خط فارسی یا عربی؟ ؛ یک قرن جدال زبان و سیاست

مخالفان تغییر خط می گویند که در صورت عوض کردن خط دیگر خواندن گنجینه ادبیات فارسی برای ما ممکن نخواهد بود بی بی سی
در یکی دو قرن گذشته که پای ایرانی‌ها به غرب باز شده است همواره این سوال هم مطرح بوده که چرا ما، مردم ممالک شرقی و اسلامی، نمی‌توانیم به مرتبه‌ای برسیم که اروپایی‌ها رسیده‌اند. درخشش صنعت، ارتش، دانش و رفاهی که قشر متوسط اروپایی داشت چشم ایرانی‏جماعت را گرفته بود. در پاسخ به آن سوال، نسخه‌های بسیاری پیچیده‌اند. یکی از قدیمی‌ترین‌ها این بوده که «عقب‌ماندگی» را حاصل «بی‌سوادی» و بی‌سوادی را به دلیل سختی خواندن و نوشتن به فارسی، عربی یا ترکی می‌دانستند.
 

تلاش‌هایی که مستفرنگ‌ها در حدود صد و پنجاه سال پیش آغاز کردند از سر شیفتگی به غرب و سرگیجه از پیشرفت اروپاییان و درجا زدن ممالک اسلامی بود. اما بعدا که ملی‌گرایی آغشته به نژادپرستی در زمان جنگ جهانی اول به ایران وارد شد، هواداران تغییر خط بقیه کشورهای اسلامی را فراموش کرده و گفتند که باید خط فارسی از عربی جدا شود ــ ایده‌ای که هنوز برای بسیاری جذاب است و هر از گاهی زمزمه‌هایش را از فعالان سیاسی خارج از کشور می‌شنویم که نقشه می‌کشند روزی که به قدرت برسند «حروف عربی» را از فارسی جدا کنند و به زباله‌دان بریزند.

 
زنده بودن این تلاش‌ها، مشتری داشتن شعارهای نژادپرستی مانند "ما آریایی هستیم، عرب نمی‌پرستیم" و البته بی‌مهری به زبان فارسی که نمودش را استفاده لگام‌گسیخته از لغات انگلیسی در گفتار فارسی نشان می‌دهد، باعث شد به دنبال جواب این سوال بروم که تغییر یا اصلاح خط فارسی چه اهمیتی دارد.
تخمی که میرزا فتحعلی آخوندزاده کاشت
میرزا فتحعلی آخوندزاده یکی از نخستین کسانی است که عَلَم تغییر خط در ایران و دیگر کشورهای اسلامی را برداشت. او هم با دربار و روشنفکران عثمانی درباره این موضوع مذاکره می‌کرد و هم با صاحب‌منصبان قاجار. دست به قلم هم داشت و پشتکارش مثال‌زدنی بود.
 
آخوندزاده، که چند خط پیشنهادی هم اختراع کرده بود، مدعی بود که یکی از دلایل عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی سختی سواد‌آموزی است. او یکی از مقالاتش درباره این موضوع را با ذکر خاطره‌ای از سختی سوادآموزی خود شروع می‌کند تا بالاخره معلم خوبی پیدا می‌شود و به او خواندن و نوشتن می‌آموزد. بعد، چون به گمانش از هر هزار معلم یکی مثل معلم او پیدا نمی‌شود، نتیجه می‏گیرد که به خاطر همین دشواری خط فارسی و سوادآموزی است که شمار زیادی از مردم عطای قلم و دوات را به لقایش می‌بخشند و ترجیح می‌دهند در بی‌سوادی بمانند.
آخوندزاده را در درباره عثمانی به گرمی پذیرفتند اما پیشنهاد تغییر خط او را نادیده گرفتند آخوندزاده، که خطی بر اساس خط لاتین طراحی کرده بود، بر نواقص خط خود آگاه بود و از جمله در یکی از مقالاتش نوشته بود که طول کلمات با این خط طولانی‌تر می‌شود. اما بعد برای جبران این نقیصه پیشنهاد کرد که بهتر است انشای‏مان را بهتر کنیم و مثلا با خلاصه‌گویی طول نوشته را کمتر کنیم.
 
از نوشته‌های آخوندزاده می‌توان نتیجه گرفت که علمای دینی چندان با این تغییر خط موافق نبودند و او تلاش فراوانی برای تلطیف نظر آنها کرد. از جمله، برای آنها مثال‌هایی از تاریخ خط خود عربی می‏آورد که چگونه در یک زمان مسلمانان از خط کوفی به خط نسخ رو آوردند.
 
تلاش‌های او در زمان حیاتش نه در عثمانی و نه در ایران به نتیجه نمی‌رسد. او درباره سعی خود چنین نوشته است: "بلی، من خود نیز می‌فهمم. اما باز می‌نویسم و مادام که زنده‌ام خواهم نوشت تا اینکه خیال تجدید الفبا فیمابین کل ملت پراکنده شود. چنانکه قریب پانزده سال است تخم این خیال را در خاک ایران و روم می‌پاشم. بی‌شبهه این تخم در عصر اخلاف ما خواهد روئید."
یک (تا چهار) بار برای همیشه
با فروپاشی امپراتوری عثمانی، خاک کشور تازه‏تاسیس ترکیه برای رشد بذرهایی که آخوندزاده پراکنده بود مناسب شد. بحث و جدل‌ها درباره تغییر خط در این کشور بار دیگر در گرفت. آن سوتر جمهوری آذربایجان هم، که حالا در دل اتحاد جماهیر شوروی پا گرفته بود، کم کم داشت خط لاتین را جایگزین خط عربی - فارسی می‌کرد ــ تلاشی که ترکیه را هم به وجد آورد و در نهایت خط این کشور از ۱۹۲۸ به لاتین تغییر کرد.
 
حسین سامعی زبان‌شناسی است که در دانشگاه اموری در شهر آتلانتای ایالت جورجیای آمریکا تدریس می‌کند. یکی از واحدهای درسی او سیاست‌های زبانی در کشورهای آسیای میانه و قفقاز است. او می‌گوید که تجربه ترکیه یک "تجربه موفق تغییر خط" است، یعنی اینکه در نهایت به "ثبات" منجر شده است. اما تغییر خط در کشورهایی مثل آذربایجان انگار قرار نیست روزی به پایان برسد. از ۱۹۲۶ که تغییر خط در جمهوری آذربایجان تصویب شد تا به امروز سه بار دیگر خطشان عوض شده است.
 
چندین بار تعویض الفبا برای یک کشور دردسرهای متعددی درست می‌کند.
به دلیل تعویض خط، خواندن نوشته‌های دوره عثمانی بر در و دیوار بناهای تاریخی ترکیه برای عموم مردم ناممکن شده است یکی اینکه خواندن و مراجعه به نوشته‌ها و آثار قدیمی را ناممکن می‌کند. مثلا شعر شاعران و نثر نویسندگانی که با آثارشان راوی خاطرات، تاریخ، ارزش‌ها و زیبایی‌های زبانی هستند یکسره از دسترس خارج می‌شود. مشکل دیگر این است که اسناد به جا مانده از قدیم برای نسل‏های تازه دیگر قابل استفاده نخواهند بود، مانند اسناد مالی و دفتری‏ای که ناخوانا شدنشان حتی ممکن است بر زندگی روزمره بسیاری از مردم اثر بگذارد.
 
ترکیه در دهه‌های آغازین قرن گذشته خطش را تغییر داد و این هم‏زمان بود با ایجاد تشکیلات مدرن اداری و ثبت اسناد - از اسناد آموزشی گرفته تا اسناد مالکیت و جز آن - و نیز رونق گرفتن چاپ و انتشار وسیع مطبوعات رونق گرفته است. اما تغییر خط در دنیای امروز و پس از چنین تحولاتی چندان کار راحتی به نظر نمی‌رسد. انبوه اسناد و کتاب‌هایی را که به خط فارسی نوشته شده‏اند نمی‌توان اینک به راحتی به خطی دیگر برگرداند.
 
پس با اشکالات موجود چه باید کرد؟
زحمت نگارش از راست به چپ!
آخوندزاده، همفکران و پیروانش برخط فارسی ایرادات ریز و درشت زیادی وارد می‌کردند و می‌کنند. بعضی از این ایرادات قابل قبول است و بعضی عجیب و گاه غیرمنطقی.
 
یحیی آرین‌پور در کتاب "از نیما تا روزگار ما" موضع و دلایل موافقان تغییر خط را همدلانه شرح می‌دهد. از شباهت تلفظ بسیاری حروف در گفتار مرسوم زبان فارسی می‌گوید، یا از نوشته شدن حروفی که خوانده نمی‌شوند. اما سیاهه "ایرادهای خط فارسی" که او پشت هم ریف کرده است کم کم به این استدلال غریب می‌رسد که "نوشتن از چپ به راست آسان‌تر است". ولی نمی‏گوید چرا آسان‌تر است؟ برای چپ دست‌ها شاید آسان‌تر باشد، اما برای راست‌دست‌ها که حدود نود درصد مردم هستند شروع نگارش از سمت راست باید راحت‌تر هم باشد.
از «نیما تا روزگار ما» جلد سوم از مجموعه «از صبا تا نیما» نوشته یحیی آرین‌پور است که انتشارات زوار منتشر کرده حسین سامعی توصیه می‌کند حواسمان باشد پیشنهاد تغییر خط را بیشتر سیاسیون مطرح کرده‌اند. بسیاری از کسانی که حرف از اصلاح خط می‌زنند هم بیش از آنکه دانش زبانی داشته باشند حواسشان به سیاست است.
 
البته بخشی از این انتقادها معقول است و اهل زبان نیز آنها را می‏فهمند و می‏پذیرند. برای بعضی از آنها راه حلی پیدا می‌کنند، و برخی دیگر را توضیح می‌دهند تا بلکه پاسخی برای سؤالات زبان‌آموزان باشد. به قول حسین سامعی: "همه خط‌ها ایرادهای اساسی دارند. خط فارسی هم مثل بقیه."
تحدید (و نه تهدید) معانی در زبان فارسی
گروهی از منتقدان می‌گویند ما چند حرف داریم که به یک شکل تلفظ می‌شوند و می‌توانیم تعدادی از آنها را دور بریزیم. بهترین مثال این چهار حرف است که همگی به یک شکل تلفظ می‌شود: ذ، ز، ض ظ. این گروه از منتقدان می‌گویند باید نوشتار را به گفتار نزدیک کرد.
 
اما پیش از هر چیز باید پرسید به کدام گفتار؟ گفتار مرسوم در تهران؟ یا در کابل؟ یا در اصفهان؟ یا در تبریز؟ یا در دوشنبه؟ یا در اهواز؟ کدام فارسی را باید متر و معیار گرفت؟
 
وانگهی، اگر قرار باشد ما کلماتی را که در آنها صدای ز به کار رفته است به یک شکل بنویسیم، آن وقت صورت آشنای بسیاری از کلمات از بین می‌رود و معانی آنها با یکدیگر خلط می‌شوند. حسین سامعی برای مثال این دو مصدر را ذکر می‏کند ــ که به عربی هم مربوط نیستند: «گذاردن» و «گزاردن». اولی به معنی قرار دادن چیزی در جایی است و دومی به معنی به جا آوردن. اگر اینها شبیه به هم نوشته شوند، دیگر در یک نگاه نمی‌توان معنی آنها را در جمله حدس زد.
 
پاسخ دیگر این است که هر کلمه‌ با چند کلمه دیگر هم‌خانواده‌ است و ما با دانستن معنی یکی می‌توانیم معنی بقیه را هم حدس بزنیم. حسین سامعی خانواده کلمه‏های "حد"، "محدوده" و "تحدید" را مثال می‌زند که با دانستن معنی یکی از آنها می‌توانیم معنی دیگران را هم حدس بزنیم. اما اگر قرار باشد که، مثلاً، "تحدید" را شبیه به "تهدید" بنویسیم ــ که معنی دیگری دارد، آن وقت در مواجهه با این کلمه ابتدا باید سر در بیاوریم معنی آن "محدود و مشخص کردن" است یا "ترساندن کسی از تنبیه".
حسین سامعی می‌گوید که نزدیک کردن نوشتار به گفتار موجب سردرگمی در یافتن معانی لغات هنگام خواندن می‌شود در همین زمینه گروهی از منتقدان می‌گویند باید از خیر حروفی که نوشته می‌شوند اما خوانده نمی‌شوند گذشت. مثل حرف واو در این کلمات: "خواهر"، "خوار" و "برخواستن". در دهه چهل شمسی مجله‌ای در ایران منتشر می‌شد به نام "اندیشه و هنر". در دوره‌ای از انتشار این مجله، ویراستاران واوهای ناملفوظ کلمات فارسی را می‌انداختند. مثلا به جای "می‌خواست" می‌نوشتند «می‌خاست» که، به جای معنی "طلب می‌کرد"، "بلند می‌شد" معنی می‌دهد.
 
حالا جالب اینکه حسین سامعی می‌گوید این واو ناملفوظ در "خواستن" و "خواهر" و "خوار" یک زمانی نشانه آوایی خاص بوده و هنوز می‌توان آن را در برخی گویش‏ها و زبان‏های ایرانی، مثل کردی، شنید. یعنی تلفظ نکردن این واو به علت تغییر تلفظ فارسی در طول زمان است.
داخل پرانتزی، زبان انگلیسی
خط انگلیسی هم مثل خط فارسی، و البته بسیار بیشتر، از این استثناها زیاد دارد. حسین سامعی می‌گوید بدترین خط را از این نظر همین زبان انگلیسی دارد. مثلا نگاه کنید که صدای «ف» در خط انگلیسی، دست کم، با حروف F، PH و گاهی هم GH نشان داده می‏شود؛ مثلاً در کلمات Fantastic, Philosopher, Laughter.
 
از این سخت‌تر و گیج‌کننده‌تر صدایی است که در انگلیسی برای تلفظ O در کلمه Today به کار می‌برند. این صدا را برای تلفظ حرف U در کلمه Turkey و تلفظ حرف A در کلمه About هم به کار می‌برند.
 
اگر انگلیسی که حالا زبان دادوستد، دیپلماسی، علم و دنیای سرگرمی است می‌تواند با وجود این همه سختی در خواندن و نوشتن در جهان رشد کند، پس لابد فارسی هم می‌تواند، هرچند ممکن است با اصلاحاتی مشکلاتش را کمتر و خواندن و نوشتن آن را آسان‌تر کرد، بی آنکه نیازی به تغییر کامل خط باشد.
تغییرات پذیرفته شده
اما اگر املای کلماتی را فردی یا گروهی تغییر دادند و این تغییر رواج یافت، آن وقت چه؟ حسین سامعی می‌گوید که چنین تغییراتی طبیعی است. مثلا در فارسی امروز دیگر "اتاق" را به شکل "اطاق" نمی‌نویسیم، یا "اطریش" حالا دیگر به نظرمان شباهتی به آن کشور اروپایی ندارد.
 
در زبان انگلیسی هم تغییرات کوچکی در این اندازه انجام شده است. مثلا در انگلیسی که امروز در آمریکا به کار می‌رود املای کلمه Organization با املای همین کلمه در بریتانیا متفاوت است که آن را Organisation می‌نویسند.
 
حسین سامعی می‌گوید این نوع تغییرات که ما شاهد آن هستیم و همه‌گیر هم شده‌اند بیشتر در محدوده کلماتی بوده که هم‌خانواده ندارند.
مسئله بغرنج "آموکسیسیلین"
منتقدان به خط کنونی فارسی از جمله گله دارند که خواندن کلمات ترکیبی در زبان فارسی سخت است. یحیی آرین‌پور این موضوع را این طور شرح داده است: «آنان که به یکی از زبان‌های خارجی آشنایی ندارند نام آلات و ادوات فنی و داروها و اعلام و اماکن خارجی را، اگر از زبان دیگران نشنیده باشند، به درستی نمی‌توانند تلفظ کنند.» مثلا شما بگیرید همین آنتی‌بیوتیک معروفی که برای هر کدام‌مان چندباری تجویز شده. اهل ادب، از دوره‌ای به بعد، تصمیم گرفتند با جدا کردن اجزای کلمه خواندنشان را آسان کنند. مثلا به جای اینکه سرهم بنویسیم: "آموکسیسیلین" ‌می‌توانیم اجزای آن را به "آموکسی" و "سیلین" تقسیم کنیم و بعد با نیم‌فاصله در کنار هم بنویسیمشان: آموکسی‌سیلین.
 
همین کار را می‌توانیم با عبارات ترکیبی در زبان فارسی هم انجام دهیم. یعنی آنها را به اجزای تشکیل دهنده این عبارات تقسیم کنیم. مثلا به جای "اسبابکشی" بنویسیم "اسباب‌کشی". این طوری اگر خواستیم درباره چندبار خانه عوض کردن چیزی بنویسیم، می‌توانیم بنویسیم که در "اسباب‌کشی‌های" گذشته ما چه اتفاقی افتاده است.
خار می‌خورَد یا خار می‌خورد
یکی دیگر از انتقادهایی که از زمان آخوندزاده تا همین حالا به زبان فارسی می‌گیرند این است که حروف صدادار در زبان فارسی نوشته نمی‌شوند: یعنی مصوت‌های کسره، فتحه و ضمه ــ که اصطلاحاً به آنها حرکت یا اعراب می‏گوییم. اما این نشانه‏ها به‏واقع در خط وجود دارند، تنها ما به دلایل مختلف از آنها استفاه نمی‌کنیم. امکاناتی که رایانه‌ها و تلفن‌های هوشمند این روزها در اختیار ما قرار می‌دهند به ما اجازه می‌دهد که آنها را در نوشتار خود به کار ببریم تا معنی را بهتر برسانیم. مثلا وقتی که به این بیت از سعدی می‌رسیم مصراع دومش را بدون اعراب‌گذاری ممکن است اشتباه بخوانیم:
 
حاجی تو نیستی شتر است از برای آنک
 
بیچاره خار می‌خورَد و بار می‌بَرَد
خط عربی یا خط ما
گروهی از منتقدان خط فارسی که ایرانی‌ها را متفاوت و برتر از تمامی همسایگان خود می‌دانند می‌گویند خط کنونی زبان فارسی متعلق به عرب‌هاست، پس باید آن را دور انداخت. هرچند که بعید می‌دانم کسانی که چنین عقایدی دارند به این راحتی تغییر عقیده دهند، می‌خواهم بخشی از مقاله "نوشتار و گفتار" از جعفر مدرس صادقی، در کتاب "اندر آداب نوشتار"، را بیاورم که در آن استدلال کرده این خط همان‌قدر که مال اعراب است به ایرانی‌ها هم تعلق دارد و بهتر است، به جای دشمنی با آن، دوستش بداریم و سعی کنیم اصلاحش کنیم تا رابطه ما با گذشته‌مان برقرار بماند.
اندر آداب نوشتار،‌ مجموعه مقالاتی از جعفر مدرس صادقی است که نشر مرکز چاپ کرده "خطی که امروز به «خط عربی» معروف است، به شهادت مورخان و محققان عرب [...] در شهر انبار متولد و از انبار به حیره و حِمیَر رفت. شهر انبار (یا فیروزشاپور) در ساحل فرات و در غرب بغداد بود و حیره در نزدیک کوفه و حمیر (یا هاماوران) در یمن و این هر سه شهر تا قبل از ظهور اسلام در قلمرو پادشاهی ساسانیان بودند. خطی که در شهر انبار و حیره قوام گرفت و در حمیر به خط حمیری معروف شد برگرفته از پهلوی ساسانی بود و همین خط بود که به مکه و مدینه و بصره و کوفه راه پیدا کرد و تبدیل شد به خطوط مکی، مدنی و بصری و کوفی و چهار رکن خطی را ساخت که ما امروز به نام «خط عربی» می‌شناسیم."
 
جعفر مدرس صادقی در ادامه سعی می‏کند در جواب آنها که دهه‌ها خواهان تغییر خط فارسی بوده‌اند بگوید ایرانی‌ها در شکل‌گیری این خط دست داشته‌اند و آنها که قصد تغییر خط را دارند با استفاده از برچسب عربی "هم به احساسات میهن‌پرستانه دامن می‌زنند و هم دلیل دیگری به دلایلی که برای لزوم تغییر دادن خط وجود دارد اضافه می‌کنند."
 
حسین سامعی هم می‌گوید که اصلا هیچ خطی در هیچ جایی اختراع نشده است. بلکه "خط‌ها همیشه اقتباس می‌شده‌اند." این اصل هم برای خط امروز ما صادق است و هم برای خط پهلوی و هم برای خط انگلیسی، یونانی و چینی و غیره.
 
یعنی می‌توانیم ما هم مثل زبان‌شناسان این خط را عربی - پارسی (فارسی - عربی) به حساب آوریم و دوستش بداریم و از خواندن و نوشتن به آن لذت ببریم.
رأی دهید
دیدگاه خوانندگان
۴۴
amirgheryou - تهران، ایران
با یکسری استدلالهای مسخره نمیشه خط کاملا عربی و دستور زبان عربی در زبان فارسی رو به پارسی تبدیل کرد. قبل از خط عربی در ایران از خط میخی سومریها استفاده میشه. سانسکریت و خیلی از زبانهای منطقه از خط مصری نشات گرفتن.
‌سه شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۸ - ۱۰:۱۹
۵۴
جناب خان - لیدز، انگلستان
[::amirgheryou - تهران، ایران::]. درود بر شما، شاین به گفتن است در ایران باستان از خط میخی ایعلامی و بعدها از خط پهلوی استفاده میشده حتی زمانی خطی رایج بوده که با الفا بتش متوانستن آوای پرندگان را هم بنویسند بمانند نوت های موسیقی ،شاد و پیروز باشید.
‌سه شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۸ - ۱۳:۴۶
۴۲
paksan - ایران، ایران
اگر بخوایم حقیقت رو بدونیم باید برگردیم و به زبان و خط زرتشتیان ایران توجه کنیم چون این مردم کاملا ایرانی و ریشه های اصیل ما هستند. زبان عربی اساسا از زبان پهلوی اقتباس شده بخصوص خط آنها و اگر عربها بعد از حمله به ایران کتابخانه ها و مراکز علمی رو با خاک یکسان نمیکردند و آتش نمیزدند کاملا مشخص بود که خط و زبان ما چطور بوده . ایرانی ها حتی نحو و سهو و دستور زبان رو برای عربی نوشتند این یعنی ما کاملا به این زبان مسلط بودیم شما دقت کنید حتی زرتشتی های ایران و حتی آنهایی که بعد از حمله اعراب به شبه قاره هند مهاجرت کردند زبان پارسی رو حفظ کردند و نوشتار آنها پهلوی است و از همه مهمتر اینکه ما با همین خط و نوشتار و گفتار بهترین و مهمترین ادبیات جهان رو داریم که بی سابقه اس و این امکان پذیر نیست که یک ملتی زبانش رو ازش بگیرند و بعد با زبان جدید بخواد ادبیات بی نظیر ایجاد کنه. به مصر به عراق به سوریه نگاه کنید می بینید حتی با اینکه بغداد که شهر ساسانی بوده رو هم داشتند و عربها با گردآوری همه نخبگان سعی کردند که تمدن سازی بکنند ولی بازم چیزی نتونستند بسازند .
‌سه شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۸ - ۱۷:۲۲
۴۲
paksan - ایران، ایران
من معتقدم نباید زبان پارسی رو کنار گذاشت چون باعث انقطاع تاریخ باستان ایران خواهد شد. مثال ترکیه بهترین هستش البته عثمانی ها ریشه ای در آناتولی نداشتند و اصولا ملت بی ریشه ای هستند(برداشت بد نکنید) عثمانی ها مهاجران غفقاز و مغول هستند که ریشه تاریخی و باستانی خاصی ندارند برای همین با تغییر خط چیزی از دست نمیدن. شک نکنید اگر یه روزی زبان پارسی یا عربی یا حتی چینی پیشرو در جهان بشه اینا دوباره تغییر خط میدهند چون چیزی ندارند که از دست بدهند ولی ایران و ایرانی با همه اقوامش ریشه 7000ساله داره و این مردم هزاران ساله اینجا بودند و مهاجرت نکردن تمدن ساختند و یکی از ریشه های تمدن بشری هستند پس بریدن رشته اتصال ما از تاریخ و تاریخ باستان ما بسیار خطرناکتر هستش. البته باید قبول کنیم زبان پارسی در مدرنیزه شدن و در گویش و کلام و لغت با همه زبانهای اقوامش درآمیخته و آسانتر شده با عربی با کردی با گیلکی با ترکی با مغولی با اردو و این نشان از قدرت این زبان هستش.
‌سه شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۸ - ۱۷:۲۷
۴۴
amirgheryou - تهران، ایران
[::جناب خان - لیدز، انگلستان::]. خط عربی و انگلیسی و عبری و هندی زاییده خط هیروگلیف مصری هستن. خط پهلوی هم زاییده خط هندی هست. خط شرق آسیا هم زاییده خط میخی سومریهاست.
‌چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸ - ۱۴:۲۶
۴۴
amirgheryou - تهران، ایران
[::paksan - ایران، ایران::]. تو هیچ اطلاعات تاریخی از منطقه نداری. فقط نوشته ها ویکیپدیا (عده ای الاف حکومتی و یا فاشیست فکری) رو خوندی. منطقه زیست گذشته و حال پارسها و تورکها کاملا مشخصه. بیخود خودتونو گول نزنید. منطقه گذشته زندگی فارسها و اقوام نزدیک بهشون نواحی پاکستان و هند و افغانستان (ناحیه ای به نام آریانا یا به قول هندیا هاریانا) بود و از اونجا به سرزمین فلات ایران اومدن. تورکها هم از کهن زمان در گستره ای از فلات ایران و بین النهرین و قفقاز و روسیه و آناتولی یا آنادولی (در تورکی یعنی سرزمین و یا گهواره مادری) زندگی میکردن. روسها اسلاو هم بعدها وارد سرزمین روسیه امروز شدن. نام روسیه برگرفته از تروس یا همون تروک هست. مانند سرزمین کهن تروکیه امروز که در قدیم تروسیه هم گفته میشه. ناحیه ایران فعلی هم سرزمین قزوین یا به لاتین کاسپین که به معنی خانه مردمان تورک قز هست شناخته میشه. تمدنهایی مثل ایلامیان و سومریها و مادها و اورارتوها و ماننها و تورانیها و کاسها هم همگی طوایف و یا تمدنهای مختلف تورکی بودن. تاریخ به این بزرگی رو نمیتونی به 3میلیون مغول بچسبونی.
‌پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۸ - ۱۶:۵۲
نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.