آینده جمهوری اسلامی؛ از نابودی کامل تا پوستاندازی، آیا لاریجانی و قالیباف میتوانند آن را نجات دهند
رأی دهید
با مرگ خامنهای و قدرت گرفتن کسانی چون علی لاریجانی و قالیباف، و جنگی که تنها در سه روز اول هم ویرانی به جای گذاشته و هم مرگ سران جمهوری اسلامی را در پی داشته، سناریوهای پیش رو برای آینده نزدیک ایران چه میتواند باشد؟
پرونده زندگی علی خامنهای با حملات اسرائیل و آمریکا به "بیت رهبری" در روز نهم اسفند ۱۴۰۴ بسته شد اما پرونده جمهوری اسلامی همچنان باز است و در تلاش برای بقا و "حفظ نظام".
پیش از مرگ خامنهای گزارشهای متعددی از جمله در شبکه بلومبرگ و گاردین، فاش کرده بودند که او عنان امور را به علی لاریجانی، محمد باقر قالیباف و یک فرمانده سپاه سپرده و برای تمامی مناصب کلیدی نیز تا چهار مرحله جانشین تعیین کرده است.
اینکه خامنهای کسی را که به دستور خودش برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰ رد صلاحیت شده بود، به عنوان تصمیمگیرنده اصلی سیاست داخلی و خارجی پس از خودش بگمارد، چیزی است که تنها میتوان آن را در چارچوب اصل همیشگی جمهوری اسلامی برای "حفظ نظام به هر قیمت" توضیح داد.
حسین رزاق، تحلیلگر و فعال سیاسی در این مورد به دویچه وله میگوید: «آقای خامنهای همیشه این استراتژی را داشته که وقتی در خطر بوده به سمت کسانی میرفت که میتوانستند برای بقای نظام تلاش کنند و بقای خودشان را در گروی بقای نظام میدانستند. علی لاریجانی کسی است که در بین فرماندهان سپاه و در بین بدنه سپاه نفوذ دارد چون خودش سپاهی بوده و بین مراجع تقلید قم و نجف هم به دلیل اینکه فرزند یک مرجع تقلید بوده نفوذ دارد و از طرف دیگر هم سالها تجربه کار در مجلس شورا را داشته و شخصیت معتدلی هم محسوب میشده است.»
در حقیقت و از بعد دیگر میتوان انتصاب علی لاریجانی را نشانهای برای آن دانست که خامنهای فهمیده بود که بقای نظام در خطر جدی قرار دارد و درنتیجه یک تکنوکرات عملگرا را که به دستور خودش از صحنه اصلی سیاست کنار گذاشته شده بود دوباره به این صحنه بازگرداند.
اما آیا لاریجانی و قالیباف میتوانند نظام جمهوری اسلامی را نجات دهند؟
شب گذشته (یکشنبه ۱۰ اسفند) در میانه حملات شدید هوایی و موشکی از سوی آمریکا و اسرائیل و درست زمانی که شب تهران در اثر این انفجارها "روشن" شده بود، دونالد ترامپ رئیسجمهوری آمریکا در گفت و گو با نشریه آتلانتیک گفت رهبران ایران خواهان گفت و گو هستند و "من هم موافقت کردهام".
آیا این همان فرصت "نجات نظام" است؟ آیا ممکن است جناح حاکم که فعلا و به وصیت خامنهای در دست لاریجانی و قالیباف است، بر سر میز مذاکره با آمریکا بازگردد؟ حتی پس از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی در حملات هوایی اسرائیل و آمریکا؟
حسین رزاق میگوید این امکان وجود دارد: «علی لاریجانی کسی است که میداند اگر این جنگ ادامه پیدا کند، میتواند تبعات بسیار سنگینی داشته باشد که نتیجهاش میتواند حذف جمهوری اسلامی یا ساقط شدن کامل جمهوری اسلامی باشد. برای همین به دنبال مصالحه با غرب است.»
اما علی لاریجانی همین امروز در شبکه ایکس نوشت که ایران مایل به مذاکره با آمریکا نیست و خودش را برای یک جنگ طولانی مدت آماده کرده است. معنی این پیام چیست؟
به عقیده حسین رزاق این سخن لاریجانی تنها برای راضی کردن هواداران تندروی داخلی است و دقیقا همان رفتاری است که خامنهای هم داشت: مقابل هوادارانش مذاکره را با شدت و حدت رد میکرد ولی پشت پرده حتی در زمان ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی در حال مذاکره بود.
این فعال سیاسی میگوید: «واقعیت این است که حفظ نظام برای همه اینها واجب تر از هرچیز است. اگر نظام جمهوری اسلامی نباشد، نه علی لاریجانی میتواند در قدرت باشد و نه حسن روحانی و حسن خمینی و نه حتی محمد خاتمی. اینها همه به انحای مختلف ذینفعان در حکومت هستند، برای همین برای بقای نظام دست به هرکاری میزنند؛ از تشکیل گروههای تروریستی نیابتی انتحاری با جوانان ناآگاهی که از طریق ایدئولوژی تحریک میشوند، تا مذاکره با غرب و حتی نشستن با اسرائیل پای یک میز برای اینکه جمهوری اسلامی باقی بماند. برای همین هیچ بعید نیست که همین الان که جنگ در جریان است و هر دو طرف به دارند آسیبهای فراوانی به یکدیگر میزنند، مذاکرات پشت پرده ادامه داشته باشد.»
مداخله بشردوستانه با حفظ جمهوری اسلامی؟
شاهزاده رضا پهلوی در ابتدای حملات اسرائیل و آمریکا به ایران، این اقدام را نوعی مداخله بشردوستانه دانست که هدف آن "دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی" است.
حال اگر سناریوی محتمل مذاکره پشت پرده یا حتی علنی با آمریکا محقق شود و به جای براندازی جمهوری اسلامی، آمریکا با جانشینان علی خامنهای کنار بیاید، موضع این گروه و دیگر کسانی که این حملات را راهی برای رسیدن به دموکراسی میدانستند، چه خواهد بود؟
آران کمانگر: هر توافقی که بقای ساختار غیرسکولار، ناقض حقوق بشر و غیرمنتخب جمهوری اسلامی را تضمین کند، از نظر ما مشروعیت مردمی نداردآران کمانگر، دبیر امور حقوقی و هموندی حزب ایران نوین میگوید در صورتی که دولت ایالات متحده صرفنظر از اینکه رئیسجمهور آن چه کسی باشد، با جمهوری اسلامی به توافقی دست یابد، موضع این حزب روشن است: «هر توافقی که بقای ساختار غیرسکولار، ناقض حقوق بشر و غیرمنتخب جمهوری اسلامی را تضمین کند، از نظر ما مشروعیت مردمی ندارد. مشروعیت تنها از رأی آزاد ملت ایران ناشی میشود، نه از توافقات میان دولتها و خواست ما برای گذار از جمهوری اسلامی و رسیدن به دموکراسی تنها با رهبری شاهزاده رضا پهلوی امکان پذیر خواهد بود.»
این فعال سیاسی میگوید حزب ایران نوین "هرگز جنگ یا حمله خارجی را هدف یا آرمان خود" ندانسته و آنچه مطرح کرده، "کمک نظامی از طرف دولتهای دوست و همراه مردم ایران" بوده و نه دعوت به مداخله.
خانم کمانگر تصریح میکند: «سرنوشت ایران باید به دست مردم ایران تعیین شود.»
نابودی جمهوری اسلامی به بهای نابودی ایران؟
سناریوی دیگر در صورت نپذیرفتن توافق، ادامه جنگی است که شاید به نابودی جمهوری اسلامی منجر شود اما قطعا منابع سرزمینی ایران و نیز شمار زیادی از غیرنظامیان را نیز از بین خواهد برد.
برای احزاب و جریانهای ملیگرا که همواره تمامیت ارضی ایران و حفظ منابع سرزمینی اولویت آنها بوده، آیا این سناریو، ترسناک نیست؟ آیا زمانی که از این حملات به عنوان مداخله بشردوستانه نام بردند، نگران وقوع چنین سناریویی نبودند؟
آران کمانگر با تاکید بر این که "حفظ تمامیت ارضی ایران و صیانت از منابع ملی، از ارکان هویت ملی گرایانه" حزب ایران نوین است میگوید: «اما باید تأکید کرد که بزرگترین تهدید علیه تمامیت ارضی و منابع ایران، سوءمدیریت ساختاری، فساد سیستماتیک و سیاستهای تنشآفرین رژیم جمهوری اسلامی ست.»
او ادامه میدهد: «باور داریم تنها یک دولت سکولار، ملی و مبتنی بر حقوق برابر شهروندان میتواند ضامن واقعی یکپارچگی سرزمینی ایران باشد و بر این باوریم حملات نظامی اسرائیل و آمریکا بر علیه مردم ایران نیست بلکه در راستای حذف دیکتاتوری جمهوری اسلامیست.»
این عضو حزب ایران نوین تاکید میکند که "موضع ما وابسته به تحولات تاکتیکی نیست؛ وابسته به اصول است".
"جمهوری اسلامی هیچگاه به اندازه الان یکدست نبوده است"
یک احتمال دیگر که از سوی برخی تحلیلگران مطرح میشود امکان ایجاد تفرقه و دودستگی در حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی است.
این کاملا باورپذیر است که علی لاریجانی به عنوان یک سیاستمدار عملگرا به دنبال مذاکره با آمریکا برای بقای نظام باشد اما همانطور که پیشتر نیز بارها دیده شده بود، جناحی به خصوص در میان سپاه هستند که حفظ نظام را تنها با ادامه جنگ ممکن میدانند.
آیا ممکن است میان این دو جناح درگیری پیش بیاید و همین امر باعث فروپاشی درونی حکومت شود؟
حسین رزاق این احتمال را بسیار کم میداند و به عنوان شاهد مثال به وقایع خونین دی ماه و مقایسه آن با سرکوب اعتراضات پیشین اشاره میکند.
حسین رزاق: حفظ نظام برای همه جناحها واجب تر از هرچیز استبه نظر او یکی از دلایل سرکوب خونین و بیسابقه اعتراضات دی ماه این بود که حاکمان جمهوری اسلامی بقای خود را در خطر دیدند. این خطر به نظر او در اعتراضات پیشین از قبیل جنبش سبز یا حتی جنبش مهسا به این شدت و قدرت وجود نداشت و به همین دلیل تمام جناحها با همدستی و توافق دست به سرکوب گسترده زدند و صدای مخالفی هم حتی از میان جناح پزشکیان شنیده نشد.
او نتیجهمیگیرد: «تا وقتی که پای بقای نظام در میان باشد، ما هیچ دوپارگی در نظام نمیبینیم، در هیچکدام از جناحها؛ چه جبهه پایداری باشد، چه محمد خاتمی باشد، از هر دوسر طیفی که در حکومت جمهوری اسلامی هستند قطعا شاهد یک انسجام خواهیم بود برای اینکه پای بقای تک تکشان در میان است.»
ادامه جمهوری اسلامی با پوستهای خالی
هر ایرانی شاید حداقل یک بار به روزی فکر کرده باشد که جمهوری اسلامی با همین نام بر سر قدرت بماند اما نه تنها با غرب و آمریکا روابط عادی برقرار کند بلکه اسرائیل را نیز به رسمیت بشناسد و از برنامه اتمی و موشکی هم دست بکشد.
آیا این فقط یک خیالبافی است یا در زمین واقعیت هم امکان وقوع دارد و اگر اتفاق بیفتد، آیا این به معنای آزادی برای مردم ایران خواهد بود؟
برخی تحلیلگران این سناریو را نه فقط خیالبافی که در شرایط کنونی یک سناریوی محتمل میدانند و معتقدند اصلا برنامه کنونی جمهوری اسلامی نیز همین است، از جمله حسین رزاق.
او میگوید تمامی تندروانی که میخواستند ایدئولوژی خامنهای را ادامه دهند در حال حاضر دیگر وجود ندارند از جمله قاسم سلیمانی و ابراهیم رئیسی. خود خامنهای هم دیگر نیست که با اجرای این سناریو از سوی طرفدارانش انگ سازش بخورد. به گفته او در حال حاضر قدرت در دست جناحی است که اتفاقا هدفش "حفظ الیگارشیهای اقتصادی" است.
رزاق میگوید: «این جناح قطعا تن میدهد به اینکه به سمت یک ایرانی برود که اسمش جمهوری اسلامی باشد ولی آزادیهای اجتماعی داشته باشد، با آمریکا مذاکره کند، با آمریکا توافق بکند، حتی سفارت آمریکا در ایران باز شود، روابط بازی با دنیا داشته باشد، با اسرائیل شاید روابط علنی نداشته باشد اما قطعاً امنیت اسرائیل در این روابط تضمین میشود برای اینکه دیگر موشک پراکنی نمیشود و نیروهای نیابتی نداشته باشند و خلاصه همه آن چیزی که امریکا و اسرائیل پیش از جنگ از جمهوری اسلامی میخواستند، آنها را تامین بکنند و بعد هم شاید بروند به این سمت که یکسری گشایشهای سیاسی انجام شود.»
اما آیا اینها به معنای یک ایران آزاد است و همه آن چیزی است که مردم در داخل ود خارج فریاد میزنند؟
قطعا نه چرا که گشایش اقتصادی که در پی رابطه با غرب پدید میآید تنها یکی از خواستهای مردم ایران است و نه همه آن.
حسین رزاق نیز معتقد است که حتی در صورت وقوع چنین سناریویی نه انتخابات آزاد وجود خواهد داشت و نه آزادی احزاب، شورای نگهبان به کارش ادامه خواهد داد و قطعا نیروهای مخالف جمهوری اسلامی از جمله پادشاهیخواهان اجازه شرکت در انتخابات را نخواهند داشت.
پیشبینی رزاق این است که مردم داخل ایران هم در درازمدت چنین مدلی را برنمیتابند، شاید در کوتاه مدت اوضاع ظاهرا آرام شود اما "بحرانهای عدیدهای که کشور در زمان صدارت آقای خامنهای درگیر آنها شده نمیتواند ظرف مدت کوتاهی حل شود و کشور از نظر اقتصادی و اجتماعی آرامش عمیق داشته باشد".
او میگوید: «به شما قول میدهم که حتی بعد از پوست اندازی هم شاید فقط چند ماه سکوت خیابانی باشد اما باز دوباره اعتراضات خیابانی شکل میگیرد و حتی اگر انتخاباتی هم برگزارکنند با یک تحریم گسترده روبرو خواهد بود و این رژیم باز هم با بحران مشروعیت دست و پا خواهد زد.»
نیروهای ملی و پادشاهیخواه که همواره بر حفظ ایران تاکید دارند، آیا چنین سناریویی را خواهند پذیرفت؟
آران کمانگر تصریح میکند که مسئله اصلی حزب ایران نوین و دیگر جریانهای پادشاهی خواهانه نه سیاست خارجی جمهوری اسلامی و روابط با غرب بلکه "ساختار غیرپاسخگو، ایدئولوژیک و ناقض حقوق ملت ایران است".
او میگوید: «تا زمانی که انتخابات آزاد وجود نداشته باشد، اصل سکولاریسم برقرار نشود، حقوق برابر همه شهروندان تضمین نشود و اراده ملی جایگزین ساختار انتصابی نشود، مسیر ما برای تغییر بنیادین از طریق گذار از جمهوری اسلامی و تاسیس یک دولت سکولار-دموکرات ادامه خواهد داشت.»
پرونده زندگی علی خامنهای با حملات اسرائیل و آمریکا به "بیت رهبری" در روز نهم اسفند ۱۴۰۴ بسته شد اما پرونده جمهوری اسلامی همچنان باز است و در تلاش برای بقا و "حفظ نظام".
پیش از مرگ خامنهای گزارشهای متعددی از جمله در شبکه بلومبرگ و گاردین، فاش کرده بودند که او عنان امور را به علی لاریجانی، محمد باقر قالیباف و یک فرمانده سپاه سپرده و برای تمامی مناصب کلیدی نیز تا چهار مرحله جانشین تعیین کرده است.
اینکه خامنهای کسی را که به دستور خودش برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰ رد صلاحیت شده بود، به عنوان تصمیمگیرنده اصلی سیاست داخلی و خارجی پس از خودش بگمارد، چیزی است که تنها میتوان آن را در چارچوب اصل همیشگی جمهوری اسلامی برای "حفظ نظام به هر قیمت" توضیح داد.
حسین رزاق، تحلیلگر و فعال سیاسی در این مورد به دویچه وله میگوید: «آقای خامنهای همیشه این استراتژی را داشته که وقتی در خطر بوده به سمت کسانی میرفت که میتوانستند برای بقای نظام تلاش کنند و بقای خودشان را در گروی بقای نظام میدانستند. علی لاریجانی کسی است که در بین فرماندهان سپاه و در بین بدنه سپاه نفوذ دارد چون خودش سپاهی بوده و بین مراجع تقلید قم و نجف هم به دلیل اینکه فرزند یک مرجع تقلید بوده نفوذ دارد و از طرف دیگر هم سالها تجربه کار در مجلس شورا را داشته و شخصیت معتدلی هم محسوب میشده است.»
در حقیقت و از بعد دیگر میتوان انتصاب علی لاریجانی را نشانهای برای آن دانست که خامنهای فهمیده بود که بقای نظام در خطر جدی قرار دارد و درنتیجه یک تکنوکرات عملگرا را که به دستور خودش از صحنه اصلی سیاست کنار گذاشته شده بود دوباره به این صحنه بازگرداند.
اما آیا لاریجانی و قالیباف میتوانند نظام جمهوری اسلامی را نجات دهند؟
شب گذشته (یکشنبه ۱۰ اسفند) در میانه حملات شدید هوایی و موشکی از سوی آمریکا و اسرائیل و درست زمانی که شب تهران در اثر این انفجارها "روشن" شده بود، دونالد ترامپ رئیسجمهوری آمریکا در گفت و گو با نشریه آتلانتیک گفت رهبران ایران خواهان گفت و گو هستند و "من هم موافقت کردهام".
آیا این همان فرصت "نجات نظام" است؟ آیا ممکن است جناح حاکم که فعلا و به وصیت خامنهای در دست لاریجانی و قالیباف است، بر سر میز مذاکره با آمریکا بازگردد؟ حتی پس از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی در حملات هوایی اسرائیل و آمریکا؟
حسین رزاق میگوید این امکان وجود دارد: «علی لاریجانی کسی است که میداند اگر این جنگ ادامه پیدا کند، میتواند تبعات بسیار سنگینی داشته باشد که نتیجهاش میتواند حذف جمهوری اسلامی یا ساقط شدن کامل جمهوری اسلامی باشد. برای همین به دنبال مصالحه با غرب است.»
اما علی لاریجانی همین امروز در شبکه ایکس نوشت که ایران مایل به مذاکره با آمریکا نیست و خودش را برای یک جنگ طولانی مدت آماده کرده است. معنی این پیام چیست؟
به عقیده حسین رزاق این سخن لاریجانی تنها برای راضی کردن هواداران تندروی داخلی است و دقیقا همان رفتاری است که خامنهای هم داشت: مقابل هوادارانش مذاکره را با شدت و حدت رد میکرد ولی پشت پرده حتی در زمان ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی در حال مذاکره بود.
این فعال سیاسی میگوید: «واقعیت این است که حفظ نظام برای همه اینها واجب تر از هرچیز است. اگر نظام جمهوری اسلامی نباشد، نه علی لاریجانی میتواند در قدرت باشد و نه حسن روحانی و حسن خمینی و نه حتی محمد خاتمی. اینها همه به انحای مختلف ذینفعان در حکومت هستند، برای همین برای بقای نظام دست به هرکاری میزنند؛ از تشکیل گروههای تروریستی نیابتی انتحاری با جوانان ناآگاهی که از طریق ایدئولوژی تحریک میشوند، تا مذاکره با غرب و حتی نشستن با اسرائیل پای یک میز برای اینکه جمهوری اسلامی باقی بماند. برای همین هیچ بعید نیست که همین الان که جنگ در جریان است و هر دو طرف به دارند آسیبهای فراوانی به یکدیگر میزنند، مذاکرات پشت پرده ادامه داشته باشد.»
مداخله بشردوستانه با حفظ جمهوری اسلامی؟
شاهزاده رضا پهلوی در ابتدای حملات اسرائیل و آمریکا به ایران، این اقدام را نوعی مداخله بشردوستانه دانست که هدف آن "دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی" است.
حال اگر سناریوی محتمل مذاکره پشت پرده یا حتی علنی با آمریکا محقق شود و به جای براندازی جمهوری اسلامی، آمریکا با جانشینان علی خامنهای کنار بیاید، موضع این گروه و دیگر کسانی که این حملات را راهی برای رسیدن به دموکراسی میدانستند، چه خواهد بود؟
این فعال سیاسی میگوید حزب ایران نوین "هرگز جنگ یا حمله خارجی را هدف یا آرمان خود" ندانسته و آنچه مطرح کرده، "کمک نظامی از طرف دولتهای دوست و همراه مردم ایران" بوده و نه دعوت به مداخله.
خانم کمانگر تصریح میکند: «سرنوشت ایران باید به دست مردم ایران تعیین شود.»
نابودی جمهوری اسلامی به بهای نابودی ایران؟
سناریوی دیگر در صورت نپذیرفتن توافق، ادامه جنگی است که شاید به نابودی جمهوری اسلامی منجر شود اما قطعا منابع سرزمینی ایران و نیز شمار زیادی از غیرنظامیان را نیز از بین خواهد برد.
برای احزاب و جریانهای ملیگرا که همواره تمامیت ارضی ایران و حفظ منابع سرزمینی اولویت آنها بوده، آیا این سناریو، ترسناک نیست؟ آیا زمانی که از این حملات به عنوان مداخله بشردوستانه نام بردند، نگران وقوع چنین سناریویی نبودند؟
آران کمانگر با تاکید بر این که "حفظ تمامیت ارضی ایران و صیانت از منابع ملی، از ارکان هویت ملی گرایانه" حزب ایران نوین است میگوید: «اما باید تأکید کرد که بزرگترین تهدید علیه تمامیت ارضی و منابع ایران، سوءمدیریت ساختاری، فساد سیستماتیک و سیاستهای تنشآفرین رژیم جمهوری اسلامی ست.»
او ادامه میدهد: «باور داریم تنها یک دولت سکولار، ملی و مبتنی بر حقوق برابر شهروندان میتواند ضامن واقعی یکپارچگی سرزمینی ایران باشد و بر این باوریم حملات نظامی اسرائیل و آمریکا بر علیه مردم ایران نیست بلکه در راستای حذف دیکتاتوری جمهوری اسلامیست.»
این عضو حزب ایران نوین تاکید میکند که "موضع ما وابسته به تحولات تاکتیکی نیست؛ وابسته به اصول است".
"جمهوری اسلامی هیچگاه به اندازه الان یکدست نبوده است"
یک احتمال دیگر که از سوی برخی تحلیلگران مطرح میشود امکان ایجاد تفرقه و دودستگی در حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی است.
این کاملا باورپذیر است که علی لاریجانی به عنوان یک سیاستمدار عملگرا به دنبال مذاکره با آمریکا برای بقای نظام باشد اما همانطور که پیشتر نیز بارها دیده شده بود، جناحی به خصوص در میان سپاه هستند که حفظ نظام را تنها با ادامه جنگ ممکن میدانند.
آیا ممکن است میان این دو جناح درگیری پیش بیاید و همین امر باعث فروپاشی درونی حکومت شود؟
حسین رزاق این احتمال را بسیار کم میداند و به عنوان شاهد مثال به وقایع خونین دی ماه و مقایسه آن با سرکوب اعتراضات پیشین اشاره میکند.
او نتیجهمیگیرد: «تا وقتی که پای بقای نظام در میان باشد، ما هیچ دوپارگی در نظام نمیبینیم، در هیچکدام از جناحها؛ چه جبهه پایداری باشد، چه محمد خاتمی باشد، از هر دوسر طیفی که در حکومت جمهوری اسلامی هستند قطعا شاهد یک انسجام خواهیم بود برای اینکه پای بقای تک تکشان در میان است.»
ادامه جمهوری اسلامی با پوستهای خالی
هر ایرانی شاید حداقل یک بار به روزی فکر کرده باشد که جمهوری اسلامی با همین نام بر سر قدرت بماند اما نه تنها با غرب و آمریکا روابط عادی برقرار کند بلکه اسرائیل را نیز به رسمیت بشناسد و از برنامه اتمی و موشکی هم دست بکشد.
آیا این فقط یک خیالبافی است یا در زمین واقعیت هم امکان وقوع دارد و اگر اتفاق بیفتد، آیا این به معنای آزادی برای مردم ایران خواهد بود؟
برخی تحلیلگران این سناریو را نه فقط خیالبافی که در شرایط کنونی یک سناریوی محتمل میدانند و معتقدند اصلا برنامه کنونی جمهوری اسلامی نیز همین است، از جمله حسین رزاق.
او میگوید تمامی تندروانی که میخواستند ایدئولوژی خامنهای را ادامه دهند در حال حاضر دیگر وجود ندارند از جمله قاسم سلیمانی و ابراهیم رئیسی. خود خامنهای هم دیگر نیست که با اجرای این سناریو از سوی طرفدارانش انگ سازش بخورد. به گفته او در حال حاضر قدرت در دست جناحی است که اتفاقا هدفش "حفظ الیگارشیهای اقتصادی" است.
رزاق میگوید: «این جناح قطعا تن میدهد به اینکه به سمت یک ایرانی برود که اسمش جمهوری اسلامی باشد ولی آزادیهای اجتماعی داشته باشد، با آمریکا مذاکره کند، با آمریکا توافق بکند، حتی سفارت آمریکا در ایران باز شود، روابط بازی با دنیا داشته باشد، با اسرائیل شاید روابط علنی نداشته باشد اما قطعاً امنیت اسرائیل در این روابط تضمین میشود برای اینکه دیگر موشک پراکنی نمیشود و نیروهای نیابتی نداشته باشند و خلاصه همه آن چیزی که امریکا و اسرائیل پیش از جنگ از جمهوری اسلامی میخواستند، آنها را تامین بکنند و بعد هم شاید بروند به این سمت که یکسری گشایشهای سیاسی انجام شود.»
اما آیا اینها به معنای یک ایران آزاد است و همه آن چیزی است که مردم در داخل ود خارج فریاد میزنند؟
قطعا نه چرا که گشایش اقتصادی که در پی رابطه با غرب پدید میآید تنها یکی از خواستهای مردم ایران است و نه همه آن.
حسین رزاق نیز معتقد است که حتی در صورت وقوع چنین سناریویی نه انتخابات آزاد وجود خواهد داشت و نه آزادی احزاب، شورای نگهبان به کارش ادامه خواهد داد و قطعا نیروهای مخالف جمهوری اسلامی از جمله پادشاهیخواهان اجازه شرکت در انتخابات را نخواهند داشت.
پیشبینی رزاق این است که مردم داخل ایران هم در درازمدت چنین مدلی را برنمیتابند، شاید در کوتاه مدت اوضاع ظاهرا آرام شود اما "بحرانهای عدیدهای که کشور در زمان صدارت آقای خامنهای درگیر آنها شده نمیتواند ظرف مدت کوتاهی حل شود و کشور از نظر اقتصادی و اجتماعی آرامش عمیق داشته باشد".
او میگوید: «به شما قول میدهم که حتی بعد از پوست اندازی هم شاید فقط چند ماه سکوت خیابانی باشد اما باز دوباره اعتراضات خیابانی شکل میگیرد و حتی اگر انتخاباتی هم برگزارکنند با یک تحریم گسترده روبرو خواهد بود و این رژیم باز هم با بحران مشروعیت دست و پا خواهد زد.»
نیروهای ملی و پادشاهیخواه که همواره بر حفظ ایران تاکید دارند، آیا چنین سناریویی را خواهند پذیرفت؟
آران کمانگر تصریح میکند که مسئله اصلی حزب ایران نوین و دیگر جریانهای پادشاهی خواهانه نه سیاست خارجی جمهوری اسلامی و روابط با غرب بلکه "ساختار غیرپاسخگو، ایدئولوژیک و ناقض حقوق ملت ایران است".
او میگوید: «تا زمانی که انتخابات آزاد وجود نداشته باشد، اصل سکولاریسم برقرار نشود، حقوق برابر همه شهروندان تضمین نشود و اراده ملی جایگزین ساختار انتصابی نشود، مسیر ما برای تغییر بنیادین از طریق گذار از جمهوری اسلامی و تاسیس یک دولت سکولار-دموکرات ادامه خواهد داشت.»
دیدگاه خوانندگان
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
این دو نفر باید زنده دارررررررر زده بشن. وسط شهر باید مردم سنگ بارونشون کنن هیچ کس ماین تر از این دونفر نبوده که هم از تبره بخورن هم از اخور
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۲:۵۹
۶۹
Arezooo - زوریخ ، سوییس
با این یابو هایی که من میبینم، پوست که فکر نکنم بندازه ،ولی در آخر باقیمانده هاش رو هم با خاک انداز جمع میکنن میریزن تو چاه توالت
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۴
۶۹
Arezooo - زوریخ ، سوییس
با این یابو هایی که من میبینم، پوست که فکر نکنم بندازه ،ولی در آخر باقیمانده هاش رو هم با خاک انداز جمع میکنن میریزن تو چاه توالت
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۴
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
این دو نفر باید زنده دارررررررر زده بشن. وسط شهر باید مردم سنگ بارونشون کنن هیچ کس ماین تر از این دونفر نبوده که هم از تبره بخورن هم از اخور
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۲:۵۹
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
این دو نفر باید زنده دارررررررر زده بشن. وسط شهر باید مردم سنگ بارونشون کنن هیچ کس ماین تر از این دونفر نبوده که هم از تبره بخورن هم از اخور
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۲:۵۹
۶۹
Arezooo - زوریخ ، سوییس
با این یابو هایی که من میبینم، پوست که فکر نکنم بندازه ،ولی در آخر باقیمانده هاش رو هم با خاک انداز جمع میکنن میریزن تو چاه توالت
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۴
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
این دو نفر باید زنده دارررررررر زده بشن. وسط شهر باید مردم سنگ بارونشون کنن هیچ کس ماین تر از این دونفر نبوده که هم از تبره بخورن هم از اخور
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۲:۵۹
۶۹
Arezooo - زوریخ ، سوییس
با این یابو هایی که من میبینم، پوست که فکر نکنم بندازه ،ولی در آخر باقیمانده هاش رو هم با خاک انداز جمع میکنن میریزن تو چاه توالت
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۴
۶۹
Arezooo - زوریخ ، سوییس
با این یابو هایی که من میبینم، پوست که فکر نکنم بندازه ،ولی در آخر باقیمانده هاش رو هم با خاک انداز جمع میکنن میریزن تو چاه توالت
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۴
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
این دو نفر باید زنده دارررررررر زده بشن. وسط شهر باید مردم سنگ بارونشون کنن هیچ کس ماین تر از این دونفر نبوده که هم از تبره بخورن هم از اخور
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۲:۵۹
