جایگزینی خامنهای با خامنهای در شعبدهبازی سپاه و مجتبی
رأی دهید
مجتبا پورمحسن در گزارش روزش، به اعلام جانشینی مجتبی خامنهای به عنوان رهبر تازه نظام میپردازد و از سوابق او در سرکوب و کشتار، حذف رقبا، و فساد مالی گسترده میگوید.
مجتبی خامنهای؛ از شبکه قدرت در سایه تا رهبری جمهوری اسلامی
ایران اینترنشنال: نعیمه دوستدار
مجتبی خامنهای، دومین پسر علی خامنهای، شامگاه یکشنبه ۱۷ اسفند بهعنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی معرفی شد. چهرهای که سالها یکی از بانفوذترین بازیگران غیررسمی قدرت در حکومت ایران بود و نقشی مهم در هسته سخت قدرت ایفا میکرد، اکنون بهطور رسمی جانشین پدرش شده است.
او هرچند در فضاهای عمومی ظاهر نمیشد و در تمام سالهای گذشته کوشید چهرهای مرموز و پشت پرده بماند، اما گرهگاهی اصلی در ساختار شبکهای بود که بیت، نهادهای امنیتی و پروژه انتقال قدرت را به هم متصل میکرد؛ گرهی که سالها «در سایه» عمل کرد، اما اثرش در لحظههای بحران، از انتخابات مناقشهبرانگیزسال ۸۸ تا جنگ ۱۴۰۳ قابل ردیابی بود.
از مشهد تا بیت رهبری
مجتبی حسینی خامنهای در سال ۱۳۴۸ در مشهد به دنیا آمد و دومین پسر علی خامنهای بود؛ خانوادهای روحانی که با انقلاب ۱۳۵۷ از حاشیه حوزه و سیاست به قلب قدرت جمهوری اسلامی راه یافت.
پس از انقلاب، خانواده خامنهای به تهران مهاجرت کردند و مجتبی در مدرسه علوی، یکی از پایگاههای مهم تربیت نخبگان مذهبی-سیاسی نزدیک به نظام، تحصیل کرد؛ مدرسهای که بعدها بسیاری از مدیران و مسئولان جمهوری اسلامی از دل آن بیرون آمدند.
در سالهای جنگ ایران و عراق، او در «گردان حبیب» حضور داشت؛ واحدی که علاوه بر وجه نظامی، به هستهای برای شکلگیری شبکهای از روابط سپاهی و امنیتی تبدیل شد و شمار قابل توجهی از فرماندهان امروز نظامی-اطلاعاتی، همرزمان همان دورهاند.
ارتقای علی خامنهای به رهبر جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۸ نقطه عطف زندگی مجتبی بود؛ از فرزند یک رییسجمهور و خطیب شناختهشده، به فرزند رهبر تبدیل شد. در همان سالها مسیر تحصیلات حوزوی خود را در تهران و قم ادامه داد و بهعنوان روحانیای در حد علمی «حجتالاسلام» شناخته شد.
نفوذ سیاسی بدون جایگاه رسمی
مجتبی خامنهای هرگز در دولت و ساختار حاکمیت جممهوری اسلامی مقام رسمی نداشت؛ نه وزیر بود، نه نماینده و نه فرمانده علنی سپاه.
بااینحال، رسانههای غربی او را «سختگیر»، «شبکهگردان پشت پرده قدرت» و «یکی از بانفوذترین چهرههای روحانیت حاکم» توصیف کردهاند؛ کسی که با وجود حضور بسیار محدود در انظار عمومی، از طریق حلقههای درونی بیت رهبری بر فرآیند تصمیمسازی اثر میگذاشت.
در یک تلگراف دیپلماتیک آمریکا در سال ۱۳۸۶ که بعدها افشا شد، سه منبع ایرانی از مجتبی خامنهای بهعنوان «مسیر دسترسی» به علی خامنهای نام بردند. این تعبیر پس از آن در گزارشهای رسانهای تکرار شد.
در ادبیات تحلیلی، او نماد نوعی «کارگزار بیتمحور» بود: چهرهای بدون امضای رسمی، اما با مجموعهای از «کلیدها» در دست؛ کلیدهایی برای گشودن قفل دسترسی به رهبر، قفل هماهنگی میان بیت و نهادهای امنیتی و قفل پیامرسانی در بزنگاههای حساس.
بیت رهبری: از خانه تا نهاد حکمرانی
در جمهوری اسلامی، بیت رهبری بهتدریج از یک دفتر و خانه شخصی به یک نهاد حکمرانی تبدیل شد؛ نهادی که کنار شورای نگهبان، سپاه پاسداران، قوه قضاییه و شبکهای از بنیادهای اقتصادی، وزن مستقل در توازن قدرت پیدا کرد.
در این ساختار، مدیریت «دسترسی» به رهبر، خود به ابزار قدرت بدل شد: اینکه چه کسی در چه زمانی و با چه دستورکاری بتواند با علی خامنهای دیدار کند، بر نتیجه بسیاری از تصمیمها اثر داشت. گزارشها حاکی از آن است که مجتبی خامنهای در مدیریت این دسترسیها و هماهنگیهای پشت پرده نقش پررنگی داشت.
او در کنار چهرههایی مانند محمد محمدی گلپایگانی و وحید حقانیان، بخشی از «شبکه سایه» دفتر رهبری به شمار میرفت؛ شبکهای از روحانیون و مدیران امنیتی-اداری که بسیاری از خطوط اصلی سیاست داخلی و خارجی از کانال آنها میگذشت.
همین جایگاه موجب شد در بسیاری از روایتها، او با نقشی که احمد خمینی، پسر بنیانگذار جمهوری اسلامی مشهور به یادگار امام، در ۱۰ سال نخست شکلگیری حکومت ایفا کرد، مقایسه شود. احمد خمینی نیز به ایفای نقش بهعنوان حلقه واسط بیت با نهادهای امنیتی و سیاسی شهرت داشت البته آنچه ساخت از لحاظ ساختارمند بودن و درهمتنیدگی با نهادهای نظامی و اقتصادی به قوت آنچه مجتبی خامنهای ساخت، نبود.
پیوند با سپاه و نهادهای امنیتی
تقریبا همه مطالب معتبر درباره مجتبی خامنهای یک نقطه مشترک دارند: پیوند نزدیک، عمیق و بلندمدت او با سپاه پاسداران و بهویژه شاخههای امنیتی آن. او طی دو دهه، روابط مستحکمی با فرماندهان سپاه، از نیروی قدس تا بسیج و اطلاعات سپاه، ایجاد کرد و همین پیوند، نفوذ او را در ساختار سیاسی و امنیتی کشور بهشدت افزایش داد.
وزارت خزانهداری آمریکا هنگام تحریم او در سال ۱۳۹۸ اعلام کرد که علی خامنهای بخشی از مسئولیتهای خود را به مجتبی سپرده و او «به نمایندگی از رهبر» عمل میکند. در متن رسمی به همکاری او با فرمانده نیروی قدس و بسیج برای پیشبرد «اهداف بیثباتکننده منطقهای و اهداف سرکوبگرانه داخلی» اشاره شده بود.
یک گزارش تحلیلی از اندیشکده بنیاد دفاع از دموکراسیها نیز تاکید میکند که مجتبی خامنهای بههمراه چند چهره دیگر، از سوی وزارت خزانهداری آمریکا بهعنوان بخشی از یک «شبکه سایه» در «دایره درونی» رهبر معرفی شدند؛ شبکهای که طراحی و اجرای بخش مهمی از سیاستهای امنیتی را بر عهده داشت.
انتخابات، رقابتهای درون حاکمیت و پرونده ۱۳۸۸
نام مجتبی خامنهای از میانه دهه ۱۳۸۰ با انتخابات ریاستجمهوری و رقابتهای درون حاکمیت گره خورد.
او بهطور گسترده بهعنوان یکی از عوامل پشتپردهای دیده میشد که در صعود غیرمنتظره محمود احمدینژاد در انتخابات ۱۳۸۴نقش داشت. مهدی کروبی، نامزد اصلاحطلب، در نامهای رسمی به علی خامنهای از نقش مجتبی در حمایت از احمدینژاد شکایت کرد؛ ادعایی که رهبر وقت رد کرد، اما در حافظه سیاسی منتقدان باقی ماند.
در انتخابات مناقشهبرانگیز ۱۳۸۸ و سرکوب جنبش سبز، برخی گزارشهای رسانهای، عمدتا مبتنی بر منابع ناشناس، مدعی شدند مجتبی در هماهنگی با سپاه و بسیج نقش فعالی در مدیریت برخورد با معترضان داشت. هرچند این ادعاها هرگز در قالب سند رسمی داخلی تایید نشد، اما یکی از محورهای ثابت روایت مخالفان در سال ۱۳۸۸ و پس از آن بود. در آن اعتراضات مردم شعار میدادند: مجتبی بمیری/ رهبری رو نبینی.
در اعتراضات ۱۴۰۱ پس از کشتهشدن مهسا (ژینا) امینی در بازداشت گشتارشاد، او بار دیگر به نماد «بیت-سپاه-سرکوب» در شعارها و تحلیلهای منتقدان تبدیل شد و شخصیسازی نقد ساختار قدرت، بهویژه علیه او، شدت گرفت.
تحریمهای آمریکا و رسمیت یافتن نقش غیر منتخب
در پاییز ۱۳۹۸، وزارت خزانهداری آمریکا در چارچوب فرمان اجرایی ۱۳۸۷۶، شبکهای از نزدیکان علی خامنهای را تحریم کرد؛ شبکهای که در بیانیه رسمی «یک شبکه سایه از مشاوران نظامی و سیاست خارجی رهبر» توصیف شد.
در این بیانیه، نام مجتبی خامنهای در کنار چهرههایی مانند محمدی گلپایگانی، وحید حقانیان و چند فرمانده ارشد سپاه قرار داشت؛ همگی در قالب «دایره درونی» و «شبکه سایه» معرفی شدند که «دههها مردم ایران را سرکوب کرده و سیاستهای بیثباتکننده را پیش بردهاند».
مجتبی خامنهای در کنار وحید حقانیاندرباره مجتبی بهروشنی گفته شد که او هرچند هرگز هیچ سمت دولتی بر عهده نگرفته و در منصبهای انتخابی و انتصابی مسئولیتی نداشته، اما «به نمایندگی از رهبر» عمل میکند و بخشی از وظایف علی خامنهای به او محول شده است، از جمله همکاری نزدیک با نیروی قدس و بسیج.
این زبان حقوقی، چنین تصویری از او تثبیت کرد: نه یک روحانی عادی و نه صرفا پسر رهبر، بلکه بازیگری محوری در «شبکه سایه» دفتر رهبری.
جانشینی و معضل «ولیعهدی»
سالها پیش از مرگ علی خامنهای، سناریوی جانشینی او در مرکز توجه تحلیلگران قرار گرفت و نام مجتبی در صدر فهرست گزینهها تکرار شد؛ بهویژه پس از مرگ ابراهیم رئیسی در سانحه سقوط هلیکوپتر در سال ۱۴۰۳ که موازنه میان چهرههای محتمل را تغییر داد.
رویترز، نیویورکتایمز و ایراناینترنشنال او را یکی از جدیترین نامزدهای رهبری معرفی کردند؛ نامزدی که برای هسته سخت حاکمیت، بهویژه سپاه، دو مزیت داشت: «تداوم» بهعنوان فرزند رهبر و ادامه شخصیسازی قدرت و «کنترل» بهدلیل پیوندهای امنیتی و آشنایی با شبکههای درون نظام.
اما همین ویژگیها، معضل دیگری را پررنگ میکرد: اتهام «ولیعهدی» در نظامی که با شعار ضد سلطنت شکل گرفته است.
مساله رتبه حوزوی نیز در کنار این حساسیت سیاسی قرار داشت؛ او عمدتا بهعنوان «حجتالاسلام» شناخته میشد و هرچند برخی رسانههای حوزوی در سالهای پایانی از عنوان «آیتالله» برای او استفاده کردند، این عنوان در میان بخشی از روحانیت و افکار عمومی محل مناقشه بود؛ مشابه همین جدلها درباره مرجعیت علی خامنهای در سال ۱۳۶۸ نیز وجود داشت.
پس از کشته شدن دیکتاتور تهران در حملات آمریکا و اسرائیل، ایراناینترنشنال گزارش داد که مجلس خبرگان، زیر فشار سپاه پاسداران و در بحبوحه جنگ، مجتبی را بهعنوان رهبر جدید برگزیده است.
همان زمان، منتقدان در داخل و خارج، این روند را نشانهای از «سلطنتی شدن» جمهوری اسلامی میخواندند و آن را ضربهای دیگر به مشروعیت انقلابی نظام تعبیر میکردند. گزارش اختصاصی ایراناینترنشنال در این مورد در ۱۴ اسفند منتشر شد.
مجتبی خامنهای در راهپیمایی حکومتیچرا مجتبی خامنهای مساله ماندگار سیاست ایران است؟
مجتبی خامنهای در معماری قدرت جمهوری اسلامی، نمونهای از بازیگران «بیسِمَت و پرنفوذ» است؛ بازیگرانی که نامشان روی هیچ تابلو و سردری دیده نمیشود، اما کلید بسیاری از قفلهای قدرت را در دست دارند.
پرونده او، از نقش در بیت و پیوند با سپاه تا تحریمهای آمریکا و بحث جانشینی، نشان داد که در نظامهای شخصیسازیشده، فهم شبکههایی که در سایه عمل میکنند، گاه برای تحلیل آینده، مهمتر از شناخت مقامهای رسمی است.
معرفی رسمی مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر جمهوری اسلامی، فارغ از قضاوت درباره کارنامه و نقش او، یک نکته را روشنتر میکند: در لحظههای بحران، آنچه تعیینکننده است فقط نامها نیستند، بلکه شبکههاییاند که این نامها به آنها تنیده شدهاند؛ شبکههایی که اکنون با قرار گرفتن یکی از گرههایشان در رأس هرم قدرت، میتوانند مسیر سیاست ایران را در سالهای پیشرو بازترسیم کنند.
البته همه اینها در صورتی معنا پیدا میکند که او و حکومتی که بر راس آن قرار گرفته است، از حملات آمریکا و اسرائیل جان سالم به در ببرد، بتواند از پناهگاه خارج شود و در عمل بهعنوان رهبر جمهوری اسلامی ظاهر شود.
او هرچند در فضاهای عمومی ظاهر نمیشد و در تمام سالهای گذشته کوشید چهرهای مرموز و پشت پرده بماند، اما گرهگاهی اصلی در ساختار شبکهای بود که بیت، نهادهای امنیتی و پروژه انتقال قدرت را به هم متصل میکرد؛ گرهی که سالها «در سایه» عمل کرد، اما اثرش در لحظههای بحران، از انتخابات مناقشهبرانگیزسال ۸۸ تا جنگ ۱۴۰۳ قابل ردیابی بود.
از مشهد تا بیت رهبری
مجتبی حسینی خامنهای در سال ۱۳۴۸ در مشهد به دنیا آمد و دومین پسر علی خامنهای بود؛ خانوادهای روحانی که با انقلاب ۱۳۵۷ از حاشیه حوزه و سیاست به قلب قدرت جمهوری اسلامی راه یافت.
پس از انقلاب، خانواده خامنهای به تهران مهاجرت کردند و مجتبی در مدرسه علوی، یکی از پایگاههای مهم تربیت نخبگان مذهبی-سیاسی نزدیک به نظام، تحصیل کرد؛ مدرسهای که بعدها بسیاری از مدیران و مسئولان جمهوری اسلامی از دل آن بیرون آمدند.
در سالهای جنگ ایران و عراق، او در «گردان حبیب» حضور داشت؛ واحدی که علاوه بر وجه نظامی، به هستهای برای شکلگیری شبکهای از روابط سپاهی و امنیتی تبدیل شد و شمار قابل توجهی از فرماندهان امروز نظامی-اطلاعاتی، همرزمان همان دورهاند.
ارتقای علی خامنهای به رهبر جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۸ نقطه عطف زندگی مجتبی بود؛ از فرزند یک رییسجمهور و خطیب شناختهشده، به فرزند رهبر تبدیل شد. در همان سالها مسیر تحصیلات حوزوی خود را در تهران و قم ادامه داد و بهعنوان روحانیای در حد علمی «حجتالاسلام» شناخته شد.
نفوذ سیاسی بدون جایگاه رسمی
مجتبی خامنهای هرگز در دولت و ساختار حاکمیت جممهوری اسلامی مقام رسمی نداشت؛ نه وزیر بود، نه نماینده و نه فرمانده علنی سپاه.
بااینحال، رسانههای غربی او را «سختگیر»، «شبکهگردان پشت پرده قدرت» و «یکی از بانفوذترین چهرههای روحانیت حاکم» توصیف کردهاند؛ کسی که با وجود حضور بسیار محدود در انظار عمومی، از طریق حلقههای درونی بیت رهبری بر فرآیند تصمیمسازی اثر میگذاشت.
در یک تلگراف دیپلماتیک آمریکا در سال ۱۳۸۶ که بعدها افشا شد، سه منبع ایرانی از مجتبی خامنهای بهعنوان «مسیر دسترسی» به علی خامنهای نام بردند. این تعبیر پس از آن در گزارشهای رسانهای تکرار شد.
در ادبیات تحلیلی، او نماد نوعی «کارگزار بیتمحور» بود: چهرهای بدون امضای رسمی، اما با مجموعهای از «کلیدها» در دست؛ کلیدهایی برای گشودن قفل دسترسی به رهبر، قفل هماهنگی میان بیت و نهادهای امنیتی و قفل پیامرسانی در بزنگاههای حساس.
بیت رهبری: از خانه تا نهاد حکمرانی
در جمهوری اسلامی، بیت رهبری بهتدریج از یک دفتر و خانه شخصی به یک نهاد حکمرانی تبدیل شد؛ نهادی که کنار شورای نگهبان، سپاه پاسداران، قوه قضاییه و شبکهای از بنیادهای اقتصادی، وزن مستقل در توازن قدرت پیدا کرد.
در این ساختار، مدیریت «دسترسی» به رهبر، خود به ابزار قدرت بدل شد: اینکه چه کسی در چه زمانی و با چه دستورکاری بتواند با علی خامنهای دیدار کند، بر نتیجه بسیاری از تصمیمها اثر داشت. گزارشها حاکی از آن است که مجتبی خامنهای در مدیریت این دسترسیها و هماهنگیهای پشت پرده نقش پررنگی داشت.
او در کنار چهرههایی مانند محمد محمدی گلپایگانی و وحید حقانیان، بخشی از «شبکه سایه» دفتر رهبری به شمار میرفت؛ شبکهای از روحانیون و مدیران امنیتی-اداری که بسیاری از خطوط اصلی سیاست داخلی و خارجی از کانال آنها میگذشت.
همین جایگاه موجب شد در بسیاری از روایتها، او با نقشی که احمد خمینی، پسر بنیانگذار جمهوری اسلامی مشهور به یادگار امام، در ۱۰ سال نخست شکلگیری حکومت ایفا کرد، مقایسه شود. احمد خمینی نیز به ایفای نقش بهعنوان حلقه واسط بیت با نهادهای امنیتی و سیاسی شهرت داشت البته آنچه ساخت از لحاظ ساختارمند بودن و درهمتنیدگی با نهادهای نظامی و اقتصادی به قوت آنچه مجتبی خامنهای ساخت، نبود.
پیوند با سپاه و نهادهای امنیتی
تقریبا همه مطالب معتبر درباره مجتبی خامنهای یک نقطه مشترک دارند: پیوند نزدیک، عمیق و بلندمدت او با سپاه پاسداران و بهویژه شاخههای امنیتی آن. او طی دو دهه، روابط مستحکمی با فرماندهان سپاه، از نیروی قدس تا بسیج و اطلاعات سپاه، ایجاد کرد و همین پیوند، نفوذ او را در ساختار سیاسی و امنیتی کشور بهشدت افزایش داد.
یک گزارش تحلیلی از اندیشکده بنیاد دفاع از دموکراسیها نیز تاکید میکند که مجتبی خامنهای بههمراه چند چهره دیگر، از سوی وزارت خزانهداری آمریکا بهعنوان بخشی از یک «شبکه سایه» در «دایره درونی» رهبر معرفی شدند؛ شبکهای که طراحی و اجرای بخش مهمی از سیاستهای امنیتی را بر عهده داشت.
انتخابات، رقابتهای درون حاکمیت و پرونده ۱۳۸۸
نام مجتبی خامنهای از میانه دهه ۱۳۸۰ با انتخابات ریاستجمهوری و رقابتهای درون حاکمیت گره خورد.
او بهطور گسترده بهعنوان یکی از عوامل پشتپردهای دیده میشد که در صعود غیرمنتظره محمود احمدینژاد در انتخابات ۱۳۸۴نقش داشت. مهدی کروبی، نامزد اصلاحطلب، در نامهای رسمی به علی خامنهای از نقش مجتبی در حمایت از احمدینژاد شکایت کرد؛ ادعایی که رهبر وقت رد کرد، اما در حافظه سیاسی منتقدان باقی ماند.
در انتخابات مناقشهبرانگیز ۱۳۸۸ و سرکوب جنبش سبز، برخی گزارشهای رسانهای، عمدتا مبتنی بر منابع ناشناس، مدعی شدند مجتبی در هماهنگی با سپاه و بسیج نقش فعالی در مدیریت برخورد با معترضان داشت. هرچند این ادعاها هرگز در قالب سند رسمی داخلی تایید نشد، اما یکی از محورهای ثابت روایت مخالفان در سال ۱۳۸۸ و پس از آن بود. در آن اعتراضات مردم شعار میدادند: مجتبی بمیری/ رهبری رو نبینی.
در اعتراضات ۱۴۰۱ پس از کشتهشدن مهسا (ژینا) امینی در بازداشت گشتارشاد، او بار دیگر به نماد «بیت-سپاه-سرکوب» در شعارها و تحلیلهای منتقدان تبدیل شد و شخصیسازی نقد ساختار قدرت، بهویژه علیه او، شدت گرفت.
تحریمهای آمریکا و رسمیت یافتن نقش غیر منتخب
در پاییز ۱۳۹۸، وزارت خزانهداری آمریکا در چارچوب فرمان اجرایی ۱۳۸۷۶، شبکهای از نزدیکان علی خامنهای را تحریم کرد؛ شبکهای که در بیانیه رسمی «یک شبکه سایه از مشاوران نظامی و سیاست خارجی رهبر» توصیف شد.
در این بیانیه، نام مجتبی خامنهای در کنار چهرههایی مانند محمدی گلپایگانی، وحید حقانیان و چند فرمانده ارشد سپاه قرار داشت؛ همگی در قالب «دایره درونی» و «شبکه سایه» معرفی شدند که «دههها مردم ایران را سرکوب کرده و سیاستهای بیثباتکننده را پیش بردهاند».
این زبان حقوقی، چنین تصویری از او تثبیت کرد: نه یک روحانی عادی و نه صرفا پسر رهبر، بلکه بازیگری محوری در «شبکه سایه» دفتر رهبری.
جانشینی و معضل «ولیعهدی»
سالها پیش از مرگ علی خامنهای، سناریوی جانشینی او در مرکز توجه تحلیلگران قرار گرفت و نام مجتبی در صدر فهرست گزینهها تکرار شد؛ بهویژه پس از مرگ ابراهیم رئیسی در سانحه سقوط هلیکوپتر در سال ۱۴۰۳ که موازنه میان چهرههای محتمل را تغییر داد.
رویترز، نیویورکتایمز و ایراناینترنشنال او را یکی از جدیترین نامزدهای رهبری معرفی کردند؛ نامزدی که برای هسته سخت حاکمیت، بهویژه سپاه، دو مزیت داشت: «تداوم» بهعنوان فرزند رهبر و ادامه شخصیسازی قدرت و «کنترل» بهدلیل پیوندهای امنیتی و آشنایی با شبکههای درون نظام.
اما همین ویژگیها، معضل دیگری را پررنگ میکرد: اتهام «ولیعهدی» در نظامی که با شعار ضد سلطنت شکل گرفته است.
مساله رتبه حوزوی نیز در کنار این حساسیت سیاسی قرار داشت؛ او عمدتا بهعنوان «حجتالاسلام» شناخته میشد و هرچند برخی رسانههای حوزوی در سالهای پایانی از عنوان «آیتالله» برای او استفاده کردند، این عنوان در میان بخشی از روحانیت و افکار عمومی محل مناقشه بود؛ مشابه همین جدلها درباره مرجعیت علی خامنهای در سال ۱۳۶۸ نیز وجود داشت.
پس از کشته شدن دیکتاتور تهران در حملات آمریکا و اسرائیل، ایراناینترنشنال گزارش داد که مجلس خبرگان، زیر فشار سپاه پاسداران و در بحبوحه جنگ، مجتبی را بهعنوان رهبر جدید برگزیده است.
همان زمان، منتقدان در داخل و خارج، این روند را نشانهای از «سلطنتی شدن» جمهوری اسلامی میخواندند و آن را ضربهای دیگر به مشروعیت انقلابی نظام تعبیر میکردند. گزارش اختصاصی ایراناینترنشنال در این مورد در ۱۴ اسفند منتشر شد.
مجتبی خامنهای در معماری قدرت جمهوری اسلامی، نمونهای از بازیگران «بیسِمَت و پرنفوذ» است؛ بازیگرانی که نامشان روی هیچ تابلو و سردری دیده نمیشود، اما کلید بسیاری از قفلهای قدرت را در دست دارند.
پرونده او، از نقش در بیت و پیوند با سپاه تا تحریمهای آمریکا و بحث جانشینی، نشان داد که در نظامهای شخصیسازیشده، فهم شبکههایی که در سایه عمل میکنند، گاه برای تحلیل آینده، مهمتر از شناخت مقامهای رسمی است.
معرفی رسمی مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر جمهوری اسلامی، فارغ از قضاوت درباره کارنامه و نقش او، یک نکته را روشنتر میکند: در لحظههای بحران، آنچه تعیینکننده است فقط نامها نیستند، بلکه شبکههاییاند که این نامها به آنها تنیده شدهاند؛ شبکههایی که اکنون با قرار گرفتن یکی از گرههایشان در رأس هرم قدرت، میتوانند مسیر سیاست ایران را در سالهای پیشرو بازترسیم کنند.
البته همه اینها در صورتی معنا پیدا میکند که او و حکومتی که بر راس آن قرار گرفته است، از حملات آمریکا و اسرائیل جان سالم به در ببرد، بتواند از پناهگاه خارج شود و در عمل بهعنوان رهبر جمهوری اسلامی ظاهر شود.
دیدگاه خوانندگان
۴۴
paksan - ایران، ایران
عصبانیت قرارگاه موساد در اینترنشنال را میشه راحت در این مقاله دید. آره از کلی عریمی یاد گرفتند جادوگری کنند البته فرقش اینه کلی عریمی پول تا ندی تکون نمیخوره و اگرهم چک برگشت بخوره یهویی میبینی رفت تو تیم خامنه ای خخخخ
دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۷:۵۲
۶۳
سهراب هیچستانی - لاهه، هلند
. رهبر در مملکت اسلامی توسط مشتی کفتار عمامه دار در مجلس خبرگان انتخاب میگردد این مجلس از فاسدترین، بیسوادترین ، دزدترین، جنایتکارترین، ضد وطن ترین جانوران تشکیل شده است. مردم ایران در این میان هیچ حق انتخاب ندارند.
دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۸:۰۳
۶۳
سهراب هیچستانی - لاهه، هلند
. رهبر در مملکت اسلامی توسط مشتی کفتار عمامه دار در مجلس خبرگان انتخاب میگردد این مجلس از فاسدترین، بیسوادترین ، دزدترین، جنایتکارترین، ضد وطن ترین جانوران تشکیل شده است. مردم ایران در این میان هیچ حق انتخاب ندارند.
دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۸:۰۳
۴۴
paksan - ایران، ایران
عصبانیت قرارگاه موساد در اینترنشنال را میشه راحت در این مقاله دید. آره از کلی عریمی یاد گرفتند جادوگری کنند البته فرقش اینه کلی عریمی پول تا ندی تکون نمیخوره و اگرهم چک برگشت بخوره یهویی میبینی رفت تو تیم خامنه ای خخخخ
دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۷:۵۲
۴۴
paksan - ایران، ایران
عصبانیت قرارگاه موساد در اینترنشنال را میشه راحت در این مقاله دید. آره از کلی عریمی یاد گرفتند جادوگری کنند البته فرقش اینه کلی عریمی پول تا ندی تکون نمیخوره و اگرهم چک برگشت بخوره یهویی میبینی رفت تو تیم خامنه ای خخخخ
دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۷:۵۲
۶۳
سهراب هیچستانی - لاهه، هلند
. رهبر در مملکت اسلامی توسط مشتی کفتار عمامه دار در مجلس خبرگان انتخاب میگردد این مجلس از فاسدترین، بیسوادترین ، دزدترین، جنایتکارترین، ضد وطن ترین جانوران تشکیل شده است. مردم ایران در این میان هیچ حق انتخاب ندارند.
دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۸:۰۳
۶۳
سهراب هیچستانی - لاهه، هلند
. رهبر در مملکت اسلامی توسط مشتی کفتار عمامه دار در مجلس خبرگان انتخاب میگردد این مجلس از فاسدترین، بیسوادترین ، دزدترین، جنایتکارترین، ضد وطن ترین جانوران تشکیل شده است. مردم ایران در این میان هیچ حق انتخاب ندارند.
دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۸:۰۳
۴۴
paksan - ایران، ایران
عصبانیت قرارگاه موساد در اینترنشنال را میشه راحت در این مقاله دید. آره از کلی عریمی یاد گرفتند جادوگری کنند البته فرقش اینه کلی عریمی پول تا ندی تکون نمیخوره و اگرهم چک برگشت بخوره یهویی میبینی رفت تو تیم خامنه ای خخخخ
دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۷:۵۲
۴۴
paksan - ایران، ایران
عصبانیت قرارگاه موساد در اینترنشنال را میشه راحت در این مقاله دید. آره از کلی عریمی یاد گرفتند جادوگری کنند البته فرقش اینه کلی عریمی پول تا ندی تکون نمیخوره و اگرهم چک برگشت بخوره یهویی میبینی رفت تو تیم خامنه ای خخخخ
دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۷:۵۲
۶۳
سهراب هیچستانی - لاهه، هلند
. رهبر در مملکت اسلامی توسط مشتی کفتار عمامه دار در مجلس خبرگان انتخاب میگردد این مجلس از فاسدترین، بیسوادترین ، دزدترین، جنایتکارترین، ضد وطن ترین جانوران تشکیل شده است. مردم ایران در این میان هیچ حق انتخاب ندارند.
دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۸:۰۳
