سه تفنگدار و یک وردست به دنبال نقش دارتانیان؛ چرا لاریجانی و خرازی قربانی شدند؟
رأی دهید
ظاهرا در حلقه ولایتمداران، برسر گدایی مهر دونالد ترامپ و بازاریابی برای خود در سوق عکاظ سیاست منطقهای، بین برادران دیروز جبهه جنگ با عراق و اعضای جبهه فساد و مافیای قدرت و ثروت، نبردی پنهان آغاز شده است. جالب اینکه در پایان هر راند، حریفان واقعی برای دستگرمی، یک سیلی هم به گوش دکتر مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری، میزنند که در نمایشنامه «چهار شخصیت در جستجوی قدرت خانم» پیراندلو اسلامی، نقش بچه یتیم را بازی میکند! در واقع سه تفنگدار قصه به نوعی یک وردست هم دارند که علاوه بر آنها، وردست هم گاهی فکر میکند شاید با کلهپا شدن سه تفنگدار، نقش «دارتانیان» به او محول شود.
این نزاع از فردای جنگ ۱۲روزه تابستان گذشته آغاز شد. منتها جابهجایی حریفان هم به چارچوب نمایش ضربه زد و هم ترسیم تصویر آخرینش را با مشکل بسیار روبرو کرد.
پیش از جنگ، تکلیف روشن بود. یک ارباب کل در قصه بود که یا «خلیفه» یا «قائد امت» یا «رهبر انقلاب» خطابش میکردند، اما همه عروسکان خیمهشببازی نخشان به انگشتان او وصل بود. هرچند بر پایه جایگاه و شخصیتشان از سوی رهبر، در مکانی مشغول انجام وظیفه بودند.
آشکار بود که نزدیکترینشان به سیدعلی، سرلشکر محمد باقری است و در کنارش غلامعلی رشید، یاورهمیشهمومن است و بعد، به ترتیب حسین سلامی، فرمانده سپاه، عبدالرحیم موسوی، فرمانده ارتش، امیرعلی حاجیزاده، فرمانده هوا فضا ومحمد کاظمی، رئیس سازمان اطلاعات سپاه، قرار داشتند. دولت به ریاست مسعود پزشکیان هم ماست خود را میخورد و امور روزانه کشور را عهدهدار بود.
اما در جنگ ۱۲روزه، همه پرکشیدند و فقط دولت ماند و قالیباف و شمخانی و لاریجانی و البته سه چهار نظامی رده دومی که باز هم زیر نظر رهبر با هماهنگی با دولت، امور را رتقوفتق کنند.
در جریان کشتار ۳۶ هزار هموطن آزاده و جاویدنام، همه صف اولیها و دومیها و البته دولت ذوبشده در نهج البلاغه و ولی فقیه همگی مسئولیت داشتند و هرگز باور نداشتند که عمر سروریشان با پنجههای خونین کوتاه خواهد بود.
آمریکا و اسرائیل بر پایه یک ارزیابی مشروح ولی نه چندان دقیق، سیدعلی خامنهای، بازیگردان صحنه، سیدعبدالرحیم موسوی، نخستین ارتشی که در جایگاه باقری سپاهی قرار گرفت، علی شمخانی، محمد پاکپور، عزیز نصیرزاده و... را در ۹ اسفند از صحنه خارج کردند. حالا علی لاریجانی صحنهگردان بود و قالیباف پردهدار، پزشکیان هم مامور تدارکات.
البته صحنه دربان و آبدارچی و فراش هم داشت که بنا به اوضاع و احوال، بالا و پایین میشدند. در جستجوی جانشین خامنهای، نیمی از خبرگان به تیر غیب گرفتار شدند، شماری به دهات زادگاه خود گریختند و بعضی دستور حسین طائب را برای منصوب کردن مجتبی خامنهای به رهبری به دیده نهادند، اما مشکل فقط در انتخاب نبود. مجتبی با زخمهایی بر چهره و پا و دست، نمیتوانست بازیگردان شود. آن هم در صحنهای که همه بازیگران در معرض تیر غیب نتانیاهو بودند.
لاریجانی معقولتر از همه بود. با آمریکاییها کانالی برقرار کرد و همین کانال هم باعث مرگش شد. بعد قالیباف از طریق «حسین م.» با ارتباطات گسترده با آمریکاییها، خود را عرضه کرد که «دنبال کسی نگردید، دارتانیان منم». در زمان رقابت با سید ابراهیم رئیسی هم به آمریکاییها پیغام داده بود «هوای مرا داشته باشید، پرویز مشرف ایران منم.» (این را از روی تصور نمیگویم)
تشکیل شورای موقت رهبری در همان گام نخست، حتی به جلسه دوم نرسید. علیرضا اعرافی نوکر اژهای بود و مطیع و منقاد. در واقع با اعلام نصب مجتبی در مقام رهبری، پزشکیان نفس راحتی کشید، چون حالا دیگر جنگ و کشتار به پای او نوشته نمیشد که رهبری خفته بر تخت داشتیم که سیاه و سفید (اگر سفیدی بود) به حسابش نوشته میشد. آقای دکتر پرزیدنت نفهمید که حالا فقط یک سرور و آقابالاسر ندارد، بلکه سه تفنگدار و سایههایشان به دنبال قبضه کردن قدرتاند و به او هم نیازی ندارند. بلکه منتظرند تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.
طبق قانون اساسی رژیم، پزشکیان در مقام رئیس شورای عالی امنیت ملی، مسئول انتخاب دبیر شورا است. البته معمولا رهبر از پس پرده، دبیر را به عنوان یکی از نمایندگان خود در شورا انتخاب میکرد. خامنهای دستکم ظاهر قضیه را رعایت میکرد، اما دو روز بعد از قتل لاریجانی که پزشکیان سردار حسین دهقان، معاون رئیس جمهوری و رئیس بنیاد شهید و جانبازان، را به دبیری شورا منصوب کرد، این گزینش با مخالفت جدی احمد وحیدی، فرمانده سپاه، روبرو شد.
وحیدی در نامهای، به پزشکیان یادآورشد که «مقام رهبری» با این گزینه مخالفاند و خواستار سپردن دبیری شورا به سردار ذوالقدرند. به این ترتیب پزشکیان علیرغم میل خود، مجبور به صدور حکم برای ذوالقدر شد. دو روز بعد، پزشکیان به توصیه عزیز جعفری، فرمانده سابق سپاه، که بسیار به او نزدیک شده است، دهقان را مامور سرپرستی وزارت اطلاعاتی کرد که با کشته شدن اسماعیل خطیب، بیوزیر مانده بود، اما این بار نیز وحید دخالت کرد و مانع از منصوب شدن دهقان شد که از زمان جبهه با او دشمنی دارد.
دردنامه یوسف پزشکیان در باب پدرش و تکمله معاونت رسانهای رئیسجمهوری هم پاسخ حسین بازجو، نماینده دائمی، و قاطبه اهالی ولایت فقیه را به همراه داشت. البته پاسخهایی توهینآمیز و سرزنشبار. چنانچه نوشته غضنفری به دستور یدالله جوانی، معاون سیاسی سپاه، حقا از اهانت عبور کرده بود.
پزشکیان تنها به خاتمه جنگ اشاره کرده بود، اما حسین شریعتمداری او را چنین نواخت که این سخنان «رنگوبوی این دیدگاه را داشت که یا بایستی از طریق مذاکره در مقابل خواستههای آمریکا سر تسلیم فرود آوریم یا در جریان جنگ به خواستههای آمریکا تن بدهیم. در این دیدگاه، ایستادگی و مقاومت کمترین جایگاهی ندارد هر دو سوی این دوقطبی، تسلیم است!»
وبسایت بصیرت، متعلق به معاونت سیاسی سپاه، هم روز دوشنبه یادداشتی به قلم عزیز غضفری، جانشین معاون سیاسی سپاه، منتشر کرد که او در آن خطاب به مسعود پزشکیان، گفت: «عرصه سیاست خارجی جایی برای بیان هر واقعیتی نیست» و هشدار داد: «مخاطرات بیان عبارتهای نادرست از سوی مسئولان بلندپایه دولتی، بیش و پیش از همه، دامن خود دولتیها را میگیرد و کار را برای کنشگری آنان در عرصه بسیار پیچیده و نفسگیر سیاست خارجی و حتی سیاست داخلی، دشوار میکند.» اشاره او به مستقیم به مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری ایران، بود که یک روز قبل از آن انتقاد کرده بود اگر حکومت پای مذاکره نرود، دوباره ضربه سنگینی خواهد خورد.
به این ترتیب با لغو عملی دو حکم پزشکیان و حمله نماینده ولی فقیه راحل و در حال رحلت و معاونت سیاسی سپاه، تکلیف پزشکیان روشن شد. حتی اگر پرزیدنت ترامپ او را برای مصالحه برگزیده باشد، پزشکیان میتواند فقط تماشاگر ردیف اول باشد. بازیگران اصلی سرگرم کار خویشاند.
قصد من اینجا نگاهی به هر یک از بازیگران اصلی و جایگاه آنها در بازی تلخی است که قربانیانش هموطنان بیگناه، زیر ساختهای کشور و اعتبار میهنی است که در چنگ جانیانی فاسد گرفتار است که فقط دنبال آناند که بگوید جنگ را بردهاند.
در گستره میهن، تا امروز تنها یک نام به رسمیت شناخته شده است: شاهزاده رضا پهلوی و در میان دیاسپورای بیرون از وطن نیز ۲.۵ میلیون ایرانی طی سه ماه فقط نام او را فریاد زدهاند، منهای ورشکستگانبهتقصیر آلبانی، چپهای ازوطنبریده و اخیرا شرکتکنندگان کنفرانسی در لندن که هویت و گذشته برپاکنندهاش همچنان زیر سوال است و خوشبختانه تا امروز به آب در هاون کوفتن بیشتر شباهت داشته است تا آلترناتیو جعلی ساختن.
ترامپ میتواند با هر آدمکشی قرار ببندد و مدعی شود که حکومت جدیدی در ایران روی کار آمده است. با عرض پوزش، بگذارید قضیهای را به یادتان بیاورم که در چند فیلمفارسی آن روزها نیز تجلی داشت. مردی در قلعه معروف، دل به زنی میسپرد و زن نیز. رسم بر این بود که مرد عاشق زن را به حضرت عبدالعظیم، امامزاده حسن یا سیدنصرالدین میبرد و توبهاش میداد. بعد زن با یکی از اقوام مونث مرد، به حمام میرفت و آب توبه بر سر میریخت. در نهایت، اگر عشق خیلی آتشین بود، به محضر آقای «ق» میرفتند که نزدیک قلعه بود و عقد دائم میکردند، ولی اغلب با صیغه یکساله آغاز میشد. این پیوندها گاه بسیار عمیق بود و زن دو سه فرزند پیدا میکرد و پاکدامن و محتشم، کنار مردش میماند، اما گاه هم زن که عادت به پریدن با چند تن در روز داشت و اهل کافه و حال کردن بود، بعد از مدتی کوتاه، میبرید و یک روز مرد به خانه میآمد و میدید که کبوترش پر کشیده است.
امیدوارم جناب پرزیدنت دونالد ترامپ یک نجیبش را سوا کند، چون اغلب اینها عروسان هزاردامادند. بزرگشان سردار دکتر محمدباقر قالیباف است که شهریور ۱۳۴۰ در طرقبه مشهد به دنیا آمد. پدرش از کردهای خراسان بود که بقالی کوچکی در سبزوار داشت. قالیباف جوان پرهمتی بود. پایگاه هوایی کاوه را برپا کرد و خلبانی آموخت. ماهی یک بار هم به فرانسه میرفت و با ایرباس پرواز میکرد که «لایسنس»اش بهروز باشد.
از فرماندهی نیروی هوایی سپاه به شهرداری رفت و کیسهها انباشت. بعد به خاتمالانبیا رفت و کیسههای بیشتری روی هم چید و بعد به مجلس آمد. دو بار هم میخواست رئیسجمهوری شود که خامنهای نگذاشت. به عبارتی، هم تجربه نظامی دارد و هم سیاسی و این برای آقای ترامپ، بهترین توبهکار است.
قالیباف اینجا و آنجا گفته است مگر پدر امیرکبیر کربلایی قربان آشپز نبود. پدر من هم مشدیحسین سبزیفروش کرد و مادرم خیرالنسا است. همسرش زهرا مشیر و فرزندانش، الیاس و اسحاق، اهل معاملهاند و دخترش، مریم، اهل مطالعه.
در کنار او، احمد خان وحیدی را داریم که مشتاق وصلت با قدرت خانم، شب و روز میزند و میدرد و میکشد. نام واقعی او احمد شاهچراغی است. از قالیباف سه سال بزرگتر است، مهندسی الکترونیک خوانده، استاد حاج قاسم سلیمانی بوده و پیش از او فرماندهی سپاه قدس را عهدهدار بوده است. نامش در جمع محکومان حادثه آمیا در آرژانتین است و برای حضرت ترامپ، یک تانکر آب توبه هم به سرش بریزند، تطهیرشدنی نیست.
در باب سردار ذوالقدر، چه بگویم که سابقهاش را اخیرا در ایندیپندنت نوشتهام. ذوالقدر از آنها است که ۴۰ سال قلعهنشین بوده و هرچه آب به سرش بریزی، پایین نمیرود و سنگ میشود. خیلی هم ددری است. صبح با قالیباف کلهپاچه میزند، ظهر در شورا، نهار ریاستجمهوری را تناول میکند و شبها... این دیگر از رازورمزهایی است که حتی به حوزه روزنامهنگار فضولی مثل من هم راه ندارد.
میماند برادر سردار علی عبداللهی، قائد مقر خاتمالانبیای مرکزی. مناصب او غیر از مسئولیت اخیر، عبارتاند از: فرمانده لشکر ۱۶ قدس گیلان (۱۳۷۰ــ۱۳۶۶)، رئیس ستاد نیروی زمینی سپاه پاسداران (۱۳۷۶ــ۱۳۷۰)، جانشین فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسداران (۱۳۸۰ــ۱۳۷۶)، معاون هماهنگکننده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران (۱۳۸۱ــ۱۳۸۰)، جانشین فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران (۱۳۸۴ــ۱۳۸۱)، سرپرست فرماندهی نیروی انتظامی (۱۳۸۴)، استاندار سمنان (۱۳۸۶–۱۳۸۴)، استاندار گیلان (۱۳۸۸ــ۱۳۸۶)، معاون امنیتی و انتظامی وزارت کشور (۱۳۹۳ــ۱۳۸۸)، معاون آماد، پشتیبانی و تحقیقات صنعتی ستاد کل نیروهای مسلح (۱۳۹۵ــ۱۳۹۳)، معاون هماهنگکننده ستاد کل نیروهای مسلح (۱۴۰۴ــ۱۳۹۵)
خروج کمال خرازی از صحنه، که هم تجربه جنگ را داشت، هم سیاست و دیپلماسی، به اعتقاد من و بدون داشتن مدرک متقن، کار اسرائیل و آمریکا نبود. او، اصغر حجازی و قالیباف تا حدودی به پزشکیان نزدیک شده بودند. حسین دهقان و عزیز جعفری نیز با این جمع بودند. حال میتوان حدس زد که خروج خرازی از بازی به نفع کیست.
باری، آقای ترامپ هرکدام از قلعهنشینان را که برگزیند، باید به یاد بیاورد که گزینه ملت بزرگ ایران کیست. ۱۵ میلیون در وطن و حداقل ۲.۵ میلیون ایرانی در خارج مرزهای خانه پدری، نام یک تن را فریاد میزنند که سینهاش از عشق وطن سرشار و دیدهاش از چهره البرز و حضرت فردوسی، پر بار است: شاهزاده عزیز.
مطمئن باشید ملت بزرگ ما انتخابش را کرده است. حتی اگر حضرت دونالد ترامپ میلش به دیگری باشد و ابریقبهدست، قصد آب توبه ریختن بر سر وارثان اسلام ناب انقلابی محمدی داشته باشد، در حالی که حتی شلنگ سازمان آب تهران هم نمیتواند آنها را تطهیر کند.
این نزاع از فردای جنگ ۱۲روزه تابستان گذشته آغاز شد. منتها جابهجایی حریفان هم به چارچوب نمایش ضربه زد و هم ترسیم تصویر آخرینش را با مشکل بسیار روبرو کرد.
پیش از جنگ، تکلیف روشن بود. یک ارباب کل در قصه بود که یا «خلیفه» یا «قائد امت» یا «رهبر انقلاب» خطابش میکردند، اما همه عروسکان خیمهشببازی نخشان به انگشتان او وصل بود. هرچند بر پایه جایگاه و شخصیتشان از سوی رهبر، در مکانی مشغول انجام وظیفه بودند.
آشکار بود که نزدیکترینشان به سیدعلی، سرلشکر محمد باقری است و در کنارش غلامعلی رشید، یاورهمیشهمومن است و بعد، به ترتیب حسین سلامی، فرمانده سپاه، عبدالرحیم موسوی، فرمانده ارتش، امیرعلی حاجیزاده، فرمانده هوا فضا ومحمد کاظمی، رئیس سازمان اطلاعات سپاه، قرار داشتند. دولت به ریاست مسعود پزشکیان هم ماست خود را میخورد و امور روزانه کشور را عهدهدار بود.
اما در جنگ ۱۲روزه، همه پرکشیدند و فقط دولت ماند و قالیباف و شمخانی و لاریجانی و البته سه چهار نظامی رده دومی که باز هم زیر نظر رهبر با هماهنگی با دولت، امور را رتقوفتق کنند.
در جریان کشتار ۳۶ هزار هموطن آزاده و جاویدنام، همه صف اولیها و دومیها و البته دولت ذوبشده در نهج البلاغه و ولی فقیه همگی مسئولیت داشتند و هرگز باور نداشتند که عمر سروریشان با پنجههای خونین کوتاه خواهد بود.
آمریکا و اسرائیل بر پایه یک ارزیابی مشروح ولی نه چندان دقیق، سیدعلی خامنهای، بازیگردان صحنه، سیدعبدالرحیم موسوی، نخستین ارتشی که در جایگاه باقری سپاهی قرار گرفت، علی شمخانی، محمد پاکپور، عزیز نصیرزاده و... را در ۹ اسفند از صحنه خارج کردند. حالا علی لاریجانی صحنهگردان بود و قالیباف پردهدار، پزشکیان هم مامور تدارکات.
البته صحنه دربان و آبدارچی و فراش هم داشت که بنا به اوضاع و احوال، بالا و پایین میشدند. در جستجوی جانشین خامنهای، نیمی از خبرگان به تیر غیب گرفتار شدند، شماری به دهات زادگاه خود گریختند و بعضی دستور حسین طائب را برای منصوب کردن مجتبی خامنهای به رهبری به دیده نهادند، اما مشکل فقط در انتخاب نبود. مجتبی با زخمهایی بر چهره و پا و دست، نمیتوانست بازیگردان شود. آن هم در صحنهای که همه بازیگران در معرض تیر غیب نتانیاهو بودند.
لاریجانی معقولتر از همه بود. با آمریکاییها کانالی برقرار کرد و همین کانال هم باعث مرگش شد. بعد قالیباف از طریق «حسین م.» با ارتباطات گسترده با آمریکاییها، خود را عرضه کرد که «دنبال کسی نگردید، دارتانیان منم». در زمان رقابت با سید ابراهیم رئیسی هم به آمریکاییها پیغام داده بود «هوای مرا داشته باشید، پرویز مشرف ایران منم.» (این را از روی تصور نمیگویم)
تشکیل شورای موقت رهبری در همان گام نخست، حتی به جلسه دوم نرسید. علیرضا اعرافی نوکر اژهای بود و مطیع و منقاد. در واقع با اعلام نصب مجتبی در مقام رهبری، پزشکیان نفس راحتی کشید، چون حالا دیگر جنگ و کشتار به پای او نوشته نمیشد که رهبری خفته بر تخت داشتیم که سیاه و سفید (اگر سفیدی بود) به حسابش نوشته میشد. آقای دکتر پرزیدنت نفهمید که حالا فقط یک سرور و آقابالاسر ندارد، بلکه سه تفنگدار و سایههایشان به دنبال قبضه کردن قدرتاند و به او هم نیازی ندارند. بلکه منتظرند تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.
طبق قانون اساسی رژیم، پزشکیان در مقام رئیس شورای عالی امنیت ملی، مسئول انتخاب دبیر شورا است. البته معمولا رهبر از پس پرده، دبیر را به عنوان یکی از نمایندگان خود در شورا انتخاب میکرد. خامنهای دستکم ظاهر قضیه را رعایت میکرد، اما دو روز بعد از قتل لاریجانی که پزشکیان سردار حسین دهقان، معاون رئیس جمهوری و رئیس بنیاد شهید و جانبازان، را به دبیری شورا منصوب کرد، این گزینش با مخالفت جدی احمد وحیدی، فرمانده سپاه، روبرو شد.
وحیدی در نامهای، به پزشکیان یادآورشد که «مقام رهبری» با این گزینه مخالفاند و خواستار سپردن دبیری شورا به سردار ذوالقدرند. به این ترتیب پزشکیان علیرغم میل خود، مجبور به صدور حکم برای ذوالقدر شد. دو روز بعد، پزشکیان به توصیه عزیز جعفری، فرمانده سابق سپاه، که بسیار به او نزدیک شده است، دهقان را مامور سرپرستی وزارت اطلاعاتی کرد که با کشته شدن اسماعیل خطیب، بیوزیر مانده بود، اما این بار نیز وحید دخالت کرد و مانع از منصوب شدن دهقان شد که از زمان جبهه با او دشمنی دارد.
دردنامه یوسف پزشکیان در باب پدرش و تکمله معاونت رسانهای رئیسجمهوری هم پاسخ حسین بازجو، نماینده دائمی، و قاطبه اهالی ولایت فقیه را به همراه داشت. البته پاسخهایی توهینآمیز و سرزنشبار. چنانچه نوشته غضنفری به دستور یدالله جوانی، معاون سیاسی سپاه، حقا از اهانت عبور کرده بود.
پزشکیان تنها به خاتمه جنگ اشاره کرده بود، اما حسین شریعتمداری او را چنین نواخت که این سخنان «رنگوبوی این دیدگاه را داشت که یا بایستی از طریق مذاکره در مقابل خواستههای آمریکا سر تسلیم فرود آوریم یا در جریان جنگ به خواستههای آمریکا تن بدهیم. در این دیدگاه، ایستادگی و مقاومت کمترین جایگاهی ندارد هر دو سوی این دوقطبی، تسلیم است!»
وبسایت بصیرت، متعلق به معاونت سیاسی سپاه، هم روز دوشنبه یادداشتی به قلم عزیز غضفری، جانشین معاون سیاسی سپاه، منتشر کرد که او در آن خطاب به مسعود پزشکیان، گفت: «عرصه سیاست خارجی جایی برای بیان هر واقعیتی نیست» و هشدار داد: «مخاطرات بیان عبارتهای نادرست از سوی مسئولان بلندپایه دولتی، بیش و پیش از همه، دامن خود دولتیها را میگیرد و کار را برای کنشگری آنان در عرصه بسیار پیچیده و نفسگیر سیاست خارجی و حتی سیاست داخلی، دشوار میکند.» اشاره او به مستقیم به مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری ایران، بود که یک روز قبل از آن انتقاد کرده بود اگر حکومت پای مذاکره نرود، دوباره ضربه سنگینی خواهد خورد.
به این ترتیب با لغو عملی دو حکم پزشکیان و حمله نماینده ولی فقیه راحل و در حال رحلت و معاونت سیاسی سپاه، تکلیف پزشکیان روشن شد. حتی اگر پرزیدنت ترامپ او را برای مصالحه برگزیده باشد، پزشکیان میتواند فقط تماشاگر ردیف اول باشد. بازیگران اصلی سرگرم کار خویشاند.
قصد من اینجا نگاهی به هر یک از بازیگران اصلی و جایگاه آنها در بازی تلخی است که قربانیانش هموطنان بیگناه، زیر ساختهای کشور و اعتبار میهنی است که در چنگ جانیانی فاسد گرفتار است که فقط دنبال آناند که بگوید جنگ را بردهاند.
در گستره میهن، تا امروز تنها یک نام به رسمیت شناخته شده است: شاهزاده رضا پهلوی و در میان دیاسپورای بیرون از وطن نیز ۲.۵ میلیون ایرانی طی سه ماه فقط نام او را فریاد زدهاند، منهای ورشکستگانبهتقصیر آلبانی، چپهای ازوطنبریده و اخیرا شرکتکنندگان کنفرانسی در لندن که هویت و گذشته برپاکنندهاش همچنان زیر سوال است و خوشبختانه تا امروز به آب در هاون کوفتن بیشتر شباهت داشته است تا آلترناتیو جعلی ساختن.
ترامپ میتواند با هر آدمکشی قرار ببندد و مدعی شود که حکومت جدیدی در ایران روی کار آمده است. با عرض پوزش، بگذارید قضیهای را به یادتان بیاورم که در چند فیلمفارسی آن روزها نیز تجلی داشت. مردی در قلعه معروف، دل به زنی میسپرد و زن نیز. رسم بر این بود که مرد عاشق زن را به حضرت عبدالعظیم، امامزاده حسن یا سیدنصرالدین میبرد و توبهاش میداد. بعد زن با یکی از اقوام مونث مرد، به حمام میرفت و آب توبه بر سر میریخت. در نهایت، اگر عشق خیلی آتشین بود، به محضر آقای «ق» میرفتند که نزدیک قلعه بود و عقد دائم میکردند، ولی اغلب با صیغه یکساله آغاز میشد. این پیوندها گاه بسیار عمیق بود و زن دو سه فرزند پیدا میکرد و پاکدامن و محتشم، کنار مردش میماند، اما گاه هم زن که عادت به پریدن با چند تن در روز داشت و اهل کافه و حال کردن بود، بعد از مدتی کوتاه، میبرید و یک روز مرد به خانه میآمد و میدید که کبوترش پر کشیده است.
امیدوارم جناب پرزیدنت دونالد ترامپ یک نجیبش را سوا کند، چون اغلب اینها عروسان هزاردامادند. بزرگشان سردار دکتر محمدباقر قالیباف است که شهریور ۱۳۴۰ در طرقبه مشهد به دنیا آمد. پدرش از کردهای خراسان بود که بقالی کوچکی در سبزوار داشت. قالیباف جوان پرهمتی بود. پایگاه هوایی کاوه را برپا کرد و خلبانی آموخت. ماهی یک بار هم به فرانسه میرفت و با ایرباس پرواز میکرد که «لایسنس»اش بهروز باشد.
از فرماندهی نیروی هوایی سپاه به شهرداری رفت و کیسهها انباشت. بعد به خاتمالانبیا رفت و کیسههای بیشتری روی هم چید و بعد به مجلس آمد. دو بار هم میخواست رئیسجمهوری شود که خامنهای نگذاشت. به عبارتی، هم تجربه نظامی دارد و هم سیاسی و این برای آقای ترامپ، بهترین توبهکار است.
قالیباف اینجا و آنجا گفته است مگر پدر امیرکبیر کربلایی قربان آشپز نبود. پدر من هم مشدیحسین سبزیفروش کرد و مادرم خیرالنسا است. همسرش زهرا مشیر و فرزندانش، الیاس و اسحاق، اهل معاملهاند و دخترش، مریم، اهل مطالعه.
در کنار او، احمد خان وحیدی را داریم که مشتاق وصلت با قدرت خانم، شب و روز میزند و میدرد و میکشد. نام واقعی او احمد شاهچراغی است. از قالیباف سه سال بزرگتر است، مهندسی الکترونیک خوانده، استاد حاج قاسم سلیمانی بوده و پیش از او فرماندهی سپاه قدس را عهدهدار بوده است. نامش در جمع محکومان حادثه آمیا در آرژانتین است و برای حضرت ترامپ، یک تانکر آب توبه هم به سرش بریزند، تطهیرشدنی نیست.
در باب سردار ذوالقدر، چه بگویم که سابقهاش را اخیرا در ایندیپندنت نوشتهام. ذوالقدر از آنها است که ۴۰ سال قلعهنشین بوده و هرچه آب به سرش بریزی، پایین نمیرود و سنگ میشود. خیلی هم ددری است. صبح با قالیباف کلهپاچه میزند، ظهر در شورا، نهار ریاستجمهوری را تناول میکند و شبها... این دیگر از رازورمزهایی است که حتی به حوزه روزنامهنگار فضولی مثل من هم راه ندارد.
میماند برادر سردار علی عبداللهی، قائد مقر خاتمالانبیای مرکزی. مناصب او غیر از مسئولیت اخیر، عبارتاند از: فرمانده لشکر ۱۶ قدس گیلان (۱۳۷۰ــ۱۳۶۶)، رئیس ستاد نیروی زمینی سپاه پاسداران (۱۳۷۶ــ۱۳۷۰)، جانشین فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسداران (۱۳۸۰ــ۱۳۷۶)، معاون هماهنگکننده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران (۱۳۸۱ــ۱۳۸۰)، جانشین فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران (۱۳۸۴ــ۱۳۸۱)، سرپرست فرماندهی نیروی انتظامی (۱۳۸۴)، استاندار سمنان (۱۳۸۶–۱۳۸۴)، استاندار گیلان (۱۳۸۸ــ۱۳۸۶)، معاون امنیتی و انتظامی وزارت کشور (۱۳۹۳ــ۱۳۸۸)، معاون آماد، پشتیبانی و تحقیقات صنعتی ستاد کل نیروهای مسلح (۱۳۹۵ــ۱۳۹۳)، معاون هماهنگکننده ستاد کل نیروهای مسلح (۱۴۰۴ــ۱۳۹۵)
خروج کمال خرازی از صحنه، که هم تجربه جنگ را داشت، هم سیاست و دیپلماسی، به اعتقاد من و بدون داشتن مدرک متقن، کار اسرائیل و آمریکا نبود. او، اصغر حجازی و قالیباف تا حدودی به پزشکیان نزدیک شده بودند. حسین دهقان و عزیز جعفری نیز با این جمع بودند. حال میتوان حدس زد که خروج خرازی از بازی به نفع کیست.
باری، آقای ترامپ هرکدام از قلعهنشینان را که برگزیند، باید به یاد بیاورد که گزینه ملت بزرگ ایران کیست. ۱۵ میلیون در وطن و حداقل ۲.۵ میلیون ایرانی در خارج مرزهای خانه پدری، نام یک تن را فریاد میزنند که سینهاش از عشق وطن سرشار و دیدهاش از چهره البرز و حضرت فردوسی، پر بار است: شاهزاده عزیز.
مطمئن باشید ملت بزرگ ما انتخابش را کرده است. حتی اگر حضرت دونالد ترامپ میلش به دیگری باشد و ابریقبهدست، قصد آب توبه ریختن بر سر وارثان اسلام ناب انقلابی محمدی داشته باشد، در حالی که حتی شلنگ سازمان آب تهران هم نمیتواند آنها را تطهیر کند.
