۱۲ دقیقه در کهریزک؛ سپهر بابا ... کجایی؟

یک ویدیوی ۱۲ دقیقه‌ای از پزشکی قانونی کهریزک، درست مثل خنجری که آهسته و بی‌رحمانه قلب را می‌شکافد و بیرون نمی‌آید، در جان میلیون‌ها ایرانی فرو رفته است. صدایی لرزان، شکسته و مملو از التماس، بارها و بارها تکرار می‌شود: «سپهر ... سپهر بابا ... کجایی؟»

این صدا تنها فریاد یک پدر نیست. ناله ملتی است که سال‌هاست فرزندانش را در خیابان‌ها، بازداشتگاه‌ها و سلول‌ها از دست می‌دهد و بعد، در سردخانه‌هایی تاریک و بی‌نام، دنبالشان می‌گردد.

 

پدر سپهر با گوشی‌ای در دست که بیشتر شبیه عصا شده تا ابزار ثبت تصویر، قدم‌به‌قدم میان پیکرهای سرد و بی‌جان حرکت می‌کند.

دوربین می‌لرزد، نفس‌ها سنگین است، گریه‌ها با خشم و ناباوری گره خورده‌اند. دوربین او روی پیکرها مکث می‌کند، گاهی به سوگواری می‌ایستد و گاهی به احترام و همه چیز را از نظر می‌گذراند. کسانی که در پس‌زمینه فریاد می‌کشند، صورت‌هایی که هیچکدام سپهر نیستند اما به سپهر شبیه‌اند و ردی نادیدنی از خون که در تمام مسیر پدر را به جلو می‌کشاند.

او ۱۲ دقیقه تمام فقط یک چیز می‌خواهد: پسرش را پیدا کند. سپهر در قاب پیدا نمی‌شود، اما درد چرا. درد، بی‌واسطه و عریان، از صفحه عبور می‌کند و به ما می‌رسد؛ به خانه‌هایمان، به تخت‌هایمان، به خواب‌هایمان، به همان‌جایی که خیال می‌کردیم شاید از فاجعه دور باشد.

پرسش اینجاست: چرا این ویدیو، در میان انبوه تصاویر و فیلم‌های تکان‌دهنده از کهریزک و روزهای خونین هجدهم و نوزدهم دی، چنین عمیق اثر گذاشته است؟

پاسخ شاید در ساده بودن آن باشد؛ در بی‌پردگی‌ای که مجال فاصله گرفتن را از ما می‌گیرد.

اینجا خبری از روایت رسمی، گزارش تحلیلی، موسیقی غم‌انگیز یا تدوین حرفه‌ای نیست. فقط یک پدر است، یک گوشی معمولی، و جست‌وجویی ناامیدانه.

هیچ فیلتری روی این درد کشیده نشده. صدای نفس‌های بریده‌بریده، لرزش دست، تکرار بی‌وقفه نام «سپهر»؛ همه‌چیز ما را بی‌درنگ به مرکز فاجعه پرتاب می‌کند. انگار خودمان آنجاییم. انگار آن پدر، خود ما هستیم.

این ویدیو چیزی را نشان می‌دهد که معمولا از چشم دوربین‌ها پنهان می‌ماند: هولناک‌ترین و ویران‌کننده‌ترین لحظات زندگی یک انسان. لحظاتی که یک پدر به جای اینکه تسکین بگیرد، باید با چشم‌ها و دست‌های خود، پیکر فرزندش را بیابد و شناسایی کند.

این دیگر صرفا اعتراض سیاسی یا سندی از سرکوب نیست، بلکه مواجهه عریان با فقدان است. فقدانی که زبان سیاست از توصیفش ناتوان است.

درد پدری است که همه رویاهایش را در یک نام خلاصه کرده و حالا همان نام را، مثل وردی بی‌اثر، در قدم‌زدنی طولانی میان جسدها تکرار می‌کند.

سپهر، پسر عزیز خانواده، افتخار پدرش، حالا نامی است که در ذهن میلیون‌ها بیننده پژواک می‌یابد.

کهریزک در این تصویر، فقط یک مکان نیست؛ استعاره‌ای است از وضعیتی که یک حکومت جنایتکار برای شهروندانش ساخته است. جایی سرد، خاکی و بی‌رحم که انسان‌ها در آن به شماره و برچسب تقلیل می‌یابند و در کیسه‌های سیاه، به بدن‌هایشان بی‌حرمتی می‌شود. جایی که سوگواری به یک آیین عمومی تبدیل شده و هر نفر صاحب هزاران پیکر خونین است.

این ویدیو نشان می‌دهد خشونت فقط در لحظه شلیک یا ضربه باتوم اتفاق نمی‌افتد؛ خشونت قاب به قاب ادامه پیدا می‌کند و نگاه در این جست‌وجوی ویران‌کننده، در این بلاتکلیفی میان امید و مرگ، سرگردان می‌ماند.

بی‌دلیل نیست که این فریاد، ناخودآگاه ما را به یاد صدای دیگری می‌اندازد که چند سال پیش قلب‌ها را لرزاند: در حمله داعش به دانشگاه کابل در ۱۲ آبان ۱۳۹۹، پدر حنیفه افشار، پس از «یورش تروریستی»، ۲۵۲ بار به دخترش زنگ زد و هنگامی که پاسخی دریافت نکرد، به او پیام داد: «جان پدر کجاستی؟»

پیکر بی‌جان حنیفه، دانشجوی ۲۲ ساله، به سختی و از روی چادر و انگشترش شناسایی شد.

همان شکستگی صدا، همان التماس عریان، همان جست‌وجوی بی‌ثمر در دل مرگ .... دو پدر، دو جغرافیا، دو زمان؛ و دردی واحد.

انگار در چنین لحظاتی، تاریخ و مرز و ملیت فرو می‌ریزند و آنچه باقی می‌ماند، رنجی جهان‌شمول است: از دست دادن فرزند در اوج جوانی، بی‌آنکه حتی فرصت خداحافظی داده شود.

قدرت این تصاویر در همین جهان‌شمولی است.

آن‌ها ما را از موضع تماشاگر بیرون می‌کشند و در جایگاه شریک رنج می‌نشانند. دیگر نمی‌توان گفت «مساله آن‌‌هاست» یا «حادثه‌ای دور».

این صدا، این لرزش، این تکرار نام، مرزها را محو می‌کند و ما را وادار می‌کند بپرسیم: این چه نظمی است که چنین صحنه‌هایی را عادی می‌کند؟ چه سیستمی است که فرزندان را می‌کشد و بعد حتی حق عزاداری را از خانواده‌ها می‌گیرد؟

سپهر پیدا شد؛ اما چه پیدا شدنی. دیر، تلخ و ویرانگر. با این همه، فریاد پدرش هنوز در گوش ما می‌پیچد: «سپهر بابا کجایی؟»

این پرسش بی‌پاسخ، خطاب به جامعه‌ای است که سال‌هاست جواب روشنی برای این همه مرگ ندارد. ما همه سپهر هستیم. ما همه پدر سپهر هستیم و تا زمانی که پاسخی واقعی، انسانی و عادلانه به این فریاد داده نشود، این درد ادامه خواهد داشت و تکثیر خواهد شد؛ از پدری به پدر دیگر، از کهریزکی به کهریزکی دیگر.

و شاید همین، سهم ما از دیدن این ویدیو باشد: به خاطر سپردن. به خاطر سپردن اینکه پشت هر عدد، پشت هر خبر کوتاه، صدایی‌ست که می‌لرزد و نامی که بی‌وقفه تکرار می‌شود. نفرین بر سکوتی که این صداها را می‌بلعد، و لعنت بر نظمی که چنین رنجی را بازتولید می‌کند.

سپهر! بابا هنوز منتظرت است و ما، با تمام ناتوانی‌مان، هنوز صدایش را می‌شنویم.
مهدی قایدی درباره «سپهر بابا»: همانا برین سوگ با ما سپهر، ز دیده فرو باردی خون به مهر
مهدی قایدی، مهاجم تیم ملی فوتبال، در واکنش به ویدیو تکان‌دهنده از بی‌تابی یک پدر برای یافتن پیکر فرزندش در میان پیکرهای جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان، در کهریزک، با هشتگ «سپهر بابا» شعری از فردوسی منتشر کرد و نوشت: «همانا برین سوگ با ما سپهر، ز دیده فرو باردی خون به مهر.»

انتشار این ویدیو غم‌انگیز در شبکه‌های اجتماعی موجی از واکنش‌ها را به‌دنبال داشته است.
جمهوری اسلامی، سپهر ابراهیمی، بوکسور ۱۹ ساله را به قتل رساند
براساس گزارش‌های رسانه‌ای، سپهر ابراهیمی، بوکسور آماتور ۱۹ ساله در جریان انقلاب ملی ایرانیان به دست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی در شهرک اندیشه تهران کشته شد. گفته شده خانواده جاویدنام ابراهیمی، پس از یک هفته بی‌خبری، پیکرش را پیدا می‌کنند.
 
سپهر به بهانه حضور در باشگاه، به صف معترضان اضافه شده بود و به دست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی، کشته شد
جشن ارزشی ها بعد از  سلاخی مردم معترض و حالا رجزخوانی برای آمریکا و اسرائیل
رأی دهید
دیدگاه خوانندگان
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
پر پر شد سپهر به همراه عزیزای دیگر هموطن اما راهش ادامه داره ...به امید حمله هرچه سریع تر به ایران و به کنترل گرفتن شهرها توسط مردم عزیزمان . اون موقع ما سلاخی میکنیم از طرف امثال سپهر
یکشنبه ۰۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۲۸
نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.