جنبش اعتراضی در ایران؛ «فحاشی در خدمت آنتاگونیسم اجتماعی»
رأی دهید
دویچه وله: آیا فحاشی در این سالها ناشی از خشم فروخورده جامعه در مقابل حاکمیت است، یا اینکه ناشی از افزایش رفتارهای لمپنگرایانه است؟ در این زمینه سئوالاتی را با علیرضا بهتویی، استاد جامعهشناسی در دانشگاه استکهلم سوئد مطرح کردیم.
مارکس و انگلس برای نخستینبار در کتاب "ایدئولوژی آلمانی" به واژه "لمپن پرولتاریا" اشاره میکنند. لمپنها رفتارها و فرهنگ لایههای حاشیهای و بیثبات جامعه دارند که تن به کار تولیدی نمیدهند، آگاهی طبقاتی ندارند و اغلب ابزار دست قدرتها برای هرجومرج، باجگیری و رفتارهای تخریبی هستند. متخصصان علوم انسانی این پدیده محصول ناامیدی اجتماعی و نماد خشونت غیرایدئولوژیک میدانند.
البته این لایههای اجتماعی و فرهنگ و رفتار آنها بعدتر در آثار کسانی مانند گرامشی و هانا آرنت نیز به بحث و تحلیل گرفته شدهاند. اگر مارکس لمپنپرولتاریا را بیشتر از منظر اقتصادی تحلیل میکند آرنت این گروهها را از منظر جداشدگی از ساختارها و هنجارهای متعارف اجتماعی یا سرخورده از نظام سیاسی تحلیل میکند و خطر اصلی ناشی از آنها را فروپاشی فضای عمومی و تخریب سیاست به عنوان کنش جمعی عقلانی و مبتنی بر گفتوگوی مدنی میداند که در تداوم خود میتواند به مستعدشدن هر چه بیشتر این افراد برای تبعیت از رهبران اقتدارگرا بیانجامد.
برای بررسی این موضوع با علیرضا بهتویی، استاد جامعهشناسی در دانشگاه استکهلم سوئد گفتوگو کردیم.
ما در جنبشهای اعتراضی سالهای اخیر شاهد نوعی فحاشی که بیشتر به "پائینتنه" میپردازد، هستیم. آیا این فحاشیها ناشی از خشم و عصبانیت فروخورده جامعه ایران در مقابل حاکمیت است، یا اینکه ناشی از رفتارهای لمپنگرایانه است؟
علیرضا بهتویی بر این نظر است: «در شرایطی که جامعه بحرانی است و این بحران بسوی قطبی شدن جامعه میرود، یک عدهای میخواهند دیگران را براندازند، مثل آستانه انقلاب ایران و یا اکنون در خارج از کشور. عدهای که به صحنه میآیند از طرفی خشم خود را نمایش میدهند و از طرف دیگر یک خرده فرهنگ لمپنی را نمایندگی میکنند که این خرده فرهنگ یک "آنتاگونیسم" یعنی نابودی طرف مقابل را میخواهد پیش ببرد. طبیعی است که طرف مقابل بهعنوان انسان نگریسته نمیشود، یک حیوان است که باید نابود و کشته شود. آن موقعی که قرار است این "غیر انسان" از بین برده شود، طبیعی است که بدترین فحاشی نیز صورت گیرد. در عصر هیتلر هم رفتار طرفداران او با سوسیال دمکراتها، کمونیستها، یهودیها و حتی لیبرالها در خیابان با چاقوکشی و فحاشی همراه بود.»
پروفسور علیرضا بهتویی: میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی در کتاب "مراقبت و تنبیه" به مسئله لمپنیزم پرداخته و آنها را شورشیان عصر دهقانی میداند که در عصر جوامع شهرنشینی و سرمایهداری به شهرها آمدنداو میافزاید: «در آستانه انقلاب ایران هم چهرههایی چون زهرا خانم و دیگرانی هم تحت عنوان حزبالهی را خوب به یاد داریم. امروز هم بویژه در خارج از کشور این لمپنیزم را میتوانید ببیند. این نیرو در واقع یک نیروی اپوزیسیون رادیکال است و نه میانهرو.»
بهتویی تاکید میکند که : «در کشوهای در حال گذار بهسوی دمکراسی، هم در حکومتو هم در اپوزیسیون با دو نیروی "تندرو یا بازها" و نیروهای "میانهرو یا کبوترها" مواجهیم. وقتی آنتاگونیسم به فکر و اخلاق هژمون تبدیل میشود، تندروها برای ایجاد براندازی با "مرگبر"، "اعدام باید گردد" و فحاشی، دیگرانی که هستند را از انسانیت میاندازند.»
با نگاهی به تاریخ ایران میبینیم که ریشههای لمپنیسم به دوره حکومت ۱۳۵ ساله قاجاریان بازمیگردد. آیا لمپنها که "نماد خشونت غیر ایدئولوژیک" هستند، در ایران سیاسی هم شدهاند یا به نفع یک نیروی سیاسی وارد میدان شدهاند؟
علیرضا بهتویی میگوید که: «میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی در کتاب "مراقبت و تنبیه" به مسئله لمپنیزم پرداخته و آنها را شورشیان عصر دهقانی میداند که در عصر جوامع شهرنشینی و سرمایهداری به شهرها آمدند و به اداره مشاغلی همچون قمارخانهها، روسپیخانهها و کارهایی شبیه این پرداختند. رابطه آنها با پلیس نیز دوگانه است: از یک سو مراقب آنها است و از سوی دیگر از آنها برای سرکوب جنبش کارگری، جنبشهای دانشجویی و اعتصابات استفاده میکند.»
علیرضا بهتویی میافزاید: «وقتی شهرنشینی در دوران قاجار در ایران گسترش یافت، ما شاهد حضور لمپنها در شکل قمهکشی و قرق کردن محلات هستیم. صادق هدایت در رمان "داش آکل" به پدیده لمپنیزم میپردازد و "کاکا رستم" که شخصیت منفی رمان است در واقع با صاحبان قدرت در تماس است و منافع آنان را تامین میکند.»
بهتویی: صادق هدایت در رمان "داش آکل" به پدیده لمپنیزم میپردازد و "کاکا رستم" که شخصیت منفی رمان است در واقع با صاحبان قدرت در تماس استعلیرضا بهتویی با اشاره به نقش فعال لمپنها در تاریخ ایران، بویژه به نقش فعال آنها در کودتای ۲۸ مرداد اشاره میکند و میافزاید که: «شعبان بیمخ که قبل از کودتا به مراکز جبهه ملی، حزب توده و نیروی سوم حمله میکرد و بویژه در دوره کودتا اینها خیلی جدی به صحنه آمدند.»
او به مقطع پانزده خرداد سال ۱۳۴۲ نیز اشاره میکند که در آن «بخشی از سران لمپنهای تهران "صف عوض" میکنند و افرادی همچون رمضان یخی و طیب که قبلتر با شعبان بیمخ همراهی میکردند به پشتیبانی از روحالله خمینی درآمدند که البته آنها بعد از ۱۵ خرداد اعدام شدند.»
بهتویی با اشاره به نقش لمپنها در انقلاب اسلامی میگوید که "آنها با عضویت در کمیتهها بخصوص در محلات جنوبی تهران تحت عنوان چماقدار حاضر و صحنهگردان هستند و همانطور که قبلا به فوکو اشاره دادم توسط نیروهای امنیتی از آنها برای سرکوب اعتراضات استفاده شد."
بهتویی به آخرین نمونه آن در سخنان "سردار همدانی" از به میدان کشیدن لمپنها برای سرکوب جنبش سبز و جنبش مهسا اشاره میکند.
سردار حسین همدانی یکی از فرماندهان سپاه پاسداران که در سوریه کشته شد در خاطرات خود در مورد استفاده از ۳۰ هیأت عزاداری مرکب از "اراذل و اوباش" برای سرکوب عاشورای ۸۸ خبر داد
لمپنها آنچه که شرم حضور، ادب، نزاکت و احترام گفته میشود را در جامعه کنار میگذارند به همین خاطر شاید شمارشان در گذشته زیاد نبوده است. اما با توجه به حجم عظیم فحاشی و تخریب در شبکههای اجتماعی، آیا این شبکهها با توجه به امکان ایجاد حسابهای جعلی در افزایش لمپنیزم نقش داشتهاند؟
با توجه به رشد رسانههای دیجیتال، تو وقتی طرف را نمیبینی "چشم تو چشم" نمیشوی و یک انسان در مقابلت نیست، طبیعی است که خیلی راحتتر بتوانی به اشکال خشنتری او را به حیوان، به کسی که میخواهی او را از بینببری و اعدامش کنی تبدیل کنی.
مارکس و انگلس برای نخستینبار در کتاب "ایدئولوژی آلمانی" به واژه "لمپن پرولتاریا" اشاره میکنند. لمپنها رفتارها و فرهنگ لایههای حاشیهای و بیثبات جامعه دارند که تن به کار تولیدی نمیدهند، آگاهی طبقاتی ندارند و اغلب ابزار دست قدرتها برای هرجومرج، باجگیری و رفتارهای تخریبی هستند. متخصصان علوم انسانی این پدیده محصول ناامیدی اجتماعی و نماد خشونت غیرایدئولوژیک میدانند.
البته این لایههای اجتماعی و فرهنگ و رفتار آنها بعدتر در آثار کسانی مانند گرامشی و هانا آرنت نیز به بحث و تحلیل گرفته شدهاند. اگر مارکس لمپنپرولتاریا را بیشتر از منظر اقتصادی تحلیل میکند آرنت این گروهها را از منظر جداشدگی از ساختارها و هنجارهای متعارف اجتماعی یا سرخورده از نظام سیاسی تحلیل میکند و خطر اصلی ناشی از آنها را فروپاشی فضای عمومی و تخریب سیاست به عنوان کنش جمعی عقلانی و مبتنی بر گفتوگوی مدنی میداند که در تداوم خود میتواند به مستعدشدن هر چه بیشتر این افراد برای تبعیت از رهبران اقتدارگرا بیانجامد.
برای بررسی این موضوع با علیرضا بهتویی، استاد جامعهشناسی در دانشگاه استکهلم سوئد گفتوگو کردیم.
ما در جنبشهای اعتراضی سالهای اخیر شاهد نوعی فحاشی که بیشتر به "پائینتنه" میپردازد، هستیم. آیا این فحاشیها ناشی از خشم و عصبانیت فروخورده جامعه ایران در مقابل حاکمیت است، یا اینکه ناشی از رفتارهای لمپنگرایانه است؟
علیرضا بهتویی بر این نظر است: «در شرایطی که جامعه بحرانی است و این بحران بسوی قطبی شدن جامعه میرود، یک عدهای میخواهند دیگران را براندازند، مثل آستانه انقلاب ایران و یا اکنون در خارج از کشور. عدهای که به صحنه میآیند از طرفی خشم خود را نمایش میدهند و از طرف دیگر یک خرده فرهنگ لمپنی را نمایندگی میکنند که این خرده فرهنگ یک "آنتاگونیسم" یعنی نابودی طرف مقابل را میخواهد پیش ببرد. طبیعی است که طرف مقابل بهعنوان انسان نگریسته نمیشود، یک حیوان است که باید نابود و کشته شود. آن موقعی که قرار است این "غیر انسان" از بین برده شود، طبیعی است که بدترین فحاشی نیز صورت گیرد. در عصر هیتلر هم رفتار طرفداران او با سوسیال دمکراتها، کمونیستها، یهودیها و حتی لیبرالها در خیابان با چاقوکشی و فحاشی همراه بود.»
بهتویی تاکید میکند که : «در کشوهای در حال گذار بهسوی دمکراسی، هم در حکومتو هم در اپوزیسیون با دو نیروی "تندرو یا بازها" و نیروهای "میانهرو یا کبوترها" مواجهیم. وقتی آنتاگونیسم به فکر و اخلاق هژمون تبدیل میشود، تندروها برای ایجاد براندازی با "مرگبر"، "اعدام باید گردد" و فحاشی، دیگرانی که هستند را از انسانیت میاندازند.»
با نگاهی به تاریخ ایران میبینیم که ریشههای لمپنیسم به دوره حکومت ۱۳۵ ساله قاجاریان بازمیگردد. آیا لمپنها که "نماد خشونت غیر ایدئولوژیک" هستند، در ایران سیاسی هم شدهاند یا به نفع یک نیروی سیاسی وارد میدان شدهاند؟
علیرضا بهتویی میگوید که: «میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی در کتاب "مراقبت و تنبیه" به مسئله لمپنیزم پرداخته و آنها را شورشیان عصر دهقانی میداند که در عصر جوامع شهرنشینی و سرمایهداری به شهرها آمدند و به اداره مشاغلی همچون قمارخانهها، روسپیخانهها و کارهایی شبیه این پرداختند. رابطه آنها با پلیس نیز دوگانه است: از یک سو مراقب آنها است و از سوی دیگر از آنها برای سرکوب جنبش کارگری، جنبشهای دانشجویی و اعتصابات استفاده میکند.»
علیرضا بهتویی میافزاید: «وقتی شهرنشینی در دوران قاجار در ایران گسترش یافت، ما شاهد حضور لمپنها در شکل قمهکشی و قرق کردن محلات هستیم. صادق هدایت در رمان "داش آکل" به پدیده لمپنیزم میپردازد و "کاکا رستم" که شخصیت منفی رمان است در واقع با صاحبان قدرت در تماس است و منافع آنان را تامین میکند.»
او به مقطع پانزده خرداد سال ۱۳۴۲ نیز اشاره میکند که در آن «بخشی از سران لمپنهای تهران "صف عوض" میکنند و افرادی همچون رمضان یخی و طیب که قبلتر با شعبان بیمخ همراهی میکردند به پشتیبانی از روحالله خمینی درآمدند که البته آنها بعد از ۱۵ خرداد اعدام شدند.»
بهتویی با اشاره به نقش لمپنها در انقلاب اسلامی میگوید که "آنها با عضویت در کمیتهها بخصوص در محلات جنوبی تهران تحت عنوان چماقدار حاضر و صحنهگردان هستند و همانطور که قبلا به فوکو اشاره دادم توسط نیروهای امنیتی از آنها برای سرکوب اعتراضات استفاده شد."
بهتویی به آخرین نمونه آن در سخنان "سردار همدانی" از به میدان کشیدن لمپنها برای سرکوب جنبش سبز و جنبش مهسا اشاره میکند.
لمپنها آنچه که شرم حضور، ادب، نزاکت و احترام گفته میشود را در جامعه کنار میگذارند به همین خاطر شاید شمارشان در گذشته زیاد نبوده است. اما با توجه به حجم عظیم فحاشی و تخریب در شبکههای اجتماعی، آیا این شبکهها با توجه به امکان ایجاد حسابهای جعلی در افزایش لمپنیزم نقش داشتهاند؟
با توجه به رشد رسانههای دیجیتال، تو وقتی طرف را نمیبینی "چشم تو چشم" نمیشوی و یک انسان در مقابلت نیست، طبیعی است که خیلی راحتتر بتوانی به اشکال خشنتری او را به حیوان، به کسی که میخواهی او را از بینببری و اعدامش کنی تبدیل کنی.
و بالاخره سئوال آخر اینکه لمپنیزم میتواند چه آسیبهایی به جنبش اعتراضی و نحلههای سیاسی که از آن بعنوان اهرم قدرت استفاده میکنند در ایران بزند؟
من اول باید اینجوری تقسیمبندی کنم: وقتی نیروی اپوزیسیون میانهرو میخواهد گذار را پیش ببرد، به دنبال نهادسازی است، به کثرتگرایی گرایش دارد و میخواهد که با یک اتحاد نیروهای مختلف، مبارزه را پیش ببرد.
برعکس، نیروی تندرو و رادیکال، نهادسازی برایش مهم نیست، با فحاشی و لمپنیزم میخواهد دیگران را بترساند و نیروی مقابل را سرنگون بکند و جایگزین نیروی قبلی بشود.
اما زیانهایی که میزند: در گذار از یک حکومت اقتدارگرای خشن ایدئولوژیک شبیه جمهوری اسلامی شما در واقع احتیاج به اتحاد وسیعی از همه نیروهایی که گرایشهای مختلف دارند هستید. فرهنگ لمپنیزم اتحاد را به کل از میان میبرد و نمیگذارد که اتحادی شکل بگیرد.
این در رابطه با حمایت بینالمللی و اذهان مردم غرب هم که چنین رفتار و برخوردی را میبینند، خیلی اثر منفی دارد. و نهایتا اینکه این رفتار بدست نیروی اقتدارگرای حاکم نیز این بهانه را میدهد که "نگاه کنید اینها چه آدمهایی هستند و چه فرهنگی دارند".
خلاصه بکنم اینکه: لمپنیزم آسیب جدی به خود اپوزیسیون، در میان مردم و در عرصه بینالمللی میزند.
دیدگاه خوانندگان
۲۶
راستگوی بی طرفدار - سالزبورگ، اتریش
اینم سوپاپ اطمینان رژیم سوئد است برای نابودی تام مورلی فرانسوی ساز 🤣 🤣
دوشنبه ۰۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۱:۰۶
۲۶
راستگوی بی طرفدار - سالزبورگ، اتریش
اینم سوپاپ اطمینان رژیم سوئد است برای نابودی تام مورلی فرانسوی ساز 🤣 🤣
دوشنبه ۰۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۱:۰۶
۲۶
راستگوی بی طرفدار - سالزبورگ، اتریش
اینم سوپاپ اطمینان رژیم سوئد است برای نابودی تام مورلی فرانسوی ساز 🤣 🤣
دوشنبه ۰۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۱:۰۶
۲۶
راستگوی بی طرفدار - سالزبورگ، اتریش
اینم سوپاپ اطمینان رژیم سوئد است برای نابودی تام مورلی فرانسوی ساز 🤣 🤣
دوشنبه ۰۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۱:۰۶
۲۶
راستگوی بی طرفدار - سالزبورگ، اتریش
اینم سوپاپ اطمینان رژیم سوئد است برای نابودی تام مورلی فرانسوی ساز 🤣 🤣
دوشنبه ۰۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۱:۰۶
