ترامپ: پاسخی میدهیم که تاکنون دیده نشده؛ لاریجانی: چنان میزنیم که به التماس بیفتید
رأی دهید
این اظهارات پس از آن مطرح شد که سپاه پاسداران از آغاز «سهمگینترین عملیات تاریخ نیروهای مسلح ایران علیه اسرائیل و آمریکا» سخن گفت.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، نیز در واکنش به کشتهشدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در حملات اسرائیل و آمریکا، در پیامی ویدیویی از تشکیل «شورای رهبری» خبر داد.
قالیباف بامداد یکشنبه با لحنی تهدیدآمیز اعلام کرد: «به حساب آمریکاییها و اسرائیلیها خواهیم رسید. شما پا روی خط قرمز ما گذاشتید. چنان ضربات هولناکی به شما بزنیم که خودتان به التماس بیفتید.»
در حالی که دو طرف از آمادگی برای اقدام متقابل سخن میگویند، این مواضع تند نشاندهنده ورود بحران به مرحلهای بیسابقه از رویارویی لفظی و تهدیدهای متقابل است.
-------------------------------کشته شدن علی خامنهای؛ ساعت صفر جمهوری اسلامی
وحید پوراستاد - رادیو فردا- آیتالله علی خامنهای، دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران، بهعنوان یکی از پیرترین رهبران سیاسی جهان، بیش از سه دهه در رأس نظامی قرار داشت که در سالهای پایانی عمر سیاسیاش، بیش از هر زمان دیگری، بازتاب مستقیم تصمیمها، نگرانیها و مهندسی قدرت خود او بود.
جمهوری اسلامیای که در آغاز رهبریاش هنوز از تنوع جناحها، رقابتهای درونقدرت و نوعی توازن میان نهادهای انتخابی و انتصابی برخوردار بود، در دوران او به ساختاری یکدست، امنیتی و عملاً شخصمحور و مستبد تبدیل شد.
خامنهای در خرداد ۱۳۶۸، در لحظهای حساس به رهبری رسید؛ زمانی که جنگ پایان یافته بود، بنیانگذار جمهوری اسلامی، آیتالله خمینی، درگذشته بود و بسیاری از چهرههای مؤثر دهه نخست انقلاب یا حذف شده بودند یا به حاشیه رانده شده بودند.
از سایه هاشمی تا تمرکز قدرت
خامنهای نه مرجع تقلید بود و نه کاریزمای آیتالله خمینی را داشت. در سالهای نخست، این ضعف موقعیت، نقش او را در برابر دولت وقت محدود میکرد.
در همین دوره، اکبر هاشمی رفسنجانی بهعنوان رئیسجمهور، قدرتمندترین چهره اجرایی کشور بود. دوران موسوم به «سازندگی» با تمرکز بر بازسازی پس از جنگ، توسعه اقتصادی و عملگرایی سیاسی همراه شد.
در این مقطع، نوعی تقسیم کار نانوشته شکل گرفت: دولت در ظاهر محور اداره کشور بود و رهبر جمهوری اسلامی در حال تثبیت موقعیت خود. اما همین دوره، همزمان، به زمان کاشت بذرهای تمرکز قدرت خامنهای نیز تبدیل شد.
او در سایه دولت قدرتمند هاشمی، بیسروصدا نفوذ خود را در نهادهای انتصابی گسترش داد؛ از شورای نگهبان و قوه قضاییه تا نیروهای مسلح و دفتر رهبری. اگر هاشمی نماد «دولت بازسازی» بود، خامنهای معمار «دولت پنهان» شد.
با پایان ریاستجمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی، این توازن نانوشته از میان رفت. خامنهای که در دهه نخست رهبری زیر سایه کاریزمای سیاسی و اجرایی هاشمی قرار داشت، در دهههای بعد همان چهره را نیز به حاشیه راند؛ روندی که در سالهای پایانی عمر سیاسی هاشمی به حذف عملی او از کانون تصمیمگیری انجامید. این سرنوشت، پیامی روشن برای دیگران بود: در جمهوری اسلامیِ پس از تثبیت رهبری خامنهای، هیچ شراکتی دائمی نبود.
در دهه هفتاد، مرکز ثقل قدرت بهتدریج از نهادهای انتخابی به نهادهای انتصابی منتقل شد. تفسیر «نظارت استصوابی» شورای نگهبان، رقابت سیاسی را محدود کرد و حذف سیستماتیک نیروهای ناهمسو را ممکن ساخت. چهرههایی که زمانی از ستونهای نظام بودند—از جناح موسوم به خط امام تا شخصیتهایی چون میرحسین موسوی و محمد موسوی خوئینیها—یا کنار زده شدند یا به حاشیه رانده شدند.
دهه امنیتی شدن سیاست در ایران
دهه هفتاد، دهه امنیتیشدن سیاست در ایران بود. قتلهای زنجیرهای روشنفکران، توقیف گسترده مطبوعات و گسترش نهادهای اطلاعاتی، پیام روشنی به جامعه داد: اصلاحات ممکن است، اما فقط تا جایی که هسته مرکزی قدرت احساس خطر نکند.
نقطه عطف بسط قدرت خامنهای، پیوند ساختاری او با سپاه پاسداران بود. سپاه در دوران رهبری او از یک نیروی صرفاً نظامی به بازیگری امنیتی، سیاسی، اقتصادی و منطقهای تبدیل شد. بسیج، نیروی قدس سپاه پاسداران و شبکههای اقتصادی وابسته، به ستونهای اصلی بقای نظام بدل شدند؛ هم در سرکوب داخلی و هم در سیاست خارجی.
در همین روند، بیت رهبری به کانون واقعی تصمیمگیری تبدیل شد. خامنهای در مرکز شبکهای پیچیده از نهادهای امنیتی، قضایی، اقتصادی و رسانهای قرار داشت؛ جایگاهی که به او امکان میداد عملاً هر تصمیم کلان سیاسی را وتو کند، ترکیب نامزدهای انتخاباتی را شکل دهد و بهعنوان فرمانده کل نیروهای مسلح، قدرتمندترین فرد کشور باقی بماند. نسلی از جوانان ایرانی هرگز تجربه زیستن بدون حضور او در رأس قدرت را نداشتند.
همزمان، گفتمان امنیتی رهبر تثبیت شد. در این گفتمان، معترض دیگر شهروند منتقد تلقی نمیشد، بلکه با برچسبهایی چون «اشرار»، «مفسد»، «محارب»، «فتنهگر»، «اغتشاشگر» یا «مزدور غرب» تعریف میشد. این زبان صرفاً توصیف نبود؛ مبنای عمل بود و چارچوب برخورد نیروهای امنیتی و قضایی را تعیین میکرد.
از اعتراضهای دهه هفتاد و ۱۸ تیر ۱۳۷۸ تا انتخابات ۱۳۸۸، و از دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ تا خیزش ۱۴۰۱ و نهایتاً اعتراضات خونین دیماه ۱۴۰۴، یک الگوی ثابت تکرار شد: اعتراض، نسبت دادن به دشمن خارجی، تأکید بر «عدم اغماض» و سرکوب گسترده و خونین.
فصل خونبار جمهوری اسلامی
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، یکی از خونینترین فصلهای تاریخ جمهوری اسلامی را رقم زد. گزارشهای متعدد از کشتار هزاران معترض و شلیک مستقیم به آنها حکایت داشت؛ رویدادی که نشان داد شکاف میان حکومت و جامعه به مرحلهای بیسابقه رسید.
دوران اصلاحات نشان داد که خامنهای مرز روشنی میان «تحمل» و «تهدید» قائل بود. پیروزی محمد خاتمی پذیرفته شد، اما مهار شد؛ با توقیف گسترده مطبوعات، فشار نهادهای امنیتی و استفاده از حکم حکومتی. اعتراضهای دانشجویی ۱۳۷۸ و سپس وقایع ۱۳۸۸، جایگاه خامنهای را بهعنوان داور بیطرف، بیشتر از میان برد و او را در موقعیت رهبر یکسویه سرکوب قرار داد.
دولت محمود احمدینژاد همپوشانی کاملتری میان دولت و منطق امنیتی رهبری ایجاد کرد. هر چند او هم در مقابل رهبر قد علم کرد. در مقابل، دولت حسن روحانی با وجود وعده تنشزدایی و توافق هستهای، در چارچوب همان ساختار قدرت عمل کرد. برجام فرصت و تنفسی کوتاه بود و با بازگشت تحریمهای بینالمللی، همان چرخه بحران سیاسی ـ اقتصادی و فشار بر جامعه تکرار شد.
در سالهای رهبری علی خامنهای، سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر منطق «تقابل پایدار» استوار شد؛ راهبردی که او خود را معمار آن میدانست. دشمنی ساختاری با آمریکا و اسرائیل و گسترش شبکهای از نیروهای همپیمان منطقهای—آنچه «محور مقاومت» نام گرفت—به ستون اصلی این سیاست بدل شد؛ راهبردی پرهزینه که ایران را به یکی از کانونهای تنش در خاورمیانه تبدیل کرد.
حمایت از حزبالله لبنان، حماس، گروههای مسلح در عراق و یمن و حضور نظامی در سوریه، در چارچوب سیاستی بود که خامنهای «دفاع در عمق» مینامید. این مسیر، اگرچه نفوذ منطقهای برای جمهوری اسلامی ایجاد کرد، اما تقابل مستقیم با اسرائیل را نیز تشدید کرد؛ تا جایی که به حمله اسرائیل به اهدافی در داخل ایران و وقوع جنگ ۱۲ روزه انجامید.
در ادامه، ایالات متحده نیز مستقیماً وارد درگیری شد و با حمله به تأسیسات هستهای ایران، یکی از حساسترین پروژههای راهبردی جمهوری اسلامی را هدف قرار داد. خامنهای با وجود این ضربهها، بر «ایستادگی» و ادامه مسیر تقابل تأکید کرد و مذاکره را صرفاً تاکتیکی موقت دانست، نه تغییر راهبرد.
اما پیامد اصلی این سیاستها در زندگی مردم ایران آشکار شد. تحریمهای گسترده—بهویژه پس از فروپاشی برجام—اقتصاد کشور را منزوی کرد: میلیاردها دلار درآمد نفتی از دست رفت، ارزش پول ملی سقوط کرد، تورم و فقر گسترش یافت و ناامنی معیشتی به تجربه روزمره بخش بزرگی از جامعه تبدیل شد.
خامنهای نسخه «اقتصاد مقاومتی» را مطرح میکرد، اما در تجربه مردم، این به معنای مقاومت در برابر گرانی، بیکاری و فرسایش امید بود. در نهایت، جنگ، تحریم و پروژه «محور مقاومت» به هم گره خوردند و میراثی ساختند که هزینه اصلی آن را جامعه ایران پرداخت.
در سالهای زمامداری آیتالله خامنهای، نقش بیت رهبری بیش از پیش برجسته شد. خامنهای که در زمره پیرترین رهبران جهان قرار داشت، در این سالها با مشکلات جسمی متعددی نیز روبهرو بود؛ موضوعی که همواره از حوزه عمومی دور نگه داشته شد. او بهندرت از ایران خارج شد و زندگی شخصیاش بهشدت از نگاه عمومی پنهان ماند؛ تصویری از رهبری منزوی، محصور در حلقههای امنیتی، که فاصلهاش با جامعه واقعی هر سال بیشتر میشد.
خامنهای شش فرزند داشت؛ چهار پسر به نامهای مصطفی، مجتبی، مسعود و میثم و دو دختر به نامهای بشری و هدی. در میان آنان، نام مجتبی خامنهای بیش از دیگران با حلقه نزدیک قدرت گره خورد؛ چهرهای که از میانه دهه هشتاد شمسی به بعد، نقش و نفوذش در معادلات سیاسی و امنیتی پررنگتر شد.
در حالی که ساختار قدرت در دوران خامنهای به یکپارچگی کمسابقهای دست یافته بود، جامعه ایران دستخوش تغییرات عمیق سیاسی، مذهبی و فرهنگی شد. مشارکت پایین در انتخابات، جمهوریت و مشروعیت نظام را زیر سؤال برد و فاصله گسترده مردم با ایدئولوژی رسمی، اسلامیبودن آن را به چالش کشید.
میراث علی خامنهای، میراث حفظ نظام به بهای فرسایش جامعه بود. او جمهوری اسلامی را نگه داشت، اما اعتماد عمومی، سرمایه اجتماعی و امید مردم بهشدت تحلیل رفت.
تاریخ، نه با نیتها، بلکه با پیامدها قضاوت میکند و پیامد دوران خامنهای، ایرانی بود زخمی، خسته، اما همچنان زنده؛ کشوری که اکنون، پس از پایان رهبری او، با این پرسش بنیادین روبهروست: پس از این همه، چگونه میتوان دوباره امید ساخت؟!
وحید پوراستاد - رادیو فردا- آیتالله علی خامنهای، دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران، بهعنوان یکی از پیرترین رهبران سیاسی جهان، بیش از سه دهه در رأس نظامی قرار داشت که در سالهای پایانی عمر سیاسیاش، بیش از هر زمان دیگری، بازتاب مستقیم تصمیمها، نگرانیها و مهندسی قدرت خود او بود.
جمهوری اسلامیای که در آغاز رهبریاش هنوز از تنوع جناحها، رقابتهای درونقدرت و نوعی توازن میان نهادهای انتخابی و انتصابی برخوردار بود، در دوران او به ساختاری یکدست، امنیتی و عملاً شخصمحور و مستبد تبدیل شد.
خامنهای در خرداد ۱۳۶۸، در لحظهای حساس به رهبری رسید؛ زمانی که جنگ پایان یافته بود، بنیانگذار جمهوری اسلامی، آیتالله خمینی، درگذشته بود و بسیاری از چهرههای مؤثر دهه نخست انقلاب یا حذف شده بودند یا به حاشیه رانده شده بودند.
از سایه هاشمی تا تمرکز قدرت
خامنهای نه مرجع تقلید بود و نه کاریزمای آیتالله خمینی را داشت. در سالهای نخست، این ضعف موقعیت، نقش او را در برابر دولت وقت محدود میکرد.
در همین دوره، اکبر هاشمی رفسنجانی بهعنوان رئیسجمهور، قدرتمندترین چهره اجرایی کشور بود. دوران موسوم به «سازندگی» با تمرکز بر بازسازی پس از جنگ، توسعه اقتصادی و عملگرایی سیاسی همراه شد.
در این مقطع، نوعی تقسیم کار نانوشته شکل گرفت: دولت در ظاهر محور اداره کشور بود و رهبر جمهوری اسلامی در حال تثبیت موقعیت خود. اما همین دوره، همزمان، به زمان کاشت بذرهای تمرکز قدرت خامنهای نیز تبدیل شد.
او در سایه دولت قدرتمند هاشمی، بیسروصدا نفوذ خود را در نهادهای انتصابی گسترش داد؛ از شورای نگهبان و قوه قضاییه تا نیروهای مسلح و دفتر رهبری. اگر هاشمی نماد «دولت بازسازی» بود، خامنهای معمار «دولت پنهان» شد.
با پایان ریاستجمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی، این توازن نانوشته از میان رفت. خامنهای که در دهه نخست رهبری زیر سایه کاریزمای سیاسی و اجرایی هاشمی قرار داشت، در دهههای بعد همان چهره را نیز به حاشیه راند؛ روندی که در سالهای پایانی عمر سیاسی هاشمی به حذف عملی او از کانون تصمیمگیری انجامید. این سرنوشت، پیامی روشن برای دیگران بود: در جمهوری اسلامیِ پس از تثبیت رهبری خامنهای، هیچ شراکتی دائمی نبود.
در دهه هفتاد، مرکز ثقل قدرت بهتدریج از نهادهای انتخابی به نهادهای انتصابی منتقل شد. تفسیر «نظارت استصوابی» شورای نگهبان، رقابت سیاسی را محدود کرد و حذف سیستماتیک نیروهای ناهمسو را ممکن ساخت. چهرههایی که زمانی از ستونهای نظام بودند—از جناح موسوم به خط امام تا شخصیتهایی چون میرحسین موسوی و محمد موسوی خوئینیها—یا کنار زده شدند یا به حاشیه رانده شدند.
دهه امنیتی شدن سیاست در ایران
دهه هفتاد، دهه امنیتیشدن سیاست در ایران بود. قتلهای زنجیرهای روشنفکران، توقیف گسترده مطبوعات و گسترش نهادهای اطلاعاتی، پیام روشنی به جامعه داد: اصلاحات ممکن است، اما فقط تا جایی که هسته مرکزی قدرت احساس خطر نکند.
نقطه عطف بسط قدرت خامنهای، پیوند ساختاری او با سپاه پاسداران بود. سپاه در دوران رهبری او از یک نیروی صرفاً نظامی به بازیگری امنیتی، سیاسی، اقتصادی و منطقهای تبدیل شد. بسیج، نیروی قدس سپاه پاسداران و شبکههای اقتصادی وابسته، به ستونهای اصلی بقای نظام بدل شدند؛ هم در سرکوب داخلی و هم در سیاست خارجی.
در همین روند، بیت رهبری به کانون واقعی تصمیمگیری تبدیل شد. خامنهای در مرکز شبکهای پیچیده از نهادهای امنیتی، قضایی، اقتصادی و رسانهای قرار داشت؛ جایگاهی که به او امکان میداد عملاً هر تصمیم کلان سیاسی را وتو کند، ترکیب نامزدهای انتخاباتی را شکل دهد و بهعنوان فرمانده کل نیروهای مسلح، قدرتمندترین فرد کشور باقی بماند. نسلی از جوانان ایرانی هرگز تجربه زیستن بدون حضور او در رأس قدرت را نداشتند.
همزمان، گفتمان امنیتی رهبر تثبیت شد. در این گفتمان، معترض دیگر شهروند منتقد تلقی نمیشد، بلکه با برچسبهایی چون «اشرار»، «مفسد»، «محارب»، «فتنهگر»، «اغتشاشگر» یا «مزدور غرب» تعریف میشد. این زبان صرفاً توصیف نبود؛ مبنای عمل بود و چارچوب برخورد نیروهای امنیتی و قضایی را تعیین میکرد.
از اعتراضهای دهه هفتاد و ۱۸ تیر ۱۳۷۸ تا انتخابات ۱۳۸۸، و از دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ تا خیزش ۱۴۰۱ و نهایتاً اعتراضات خونین دیماه ۱۴۰۴، یک الگوی ثابت تکرار شد: اعتراض، نسبت دادن به دشمن خارجی، تأکید بر «عدم اغماض» و سرکوب گسترده و خونین.
فصل خونبار جمهوری اسلامی
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، یکی از خونینترین فصلهای تاریخ جمهوری اسلامی را رقم زد. گزارشهای متعدد از کشتار هزاران معترض و شلیک مستقیم به آنها حکایت داشت؛ رویدادی که نشان داد شکاف میان حکومت و جامعه به مرحلهای بیسابقه رسید.
دوران اصلاحات نشان داد که خامنهای مرز روشنی میان «تحمل» و «تهدید» قائل بود. پیروزی محمد خاتمی پذیرفته شد، اما مهار شد؛ با توقیف گسترده مطبوعات، فشار نهادهای امنیتی و استفاده از حکم حکومتی. اعتراضهای دانشجویی ۱۳۷۸ و سپس وقایع ۱۳۸۸، جایگاه خامنهای را بهعنوان داور بیطرف، بیشتر از میان برد و او را در موقعیت رهبر یکسویه سرکوب قرار داد.
دولت محمود احمدینژاد همپوشانی کاملتری میان دولت و منطق امنیتی رهبری ایجاد کرد. هر چند او هم در مقابل رهبر قد علم کرد. در مقابل، دولت حسن روحانی با وجود وعده تنشزدایی و توافق هستهای، در چارچوب همان ساختار قدرت عمل کرد. برجام فرصت و تنفسی کوتاه بود و با بازگشت تحریمهای بینالمللی، همان چرخه بحران سیاسی ـ اقتصادی و فشار بر جامعه تکرار شد.
در سالهای رهبری علی خامنهای، سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر منطق «تقابل پایدار» استوار شد؛ راهبردی که او خود را معمار آن میدانست. دشمنی ساختاری با آمریکا و اسرائیل و گسترش شبکهای از نیروهای همپیمان منطقهای—آنچه «محور مقاومت» نام گرفت—به ستون اصلی این سیاست بدل شد؛ راهبردی پرهزینه که ایران را به یکی از کانونهای تنش در خاورمیانه تبدیل کرد.
حمایت از حزبالله لبنان، حماس، گروههای مسلح در عراق و یمن و حضور نظامی در سوریه، در چارچوب سیاستی بود که خامنهای «دفاع در عمق» مینامید. این مسیر، اگرچه نفوذ منطقهای برای جمهوری اسلامی ایجاد کرد، اما تقابل مستقیم با اسرائیل را نیز تشدید کرد؛ تا جایی که به حمله اسرائیل به اهدافی در داخل ایران و وقوع جنگ ۱۲ روزه انجامید.
در ادامه، ایالات متحده نیز مستقیماً وارد درگیری شد و با حمله به تأسیسات هستهای ایران، یکی از حساسترین پروژههای راهبردی جمهوری اسلامی را هدف قرار داد. خامنهای با وجود این ضربهها، بر «ایستادگی» و ادامه مسیر تقابل تأکید کرد و مذاکره را صرفاً تاکتیکی موقت دانست، نه تغییر راهبرد.
اما پیامد اصلی این سیاستها در زندگی مردم ایران آشکار شد. تحریمهای گسترده—بهویژه پس از فروپاشی برجام—اقتصاد کشور را منزوی کرد: میلیاردها دلار درآمد نفتی از دست رفت، ارزش پول ملی سقوط کرد، تورم و فقر گسترش یافت و ناامنی معیشتی به تجربه روزمره بخش بزرگی از جامعه تبدیل شد.
خامنهای نسخه «اقتصاد مقاومتی» را مطرح میکرد، اما در تجربه مردم، این به معنای مقاومت در برابر گرانی، بیکاری و فرسایش امید بود. در نهایت، جنگ، تحریم و پروژه «محور مقاومت» به هم گره خوردند و میراثی ساختند که هزینه اصلی آن را جامعه ایران پرداخت.
در سالهای زمامداری آیتالله خامنهای، نقش بیت رهبری بیش از پیش برجسته شد. خامنهای که در زمره پیرترین رهبران جهان قرار داشت، در این سالها با مشکلات جسمی متعددی نیز روبهرو بود؛ موضوعی که همواره از حوزه عمومی دور نگه داشته شد. او بهندرت از ایران خارج شد و زندگی شخصیاش بهشدت از نگاه عمومی پنهان ماند؛ تصویری از رهبری منزوی، محصور در حلقههای امنیتی، که فاصلهاش با جامعه واقعی هر سال بیشتر میشد.
خامنهای شش فرزند داشت؛ چهار پسر به نامهای مصطفی، مجتبی، مسعود و میثم و دو دختر به نامهای بشری و هدی. در میان آنان، نام مجتبی خامنهای بیش از دیگران با حلقه نزدیک قدرت گره خورد؛ چهرهای که از میانه دهه هشتاد شمسی به بعد، نقش و نفوذش در معادلات سیاسی و امنیتی پررنگتر شد.
در حالی که ساختار قدرت در دوران خامنهای به یکپارچگی کمسابقهای دست یافته بود، جامعه ایران دستخوش تغییرات عمیق سیاسی، مذهبی و فرهنگی شد. مشارکت پایین در انتخابات، جمهوریت و مشروعیت نظام را زیر سؤال برد و فاصله گسترده مردم با ایدئولوژی رسمی، اسلامیبودن آن را به چالش کشید.
میراث علی خامنهای، میراث حفظ نظام به بهای فرسایش جامعه بود. او جمهوری اسلامی را نگه داشت، اما اعتماد عمومی، سرمایه اجتماعی و امید مردم بهشدت تحلیل رفت.
تاریخ، نه با نیتها، بلکه با پیامدها قضاوت میکند و پیامد دوران خامنهای، ایرانی بود زخمی، خسته، اما همچنان زنده؛ کشوری که اکنون، پس از پایان رهبری او، با این پرسش بنیادین روبهروست: پس از این همه، چگونه میتوان دوباره امید ساخت؟!
دیدگاه خوانندگان
۶۵
vg2000 - اسلو، نروژ
من نمیدونم شما کجا میخواید فرار کنید برید داریم برمیگردیم ایرانو پس بگیریم
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۴۸
۶۹
Arezooo - زوریخ ، سوییس
من موندم شما تاپاله های جمهوری اسلامی چطور تا حالا این همه گوزدید چرا جر نخوردید ،
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۵۲
۴۷
setayeshz565 - وین، اتریش
ای بابا این لاریجانی،سگ زرد عراقی و قالیباف که هنوز زنده هستند و دارن واق واق میکنن،لطفا بزاریدشون اول لیست
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۳
۴۷
سیمرغ ایران - برلین، آلمان
انگار این لاریجانی، جانی هم دوست داره کتلت بشه، تا حالا هر کی از شماها گنذه گویی کرده، خیلی زود کله پا شده و ریق رحمت رو سر کشیده
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۷
۷۰
sabbas - لندن، انگلستان
واسه زدن از آذر جون استفاده کنید حوسله ش زیاد سر نره حالا که بکنش سقط شده و رفته بیش زهرا دختر محمد بچه باز....خخخخخ
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۲
۷۰
sabbas - لندن، انگلستان
واسه زدن از آذر جون استفاده کنید حوسله ش زیاد سر نره حالا که بکنش سقط شده و رفته بیش زهرا دختر محمد بچه باز....خخخخخ
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۲
۴۷
سیمرغ ایران - برلین، آلمان
انگار این لاریجانی، جانی هم دوست داره کتلت بشه، تا حالا هر کی از شماها گنذه گویی کرده، خیلی زود کله پا شده و ریق رحمت رو سر کشیده
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۷
۴۷
setayeshz565 - وین، اتریش
ای بابا این لاریجانی،سگ زرد عراقی و قالیباف که هنوز زنده هستند و دارن واق واق میکنن،لطفا بزاریدشون اول لیست
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۳
۶۹
Arezooo - زوریخ ، سوییس
من موندم شما تاپاله های جمهوری اسلامی چطور تا حالا این همه گوزدید چرا جر نخوردید ،
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۵۲
۶۵
vg2000 - اسلو، نروژ
من نمیدونم شما کجا میخواید فرار کنید برید داریم برمیگردیم ایرانو پس بگیریم
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۴۸
۶۵
vg2000 - اسلو، نروژ
من نمیدونم شما کجا میخواید فرار کنید برید داریم برمیگردیم ایرانو پس بگیریم
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۴۸
۶۹
Arezooo - زوریخ ، سوییس
من موندم شما تاپاله های جمهوری اسلامی چطور تا حالا این همه گوزدید چرا جر نخوردید ،
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۵۲
۴۷
setayeshz565 - وین، اتریش
ای بابا این لاریجانی،سگ زرد عراقی و قالیباف که هنوز زنده هستند و دارن واق واق میکنن،لطفا بزاریدشون اول لیست
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۳
۴۷
سیمرغ ایران - برلین، آلمان
انگار این لاریجانی، جانی هم دوست داره کتلت بشه، تا حالا هر کی از شماها گنذه گویی کرده، خیلی زود کله پا شده و ریق رحمت رو سر کشیده
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۷
۷۰
sabbas - لندن، انگلستان
واسه زدن از آذر جون استفاده کنید حوسله ش زیاد سر نره حالا که بکنش سقط شده و رفته بیش زهرا دختر محمد بچه باز....خخخخخ
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۲
۶۵
vg2000 - اسلو، نروژ
من نمیدونم شما کجا میخواید فرار کنید برید داریم برمیگردیم ایرانو پس بگیریم
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۴۸
۶۹
Arezooo - زوریخ ، سوییس
من موندم شما تاپاله های جمهوری اسلامی چطور تا حالا این همه گوزدید چرا جر نخوردید ،
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۵۲
۴۷
setayeshz565 - وین، اتریش
ای بابا این لاریجانی،سگ زرد عراقی و قالیباف که هنوز زنده هستند و دارن واق واق میکنن،لطفا بزاریدشون اول لیست
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۳
۴۷
سیمرغ ایران - برلین، آلمان
انگار این لاریجانی، جانی هم دوست داره کتلت بشه، تا حالا هر کی از شماها گنذه گویی کرده، خیلی زود کله پا شده و ریق رحمت رو سر کشیده
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۷
۷۰
sabbas - لندن، انگلستان
واسه زدن از آذر جون استفاده کنید حوسله ش زیاد سر نره حالا که بکنش سقط شده و رفته بیش زهرا دختر محمد بچه باز....خخخخخ
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۲
۴۷
سیمرغ ایران - برلین، آلمان
انگار این لاریجانی، جانی هم دوست داره کتلت بشه، تا حالا هر کی از شماها گنذه گویی کرده، خیلی زود کله پا شده و ریق رحمت رو سر کشیده
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۷
۷۰
sabbas - لندن، انگلستان
واسه زدن از آذر جون استفاده کنید حوسله ش زیاد سر نره حالا که بکنش سقط شده و رفته بیش زهرا دختر محمد بچه باز....خخخخخ
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۲
۴۷
setayeshz565 - وین، اتریش
ای بابا این لاریجانی،سگ زرد عراقی و قالیباف که هنوز زنده هستند و دارن واق واق میکنن،لطفا بزاریدشون اول لیست
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۳
۶۹
Arezooo - زوریخ ، سوییس
من موندم شما تاپاله های جمهوری اسلامی چطور تا حالا این همه گوزدید چرا جر نخوردید ،
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۵۲
۶۵
vg2000 - اسلو، نروژ
من نمیدونم شما کجا میخواید فرار کنید برید داریم برمیگردیم ایرانو پس بگیریم
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۴۸
