یادی از گلهای پرپر شده ایران؛ عباس خادم؛ مربی بدنسازی و آخرین تکیهگاه پسر نوجوانش بود، کشته شد
رأی دهید
ماموران جمهوری اسلامی «عباس خادم» مربی پرورش اندام گیلانی را ۱۸دی۱۴۰۴ در «رستمآباد» با گلوله جنگی کشتند. فاجعه اما در جزییات خبر نشسته مینشیند؛ کافی است روایت را از نگاه یک پدر یا از زاویه چشم یک مادر یا حتی از نگاه یک فرزند نوجوان بخوانید.
عباس خادم، نه فقط یک مربی پرورشاندام که پدر پسری ۱۴ ساله بود. او همسرش را هفت سال پیش از دست داد و به تنهایی پسری هفت ساله را به بهترین شکل ممکن بزرگ و تربیت کرد. به گفته اطرافیانش، او هم برای پسرش، پدری کرد و هم مادری. هرگز به زندگی مشترک تازهای فکر نمیکرد، چون به پسرش احساس دین میکرد.»
عباس خادم متولد ۱۳۵۷ در رستمآباد گیلان بود. شهری در فاصله ۱۵ کیلومتری شمال شهر رودبار با جمعیتی کمتر از ۱۵ هزار نفر. در همان شهر درس خواند، دیپلم گرفت، ازدواج کرد و صاحب پسری شد که همه زندگی خودش و همسرش بود. سال ۱۳۹۷ همسرش را بر اثر سانحهای از دست داد.
او از حدود ۱۵ سال قبل مشغول آموزش رشته «پرورش اندام» به جوانان و نوجوانان رستمآباد و شهرهای اطراف بود. فرد آگاهی که با ایران وایر صحبت کرده میگوید: «چند سالی بود که دیگر در مسابقات زیادی شرکت نمیکرد، چون تمرکزش را روی زندگیاش میگذاشت. وقتش یا در باشگاه و صرف کار کردن بود یا در خانه و کنار پسرش. اما تا قبل از فوت همسرش، چند عنوان قهرمانی استانی و چند مقام کشوری داشت.»
ایران وایر با یک شاهد عینی که در شب حادثه از نزدیک، لحظه به قتل رسیدن عباس خادم را دیده بود، صحبت کرده است. او به ایران وایر میگوید: «رستمآباد کلا شهر شلوغی نیست. با این همه ۱۸دی همه به خیابان آمده بودند. شهر واقعا شلوغ بود. من نمیدانم اینکه میگویند تروریستها بین مردم بودند یا اینکه میگویند معترضان همه جا را به آتش کشیدند یعنی چه. ما نه جایی را آتش زدیم، نه شیشهای شکستیم. راهپیمایی بود و شعارهای اعتراضی. همین. اما ناگهان روی مردم رگبار بستند.»
او در مورد آنچه برای عباس خادم اتفاق افتاده، میگوید: «از بالای ساختمان بسیج تیراندازی میکردند. تیراندازی کور بود. مردم اول باورشان نمیشد. وقتی دیدیم جمعیت روی زمین میافتد تازه فهمیدیم که واقعا گلوله جنگی میزنند. من دیدم که گلوله به سینه عباس خورد و زمین افتاد. یک گلوله مستقیم به قفسه سینهاش زدند.»
یک راوی دیگر به ایران وایر گفته است که بعضی صحبت از تیر خوردن او از ناحیه گردن کرده بودند، اما عباس خادم با برخورد گلوله به قفسه سینه و قلبش جان باخت.
به گفته منبع آگاه ایران وایر، خانواده عباس خادم، پیکر او را ۱۹دی۱۴۰۴ از سردخانه بیمارستان «سلامت» رستمآباد تحویل میگیرند.
او میگوید: «رستمآباد شهر بزرگی نیست. سردخانهای به شکل و شمایل شهرهای بزرگ ندارد. ۱۹دی به خانوادهاش گفتند برای تحویل گرفتن پیکر عباس به بیمارستان بیایید. نه نیرو و نه ظرفیت نگهداری این همه جنازه را نداشتند. برای همین ترخیص پیکرها را سریع انجام دادند.»
به گفته این فرد آگاه، از خانواده عباس خادم، هزینهای برای ترخیص پیکرش نگرفتند، اما آنها مجبور شدند تعهدنامهای را امضا کنند که براساس آن، اجازه اطلاعرسانی و برگزاری مراسم با حضور بیش از ۲۰ نفر را نداشته باشند.
او به ایران وایر میگوید: «وقتی در یک شهر کوچک، نصف مردم عزادار باشند، نمیتوان انتظار داشت که مراسم خاکسپاری باشکوه و شلوغ برگزار شود. نیروهای امنیتی مسلح به قبرستان شهر آمده بودند. جمعیتهای کوچک میآمدند، در سکوت عزیزانشان را در خاک میکردند و میرفتند. مراسم عباس هم همین بود. در سکوت و تنهایی.»
حالا پسری مانده که در بازه زمانی ۷ سالهای مادر و بعد پدرش را از دست داد؛ جمهوری اسلامی آخرین تکیهگاه این نوجوان ۱۴ ساله را هم با گلولهای که در سینهاش شلیک کرد گرفت.
عباس خادم، نه فقط یک مربی پرورشاندام که پدر پسری ۱۴ ساله بود. او همسرش را هفت سال پیش از دست داد و به تنهایی پسری هفت ساله را به بهترین شکل ممکن بزرگ و تربیت کرد. به گفته اطرافیانش، او هم برای پسرش، پدری کرد و هم مادری. هرگز به زندگی مشترک تازهای فکر نمیکرد، چون به پسرش احساس دین میکرد.»
عباس خادم متولد ۱۳۵۷ در رستمآباد گیلان بود. شهری در فاصله ۱۵ کیلومتری شمال شهر رودبار با جمعیتی کمتر از ۱۵ هزار نفر. در همان شهر درس خواند، دیپلم گرفت، ازدواج کرد و صاحب پسری شد که همه زندگی خودش و همسرش بود. سال ۱۳۹۷ همسرش را بر اثر سانحهای از دست داد.
او از حدود ۱۵ سال قبل مشغول آموزش رشته «پرورش اندام» به جوانان و نوجوانان رستمآباد و شهرهای اطراف بود. فرد آگاهی که با ایران وایر صحبت کرده میگوید: «چند سالی بود که دیگر در مسابقات زیادی شرکت نمیکرد، چون تمرکزش را روی زندگیاش میگذاشت. وقتش یا در باشگاه و صرف کار کردن بود یا در خانه و کنار پسرش. اما تا قبل از فوت همسرش، چند عنوان قهرمانی استانی و چند مقام کشوری داشت.»
ایران وایر با یک شاهد عینی که در شب حادثه از نزدیک، لحظه به قتل رسیدن عباس خادم را دیده بود، صحبت کرده است. او به ایران وایر میگوید: «رستمآباد کلا شهر شلوغی نیست. با این همه ۱۸دی همه به خیابان آمده بودند. شهر واقعا شلوغ بود. من نمیدانم اینکه میگویند تروریستها بین مردم بودند یا اینکه میگویند معترضان همه جا را به آتش کشیدند یعنی چه. ما نه جایی را آتش زدیم، نه شیشهای شکستیم. راهپیمایی بود و شعارهای اعتراضی. همین. اما ناگهان روی مردم رگبار بستند.»
او در مورد آنچه برای عباس خادم اتفاق افتاده، میگوید: «از بالای ساختمان بسیج تیراندازی میکردند. تیراندازی کور بود. مردم اول باورشان نمیشد. وقتی دیدیم جمعیت روی زمین میافتد تازه فهمیدیم که واقعا گلوله جنگی میزنند. من دیدم که گلوله به سینه عباس خورد و زمین افتاد. یک گلوله مستقیم به قفسه سینهاش زدند.»
یک راوی دیگر به ایران وایر گفته است که بعضی صحبت از تیر خوردن او از ناحیه گردن کرده بودند، اما عباس خادم با برخورد گلوله به قفسه سینه و قلبش جان باخت.
به گفته منبع آگاه ایران وایر، خانواده عباس خادم، پیکر او را ۱۹دی۱۴۰۴ از سردخانه بیمارستان «سلامت» رستمآباد تحویل میگیرند.
او میگوید: «رستمآباد شهر بزرگی نیست. سردخانهای به شکل و شمایل شهرهای بزرگ ندارد. ۱۹دی به خانوادهاش گفتند برای تحویل گرفتن پیکر عباس به بیمارستان بیایید. نه نیرو و نه ظرفیت نگهداری این همه جنازه را نداشتند. برای همین ترخیص پیکرها را سریع انجام دادند.»
به گفته این فرد آگاه، از خانواده عباس خادم، هزینهای برای ترخیص پیکرش نگرفتند، اما آنها مجبور شدند تعهدنامهای را امضا کنند که براساس آن، اجازه اطلاعرسانی و برگزاری مراسم با حضور بیش از ۲۰ نفر را نداشته باشند.
او به ایران وایر میگوید: «وقتی در یک شهر کوچک، نصف مردم عزادار باشند، نمیتوان انتظار داشت که مراسم خاکسپاری باشکوه و شلوغ برگزار شود. نیروهای امنیتی مسلح به قبرستان شهر آمده بودند. جمعیتهای کوچک میآمدند، در سکوت عزیزانشان را در خاک میکردند و میرفتند. مراسم عباس هم همین بود. در سکوت و تنهایی.»
حالا پسری مانده که در بازه زمانی ۷ سالهای مادر و بعد پدرش را از دست داد؛ جمهوری اسلامی آخرین تکیهگاه این نوجوان ۱۴ ساله را هم با گلولهای که در سینهاش شلیک کرد گرفت.
