نامه تکان دهنده عبدالله مومنی به رهبر ایران درباره شکنجه و اعتراف گیری اجباری

نامه تکان دهنده عبدالله مومنی به رهبر ایران

درباره شکنجه و اعتراف گیری اجباری

عبدالله مومنی، سخنگو و رییس شورای مرکزی سازمان دانش‌آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) با انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به رهبر جمهوری اسلامی، اعلام کرد که در زندان موردشکنجه روحی و جسمی قرار گرفته و به همین دلیل در دادگاه دست به اعتراف زده است.

عبدالله مومنی در دادگاه متهمان حوادث پس از انتخابات

 

متن کامل نامه مومنی به شرح زیر است:

 

بسمه تعالی

 

لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما

خدا دوست ندارد کسی عیب خلق خدا را به بلندی صدا کند مگر آنکه ستمی به او رسیده باشد و بخواهد از دست ظالم فریاد و دادخواهی کند و زشتی عمل ظالم را فاش گوید. (سوره نساء آیه ۱۴۸)

 

جناب آیت الله خامنه‌ای

مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران

 

در یکی از روزهای بازداشت در زندان اوین فرصتی دست داد تا سخنان شما را از تلویزیون در ضرورت ضدیت با ظلم و رعایت انصاف و عدالت بشنوم (۲/۴/۸۹) و همان روز بود که تصمیم گرفتم تا این نامه را خطاب به شما بنویسم از آن رو که شاید اخبار این بازداشتگاه‌ها به شما نرسد و ندانید که غیر از کهریزک در بازداشتگاه اوین نیز یک زندانی نه تنها از حداقل حقوق برخوردار نیست بلکه شدیدترین فشارهای روحی و جسمی نیز با هدف ترور شخصیتی و اقرار اجباری بر او وارد می‌شود. همچنین از آنجا که شنیدم در همان ایام که من و امثال من تحت سخت ترین شکنجه‌ها جهت اعتراف به جرایم ناکرده بودیم، حضرتعالی در خطبه‌های نماز عید سعید فطر، اظهار داشته اید که «متهم هر چه درباره خود بگوید در دادگاه، این حجت است» قصد کردم طی این نامه شکنجه‌ها و رفتارهای غیرقانونی، غیرشرعی رفته بر خودم را شرح دهم تا به این پرسش پاسخ جدی داده شود که آیا اعترافاتی که از طریق چنین شیوه‌های غیرانسانی و غیراخلاقی اخذ می شود نیز از نظر شما معتبر است یا خیر؟ بدین ترتیب و به امید تشکیل کمیته‌ای حقیقت یاب جهت بررسی آنچه در طول دوران بازداشت، بازجویی و دادگاه بر من به عنوان یک زندانی جمهوری اسلامی در دوران حکومت شما گذشته است را بازگو می‌کنم. گرچه امیدوارم بازگویی آنچه بر من رفته است، به جای تحقیق در خصوص واقعیت ماجرا و اجرای عدالت، به افزون شدن فشارها و تلخ تر شدن ایام زندان نیانجامد.

 

مقام رهبری

امروز که به عنوان یک منتقد نظام جمهوری اسلامی در زندان اوین بسر می‌برم، بی‌مناسبت نمی‌دانم که در چند سطر مواضع سیاسی خود را طی یک دهه گذشته بیان نمایم. اینجانب در سال ۱۳۷۵ وارد دانشگاه شدم و در همان سال ابتدایی، به عضویت انجمن اسلامی دانشجویان و متعاقب آن دفتر تحکیم وحدت درآمدم و تا سال ۱۳۸۴ که مدرک کارشناسی ارشد جامعه شناسی خود را از دانشگاه علامه طباطبایی(ره) اخذ نمودم به عنوان عضو شورای مرکزی و دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت، فعالیت کرده و از سال ۱۳۸۴ تا به امروز به عنوان عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) و سخنگوی آن مجموعه قانونی، در جهت پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر، به فعالیت پرداخته‌ام. در دوران حضور در جریان دانشجویی، دغدغه اصلی من و همفکرانم تاکید بر استقلال نهاد دانشگاه از نهاد قدرت و احزاب و جریانات سیاسی و نقد حاکمیت در جهت همراهی با ملت ایران بوده است. من و دوستانم در مجموعه دفتر تحکیم وحدت معتقد بودیم که جنبش دانشجویی رسالت بستر سازی برای طرح مطالبات آزادی‌خواهانه و تاریخی مردم و دفاع از حقوق شهروندان، فارغ از هرگونه گرایش و سلیقه آنان را بر عهده دارد و هم از این رو معتقد بودیم و هستیم که جریان دانشجویی به جای مجیز گویی قدرت و اصحاب آن، می‌بایست به نقد هرگونه ویژه خواری و امتیاز طلبی برای هر قشر و یا طبقه خاصی پرداخته، از حقوق احاد ملت از جمله زنان، اقلیت‌های مذهبی و قومیت‌ها دفاع نماید. از این رو در طول یک دهه گذشته همواره مغضوب قدرت و نهادهای امنیتی بوده و به همین دلیل، چندین بار طعم زندان و انفردای را چشیده‌ام، به گونه‌ی که با احتساب دوره‌ی اخیر، قریب به ۲۰۰ روز سلول انفرادی را تجربه کرده‌ام. اگر چه زندان‌های قبلی نیز عاری از فشار و شکنجه نبوده است اما از این رو که دوره‌ی اخیر، تجربه‌ی متفاوت را به نمایش گذاشت و آگاهی افکار عمومی و مسولان امر از جنایات رخ داده داده امری بیش از پیش ضروری است بدان می‌پردازم.

 

مقام رهبری

هتاکی و فحاشی، ضرب و شتم و رفتارهای غیر قانونی از همان لحظه اول بازداشت من آغاز شد. در جریان دستگیری درحالیکه گاز اشک آور که تا پیش از آن در خیابانها استفاده می شد در فضای بسته مرا به حالت خفگی انداخته و امکان هرگونه تحرکی را از من سلب کرده بود ماموران دست بردار نبوده و با کینه و دشمنی چنان مرا به زیر مشت و لگد گرفتند که با بینی، دهان و دندانهایی خونین و دستان و پاهایی زنجیرشده به مسئولان شان در زندان اوین تحویل شدم؛ و جالب آنکه وقتی به ماموران که حدود بیست نفر بودند در برابر فحاشی و ضرب و شتم می گفتم که از شما به قاضی شکایت می کنم، با فحش های رکیک آنها و الفاظ وقیحانه به خودم و قاضی مواجه می شدم. این البته دستگرمی آغاز کار بازجویان بر روی جسم و روح من بود. از همان ابتدای بازداشت درحالیکه مدام در گوشم می خواندند که “نظام ترک برداشته” با این وعده مواجه بودم که “شماها اعدام خواهید شد”. انتظار تحقق این وعده تا مدتها بارها وقتی در طی شبانه و روز بدون هیچ توضیحی مرا از سلولی به سلولی دیگر و از بندی به بندی دیگر منتقل می کردند مرا در بیم و هراس نسبت به ادامه حیات خویش قرار می داد. طی ۸۶ روز انفرادی هیچ وقت آسمان را ندیدم و طی هفت ماه بازداشت در بندهای امنیتی ۲۰۹ و ۲۴۰ تنها شش بار از “حق هواخوری” برخوردار شدم و پس از دوران انفرادی و حتی پایان بازجویی و برگزاری دادگاه هر دو هفته تنها یک بار اجازه تماس تلفنی کوتاهی آن هم با حضور بازجو با خانواده را داشتم.

 

بگذریم و بگذارید به شرح روزهای ابتدای بازداشت خود برگردم: پس از بازداشت به شرح فوق، روانه انفرادی در سلول ۱۰۱ بند ۲۰۹ اوین شدم و در بدو ورود متوجه وجود مدفوع در زیر موکت سلول شده و اعتراض کردم، پاسخم این بود که «شایسته بیشتر از این نیستی».

 

از بند ۲۰۹ نیز که پس از دو روز مرا به بند ۲۴۰ منتقل کردند و در اختیار وزارت اطلاعات قرار گرفتم، شرایط زندان سخت‌تر و غیرانسانی‌تر شد. برخلاف مصوبه مجلس ششم و دستور آیت‌الله شاهرودی که هر دو سلول انفرادی را یکی کرده بودند تا سوئیت بشود، در اینجا هر سلول انفرادی را تقسیم به دوسلول کرده بودند با ابعاد ۱/۶ در ۲/۲ متر (به شکلی که عرض سلول از قد من کوتاه تر بوده و تنها در یک وضعیت امکان درازکشیدن داشتم). یک سطل فلزی که بر سر چاه توالت جهت اجابت مزاج گذارده بودند و یک شیرآب در بالای آن نیز داخل سلولی به همین اندازه بود تا زندانی برای نیازهای اولیه نیز از سلول بیرون آورده نشود. در فضای قبر مانند سلول و سکوت گورستانی بند، متاسفانه وضعیت سلول نیز به شکلی بود که جهت قبله به سمت سطل فلزی مذکور بوده و فاصله سجده گاه زندانی با آن حدود یک وجب بود و نورافکنی هم ۲۴ ساعته روشن بود تا مبادا زندانی هوس خواب در سر بپرورد.

 

تحمل انفرادی و بازجویی های طولانی امری بود که باید به آن عادت می کردم. اما درکنار انفرادی، بی خوابی‌های مکرر در نتیجه جلسات بازجویی چند ساعته و ایستادن بر روی یک پا و ضرب و شتم و سیلی های پیاپی نیز ترجیع بند این روزها بود. فشارها و آزار ناشی از عدم اطاعت از خواست بازجویان آنقدر بود که گاهی باعث می شد در حین بازجویی از هوش بروم.

 

گاهی نیز که گویی باید مشت آهنین از آستین بازجو بیرون می آمد، چنین می‌شد و چندین بار آنچنان بازجوی پرونده، گلویم را تا حد خفگی می فشرد که بی هوش برزمین می افتادم و تا روزها از شدت درد در ناحیه گلو، خوردن آب و غذا برای ام زجرآور می شد. البته صدمات ناشی از شکنجه تنها متوجه یک زندانی چون من نیست بلکه به شخص بازجو و شکنجه گر نیز آسیب می رساند تا جایی که به یاد دارم در جریان یکی از بازجویی ها پس از ضربات متعدد و مکرر بازجو که با پشت دست به دهان و دندانهایم می کوبید متوجه ایراد جرح بر روی انگشتان دست اش شدم.

 

بازجویان حتی از فریاد و ناله‌های من نیز در هنگام ضرب و شتم علیه دیگر زندانیان استفاده می‌کردند به طوری که بعدها از برخی زندانیان شنیدم که با ترتیب دادن جلسات بازجویی همزمان ضجه‌های من را به گوش سایر زندانیان می‌رسانده‌اند تا آنها را نیز بدین وسیله تحت فشار و شکنجه روحی و روانی قرار دهند.

 

بدین ترتیب بازجویی‌ها تنها یک هدف داشت: بریدن زندانی و اعتراف او به آنچه بازجو می‌خواهد و البته وقتی می‌پرسیدم که چگونه می‌توان برای اعتراف گرفتن دست به چنین رفتارهایی زد، پاسخی چنین می شنیدم که «به گفته بنیانگذار انقلاب، حفظ نظام اوجب واجبات است».

 

در ماه اول بازجویی مدام این جمله را از زبان بازجوها می شنیدم که «خونی ریخته شده و نظام ترک برداشته و خیلی از شماها باید اعدام شوید و شاکی شما نیز نظام است». هر بار نیز که در بازجویی «مطابق میل بازجو» و به تعبیر آنها «مطابق مصلحت نظام» پاسخ نمی گفتم، گفته می‌شد که «یا جواب باید مطابق آنچه باشد که ما می‌خواهیم یا باید همین برگه بازجویی را بخوری و قورت بدهی» و این فقط تهدید نبود بلکه پس از رد خواسته‌هایشان با زور و فشار برگه‌های بازجویی به من خورانده می‌شد و جالب آنکه این عمل حتی یکبار در ماه مبارک رمضان و در هنگامی که روزه دار بودم نیز انجام شد، البته وقتی کتک زدن و فحش‌های ناموسی در شب‌های مبارک قدر حرمتی نداشته باشد، دیگر هر رفتاری مجاز خواهد بود.

 

جناب آیت‌الله خامنه‌ای

از همان ابتدای بازجویی من را وادار به تک نویسی علیه دوستان و نزدیکان کرده و وقتی مقاومت کردم علاوه بر ضرب و شتم و سیلی های پیاپی با این پاسخ بازجو مواجه شدم که «باید تک نویسی کنی تا شخصیت کذایی‌ات خرد شود». شاید از همین رو و برای خورد شدن و تحقیر شخصیتی من بود که مرتبا می خواستند به روابط و مسائل اخلاقی ناکرده خود نیز اعتراف کنم و وقتی می‌گفتم این سخنان درست نیست و من نمی توانم علیه خود به دروغ اعتراف کنم با فحش های رکیک و ضرب و شتم و این پاسخ آنها روبرو می شدم که «فاحشه‌ای را در دادگاه می‌آوریم تا علیه تو اعتراف کند و بگوید که رابطه نامشروع با تو داشته است».

 

تخصص بازجوی نظام جمهوری اسلامی و به اصطلاح سربازان گمان امام زمان در استعمال الفاظ رکیک و فحش های ناموسی – رکیک ترین فحش هایی که به هیچ عنوان در این نامه نمی توان به آن اشاره کرد و حتی برای اولین بار در عمرم به گوشم می خورد- برای ام تجربه دردناکی بود و در ادامه همین بازجویی ها و فحاشی ها وقتی از بازجوی خود می شنیدم که «بلایی سرت می آوریم که وقتی بیرون اسم ۲۴۰ را شنیدی بدنت بلرزد»، از خود می‌پرسیدم که چگونه یک دستگاه امنیتی می‌تواند با چنین تهدیدها و ارعاب‌هایی امنیت را در کشور برقرار کند و عاقبت چنین روش‌هایی به کجا خواهد رسید؟ آیا با تکیه بر انهدام روانی و شخصیتی زندانیان به عنوان حلقه مکمل شکنجه و سرکوب می‌توان به عدالت دست یافت؟ اینکه در رفتار ضابطان هیچ ضابطه‌ای جز قاعده اعتراف گیری به هر قیمت، حکفرما نباشد با کدام اصول اخلاقی، شرعی و انسانی سازگار است؟ بازجویان در تمام طول بازجویی بارها به مادر مرحومه‌ام که زنی مومنه و مادر شهید است، با بدترین وجه ممکنه، مورد فحش و ناسزا و الفاظ رکیک قرار می‌دادند، همسر فداکارم، بارها برغم آنکه زنی مسلمان و مومنه و همسر شهید است (و با آنکه می‌دانستند من با همسر برادر شهیدم ازدواج نموده‌ام) به عنوان….. می‌نامیدند و خواهرن و نوامیس مرا به فجیع‌ترین وجه ممکن با لقب …. مورد دشنام و توهین قرار می‌دادند. این ابراز مکرر الفاظ ناشایست از مدافعین نظام اسلامی شامل حال برادر شهیدم نیز می‌شد و هدیه‌ی خانواده ما به مهین را منافق می‌خواندند.

 

آنان نه تنها برای ما، که برای مسئولان سابق و فعلی کشور نیز هیچ حرمتی قائل نبودند و بارها شاهد بودم که با فحاشی و الفاظ زشت و زننده از شخصیت هایی همچون حجت الاسلام سید حسن خمینی( به عنوان لپ گلی، بچه مزلف، و از نظر اخلاقی مساله دار و…)، آیت الله هاشمی رفسنجانی(فاسد و…)، میرحسین موسوی(دجال و…)، حجه الاسلام مهدی کروبی(فاسد مالی و اخلاقی و…)، حجت الاسلام سید محمد خاتمی( فاسد اخلاقی و با نام بردن از برخی زنان مسلمان ومتدین مدعی رابطه ایشان با آن زنان بودند) ، آیت الله موسوی خوئینی ها ( مفسد و… ) یاد می کردند. در حالی که حتی برخی از این افراد را در طول زندگی خود ندیده بودم، و می خواستند که سخنانی علیه آنها در دادگاه به زبان آورم. در خصوص آقایان کروبی و عبدالله نوری می خواستند واژه های سخیفی و ناشایستی علیه آنان در دادگاه به زبان آورم. در مورد آیت الله موسوی خوینی می گفتند که شما باید از ایشان در دادگاه اسم بیاورید و بگوید ایشان در به اصطلاح فتنه، نقش اصلی و محوری را داشته و صحنه گردان و طراح اصلی فتنه بوده است در حالیکه تاکنون هیچ گاه ایشان را ندیده ام. در این رابطه گفتنی است که در مودبانه ترین حالت ذکر نام این شخصیت ها، فی المثل جناب آقای هاشمی را همیشه “اکبر شاه” خطاب کرده و می گفتند که همه اینها را به زندان می آوریم. گویی اراده بازجو بالاتر از دستگاه قضایی و هر قانونی است چرا که حتی بازجویان مدعی بودند که احکام قضایی را نیز آنان صادر می کنند. شاید ذکر این نکته ضروری باشد که قاضی پرونده من(قاضی صلواتی) مطرح می کرد که اگر بازجویان از تو راضی باشند، شما را آزاد می کنم؛ که این خود موید میزان استقلال مقام قضا از ضابطین خود است.

 

به فشار برای اعتراف اخلاقی علیه خود اشاره کردم و اکنون برای آنکه سخنم را دقیق تر کرده باشم، شرح تنها یکی از جلسات بازجویی خود در یک سلول، درخصوص مسائل اخلاقی را بازگو می کنم باشد که این نمونه کثیف اعمال شده در حق من با معیارهای اخلاق و عدل و انصاف و رفتار و سیره علوی و نبوی سنجیده و تطبیق داده شود: باری دریک سلول کوچک بازجوها به سراغ من آمدند و گفتند که آیا تصمیمت را به اعتراف گرفته ای؟ پرسیدم که درچه خصوصی؟ گفتند در مورد مسائل اخلاقی، گفتند “همه مسایل اخلاقی که داری بگو و خودت را خلاص کن و هرآنچه از دیگران نیز می دانی بازگو کن”. آنها به دروغ خبر از مسایل اخلاقی برخی از زندانیان و مسئولان سابق نظام می دانند و ادعا می کردند که از فلان فعال سیاسی اعترافاتی در مورد روابط نامشروع اش گرفته ایم. بصورت مداوم مسائل مربوط به پرونده دیگران که یا با زور و فشار و شکنجه از آنان اخذ شده بود و یا اساسا کذب محض و دروغ بود را به هدف تخریب چهره ی آنان مطرح می کردندکه البته بعدها متوجه شدم که این حربه و شیوه کثیف بیت الغزل بازجویی از زندانیان سیاسی پس از انتخابات به ویژه چهره های سرشناس بوده است.( بطور مثال در خصوص یکی از چهره های برجسته و متدین اصلاحات، بارها مسائلی در خصوص ارتباط ایشان با زنان شوهر دار را مطرح می کردند)

 

در آن شرایط، که اصرار به اعتراف به داشتن رابطه ی نامشروع با دیگران ، جهت به اصطلاح خلاص کردن و پاک شدن من وجود داشت. هر چه قسم خوردم که به زنم پایبند بوده ام و گفتم که به رئیس تیم تان هم گفته ام طرح این مسائل هیچ مشکلی را حل نمی کند و وارد این اتهامات ناروا نشوید و بس کنید. پاسخ می دادند که ما می خواهیم تو اعتراف کنی تا نشانه صداقت و همکاری ات باشد و اگر روی کاغذ بنویسی و اعتراف کنی در حکمت تخفیف داده می شود و در غیر اینصورت برخوردها تندتر خواهد شد. آنها همچنین می گفتند که البته اعتراف تو به ما کمکی نمی کند چون ما همه چیز را می دانیم و این اعتراف فقط کمکی به خودت است. گفتند که می رویم و برمی گردیم و در این فاصله با فکر و حوصله و درنظر گرفتن عواقب، آنچه لازم است را روی کاغذ بنویس. به آنها گفتم که جوابم از اکنون روشن است که درنتیجه سیلی های محکمی بر صورتم فرود آمد پس از این مجادله بازجویان از سلول بیرون رفتند و من با خدای خود عهد کردم که در مقابل آنها کوتاه نیایم و هیچ چیز خلاف واقعی را نپذیرم و بر کاغذ نوشتم که “من هیچ رفتار و عمل غیراخلاقی نداشته ام”.

 

در فضای دلهره و انتظار، مدت مدیدی را منتظر ماندم تا بازجویان برگردند. پس از ساعتی بازگشتند و پرسیدند که آیا آنچه باید را نوشته ای یا نه؟ و من نیز بیان داشتم همان را که به شما قبلا هم گفته بودم نوشتم. کاغذ را از من گرفتند و خواندند. پس از خواندن کاغذ بازجویی، به من هجوم آورده و با مشت و لگد و سیلی به جان من افتادند و به خود و خانواده ام تا جای ممکن فحاشی کردند و پس از کتک کاری مفصل و تحقیر و توهین گفتند «به تو اثبات می کنیم که حرامزاده و ولدزنا هستی».

 

این سخنان عصبانیت مرا نیز برانگیخت و به درگیر شدن من با آنان نیز منجر شد که البته نتیجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافت های درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم. سرم را بیرون آوردند و گفتند که می رویم و تا شب بر می گردیم و تو تا آن زمان وقت داری که به مسائل اخلاقی ات اعتراف و خودت را خلاص کنی. می گفتند که «باید کاملا توضیح دهی که با چه کسی در چه زمانی و در کجا و چگونه ارتباط داشته ای» و حتی از من می خواستند که در برگه بازجویی ام بنویسم که «در دوران کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته ام». بارها به تجاوز و استعمال بطری و شیشه نوشابه و چوب تهدید می شدم تا جایی که فی المثل بازجوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بیان می کرد که چوبی را در …. استعمال می کنیم که صدتا نجار نتواند آن را در بیاورد. و می گفت مسایلی در خصوص مساله دار بودن اخلاقی شماها به سایت ها سفارش داده ایم که به زودی در سطح جامعه بصورت بلوتوث یا سی دی منتشر شود. در شرح این واقعیت تاسف آوری که حکایت از فروپاشی نظام اخلاقی در میان ماموران منتسب به یک حکومت دینی دارد و یادآوری آن نیز برایم عذاب آور است به همین مقدار بسنده می کنم تا روشن شود که یک زندانی سیاسی محبوس در اوین برای اعتراف به ناکرده های خود تحت چه فشارهایی قرار می گیرد. و این پرسش را در برابر شما مطرح کنم که آیا وجود این برخوردها بدین مفهوم نیست که حکمرانان و حاکمان فعلی نظام جمهوری اسلامی در آزمایش عدالت اخلاق و انسانیت مردود شده اند؟ گرچه این وقایع بی سابقه نبوده و حتی افکار عمومی نیز با انتشار جریان بازجویی از همسر سعید امامی در سالها پیش بدان پی برده بوده اند اما جریان بازجویی ها از زندانیان سیاسی در سال ۸۸ نشان داد که آن واقعه یک تخلف موردی نبوده و اراده ای برای برخورد با این بی قانونی ها در کشور وجود ندارد. آنان بصورت مداوم بر این نکته پای می فشردند که ما به پشتوانه ی رهبری از هرگونه برخوردی برای رسیدن به هدف استفاده می کنیم و هیچ خط قرمزی برای رسیدن به اهداف خود نداریم و استفاده از هر روشی برای وادار سازی افراد و منتقدین به پذیرش القائات بازجویان در راستای حفظ نظام را مشروع بلکه واجب می دانستند.

 

مقام رهبری

برای آنکه از ذهنیت تیم بازجویی و فضای حاکم بر آن بیشتر اطلاع داشته باشید نیز سخنی را نقل می کنم که یکبار بازجو در جلسه بازجویی به من گفت و با زبانی آکنده از نفرت و خشم فریاد زد “حاضر بودم گردن هاشم آقاجری را بعد از سخنرانی همدان از پشت با دست های خودم می بریدم و حتی اگر پس از آن هفت بار اعدام می شدم راضی بودم، اما به خاطر مصلحت نظام و برای آنکه به پای نظام نوشته نشود این کار را نکردم و در مورد امثال تو نیز همینطور است.” آن بازجو می گفت که در قنوت نماز به جانب خدا استغفار می کند که نتوانسته است حکم او را اجرا کند و امثال ما را به خیال خود، به جهنم بفرستد.

 

البته به باور من این سخنان بازجویان ادعایی بی پایه بود چرا که آنان در واقع به هیچ ایدئولوژی اعتقاد نداشته و حتی به قرائتی غیر رحمانی و خشونت آمیز از دین نیز پایبند نیستند و تنها حضور در قدرت و بهره مندی از منافع آن و همچنین کینه و نفرت نهادینه شده در آنان است که انگیزه این افراد در ماموریت های غیرانسانی شان را تشکیل می دهد.

 

رهبر جمهوری اسلامی

دروغ همچنان که در فضای جامعه رواج پیدا کرده و ابزار حکمرانی گشته است در داخل زندان نیز ابزار کارآمد بازجویان است. مبنای حرکت بازجویان در تمامی مراحل بازجویی «دروغ و فریب» است به طور نمونه آنها در مورد وضعیت سیاسی کشور اخبار و تحلیل های کذب به زندانیان داده و سعی در تخریب روحیه آنان داشتند به طور نمونه پس از راهپیمایی روز قدس به سراغ ما آمده و می گفتند که «۵۰ نفر در در این روز به خیابان ها آمده و مردم آقای خاتمی را کتک زده و ما وی را نجات داده‌ایم». و یا می گفتند که «خشم مردم از موسوی چنان است که یک گردان محافظ برای حفاظت از جان وی گذاشتیم که مردم او را نکشند». در دادگاه من ، عنوان شد که طی سفری به آلمان، آموزش انقلاب مخملین دیده‌ام ، در حالی که پاسپورت من سال‌هاست توسط وزارت اطلاعات توقیف شده و اساسا تاکنون هیچ گونه سفری به اروپا و کشورهای غربی نداشته‌ام. بازجویان تلاش بسیاری داشتند تا فضای سلول انفرادی را به صحرای محشر و دادگاه عدل الهی تعبیر کنند و می گفتند تصور کنید در روز قیامت هستید و باید به همه گناهان خود اعتراف کنید. البته تفاوتی را در نظر نمی گرفتند و آن این بود که در قیامت اعضا و جوارح انسان علیه او به سخن در می آیند اما در سلول انفرادی و تحت بازجویی و فشار جسمی و روحی، زندانی مجبور به اعتراف دروغ علیه خود نیز می شود بلکه از دستان بازجو و مشت های آهنین آنها رهایی یابد. برای بازسازی چنین محشری بارها متهمین در سلول های کناری را مورد کتک و ضرب و شتم قرار می دادند تا علاوه بر فشار روحی و شکنجه ی ما، ضجه های دردمندانه مضروبین، یادآور عذاب الهی در محشر کبری باشد.

 

آری چنین است رفتارهایی که در چارچوب حکومت ولایی و باتوجیه حفظ نظام با منتقدان و مخالفان انجام می شود و این موید این گزاره است که نظام مبتنی بر چنین قرائتی از حکومت دینی تحمل هیچ نوع مخالفت و اعتراض قانونی را هم ندارد. در حالی که اساس حکومت پیامبر به عنوان نمونه کامل یک حکومت دینی بر مدارا و مهربانی با مردم استوار بود همچنانکه در قرآن کریم می خوانیم:

 

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ. به برکت رحمت الهى، در برابر آنان (مردم) نرم و مهربان شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامى که تصمیم گرفتى، قاطع باش! و بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد. (آیه ۱۵۹ سوره آل عمران )

 

جناب آیت‌الله خامنه‌ای

اما آنچنانکه توضیح دادم، بسیار تحت فشار قرار گرفتم تا در دادگاه علیه خود، دوستان و مجموعه سیاسی که با آنها همکاری می کردم و بیشتر از همه، علیه جناب آقای مهدی کروبی که در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری از ایشان حمایت کرده بودم اعتراف کنم و می گفتند «باید اعتراف کنی تا حُر شوی و پس از آن برای اسلام شمشیر بزنی».

 

در ادامه چنین فشارهایی و پس از۸۶ روز انفرادی و بعد از ۵۰ روز بی خبری مطلق، عدم دسترسی به تلفن و ملاقات با خانواده (که منجر به طرح این پرسش در رسانه ها شده بود که آیا عبدالله مومنی زنده است؟) پس ازانجام تمرین زیر نظر بازجویان برای اعتراف علیه خود روانه دادگاه شدم. درحالیکه نه اجازه داشتم وکیلی برای خود اختیار کنم و نه البته علاقه ای داشتم حتی با اختیار کردن وکیل – وکیل تسخیری و مورد تایید و هماهنگ با بازجویان- به دادگاهی مشروعیت بخشم که دفاعیه متهمش پیش از محاکمه به او دیکته شده است. بازجویان به دروغ به من گفته بودند که قبل از مهرماه (۱۳۸۸) بدون حکم از زندان آزاد می شوی و کافیست در دادگاه متن مورد نظر را بخوانی تا از بند رهایی یابی. من اما بدنبال آن نبودم که با اعتراف در دادگاه علیه خود، از زندان رهایی یابم بلکه تنها به دنبال آن بودم که از فشار روحی و جسمی شبانه روزی بازجوها و مشت آهنین آنها خلاصی پیدا کنم، تا لااقل هر روز با فحش های رکیک و ناموسی خطاب به خود و خانواده ام مواجه نشوم، تا برای پذیرش یک اعتراف دروغ سرم را داخل چاه توالت فرو نکنند، تا از ضرب و شتم های پیاپی و سیلی و مشت بازجو خلاصی یابم، تا تهدید مداوم به اعدام و اعمال روش های کثیف در بازجویی تمام شود، تا مگر داستان کثیف اعتراف کردن به انحرافات اخلاقی نداشته، پایان یابد. به این ترتیب بود که با دفاعیه ای که برایم آماده شده بود به دادگاه رفتم. در دادگاه تلاش کردم متن دفاعیه را به گونه ای بخوانم که مشخص باشد انشایی دیکته شده را از رو می خوانم. باید علیه خود اعتراف می کردم و متنی دیکته شده را که به مثابه کیفرخواست علیه خود بود به عنوان دفاعیه می خواندم، بدون آنکه اعتقادی به آن داشته باشم. باور کنید تردیدی وجود ندارد که حتی یک گناهکار نیز علاقه ای به اعتراف در دادگاه در برابر عموم ندارد.

 

اما تجربه زندان اوین و بازجویی های پرحاشیه ماموران وزارت اطلاعات، فرد را به آنجا می‌کشاند که حتی علیه خود به دروغ در دادگاه اعتراف کند و جالب این است که این اعترافات دروغ مبنای رای و حکم قاضی نیز قرار می گیرد. اگرچه من بارها در دوران بازجویی و بازداشت با فحاشی بازجوها خطاب به قاضی و دادستان نیز مواجه شدم؛ گویی که از نگاه آنها قاضی و دادستان در روند صدور حکم هیچ تاثیر و نظری ندارند و این آنها هستند که برای دستگاه قضایی کشور و کل نظام تصمیم می گیرند. در مورد عدم استقلال دستگاه قضا و مقامات قضایی نیز تنها به اولین جلسه ملاقات با دادستان جدید تهران یعنی آقای دولت آبادی اشاره می کنم. گرچه اوج فشار و شکنجه ها علیه من در دوره دادستان سابق تهران بود و ملاقات من با آقای جعفری دولت آبادی نیز پس از ۵ ماه بازداشت و برگزاری دادگاه صورت می گرفت و طبعا انتظار چندانی نداشتم اما بازجوی مربوطه پیش از انجام این ملاقات موکدا به من گفت که نیاز نیست چیزی از آنچه بر من رفته است به دادستان بگویم و تصریح داشت که «دادستان هیچ کاره است و همه کاره من هستم» بازجو به من گفت که در ملاقات با دادستان بگو «وکیل نمی‌خواهم» و در نهایت این ملاقات نیز در حضور بازجویی که تجربه شکنجه های چند ماهه او بیش از هر چیزی برایم ملموس و باورپذیر بود انجام پذیرفت و بدیهی است که در این شرایط سخنی برای گفتن با مقام قضایی باقی نمی ماند.

 

مقام رهبری

باید توجه داشت که آیا قدرت نمایی نهادهای امنیتی در برابر مردم و جایگاه بالادستی آنها در تصمیم گیری های مربوط به روند سرکوب و مهار و کنترل تحولات سیاسی اجتماعی نشان از کاهش مشروعیت حاکمیت نداشته و وابستگی حکومت به قدرت سرکوب را به ذهن متبادر نمی کند؟ و آیا این باور هنوز در ذهن حاکمان ما ایجاد نشده که راه حل استفاده از زور برای ادامه حکومت منسوخ شده است؟ و آیا اینان همچنان پاسخ مناسب برای اعتراض، مخالفت و حق خواهی را سرکوب می‌دانند؟

 

بیش از چهارصد روز از بازداشت من می گذرد و اندکی پیش از عید نوروز نیز که با وثیقه ای سنگین از زندان آزاد شده و به مرخصی کوتاهی آمدم، به دلیل نپذیرفتن اراده تیم بازجویی به ادامه اعتراف علیه خود و دیگران در خارج از زندان، به حبس بازگشتم. به آگاهی می رسانم من همچنان به اعتقاداتی که پیش از بازداشت داشته ام پایبندم و آنچنانکه توضیح دادم سخنانی را که تحت فشار در دادگاه روخوانی کردم، بیان اعتقاد خود نمی دانم.

 

جرم ما این بوده و هست که برای بهبود شرایط کشور اصلاحات و دموکراسی را مناسب ترین روش می دانیم و می خواستیم قدرت نامحدود نهادهای بازدارنده دموکراسی را محدود کنیم. پرسش من این است که آیا حمایت از خواست ملت ایران برای دستیابی به دموکراسی کیفری برابر با تحمیل رفتارهای غیرانسانی و ظالمانه دارد؟ آیا هنوز زمان آن نرسیده که بپذیریم بیان و باور هیچ فرد و یا جریانی نباید موضوع محاکمه قرار گیرد؟

 

و آیا انتظار اینکه در صورت ثبوت شکنجه، شکنجه‌گر محاکمه شود انتظار گزافی است؟ اگر به دنبال دفع عملی ظالم و رفع ظلم هستیم محاکمه شکنجه‌گران است که می تواند به تشویق راه های موثر و عملی برای اجرای عدالت بیانجامد و این کاستن از ظلم و استبداد است که می تواند زمینه ساز اجرای عدالت و قانون گردد.

 

در نهایت نمی دانم که این ظلم ها و شکنجه ها بر من و خانواده ام که گوشه هایی از آن روایت شد، با چه منطق و به چه قصدی انجام شده است و پاسخی نیز برای این پرسش نمی‌خواهم چرا که «صلاح مملکت خویش خسروان دانند». اما آنچه می دانم این است که چنین رفتارهایی نه با عدالت و انصاف سازگار و نه با هیچ قانون وشرعی قابل توجیه است. امید که تشکیل یک کمیته حقیقت یاب، ما را از این ظلم های آشکار برهاند و لختی به سوی عدالت بکشاند.

 

وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ.

و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب مى‏شود آتش شما را فرا گیرد و در آن حال، هیچ ولى و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت؛ و یارى نمى‏شوید! (قرآن کریم آیه ۱۱۳ سوره هود)

 

والسلام

عبدالله مومنی

کاسیت - ایران - خرم اباد
صلاح مملکت خویش خسروان دانند. وافعا این یعنی خامنه ایشیروان دوم پادشاه ایران و بلاد اسلامی
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

ARTEMIS-SW - فرانسه - پاریس
1. خامنه ای خود دستور دهنده است شکایت از قاتل به خود قاتل!!!!. 2. کی از ایه و سوره نوشتن دست برمی دارید همین دین مولد جنایات در ایران است.///ذهن نا اگاه چون مردمک چشم هر چه نور بیشتر تنگتر!!!!!!!
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

montaghed - المان - کلن
خطاب به کی نوشتی بنده خدا سر دسته دزدان و قاتلین در لباس زهد?
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

uk_boy25 - انگلستان - منچستر
مرگ بر علئ گدا به خدا اگه میشد میکشتمش .....سدا بیا یاحو ..لوووول
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

طالب حق - ایران - تهران
واقعا چه آدمای پست و وحشی و ددصفتی به این مردم حکومت میکنن. جالبه که فکر می کنن مسلمون هم هستن. همینا هستن که اسلام رو بدنام کردن. در آخرین روز از این ماه عزیز از خدا میخوام هر چه زودتر خامنه ای دیکتاتور و عمالش رو از روی زمین برداره. نمیدونم اگه من و ماها هم جای این بنده خدا بودیم طاقت می آوردیم؟ خدا به همه مبارزان راه آزادی صبر بده.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

Mjh24 - ایران - کرج
وای خدا دلم میخواد داد بزنم از این همه ظلم اونم به اسم اسلام
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

reza paris - ایران - تهران
این که یک کتاب شده
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

sankari - فنلاند - تامپره
این نظام نا میمون ونامقدس و منحط جمهوری ولایت فقیه(وقیح) باید از صفحه روزگار محو و نابود شود.این حکومت ظالم و تمامیت خواه حتی به خودشان هم رحم نمیکنند چه برسد به منتقدانشان.روز نابودی این حکومت اخوندی مساوی است با سربلندی ازادی و رهائی از تمامی بندها......به امید ان روز.زنده باد ایران کوروش کبیر....
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

mashady - انگلیس - منچستر
ظالم چوب ظلمشو میخوره شاید طول بکشه ولی بالاخره میخوره همونطور که ساواک شاه نتونست از فروپاشی دوران ستم شاهی جلوگیری کنه
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

karkas - ایران - اصفهان
یک سطل فلزی که بر سر چاه توالت جهت اجابت مزاج گذارده بودند و یک شیرآب در بالای آن نیز داخل سلولی به همین اندازه بود تا زندانی برای نیازهای اولیه نیز از سلول بیرون آورده نشود. در فضای قبر مانند سلول و سکوت گورستانی بند، متاسفانه وضعیت سلول نیز به شکلی بود که جهت قبله به سمت سطل فلزی مذکور بوده و فاصله سجده گاه زندانی با آن حدود یک وجب بود و نورافکنی هم ۲۴ ساعته روشن بود تا مبادا زندانی هوس خواب در سر بپرورد. یعنی قبله مسلمین چاه توالت هست?
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

seven11 - مجارستان - بوداپست
آقای مؤمنی یاسین تو گوش خر ( آقای خامنه ای) خوانده!! طبق گفته های خواهر آقای خامنه ای: یک روز از زیرزمین خانه صدای داد وناله میآد و خواهر ایشان وقتی به زیرزمین نگاه میکنه میبینه آقای خامنه ای و یکی از دوستانش در حال بریدن پای شخصی هستند و اون بیچاره دست و پا بسته در حال تقلا و جان کندن است!!! این آقای خامنه ای خودش سردسته همه شکنجه گران است.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

bavar88 - هلند - امستردام
اینها که از شرایط بد زندان اینقدر می نالند چگونه تند تند نامه به بیرون می دهند خر خودتونید.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

mehrdad2004 - کره جنوبی - سئول
این بیچاره چه ساده است خود همون مقام عظمای ولایت کردتت اون تو سفارشم کرده دو قبضه کاه تو پوست تو و امسال تو بکنن که دیگه کسی جرات نکه رو حرف علی گدایه یه دست حرف و نظری بده حالا تو بهش نامه دادی اونم با چه ناله زاری و پاچه خواری عجیبه والا
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

kame_tanha - انگلستان - بیرمنگهام
هرگز، هرگز حتی برای یک لحظه آزادی ات را از دست نده و هرگز آزادی کسی را سلب نکن؛ از نظر من دین یعنی همین.اشو. . درد من تنهایی نیست؛ بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت و بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند. گاندی.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

poriyaye_vali - قطر - دوحه
خیلی دردناک بود...ولی اقای مؤمنی این نامه رو برای چه کسی نوشتی ...؟برای همونی که دستور این برخوردها را با شما داده
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

maryam_mehr - امارات - دبی
شکایت پیش کی میبری?این علی خودش سردسته شکنجه گراست
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

standard - انگلیس - لندن
10 سال طول میکشه که علی چکه ای این نامه رو بخونه و 10 سال هم طول میکشه که بررسی بشه و 10 سال طول میکشه اقدام کنن که یکدفعه امام زمان ظهور میکنه و همه جمع میشیم تا علی چکه ای بره به بهشت.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

mohsen6713 - آلمان - هامبورگ
. اقای خامنه ای یروزام نوبتت خواهد رسید
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

iranesabz - هلند - امستردام
درود بر تو فرزند پاک ایران زمین و لعنت و نفرین بر حکومت ننگین علی خامنه ای.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

Ezhaq - ایران - تهران
به دیوار می گفت . من در دوران نوجوانی انفرادی به چشم دیدم البته جرمم سیاسی نبود ، هنوز وقتی بیاد آن روزها می افتم تنم می لرزه.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

Ezhaq - ایران - تهران
به دوار می گفت .
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

nefrat az akhond - امارات - دبی
هموطن عزیز فکر میکنی دیو صفتی مثل خامنه ای براش مهمه که نامه تو رو بخونه.خامنه ای متعفن زمان خودش دستور شکنجه ها رو اعلام میکنه.خامنه ای ننگ به نیرنگ تو.خون جوانان ما میچکد از چنگ تو.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

mardin delfani - انگلیس - برادفورد
روضه در گوش علی پینوشه خواندن یعنی این.درست است اینها اراده زندانی را خرد میکنند ولی به نظر من نوشتن این نامه ها به خامنه ای هیچگاه وجدان مردۀ او را بیدار نخواهد کرد چرا که خودش بهتر میداند که این شکنجه هاست که تا امروز کرسی ریاست او را نگه داشته است پس هیچگاه به گلایه و اعتراضات داخلی و خارجی گوش نخواهد داد مگر مثل شاه مستبد با زور خلع قدرت شود و آنگاه است که به نامه ها و صدای مردم فکر خواهد کرد و صدای انقلاب مردم را خواهد شنید
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

mohsen_raja - ایران - تهران
با خواندن این نامه‌ها و شرح حالی که بر زندانیان رفته، بیش از پیش درود می‌فرستم بر ازادمردانی چون احمد زیدابادی، مجید توکلی، بهروز جاوید تهرانی و..که با وجود این همه فشار که قطعا به انها بواسطه وصل نبودنشان به حکومت، بیشتر از سایرین بوده، داغ اعتراف را بر دل این حرامزادگان جمهوری اسلامی گذاشتند. احمد زیدابادی کسی بود که سالها قبل در نامه‌اش از واژه "مقام رهبری" بجای مقام معظم رهبری استفاده کرد. مجید توکلی کسی بود که در سخنرانی‌اش در دانشگاه امیرکبیر با شجاعت گفت: مورد خطاب من همه دیکتاتورها و در راس انها اقای خامنه‌ای است. بهروز جاوید تهرانی تنها باقیمانده از حادثه کوی دانشگاه در سال78نماد شجاعت و ایستادگی جنبش دانشجویی‌ست.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

Ezhaq - ایران - تهران
به دیوار می گفت .
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

bavar88 - هلند - امستردام
چه ساده لوحانی که حرفهای این ننه من غریبم بازیها را می خورند همش برای کاسبی جیب خوتون است. وگرنه هیچ مشکلی برای شما در زندان نیست. اگر هم بود که ای کاش می بود باید گفت که زندان برای خوشگذرانی که نیست. هر خربزه می خوره باید پای لرزش هم بنشینه....ههههه تو هم می تونستی مثل مصطفایی زودی در بری و بری پیش بقیه بچه ها. قران ناطق رهبری است و بس. چه قشنگ دوره امام علی در این زمان سیمولیت شده است.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

kame_tanha - انگلستان - بیرمنگهام
bavar88 - هلند - امسترداد آلبرت اینشتین می گه دو چیز در جهان انتها ندارد. حماقت انسانها و پهنه‌‌ کهکشان ها ، که البته در مورد کهکشانها مطمئن نیست
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

porharfi - هلند - آرنم
مَردِ جوان عبدالله مومنی...برای ملا خامنه ایی نوشتی که:با حمایت از یه. ملای دیگه(کروبی) برای بهبود ِشرایط کشور و اصطلاحات و دمکراسی...دمکراسی؟؟!! دمکراسی زیر ِ عبای ِ مُــــــلا؟؟!!.....مَردِ جوان . تو که هنوز نمیدانی که:"دمُکراسی ِ مُلایی!! همچنان "*دانشگاه ِ اویـــــن*". را مانند جانش حفظ میکنه !! میدانستی؟؟! پــــس .چرا حمایت از ملای. با و بی عمامه؟؟!!!...چرا؟؟!!!
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

زنده باد آزادی - ایران - ایران
ای تو روح مرده زنده ی این اخوند ها که حتی خدا هم مونده توش چه غلطی کرده اینها رو مامور دین خودش کرده
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

PARSIZABAN - ایران - شیراز
از اینکه همانند کفتار به جونه هم افتاین خرسندیم.راستی به ما چه که فلان مرد شپشو 1400 سال پیش تشنش بود و با پسر عموش جنگ کرد و هلاک شد.اینجوری میمونه که بچه های ما برای خلخالی گریه کنند.ننگ بر ما.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

immortal1977 - هلند - امرسفورت
بکشید ؛ شکنجه کنید ، تجاوز و اعدام کنید ؛ حکومت آدمکشان و جنایتکارن اسلامی و سزبازان امام زمان بدست فرزندان شجاع و از جان گذشته در بند ایران در حال فرو رفتن در داخل مستراح تاریخ است .ما هم اینجا دلمون خوشه که توی این سایت حرامزادگان لجن طرفدار رژیم اسلامی رو کنج دیوار چسبوندیم و نمیزاریم جم بخورن.یه سری مسلمون دوزاری بدبخت که همشونو جمع کنی و بفروشی 100 گرم کود گیاهی هم نمیتونی بخری.ما کجا و این عبدالله مومنی که غیر از مسلمونیش وجهالت دینیش ,مبارزاتش الگو باید باشه. اسطوره جنبش دانشجویی ایران تو کوه درد باش/طاقت بیار و مرد باش..
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

omid norway - نروژ - اسلو
اصلا این نامه بدست خامنه ای نمیرسه که چنین نامه ای نوشته شده,تفکر اینها هم مثل سلطنت طلب ها ,و مجاهدین قطعا اگه این دو گروه هم به قدرت برسند با مخالفان, ایدولوژی شون این رفتار میکنند,سلطنت طلبها که به جرم مسلمانئ ادم می کشند,البته این دو گروه هیچ وقت به قدرت نمیرسه مردم به مبارزانی که در داخل کشور مبارزه میکنند رای میدن نه به کسانی که دم شون روی کولشون گذاشتند فرار کردند!?ودر امنیت کامل کشورهای اروپایی و امریکایی تظاهرات میکنند و فکر میکنند مبارزه میکنند!! در بعد از انتخابات هم مردم اسم موسوی رو به زبان می اوردند نه اسمی از رجوی بود نه اسمی از پسر شاه. از همه بدتر سلطنت طلبها به پسر شاه میگند کوروش رضا پهلوی,واقعا شرم بر شما هاکه کوروش کبیر با پسر شاه مقایسه میکنید!!??
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

milad_1340 - فنلاند - هلسینکی
همه‌ این چیزا که‌ شما تازه‌ دارید بیان میکنید 27 سال پیش در شکنجه‌گاه کردستان وجود داشت که‌ 59 نفر از بچه‌های زیر 18 سال مهابادی را اینگونه‌ اعتراف گیری نموده‌ و بعدا اعدام کردن شما الان دارید به‌ صدا در میایی و گله‌ مندی از این نظام باشد که‌ حق خودته‌ برادر شهید
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

arashfarnod - کانادا - ونکور
ننگ بر تو خامنه ای و ننگ بر این حکومت مذهبی و تمام حامیانش.آن روز دیر نیست که محاکمه این خوک صفتان را ببینیم.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

ARTEMIS-SW - فرانسه - پاریس
omid norway - نروژ - اسلو . تو یکی اسم کورش را نیار بی سواد و جاسوس رژیم در اسلو. تو به اجداد عربت برس تو رژیمی را چه به ایران.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

اتیلا - ژاپن - توکیو
اقای مؤمنی !!! مگر اسلام و قانون قرون وستای اش غیر ازاین است ؟ خدا را شاکر باش که از زندان میتونی به رهبرت نامه بنویسی !! بودند جوانهای همین مرز بوم که حتی کسی از جنازه های انها خبر ندارد که کجا دفن شدند ! ایا شکنجه و تجاوز در زندانهای جمهوری اسلامی بعداز انتخابات شروع شده ؟؟؟ نه جانم ،، تجاوز شکنجه سنگسار شلاق ترور گرو گانگیری ٣١ سال است که در کشور اسلامزده رواج دارد!!! اگر شما مورد بی حرمتی قرار نمیگرفتی باز هم به رهبر انقلاب تان نامه می نوشتی و میگفتی که زندانیان. سیاسی را ازاد کنید؟؟؟ مرگ بر اصل ولایت فقیح که رهبرش خامنه باشد  
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

Arash Aazad - المان - هامبورگ
از ظلم جلادان دست به دامان ضحاک زمان بردن چه دردی را دوا میکند؟! تنها علاج درد این است که ریشه این دودمان ظلم و این دین را از تا به ابداز صحنه زدود.وگرنه پنجاه سال دیگر در کتابهای دروغین تاریخی ایران می نویسند که بله این امام خمینی و خامنه ای و دارو دستهاشان با هاله نورشان سوار بر اسب سفید مردم را شفا میدادند. چند تا زیارتگاه بو گندو هم میسازند که نا مَطلاعان به زریش آویزان بشن.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

Black Chador - امریکا - ولدن
reza paris - ایران - تهران . . بله دیگه شکنجهای دستور داده شده از طرف علی چکه ای کتابی هست خواندن. تو بخون و برای رژیم اسلامی پاکت چندتا صلوات بفرست.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

banoyemehr - کانادا - تورنتو
از ماست که بر ماست
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

kharabati انگلیس بیرمئگام - انکلیس - بیرمنگام
این نامه رو به خانواده شهدا مینوشتی بهتر بود وگرنه که این دستور خود بی ناموسشه.اینها مردمو گذاشتن سر کار خودشون نه خدا نه پیغمبر و.. قبول ندارند.عجب سری!!!
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

Black Chador - امریکا - ولدن
immortal1977 - هلند - امرسفورت . ولی فکر کنم کود گاوی بتونیم بخریم.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

seven11 - مجارستان - بوداپست
omid norway - نروژ - اسلو مثل اینکه هوای اونجا زیادی سرد شده خون تو رگهای مغزت کند حرکت میکنه!! خوش به حال تو که دمت رو نگذاشتی رو کولت و فرار نکردی!! روزی سیری طعنه زد به پیاز که تو مسکین چقدر بدبویی، یک نگاه به حال و روز خودت بکن بهتر از دیگران نیستی.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

فضول میرزا - سوئد - استکهلم
و آن این بود که در قیامت اعضا و جوارح انسان علیه او به سخن در می آیند اما در سلول انفرادی و تحت بازجویی و فشار جسمی و روحی، زندانی مجبور به اعتراف دروغ علیه خود نیز می شود.. مرد حسابی، این چه سخنان مهملی است که در مورد قیامت و اعضا و جوارح میگوئی؟ کدام قیامت؟ ماشاالله به ادعای خودت مدرک کارشناسی ارشد در رشته جامعه شناسی را هم داری ولی هنوز داری همان اراجیف آخوندهای روضه خوان را نشخوار میکنی!. مگر تو خدا و قران را قبول نداری، چرا بجای نامه نگاری به خامنه ای، از خدای خودت نخواستی تا بهت کمک کرده و تو را از این مخمصه نجات دهد؟
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

alexxx - اتریش - وین
اره اقا سیدعلی خایمنی نعلنگاش رو برداشته و پاه برهنه حتی شاید عمامه هم سرش نذاشته داره میدوه بره اوین بداد این بدبخت بیچاره ها که نامه هاشون توی این سایت گذاشته شده رو از دست نوچه هاش نجات بده . "فردین بازی" بعدش هم زندانیای نجات یافته او رو سر دست بلند میکنن و سوت و صلوات. راستی این نامه رو کی فرستاد واسه سایت? پسر خایمنی ? یا محافظاش?
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

Black Chador - امریکا - ولدن
bavar88 - هلند - امستردام . . بدو برو پستت رو چک کن ببین جیره خونین این ماه از طرف علی چکه ای رسیده یا نه. ..
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

ashka - فرانسه - پاریس
دوست دارم یک روز هم ...و... این باور از هلند مورد التفات قرار بگیرند تا ببینم آیا ایشان هنوز معتقدند که هرکس خربزه می خورد خانواده اش باید پای لرزش بنشیند؟ آخر ای باور ابله! تقصیر یک نفر (به فرض تقصیر) چه ربطی به خانواده اش دارد؟ ای کوته بین مگر اینها به پای خودشان به زندان رفته اند که انتظار خوشگذرانی داشته باشند؟ گل واژه ی قرآن ناطق را از کجایتان درآورده اید؟ دوره ی علی دیگر چه کوفتی است؟ علی تان اگر یک جو شعور سیاسی داشت، خودکشی نمی کرد و نمی رفت در دل آن همه سوسمارخور بدوی تا نصفش کنند. حالا خودش چه تحفه ای بوده که دوره اش باشد؟
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

بی خیال - ایران - کرمان
به امید روزی که خامنه ای و پسرهاش رو با همین قوانینش بازجویی و محاکمه کنیم
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

timeless miracle - کانادا - تورنتو
این رهبر چلاق خودش سر دسته همه این جلادان هست این کثافتها همشون از مجتبا و بابای پست فطرتش اجازه دارن ...مگه اینا انسانیت سرشون میشه.اینا به خودشون رحم نم کنن.خدا به داد همه زندانیان سیاسی برسه و نسل همه این حرومزاده ها رو برداره سر خامنه ای و مجتبا باید تو چاه توالت باشه مفسدین فی الارض اینا هستن برای قدرت چه کارها که نمی کنن.آفای خامنه ای همین روزا نوبت ما هم میرسه که باید مثل صدام بری تو طویله قایم بشی .
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

Negah* - المان - فرانکفورت
هر چیز که بگندد نمکش میزنند /// وای به روزی که بگندد نمک...جمهوری اسلا می با نام اسلام یگانه دین نجات بشریت از ظلم وفساد وفحشا وبا قران وپیغمبر وامام زمان آمد که مردم را از کفر وفقر وفحشاى زمان شاهنشاهی نجات بخشد وحال مردم اسلام پرست وخدا وقران پرست دادشان به فلک رسیده واز رهبروقیح عامل قتل هزاران آزادى خواه وضحاک زمان عدالت را جستجو میکنند ...اى عزیز هم وطن ولى وقیح. روزش ِ با ننگ است خوش //. کامش به نیرنگ است خوش // اما نمى دانداین جاهل,,. ایران به فرهنگ است خوش //. سالها اگـر ویـران کند سالها اگر کشتار کند! نابود باد رژیم گندیده ومفسد ودروغگوى اسلامى.
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

hirowa - ایران - هیرو
bavar88 - هلند - امستردام. ... وای اگه دست من به تو یکی برسه...
پنج‌شنبه 18 شهریور 1389

timeless miracle - کانادا - تورنتو
bavar88 - هلند - امستردام قرصاتو خوردی
جمعه 19 شهریور 1389

mashady - انگلیس - منچستر
omid norway - نروژ - اسلو داداش خیلی قشنگ گفتی دمت گرم فقط چرا اخر کامنتتون نمیگید مرگ بر هرچی شاه و شاهزاده . موفق باشی
جمعه 19 شهریور 1389

khosrow60 - سوئد - سوئد
حقه تونه دردبکشید تابفهمید سی سال چه بروز ملت نجیب و خدا پرس اوردید .جنگ تحمیلی توسط خمینی جلاد به ملت ایران وعراق تحمیل شد یک ونیم میلیون کشته ومعلول 6میلیون فراری به خارج 600000 زن خیابانی 300000 بچه خیابانی نابودی اقتصادودارائی های ایران و.......دوبی 865 میلیارد سپرده عرضی داردوماهیچی.نابود شید شما مرتجعین که ایران عزیز مارا 100 سال عقب روندید صدالبته شما نوکر غربیها هستید وخوب نوکری کردید بزودی دکتان میکنن ویک حرامزاده دیگریرا سرکارمیاورند.متاسفانه این جلادان نخبگان سیاسی ماراازبین بردن.
جمعه 19 شهریور 1389

sara_shiraz_iran - ایران - شیراز
bavar88_هلند_امستردام. نمیگم بزرگترین ارزومه . میگم تنها ارزومه که سرتو تا ته بکنم تو چاه ... که انقد .....که دیگه نتونی راجع به هیچی اظهار نظر کنی
جمعه 19 شهریور 1389

hovakhshatare - ایران - تهران
از خامنه‌ای پلیدتر خامنه‌ای‌ست / کم‌عقل‌تر از الاغ و خر خامنه‌ای‌ست --- آن دیو که دست فلج‌اش آلوده‌ست / بر خون هزارها نفر خامنه‌ای‌ست
جمعه 19 شهریور 1389

omid norway - نروژ - اسلو
RTEMIS-SWپیر - فرانسه - پاریس :منظورت کوروش رضا پهلوی ه پیرزن افلیج ,کاسه لیس خانواده پهلوی ههههههه
جمعه 19 شهریور 1389

sadi_22 - کانادا - وانکوور
تازه این بلاها را سر یک خودی میاورند پس بدانید در این چند سال این وحشیها چه به سر زندانیان سیاسی دیگر میاورند. مرگ بر تو ای جانی وحشی مادر ---.
جمعه 19 شهریور 1389

omid norway - نروژ - اسلو
seven11 - مجارستان - بوداپست :همین که دنبال هیچ حزبی نیستم واز همه میتونم انتقاد کنم خودش خیلی کار
جمعه 19 شهریور 1389

immortal1977 - هلند - امرسفورت
Black Chador - امریکا - ولدن . بهشون تخفیف دادم وگرنه فنر چاه بازکنی هم میتونیم بگیریم ;) امیدوارم فقط از رو نرن و بمونن چون احتیاج به تفریح و سرگرمی هم لازمه کما اینکه این الطاف و عنایاتی که دوستان بهشون روا داشتن , سنگ رو هم اب میکنه
جمعه 19 شهریور 1389

بابک - ایران - سبزوار
خامنه ای ای مزدور اعراب ای ستمگرتر از یزید این ظلم ها درحکومت ظالمانه تو انجام می شود ای بی شرف که از انسانیت بویی نبرده ای روز برسد که تو و دارو دسته اوباشت را به محاکمه بکشیم .درود خدا بر این غیور مردان که نهال دمکراسی را ابیاری می کنندو
جمعه 19 شهریور 1389

ARTEMIS-SW - فرانسه - پاریس
omid norway - نروژ - اسلو . بسوز جاسوس اتفاقا از کلمه ی پیرزن تو لذت میبرم چون خودت دینت را افشا می کنی 9 ساله زن کامل از نظر رهبر بیمار دینت و همفکرانت.
جمعه 19 شهریور 1389

omid norway - نروژ - ,اسلو
mashady - انگلیس - منچستر,سلام دوست عزیز طرفداران این خانواده بیسواد وبزدل پهلوی مگه تو خواب ببینند که در ایران کاره ای بشوند به اندازه کافی فرصت داشتند ولی به مردم ایران خیانت کردند,در حال حاضر هم پسرش با پولهایی که پدرش محمد رضا از ایران دزدید داره شاهانه زندگی میکنه,فقط در حرف زدن مهارت داره .ننگ بر این خانواده خائن پهلوی
جمعه 19 شهریور 1389

sepher - استرالیا - سیدنی
دادگاه نباید بر اساس اعتراف متهم حکم بدهد همانطور که پزشک نباید بر اساس نظر بیمار دارو بنویسد. وظیفه دادستان است که جرم راثابت کند. اثبات جرم باگفتن متهم ثابت نمیشود,همانطور که با انکار جرم بیگناه شناخته نمیشود . اگر بپذیریم حرف متهم و اعترافش تعیین کننده است باید بپذیریم حرف متهم در هر شرایط دیگر نیز مورد تائید باشد, متاسفانه اقای خامنه ای دیگر در موقعیتی نیست که بتوانداین قطار بی ترمز را متوقف کند .
جمعه 19 شهریور 1389

hassan5 - ایران - تهران
انهائیکه درزندان با انواع شکنجه اخترائی خودشان اربابانشان را راضی میکنند بعنوان دستخوش به خارج فرستاده شده و میشوند امثالbavar88-هلند-امستردام
جمعه 19 شهریور 1389

ARTEMIS-SW - فرانسه - .پاریس
mashady - انگلیس - منچستر . دیدی ضد اسلام بودنت هم فیلمه دوست امید نروژ رژیمی تو مامور رژیم هستی بی شک گفته اند هر موضوعی بود یک انتقاد از اسلام 100 فحش و ناسزا به شاه فقید خیلی ...ننگ بر تو
جمعه 19 شهریور 1389

hassanparsa - مالزی - کوالا لامپور
از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم
شنبه 20 شهریور 1389

mehdi74 - ایران - مشهد
ایران تا بوده همین بوده
یکشنبه 21 شهریور 1389

رأی دهید
نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.