عبدالله مهتدی: اولویت باید ساقط کردن جمهوری اسلامی باشد

عبدالله مهتدی یکی از باسابقه‌ترین رهبران احزاب مخالف کُرد جمهوری اسلامی است؛ از زمان سرکوب خونین مخالفان کُرد حکومت در تابستان ۱۳۵۸. او دبیرکل حزب کومله کردستان ایران است و برای سال‌ها از سوی برخی جریان‌های چپ به «مماشات» با جمهوری اسلامی و از سوی برخی گروه‌های راست و ملی‌گرا به «تجزیه‌طلبی» متهم شده استایران وایر: رقیه رضایی
پرسش از آینده ایران بعد از حکومتی که احتمالا بی‌سابقه‌ترین و وسیع‌ترین کشتار معاصر جهان را رقم زده، پرسشی اساسی به‌نظر می‌رسد.

با «عبدالله مهتدی»، دبیرکل حزب «کومله کردستان ایران» و یکی از رهبران سیاسی کُردِ با سابقه به گفت‌وگو نشستیم تا از او درباره آینده ایران بپرسیم. از مهتدی که از سال ۱۳۵۸، یعنی همان روزگاری که جمهوری تازه‌بنیان اسلامی شهروندان کُرد را با فرمان «روح‌الله خمینی» به گلوله بست، رهبری یکی از دو جریان اصلی سیاسی در کردستان ایران را برعهده داشته، پرسیدم که سقوط جمهوری اسلامی را به‌دست مردم ایران میسر می‌داند یا با جنگ؟ از او پرسیدم آیا همزمانی فراخوان اعتصاب عمومی احزاب کُرد با شاهزاده «رضا پهلوی» فکر شده بود و این‌که آیا حاضر است با بقیه جریان‌های غیرپادشاهی‌خواه، از جمله جمهوری‌خواهان، گروه‌های اتنیکی دیگر، زنان، چپ‌ها و حقوق‌بشری‌ها بنشیند و ائتلاف تشکیل دهد؟ 


او که سال‌ها از سوی گروه‌های چپ مسلح به «مماشات» با جمهوری اسلامی و از سوی گروه‌های راست و ملی‌گرای ایرانی به «تجزیه‌طلبی» متهم شده، گفت که «آینده ایران بایستی یک آینده آزاد باشد. یک آینده که در آن تفتیش عقاید نباشد، آزادی بیان باشد. آزادی مطبوعات باشد. حقوق شهروندی کامل باشد. آزادی احزاب باشد. من فکر می‌کنم آینده ایران بایستی یک جامعه سکولار باشد.»

او می‌گوید که هدف مشترک همه گروه‌های سیاسی، از جمله پادشاهی‌خواهان و غیرپادشاه خواهان، باید ساقط کردن و سرنگون کردن و براندازی جمهوری اسلامی باشد برای این‌که تاریخ جامعه ایران و سیر تحولاتی که خود جامعه طی کرده، همه را به جایی رسانده که جز با گذر از این نظام، هیچ تغییر مثبتی در زندگی مردم، در سیاست، در اقتصاد، در روابط خارجی ممکن نیست. 

***

آقای مهتدی فکر می‌کنید چرا جمهوری اسلامی کشتاری به این گستردگی و با این حجم از خشونت را انجام داده؟

این را من جای دیگر هم گفته‌ام. عقیده من این است که جمهوری اسلامی آمادگی داشت برای چنین سرکوبی. تمرین کرده بود. نقشه کشیده بود. طراحی کرده بود. بارها مرور کرده بودند که اگر کار به مرحله به‌نظر خودشان خطرناکی رسیده که توده‌ها وارد میدان شدند و با وسایل معمولی و سرکوب‌های نیروی انتظامی نتوانستند از پس‌شان بربیایند، آن طرح بزرگ را اجرا کنند. مضافا من فکر می‌کنم که با توجه به یکی دو عامل می‌خواستند و به عقیده من به استقبالش هم رفتند. آن هم این بود که برای جمهوری اسلامی از نظرشان دو دشمن داریم. یکی دشمن داخلی که مردم هستند و یکی دشمن خارجی که آمریکا و اسراییل و عرب و عجم و همه است در دنیا. آن‌ها از دشمن خارجی کمتر می‌ترسند تا دشمن داخلی. اگر قرار باشد در مقابل یکی از این دو قرار بگیرند، ترجیح می‌دهند در مقابل موشک‌های آمریکایی و اسراییلی قرار بگیرند تا در مقابل یک قیام مردمی. برای این‌که در اولی بالاخره تعدادی از فرماندهان‌ و نفرات‌شان کشته می‌شود. رهبری می‌رود یک جایی قایم می‌شود و حتی ممکن است ضربه‌ای بخورد ولی رژیم را پابرجا نگه می‌دارند. البته می‌دانیم که با بمباران و به صرف بمباران، به خودیِ خود رژیم‌ها فرو نمی‌ریزند. مگر این‌که در یک مرحله‌ای بالاخره مردم و پیاده نظام بزرگ مردمی که سرنوشت همه حکومت‌ها را نهایتا تعیین می‌کنند، بیایند وسط. بنابراین، این‌ها می‌دانستند به‌دلیل سقوط و وضعیت بسیار بد اقتصادی که چاره‌ای هم برایش نیست، راه‌حلی برایش ندارند، همیشه دوباره امکان آمدن‌ها به خیابان هست. بنابراین باید کار را یک‌باره فیصله بدهند. به‌زعم خودشان، تسویه حسابی با مردم ایران انجام دهند و با یک نسل تسویه حساب کنند و مردم به فراموشی بسپارند و دیگر جرات نکنند که به میدان بیایند.

دوم، احتمال جنگ بعدی را می‌دادند. چون خودشان می‌دانند که چقدر در زمینه امتیازاتی که آمریکا و دنیا ازشان می‌خواهد، سخت‌گیرند و این را می‌دانستند که نمی‌خواهند این امتیازات را بدهند. دست از نیابتی‌ها نمی‌کشند، دست از موشکی برنمی‌دارند و دست از اتم و غیره و ذلک بر نمی‌دارند. بنابراین احتمال درگیری مجدد هم می‌دادند. به همین دلایل یعنی امکان فراوان به خیابان آمدن دوباره مردم و احتمال حمله می‌خواستند قبل از این‌که هر کدام از این‌ها اتفاق بیفتد یا یک بار دیگر اتفاق بیفتد، تسویه حساب اساسی با مردم کنند. می‌خواستند مردم را بکشند، عمد داشتند. الان دیگر گزارش‌هایش هست که مردم را سوق می‌دهند به سمت یک کوچه بن‌بست و خلوت و بدون هیچ دلیلی می‌کشند. عابرینی که داشتند رد می‌شدند را می‌کشتند. کسانی‌که خطری نداشتند را می‌کشتند. من فکر می کنم هدف‌شان چنین تسویه حساب بزرگی با مردم بود تا اگر شرایط خارجی پیش آمد، جنگ دیگری شد مردم طاقت و تاب و توان یک خیزش دیگر را نداشته باشند. 

همزمان با آقای پهلوی، شما و شش حزب کردستان بیانیه‌ای صادر کردید. در واقع، فراخوان اعتصاب عمومی بود در شهرهای کردنشین، این همزمانی آیا فکر شده بود؟ نیت‌تان چه بود؟

نه فکر شده نبود. هماهنگی با ایشان و کس دیگری نداشتیم. احزاب کُرد خودشان تصمیم گرفتند که در پشتیبانی از جنبش بزرگ مردمی که در تهران و شهرهای دیگر راه افتاده بود و به‌عنوان اظهار همبستگی با آن‌ها، هم اعتصاب عمومی بکنند که شهرهای کردستان کاملا مراعات کردند و این فراخوان را پذیرفتند. فراخوان آقای پهلوی کمی بعدتر آمد. بعد از فراخوان احزاب کرد آمد و فراخوان ایشان هم در شهرهای دیگر ایران، در تهران و جاهای دیگر جواب گرفت، ولی هیچ هماهنگی نبود.
تصویر مربوط به چهلم «ژینا (مهسا) امینی»/عبدالله مهتدی می‌گوید که فراخوان اعتصاب عمومی احزاب کرد برای روز ۱۸‌دی بدون هماهنگی با شاهزاده رضا پهلوی و حتی قبل از فراخوان تظاهرات او صادر شده است. او می‌گوید که فراخوان در حد اعتصاب باقی ماند و فراخوان تظاهرات صادر نشد چون احزاب کُرد آمادگی حکومت برای کشتار و سرکوب در کردستان را بسیار بالا برآورد کرده بودندسوال دیگرم درباره جنبش مهسا و اعتراضات دی۱۴۰۴ است. در جنبش مهسا، اعتراضات از کردستان شروع شد و به بقیه ایران تسری پیدا کرد ولی در دی۱۴۰۴ به‌نظر می‌رسد برعکس است. از جاهای دیگر شروع شد و به شهرهای کردنشین رسید. تحلیل شما چیست؟ 

ببینید انقلاب‌ها در یک کشور همیشه از یک جای خاص شروع نمی‌شود و با یک دلیل خاص و عین همان دلیل شروع نمی‌شود. آن‌چه که در کردستان اتفاق افتاد از یک طرف محصول و نتیجه ده‌ها سال مبارزه مردم کردستان و فرهنگ سیاسی و خواسته‌های آن‌ها بود. به نحو بسیار غریب و منحصربه فردی، تارهای وجود مردم در سراسر ایران را به صدا در آورد. وجدان‌های زیادی را در ایران مخاطب قرار داد. همان خواست‌هایی‌ که مردم کردستان داشتند، زن زندگی آزادی خواست‌هایی بود که مردم ایران هم دارند. بنابراین یک هم‌نوایی، یک هم‌صدایی بزرگ، یک احساس مشارکت و یک احساس درد مشترک و پاسخ مشترک به این درد؛ این‌ها به وضوح در آن پیدا بود. کردستان هم شروع کننده‌اش بود و هم تامین‌کننده شعار و محتوای اصلی‌اش بود. هم سنگر اصلی‌اش باقی ماند ولی خوشبختانه در چارچوب کردستان محدود نماند و به جاهای دیگر ایران کشیده شد. از بلوچستان گرفته تا لرستان، تهران و مازندران و همه جای دیگر ایران. 

به نظرم در بین آن سه خواسته، یکی مساله زن است که می‌دانیم چقدر اساسی است برای جمهوری اسلامی و چقدر فقط یک مساله اخلاقی نیست. ستم بر زن در جمهوری اسلامی ایران، در واقع یکی از ابزارهای مهم سرکوب و انقیاد جامعه ایران است و بنابراین، یکی از رمزها و کلیدواژه‌هایی است که در جمهوری اسلامی برای انقیاد و تحت ستم کشیدن مردم از آن استفاده می‌شود. بخش بزرگی از سرکوب در جامعه ایران را نمایندگی می‌کند. آزادی هم خواست همه است. زندگی این وسط همان چیزی است که دوباره سربلند کرد. معیشت، زندگی خوب و رفاه این‌ها جزو خواسته‌های جنبش زن زندگی آزادی و جنبش ژینا یا مهسا بود. اما این‌بار به‌دلیل سقوط اقتصادی و فروریزی کامل اقتصادی، مستقیما در تهران و بازار تهران از اقتصاد شروع شد. حرکت مطالبه‌گرانه بود ولی به سرعت سیاسی شد که فضای جامعه این را ایجاب می‌کرد. به دانشجوها و بقیه اقشار کشیده شد. این‌بار مردم کردستان از آن حمایت کردند. خود حزب ما همان روزی که اعتصاب شد همان‌روز یا فردایش، خوب به‌خاطر ندارم، اطلاعیه دادیم و مجموعا چندین بار پشتیبانی سیاسی کردیم. اما پشتیبانی مبارزاتی، عملی و میدانی را با آن فراخوان احزاب کرد انجام دادیم. در آن مقطع، ما احساس کردیم، مناسب نیست که فراخوان تظاهرات و بیرون آمدن به خیابان هم بدهیم برای این‌که آمادگی رژیم را در کردستان خیلی بالا می‌دانستیم. تصمیم آن‌ها به تیراندازی و کشتار را خیلی بالا حس و برآورد می‌کردیم و بنابراین فکر کردیم در این مورد کافیست که اعتصاب عمومی اعلام کنیم و همین کار را هم کردیم. 
تصویری قدیمی منتسب به زنان گریلای عضو احزاب کُرد. عبدالله مهتدی می‌گوید که زنان، کُردها، جمهوری‌خواهان و گروه‌هایی که به یک دموکراسی متکثر اعتقاد دارند، باید به‌جای کم‌انگاشتن شمار پادشاهی‌خواهان، با هم ائتلاف کنند و خودشان پا پیش بگذارنددر این مدت با افراد زیادی صحبت کردم با کسانی‌که در اعتراضات حضور داشتند یا عزیزان‌شان حضور داشتند. بحثی که مطرح شده این بوده که کسانی‌که در خیابان بودند، مشخصا فقط و فقط به دنبال براندازی جمهوری اسلامی بودند. شما هم مطرح کردید که اعتراض معیشتی جامعه خیلی سریع به سمت سیاسی شدن رفت. شاید پیوند خورده باشد به درخواست یک زندگی قابل زیست که در زن زندگی آزادی هم بود. اما می‌خواهم بپرسم، فکر می کنید اولویت باید پایان بخشیدن به جمهوری اسلامی باشد، به هر بهایی که هست؟

ببینید این را مسیر ۴۷-۴۸ ساله جامعه ایران و تحولات آن تاکنون به این‌جا رسانده است. این در اراده فرد خاص، گروه خاص و حزب خاصی نیست. اوایل که اکثریت جامعه ایران، نمی‌گویم همه، ولی شما کردستان را مستثنی کنید، بخش بزرگی از جامعه ایران به جمهوری اسلامی آری گفت. برای مجموعه‌ای از دلایل، از جمله این‌که فکر می‌کرد آزادی تویش است، رفاه تویش است. استبدادی پایان می‌گیرد. خیلی‌ها این تصور را داشتند. می‌خواهم بگویم از آن گرفته تا اولین اعتراضات مردمی و کشتارها و سرکوب‌ها؛ بعد هم مردم مدتی به رفورم و اصلاحات دل بستند. شکیبایی و صبر از خودشان نشان دادند، امیدشان را از دست ندادند. به اصلاح‌طلبان رای دادند. در انتخابات شرکت کردند، انتخابات هم راهش بسته شد. انتخابات‌های جمهوری اسلامی هیچ‌کدام دموکراتیک و آزاد نبوده و نیست ولی در همان حد قبلی هم دیگر با فشارها و محدودیت‌های فزاینده‌ای که شورای نگهبان روی صلاحیت‌ها اعمال می‌کرد، حتی مسیر انتخابات‌های محدود جمهوری اسلامی را هم بستند.

جنبش سبز پاسخی به این بود. مردم هنوز می‌خواستند از طریق صندوق رای کاری کنند. آن را هم در خون غرق کردند. یادتان است عاشورای آن سال و رد شدن از روی مردم با ماشین و جنایت‌های کهریزک را. بعدا سال ۹۶، بعدا سال ۹۸، بعدا ساقط کردن هواپیمای اوکراینی، بعدا جنبش زن زندگی آزادی و تحریم‌های بزرگ و اساسی که نشان می‌داد که به تدریج و اتفاقا با شکیبایی، جامعه گسست پیدا کرده از این حاکمیت و شکاف مردم و حاکمیت به جایی رسیده بود که دیگر قابل وصله و پینه نبود. مشروعیت نظام به کلی به‌جز در ۱۰-۱۲ درصد شاید ۱۵درصد جامعه جایی نداشت. کسی به انتخابات اعتقادی نداشت. تظاهرات‌ها هم به جایی نرسید. جنبش‌ها در خون غرق شد، آبان در یکی دو روز، ۱۵۰۰ نفر را کشتند. بنابراین می‌خواهم بگویم این سیری که جامعه پیمونده، راه دیگری نبوده. حاکمیت راه دیگری برای تغییر، برای تحول، برای اصلاح باقی نگذاشته و توهماتی که در این موارد وجود داشت، به تدریج در برخورد با این واقعیت‌های سخت، رنگ باخته. در نتیجه جامعه، مدت‌هاست به این نقطه رسیده و جنبش دی‌ماه گذشته، بار دیگر ثابت کرد که در مقیاس سراسری، در مقیاس کلان‌شهرها، تهران و همه‌جای ایران ثابت کرد. این رژیم نه مشروعیت دارد و نه مقبولیت دارد و به‌خصوص با دریای خونی که راه افتاد، دیگر هیچ امکان سازشی با حاکمیت نیست. بله من عقیده‌ام این است که محور اصلی، شعار اصلی و هدف اصلی باید ساقط کردن و سرنگونی این نظام باشد. بقیه چیزها نه این‌که مهم نیستند و نه این‌که مهم نیست ما چه آینده‌ای خواهیم داشت. کاملا مهم است و از الان هم باید مورد بحث قرار بگیرد، این چیزی نیست که به آینده بسپریم و بگوییم بحث نکنید در این مورد. بحث بکنید و خواهیم کرد اما همه کسانی‌که به مدل‌های مختلف به آینده ایران فکر می‌کنند و معتقدند و همه کسانی‌که مطالبات خاصی دارند، از ملیت‌ها، کُرد و زن و کارگر و دانشجو و غیره، هر کدام می‌توانند نظری داشته باشند. لیبرال، چپ، مشروطه‌خواه، جمهوری‌خواه می‌توانند و باید بحث کنند راجع به آینده ایران ولی بایستی، هدف مشترک همه این‌ها، ساقط کردن و سرنگون کردن و براندازی جمهوری اسلامی باشد برای این‌که تاریخ جامعه ایران و سیر تحولاتی که خود جامعه طی کرده، همه را به جایی رسانده که جز با گذر از این نظام، هیچ تغییر مثبتی در زندگی مردم، در سیاست، در اقتصاد، در روابط خارجی دیگر ممکن نیست. شما رجزخوانی‌های اخیر را نگاه کنید. این همه ۳۵ و ۳۶ هزار نفر را گویا، هنوز آمار دقیقی نیست ولی تخمین زده می‌شود در این حدود، ۳۵ هزار نفر از مردم را قتل‌عام کردند و کشتند و هنوز کک‌شان هم نمی‌گزد و آماده‌اند برای سرکوب‌های بعدی. شما چه راه دیگری را فکر می‌کنید جز سرنگونی می‌توان طی کرد؟ هیچ راه دیگری نمانده.
عبدالله مهتدی در کنار ناهید بهمنی، همسرش. مهتدی به ایران‌وایر می‌گوید که این‌که جنگ می‌شود یا نه را هیچ‌کس نمی‌داند ولی «کار آخوندها تمام است و باید بروند کنار. سپاه پاسداران یک مشت مافیای جنایت‌کارند. مافیاهای هفت سری هستند که در آینده ایران نباید نقشی داشته باشند. سپاه پاسداران باید منحل شود. نه این‌که همه افرادش از دم تیغ بگذرند. خیر، من به عدالت انتقالی معتقدم.از آینده ایران بحث کردید؟ آینده ایران را چطور می‌بینید؟ فکر می‌کنید چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا جمهوری اسلامی به دست مردم ساقط می‌شود یا جنگ می‌شود؟ 

این‌که جنگ می‌شود یا نه را هیچ‌کس نمی‌داند. پیش‌بینی‌های مختلف هست. ارزیابی‌ها و تحلیل‌های مختلف هست ولی هیچ‌کس نمی‌تواند صد درصد تضمین کند که آیا جنگ خواهد شد یا نه. اما مسیری که جمهوری اسلامی طی می‌کند و سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه و پرهزینه‌ و آشوب‌گرانه‌ای که در منطقه و جهان دارد طی می‌کند، بیشتر راه را به‌طرف جنگ نشان می‌دهد برای آمریکا و اسراییل و اخیرا برای اروپا با این تروریستی شناختن سپاه پاسداران.

معنی این حرف این است که حتی اروپا هم به این رژیم اعتقادی ندارد و فقط کمی تشریفات دیپلماتیک مانده که خواه ناخواه در عرف دیپلماتیک باید انجام دهند. وگرنه تکلیف این رژیم از نظر اروپایی‌ها هم روشن است. ممکن است دخالت نظامی نکنند یا جنگ با طرف اروپایی اتفاق نیفتد. ولی به نظرم از خیر این رژیم گذشتند و همه به آینده فکر می‌کنند. این که این آینده آیا به دست مردم ساخته می‌شود یا نه، صد درصد این آینده بایستی به‌دست مردم و بر طبق نیازها و آرزوهای آزادی‌خواهانه و عدالت‌خواهانه مردم شکل بگیرد و تصمیم گرفته شود.

ولی جرقه‌اش را چه چیزی می‌زند، آیا یک جنگ است؟ آیا یک جنبش دیگر است؟ هنوز معلوم نیست. جنگ نه تصمیم‌گیری‌اش با ماست و نه اجرایش. این را نیروهای بزرگی مثل ایالات متحده و غیره تعیین می‌کنند و آن‌ها هم هنوز ۱۰۰درصد به کسی نگفتند و فکر نمی‌کنم حتی به متحدین اروپایی‌شان هم گفته باشند.

آینده ایران بایستی یک آینده آزاد باشد. یک آینده که در آن تفتیش عقاید نباشد، آزادی بیان باشد. آزادی مطبوعات  باشد. حقوق شهروندی کامل باشد. آزادی احزاب باشد. من فکر می‌کنم آینده ایران بایستی یک جامعه سکولار باشد. روحانیت با فجایعی که به بار آورد و با شرکتی که هم در فساد و هم کشتار مردم در این ۴۰-۵۰ سال کرده، اعتبار خودش را تاریخا از دست داده. گویا زنده یاد احمد کسروی در دهه ۱۳۳۰ گفته که جامعه ایران یک حکومت اسلامی به آخوندها بدهکار است. بدهی‌اش را با خون و خون عزیزان و با پرپرشدن ده‌ها هزار جوان پرداخت کرده به آخوندها.

کار آخوندها به نظرم تمام است و باید بروند کنار. سپاه پاسداران یک مشت مافیای جنایت‌کارند. مافیاهای هفت سری هستند که در آینده ایران نباید نقشی داشته باشند. سپاه پاسداران باید منحل شود. نه این‌که همه افرادش از دم تیغ بگذرند. خیر، من به عدالت انتقالی معتقدم. معتقدم سپاه پاسداران ارتش ایران نیست. سپاه پاسداران یک نیروی مسلح ایدئولوژیک حافظ نظام مشخصی است نه حافظ کشور ایران. بنابراین، سپاه پاسداران باید منحل شود. من به عدالت انتقالی کاملا معتقدم. انتقام‌جویی‌های فردی، خشونت فردی و خشونت‌های کور و این‌ها را نمی‌پذیرم. امیدوارم کمترین میزان خشونت را داشته باشیم. برای دوره گذار این‌ها را می‌خواهم ولی برای آینده ایران فکر می‌کنم که به مساله بزرگی که گسل‌های زیادی در ایران هست. یکی از این گسل‌ها، گسل اتنیکی است. مساله ملیت‌های ایران دارند. کسی با زبان فارسی دشمنی ندارد ولی چقدر می‌شود میلیون‌ها نفر از کودکان ایران را از آموزش به زبان مادری خودشان محروم کرد؟ چقدر می‌شود آن‌ها را از داشتن پارلمان‌ها و مجالس محلی که اداره امور خودشان را در آن انجام دهند، محروم کرد.

آینده ایران باید دموکراتیک باشد. در آن دموکراسی باشد و این دموکراسی متنوع و کثرت‌گرا باشد. تنوع و تکثر را بپذیرد. مشارکت عمومی را بپذیرد. این خواست‌ها، خواسته‌های مهمی هستند. اما من فکر می‌کنم ایران، نه روی دموکراسی به خود خواهد دید، نه روی آسایش و آرامش. اگر با شهامت به مسایل و معضلاتی که دهه‌هاست حل نشده هستند، به روشنی برخورد نکنیم. اگر به روشنی برخورد کنیم، به صراحت بحث کنیم. از دیالوگ نترسیم. توهین نکنیم ولی از دیالوگ با همدیگر هر چقدر صریح و روشن باشد نترسیم. من فکر می‌کنم اگر انحصارطلبی مانع نشود و تلاش برای تثبیت یک استبداد جدید به جای یک استبداد قدیمی، مانع نشود، مردم ایران نهایتا بهترین راه را که راه دموکراسی کثرت‌گراست قبول می‌کنند و کُردها و زن‌ها، کارگرها، دانشجوها و همه اقشار می‌توانند نهایتا در پرتو یک آزادی، طی یک دوره شش‌ماهه و یک‌ساله، قانون اساسی خوبی تدوین کنند که حقوق اساسی مردم در آن به‌رسمیت شناخته شود و مطابق قانون از آن حفاظت شود. اگر این تنوع و تکثر را چه در زمینه اتنیکی، چه در زمینه زبانی و فرهنگی و چه در زمینه گرایش‌های متفاوت سیاسی بپذیریم و برایش راه‌حل ارائه دهیم که به نظرم ممکن و شدنی است، در آن صورت آینده خوبی را در انتظار ایران می بینیم. امیدوارم کسی به فکر مصادره این انقلاب نباشد. این انقلاب برای همه است. نمی‌گویم مال جمهوری‌خواه، کُرد یا مال فلان گرایش سیاسی است. مال همه است و همه بایستی تحمل همدیگر را داشته باشند. 

آیا جبهه غیرپادشاهی‌خواه در ایران به فکر ائتلاف با همدیگر هستند؟ سوی دیگر قضیه گروه‌های پادشاهی‌خواه هستند که صدایشان را می‌رسانند. بخشی از مردم هم خواهان‌شان هستند. گروه‌های غیرپادشاهی‌خواه چطور؟ آیا آن‌ها به‌دنبال نزدیک‌تر کردن دیدگاه‌هایشان به‌هم هستند؟

گروه‌های پادشاهی‌خواه یا به قول شما پادشاهی‌خواهی یکی از تمایلاتی است که در جامعه ایران وجود دارد. اگر هم نداشته یا کم بوده، نیرویی برای خودش گرد آورده است. سنجش میزانش برای من دشوار است. اما آن‌ها هم به‌هر حال بخشی از مردم ایران را تشکیل می‌دهند و حق دارند فعالیت کنند برای سیاست و شکلی از حکومت که فکر می‌کنند درست است. در این بحثی نیست. اما افراطی‌گری از هر سوی محکوم است و ما را به جایی نمی‌رساند. این‌که گروه‌های غیرپادشاهی‌خواه چکار بکنند یا چکار دارند می‌کنند، تلاش‌هایی بوده و هست هنوز هم هست. خود ما با علاقه دنبال می‌کنیم و در بعضی از این تلاش‌ها شرکت می کنیم و حمایت می‌کنیم. اما این تلاش‌ها نبایستی طوری باشد که فراموش کنیم که دشمن اصلی کیست و دو طرف بپرند به همدیگر. ما به‌جای پردن به همدیگر اگر واقعا فکر می‌کنیم جامعه ایران متکثرتر از این حرف‌هاست که با یک گرایش اداره شود یا یک گرایش نیروی پیشران جنبش‌های مردمی باشد که من خودم این‌طور فکر می‌کنم و معتقدم به این تکثر. معتقدم پادشاهی‌خواهی معرف همه جامعه ایران و همه خواسته‌ها نیست و این را به ضرس قاطع درباره کردستان می‌توانم بگویم، اما اگر این طور است، در آن صورت آن‌هایی که طرفدار دموکراسی کثرت‌گرا هستند، خب دور هم جمع شوند. آن‌ها هم مرجعیتی به‌وجود بیاورند، نیروی به‌وجود بیاورند. اظهار وجودی بکنند. به‌جای این‌که بگویند فلان تظاهرات تعدادشان به این زیادی نبوده، کمتر بوده. این راه‌حل نیست. شما راه‌حل‌تان این است که خودتان بیاید وسط. آن‌هایی که به دموکراسی کثرت‌گرا معتقدند باید خودشان پا پیش بگذارند. باید خودشان تجمع ایجاد کنند و کنفرانس‌های لازم را بگذارند و نهایتا خودشان یک مرجعیت و مرکزیت و یک موجودیت سیاسی جدیدی در درون اپوزیسیون ایران که فقط خارج از کشور نیست و عمدتا داخل کشور است، ایجاد کنند. چنین موجودیت سیاسی شکل بگیرد و آن وقت به موازات هم، هر دو برای سرنگونی کار می‌کنند و آن وقت فضای اپوزیسیون‌ها و تظاهرات‌ها و تجمعات داخل و خارج آن زمان است که فضای متکثری می‌شود. من فکر می‌کنم در پایین، (جامعه) هنوز متکثر است ولی چون در بالا کسی نیست که نمایندگی کند یا فقط یک طرف هست که نمایندگی کند، همه فکر می‌کنند صدای دیگری جز آن نیست. نه! آن صدا هست. پایین آن تکثر هست، همه یک‌جور فکر نمی‌کنند همه می‌خواهند جمهوری اسلامی برود ولی یک عده‌ای شعارشان را می‌دهند. بدهند! منظورم این است که این تکثر در پایین هست ولی در بالا در سطح مدیریت و رهبری سیاسی و سطح موجودیت سیاسی، متاسفانه هنوز شکل نگرفته ولی ضرورت آن هست و باید برایش کار کرد.
عبدالله مهتدی درباره منشور مهسا و ائتلاف جنبش زن، زندگی،آزادی که از هم گسسست: «تا جایی‌که به من مربوط می‌شود، من نبودم که پشت کردم. من هیچ خلف وعده‌ای نکردم. ترک نکردم و هنوز هم پایبندم به امضایی که کردم و امیدوارم دیگران هم پایبند باشند. درست است آن ائتلاف به آن شکل ادامه پیدا نکرد ولی آن سند، سند جالب و پرارزشی است که در خود تکثرگرایی را نمایندگی می‌کند.بین صحبت‌های شما و صحبت‌های آقای پهلوی هفته پیش در مونیخ، شباهت‌هایی وجود دارد. مشخصا در مورد کثرات‌گرا بودن، احترام گذاشتن به عقاید دیگران. می‌خواهم از شما بپرسم که شما و شش چهره سیاسی مطرح ایران بعد از اعتراضات ۱۴۰۱، منشور مهسا را شکل دادید. چه شد که این اتحاد از هم پاشید؟ 

من نبش قبر آن را درست نمی‌دانم. تا جایی‌که به من مربوط می‌شود، من نبودم که پشت کردم. من هیچ خلف وعده‌ای نکردم. ترک نکردم و هنوز هم پایبندم به امضایی که کردم و امیدوارم دیگران هم پایبند باشند. درست است آن ائتلاف به آن شکل ادامه پیدا نکرد ولی آن سند، سند جالب و پرارزشی است که در خود تکثرگرایی را نمایندگی می‌کند، آزادی و آزادگی را نمایندگی می‌کند. در خودش مشارکت در قدرت سیاسی را نمایندگی می‌کند. این‌که هر کسی دفاع کند از مدارا، کثرت‌گرایی و به‌کار نبردن خشونت فیزیکی و لفظی، خب حرف درستی می‌زند و کار بسیار به‌جایی است. اما همان‌طور که جاهای دیگر هم گفتم دفترچه دوران اضطرار بیان‌گر چنین تکثری نیست. بیان‌گر دموکراسی خواهی نیست. بلکه برعکس، اقتدارگرایی و استبداد جدید و نوعی انحصارطلبی را نمایندگی می‌کند و بنابراین، سالی که نکوست بایستی از بهارش پیدا باشد که متاسفانه پیدا نیست.

آیا حاضرید با گروه‌های غیرپادشاهی‌خواه کنار هم بنشینید و بعد وارد گفت‌وگو شوید با پادشاهی خواهان؟

باید ائتلافی از کسانی‌که به دموکراسی کثرت‌گرا معتقدند و حول این محور جمع می‌شوند، شکل بگیرد. اگر نگیرد خلا بزرگی در جامعه ایران شکل می‌گیرد و عواقب منفی به بار خواهد آورد. بخش‌های بزرگی از جامعه که احساس می‌کنند نمایندگی نمی‌شوند در سطح بالا، دلسرد خواهند شد. ما هم در حد توان‌مان چه به‌عنوان یک حزب چه به‌عنوان یک جنبش کُرد می‌توانیم و مایلیم مشارکت کنیم و اگر نقشی داریم، ایفا کنیم. این‌که بعدا چه خواهد شد و مذاکراتی صورت خواهد گرفت یا نه از الان نمی‌شود پیش‌بینی کرد ولی چرا که نه!
رأی دهید
نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.
  • واکنش زاکانی، شهردار تهران، به قرار گرفتن نام خود در «لیست ترور اسرائیل» + ویدیو
  • ویدیو و عکسی که میتوان ساعت‌ها‌ با آن گریه کرد؛ چه زمانی بچه‌هایمان در کودکی اینقدر بالغ شدند
  • علیرضا دبیر خانواده‌ها کشته‌شدگان را مسخره کرد: می‌گن ناراحتیم، می‌زنن می‌رقصن
  • تظاهرات مردم آبدانان با شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنه‌ای» در اعتراض به بازداشت یک معلم
  • تصاویر: دانا ادن، تهیه‌کننده سریال «تهران» کیست؟
  • توئیت خبرنگار بی‌بی‌سی در مورد پیام اخیر شاهزاده رضا پهلوی؛ توئیت علی کریمی در مورد تهدیدش به قرآن‌سوزی
  • مجری استرالیایی که در حال مستی روی آنتن رفته بود، عذرخواهی کرد
  • سخنرانی شجاعانه مادر نهایت رحیمی: از این پس تاسوعا و عاشورای ما ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه است
  • برندگان جوایز بهترین تک عکس مسابقه جهانی سونی در ۱۰ شاخه؛ از معماری و سبک زندگی تا حیات‌وحش و سفر
  • سخنرانی شیرین عبادی در سنای فرانسه و دفاع از شاهزاده رضا پهلوی