روایت شاهد عینی از دو شب خونین رشت: به مردمِ تسلیم‌شده شلیک کردند و «بازار هولوکاست شد»

ایران اینترنشنال:رضا اکوانیان
 یک شاهد عینی حاضر در اعتراضات روزهای پنج‌شنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی در شهر رشت، به ایران‌اینترنشنال گفت که نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی در آتش‌سوزی بازار، به کسانی که برای نجات از دود و خفگی با «دست‌های بالا گرفته» از مغازه‌ها بیرون می‌آمدند و خود را «تسلیم» می‌کردند، شلیک کردند.

این شاهد عینیِ اعتراضات رشت که به‌تازگی از ایران خارج شده، به ایران‌اینترنشنال گفت در اعتراضات روزهای پنج‌شنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی در شهر رشت حضور داشت، و بر اساس مشاهداتش تخمین می‌زند که طی این دو شب در نقاط مختلف رشت «دو تا سه هزار نفر» کشته و شمار زیادی نیز زخمی، ناپدید یا بازداشت شدند.


او افزود نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی در جریان آتش‌سوزی بازار، به کسانی که برای نجات از دود و خفگی با «دست‌های بالا گرفته» از مغازه‌ها بیرون می‌آمدند و عملا خود را «تسلیم» می‌کردند شلیک کردند.

این شاهد عینی از به «رگبار بستن مردم» و آتش زدن بازار رشت به‌عنوان «هولوکاست» یاد کرد.
از اعتصاب بازار تا کشتار معترضان
این شاهد عینی گفت اعتراضات رشت پیش از روزهای فراخوان‌های پنج‌شنبه و جمعه هم آغاز شده بود و به‌گفته او، موتور اولیه آن «تورم و گرانی» بود.

او افزایش قیمت‌ها را «وحشتناک» توصیف کرد و گفت سرعت گرانی چنان بالا رفت که هم مردم و هم بازاریان در تامین کالا و ادامه زندگی روزمره دچار مشکل شدند.

این شهروند در ادامه گفت بازاریان در بازار رشت اعتصاب کردند، مغازه‌ها را بستند و به خیابان آمدند و شعار دادند و بخشی از مردم هم همراهی کردند. به گفته او، چند روز درگیری در بازار ادامه داشت و این وضعیت تا حوالی دوشنبه و سه‌شنبه هم کشیده شد.

این شهروند معترض گفت بعد از مغازه‌داران، رستوران‌داران هم کم‌کم به بستن واحدهایشان پیوستند. او از «کبابی مهدی» نام برد و گفت این مجموعه که در رشت و در سطح کشور شناخته‌شده است، از نخستین کسانی بود که برای حمایت از همکاران و فضای اعتصاب همراهی نشان داد و سپس در همان پنج‌شنبه، محل کسبش را آتش زدند.

او همچنین از آتش‌سوزی درمانگاه مجاور، در حوالی درمانگاه سجاد، گفت و اضافه کرد در آن رخداد، یک پرستار جان باخت و پدر صاحب کبابی نیز فوت شد.
قطع اینترنت و تلفن و شروع تیراندازی از مرکز شهر
این شاهد عینی گفت پنج‌شنبه حدود ساعت پنج عصر اینترنت در رشت قطع شد و حدود نیم ساعت تا ۴۰ دقیقه بعد، تلفن هم از دسترس خارج شد؛ به‌گفته او نه تماس ممکن بود و نه پیامک.

او گفت از حدود ساعت هفت شب جمعیت به خیابان‌ها آمدند و حوالی ساعت هشت، درگیری‌ها «شدید و سنگین» شد. به گفته او، از حدود ساعت هفت تا هفت‌ونیم، تیراندازی در محدوده سبزه‌میدان، خیابان ۲۲ آبان و اطراف شهرداری آغاز شد و با بالا رفتن جمعیت، موج درگیری به اطراف کشیده شد و شهر چند کانون اعتراضی پیدا کرد.

به گفته او، در روز پنج‌شنبه، اعتراضات، تیراندازی و کشته و زخمی شدن مردم در مجموعه‌ای از نقاط مرکزی و پرتردد رشت جریان داشت؛ از جمله خیابان شریعتی، محدوده شهرداری، خیابان شیک، خیابان امام خمینی، سبزه‌میدان، خیابان معلم تا محدوده استانداری گیلان، خیابان سعدی، گلسار، خیابان مطهری، میدان زرجوب و میدان لاکانی و خیابان لاکانی.

این شاهد عینی افزود دامنه اعتراضات و درگیری‌ها به نقاط دیگری از شهر نیز کشیده شد؛ از جمله بلوار ضیابری، دانای علی، فلکه گاز، میدان فرهنگ (محدوده آموزش‌وپرورش استان گیلان) و پل عراق که به گفته او پایگاه سپاه قدس و کنسولگری روسیه در آن قرار دارد.

او همچنین گفت در حاجی‌آباد و محله چله‌خانه رشت که ساختمان‌ها و مراکز متعددی از جمله دفتر مرکزی بیمه ایران، بانک سپه، شعبه رشت بانک تجارت و بانک ملت و نیز دادگستری رشت در آن واقع است، آتش‌سوزی گسترده رخ داد و «همه آن‌ها در آتش سوختند».

او همچنین از درگیری‌ها در حوالی پادگان‌ها و پایگاه‌های سپاه گفت و اضافه کرد در اطراف ورودی صداوسیمای استان گیلان نیز آتش‌سوزی رخ داد و «باشگاه خبرنگاران جوان» واقع در خیابان رسالت که در محل ورودی صداوسیمای استان قرار دارد، نیز در آتش سوخت.

این شهروند معترض گفت در سمت استانداری و فلکه گاز هم تیراندازی شدید بود و «خیلی از بچه‌ها» همان‌جا جان باختند، اما افزود اوج کشتار مردم در بازار، سبزه‌میدان و شهرداری بوده است.

او اضافه کرد هم نیروهای امنیتی و هم بسیاری از معترضان چهره‌هایشان را پوشانده بودند و اغلب فقط چشم‌ها دیده می‌شد.
آتش‌سوزی بازار
این شهروند معترض به ایران‌اینترنشنال گفت خودش ندیده آتش‌سوزی بازار از کجا شروع شد و نمی‌داند آتش را چه کسی روشن کرد، اما تاکید کرد آنچه در بازار رخ داد با روایت‌های رسمی که مردم را مقصر می‌دانند هم‌خوان نیست.

او توضیح داد در روز اعتصاب، بسیاری از مغازه‌داران یا داخل مغازه‌های خود بودند یا کرکره را نیمه‌پایین نگه داشته بودند تا اگر تیراندازی شد، بتوانند به سرعت داخل مغازه پناه ببرند و افزود برخی خانواده‌ها نیز کنار مغازه‌ها بودند تا اگر اوضاع به هم ریخت، راهی برای پناه گرفتن داشته باشند.

او بافت بازار رشت را قدیمی و دالانی توصیف کرد؛ گذرهای باریک و ورودی‌های متعدد که در بحران، به سرعت به تله تبدیل می‌شود.

به گفته او، با بالا گرفتن آتش و دود، بسیاری در دالان‌ها و مسیرهای خروج گرفتار شدند و راه‌ها از چند سمت بسته بود؛ از جمله در مسیرهایی که با نشانه‌هایی مثل سیقلان و بختیار از آن‌ها یاد کرد و گفت مسیرهای منتهی به خیابان معلم نیز بسته می‌شد.

او اضافه کرد حتی اجازه ندادند ماشین‌های آتش‌نشانی به محدوده بازار نزدیک شوند و آتش‌نشانی را «محدود» نگه داشتند؛ در مقابل، برای برخی مراکز مورد توجه حکومت و مکان‌هایی که برایشان اهمیت مذهبی دارد، امکان مداخله و استقرار ایجاد شده بود.

این شهروند معترض خاطرنشان کرد میان بازاریان این برداشت شکل گرفته بود که فشارهای چندروزه برای شکستن اعتصاب و وادار کردن مغازه‌داران به باز کردن کسب‌وکار، با «تلافی» همراه شده است.

او گفت دوستان نزدیکش در بازار، از طلافروش و پارچه‌فروش و کتابفروش، روایت می‌کردند که تحت فشار بودند «باز کنید»، اما اعتصاب را نشکستند.
تسلیم برای نفس کشیدن و شلیک به جمعیت
این شاهد عینی گفت وقتی دود و آتش در بازار بالا گرفت، مردم «راهی جز بیرون آمدن» نداشتند؛ اگر می‌ماندند، با دود و خفگی و آتش می‌مردند و اگر بیرون می‌آمدند، با گلوله‌های شلیک‌شده از سوی ماموران مواجه می‌شدند.

او گفت در آن لحظه، بالا رفتن دست‌ها برای بسیاری معنای روشنی داشت: «تسلیم» برای زنده ماندن و نفس کشیدن و توضیح داد بخشی از این حرکت نیز واکنش طبیعی بدن در وضعیت وحشت بود؛ وقتی انسان در محاصره دود و آتش قرار می‌گیرد، دست‌ها ناخودآگاه بالا می‌رود.

با این حال، او گفت نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی همان لحظه هم شلیک کردند و افزود راه‌ها بسته بود و وقتی موج جمعیت از بازار بیرون زد، «هر کسی را توانستند زدند».

او تأکید کرد در میان کسانی که در بازار گرفتار شده بودند «آدم‌های همه‌جور» حضور داشتند؛ مغازه‌دار، کارگر، خانواده‌ها، کودک و سالمند.

او از کودک هشت یا نه‌ساله و پیرزن هفتادساله گفت و افزود «هر کسی آنجا بود» هدف رگبار قرار گرفت. او این صحنه را با عباراتی تکان‌دهنده توصیف کرد و گفت «بازار هولوکاست شد» و «آدم یاد اتاق‌های گاز می‌افتاد»؛ به این معنا که مردم یا زیر دود و آتش می‌مردند یا ناچار بودند بیرون بیایند و زیر رگبار قرار بگیرند.
نوع سلاح‌ها و روند تیراندازی؛ پیکر کشته‌شدگان را با ماشین باری بردند
این شهروند معترض گفت نخستین برخورد نیروها با جمعیت با گاز اشک‌آور و باتوم آغاز شد و افزود ماموران تهدید می‌کردند «برگردید». به گفته او، با بالا رفتن جمعیت، تیراندازی شروع شد و مردم ناچار به عقب‌نشینی و فرار شدند.

او گفت مردم دست‌خالی بودند و هیچ‌کس با اسلحه یا چاقو نیامده بود و شایعات بعدی درباره خشونت سازمان‌یافته از سوی معترضان را رد کرد.

او تاکید کرد گلوله‌های ساچمه‌ای فقط در «چند دقیقه اول» استفاده شد، پیش از آنکه تجمع بزرگ شود. اما به محض شلوغی، نیروهای سرکوب «تیر جنگی» شلیک کردند و «هوایی نبود»، چون به گفته او «اگر مستقیم نمی‌زدند، مردم نمی‌مردند».

او گفت در روز پنج‌شنبه نیروهای حاضر شامل نیروی انتظامی، سپاه، بسیج و لباس‌شخصی‌های مسلح بودند و توضیح داد ماموران نیروی انتظامی غالبا کلت داشتند و نیروهای رده پایین‌تر کلاش؛ سپاه و بسیج نیز کلاش داشتند و لباس‌شخصی‌ها ترکیبی از کلت و کلاش و سلاح‌های دیگر در اختیار داشتند.

او درباره شلیک در بازار گفت «اول تک‌تیر بود، بعد سه‌تایی و بعد رگبار» و افزود صدای رگبار بارها و بارها شنیده می‌شد. او همچنین درباره تک‌تیراندازها گفت خودش ندیده و «زیر فشار و استرس امکان ایستادن و نگاه کردن وجود نداشت و از همه‌جا می‌زدند و باید می‌دویدی».

این شاهد عینی همچنین گفت پس از اوج درگیری، نیروها مدتی به سمت یک کلانتری نزدیک شهرداری عقب نشستند و به گفته او «از یک ساعتی به بعد در آن محدوده دیگر ماموری دیده نمی‌شد»، اما بعد دوباره برگشتند و بخشی از اجساد را با خودروهای باری جمع کردند و بردند.

او گفت به‌دلیل بالا بودن شمار کشته‌ها، انتقال اجساد با آمبولانس انجام نشد و جنازه‌ها را «پشت ماشین‌های باری انداختند».

او اضافه کرد در همان ساعات، برخی خانواده‌ها و مردم «خودشان جنازه‌های عزیزانشان را برداشتند» و برای اینکه پیکرها به دست ماموران نیفتد، آن‌ها را به جای تحویل از مسیرهای رسمی، در حیاط خانه یا در باغ و زمین‌های اطراف به شکل مخفیانه دفن کردند؛ اقدامی که به گفته او باعث می‌شود بخشی از کشته‌ها در هیچ آمار رسمی ثبت نشود.

او همچنین گفت گلسار همان شب «خیلی شلوغ» بود و خودش ابتدا در گلسار حضور داشته و بعد با موتور به سمت محدوده بازار و شهرداری رفته است.
حکم تیر، خاموشی شهر و کشتار گسترده
این شاهد عینی گفت شب دوم با شب اول «خیلی فرق کرد». او گفت پنج‌شنبه‌شب احساس می‌کرد بخش اندکی از نیروهای سرکوب تمایلی به اجرای دستور ندارند و از «ریزش» در میان برخی نیروها در بسیج و سپاه سخن گفت و افزود همین کمبود نیرو باعث شد بعد از شب اول، خیابان در مقاطعی تخلیه شود و تا صبح ماموری در خیابان دیده نشود.

او روایت کرد که چهار و پنج صبح نیز در شهر دور زده‌اند و ماموری ندیده‌اند و صبح جمعه، چون تلفن‌ها قطع بود و مردم خبر دقیقی نداشتند، حال‌وهوایی شبیه «جشن پیروزی» شکل گرفت؛ برخی در خیابان شیرینی پخش می‌کردند و گل می‌دادند و تصور می‌کردند در شهرهای دیگر هم وضعیت مشابه است.

با این حال، او افزود از حدود ساعت چهار بعدازظهر جمعه، نیروهای امنیتی با آرایش تازه به خیابان آمدند، مسیرهای منتهی به سبزه‌میدان و شهرداری را بستند و حتی تردد پیاده را نیز محدود کردند.

او گفت با تاریکی هوا، چراغ‌ها را خاموش کردند، دستور دادند مغازه‌ها بسته شود و شهر عملا تعطیل شد و افزود نیروها به فاصله‌های حدود صد متر با سلاح‌های جنگی ایستاده بودند و «تا بن دندان مسلح بودند».

او گفت ارتش در شب دوم اضافه شد و از استقرار نیروهای ارتش در محورهایی مانند خیابان معلم و حوالی سبزه‌میدان خبر داد و اشاره کرد تجهیزات سنگین، از جمله تانک، نیز دیده می‌شد.

او همچنین از پیامی گفت که ظهر جمعه از یکی از آشنایان بسیار نزدیکش در نیروی انتظامی دریافت کرده بود؛ پیامی که به گفته او صریح بود: «حکم تیر دادند… همه کاملا مسلح‌اند… چیزی به نام بازداشت وجود ندارد… حکم شلیک مستقیم از بالا دارند و همه را به قصد کشت می‌زنند.»

این شهروند معترض گفت در جمعه‌شب، حکومت نظامی در تمام نقاطی که پنج‌شنبه ناآرام بود برقرار ماند، اما کشتار از حدود ساعت ۲۱:۳۰ از محور خیابان معلم به سمت استانداری گیلان آغاز شد و در کنار آن، در خیابان لاکانی، سبزه‌میدان، حاجی‌آباد و خیابان خمینی نیز فشار امنیتی و تیراندازی ادامه داشت.
کشته‌شدگان، زخمی‌ها و ناپدیدشدگان
این شاهد عینی به ایران‌اینترنشنال گفت در محدوده شهرداری و سبزه‌میدان، جمعیت را «۱۵ تا ۲۰ هزار نفر» برآورد می‌کند، اما تاکید کرد برآورد «دو تا سه هزار کشته» را برای کل رشت در دو شب می‌گوید، نه فقط یک نقطه. او درباره زخمی‌ها نیز گفت شمارشان «خیلی زیاد» بوده و «چندین برابر بیشتر» از کشته‌هاست.

او همچنین گفت آمارهایی که درباره کل کشور منتشر می‌شود، از نگاه او در واقعیت بیشتر است و بسیار بزرگ‌تر از چیزی است که بتوان آن را فقط با چند عدد توضیح داد و تاکید کرد نباید این تلفات را به «چند عدد» تقلیل داد؛ چون به گفته او پشت هر رقم، یک انسان بوده است؛ کسی که زندگی‌ای داشته، نفس می‌کشیده و برای خانواده و اطرافیانش عزیز بوده و جای خالی‌اش تا ابد در ذهن و قلب نزدیکان و دوستانش می‌ماند.

او گفت علاوه بر کشته‌ها و زخمی‌ها، گروهی نیز «ناپدید» شده‌اند و از چند دوست صمیمی خود گفت که هنوز خبری از آن‌ها ندارد؛ افرادی که به گفته او نه نامشان در فهرست بازداشت‌شدگان دیده می‌شود و نه پیکرشان به خانواده‌ها تحویل داده شده است.

این شهروند معترض درباره روند تحویل پیکر جان‌باختگان گفت محل اصلی مراجعه خانواده‌ها «باغ رضوان رشت» در جاده تهران بوده است.

او روایت کرد یکی از دوستانش که برای تحویل پیکر رفته بود، با صحنه‌ای مواجه شد که آن را «شکنجه روحی» توصیف کرد.
به گفته او، اجساد را به شکلی دردناک و بی‌حرمت، روی هم و برخی را بدون لباس، با تن‌های خونین و خاک‌آلود ریخته بودند؛ جا کم بود و سردخانه ظرفیت نداشت.

این شهروند معترض گفت خانواده‌ها با توهین و فحاشی روبه‌رو می‌شدند و با نشان دادن پیکرها و رفتار تحقیرآمیز، تحت فشار و شکنجه روحی قرار می‌گرفتند.

او همچنین گفت در مواردی از خانواده‌ها پول‌های سنگین خواسته‌اند یا از آن‌ها تعهد و سند گرفته‌اند تا روایت مورد نظر حکومت را امضا کنند.

او نمونه‌ای از دوست کارگرش را مثال زد که کل زندگی‌اش به ۱۰ میلیون تومان هم نمی‌رسید و خانواده‌اش را بر سر دو راهی گذاشتند: پرداخت «۸۰۰ میلیون تومان» یا امضای برگه‌ای که در آن، معترض کشته‌شده را نیروی بسیجی و قربانی «تروریست‌های اسرائیلی» معرفی کنند.

او درباره «تیر خلاص» گفت خودش چنین صحنه‌ای را ندیده، اما از دوستانش شنیده که در خیابان و حتی در بیمارستان به مجروحان شلیک شده است و افزود در بازار نیز چنین روایت‌هایی از سوی مغازه‌داران مطرح شده است.

این شهروند معترض در عین حال گفت درباره تیر خلاص در بازداشتگاه‌ها آمار مشخصی ندارد، اما از یک مورد نزدیک گفت؛ فردی که پایش تیر خورده و در بیمارستان بستری بوده، سپس بازداشت شده و او اکنون از سرنوشتش بی‌خبر است.

این شاهد عینی همچنین از اثرات جسمی و روانی پس از دو شب گفت و افزود گاز اشک‌آور استفاده شده و خودش بعد از آن چند روز دچار تهوع و بالا رفتن فشار خون شده و دو بار به پزشک مراجعه کرده است و نمی‌داند این حال بد ناشی از گاز و دود بوده یا از فشار و استرس شدید.

او درباره سن قربانیان گفت بازه‌ای از حدود هشت یا ۹ سال تا ۶۰ سال را دیده یا از نزدیکان شنیده و گفت بخش بزرگی از کشته‌ها را نوجوان‌ها و جوان‌ها تشکیل می‌دادند؛ او در عین حال گفت خانواده‌هایی را نیز دیده که با کودکانشان به خیابان آمده بودند و تأکید کرد: «بچه و کودک کشتند.»

مجموعه این روایت‌ها، از منظر حقوق بشر می‌تواند مصداق قتل‌های فراقضایی و سرکوب مرگبار سازمان‌یافته باشد و در صورت اثبات الگوی گسترده و از پیش طراحی‌شده علیه غیرنظامیان، در چارچوب «جنایت علیه بشریت» نیز قابل بررسی و پیگرد است.
رأی دهید
نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.