sum="نفیسه کوهنورد، پانزدهم دى ماه ١٣٥٦در اورمیه متولد شد. او از همان زمان مدرسه همیشه سرگرم کارهاى اجتماعى بود."; ?>زنان تاثیرگذار ایران: نفیسه کوهنورد

زنان تاثیرگذار ایران: نفیسه کوهنورد

ایران وایر می نویسد : تاریخ ایران و جهان به زندگی و سرنوشت چهره ها گره خورده است، هر یک خشتی گذاشته اند تا سقفی پدیدار شده، خشت هایی که گاه به قیمت زندگی و جان شان تمام شده است. در این معماری عظیم، زنان و مردان بسیاری نقش آفریده اند. در این میان، زنان ایرانی در این گذار طولانی، نویسنده برگ های بسیاری از کتاب تاریخ دویست سال اخیر ما بوده اند.
تاثیر مهم آنها در افزایش آگاهی عمومی، کاهش تبعیض علیه زنان، ارتقای سواد و موقعیت اجتماعی شان، مقابله با فشارهای مذهبی، مشارکت در پروژه های علمی، سیاست ورزی، موسیقی، سینما و ... یک لیست پر و پیمان فراهم کرده است. مجموعه ای که از امروز ایران وایر منتشر می کند، یک مقدمه است. افرادى که اسمشان در این فهرست آمده، نماینده میلیون ها زن ایرانى هستند که هر روز در ایران و کشورهاى دیگر بر زندگى خانواده و اجتماع خود تاثیر مى گذارند.
 
*********
نفیسه کوهنورد، پانزدهم دى ماه ١٣٥٦در اورمیه متولد شد. او از همان زمان مدرسه همیشه سرگرم کارهاى اجتماعى بود. از درست کردن کاغذ دیوارى تا اجراى سرود و تاتر با همسالانش.
 
نفیسه به ایران وایر در مورد آن روزها می گوید: « دوست داشتم همیشه کار متفاوتى از بقیه اطرافیانم انجام بدهم. در طول دوران تحصیل با اینکه همیشه سرگرم خواندن کتاب هاى سیاسى بودم تصور مى کردم که باید پزشک شوم اما براى پزشکى فقط دوست داشتم در تهران یا شهر بزرگ دیگرى مثل اصفهان درس بخوانم. دو سال پشت کنکور ماندم ولی رتبه لازم براى تهران را نیاوردم. همانسال مصادف شد با باز شدن ظرفیت مدیریت بازرگانى براى گروه علوم تجربى و به این ترتیب من در سال ٧٦ وارد رشته مدیریت بازرگانى دانشگاه شهید بهشتى شدم و یکباره تصمیم گرفتم مسیرم را به علوم انسانى تغییر بدهم که برایم جذابیت داشت».
 
ورود نفیسه به دانشگاه همزمان با فعال شدن دانشگاه ها در دوره محمد خاتمى بود. او هم از همان روزهای اول که اتفاقا همزمان با تحصن دانشجویان دانشگاه هاى تهران در اعتراض به محدودیت ها و توقیف روزنامه ها بود، وارد فعالیت­هاى دانشجویى شد و در مراسم تحصن دانشجویان سخنرانى کرد که اولین برخورد با کمیته انضباطی را برایش رقم زد. برخوردهایى که در تمام سال هاى تحصیلش ادامه پیدا کرد و بارها به کمیته احضار شد اما هر بار با پا درمیانى مدیران دانشکده از تعلیق معاف شد.
 
آن روزها او قرار بود که براى روزنامه سلام بنویسد که روزنامه توقیف شد اما بعد از آن بود که کار در روزنامه همشهرى را  به عنوان نویسنده و تحلیلگرحوزه ترکیه شروع کرد. او درگفت و گو با ایران وایر در مورد انتخاب مسیر دشواری که در زندگی درپیش گرفته می گوید: «دو خواهر دیگرم هیچ علاقه اى به سیاست ندارند. بر خلاف من هر دو روحیه آرام و سر به زیری دارند. پدرم باغدار است و شغل آزاد دارد و مادرم رییس دانشکده پرستارى و مامایى اورمیه بوده که الان بازنشسته شده است. روزى که به والدینم گفتم مصمم هستم روزنامه نگار شوم با واکنش تند مادرم مواجه شدم که معتقد بود من مدام از این شاخ به آن شاخ مى پرم. خانواده ام راضى به ماندن من در تهران نبود و ترجیح مى­دادند من با توجه به تحصیلاتم در رشته بازرگانى به اورمیه برگردم و با پدرم در کارخانه ای که به تازگی راه انداخته بود کار کنم. در نهایت من زیر بار نرفتم و اصرار کردم باید در تهران بمانم و کار کنم، این جنگ تا چاپ اولین مطلبم درباره ترکیه در روزنامه همشهرى کماکان ادامه داشت اما با چاپ اولین مطلبم در روزنامه همشهرى که درباره رجب طیب اردوغان و خیزش او براى انتخابات آن زمان بود، این تنش رنگ باخت و جایش را به حمایت خانواده داد».
 
او می گوید: « دو جا کار مى­کردم یکى به عنوان دستیار حسابرس در سازمان حسابرسى که از صبح تا شب بود و یکى همشهرى که مقاله­هایم را شب تا پاسى از صبح حاضر مى­کردم تا هر صبح با پیک براى چاپ به روزنامه بفرستم. در همان موقع اولین مصاحبه اختصاصى­ام را با عبدالله گل که در آن زمان به عنوان نخست وزیر موقت ترکیه براى رایزنى درباره جنگ عراق به تهران سفر کرده بود، انجام دادم. به مرور همزمان کارم را به عنوان خبرنگار شبکه خبرى سى ان ان ترک در تهران شروع کردم که البته با وجود داشتن مجوز بعد از آخرین جلسه مطبوعاتى محمد خاتمى در آخرین هفته دولت­اش ممنوع الکار شدم و علت آن هم سوال­هایى که بود که در آن جلسه از طرف همشهرى پرسیدم. بلافاصله بعد از این جلسه ظاهرا «محمود احمدى نژاد» که به تازگی شهردار تهران و صاحب روزنامه شده بود، شخصا در تماس با سردبیر روزنامه دستور اخراجم را صادر کرده بود. همان روز روزنامه کیهان با نشر مطلبى در ستون ویژه من را متهم به جاسوسى براى ترکیه کرد و از من به عنوان دختر جوانى با روابط مشکوک نام برد».
 
خبر اخراج نفیسه و نامه سرگشاده اش به محمد خاتمى در شکایت از برخوردى که فقط به خاطر پرسشهایش شده بود، در رسانه ­هاى خارج از کشور انعکاس گسترده­اى پیدا کرد او بعد از چند ماه محرومیت از کار توانست در سرویس بین الملل روزنامه ایران شروع به کار کند که  این همکاری با انتخاب «احمدى نژاد»  براى ریاست­جمهورى به انتها رسید.
 
با این­حال همچنان به نوشتن براى روزنامه ­هاى دیگر ادامه داد و بلافاصله پس از سقوط صدام براى پوشش وضعیت­ عراق به آنجا سفر کرد و چندین انتخابات را در ترکیه و کردستان عراق پوشش داد.
 
نفیسه با شروع کار تلویزیون بی بی سی فارسی با شرکت در آزمون ورودی این شبکه، مرحله تازه­ای از کارش را آغاز کرد. در سه سال اول ورودش به «بی­ بی­ سی» خبرنگار این شبکه در ترکیه بود و زلزله وان، نبرد و مذاکره با «پ ک ک» و آغاز گفتگوهاى هسته اى را پوشش داد: «پس از سه سال ماموریت در استانبول راهى لندن شدم و کارم را به عنوان مجرى برنامه نوبت شما آغاز کردم که این باعث مضاعف شدن فشارها بر خودم و خانواده ام از سوى دستگاه هاى اطلاعاتى ایران شد. از انتشار بیوگرافى قلابى و ایجاد صفحه تقلبى فیس­بوک و نوشتن حرف هایى از جانب من که عمدتا در باب مسایل اخلاقى بود گرفته تا احضار مداوم خواهر کوچکتر و پدرم در تهران و اورمیه. آنها خواستار این بودند که من برنامه را ترک کنم که نکردم تا زمانى که مسئولیت دفتر بیروت «بى بى سى» فارسى را یه عهده گرفتم.
 
نفیسه با آغاز حمله داعش به موصل عازم منطقه شد و بارها همراه با تیم همراهش در قدمی داعش گزارش تهیه کرد، محاصره داعش در سنجار و پوشش حمله هوایی نیروهاى ائتلاف و ارتش عراق بر فراز موصل و وقایع کوبانی را پوشش داد. او می گوید صحنه هایى که شاهدش بوده، نگاهش را به زندگی تغییر داده است: «بسیارى مواقع با این سوال مواجه می­شوم که آیا نمى­ترسم به دست داعش بیافتم ؟ یا اینکه هیچ به گریه افتاده­ ام از دیدن آنهمه رنج؟ واقعیت این است که پاسخ به این سوال ها همگى مثبت است اما سختى کار در آن است که در زمان کار شما باید فقط معطوف کارتان باشید و احساس را کنار بگذارید یا حداقل کنترل کنید. یادم مى آید وقتى اصرارداشتیم براى پوشش وضعیت مردم در محاصره مانده سنجار که چهار ماه در محاصره به سر مى­بردند، برویم، تنها راه امداد سانى به آنها هلى­کوپترهاى ارتش­عراق بود، مقامات محلى مى­گفتند خیلى خطرناک است و نمى­توانیم اجازه بدهیم بروید، چون هیچ تضمینى نیست هلى­کوپترها بتوانند شما را برگردانند. استدلال من این بود که چه فرقى هست؟ اگر خطری هست براى همه هست. بلاخره کسى باید یادآورى کند این همه انسان در آنجا هنوز به دام افتاده­ اند؟»
لینکهای مرتبط :زنان تاثیرگذار ایران: طاهره قره العین
+15
رأی دهید
-11

نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.