احمد کسروی , شهید ایران مدرن در راه عقلانیت - مقاله ای از عباس میلانی

 

آیت الله خمینی تا آستانه صدور فتوای قتل کسروی پیش رفت و او را "مفسد فی الارض" خواند

عباس میلانی

استاد علوم سیاسی در دانشگاه استنفورد آمریکا

احمد کسروی مثل یک تاریخ نگار زیست و به سان پیامبری از جهان رفت. او شهید ایران مدرن در راه عقلانیت بود. اما بر خلاف سقراط که شب آخرش را با مریدان و شاگردانش گذراند، آخرین دقایق عمر کسروی صرف مبارزه با دشمنان اسلامگرایش شد.

چند ماه یش از آن آیت الله خمینی تا آستانه صدور فتوای قتل کسروی پیش رفته و او را "مفسد فی الارض" خوانده بود و این پرسش را مطرح کرده بود که چرا شیعیان "با مشتی آهنین" جهان را از لوث وجود "بی شرمان و جاهلانی" مثل او پاک نمی کنند. یک آیت الله دیگر از این هم جلوتر رفت و در جواب فرد متعصبی بنام نواب صفوی فتوایی صادر کرد و به موجب آن قتل کسروی را مجاز شمرد.

نواب صفوی با نیت کشتن کسروی به تهران آمد. عده ای از روحانیان هزینه سفر او به این شهر را متقبل شده بودند. او در تهران چند بار با کسروی دیدار و بحث کرد. ظاهرا روحانی دیگری به نام آیت الله محمدحسن طالقانی او را متقاعد کرده بود که پیش از اقدام به قتل کسروی باید با او به بحث بپردازد. اما نواب صفوی بعد از چند جلسه مباحثه بار دیگر به فکر کشتن کسروی افتاد.

روز هشتم اردیبهشت ۱۳۲۴ او کسروی را در کوچه ای دید و با یک هفت تیر به او شلیک کرد. اولین گلوله کشنده نبود و گلوله بعدی در هفت تیر گیر کرد. کسروی چند روز در بیمارستان بستری شد.

دولت احمد قوام (قوام السلطنه) نمی خواست خشم روحانیت را برانگیزد، سوء قصد کننده تنها به سه هفته زندان محکوم شد. این سیاست مماشات به دو تروریست اسلامی دیگر، که هر دو از پیروان نواب صفوی بودند، جرأت داد و آنها در روز دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ ملبس به یونیفورم سربازی کسروی را تا شعبه هفتم دادگاه تحقیق، واقع در طبقه سوم ساختمان وزارت دادگستری تعقیب کردند.

او قرار بود در آنجا در چارچوب یک پرونده قضایی به برخی سوالات پاسخ بدهد. عده ای از مقامات عالی رتبه ایرانی، از جمله صدرالاشراف (نخست وزیر پیشین) و فرماندار نظامی تهران، از کسروی به خاطر عقاید "ضد اسلامی" او شکایت کرده بودند. قاتلان وارد اتاق شدند و او را به طرز وحشیانه ای بقتل رساندند. بعد از حمله در بدن او یک گلوله و جای ۲۷ ضربه چاقو به جای مانده بود. او ۵۷ سال داشت. منشی کسروی که او را همراهی می کرد هم در این حمله بقتل رسید.بازپرسی که شاهد صحنه بود با دیدن صحنه جنایت از حال رفت.

 

دولت احمد قوام نمی خواست خشم روحانیت را برانگیزد و سوء قصد کننده به کسروی را تنها به سه هفته زندان محکوم کرد

 

احمد کسروی روز هشتم مهر ماه ۱۲۶۹ (۳۰ سپتامبر ۱۸۹۰) در محله حکماوار (حکم آباد) تبریز به دنیا آمد. نیاکان پدری او برای چند نسل از روحانیان برجسته محل زندگیشان بودند. پدر احمد سنت شکنی کرده و به تجارت در بازار مشغول شده بود.

احمد در شش سالگی برای یادگیری قرآن به مکتب خانه فرستاده شد. تسلط او به متون قرآنی و تفسیر آن بخشی از آموزش های طلبگی او بود. برخلاف بسیاری از دشمنان روشنفکر سکولار اسلام، که اطلاعات کمی از این مذهب داشتند، کسروی طلبه ای وارد به مسائل و فاضل بود. زمانی که او از گذشته اش برید و با انتقاد از تشیع، آن را بزرگترین مانع ترقی اجتماعی در ایران دانست، دانشش او را به دشمنی هراسناک برای مذهبیون تبدیل کرد.

کسروی هوادار سرسخت "اسلام اصیل" بود. او معتقد بود جوامع سالم نمی توانند دین را کنار بگذارند. اما به مانند اوگوست کنت، متفکر قرن نوزدهم فرانسه، او خواهان ایجاد مذهبی عقلانی و دموکراتیک بود، که از بند خرافات و طبقه روحانی آزاد باشد. او خواهان بازگشت به خلوص و پاکی عصر پیامبر اسلام بود، و معتقد بود راه این کار پرده دری اساسی از تشیع است.

کسروی در یازده سالگی پدرش را از دست داد. خودش می گوید آن روز یکی از غم انگیزترین روزهای زندگی اش، و یکی از معدود مواقعی بوده که اشک به چشمانش آورده است. او باید به تأمین معیشت خانواده اش کمک می کرد، و به همین خاطر به مدت دو سال در یک کارگاه قالیبافی مشغول به کار شد. بعد از آن به مدرسه علوم دینی برگشت.

کسروی حافظ کل قرآن شده بود و بر عربی تسلط کامل داشت. او نبوغ خاصی در آموختن دیگر زبان ها داشت و به تنهایی انگلیسی، فرانسه و روسی را یاد گرفت.

نوشته های او در مورد تاریخ زبان ترکی – که در آن ادعا می کند ترکی (آذری) یکی از گویش های محلی فارسی است و زبان مستقلی نیست – تأثیر زیادی بر موضوع "ملت" بودن یا نبودن آذربایجان و جدایی احتمالی آن از ایران داشت. با وجود اینکه در آذربایجان به دنیا آمده بود، یک ایرانی ملی گرای تمام عیار بود و با طرفداران جدایی آذربایجان از ایران مخالفت می کرد.

احمد ۱۶ ساله بود که انقلاب مشروطه آغاز شد و او هم به انقلاب مشروطه پیوست. شرکت او در این نهضت او را برای نوشتن اثر ماندگارش درباره تاریخ انقلاب، آنهم از منظر یک ناظر و در عین حال شرکت کننده، آماده کرد.

کسروی بعد از اطلاع از دشمنی گروهی از روحانیان با نهضت مشروطه، لباس روحانیت را کنار گذاشت. او گفت هیچگاه شغل طلبگی را دوست نداشته و بر اثر اجبار خانواده اش به آن تن داده است. او معتقد بود روحانیان شیعه فایده ای برای جامعه ندارند.

علاوه بر آن، بعد از بررسی های فراوان در قرآن، به تدریج اعتقادش به تقدس آن را از دست داد. برخی آیات آن برایش بی معنا بودند. ستاره دنباله دار هالی در سال ۱۹۱۱ در آسمان ظاهر شد، و اینکه ستاره شناسان به درستی رویت شدن آن را پیش بینی کرده بودند، بی اعتقادی او را تسریع کرد. او در یک مجله علمی عربی راجع به این ستاره دنباله دار خواند و به این ترتیب بود که حس کنجکاوی او در مورد علم و مغرب زمین به عنوان مهد اکتشافات علمی تحریک شد، هر چند که هیچگاه شیفته غرب نشد. او در حال خلق مشرب خاص خود، مبتنی بر عقلانیت و ملی گرایی بود.

با این حال او می دانست که زبان انگلیسی دروازه ورود به عالم دانش و عقلانیت است. در سال ۱۲۹۴ (۱۹۱۵ میلادی)، در ۲۵ سالگی تصمیم گرفت زبان انگلیسی را یاد بگیرد. در تبریز یک مدرسه آمریکایی وجود داشت و کسروی تصمیم گرفت در آن ثبت نام کند. مسلما سن او برای ورود به این مدرسه مسأله ساز بود. او برای غلبه بر مخالفت گردانندگان مدرسه، پیشنهاد کرد در عوض حق تحصیل در آنجا، در کلاس های آموزش عربی آن تدریس کند.

کسروی کمتر از پنج سال بعد به تهران رفت و شغل دولتی پیدا کرد. او در بخش زیادی از بقیه زندگیش کارمند وزارت دادگستری ایران بود. او به کار قضاوت هم پرداخت، و در مواقعی که شغل دولتی را کنار می گذاشت، به کار وکالت می پرداخت. او در خاطراتش با زیرکی جریان درگیری هایش با مخالفان استقرار یک دستگاه قضایی سکولار را شرح می دهد؛ از روحانیان شهرهایی که او در آنها به عنوان اولین قاضی غیر روحانی منصوب می شد گرفته، تا شیخ خزعل قدرتمند در زمان ریاست او بر دادگستری استان خوزستان.

کسروی مدافع حکومت قانون و حق محاکمه منصفانه برای کلیه شهروندان بود. او به عنوان یک حقوقدان سعی می کرد نظراتی که تبلیغ می کرد را در مقام عمل پیاده کند. وقتی رئیس شهربانی که به دست داشتن در شمار زیادی قتل سیاسی متهم بود، بعد از سقوط رضا شاه به محاکمه کشیده شد، کسروی در دادگاه دفاع از او را برعهده گرفت.

او آمادگی این را داشت که هزینه سیاسی ابراز نظرات غیر معمولش را بپردازد.از حمله به صوفی ها و شیعیان گرفته تا بهایی ها، او همواره در اعتقاداتش راسخ بود. مثلا در اواسط دهه ۱۳۱۰ مقاله ای طولانی در انتقاد از حافظ نوشت. دخالت دولت مانع از چاپ بخش دوم مقاله شد. این مقاله در اصل بخشی از یک سری مقالات جنجالی در انتقاد از مجموعه آثار مهم ادبیات ایران بود.

نظراتش در آن زمان مانعی جدی در راه پیشرفت حرفه ای او بود. دانشگاه تهران تازه تأسیس شده بود، و او در صورتی که حاضر می شد تا حدی عقایدش را تعدیل کند، می توانست در آن جایگاهی داشته باشد. کسروی به دفتر علی اصغر حکمت، وزیر فرهنگ وقت فراخوانده شد و به او گفته شد "تنها در صورتی استاد دانشگاه خواهد شد که گفته هایش در مورد شعرای ایرانی را پس بگیرد". کسروی حاضر به این کار نشد و هیچگاه نتوانست در دانشگاه پستی بگیرد.

آثار او بالغ بر ۷۰ جلد می شود، که از آن جمله می توان به کتاب دو جلدی تاریخ مشروطه ایران اشاره کرد. شاهکار دیگر او به شاهان ناشناخته ایران می پردازد، و اثری هم درباره تلاش سلسله صفویه برای رساندن نسب خود به امامان شیعه دارد.

کسروی چند کتاب هم به زبان عربی نوشته و خاطرات خود را هم به زیبایی به رشته تحریر درآورده و رسالاتی هم به چاپ رسانده، از جمله رابطه میان عطسه و انتظار و رساله ای دیگر درباره سواستیکا (صلیب شکسته نازی ها) در طراحی های کهن حوزه مدیترانه.

بسیاری از مقالات او در مخالفت با تشیع و دفاع آن از خرافات نوشته شده اند. برای مثال او سعی کرد این ایده که خواب ها از آینده خبر می دهند، و یا اینکه می توان با مردگان سخن گفت و یا آینده را پیش بینی کرد را رد کند. او کسروی همواره تکرار می کرد که ما معماران سرنوشت خودمان هستیم.

کسروی عبارت "کمپانی خیانت" را رواج داد که به کسانی اشاره داشت که به اعتماد مردم خیانت روا داشتند و به جهل و بی اطلاعی توده ها و از دست رفتن استقلال ایران کمک کردند. در نظر او روحانیان در بین اعضای این "کمپانی" بیشترین تقصیر را داشتند.

 

آثار کسروی بالغ بر ۷۰ جلد می شود، که از آن جمله می توان به کتاب دو جلدی تاریخ مشروطه ایران اشاره کرد

در میان انتقادات پرشمار او از تشیع، آینده نگرانه ترین آنها این بود که تشیع را برای حوزه سیاست خطرناک می دانست. او چهار دهه پیش از برپا شدن جمهوری اسلامی اعلام کرد که روحانیان شیعه معتقدند باید قدرت را در اختیار داشته باشند، و هر نوع دیگر اعمال قدرت غصبی است. کسی به هشدارهای او توجهی نکرد.

متأسفانه تندی برخی از حملات زبانی او و ادعاهای پیامبرگونه اش، و نیز "کتاب سوزی" و مواضع تندش در قبال زبان (او مخالف استفاده از هر گونه واژه عربی بود) در سال های پایانی عمرش بر کارهای او به عنوان یک تاریخ نگار و متفکر اجتماعی سایه افکند. او دیگر در قالب یک مورخ حرف نمی زد، بلکه به سان پیامبران سخن می گفت.

کسروی دینش را "پاکدینی" می خواند. او معتقد بود راه ترویج دینش پیاده کردن ارزش های آن در خانواده است. سر و سامان دادن به هسته خانوادگی باعث می شد کل جامعه سامان پیدا کند و این فرآیند دو مرحله داشت. اول اینکه ازدواج باید اجباری باشد: "هیچ مردی نباید بعد از سن ۲۵ سالگی مجرد باشد". مرحله دوم "آموزش دادن معنای دولت مشروطه به زنان است . . . به این ترتیب شب ها، وقتی در خانه دور هم جمع می شویم، به جای غیبت های بی فایده می توانیم در مورد این موضوعات صحبت کنیم".

او دشمن شاهان خودکامه بود و طرفدار آنانی بود که برای حفظ یکپارچگی ایران و آزادی آن از یوغ سلطه بیگانگان تلاش می کردند. در سیاهه بزرگان او نادرشاه جایگاه والایی داشت. نادرشاه کسی بود که "اجانب را از ایران بیرون راند"، "عزت" را به کشور برگرداند، "صدها هزار زن ایرانی را که به عنوان کنیز به دست عثمانی ها خرید و فروش می شدند آزاد کرد"، و با زیاده روی های تشیع مبارزه کرد.

کسروی "مردم نادان ایران" را بخاطر فکر نکردن و ندانستن قدر مردانی مثل نادر شاه سرزنش می کرد. انتقادهای بعضا تند او از مردم ایران بیشتر بر "عدم تمایل آنها به قبول مسئولیت" متمرکز بود.

اعتقاد او به ضرورت آموزش توده ها عاملی اساسی در دیدگاه او بود. او اصرار داشت که حکومت قانون تنها زمانی محقق خواهد شد که "توده ها معنای آن را درک کنند و به آن متعهد باشند". در هنگام کناره گیری رضا شاه از سلطنت، او چنین نوشت: "قانون و پارلمان به مدت بیست سال در خواب بوده اند، و در نتیجه ما عزت نفسمان را از دست داده ایم و از انسانیت خود دور افتاده ایم".

کسروی به سوسیالیسم، فاشیسم و دموکراسی باور نداشت. در عوض معتقد بود باید شکلی از دولت که در واقعیت های اجتماعی و تاریخی ایران ریشه دارد بر سر کار بیاید. او عقیده داشت ایران قبل از رجوع به غرب باید جامعه خودش را پیشرفت دهد، سپس پیوندهایش با شرق – یعنی منبع نور و خرد در جهان - را تحکیم کند.

کسروی با وجود رفتار و عقاید بعضا نامتعارفش، یکی از موثرترین روشنفکران ایران مدرن بود. عقاید او نسلی از متفکران و فعالان، از جمله چهره های مذهبی نظیر علی شریعتی را تحت تأثیر قرار داد. بسیاری از نویسندگان و دانشگاهیان شیوه نگارش او را الگو قرار می دادند.

برپایی جمهوری اسلامی نشان داد که عقیده او مبنی بر اینکه روحانیان شیعه به دنبال کسب قدرت هستند درست بوده است. این روزها، به رغم سیاست های رسمی دولت ایران، علاقه به زندگی و آثار او رو به افزایش است.

برگرفته از کتاب صد چهره قرن بیستم، نوشته عباس میلانی

رأی دهید
دیدگاه خوانندگان
۳۹
آیدا آزاد - تهران، ایران
در پاسخ به کامران از لیون فرانسه:. آخوند و روحانیون دینی چه کشیش مسیحی ، چه خود پاپ ، چه فقیه مسلمان و چه هر اسلامگرا و طلبه ای هرگز انسانها را به خردگرایی دعوت نکرده اند. بلکه دین از جنس ایمان بدون شک هست. دین صرفا تقلید است بدون چون و چرا و پرسش. چطور احمد کسروی یک آخوند باقی مانده که می گوید:. آخوندها کارشان تفکیک است. زن از مرد، عقل از بدن و انسانیت از جامعه. هرگز چنین اخوندی و عباپوشی دیده شده که برخلاف راه و روش کاسبی خود از دکان دین چنین حرف هایی بزند؟ روحانی و اخوند نفعش در آپارتاید جنسیتی، تقلید بی چون و چرا و ترویج خشونت است. کسروی در سه ترکیب برخلاف راه و روش آخوندی که در سه ترکیب فوق می تواند به ان برسد و حکومت کند سخن گفته است. پس احمد کسروی یک اخوند نبوده است. از شخصی سخن می گویید که در سال 1324 یک روشنفکر شد و با توحش اخوندیسم مرد و حکومت شاه هم هیچ محافظتی از وی نکرد و شاه بعد از مرگ وی با نواب صفوی حتی دیدار هم کرد. به نوعی می توان گفت به نظر میرسد حکومت شاهنشاهی همدست فدائیان اسلام نیز بوده است و عجیب آنکه امروز فکر می کنیم این حکومت قرار بود ایران را ژاپن کند!
جمعه ۱۹ آذر ۱۴۰۰ - ۰۱:۴۸
۳۹
آیدا آزاد - تهران، ایران
دوست عزیز کوروش 2500 از تهران. در عجبم آیا میدانید کتاب آیات شیطانی متعلق به سلمان رشدی است که خود خمینی حکم حلال بودن خونش را همچون احمد کسروی داده است؟. آیا میدانید این کتاب ترجمه شده نه اینکه در ایران تالیف شده. عجبا آیا می دانید آیات شیطانی یعنی چه؟. آیات شیطانی در اصل شیطانی نامیده شده توسط مسلمانان. این آیات دو آیه حذف شده از سوره نجم با نام آیات غرانیق است که نشان از بت پرستی محمد دارد. به عبارتی اثبات کننده اینست که محمد پیامبر یک بت واحد به نام الله (هبل) است و محمد یک بت پرست بوده و لات و منات و عزی را رد کرده است اما در ابتدا به ناچار مجبور به پذیرش این بتها در کنار هبل بوده و آیات غرانیق را خوانده است. تا پیش از رمان آیات شیطانی سلمان رشدی مسلمانان عصر معاصر از این ماجرا اطلاعی نداشتند و پس از آن رمان موضوع پذیرش بتها توسط محمد سوژه داغ محافل شد. در کتاب طبری نیز به این آیات اشاره شده است اما شیطانی خوانده شده. مردم در قرن 21 آگاهند و میدانند شیطان دروغی بیش نیست. شیطان چه وجود خارجی دارد؟ مردم دنیا امروز آگنوستیک و آتئیست می شوند. شیطان کجا بود؟ لطفا تاریخ را درست بخوانید
جمعه ۱۹ آذر ۱۴۰۰ - ۰۲:۰۵
۳۹
آیدا آزاد - تهران، ایران
گرامی کامران از لیون فرانسه. مورد بعدی که فرمودید احمد کسروی جانوری است که کتابسوزی هم راه انداخته پیشنهاد می کنم اول مقاله دولت به ما پاسخ دهد احمد کسروی را بخوانید که به بیات نخست وزیر وقت نوشته شده است سپس او را جانور خطاب کنید. هر چند به نظر من بخش هایی از کتابهایی چون سعدی، خیام و مولوی و حافظ ارزش خواندن دارد ولی برخی قسمتهای این کتابها همانگونه که کسروی گفته بدآموزی هم دارد. یعنی نیازی به کتاب سوزان نبود. کسروی می توانست حرفش را طور دیگری بگوید نیازی نبود کتاب سوزی راه بیندازد. اما خب باز هم پیشنهادم به همه اینست که اول مطالعه کنند و صرفا از روی شنیده ها قضاوت نکنند.
جمعه ۱۹ آذر ۱۴۰۰ - ۰۲:۲۹
kamran631 - لیون - فرانسه
آقای عباس میلانی ! آدمی‌ که عبا و عمّامه سرش کرد، دیگه هیچ وقت روشنفکر نمیشه !! حتی اگه بعدا کت و شلوار بپوشه و فقط ادای روشن فکر‌ها رو در بیاره ! این جانور حتی مراسم کتاب سوزی هم به راه انداخته بود !! چطور میشه اونو شهید ایران مدرن خوند !!
جمعه 26 اسفند 1390 - 09:00
m.noor - شارجه - امارات
با درود .دوستان آیا می‌دانید ایران ما فدای تشیّع شده .؟؟؟؟م.ن
جمعه 26 اسفند 1390 - 09:01
sepherdad - سیدنی - استرالیا
مرد بسیار بزرگی بود، یادش گرامی.
جمعه 26 اسفند 1390 - 10:03
uk.ali - لیورپول - انگلیستان
کسروی در مبارزه با خرافات دین کار مثبتی کرده و م هارت داشت ولی در بعضی حرکاتش برای اتحاد ملی ناشیانه بود که بعدا جواب منفی داد!ماننده طبق سفارش شاه و دیکته اربابانش به اذزی زبان معرفی کردن ترکا! استدلالش این بوده که اذری یعنی نتیجه تجاوز مرد مغول به زن فارس! مغولها که با هلی کوپتر به اذربایجان نیامدند! انها از طرف مشهد امدند و کلی بدیشان یک طرف خوبیشان هم این بود که ایران را از دست سلطه اعراب او نجات داد
جمعه 26 اسفند 1390 - 11:07
Arash AAzad - هامبورگ - آلمان
شاه ترسو و پر از تردید در اتخاد تصمیم ، سرنوشت ملت و کشور را بدست یاغیان مذهبی داد! اگر همان زمان قاتلان اسلامی را به مجازات میکشید دیگر جوجه نواب صفوی و خمینی جادوگری نبود!
جمعه 26 اسفند 1390 - 11:20
bavar88 - آمستردام - هلند
قرآن: هر کجا کافران و مرتدان را یافتید به آنان رحم نکنید و از روی زمین پاکشان کنید.. ال حق که امام خمینی این جانوران دو یا چند زیست را خوب شناخته بود..حکم رشتی هنوز پا بر جا است و مثل موش زندگی‌ میکنند... درود بر امام که همه جا به جا سخن گفت و کلمه اضافه بر زبان نیاورد.. همه حیات این مرد و حتا نفس اون هم عبادت بود..
جمعه 26 اسفند 1390 - 08:48
Royan - بوخوم - آلمان
تف تو روح شیطان جماران خمینی هندی زاده که نطفه شر و فتنه توی ایران بود . جمهوری اسلامی مثل آفت و قهر الهی بر سر ایرانیان نازل شد مثل سونامی ژاپن یا زلزله 8 ریشتری, نمیدونم چرا خدا بدترین آفتش را دچار ایرانیان کرد.
جمعه 26 اسفند 1390 - 11:27
koorosh2500 - تهران - ايران
کسروی آن مرد بزرگ با بجا گذاشتن کتابهای ارزشمند باعث بیداری ملت ایران خواهد شد .و باعث مرگ این بزرگ مرد کسی نبود جز محمد رضای بی لیاقت ،همانطور که با بی لیاقتی و ترس از آخوند این کشور را به مذهبیون شیعه سپرد ،و ملت این را بدانند که با کتابهای مسخره ای همچون "آیات شیطانی"که به دستور جمهوری اسلامی نوشته شد و خمینی کثافت تبلیغات این کتاب به عهده اش بود ،نمیتواند ملت ها را بیدار کند واین ترفندی بود که خمینی جلاد با این کار تمام فکر ملتها را به این کتاب مشغول کند.کتابایی که باعث بداری ملتها خواهد شد :23سال علی دشتی،کتاب های شجاع الدین شفا ،اخمد کسروی ،و..... **درود بر کوروش کبیر وخاندان او
جمعه 26 اسفند 1390 - 11:23
erfan-iran - تهران - ایران
خمینی و آخوندهایی مثل او در حالی زنده یاد احمد کسروی را جاهل خواندند که تاریخ ثابت نمود خودشان هزاران بار بیشتر و صدها بار پست تر هستند . سرنوشت انقلاب ایران و شرایط حال حاضر جامعه وا تفاقات و تجربه های سی سال گذشته چهره کریه اسلام و اسلام آخوندی را به نمایش گذاشت . واقعیت آن است که افرادی مثل زنده یاد احمد کسروی از معدود روشنفکران و ستاره های تفکر جوامع اسلام زده ( به ویژه در خاورمیانه) هستند که فراتر از جامعه منحط و فاسد مذهبی خودشان می اندیشیدند . واقعیت این است که اسلام و پیروان شیطان قرنهاست با کشتن چنین افرادی و با ایجاد جو ترور و وحشت اجازه کنکاش و شفاف شدن چهره اسلام را نمی دهند (هر جند در این سی سال خیلی شفاف سازی شد !!)
جمعه 26 اسفند 1390 - 11:38
خوش بین - شیراز - ایران
ممنون از مسئولان سایت. این نوع مقالات را بیشتر بگذارید.
جمعه 26 اسفند 1390 - 12:31
pezhman - وين - اتريش
kamran631 - لیون - فرانسه. درود بر روان, شه‌ روان احمد کسروی.. اکثر ما به خمینی را ی دادیم.به قولش عمل نکرد. اسلام و تقیّه را شناختیم. رای مان را پس گرفته،خمینی را لعنت میفرستیم....شه‌ روان احمد کسروی هم جوانی بود که طبق عرف زمان خودش قرآن را آموخت و به ما هیت آن پی‌ برد. هیچ کس دانشمند از مادر زاده نشده. شهید احمد کسروی نیز بعد از شناخت اسلام،سعی‌ نمود با آن ´بجنگد.همانطور که می‌دانیم برای مبارزه با احکام اسلام ،بهتر است اول آنرا شنا خت.
جمعه 26 اسفند 1390 - 12:35
a.ahooraei - دوسلدورف - آلمان
احمد کسروی و علی دشتی , دو شخصیتی بودند که باید از جمع ملاها خارج و این توده سراپا دروغ را به مردم معرفی میکردند. اینها اگر در حد دانته و مانند او نبودند اما بمانند دانته تآثیر گذار بودند. حالا چند در صد از ملت ما سراغ کتابهای این دو شخصیت رفتند حتی اگه مخالفند چرا جرآت خوندن کتابهاشون را ندارند و یه نگاه پشت دیوار مهیبی که اسلام دورشون کشیده, نمی اندازند تا واقعیات را بخوانند و بدانند.
جمعه 26 اسفند 1390 - 13:38
arashbehdin - اتلانتا - امریکا
دو دسته دشمن بزرگ ایرانزمین، مردم و فرهنگ و تاریخمان هستند و تا میتوانند به آنها ناسزا گفته و با دروغ وانمود میکنند ایرانیان از خود چیزی نداشته و همه چیز را وامدار بیگانگان. این دو دسته تازی پرستان (ملا و نا ملا) و مغول پرستان هستند. تنها راه رهایی، شناختن خود و فرهنگ و تمدن و دلاوران و آزادیخواهان سرزمین خودمان و رسیدن به خودباوری است. فلات ایران بیش از هشت هزار سال تمدن و نشانه زندگی انسان داشته و کشاورزی از این سرزمین یافته و به جاهای دیگر گسترده شده است. نه تازی برای ما چیزی آورده نه مغول، زیرا اینها تا همین سده پیشین در دشت و بیابان چادر نشین و بدوی بوده اند یا هنوز هم هستند(مغول). نگذاریم با دروغ بافی ما را از خود بیگانه نمایند.
جمعه 26 اسفند 1390 - 14:58
arashbehdin - اتلانتا - امریکا
uk.ali - مغولها ایران را ازدست عربها رها ساختند؟!!! اینهم حتما از تاریخ دستکاری شده شما پانترکهاست! ایران بدست دلاوران ایرانی مانند صفاری ها و سامانیان و برادران بویه و ده ها مبارز و دلاور دیگر آزاد شد!! پیش از کامنت گذاشتن دوزار بخوانید تا این گونه خنده دار ننویسید! سامانیان نخستین پادشاهی ایرانی را برپا ساختند و بر همه ایران بجز بخشی از آذرآبادگان فرمانروایی کردندو پس از انان نیز یکی دو پادشاهی دیگر آمد. کامنتت نشان از ناآگاهی ات نسبت به تاریخ ایران دارد. اگر مغولها بغداد را نابود کرده و خلیفه گری عرب را از میان بردند، ربطی به آزادسازی ایران ندارد!! دیگر اینکه مغول چنان ایران را نابود ساخت که دیگر ایران پیشرفت دوران سامانیان را به خود ندید.
جمعه 26 اسفند 1390 - 14:49
dadrooz - تهران - ایران
مرده شور هر چی مذهب و فرقه مذهبی رو ببره که ... زده به ممالک جهان سوم
جمعه 26 اسفند 1390 - 16:38
ukguy4u - لندن - بریتانیا
خدا رحتمش کنه حیف درست معرفی نشده باید بیشتر در موردش نوشته باشه باید افکارش منتشر بشه تا همه بدونن اون میتونست در حد اتا ترک یا گاندی و یا امیرکبیر برای ایران یاشه و ترورش زیر نظر مصدف انجام شد کسی که الان به اشتباه قهرمان خوانده میشه.
جمعه 26 اسفند 1390 - 17:52
oghab - هلسينكي - فنلاند
مرگ برای همه هست . ولی کسروی .سیرجانی.ووونامی جاودانه دارند و قهرمان ولی نواب صفوی نام جاودانه ولی باتنفر و لعنت . در ضمن خاک برسر دولت و شاه بی‌لیاقت
جمعه 26 اسفند 1390 - 18:38
Pezhman - وين - اتريش
uk.ali - لیورپول - انگلیستان .. شه‌ روان کسروی در دادگستری مشغول به کار شد.فردی که زمین‌هایش توسط وابستگان دربار ضبط شده بود.به شه‌ روان کسروی مراجعه و تقاضای رسیدگی به پرونده‌اش را می‌کند.شه‌ روان کسروی بعد از مشاهده پرونده, رای به‌‌‌ بر حق بودن مالک زمین میکند. و بدین وسیله حق به حقدار می‌رسد.البته همین امر باعث دشمنی دربار با وی و در نتیجه اخراج شه‌ روان کسروی از دادگستری شد. و بازی‌ سرنوشت چنین بود که سالها بعد در دادگستری بعنوان متهم در محاکمه ای قلابی, خون این راد مرد بزرگ را بر زمین ریختند. جرمش آن بود که اسرار هویدا میکرد.
جمعه 26 اسفند 1390 - 19:04
mashady - منچستر - انگليس
(دولت احمد قوام نمی خواست خشم روحانیت را برانگیزد و سوء قصد کننده به کسروی را تنها به سه هفته زندان محکوم کرد)خدا نیامرزه ممّد دماغ پهلوی رو که اینقدر از آخوندها مثل سگ میترسید
جمعه 26 اسفند 1390 - 20:25
utopia - لندن - انگلستان
لعنت به هر کسی که از خمینی حمایت میکنه لطفا از دکتر شریعتی هم در سایتتان مقاله بگذارید .
شنبه 27 اسفند 1390 - 05:11
khalaban - تهران - ایران
یه دوستی دارم اخونده باش بحث میکردم جایی ک کم اورد گفت: خیالتو راحت کنم این رژیم نباید بره . به هر قیمتی.
شنبه 27 اسفند 1390 - 08:58
hamood - دبی - امارات
Pezhman - وین - اتریش, مطمئنی قاطی نکردی . (در دادگستری بعنوان متهم در محاکمه ای قلابی خون او را ریختند!!!!!!!!). با اینکه با نظریات این مقاله نویس اصلا موافق نیستم ولی لطف کن آن را بخوان تا ببینی کسی که او را کشت نواب صفوی از فدائیان اسلام بود. دوم اینکه در جواب مشهدی منچستر باید گفت , آقا تو در باره زمانی داری حرف میزنی که مذهب و خرافات آنقدر حاکم بود که اگر کسی در خانه ای را میزد زن آن خانه حق این را نداشت که بپرسد کیست و اگر هم میخواست بپرسد باید انگشتش را در دهان میگذاشت تا شخص در زننده نتواند صدای اورا تشخیص دهد. برو و داستان (بیالون) را بخوان تا بفهمی در مورد چه عصری صحبت میکنی. اگر خودت خیلی شجاعی برو و درایران فقط بگو (چاه جماران خرافاته). هرچند که اکنون اعظم مردم دریافته اند که اینها خرافات است ولی در آنزمان عوام (یعنی اکثریت ملت ) باین خرافات معتقد بودند تا جائی که نواب صفوی خیلی راحت کسروی بزرگ را کشت . هرکه هستی با هر عقیده انصاف را رعایت کن. .
شنبه 27 اسفند 1390 - 09:35
sepherdad - سیدنی - استرالیا
باور۸۸ - آمستردام - هلند. البته در همون قرآن گفته شده: هیچکس نخواهد مرد مگر به وقت معلوم!!یعنی‌ همه چیز حتا تاریخ مرگ مقدر هست. فراموش نکن کسروی کسی‌ بود که برایش مهم نبود که کسی‌ اورا دوست داشته باشد یا نداشته باشد، آنچه برای او مهم بود حقیقت بود و حقیقت و فدای مصلحت نکرد و به شهادت رسید. بقیه هم که مردن اما این کجا او آن کجا؟
شنبه 27 اسفند 1390 - 09:54
uk.ali - لیورپول - انگلیستان
اتلانتا-امریکا.دوست بحساب باسواد اولا تاریخ ایران را چهار تا عقده ای بدون منطق مثل تو نوشته از اسمان نیامده.در زمان ساسانیها غیر از بچه های دربار هیچ طبقه حق تحصیل نداشت مثال کفاش پولدار دور ساسانیها که حاضر بود تمام بدهکاری شاه را بدهد بشرطی که بچه اش درس بخواند جوابش منفی بود و مغولها و اعراب هم تا ان موقع نبودند که مثل همیشه تقصیر را بیندازی گردن انهاا!مغول،عرب و فارس هرکدام نقطه ضعف و قوت،بدی و خوبی داشتند ،شما قبل از امدن اعراب کدام باسواد،دکتر وشاعر می شناسی؟تازه ۵۰۰سال بعد از اعراب فردوسی حقوق زن را به ذلالت کشیده .حقوق ترک و عرب بکنار زن لااقل مادرش زن بود ! و
شنبه 27 اسفند 1390 - 12:48
sheyday you - بَنگِلور - هند
دین ؛ چه واژه غریبی !!!!!!! دیگه همه چی کمرنگ شده .. از وقتی آخوندها حرفاشون با عملشون مغایرت داشت تموم شد ؛ دفن شد؛ آره ریشه دین با تیشه آخوندها زده شد .. بابا کاش بودی و میدیدی .. مردم دیگه واسه آخوندها تره هم خورد نمیکنن... روزگار عجیبی ایست نازنین ... دین واژه غریبی ایست نازنین!!!
شنبه 27 اسفند 1390 - 14:18
sepherdad - سیدنی - استرالیا
آوک.علی‌ - لیورپول - انگلیستان. شما جسته و گریخته چیزهایی میگید، و به راحتی متهم می‌کنید، از گفتار شما به نظر میاد که ظاهرأ از مغولان دفاع می‌کنید,,. یا خودتان مغول هستید، حتا اگر چنین هست، این چه ربطی به فردوسی داره؟ مگر فردوسی کتابی‌ در مورد زن نوشته؟ اگر منظور شاه نامه هست، که حکایته مردها و زن‌ها‌ی بسیاری هست که خوب و بد بودن، به فردوسی چه ربطی داشته، تازه توهین به ایران چه جور دفاع از مغولان هست، شما اگر به مغولستان سفر کنید خواهید دید مردم مغولستان به شما یا ایران توهین نمیکنن، ، آیا واقعا مردم درمغولستان نیاز به دفاع شما دارند ؟
یکشنبه 28 اسفند 1390 - 02:24
uk.ali - لیورپول - انگلیستان
دوست عزیز تقصیر تو نیست یک عیب برزگ ما ایرانی ها داریم تحمل هیچ انتقادی نداریم و عشق تعریف بیش از حد داریم هر چند در کار بد! و انتقاد کننده در اصل اصلاح کننده را دشمن می شماریم و منظور از مغول هم که معلومه ترکا با کوچکترین دفاع از حقوق ابتدائی شان مغول نامگذاری می کنند و در مورد حقوق زن هم برو همان کتاب را مطالعه کن بعنوان یک انسان قضاوت کن تعصب زیاد اشتباه بزرگ هست و موجب نادیده گرفتن دیگر ملتها می شود.مردان بزرگ خدمات بزرگی کرده اند ولی عیبهایی هم داشتند و یکی از خصلتهای خوب مردان بزرگ خود را یک انسان به جهان معرفی میکند بدون گذاشتن فرقی بین هر نوع ملت
یکشنبه 28 اسفند 1390 - 15:51
pezhman - وين - اتريش
دوست گرامی‌، تاریخ را بر خلاف آینده نمی‌شود تغییر داد. شه‌ روان کسروی یکبار ترور شد و جان سالم بدر برد.او را به اتهام توهین به اسلام به دادگاه احضار کرده بودند.بعد از ترور نافرجام ، باید از جان, شه‌ روان کسروی محافظت میشد. فردی که قبلا در مقام قاضی خدمت میکرده.. در صورتی‌ که آشکارا می بینیم بعد از ترور این مرد بزرگ،مجددا او را به دادگاه فرا میخوانند.!!! نداشتن محافظ, نشان از توطئه و همدستی مقامات و مذهبیون برای راحت شدن از دست او بود.اگر سوالی‌ در این مورد دارید ، بفرمائید ، در خدمت هستم.
دوشنبه 29 اسفند 1390 - 07:25
sepherdad - سیدنی - استرالیا
آوک.علی‌ - لیورپول - انگلیستان. دوست عزیز من خیلی فشرده یک پاسخی به نوشتار شما میدهم و امیدوارم فکر نکنید نوشتن نظرم دشمنی یا دفاع از کسی‌ هست، فردوسی یک تاریخ ۱۰،۰۰۰ ساله را از نثر به نظم نگاشته، و کارشناسانه ایرانی‌ و خارجی در مورد آن نظر دادن، اکثر کارشناسانه ادبی‌ معتقد هستن که یک شاهکار هست، آن ایراداتی که در مورد زن بعضی‌ گفتند, وارد نیست و بیشتر هدف عوام فریبی هست وگر نه زن از مرد بدتر نباشد, بهتر نیست،به علاوه همان ایرادات را به شکسپیر و همه کتابهای عالم میشود گرفت،
دوشنبه 29 اسفند 1390 - 09:11
sepherdad - سیدنی - استرالیا
آوک.علی‌ - لیورپول - انگلیستان. ۲ -ویل دورانت داستان نویس بود، آن‌ کتاب داستان تمدن هم یک کتاب تاریخی‌ نیستThe Story of Civilization. شما نقل قولی‌ کرده بودید از کفاشی که آن داستان هم در واقع از تخیلات همین ویل دورانت هست، ایشان در ادامه داستان پیرمرد کشاورزی را نقل می‌کند که پسرانش به اجبار به ارتش خسرو پرویز میروند، با کمی‌ تفکر میشود فهمید این داستان‌ها واقعی نیست، در کتاب کیله دمنه از آبن مقفع، بروزیه طبیب میگوید پدرم از سپاهیان بود اما من این شغل(طبیب) را انتخاب کردم، این تصوره جامعه طبقاتی طبق اسناد خوده دشمن ایران درست نیست, امروزه هیچ زبان یا نژادی نیست که خالص باشد اما اینکه ارتش مهاجم با زنان ملت شکست خورده آمیزش میکرده و ملت شکسته خورده معمولا زبان ارتش پیروز را می پذیرفتن یک حقیقت تاریخی هست و زبان همیشه از طریق پدر و با زور منتقل میشده .
دوشنبه 29 اسفند 1390 - 09:36
pezhman - وين - اتريش
hamood - دبی - امارات. دوست گرامی‌، تاریخ را بر خلاف آینده نمی‌شود تغییر داد. شه‌ روان کسروی یکبار ترور شد و جان سالم بدر برد.او را به اتهام توهین به اسلام به دادگاه احضار کرده بودند.بعد از ترور نافرجام ، باید از جان, شه‌ روان کسروی محافظت میشد. فردی که قبلا در مقام قاضی خدمت میکرده. در صورتی‌ که آشکارا می بینیم بعد از ترور این مرد بزرگ،مجددا او را به دادگاه فرا میخوانند.!!! نداشتن محافظ, نشان از توطئه و همدستی مقامات و مذهبیون برای راحت شدن از دست او بود.اگر سوالی‌ در این مورد دارید ، بفرمائید ، در خدمت هستم.
دوشنبه 29 اسفند 1390 - 12:14
نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.