عسل بدیعی در حال اهدا عضو : سکانس اول: گیرنده ی قلب و سکانس آخر : اهدا کننده قلب

عسل بدیعی در هنگام ثبت نام برای اهدای عضو

عسل بدیعی نزدیک به یک سال پیش بعد از ثبت نام کارت اهدای عضو، در دفتر یادبود این سازمان اینگونه می‌نویسد:

"سلام

دوستان مهربان

عزیزان..... یاران

از خداوند متعال خواستار توانی چون کوه و اراده‌ای چون آهن استوار و پایدار هستم

تا یاری بخش راه سپید عشقتان باشد

خداوند یاری بخشتان

با احترام عسل بدیعی"

و حالا قلب و دو کلیه، ریه، کبد و هرآنچه که از اعضای عسل بدیعی قابل اهدا کردن بود یاری بخش این راه شد و به چند تن جان دوباره بخشید...

 

سکانس اول: گیرنده ی قلب و سکانس آخر : اهدا کننده قلب


چو بخشنده باشی گرامی شوی ... ز دانایی و نیک نامی شوی


 

صدا؟ صدا رفت.
 
دوربین؟دوربین رفت.
 
حرکت...
 
حرکت؟
 
به کدوم سمت؟ کجا؟
 
تو این سکانس دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم...
 
 دوربین رو خاموش کن و فقط به صدام گوش کن...
 
 می خوام ببرمت به خاطرات... با من بیا...
 
لازمه با هم قدمی بزنیم شاید فردا که این کتاب ورق خورد من و تو هم تو یکی از این صفحه ها تبدیل به یک خاطره بشیم. اما کاش این خاطره واسه همه شیرین باشه... شیرین...مثل عسل. درست مثل عسل.

ساعت21:30 دقیقه دوشنبه شب بیمارستان مسیح دانشوری حال و هوایی بارانی و غمناک در خودش گرفته بود زمانی که عسل بدیعی را آوردند تا او را برای انجام مراحل اهدای عضو آماده کنند. اطراف بیمارستان پر از خبرنگار و هنرمندانی بود که با عسل بدیعی خاطرات شیرین را سپری کرده بودند و حالا باید با او در واحد پیوند اعضای دانشگاه شهید بهشتی بیمارستان مسیح دانشوری خدا حافظی کنند. میبینی؟ همه جا حرف از رفتن عسل بدیعی بازیگری است که با اهدای عضو اولین سکانس رو شروع کرد و با اهدای عضو آخرین سکانس و برای همیشه به یادگار گذاشت.
 
سکانس اول: عسل بدیعی درسال ۱۳۷۷با بازی در فیلم "بودن یا نبودن" ساخته کیانوش عیاری وارد سینما شد و در این فیلم که به موضوع اهدای عضو می‌پرداخت او نقش یک دخترجوانی را بازی کرد که نیاز مبرم به پیوند قلب داشت و در نهایت خانواده جوانی که مرگ مغزی شد، متقاعد می‌شوند اعضای بدن فرزندشان را اهدا کنند.
 
سکانس دوم: بیست و نهم اردیبهشت ماه در جشن نفس؛ عسل بدیعی بعد از ثبت نام کارت اهدای عضو در دفتر یادبود  اینگونه می نویسد:
 
سلام
 
دوستان مهربان

عزیزان... یاران
 
از خداوند متعال خواستار توانی چون کوه و اراده ای چون آهن؛استوار و پایدارهستم تا یاری بخش راه سپید عشقتان باشد...
 
خداوند یاری بخشتان
 
با احترام عسل بدیعی
 
 
 
سکانس سوم: سیزدهم فروردین ماه 1392 ، بیمارستان دکتر مسیح دانشوری حال و هوایی دیگر دارد؛ پدر با غم فراوان بر بالین دختر جوانش اشک می ریزد...به سمت پدر عسل میروم. مثل همیشه زبانم برای هر کلامی قاصر است چه حرف و کلامی می تواند ذره ای از غم این خانواده بزرگ بکاهد ؛ از پدر عسل می خواهم که از حس و حال خود بگوید ؛ وی بیان می کند که در جشن نفس سال 1391 به همراه عسل در نمایشگاه بین المللی حضور پیدا کردند و عسل مدام به پدر تاکید می کرد که اگر روزی نبودم تمام اعضای قابل اهدایم را اهدا کنید. اشک به پدر غم دیده توان صحبت نمی دهد؛ اندکی بعد بیان می کند که همیشه آرزو می کردم هیچ پدر مادری غم از دست دادن فرزند جوان خود را نبیند اما الان... خدایا شکرت... پدربا چشمانی اشک بار در برابر حکمت و قدرت خداوند سر خم می کند. پدر با لبخند تلخی می گوید: اگر امروز عسل رو از دست دادم فردا 8 عسل خواهم داشت چون دخترم به  8 نفر جانی دوباره می دهد. از همه ی پدر و مادرها می خواهم که اگر خدایی نکرده فردی از خانواده شان دچار مرگ مغزی شد عنایت کنند و به این کار خدا پسندانه اقدام کنند تا این فرهنگ بزرگ را در کشور عزیزمان ایران رواج دهیم. در آخر از مردم عزیز کشورم می خواهم هیچ گونه شایعه و صحبت نادرستی که در مورد دخترم عسل شنیدند را باور نکنند و فقط بدانند صحبت های من؛ غزل خواهر عسل؛ رضا داوود نژاد داماد ما ؛ بابک بدیعی برادر زاده ی من و پزشکان بخش پیوند بیمارستان مسیح دانشوری  صحیح است و این را بدانند عسل در 17 سال فعالیت هنری خود به دنبال ترویج فرهنگ اهدای عضو بود و کار خود را با اهدای عضو شروع کرد و در آخر با اهدای عضو برای همیشه در خاطره ها و یاد ها جاودان شد...
 
سکانس آخر:همه ی خانواده برای وداع با عسل در بیمارستان دکتر مسیح دانشوری حضور به هم رساندند. مادر عسل به همراه خواهرش با بهت فراوان بر بالین فرزند اشک می ریزد و چه غم بزرگی را بر دوش می کشد این مادر بزرگوار...
 
عمل عسل ظهر روز چهارشنبه انجام می شود و عسل با اهدای قلب ؛ کبد؛ ریه ؛ کلیه ها؛ نسوج و قرنیه چشم شیرینی عسل را به کام بیماران نیازمند خواهد چشاند.

رأی دهید
shirdel - لندن - انگلیس
خدایش بیامرزد روحش شاد.
جمعه 16 فروردين 1392 - 16:48
Kamran631 - لیون - فرانسه
چه روح بزرگی‌ داشت آن مرحومه. از خداوند برایش طلب آمرزش می‌کنیم.
جمعه 16 فروردين 1392 - 16:49
فريادزيره آب - اهواز - ایران
خدارحمتش کنه
جمعه 16 فروردين 1392 - 16:52
bijan irani - گوتنبرگ - سوئد
به سلامت بانو
جمعه 16 فروردين 1392 - 17:00
paeizan - دبی - امارات
روحش شاد .
جمعه 16 فروردين 1392 - 17:18
paeizan - دبی - امارات
این بار آسمان بدون ابر می بارد. سر گردان و حیران می شود. در راه ،کودکی فقط نگاه می کند. در دستهایش ، خداحافظی غریب و نفسگیری تکان می خورد. شهر از داغی این جدایی تاول می زند. اینبار در بهار هیچ بنفشه ایی دیگر بنفشه نخواهد بود. شکوفه ها از نبودن بانو ،نوحه ی سیاه مرگ سر می دهند. اما عسل عشق را در جایی دیگر دیده بود. نرگسهای خوش مست در آنسوی خط بودند. و او بسیار ساده تبسم خداحافظی را گشود. از پله های شب بالا رفت. و بر گستره ی ماه قدم نهاد. عسل آنجا تنها نیست . بخواب آرام تو ای بانو. سفر خوش باد عسل بانو . پاییزان 16 فروردین 1392
جمعه 16 فروردين 1392 - 17:21
princesse - تهران - پرژن
عسل بانو به شکوفه‌ها به باران برسان سلام ما را .تو یکی از شیرین‌ترین زنان ایرانی و همیشه در قلب ایران و ایرانی زنده و سبز باقی می‌مانی .
جمعه 16 فروردين 1392 - 18:37
alborzi - کرج - ایران
روحش شاد.
جمعه 16 فروردين 1392 - 19:03
farokhzad - کنت - انگلستان
امیدوارم این خانواده هم بتوانند غم نبود ایشان را تحمل کنند روحش شاد یادش گرامی‌
جمعه 16 فروردين 1392 - 19:31
juvel - اسلو - نروژ
تسلیت به تو مادره عزیز ، امیدوارم خدا بهت صبر بده.
جمعه 16 فروردين 1392 - 20:34
طالب حق - تهران - ایران
هنرمند سینماگر زیاد داریم ، اما هنرمندی که بخاطر دیگران از تکه تکه وجودش بگذره خیلی کم . آرامش ابدی مبارکت باشه هنرمند .
جمعه 16 فروردين 1392 - 21:11
zari goli - کرمانشاه - ایران
روحت شاد بانو!
جمعه 16 فروردين 1392 - 22:24
kolah-ghermezi - ونکوور - کانادا
بی‌ نهایت تسلیت به خانواد این عزیز از دست رفته. روحش شاد و یادش گرامی.
شنبه 17 فروردين 1392 - 03:33
iran.dokht - تهران - ایران
روحت شاد وتسلیت به خانواده این عزیز
شنبه 17 فروردين 1392 - 08:59
کبوترپران - دوبی - امارات
روحش شادویادش گرامی
شنبه 17 فروردين 1392 - 11:18
PARVANE1 - برنموث - انگلستان
چه امرزیدنی برایت شایسته هست وقتی‌ که آمرزیده رفتی‌.!؟
شنبه 17 فروردين 1392 - 21:48
bootimar - فرانکفورت - آلمان
همه جوّ گیر شدن،درسته که اینکار کار خوبی‌ است و بسیار هم خوب است ولی‌ دوستی‌ که می‌گوید ایشان از قطعه قطعه بدن خویش گذشته و آنرا اهداأ کرده.اگر این بانوی محترم زنده بود و مثلا کلی‌ خویش را می‌بخشید این حرف درست بود ولی‌ برای مرده که فرقی‌ نمیکند،چه زیر خاک بپوسد چه با آتش خاکستر شود چه بخشیده شود برای مرده فرقی‌ نمیکندک البته با کار انسان دوستانهٔ بخشش چند نفر زندگی‌ دوباره خواهند یافت....
یکشنبه 18 فروردين 1392 - 16:11
نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.