اعتیاد مرا قاتل کرد
35 سال بیشتر ندارد اما چهرهاش پیرتر از سنش به نظر میرسد. نامش قاسم است و متهم به قتل دوست صمیمیاش سعید.
این مرد بدون هیچ مقاومتی جریان قتل را میگوید، اما آنچه بیشتر از ماجرای قتل در پرونده قاسم جلب توجه میکند، زندگی شخصی این جوان است.
او از تنهایی، اعتیاد، قتل و درگیریهایی که با آن دست و پنجه نرم میکرده، میگوید.
قاسم که در شعبه 113 دادگاه کیفریاستان تهران محاکمه شده از اولیای دم عذرخواهی نمیکند و برای ما توضیح میدهد که چطور این اتفاق رخ داد.
در دادگاه گفتی که 35 ساله هستی، اما چهرهات پیرتر از سنت نشان میدهد.
اگر برایتان بگویم که چه سختیهایی را در زندگیام تحمل کردم، باور نمیکنید. شاید اسم سالهای عمرم را نباید زندگی گذاشت، من آدم بدبختی هستم.
چرا؟
نفهمیدم کودکی کردن یعنی چه، نفهمیدم جوانی و عشق و محبت یعنی چه، حالا هم به اتهام قتل در زندان هستم و میدانم که باید منتظر صدور حکم اعدام باشم. شما در این شرایط بودید میگفتید زندگی کردم.
به اتهامت اشاره کردی، متهم هستی آبدارچی یک شرکت را کشتی، چرا این کار را کردی؟
من و سعید با هم دوست بودیم و خیلی هم صمیمی بودیم، اما خب راستش نمیدانم چرا این کار را کردم، دشمنی هم با هم نداشتیم تحت تاثیر ماده مخدر این کار را کردم.
چه موادی مصرف کرده بودی؟
شیشه، قبل از اینکه به دیدن سعید بیایم شیشه مصرف کرده بودم و حالم اصلا خوب نبود، شرایط بدی داشتم.
تو میدانستی شیشه کشیدن چه عواقبی دارد؟
بله میدانستم، اما تا به حال نشده بود که شیشه مصرف کنم و دست به خشونتی اینگونه بزنم و کسی را بکشم.
وقتی شیشه میکشیدی چه حالی داشتی؟
اولش آدم حالش خوب است ، اما بعد کمکم حالش بد میشود ، اولش انرژی داری و حالت خوب است و دوست داری بخندی و شادی کنی ، اما چند ساعتی که میگذرد حالت بد میشود ، اعصابت خرد میشود و با همه دعوا و دشمنی میکنی ، فکر میکنی همه دشمنت هستند و کسی علیه تو توطئه کرده است ، آنقدر دچار توهم میشوی که چیزهای عجیب و غریب میبینی، وقتی به حالت عادی برمیگردی میفهمی که همه آن چیزها تخیل بوده.
وقتی سعید را کشتی دچار این حالت بودی؟
بله حالم خراب بود، عصبی بودم، فکر میکردم همه با من دشمن هستند و باید حقم را از آنها بگیرم.
چه مدتی بود که سعید را میشناختی؟
چندین سال بود، قبل از این حادثه چند سالی ما در یک ساختمان کار میکردیم، بعد از مدتی من از آنجا رفتم و سعید ماند. خیلی پسر خوبی بود آدم دوست داشتنی بود، نه اهل دود و این چیزها بود، نه دست به سرقت میزد، به همین خاطر هم صاحبکارش این همه مدت او را نگهداشته بود.
تو که آن محل را ترک کرده بودی چطور شد که دوباره برگشتی؟
مدتی بود که او را ندیده بودم و یک روز تماس گرفتم، حالش را بپرسم، فهمید بیکار هستم گفت بیا اینجا با صاحبکارم صحبت میکنم که بیایی و پیش ما کار کنی، جوان با معرفتی بود خدابیامرز.
خب توضیح بده وقتی پیشش رفتی چه شد؟
شب اول آنجا ماندم، در اتاقی که سعید میخوابید خوابیدم و صبح قبل از اینکه صاحبکارش بیاید رفتم. سعید میگفت تو را نبیند بهتر است، چون ممکن است حساس شود و کار ندهد، قرار شد عصر دوباره برگردم و سعید هم با صاحبکارش صحبت کند.
از شب حادثه بگو، چه شد که سعید را کشتی؟
شب دوم وقتی برگشتم پیش سعید قبلش شیشه کشیده بودم، سعید بیچاره برایم غذا درست کرد و با هم خوردیم و همه چیز خوب بود. یکدفعه اثر بد شیشه آمد، حالم بد شد و نمیتوانستم خودم را کنترل کنم، اعصابم خرد شده بود، نمیدانستم باید چه کنم، یکدفعه به سعید حمله کردم.
با چه وسیلهای سعید را کشتی؟
یک چکش همان نزدیکیها بود آن را برداشتم و به سر سعید کوبیدم، آنچنان محکم زدم که گیج شد.
سعید در برابرت مقاومت نکرد؟
نتوانست کاری بکند، او بلند شد که من را بزند، اما گیج شد و به زمین خورد، من هم ضربات بعدی را زدم.
چند ضربه زدی؟
درست یادم نیست، حدود 25 ضربه به سرش زدم و بعد هم که سرقت و فرار کردم.
چه چیزهایی را سرقت کردی؟
دو لپتاپ و دو گوشی که متعلق به خود سعید بود و 35 هزار تومان هم پول از جیبش در آوردم و رفتم.
وسایلی که دزدیده بودی را فروختی؟
بله همه آن را فروختم و حدود 150 هزار تومان کلا گیرم آمد.
بعد چه کردی؟
پولی که درآورده بودم، خرج شیشه کردم. مدتی بعد از اینکه پول تمام شد، شناسایی و بازداشت شدم.
تو گفتی که در توهم شیشه بودی که دوستت را کشتی، در حالی که همه جزئیات قتل به یادت میآید؟
بله، حرف شما درست است. من آنطور که هیچ چیز یادم نیاید در توهم نبودم، همه چیز یادم هست. ولی حالتی شده بودم که نمیتوانم توضیح بدهم یک جور خاصی بود، نمیتوانستم خودم را کنترل کنم، اعصابم بهم ریخته بود، تعادل نداشتم.
چطور به خودت ضربه نزدی؟
به خدا نمیدانم چرا این کار را نکردم، ایکاش خودم را میزدم.
چند سال بود که شیشه مصرف میکردی؟
بیشتر از 16 سال بود که اعتیاد داشتم، تقریبا هر موادی را که بگویی مصرف و امتحانش کردم.
اول که معتاد شدی چه موادی استفاده میکردی؟
اول با سیگار شروع شد بعد حشیش بعد هروئین بعد هم که شیشه میکشیدم؛ البته در این مدت چیزهای دیگر هم تفریحی استفاده میکردم، اما این سالهای آخر بیشتر از هر ماده دیگری شیشه مصرف میکردم.
خانوادهات به تو چیزی نمیگفتند؟
کدام خانواده، فکر میکنید اگر من خانواده درستی داشتم این اتفاق برایم میافتاد، آنها اصلا به فکر من نبودند؛ البته زیاد هم نمیتوان به آنها ایراد گرفت، به هر حال ما خانواده پرجمعیت و فقیری بودیم، وقت رسیدگی به همه وجود نداشت.
خودت تشکیل خانواده دادهای؟
نه، تنها هستم با این بدبختی زن را میخواهم چه کنم، یکی را بیاورم او را بدبخت کنم و خودم هم از این بدبختتر شوم، بهتر که تنها باشم.
در این سالها تصمیم نگرفتی ترک کنی؟
چند باری تصمیم گرفتم این کار را بکنم، اما نشد، هر بار دوباره به سمت مواد رفتم. راستش را بخواهید کسی نبود که دلش برای من بسوزد و به خاطرش مواد را کنار بگذارم، به هر حال شرایطم طوری بود که معتاد ماندم.
حالا چطور باز هم مواد مصرف میکنی؟
نه مدتی است ترک کردم، یعنی از وقتی به زندان افتادم ترک کردم، برای چند هفتهای در قرنطینه بودم وقتی پاک شدم به بند منتقل شدم، در زندان هم مواد نیست که بخواهم مصرف کنم به همین خاطر نه وسوسه شدم و نه مصرف کردم. در این 6 ماه مثل یک انسان زندگی کردم.
یعنی حالا که در زندان هستی شرایط بهتری داری؟
برای آدمهایی مثل من زندان بهتر است، به مردم سالم جامعه آسیب نمیزنیم و همانجا میمانیم تا بمیریم. در مدتی که پاک هستم درد نمیکشم اعصابم بهم ریخته نیست و حالم بد نیست؛ البته باید بگویم که زندان سختیهای خودش را دارد و از اینکه زندانی هستم اصلا راضی نیستم، اما از اینکه مواد را ترک کردهام راضیام. دکتر زندان به من داروی آرامبخش داده و گفته بعد از ترک مواد باید آن را مصرف کنم، خدا را شکر همه چیز حالا بهتر است.
یکی از شاکیانت رضایت داد در حالی که تو هیچ چیز از او نخواسته بودی، چرا؟
کسی که رضایت داد رئیس شرکت بود که من دو لپتاپ او را سرقت کرده بودم، آن لپتاپها پیدا نشد. او هم به خاطر اینکه من با اتهام سنگینی روبهرو هستم دلش برایم سوخت و رضایت داد.
شاکی اصلی تو خانواده سعید هستند و آنها برایت درخواست قصاص کردند. تو در دادگاه گفتی که از آنها درخواست بخشش نمیکنی، این کارت تعجبآور بود، چرا این کار را کردی؟
سعید رفیق من بود، بچه سالم و پاکی بود، اهل هیچ خلافی نبود، نان حلال درمیآورد، برای مادرش خرجی میفرستاد و تصمیم داشت از شهر خودشان دختری را بگیرد. من او را کشتم آن هم به خاطر 150 هزار تومان، حالا با چه رویی به صورت مادر داغدارش نگاه کنم و بگویم که مرا ببخشد.
زن بیچاره هنوز سیاه میپوشد و رخت عزایش را در نیاورده حالا من چطور به او بگویم که پشیمان هستم. اصلا پشیمانی من چه سودی برای او دارد، عذرخواهی من بیشتر اهانت به آنهاست. من هر تصمیمی بگیرند میپذیرم و اعتراض هم نمیکنم.
چیزی مانده که دوست داشته باشی در مورد آن صحبت کنی؟
در مورد خودم نه، اما با مسوولان صحبتی دارم، از آنها میخواهم هرچه زودتر جلوی این مواد مخدر را بگیرند، واقعا چیز بدی است خصوصا شیشه که زندگی آدمها را از بین میبرد.
شیشه ماده خطرناکی است که متاسفانه رایج هم شده، دلشان برای این جوانان بسوزد و یکجوری این مشکل را حل کنند.
