ایران در بحران، ترامپ در اوج؛ چگونه واشینگتن از چالشهای جمهوری اسلامی به نفع خود بهره میبرد؟
رأی دهید
ماه گذشته، همزمان با بازداشت نیکلاس مادورو، رئیسجمهوری ونزوئلا، گروه رزمی ناو هواپیمابر یواساس جرالد آر. فورد در دریای کارائیب گشت میزد. این ماه، بزرگترین ناو هواپیمابر آمریکا راهی خاورمیانه است، در حالی که رویارویی بلندمدت جمهوری اسلامی و آمریکا وارد مرحلهای تازه و خطرناک میشود.
دولت ترامپ میتواند عملکردی انتقادبرانگیز داشته باشد، اما در عین حال میتواند به شکلی شگفتآور موثر هم عمل کند. کاراکاس از سال ۱۹۹۹، زمانی که هوگو چاوز ونزوئلا را در مسیر فروپاشی قرار داد (در میان تشویق بخشی از چپگرایان آمریکایی که چاویسم را «سوسیالیسم کارآمد» میدانستند)، برای روسای جمهوری آمریکا دردسر بوده است. حتی وقتی سقوط اقتصادی موجی از پناهجویان را سرازیر کرد و پیوند حکومت با کارتلها بحران مواد مخدر را تشدید کرد، ونزوئلا همچنان به کوبای سوسیالیستی سالخورده یارانه میداد و به پناهگاهی برای دشمنان روس و ایرانی آمریکا تبدیل شده بود.
در برابر این مشکلات، بیل کلینتون، جورج دبلیو بوش، باراک اوباما و جو بایدن پاسخ موثری نداشتند. اما در دوره ترامپ، مادورو در زندان است، جریان نفت به هاوانا قطع شده است و دولت ونزوئلا پیش از هر تصمیم مهمی با نگرانی به واشنگتن نگاه میکند.
اکنون که ابزار اصلی سقوط مادورو بهسوی ایران در حرکت است، توجه جهان بیش از پیش به برنامههای ترامپ درباره قدیمیترین و سازشناپذیرترین دشمن آمریکا در خاورمیانه معطوف شده است. مفسران و معاملهگران با تبوتاب گمانهزنی میکنند ترامپ طبق باور رایج عمل میکند و عقب میکشد یا این بار ترامپ شاهکار میکند؟
نتیجه این بحران قابل پیشبینی نیست. احتمالا خود دونالد ترامپ هم نمیداند در نهایت چه خواهد کرد. یکی از کلیدهای روش دیپلماتیک ترامپ ایجاد موقعیتهایی است که فقط خودش قدرت اتخاذ تصمیمی را داشته باشد که برای کشورهای دیگر اهمیت حیاتی دارد و آنها را به رقابت از هر طریق برای جلب رضایتش وادار میکند.
اکنون، او در موقعیت مطلوبی قرار دارد. در قبال ایران، دستش باز است و میتواند به هر سمتی حرکت کند. میتواند بهدنبال تغییر رژیم باشد؛ میتواند توافقی ضعیف با تهران را بپذیرد و آن را پیروزی اعلام کند؛ میتواند بنشیند تا اسرائیل بیشتر کار سخت را انجام دهد، مانند جنگ ۱۲ روزه، و در پایان وارد شود و اعتبار پیروزی را به نام خود ثبت کند؛ یا حتی به روحانیون حاکم فرصتی تازه برای بقا بدهد.
هر کسی که به ایران یا نفتش اهمیت میدهد میداند ترامپ این قدرت را دارد که جهانشان را زیرورو کند. معاملهگر آماده است. طرفداران نرمش با جمهوری اسلامی، تندروهای ضد جمهوری اسلامی، اسرائیلیها، قطریها، روسها، چینیها، اروپاییها و ترکها همگی آمادهاند به تماس پاسخ دهند.
موضوع فقط اهرم فشار نیست، جایگاه هم است. ترامپ بهعنوان داور نهایی سرنوشت کشوری که برای منطقه و بازار جهانی نفت حیاتی است، برجستهترین و قدرتمندترین رهبر جهان است. دیگران حرف میزنند، او تصمیم میگیرد.
موضوع همچنین مخاطب است. هرچه تحلیلگران بیشتر درباره نیتش گمانهزنی کنند و فعالان بازارهای مالی و سیاستگذاران جهانی بیشتر تلاش کنند از میان سخنانش (که اغلب بهعمد گمراهکننده است) مقصودش را بفهمند، ترامپ بیشتر بر اخبار مسلط میشود. از نظر او، این امر قدرتش را تقویت میکند و پس از تقریبا یک دهه تسلط بر سیاست جهانی، باید پذیرفت بیراه نمیگوید.
در حالی که رئیسجمهوری آمریکا پیشنهادهای رقیب را میسنجد و از اعتباری که بحران برایش میآورد لذت میبرد، دشوار میشود تصور کرد بخواهد سریع به این نمایش پایان دهد. از دید ترامپ، شاید تنها نقطه ضعف بحران ایران این باشد که نمیتواند تا ابد ادامه پیدا کند.
او میتواند با حفظ وضعیت موجود نیز سود ببرد، اما در نهایت باید انتخاب کند؛ و انتخابها با خطر و هزینه همراهاند. به محض انتخاب یک مسیر، گزینههای دیگر محدود میشود. حمله به ایران خطر جنگ طولانی را دارد؛ و اگر جمهوری اسلامی از واهمه ترامپ از چنین جنگی برای تحمیل توافقی استفاده کنند که او را ضعیف جلوه دهد، قدرت سیاسی داخلی و اعتبار بینالمللیاش آسیب میبیند.
در چنین شرایطی، اعزام بزرگترین ناو هواپیمابر آمریکا به خاورمیانه منطقی به نظر میرسد. ترامپ بهآرامی سطح تنش را بالا میبرد، در حالی که یک گروه ناو هواپیمابر دو اقیانوس را طی میکند. این کار در عین تقویت تسلط روانی و نظامی ترامپ بر منطقه، گزینههایش را باز نگه میدارد.
در ایران، رئیسجمهوری با برخی از زیرکترین و سرسختترین مخالفانش روبهرو است. و در عین حال، ترامپ برای روحانیون حاکم بر ایران پیشبینیناپذیرترین و تهاجمیترین رهبر آمریکا از زمانی است که آنها در ایران به قدرت رسیدهاند.
