«کودتا در ایران»؛ چه کسی وارث قدرت خواهد بود؟
رأی دهید
با این حال، شکافی در میان نخبگان حاکم شکل نگرفته است. برخلاف انتظار، اصلاحطلبان و تندروهای نظام بهجای اختلافنظر درباره نحوه برخورد با اعتراضها، در سرکوب آن با یکدیگر همراه شدهاند. تا اینجا، هیچیک از چهرههای اصلی حاکمیت به کشتار هزاران شهروند بیگناه به دست نیروهای امنیتی اعتراض نکردهاند. حتی برعکس، چهرههایی از سراسر طیف سیاسی، بهطور علنی و نادرست، مسئولیت خشونتها را به «نفوذ خارجی» نسبت دادهاند.
مجله فارن افرز، در تحلیلی مفصل به این موضوع پرداخته و بررسی کرده که جمهوری اسلامی تحت چه شرایطی سقوط خواهد کرد و در صورتی که کودتایی از سوی نظامیان شکل گیرد، چه گروهی قدرت را در دست خواهد گرفت.
در این مقاله آمده است: با وجود ظاهر مستحکم حکومت در ایران، پشت پرده، تصویر بهمراتب متشنجتر است. مگر آنکه مقامهای ایرانی فقط تلویزیون دولتی را تماشا کنند و روایتهای جعلی خود را باور داشته باشند، آنها بهخوبی میدانند که نظام سیاسی کشور با تهدیدی وجودی روبهروست. آنها آگاهاند که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، ایران را به حمله نظامی و سرنگونی حکومت تهدید کرده است. همچنین بسیاری از آنها احتمالا میدانند که عوامل محرک اعتراضها، از جمله بحران عمیق اقتصادی و دههها فساد ساختاری، با رهبری لجوج و واپسگرای کنونی قابل حل نیست. در چنین شرایطی، مقامهایی که به دنبال حفظ موقعیت و آینده خود هستند، ممکن است انگیزه پیدا کنند تا علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، را از قدرت کنار بگذارند.
اگر نخبگان حاکم در ایران تصمیم بگیرند علیه خامنهای اقدام کنند، این کار به احتمال زیاد با سرعت و بدون هیچ نشانه قبلی انجام خواهد شد. هیچ علامت هشداردهندهای برای ناظران بیرونی وجود نخواهد داشت. در صورت موفقیت چنین اقدامی، سناریوهای مختلفی محتمل است. ساختار حاکمیت ایران دچار شکافی عمیق میان نسل قدیمی و نسل جوانتر است و ماهیت دولت بعدی به این بستگی خواهد داشت که کدام نسل سکان قدرت را به دست بگیرد. اگر نسل قدیمی عامل یک کودتای موفق باشد، حکومت آینده احتمالا در داخل همچنان ماهیتی دینی خواهد داشت، اما در سیاست خارجی محتاطتر و کمجاهطلبتر عمل خواهد کرد. اما اگر مقامهای جوانتر قدرت را به دست بگیرند، ایران ممکن است در داخل کمتر مذهبی شود، در حالی که در عرصه بینالمللی همچنان رویکردی تهاجمی داشته باشد.
با این حال، هیچیک از این دو جریان به احتمال زیاد دموکراسی را به ایران نخواهد آورد. دلیل اصلی کنار گذاشتن خامنهای از سوی هر کدام از این دو اردوگاه، حفظ نفوذ و منافع خودشان خواهد بود. هرچند اقدام داخلی علیه رهبر جمهوری اسلامی نشانهای دیگر از فرسایش این نظام خواهد بود، اما واقعیت ناخوشایند این است که تحقق دموکراسی و آزادی در ایران، یا به حمایت خارجی نیاز دارد، یا به پیوند بخشی از جناحهای درون حاکمیت، همراه با بخشهایی از نیروهای مسلح، با مردم ایران. بدون چنین شرایطی، هر تغییر سیاسی در تهران بیشتر به حفظ بخشهایی از وضع موجود شباهت خواهد داشت تا دگرگونی واقعی.
فرسایش تدریجی
در طول دههها، پیشبینی پایان جمهوری اسلامی کاری بیثمر بوده است. این حکومت از بحرانهای متعددی عبور کرده؛ از جنگ و اعتراضهای گسترده گرفته تا تورم شدید، بیآنکه فروبپاشد. نظام دینی حاکم بهتدریج کشور را منزوی، اقتصاد را ویران و جامعه را زیر فشار محدودیتهای اجتماعی خفهکننده قرار داد، اما در عین حال، با تکیه بر یک دستگاه امنیتی قدرتمند، بارها توانست حتی نارضایتیهای گسترده را سرکوب کند.
تا این مرحله، جمهوری اسلامی توانسته با استفاده از سپاه، بسیج و نیروهای پلیس، موج اخیر اعتراضها را مهار کند. با این حال، این اعتراضها بهطور جدی نظام حاکم را تضعیف کردهاند. گستردگی، انرژی و تنوع این خیزش مردمی، در کنار هزینه انسانی سنگین سرکوب، هرگونه ادعای باقیمانده درباره مشروعیت حکومت را در چشم جامعه ایران بهشدت خدشهدار کرده است. حکومت نهتنها حمایت نسل جوان، بلکه پشتیبانی شهرها و مناطق سنتا محافظهکار را نیز از دست داده است.
یکی از مهمترین پایگاههای اجتماعی خود، یعنی بازاریان و طبقه خردهبورژوا، را از خود رانده است. علاوه بر این، برخلاف دورههای پیشین، این اعتراضها در زمانی رخ داده که ایران در موضع ضعف قرار دارد. شبکه متحدان منطقهای که زمانی مایه افتخار نظام بود، بهشدت تضعیف شده و اقتصاد کشور با کمبودهای مزمن و تورم مداوم دستوپنجه نرم میکند. در همین حال، حکومت هیچ نشانهای از توان یا تمایل برای اتخاذ تصمیمهای دشوار لازم جهت بازسازی امنیت کشور یا بهبود وضعیت اقتصادی نشان نداده است.
تغییر در ایران رخ خواهد داد؛ پرسش اصلی این است که این تغییر چه ماهیتی خواهد داشت. آشکارترین سناریو، و آنچه با خواستههای جمعیت عظیمی از معترضان همخوانی دارد، یک انقلاب مردمی است که نظام دینی جمهوری اسلامی را برچیند، نخبگان فاسد را کنار بزند و ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور را بهطور بنیادین دگرگون کند. اما برای موفقیت چنین انقلابی، بخشهایی از حاکمیت باید به مردم بپیوندند و از فروپاشی جمهوری اسلامی حمایت کنند. در حال حاضر، نیروهایی که وضع موجود را حفظ میکنند، همچنان متحد باقی ماندهاند.
راه دیگر برای تقویت یک انقلاب مردمی، اعمال فشار خارجی از سوی جامعه جهانی است. همزمان با حضور مردم در خیابانها، ایالات متحده و متحدانش میتوانند رهبران اصلی حکومت ایران را بکشند یا بازداشت کنند، بخش بزرگی از زیرساختهای سرکوبگر رژیم را نابود سازند و سپس یک دولت موقت سرپرست را بر سر کار بیاورند. چنین سناریویی تنها راه برکناری حکومت است، در صورتی که نخبگان حاکم حاضر نباشند خودشان دست به اصلاح بزنند. با این حال، هرچند دولت ترامپ ممکن است در نهایت چنین مسیری را انتخاب کند، اما اجرای یک عملیات تغییر رژیم از سوی آمریکا به احتمال زیاد مستلزم تعهدی گسترده از سوی ارتش این کشور خواهد بود؛ موضوعی که باعث میشود کسی روی تحقق آن حساب باز نکند.
افزون بر این، حتی اگر چنین عملیاتی در کنار زدن حکومت فعلی موفق شود، این خطر وجود دارد که به تشکیل یک دولت جدید و باثبات منجر نشود و کشور را وارد دورهای طولانی از درگیری کند؛ بهویژه اگر بخشهایی از نیروهای امنیتی ایران همچنان مسلح باقی بمانند و به انقلاب اسلامی وفادار باشند.
در نتیجه، کودتا محتملترین مسیر فروپاشی نظام کنونی ایران، دستکم در کوتاهمدت، به نظر میرسد. مقامهای ایرانی ممکن است توان سرکوب مردم را برای مدتی طولانی داشته باشند، اما حتی آنها نیز نمیتوانند از این حقیقت ناخوشایند بگریزند که حکومت به نقطهای بحرانی رسیده و خامنهای و مشاوران اصلیاش فاقد قاطعیت و چشمانداز لازم برای ترسیم مسیر آینده هستند. نظام در معرض خطر قرار دارد، اما رهبران کنونی قادر به اصلاح آن نیستند. دقیقا در چنین مقاطعی است که نخبگان در نظامهای اقتدارگرا به فکر نجات خود میافتند و به کنار زدن رهبرانشان میاندیشند.
در حال حاضر، هیچ نشانه علنیای وجود ندارد که نشان دهد مقامهای حکومتی قصد دارند خامنهای را برکنار کنند. شایعاتی درباره بازداشت برخی چهرههای اصلاحطلب شنیده میشود، اما هنوز تایید نشده است. حتی اگر شرایط بدتر شود و کنترل حکومت شکنندهتر گردد، برخی از نخبگان ترجیح خواهند داد آنچه را دارند حفظ کنند، نه اینکه برای ایجاد تغییر ریسک کنند؛ سرمایههایشان را به حسابهای بانکی خارج از کشور منتقل خواهند کرد و خانوادههای گستردهشان را به خانههای تفریحی در خارج خواهند فرستاد. اما در مقابل، برخی دیگر از افراد جاهطلبتر درون نظام ممکن است به فکر توطئه علیه مافوقهای خود بیفتند.
چنین توطئههایی به احتمال زیاد از بیرون قابل مشاهده نخواهد بود. حکومت بهشدت بدگمان است و مدام به دنبال توطئههایی در میان نخبگان میگردد که اغلب وجود خارجی ندارند. اما اگر تلاشی واقعی و هماهنگ شکل بگیرد که شانس موفقیت داشته باشد، به احتمال زیاد بدون هشدار و با سرعتی برقآسا رخ خواهد داد. به بیان دیگر، ساختار حاکم بهتدریج فرسوده میشود و سپس ناگهان فرو میریزد.
پیوندهایی که شکاف میسازند
اگر ایران شاهد یک کودتا باشد، این اقدام به احتمال زیاد از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجام خواهد شد؛ قدرتمندترین شاخه نظامی کشور و اثرگذارترین بازیگر در ساختار قدرت. در این سناریو، نوعی تناقض نهفته است، چرا که سپاه اصلیترین نگهبان نظام دینی بوده و بیشترین بهره را از دوران رهبری خامنهای برده است. با این حال، سپاه همچنین بیشترین زیان را در صورت سرنگونی خامنهای از طریق یک قیام مردمی یا مداخله خارجی متحمل خواهد شد. از این رو، اگر فرماندهان سپاه به این جمعبندی برسند که قدرت رهبر در حال افول است یا او مانعی بر سر کاهش فشارها علیه نظام به شمار میرود، ممکن است ترجیح دهند خود ابتکار تغییر سیاسی را در دست بگیرند تا جایگاه ممتازشان حفظ شود.
سپاه نهادی گسترده و چندلایه است و آنچه پس از یک کودتای احتمالی رخ خواهد داد، به این بستگی دارد که چه جناحی در رأس آن قرار گیرد. اگر مقامهایی از بخش اطلاعات سپاه، که ماموریت اصلیشان امنیت داخلی است، قدرت را به دست بگیرند، حکومت ممکن است بیش از پیش به درون خود فرو رود و سرکوبگرتر و بدگمانتر شود. اما اگر کودتا از نیروی قدس آغاز شود، که ماموریت اصلیاش عملیات خارجی است، اولویتها به سمت منافع برونمرزی ایران سوق داده خواهد شد.
با این حال، مهمترین خط گسل در سپاه نه سازمانی، بلکه نسلی است. این نهاد میان فرماندهان ارشد و افسران میانی جوانتر شکاف عمیقی دارد. فرماندهان ارشد عمدتا منصوبان رهبر هستند که جایگاه خود را از طریق وفاداری به خامنهای و پایبندی ایدئولوژیک به دست آوردهاند. آنها فعالیت خود را اندکی پس از انقلاب ۱۳۵۷ آغاز کردند و در دهه ۱۳۶۰ در جبهههای جنگ ایران و عراق پیوند خوردند.
این گروه به نسل اول جمهوری اسلامی تعلق دارد و همچنان به اصول بنیانگذار آن وفادار است؛ از جمله مقررات اجتماعی اسلامگرایانه و سیاست خارجی ایدئولوژیک. آنها از موقعیت درونسیستمی خود سود فراوان بردهاند، از طریق فساد گسترده ثروتمند شدهاند، خانوادههایشان اغلب در خارج زندگی مرفهی دارند و نفوذی عظیم در ساختار قدرت کسب کردهاند.
در مقابل، نسل جوانتر سپاه فعالیت خود را در دوران پس از ۲۰۰۳ و همزمان با اوجگیری نقش منطقهای ایران آغاز کرده است. آنها تجربه جنگ در عراق، لبنان و سوریه را دارند؛ تجربهای که به آنها نشان داد قدرت ایران تا کجا میتواند پیش برود. هرچند این نسل سکولار نیست، اما نگاه عملگرایانهتری به مسائل اجتماعی دارد و به همین دلیل، کمتر به محدودیتهای اجتماعیای پایبند است که نظام اسلامی را تعریف کردهاند. آنها در سیاست خارجی تندروتر هستند، تعهد بیشتری به بازسازی قدرت ایران دارند و در استفاده از نیروی نظامی در منطقه تردید کمتری نشان میدهند. با این حال، هنوز فرصت بهرهبرداری مالی از جایگاه خود را از طریق پستهای پردرآمد فرماندهی نداشتهاند و در نتیجه، به اندازه فرماندهان ارشد از فساد ساختاری سود نبردهاند.
اگر کودتای احتمالی سپاه پاسداران از سوی هسته اصلی و فرماندهان ارشد این نهاد هدایت شود، دولت برآمده از آن ممکن است حاضر باشد بر سر برنامه هستهای و موشکی ایران ـ که هر دو پیشتر بهشدت آسیب دیدهاند ـ در برابر لغو تحریمهای کشورهای غربی وارد مصالحه شود. چنین اقدامی میتواند طبقه کوچک بازاریان ایران را که بیش از هر چیز نگران وضعیت اقتصادی هستند، آرام کند و همچنین رضایت بازیگران بینالمللی، از جمله واشنگتن، را جلب کند. این رویکرد همچنین ممکن است از انرژی اعتراضات بکاهد و سرکوب آنها را آسانتر سازد. با این حال، این جناح قدیمی نه به حاکمیت دینی پایان خواهد داد و نه به فساد ساختاریای میپردازد که ریشه بیثباتی اقتصادی ایران است. در واقع، رهبران چنین کودتایی صرفا از سر منافع شخصی عمل خواهند کرد. هدف آنها حفظ جایگاه خود در نظام و خریدن زمان است.
در مقابل، افسران میانی سپاه اگر چنین قصدی داشته باشند، بیشتر از سر جاهطلبی به دنبال کودتا خواهند رفت. اگر آنها نظارهگر بمانند و جمهوری اسلامی در نهایت فروبپاشد، نه از فساد فربه شدهاند و نه فرصتی برای رهبری کشور یافتهاند. مسیر شغلیشان به بنبست خواهد رسید و چشماندازشان در صورت روی کار آمدن یک قدرت مردمی بسیار تیره خواهد بود. کودتا برای آنها فرصتی فراهم میکند تا سکان نظام اسلامی را در دست بگیرند و آن را از نو شکل دهند.
نسل جوانتر سپاه البته در نظام کنونی ذینفع است و اعضای آن نیز از نظر مالی و سیاسی از جایگاه خود بهرهمند شدهاند. با این حال، دلایل بیشتری برای سرخوردگی از رهبر و ساختار تحت امر او دارند؛ ساختاری که تصمیمهای فاجعهباری گرفته و دستاوردهای پرهزینه منطقهای سپاه را از بین برده است. اگر این نسل رهبری کودتا را بر عهده بگیرد، تغییرات در نظام میتواند عمیقتر باشد. چنین رهبرانی احتمالا آمادگی بیشتری برای کنار گذاشتن برخی از مقدسات نظام اسلامی خواهند داشت؛ پیش از همه جایگاه رهبر و همچنین قوانین اجتماعیای که جوانان ایران را علیه حکومت رادیکال کرده است. آنها به جای آن، تمرکز بیشتری بر ناسیونالیسم ایرانی و قدرت نظامی خواهند گذاشت.
اما این به معنای کنار گذاشتن سیاست خارجی ایران نخواهد بود. برعکس، این نسل که در دوران اوجگیری قدرت ایران رشد کرده، ممکن است حتی بیش از فرماندهان ارشد خود به تبدیل تهران به یک قدرت قدرتمند و مورد احترام متعهد باشد. با این حال، شیوه تحقق این هدف ممکن است از تعریف محدود و ایدئولوژیک «مقاومت ضدغربی» مورد علاقه خامنهای فاصله بگیرد.
آنها میتوانند همچنان رویکردی خصمانه نسبت به اسرائیل داشته باشند و تمرکز ایران بر سیاست منطقهای را حفظ کنند، اما در تعامل با ایالات متحده عملگراتر باشند و تمایل کمتری به حفظ نیروهای نیابتی فرسوده تهران نشان دهند. عبور از سیاست خارجیای که بر حمایت از گروههای تروریستی متمرکز است، میتواند راه را برای گسترش قدرت نظامی ایران از مسیرهای متعارفتر هموار کند؛ بهویژه از طریق روابط در حال گسترش با چین.
رئیس جدید، همان ساختار قدیمی
صرفنظر از اینکه کدام جناح پشت یک کودتا قرار داشته باشد، بعید است چنین رویدادی ایران را به دموکراسیای که مردمش خواهان آن هستند تبدیل کند. در واقع، هدف اصلی کودتا دقیقا جلوگیری از همین امر خواهد بود. کودتا پیش و بیش از هر چیز برای حفظ بخشهایی از نظام موجود و محافظت بهتر از آنها در برابر فشارهای داخلی و خارجی انجام میشود، نه برای بازسازی بنیادین ساختار حاکم.
با این حال، شکاف در میان نخبگان حاکم، گام دیگری در مسیر فروپاشی جمهوری اسلامی خواهد بود. رهبری خامنهای بهروشنی در خدمت به مردم ایران شکست خورده و حکومت را در بحرانهای پیدرپی گرفتار کرده است. فشار انباشته ناشی از درگیریهای مداوم، تحریمها و نارضایتی اجتماعی بیتردید در پشت صحنه تنش ایجاد کرده است. هرگونه گسست در درون نظام فعلی، فارغ از شکل وقوع آن، دستکم پایههای حکومت دینی را بیش از پیش تضعیف خواهد کرد. این امر اعترافی ضمنی از سوی خودیها خواهد بود به اینکه این نظام بیمار است و توان درمان خود از مسیرهای قانونی را ندارد.
چنین تحولی همچنین نشانهای خواهد بود از اینکه فشارهای انباشته علیه جمهوری اسلامی واقعا توانستهاند آن را، ذرهذره، فرسوده کنند. مهمتر از همه، این روند آغازگر دورهای از تغییر خواهد بود؛ تغییری که کمتر به معنای حفظ جمهوری اسلامی است و بیشتر نشانه شروع سقوط آن.
دیدگاه خوانندگان
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
همین پسر خود جلاد خامنه ای ترتیب باباشو میده اگر مرد باشه البته.
پنجشنبه ۰۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۵۱
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
همین پسر خود جلاد خامنه ای ترتیب باباشو میده اگر مرد باشه البته.
پنجشنبه ۰۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۵۱
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
همین پسر خود جلاد خامنه ای ترتیب باباشو میده اگر مرد باشه البته.
پنجشنبه ۰۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۵۱
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
همین پسر خود جلاد خامنه ای ترتیب باباشو میده اگر مرد باشه البته.
پنجشنبه ۰۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۵۱
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
همین پسر خود جلاد خامنه ای ترتیب باباشو میده اگر مرد باشه البته.
پنجشنبه ۰۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۵۱
