روایت سرکوب خونین اعتراضات در نجف‌آباد اصفهان و نارمک و هفت حوض تهران

روایت سرکوب خونین اعتراضات در نجف‌آباد اصفهان

بی بی سی: از قطع اینترنت در ایران فراتر از دو هفته گذشته است و همین موضوع دسترسی به نیمرخ کامل‌تری از کشتارهای روزهای ۱۸ و ۱۹ دی را دشوار کرده است. با این حال، تماس‌های کوتاه از نقاط مختلف ایران، همگی یک وجه مشترک دارند: «هولناک، غیرقابل باور».


این روایت را از سرکوب خونین معترضان و اوضاع احوال فعلی نجف‌آباد بخوانید:

    «دیروز نجف‌آباد مجلس ختم محمد پیرمرادیان. مراسم روز هفت‌اش بود. جالب است از خانواده شهید بود، برادرش، محسن پیرمرادیان، سال ۶۳ در جبهه جنگ کشته شد. این بنده خدا هم در اعتراضات هفته پیش کشته شد. چیزی که برام جالب بود در مسجد فقط عکس آقای منتظری بود، نه خمینی، نه خامنه‌ای. پدرش بازنشسته باغبان فضای سبز هستند. دردناک اینکه دوستان می‌گفتند نجف آباد بالای ۱۰۰ کشته داد در اعتراضات هفته پیش...باید خون گریست از این حجم از جنایت و ستم» 

    «همه جا رنگ‌و‌بوی شوک، سکوت، حیرت و منتظر واقعه نامعلوم. در انتظار چیزی مبهم هستند، متاسفانه خیلی‌ها مشتاق و منتظر حمله ترامپ هستند. ولی خیلی دیگه هم نگران حمله بیگانگان و جنگ داخلی در کشور. چیزی که باعث زجر مضاعف شده، حرف‌‌های بعضی از افراد (ناسزا) به‌اصطلاح اصلاح‌طلبه. هیچ کسی فکر نمی‌کرد اینها این قدر سخیف و بی‌شرف باشند.» 

    «در دو شب، دقیق‌تر بگم در عرض ۵ الی ۶ ساعت، بالای ۱۰هزار نفر را قتل‌عام کنند و هزاران نفر مجروح، بازداشت و شکنجه. واقعا شوک‌آور و دهشتناک است. با دوشکا جنگی به جان مردم به‌ستوه‌آمده افتادند. ای‌کاش می‌مردیم و شاهد این اوضاع دهشتناک و ددمنشانه نبودیم. جنایت علیه مردم خود حدی دارد‌.» 

گزارش دقیقی از شمار کشته‌شدگان اعتراضات در نجف‌آباد اصفهان در دست نیست ولی روایت شاهدان از مشابهت سرکوب‌ها در این شهر و یزدانشهر در همسایگی آن، با سایر نقاط ایران حکایت دارد. 

روایت یک شاهد از آن‌چه در نارمک و هفت حوض تهران گذشت

روایت شاهدان از آنچه در ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ در ایران اتفاق افتاده با قطع بودن راه‌های ارتباطی به سختی و دیر به دست رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی می‌رسد.یکی از شاهدان از شرق تهران روایتش را از آن‌چه در نارمک و محله هفت حوض گذشت، برای بی‌بی‌سی فارسی فرستاده است:

    «روز پنجشنه ۱۸ دی ۱۴۰۴ که اولین فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای حضور در خیابان بود، ما هم رفتیم بالای پشت بام. شعارهای حمایتی از پهلوی دادیم.
    از دور زیاد صدا می‌آمد.

    ساعت ۸:۳۰ شب بود و پایین و بالای هفت حوض عده زیادی از مردم آمده بودند. طوری که نمی‌توانستم به دوستانم برسم. همه آرام بودند. بین مردم پر از لباس شخصی بود. با کاپشن‌های مشابه. موتوری بودند. با مردم در آن مقطع کاری نداشتند. من گفتم تموم شد دیگه.

    برگشتم خانه. تا ساعت ۱۰ شلوغ بود. از ۱۰ به بعد بمب صوتی زدند و صدای شلیک شنیدم. منور و داد و فرار. این ادامه داشت تا ساعت ۱۱-۱۱:۳۰، ما ۱۲:۳۰ شب با ماشین رفتیم خیابان ببینیم چه خبر است. صحنه‌ها از تصور خارج بود.

    در هفت حوض اتوبوس‌ها آتش زده شده بودند. جلوی مسجد جامع و بسیج ماشین آتش گرفته بود. سنگ‌ها و شیشه‌های خروجی مترو شکسته شده بودند. ماموران آتش‌نشانی در حال خاموش کردن بودند. مردم دیگر نبودند و پر از مامور بود. با ما کاری نداشتند.

    باورمان نمی‌شد این حجم خرابی‌ها را می‌دیدم. ۱۸ دی اینترنت ۸ شب قطع شده بود و ما با تلفن مستقیم به هم زنگ می‌زدیم.

    صبح جمعه ۱۹ دی ۹-۱۰ صبح رفتم پیاده‌روی در میدان هفت حوض. جوری تمیز کرده بودند که انگار اتفاقی نیفتاده است. من روبروی مسجد اثر خون دیدم. فکر می‌کردم نمی‌کشند. من فکر می‌کردم به خاطر حرف پهلوی و ترامپ نمی‌کشند. فکر می‌کردیم اینها می‌روند و برنامه‌ای دارد پیاده می‌شود.

    تا ساعت ۸:۳۰ صدایی نمی‌آمد. گفتیم میان‌بر بزنیم. شانس ما مامورها در آن کوچه پنهان شده بودند. رفتم توی دل مامورها که با آنها حرف بزنم که شک نکنند. گفتم ماشین من آنطرف پارک است. آنها هم به من اجازه دادند که بروم ولی تا ته خیابان نور لیزر روی من بود. فقط به عقب بر گشتم. اما صدای برخورد با معترض‌ها شروع شده بود.

    دیدم بسیجی‌ها دارند سمت ما می‌آیند. رفتیم داخل یک خانه. دختری به صورتش ساچمه خورده بود. تلاش کردیم آرامش کنیم. تصمیم گرفتیم سوار ماشین بشویم و برگردیم. اما دیگر نتوانستم به نارمک برگردم. چون همه جا را بسته بودند. به خانه دوستم که محله دیگری بود رفتیم و تا نیمه شب منتظر ماندیم.

    تا شنبه و یکشنبه بعدش همه چیز امنیتی بود. مغازه‌ها بسته بودند و موتوری‌های زیادی در شهر بود. با هر کسی که حرف می‌زدی یکی از فامیل‌شان کشته شده بود. خیلی شنیدم که به رگبار بسته شده بودند یا از نزدیک به صورت‌شان شلیک کرده بودند.

    در این روزها یکی از بستگان ما مریض بود و فوت کرد و من یکشنبه به بهشت‌زهرا رفتم. هر پنج دقیقه جنازه می‌آمد. برای آنهایی که کشته شده بودند شعار باغیرت می‌دادند و کمی هم مرگ بر خامنه‌ای. بهشت‌زهرا خیلی شلوغ بود.

    از دوشنبه زندگی به نظر به حالت عادی برگشت. اما همه شکی در وجودشان هست و به هم شک دارند که چه کسی مامور است و چه کسی نیست. الان همه چیز ترسناک است. همه فکر می‌کنند جمهوری اسلامی ۲۲ بهمن را نمی‌بیند و ترامپ حمله می‌کند.» 
رأی دهید
نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.