صد سال پیش در ایران چه خبر بود؛ 'خوردن گوشت انسان' در سرزمین گرسنگان شاه

دروازه تهران شهر قزوین
جنگ جهانی اول واقعه‌ای که پایان آن را آغاز ورود ایران به دوران مدرن می‌دانند و بزرگترین فاجعه انسانی صد سال اخیر است، صد سال پیش در چنین روزهایی به پایان رسید، اما تاثیرگذارترین رویداد یک قرن اخیر گویی از خاطره ایرانیان محو شده است. شاید هم آنقدر دردناک بوده که حافظه جمعی می‌خواسته آن را فراموش کند.
در یک مجموعه چهار قسمتی، با استفاده از کتاب‌های تاریخی، روایت‌ها، خاطرات و روزنامه‌ها به این می‌پردازیم که در آن زمان بر سر مردم ایران چه رفت؛ مردمی که ناخواسته گرفتار جنگ و اشغال قدرت‌های خارجی، بریتانیا، روسیه و عثمانی شده بودند، مردمی گرسنه و بی‌دفاع که باید شکم سربازان ارتش‌های اشغالگر را هم سیر می‌کردند.
در بخش دوم از این مجموعه به قحطی فراگیر در آن زمان را از قلم پژوهشگران و مورخان می‌خوانید.
سه سوار ترسناک
محمد علی جمالزاده ایران در زمان جنگ جهانی اول، به خصوص در دو سال آخر را این طور توصیف می‌کند:
"جنگ اول جهانی در آستانه اتمام بود که در دل شبی تاریک و هولناک سه سوار ترسناک که هر کدام شمشیر و شلاقی به بر داشتند به آرامی از دیوارهای شهر عبور کردند و به آن وارد شدند.
 
یک سوار نامش قحطی، دیگری آنفلوانزای اسپانیایی و آخری وبا بود. طبقات فقیر، پیر و جوان، همچون برگ پائیزی در برابر حمله این سواران بی‌رحم فرو می‌ریختند.
 
هیچ غذایی پیدا نمی‌شد، مردم مجبور بودند هرچه را که می توانستند بجوند و بخورند. به زودی گربه و سگ و کلاغ را نمی‌شد یافت. حتی موش‌ها نسلشان بر افتاده بود.
 
برگ، علف و ریشه گیاه را مانند نان و گوشت معامله می‌کردند. در هر گوشه و کنار، اجساد مردگان بی‌کس و کار پراکنده بود. بعد از مدتی مردم به خوردن گوشت مردگان روی آوردند."
خشکسالی تبریز؛ مرده‌ها در کوچه‌ها‌
این شرحی است که احمد کسروی در کتاب "تاریخ هیجده ساله آذربایجان" از آن زمان به دست می‌دهد:
"ما در تاریخ داستان خشکسالی زیاد می‌خوانیم ولی گمان نمی‌دارم از این بدتر خشکسالی بوده. ما آنها را ندیده‌ایم تا با این بسنجیم ولی دلیل می‌داریم که این از سخت‌ترین خشکسالی‌ها بوده، زیرا نه ماه بیشتر آسمان از باریدن ایستاد و از تابستان که زمان برداشت خرمن‌ها بود کمیابی نمودار گردید. از آن سوی روسیان در بسیار جاها انبارها را مهر کرده و آنچه گندم و جو یافتند برای خود گرفتند."
 
"بدتر از همه آنکه خشکی و نایابی در هر سوی ایران رو داده و آوردن گندم و جو اگر چه از جاهای دوری باشد، نشدنی بود. در این میان زمستان هم فرا رسیده و سرما گرفتاری دیگری برای بینوایان بود."
 
"کم‌کم رنگ‌ها زرد و تیره شدن گرفت و کسانی که از گرسنگی مرده بودند در کوچه‌ها دیده می‌شدند... یک زمستان سخت و دلگدازی می‌گذشت." رژه نظامیان ایرانکسروی ادامه می‌دهد:
"امسال که بهارش به خوبی آغازیده بود، تابستان و و پاییزش با بدی پیش آمده و زمستانش بدتر می‌نمود. امسال کشت‌ها کم بار داده و گندم و جو کم بدست آمده و کمیاب و گران شده بود. در تابستان که هنگام برداشت کشت و فراوانی خواروبار باشد نان کم شده، مردان و زنان در جلو نانوایی‌ها انبوه می‌شد. گفته می‌شد معدل الدوله پیشکار مالیه از گندم دولتی فروخته و انبار را تهی گذارده است. در چنین هنگامی روسیان هم به خریدن و انبار کردن گندم و جو می کوشیدند. از هر باره زمینه برای کمیابی و گرسنگی آماده می‌شد."

غرب ایران؛ "خوردن گوشت انسان"
غیر ایرانیان حتی تصاویری دلخراش‌تر از آن روزها را تصویر کرده‌اند بخصوص در مرز غربی ایران که بیش از هر جا آماج سپاهیان خارجی بود.
 
سرهنگ ام. اچ داناهو، افسر اطلاعاتی ارتش بریتانیا که به عنوان خبرنگار ویژه دیلی کرونیکل در ۵ آوریل ۱۹۱۸ وارد ایران شد در کتابش "ماموریت به پرشیا" می‌نویسد که درباره وخامت اوضاع اقتصادی و کمبود غذا در این کشور زیاد شنیده بوده اما پس از عبور از مرز با عمق فاجعه روبرو شده است:
 
"اجساد مردان و زنان در معابر عمومی افتاده بود؛ پشته‌های چروکیده و تلنبار شده بشریتی فلک‌زده، در میان انگشتان خشکیده آنها هنوز دسته‌ای علف که از خاک بیرون کشیده بودند دیده می‌شد یا ریشه‌هایی که از مزارع کنده بودند تا شکنجه مرگ از گرسنگی را سبک‌تر کنند."
 
در مواقع دیگر پیکری زار و نحیف که اندک شباهتی به انسان داشت، چهار دست و پا به جلوی ماشین‌هایی که می‌گذشتند می‌خزید و بجای حرف با علامت برای تکه‌ای نان التماس می‌کرد. برای رد کردن چنین درخواستی واقعا دل سنگ لازم است."
 
در اولین روز در سرزمین گرسنگان شاه! در قصر شیرین توقف کوتاهی داشتیم و به سرعت جماعت گرسنگان ما را احاطه کردند. زن بیچاره‌ای که کودکی به بغل داشت از ما خواست فرزندش را نجات دهیم. نصف قوطی گوشت کنسرو و مقداری بیسکویت به او دادیم و او از خدا برای ما در خواست آمرزش کرد. ما تحت تاثیر نگرانی مادرانه او قرار گرفتیم؛ با اینکه معلوم بود از گرسنگی مفرط عذاب می‌کشد اما تا بچه سیر نشد لقمه‌ای از گلوی خودش پایین نرفت."
داناهو می‌نویسد در همدان نان، تنها قوت مستمندان، بسیار گران بوده: "روز ششم مارس آقای مک‌دانل کنسول بریتانیا رسما محاسبه کرد که روزانه دویست نفر از گرسنگی می‌میرند."پل سنگی در کنگاور"اما وضع از این هم بدتر شد. مردم گرسنگی کشیده که از این رنج به جنون رسیده بودند به خوردن گوشت انسان روی آوردند. آدم‌خواری تا بحال جرمی ناشناخته در پرشیا بوده بنابراین طبق قانون پرشیا مجازاتی برای آن در نظر نگرفته شده است. مجرمان عمدتا زنان هستند و قربانیان کودکانی که از مقابل در خانه‌هایشان ربوده شده‌اند یا در شلوغی معابر بازار. مادرانی که برای گدایی نان بیرون می‌رفتند نگران کودکانشان بودند تا مبادا در غیاب آنها دزدیده و خورده شوند."
 
"هیچگاه نشد به بازار بروم یا از کوچه های تنگ و ناهموار بگذرم و وحشت مهوع تیره‌بختی بشری را احساس نکنم. کودکان اندکی تفاوتی با اسکلت داشتند و دور آدم را می‌گرفتند و برای تکه‌ای نان یا چیزی که بشود با آن نان خرید گدایی می‌کردند. با دادن چند سکه بی‌ارزش انسان نمی‌توانست از فکر اینکه آیا سرنوشت دیر یا زود این کودکان را روانه ظرف خوراک‌پزی می‌کند یا نه بر خود نلرزد."
 
داناهو می‌نویسد هشت زن دستگیر شدند و اعتراف کردند چند بچه را از فرط گرسنگی کشته و خورده اند از جمله یک و مادر دختر که در حین پختن یک دختر هشت ساله دستگیر شدند و بعد در مقابل اداره تلگراف همدان سنگسار شدند

اصفهان؛ سال دمپختکی
رسول جعفریان و منیژه کوشکی در مقدمه رساله "تنبیه‌الغافلین و عبرت‌الناظرین در قحطی اصفهان" نوشته سید محمد نجم‌الواعظین موسوی خواجویی وضعیت اصفهان را این طور توصیف می‌کنند.
 
" قحطی سال ۱۳۳۶ قمری در زمان سلطنت احمد شاه قاجار و در سال‌های پایانی جنگ جهانی از جهت شدت و عمومیت دومین قحطی ایران در سده‌های سیزدهم و چهاردهم بود."
دلایل قحطی اصفهان:
  •  
  •     کمبود محصول غله
  •     ناامنی اصفهان و روستاهای اطراف
  •     خرید مقادیر زیاد گندم توسط پلیس جنوب (نیروی وابسته به انگلیسی‌ها)
  •     اختلافات محلی
  •     سوء سیاست شیخ‌الاسلام رئیس بلدیه وقت
  •     عدم مقابله قاطع با محتکران و ایجاد مزاحمت برای خرده‌پاها و روستاییانی که مختصر غله‌ای در خانه های خود نگهداری کرده بودند و مصادره آنها.
منبع: پژوهشی در زمینه جمعیت‌شناسی تاریخ ایران، احمد کتابی
 
"قحطی سال ۱۳۳۶ ق که در میان عامه مردم به مجاعه (قحطی و گرسنگی) و نیز "سال دمپختکی" معروف شد و به دلیل مهابت این واقعه مردم تا مدتها حوادث ماقبل و مابعد آن را با معیار سال قحطی می‌سنجیدند. در تهران گفته شد روزی پنجاه نفر می‌میرند."
 
"از غرائب آنکه قدری که نائره قحط فرو نشست مرضی پیدا شد عمومی که مردم مبتلا به حصبه و نفخ می‌شدند، برخی به نفخ شکم دچار می‌شدند، به خصوص آنها که علف و خون و سائر متفرقات خورده بودند، کمر به اصطلاح عَلَم نکردند. عجب‌تر آنکه دیگر از این قحطی اسب و قاطر و الاغ باقی نماند."
رأی دهید
دیدگاه خوانندگان
۴۴
شب تاب - یوکوهاما، ژاپن

اینطور که از وَجَنات و حال و روز مملکت برمیاد، با وجود این رژیم ملعون و با ادامه حیات ننگین آخوندها ، برای چند سال آینده ، نسل کنونی وضعیت صد سال پیش رو ، پیش رو داره و اون تجارب صد سال گذشته رو کسب و تاریخی خواهد کرد !!
شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷ - ۰۸:۴۸
۵۰
ابن ملجم - مونیخ، آلمان

در این چگل سال حکومت سقط پرستان انچه بر ایران گذشت تمام این فجایع را پوشاند امثال خلخالخ و ریشهری کمتر از وبا و تاعون نبودند امثال خمینی کمتزر از قحطی به سر ملت ایران و ایران نیاورد، قحطی که خمینی و حکومت سقط پرستان بر سر ایران اوردند با هیچ قحطی دیگر قابل مقایسه نیست ،چون این قحطی قحطی انسانیت و عاطفه است!
شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷ - ۰۹:۲۸
۳۶
kiarash367 - سیدنی، استرالیا
با الان چندان فرقی نداشته . الانم همینه. بهتره به همون سه هزار سال قبل بچسبیم تا اینکه یکم به خودمون زحمت بدیم. کلا از نظر تاریخی ما مردمی تنبل بودیم همیشه چشم به راه بودیم. همیشه تو سختی ها منتظر بودیم یکی بیاد نجاتمون بده. مثلا تو همین متن گفته شده با وجودی که از گرسنگی داشتن میمردن ولی برا اصلاح خودشون و بهتر شدن حتی به خودشون زحمت هیچکاری نمیدادن. جالبه صد سال از این وضع نمیگذره ولی کی یادشه؟ کدومتون تا قبل خوندن این مقاله و مقاله ی قبلی این چیزا رو میدونستین؟. ولی تاریخ کلاس هفتم به بالای استرالیا و بقیه کشورای غربی رو بخونی قشنگ صد دویست سال گذشته رو خیلی خوب توضیح میده تا همه تاریخشونو بدونن. ما تو جهل تاریخی و سیاسی یه پا رو فراتر گذاشتیم و وقتی یکی این چیزا رو میگه سریع میگیم هیس این چیزا رو نگو تا چرت و خماریمون نپره. هیس این چیزا رو نگو ما سه هزار ساله دارای تمدنیم . هیس این چیزا رو نگو چون توهینه به مقام اعظم اریایی. هیس این چیزا دروغه. تازه اون عده اییم که میگن بله درسته میگن تقصیر انگلیس و روسیه بود. ۹۹ درصد این چیزا تقصیر خودمون بوده و هست
شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷ - ۱۳:۳۳
۴۹
tom28 - تهران، ایران

[::ابن ملجم - مونیخ، آلمان::]. در اینکه خمینی گور بگور شده سرعت نابودی ایران را زیاد کرد شکی نیست اما فراموش نکنین که چه کسانی شاه را برداشتند و جاش خمینی را آوردند. همان افراد در جنگ جهانی اول ایران را اشغال کردند و عمدا تمام مواد غذایی را به اسم تغذیه نیروهای انگلیس از ایرانیان کثیف فرصت طلب و پول دوست و خیانتکار خریدن وسوزاندن و یا به دریا ریختند و بین ۷ تا ۹ میلیون ایرانی را عمدا و با بوجود آوردن قحطی مصنوعی قتل عام کردن که باید به نام هولوکاست ایران در تاریخ ثبت بشه. هدف این بود که بتونن صاحب نفت و منابع طبیعی ایران بشن و غارتش بکنن که تا امروز ادامه داره. تاریخ را از منابع درست و بیطرف بخونید نه از منابع انگلیسی و آمریکایی و روسی و آخوندی. با توجه به اینکه احتمالا مقیم آلمان هستید به شما توصیه جدی میکنم که حتما یک سر به لندن مسافرت کنید و حتما به موزه بریتانیا و موزه ویکتوریا و آلبرت تشریف ببرید تا متوجه بشین در دنیا چه خبره. پیروز باشین
شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷ - ۱۴:۲۷
۴۴
smart292 - ونکوور، کانادا

خواندن این تاریخ واقعا تلخ است که پدران و مادران ما (جد ایرانی‌ها ) چه زجر مرگ باری کشیده بودند، همچنین چیزی که گفته نشده است،این ۳ مورد خیلی مهم ۱۰ میلیون از مردم ایران کشت ،اول شاهان بی‌لیاقت قاجار که به فکر شکم و زیر شکم بودند و فکری به حال مردم نداشتند دوم آخوند و مجتهد مفتخور که آنها هم دست کمی از شاهان قجار نداشتند و با دادن فتوا توسط مجتهد کثیف و دروغگو به حرام دانستن کشاورزی و دامداری بوده است که معلوم نیست آیا با شاه مخالفت داشتند یا دستور انگیلس را اجرا میکردند و سوم آن دین اسلام که دارای قوانین بربریت میباشد ، و در نهایت قحطی و گرسنگی و نبود اقتصاد زیر پا و بنیادی که توسط مجتهد دروغگو و کثیف منهدم شده بود ،به همه جا زد و دیگر برای جبران آن هم دیر شده بود.
شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵:۰۲
۴۴
smart292 - ونکوور، کانادا

پس باید درود و سپاس فرستاد بر خاندان پهلوی و رضا شاه کبیر که ایران را نجات دادند ، درود بر خاندان پهلوی و در آینده حکومت شاهنشاهی دیگر اسلام جأیی در ایران ندارد.
شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵:۰۲
۴۹
kurosh-h - گوتنبرگ، سوئد

بارها سعی کردم که میراث تاریخی رضا شاه را برجسته کنم ، و از عده ای فحش خوردم که رضا شاه با فلان خبرنگار چه کار کرد و یا دیکتاتور بود . رضا شاه امنیت را به جامعه تقدیم کرد ، اولین کسی بود که بطور مصمم دولت سازی کرد ، وزارت آموزش و پرورش را تشکیل داد ، برخلاف تصور عده ای ، امنیت اجتمایی حتی از دموکراسی مهم‌تر است ، اگه امنیت نباشه ، کار از بین می‌رود و‌بدون کار نان و مسکن از بین می‌رود . افسوس که روشنفکر آ ن دوران این مسایل را درک نمیکرد
شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷ - ۱۸:۲۹
۵۰
ابن ملجم - مونیخ، آلمان
[::tom28 - تهران، ایران::]. رفیق محترم هر چند باور بفرمایید اختاپوس نیستم ولی مدت دوسال است یک پام لندن و یک پام مارسی و یک پام فرانکفورت و برلین و یک پام کپنهاک است، و چون به تاریخ علاقه دارم سعی میکنم اوقات بیکاری هم اگر گاه به گاهی داشته باشم به این دکان هایی که شما سمشون را موزه گذاشتید سر میزنم و هر با این دیدارها بعد از اینکه میبینم این دکانها با چی پر شدند بجای به قول خودمون حالک کردن ،حالم به هم میخورد چون میبینم ملتتهای جهان سوم چقدر احمق هستند که دلشون خوشه نفسی میکشند و ملتش زیر پای خپودشون ترا هم کثیف میکنند. چون انچه که اینجا برای نشان دادن عرضه میشه فقط بینگر این حقیقت است که ملتهای جهان سوم گوساله پا به این دنیا میگذارند مثک گاو یا سلاخی میشن یا کفه مرگشون را میگذارند!
‌سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷ - ۱۶:۰۰
نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.