موسوی خوئینی: گذار از نهاد ولایت فقیه و تغییرات بزرگ حتمی است
رأی دهید
علیاکبر موسوی خوئینی، نماینده اصلاحطلب تهران در مجلس ششم شورای اسلامی، پژوهشگر دانشگاهی و فعال سیاسی که اخیرا پس از ۱۷سال به ایران سفر کرده بود، معتقد است که هیچ مدلی از اصلاحات انتخاباتی در جامعه ایران دیگر جواب نمیدهد و عبور از ساختار جمهوری اسلامی ضروری است.
او که خود را فعال سیاسی گذارطلب معرفی میکند، «علی خامنهای» را مسوول اصلی کشتار معترضان میداند و معتقد است قانون R2P سازمان ملل باید برای محاکمه او و همدستانش در این کشتار فعال شود.
با او درباره آنچه در ایران دیده، آنچه در اعتراضات دیماه اتفاق افتاده و آینده ایران گفتوگو کردهایم.
متن کامل گفتوگو را در زیر میخوانید.
شما پس از ۱۷سال به تازگی به ایران سفر کردید و تقریبا دهروز پیش از جنگ ۱۲روزه به آمریکا بازگشتید. چه تغییراتی در بین نسل جوانی که هزاران نفر از آنها در اعتراضات ماه گذشته توسط جمهوری اسلامی کشته شدند، دیدید؟
ایران را آبستن نوزادی به نام آزادی دیدم. هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر در تکتک طیفها و جریانها و گروههای سنی و جغرافیایی چنین اراده و آمادگی برای تغییرات بزرگ وجود داشته باشد.
من توانستم وقت صرف کنم و از روستاها و شهرهای مختلفی که زادگاهم بود یا در آنجا کار کرده بودم و خاطره ذهنی داشتم از غرب و شرق تا شمال و تهران و قم در ایران دیدن کنم و چند تغییرعمده دیدم که برخی خیلی امیدوارکننده بودند و برخی نگرانکننده.
تغییر عمده بزرگ این بود که جوانان نسل جدید کاملا از نسل جوانانی که در دوران اصلاحات یا قبل از اصلاحات که من در جامعه مدنی در «سازمان دانشآموختگان» و «ادوار تحکیم» دیده بودم، متفاوت بودند. جوانان شجاعتر و آگاهتر بودند نسبت به نسلهای قبلی و وقتی با آنها صحبت میکردم احساس میکردم چقدر مشتاقند که بدانند از این طرف یعنی خارج ایران چه کمک و چه امکانی برای کمک به تغییر وجود دارد. عاشق مطالعهکردن بودند و دوست داشتند از کشورهای دیگر بیشتر بدانند تا خیلی سریع و با کمترین هزینه تغییرات را بهدست بیاورند.
نکته دوم که برایم نگرانکننده بود خود همین جوانان را دیدم که وقتی متوجه میشدند من از آمریکا آمدهام، ۹۹ درصد میپرسیدند چهجوری میتوانند از این کشور بروند و چطوری میشود به آنها کمک کرد که از این وضعیت رها شوند و از ایران بروند.
نکته دیگر توسعه شهری بود. راستش من اصلا فکر نمیکردم ساختمانهای شخصی فروشگاهها و … اینقدر توسعهیافته باشد. من خیلی تعجب کردم و انگار وارد ایران جدیدی شده بودم.
امیدوارم این تغییرات بزرگ همراه با یک جنگ بزرگ و وسیع بینالمللی نباشد که منجر به تخریب ساختارها بشود و تغییرات بهدست خود مردم و با حمایت جامعه بینالمللی اتفاق بیفتد.
آخرین تغییر که منفی و البته برایم شوکآور بود؛ رشد تعجبآور بین جمعیت انقلابی و بنیادگرای شیعی بود یعنی نسلهای جوانتری آنجا رشد کردند که از خانوادههای مختلفی آمده بودند که پیشتر در بین آنها نیروی انقلابی نمیدیدیم. انگار به این خانوادهها رسوخ کرده بودند. خود آنها هم از تعجب من تعجب میکردند. برخی دوستان میگفتند بههرحال در این سالهایی که شما نبودید رانتها، امکانات و موقعیتهایی بوده که آن جریان از این گپ استفاده کرده و این افراد را رشد داده است. بعضی از این افراد از لحاظ ایدئولوژیک وابستگی ویژه به بنیادگراها پیدا کردهاند و بخش زیادی هم از لحاظ منافع و پست و رانت. یعنی آن مجموعه انقلابی خیلی تپل شده و کار را برای دوران گذار و بعد گذار سختتر میکند.
خلاصه این سفر من با اینکه با بیمهریها و سوءتفاهمها در خارج ایران همراه شد، اما میارزید و با خودم میگفتم کاش زودتر امکان سفر فراهم شده ومیتوانستم سالها زودتر سفر کنم.
اصلا چطور شد به ایران رفتید؟ فکر میکنم شما پس از دیدار با آقای پزشکیان در نیویورک تصمیم گرفتید به ایران بروید؟ آیا در آن جلسه رایزنیهایی انجام شد؟ داستان چه بود؟
اولا این که ابراز تمایل من برای چککردن رسمی از دولت برای دیدارم از وطن که مشکلی هست یا نیست به دوران آقای روحانی برمیگردد. در دوران برجام که فکر میکردیم ایران میخواهد وارد فضای بینالمللی شود، توسعه و رفع تخاصم قرار است اتفاق بیفتد، یک "پرسمان تردد" در سایت وزارت خارجه به نام «میخک» بهطورعمومی درست شد که گفتند هرکس میخواهد بازگرد، میتوانیم از تمام نهادهای امنیتی، نظامی، قضایی و … برایش چک کنیم و حتی کسانی که مشکل مالیاتی دارند هم میتوانیم چک کنیم که شکایتی دارند یا نه، حقیقت این که من آنزمان در وبسایت ثبتنام کرده و بهطور شفاهی جواب منفی گرفتم.
مسوولانی که از تیم آقای روحانی برای شرکت در نشست سازمان ملل آمده بودند صراحتا به من هشدار دادند که شما نیایید و مشخصا هم گفتند که سپاه شما را در فرودگاه بازداشت میکند و دولت هم هیچکاری در این زمینه نمیتواند بکند، اما در این مقطع جدید که آقای پزشکیان سر کار آمدند من در ادامه همان برنامههای دعوت دولتهای منسوب به اصلاحطلبی در نیویورک، دعوت شدم و رفتم. همانجا از آقای پزشکیان پرسیدم بالاخره ما کی میتوانیم بیاییم و به کشورمان ایران سفر کنیم؟ گفتم آقای پزشکیان اینجور مسایل که در اختیار شما نیست، استعلام از سپاه و نهادهای قضایی و … میخواهد حتی وزارت اطلاعات هم در اختیار شما نیست. بنابراین باید چک شود چون استعلامهای پرسمان تردد من قبلا منفی آمد. ایشان گفتند خب میتوانید دوباره درخواست بدید و انجام شود که من این کار را در وبسایت میخک و آیکون پرسمان تردد انجام دادم. میدانم خیلیهای دیگر هم در اروپا و آمریکا و کانادا درخواست استعلام دادند و پاسخهای مثبتی در دولت جدید دریافت کردند. بعضا رفتند و برگشتند، البته نه مثل من چون شخصا وقتی در ایران بودم تصمیم گرفتم در پنل دانشگاهی مرتبط با رشته خودم فناوری آنهم در زمان اعلام تاسیس رشته جدید «صلح و حل منازعه» برای بار اول در ایران که خودم نیز حامی آن بودم، شرکت کنم و رفتنم به ایران بازتاب گستردهای پیدا کرد.
چطور به پاسخ این استعلام اطمینان کردید؟ اطمینان به این پاسخ خودش ریسک است؟
بله، از نظر خودم اقلا یک ریسک ۲۵درصدی داشت و از نظر دوستان و خانوادهام ریسک ۴۰، ۵۰درصدی کردم و البته یک مقدار هم به دولت آقای پزشکیان که در سایت آن دولت اپلای کرده بودم و پیگیر این کار بودند، اعتماد نسبی از دوران اصلاحات که وزیر بهداشت خاتمی بودند، داشتم. جواب این استعلام دبلچک شد. فارغ از آن، حقیقتش زندهیاد «ابراهیم نبوی» که به زندگی خودش در همین مریلند پایان داد، خیلی در روحیه من تاثیر منفی گذاشت چون ایشان هم جزو کسانی بودند که بیستسال بود در مقاطع مختلف میخواستند برگردند ایران و نشده بود و این مساله را با من هم درمیان گذاشته بودند. این موضوع در حدی در روحیه من اثر گذاشته بود که حتی رفتم برای آینده خودم قبر پیشخرید کنم. چون قبر در آمریکا و ایالت «مریلند» گران است و میخواستم در جایی که ایرانیان و مسلمانان دفن میشوند، قبر پیشخرید کنم. در حقیقت در مسیر دچار شدن بهحالت افسردگی بودم و فکر میکردم اگر نتوانم ایران بروم، مبادا برای همیشه در غربت بمانم یا حتی چنین سرنوشتی در انتظار من هم باشد. خلاصه از این وضعیت خیلی ناراحت بودم و با خودم فکر میکردم که من نمیخواستم برای همیشه اینجا بمانم. در همین وضعیت، وقتی یکبار دیگر بعد از موضوع آقای نبوی، استعلام را چک کردم با اینکه خانوادهام همه نگران بودند و تا حد زیادی با رفتنم مخالف بودند، با مشورتهایی از دوستان، این ریسک را انجام دادم.
در ایران مشکلی پیش نیامد؟
در رفتوبرگشت فرودگاهها خیر، ولی وسط همان حضور من در تهران یعنی وقتی هنوز به شهرستانها سفر نکرده بودم، وسط یک دیدار با رفقای دانشگاهی و رفقای زمان فعالیتهای تحولخواهی من در کافیشاپ، یکدفعه از وزارت اطلاعات با برادرم تماس گرفتند. چون من تلفن نداشتم. برادرم تلفن را برای من آورد و گفت از وزارت اطلاعات میخواهند با شما صحبت کنند. من هم با یک وکیل از افرادی که در مساله شهروندان دوتابعیتی تبحر دارند، از قبل صحبت کرده بودم. من در تلفن گفتم که وکیل میتواند بیاید چون من برگه استعلام دارم و به من گفتهاند مشکلی نداری. گفتند بله آن برگه معتبر است ومشکلی ندارید اما باید با شما صحبت کنیم. من اصرار کردم و گفتم تا قبل از آخرین روز سفر بعد از بازگشت ازشهرستانها نمیتوانم بیایم چون هم میدانم چالش دارد و هم ممکن است شیرینی این سفر و این امکانی را که من پیدا کردهام، خراب کند. قبول کردند و دو نفر با من در ساختمان رسمی وزارت اطلاعات دیدار کردند.
یعنی به ساختمان وزارت اطلاعات در خیابان خواجه عبدالله رفتید؟
بله همان ساختمان خواجه عبدالله که برای عموم شناخته شده است. در آنجا به برخی از مطالب آنها پاسخ دادم. این دیدار وسط مذاکرات آقای «عراقچی» و «ویتکاف» در «مسقط » پیش از جنگ ۱۲روزه بود عمدتا تحلیل و نظر من را درباره نتایج مذاکرات میخواستند که مطلب تازهای نبود. اما در رابطه با مصاحبه با دو رسانه خیلی با من بحث کردند. یکی مصاحبه «ایراناینترنشنال» که میگفتند در مجلس قانون تصویب شده و الان رسانه «تروریستی» است و دومی هم «بیبیسی» فارسی که من تعجب کردم و گفتم به بیبیسی که انگ و برچسبهایی هم میچسبانند. من گفتم من با بیبیسی فارسی که اساسا مشکلی ندارم و به اقتضای ضرورت انجام خواهم داد. اما ایران اینترنشنال هم قبلا هر زمان فکر میکردم مناسب است، مصاحبه میکردم و هر وقت هم فکر کنم مسیرش برای کمک به داخل ایران مثبت شده و تغییر کرده، باز هم ممکن است مصاحبه انجام دهم. اما خودم از یک مقطعی بهخاطر مسیر جدیدشان نخواستم مصاحبه کنم، ضمن اینکه رسانه صداوسیما را که از پول مردم ایران ارتزاق میکند، گرفته شده و ما اگر همانجا هم حرفهایمان بدون کم و کاست منتشر شود، صحبت میکنیم اما صداوسیما حتی در دوران نمایندگی مجلس هم حرفهای من را بدون سانسور و بریدن، حاضر نبود پخش کند. آنها هم مودبانه میگفتند ما نمیخواهیم با شما بحث کنیم فقط میخواهیم اطلاع بدهیم که بعدا گلایهای نباشد. چون اگر این کار را بعد از این هم انجام دهید بعدا دیگر نمیتوانید گلایه کنید و بگویید به ما برگه استعلام هم دادند، گفتند مشکلی نیست اما سر وعدهشان نماندند. برداشتم این بود که هشداری دادند که تحت نظرم. من چند ساعت بعد، از کشور خارج شدم.
شما الان اشاره کردید که همچنان در مهمانی دولتهای منسوب به اصلاحطلبی در نیویورک دعوت میشوید. خودتان هم از نمایندگان طیف اصلاحطلب در مجلس ششم بودید و مواضع اطلاحطلبانه داشتید. آیا همچنان پس از دیدار با نسل جدید هم همان مواضع اصلاحطلبی را دارید؟
به هیچ عنوان. من اصلا دیگر فکر نمیکنم هیچ مدلی تحت عنوان اصلاحات انتخاباتی در داخل ایران قابل تحقق باشد. نشانه جدید آن بازداشت اعضای هیات رییسه جبهه اصلاحات که با حمایت خاتمی تشکیل شده بود، آنهم ۳ روز مانده به سالگرد انقلاب خونین ۱۳۵۷ مهر تایید دیگری بر آزمون فیصلهبخش اصلاحناپذیری انتخاباتی درساختار جمهوری اسلامی بود. بازداشت خانم «آذرمنصوری» دبیرکل و «جواد امام»، سخنگوی جبهه اصلاحات همراه با آقایان «محسن امینزاده»، «ابراهیم اصغرزاده» و احضار «بدرالسادات مفیدی» دبیر و«محسن آرمین»، دیگر عضو هیاترییسه جبهه در حالیکه تحولخواهان دیگری همچون «حسین کروبی» و دکتر «مصطفی مهرآئین» و نیز سهتن از امضاکنندگان بیانیه ۱۷نفره نیز به نامهای «عبدالله مومنی»، «ویدا ربانی» و «مهدی محمودیان» نیز در مازندران زندانی شده بودند، همگی نشانگر ترس حاکمیت از موضوع گذار و تشکیل جبهه نجات ملی ایران بود که درحال شکلگیری بود. در حالیکه این بازداشتها ابدا در اراده میلیونها ایرانی مصمم نخواهد داشت و آب در هاون کوبیدن است.
فکر میکنم حتما همانطور که آقای روحانی گفتند باید با یک تغییرات بزرگ به مردم پاسخ داده شود. بزرگ به معنای تغییرات در سطح رهبری است. البته دیدگاهم احتمالا با ایشان هم حتی تفاوت دارد، آقای روحانی شاید منظورشان این بود که «ولیفقیه» عوض شود اما من معتقدم «ولایت فقیه» اصلا باید از قانون اساسی جمهوری اسلامی برداشته شود و یک مجلس موسسانی بتواند این تغییرات و اصلاحات را انجام دهد که شروع آن میتواند با کنارهگیری رهبر و واگذاری موقت اختیارات به جمعی مانند اصل ۱۱۱ قانون اساسی یا فرمی دیگر باشد و نهایتا رفراندوم طبق اصل ۵۷ قانون اساسی برگزار شود.
البته نه فقط شخص من، افرادی از دوستانم که در ایران در زندانها هستند و من میخواهم صدای آنها باشم، مثل آقای تاجزاده، یا امثال خانم «نرگس محمدی» و آن ۱۷نفر و میلیونها تحولخواه چنین دیدگاهی دارند، ما حامی حقوق امثال خانم فاطمه سپهری از سایر نحلههای فکری هم هستیم. در کنار خانوادههای مظلوم و داغدار و زندانیان سیاسی خواهیم ماند. من به گذار از ساختار جمهوری اسلامی معتقدم و در حقیقت تغییرات را به قیمت نابودی ایران دوست ندارم. بنابراین براندازی به آن مدلی که برخی میگویند «به هر قیمتی» و «به هر شکلی» مدنظر من نیست چون معتقدم آن جنین آزادی که اول گفتوگو درباره آن حرف زدم، بهخاطر خشونت بی حد وحصر حاکمیت سالم بهدنیا نمیآید. با همان دهمیلیون آدمی که طرفدار جمهوری اسلامی هستند و احتمالا مسلح، جنگ داخلی میتواند بهوجود آید. اگر یک جنگ همهجانبه بینالمللی نیز اتفاق بیفتد که زیرساختها را هم نابود کند، ایران یکپارچه را هم میتواند از بین ببرد و خدای ناکرده ممکن است جنین آزادی هم سقط شود، حتی در صورت درست عمل نکردن، مادر نوزاد یعنی «ایران زمین» هم بهخطر افتد. من به همچین چیزی اعتقاد ندارم و فکر میکنم جوانهای عزیز هم به مرور به این نتیجه میرسند. همین اتفاقهای اخیر که اول گفتند «کمک در راه است» و بعد دیدیم در مسقط در حال مذاکره هستند، چشمان جوانان را هم باز میکند که متوجه میشوند همان انرژی، شجاعت، آگاهی و خشمی را که دارند باید تبدیل به عملکردهایی کنند که خودشان تصمیمگیرنده باشند و حمایت ملتها ودولتها در سطح سازمان ملل هم بهدنبال خواهد داشت. این مردم ایران هستند که باید تعیین کنند دقیقا چه میخواهند و به چه طریقی آن را میخواهند به دست بیاورند و مطمئن باشیم سایر ملتها و دولتها با آن همراه خواهند شد.
یعنی متکی به منافع کشورهای دیگر که مدام بالا و پایین میشود، نباشیم اما مصمم باشیم که صدایمان را به گوش ملتها و دولتهای دیگر هم برسانیم. از آنجا که ما به این کشورها مالیات میپردازیم، باید از آنها بخواهیم از خواستههای مردم ایران حمایت کنند چون اگر این اتفاق نیفتد متاسفانه تغییرات بزرگ به آسانی با هزینه کمتر رخ نمیدهد.
درباره مجلس موسسان صحبت کردید که در نامه آقای میرحسین موسوی هم به آن اشاره شده بود. آیا فکر میکنید نسل جدیدی که با آنها ارتباط گرفتید به آقای موسوی اطمینان میکنند؟ شواهد نشان میدهد که نسل جدید به هر کسی که کوچکترین قرابتی با انقلاب ۱۳۵۷ داشته باشد، اعتماد ندارد حتی اگر بهخاطر تغییر مواضع سالها در حصر و زندان باشد.
آنچه من دیدم این بود که از اصلاحات حتی اصلاحات ساختاری عبور کردهاند، خود من هم جزو همان افراد هستم. من صحبت از آقای تاجزاده ، خانم نرگس محمدی و آن ۱۷نفری کردم که بیانیه را امضا کردند، البته با پشتیبانی از آقای مهندس میرحسین موسوی. آقای موسوی بهخاطر سنشان اصولا امکانی برایشان بهلحاظ عینی وجود ندارد که بخواهند در آینده ایران دولتی تشکیل بدهند و بهدنبال آن هم نیستند. اما ما نیاز به پشتیبانی افرادی مثل ایشان هم داریم؛ کسانی که در زمان انقلاب و بعد از آن تا مقطع پایان جنگ عراق و فوت آقای خمینی حضور داشتند و الان هم نتیجه انحرافرفتن آن را دیدهاند و بیش از یکونیم دهه با تحمل مشقت حصر و زندان پای آرمانشان در تغییرات بزرگ ایستادهاند و بایستی از آنها کمک بگیریم و پشتیبانی آنها باشد که از این نظام ولایت فقیه حتیالامکان با کمترین هزینه عبور کنیم و به یک نظام کاملا جدید سکولار برسیم که بر مبنای جدایی نهاد دین از سیاست بوده و البته یکپارچگی سرزمینی هم تضمین باشد.
من معتقدم این جوانان چون بهطورلحظهای تحولات بینالمللی را دنبال میکنند ممکن است رهبران جدیدی را از داخل کشور هم ببینند و بپذیرند و با آنها ارتباط معنایی بیشتری پیدا کنند و شاید بتوانند با حمایت معنایی جامعه بینالمللی اینکار را انجام دهند. دوم این که لیدر و رهبری که در داخل ایران وجود دارد ( منظورم یک شخص نیست ممکن است گروهی باشد) یا بهوجود میآید باید بتواند پرچم نهاد جمهوری را برافراشته کند و بعد با سایر نحلهها مثل پادشاهی مشروطه و شخصی مثل شاهزاده «رضا پهلوی» مذاکره کند. من این روحیه را در کسی مثل آقای تاجزاده شخصا دیدم یا خانم نرگس محمدی و امثال ایشان این ایده را ساپورت میکنند. آقای تاجزاده کسی بود که چهار، پنجسال قبل که اسم آقای پهلوی در ایران تابو بود، شجاعانه با یکی از نمایندگان ایشان در کلابهاوس مناظره کردند و همانجا هم گفتند حاضرند با آقای پهلوی گفتوگو کنند.
آقای پهلوی هم در جنبش سبز با کراوات و دستبند سبز برای حمایت از جنبش سبز. من خودم ایشان را دیدم و حدود دو ساعت در همان ایام در واشنگتن با ایشان گفتوگو کردم. پس این رهبری میتوانند با نحلههای دیگر از جمله شاهزاده رضا پهلوی گفتوگو کنند، حتی شاید در آینده به نتایجی هم برسند. چون دیگر قرار نیست ما عکس کسی را در ماه ببینیم و یکنفر نجاتدهنده ما و رساننده ما به آمال و آرزوهایمان باشد. این سیستم رهبری چه در داخل و چه در خارج از کشور باید بهصورت دوستانه نقد شود. الان تفاوت روش در شیوه کار آنها دیده میشود و باید با همدیگر بحث بکنند، صحبت کنند و به نتیجه برسند.
من معتقدم جوانها میتوانند به مدلی دست پیدا کنند که ائتلافی از نیروهای واقعی کشور هستند و تفکرات مختلف را نمایندگی میکنند. الان اعتماد به نیروهای داخل لرزان است، اما اگر گفتوگوهای دوستانه و جدی شکل بگیرید این اعتماد بهوجود میآید.
الان جامعه با آنچه شما مطرح میکنید یعنی ائتلاف نیروهای داخل و خارج فاصله زیادی دارد. با کشتار گستردهای که در این اعتراضات صورت گرفته خشم معترضان نسبت به هر که کوچکترین نسبتی با انقلاب ۵۷ دارد، بیشتر شده است. درباره کشتار گسترده معترضان چه نظری دارید؟
من هم اصلا فکر نمیکردم آقای خامنهای اینقدر سنگدل و اینقدر خشن عمل کند و دست به کشتار و جنایتی بزند که در تاریخ انقلاب ۱۳۵۷ تاکنون بیسابقه است. فکر میکنم در داخل ایران هم طیفهای مختلف فکری هم همین دیدگاه را دارند و در بهت بهسر میبرند. البته بیاحتیاطی افرادی که خارج از کشور فراخوان دادند بهعلت عدم پیشبینی یک حمایت بینالمللی توافق شده و واقعی قابل نقد بود اما بدون تردید مسوولیت A تا Z این داستان در درجه اول برعهده شخص آقای خامنهای و کسانی است که به هر طریقی در این کشتار دست داشتند. یک کمیته حقیقتیابی باید دست بهکار شوند که مسوولیت هر فرد جزییتر مشخص شود اما آنچه که قطعا مشخص است آقای خامنهای باید بهسزای اعمالش برسد. طبق مواد کنوانسیونهای مختلف حقوقبشر ایشان در فهرست کسانی است که «جنایت علیه بشریت» انجام دادهاند.
من اینجا دوستانی را که از طیف چپ محسوب میشوند، مخاطب قرار میدهم چون در ارتباط با کشتار کودکان در غزه خیلی فعالیت کردند و خود من هم کردهام. الان وظیفه این است حالا که مردم خودمان، جوانان خودمان سلاخی شدهاند، به میدان بیایند و تلاشها و پیگیریهایی را انجام دهند که آقای خامنهای و کسانی که ایشان را در کشتن مردم و این جنایت همراهی کردهاند، پاسخگو کنند بهدلیل همان مطالب روشنی که دکتر شکوریراد همکارم در مجلس ششم و پزشک عضو جبهه اصلاحات در نوار صوتی بیان کردند.
بهنظرم یک راه استفاده از قانون "R2P"ن ، (قانون «مسوولیت برای حفاظت از غیرنظامیها Responsibility to Protect Civilianss)) سازمان ملل است چون مردم ایران هزینه عضویت در سازمان ملل را سالیانه میپردازند. شهروندان ایرانی ساکن این کشورها باید از نمایندگانشان بخواهند که از این قانون برای حمایت از مردم ایران استفاده کنند. الان با توجه به جنگ روسیه و اوکراین و موضوع تعرفههای چین شاید بتوان این مصوبه را به تصویب شورای امنیت رساند.
البته شخصا از مدل فعال شدن «آرتوپی» برای لیبی حمایت نمیکنم چون کشورشان تجزیه شد و به آزادی که میخواستند، نرسیدند اما مقصودم این است که این مکانیسم میتواند منجر به پاسخگو کردن شخص سیدعلی خامنهای شود.
شما فکر میکنید بهخاطر جنگ روسیه با اوکراین و موضوع تعرفههای چین میتوان جلوی وتوی رای روسیه و چین را گرفت؟
بهنظر من با توجه به آرایش جهانی که مواجه هستیم بهخاطر توافقات و معاملات برای توقف جنگ اوکراین و روسیه و نیز جنگ تعرفهها و اقتصاد با چین از کشورهایی مثل فرانسه، بریتانیا و آمریکا برمیآید. کشورهای روسیه و چین وقتی اراده مردم ایران در گذار موفقیتآمیز به سوی دموکراسی را ببینند، طبعا روی اسب برنده، شرط خواهند بست.
الان که من با شما گفتوگو میکنم نمایندگان ایران و آمریکا در حال برنامهریزی برای دور دوم مذاکرات هستند. فکر میکنید نتیجه این مذاکرات و سرنوشت مردم جانبهلب رسیده ایران که منتظرند این نظام با جنگ سرنگون شود، چیست؟
میتوانم صراحتا و صادقانه بگویم که در بخش مهمی از جوانان خواسته جنگ وجود دارد، اما نه در همه گروههای سنی. اگر هموطنان ما موضوع لیبی را مطالعه کنند، متوجه میشوند که با جنگ همهجانبه نهتنها ممکن است به هدفشان نرسند، بلکه ممکن است ما به دههها قبلتر برگردیم. اما مدلی که خدمتتان عرض کردم فعال کردن مکانیسم «آرتوپی» صرفا برای شخص آقای خامنهای و کسانی که به کشتار دست زدند، برای عبرتآموزی است. این مکانیسم کمک میکند شخص ایشان دستگیر شود یا بهسزای عملاش برسد و عبرت شود. در ماههای آینده ممکن است باز هم این اتفاقات بیفتد چون زندگی مردم که حل نشده. مذاکرات به این سادگی نمیتواند موضوع تحریمها را حل کند شاید یک توافق موقت انجام دهند اما به جایی نمیرسد و گره اصلی از زندگی مردم را نمیتواند حل کند. گذار از نهاد ولایت فقیه و تغییرات بزرگ در جمهوری اسلامی حتمی است.
آقای خامنهای یا خودشان کار را به کسان دیگر واگذار میکنند و کنار میروند و این گذار راحتتر اتفاق میافتد یا با فشارهای داخلی و بینالمللی این اتفاق خواهد افتاد. من شخصا آرزو میکنم لب جوانها دوباره به خنده باز شود و آرامش به کشور برگردد و یکپارچگی سرزمین ایران هم حفظ بشود. شخصا به آینده ایران امیدوارم و فکر میکنم راهی نداریم بهجز همانطور که آقای مهندس موسوی گفتند تمام سلایق سیاسی با همدیگر گفتوگو کنند. وقت آن است که کمپ جمهوریخواهان بهطور یکپارچه در داخل (با شروع بیانیه ۱۷نفر) برنامههای ایجابی خود را ارایه نماید و استراتژی پیشاگذار و گذار و پیشنویس قانون اساسی تازه را همراه با چشمانداز آینده روشن با روشهای دربرگیرنده ونه حذفی اعلام کرده و رسانه خود را تقویت نماید. استارت این کار در داخل با بیانیه ۱۷نفر و دبیرکل جبهه اصلاحات زده شده است و وظیفه حامیان برای تبیین و برداشتن گامهای اجرایی تکمیلی آن است.
پس از آن، کمپ جمهوریخواهی باید بتواند با جریان مشروطه پادشاهی گفتوگو کند، اقدامی که گام اول آنرا آقای مصطفی تاجزاده سالها قبل در گفتوگوی انتقادی با نمایندهای از این جریان برداشت و البته بلافاصله به زندان رفت و بهرغم هزینه آن، از ادامه این گفتوگوی انتقادی عقبنشینی نکرد.
البته منطقی نیست که دو جریان جمهوریخواه و پادشاهی مشروطه در هم ادغام شوند، اما گفتوگو و یافتن نقاط اشتراک در آینده ضروری است؛ چون این طبل جدایی که از اواخر جنبش مهسا شروع شد، به جامعه مدنی و مردم آسیب بیشتری میزند تا حکومت که از آن خوشحال هم میشود. همانطورکه آقای تاجزاده بارها اشاره کردهاند در ایران امروز و آینده هم جریان پادشاهی مشروطه وهم جمهوریخواهان و هم نیروهای بنیادگرا باید بتوانند فعالیت حزبی و سیاسی داشته باشند و وزن سیاسی آنها با انتخابات آزاد معلوم خواهد شد. پس در حال حاضر دلیلی بر اتلاف انرژی و وقت برای نتیجهای که پس از انتخابات آزاد بهدست میآید، نیست.
او که خود را فعال سیاسی گذارطلب معرفی میکند، «علی خامنهای» را مسوول اصلی کشتار معترضان میداند و معتقد است قانون R2P سازمان ملل باید برای محاکمه او و همدستانش در این کشتار فعال شود.
با او درباره آنچه در ایران دیده، آنچه در اعتراضات دیماه اتفاق افتاده و آینده ایران گفتوگو کردهایم.
متن کامل گفتوگو را در زیر میخوانید.
شما پس از ۱۷سال به تازگی به ایران سفر کردید و تقریبا دهروز پیش از جنگ ۱۲روزه به آمریکا بازگشتید. چه تغییراتی در بین نسل جوانی که هزاران نفر از آنها در اعتراضات ماه گذشته توسط جمهوری اسلامی کشته شدند، دیدید؟
ایران را آبستن نوزادی به نام آزادی دیدم. هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر در تکتک طیفها و جریانها و گروههای سنی و جغرافیایی چنین اراده و آمادگی برای تغییرات بزرگ وجود داشته باشد.
من توانستم وقت صرف کنم و از روستاها و شهرهای مختلفی که زادگاهم بود یا در آنجا کار کرده بودم و خاطره ذهنی داشتم از غرب و شرق تا شمال و تهران و قم در ایران دیدن کنم و چند تغییرعمده دیدم که برخی خیلی امیدوارکننده بودند و برخی نگرانکننده.
تغییر عمده بزرگ این بود که جوانان نسل جدید کاملا از نسل جوانانی که در دوران اصلاحات یا قبل از اصلاحات که من در جامعه مدنی در «سازمان دانشآموختگان» و «ادوار تحکیم» دیده بودم، متفاوت بودند. جوانان شجاعتر و آگاهتر بودند نسبت به نسلهای قبلی و وقتی با آنها صحبت میکردم احساس میکردم چقدر مشتاقند که بدانند از این طرف یعنی خارج ایران چه کمک و چه امکانی برای کمک به تغییر وجود دارد. عاشق مطالعهکردن بودند و دوست داشتند از کشورهای دیگر بیشتر بدانند تا خیلی سریع و با کمترین هزینه تغییرات را بهدست بیاورند.
نکته دوم که برایم نگرانکننده بود خود همین جوانان را دیدم که وقتی متوجه میشدند من از آمریکا آمدهام، ۹۹ درصد میپرسیدند چهجوری میتوانند از این کشور بروند و چطوری میشود به آنها کمک کرد که از این وضعیت رها شوند و از ایران بروند.
نکته دیگر توسعه شهری بود. راستش من اصلا فکر نمیکردم ساختمانهای شخصی فروشگاهها و … اینقدر توسعهیافته باشد. من خیلی تعجب کردم و انگار وارد ایران جدیدی شده بودم.
امیدوارم این تغییرات بزرگ همراه با یک جنگ بزرگ و وسیع بینالمللی نباشد که منجر به تخریب ساختارها بشود و تغییرات بهدست خود مردم و با حمایت جامعه بینالمللی اتفاق بیفتد.
آخرین تغییر که منفی و البته برایم شوکآور بود؛ رشد تعجبآور بین جمعیت انقلابی و بنیادگرای شیعی بود یعنی نسلهای جوانتری آنجا رشد کردند که از خانوادههای مختلفی آمده بودند که پیشتر در بین آنها نیروی انقلابی نمیدیدیم. انگار به این خانوادهها رسوخ کرده بودند. خود آنها هم از تعجب من تعجب میکردند. برخی دوستان میگفتند بههرحال در این سالهایی که شما نبودید رانتها، امکانات و موقعیتهایی بوده که آن جریان از این گپ استفاده کرده و این افراد را رشد داده است. بعضی از این افراد از لحاظ ایدئولوژیک وابستگی ویژه به بنیادگراها پیدا کردهاند و بخش زیادی هم از لحاظ منافع و پست و رانت. یعنی آن مجموعه انقلابی خیلی تپل شده و کار را برای دوران گذار و بعد گذار سختتر میکند.
خلاصه این سفر من با اینکه با بیمهریها و سوءتفاهمها در خارج ایران همراه شد، اما میارزید و با خودم میگفتم کاش زودتر امکان سفر فراهم شده ومیتوانستم سالها زودتر سفر کنم.
اصلا چطور شد به ایران رفتید؟ فکر میکنم شما پس از دیدار با آقای پزشکیان در نیویورک تصمیم گرفتید به ایران بروید؟ آیا در آن جلسه رایزنیهایی انجام شد؟ داستان چه بود؟
اولا این که ابراز تمایل من برای چککردن رسمی از دولت برای دیدارم از وطن که مشکلی هست یا نیست به دوران آقای روحانی برمیگردد. در دوران برجام که فکر میکردیم ایران میخواهد وارد فضای بینالمللی شود، توسعه و رفع تخاصم قرار است اتفاق بیفتد، یک "پرسمان تردد" در سایت وزارت خارجه به نام «میخک» بهطورعمومی درست شد که گفتند هرکس میخواهد بازگرد، میتوانیم از تمام نهادهای امنیتی، نظامی، قضایی و … برایش چک کنیم و حتی کسانی که مشکل مالیاتی دارند هم میتوانیم چک کنیم که شکایتی دارند یا نه، حقیقت این که من آنزمان در وبسایت ثبتنام کرده و بهطور شفاهی جواب منفی گرفتم.
مسوولانی که از تیم آقای روحانی برای شرکت در نشست سازمان ملل آمده بودند صراحتا به من هشدار دادند که شما نیایید و مشخصا هم گفتند که سپاه شما را در فرودگاه بازداشت میکند و دولت هم هیچکاری در این زمینه نمیتواند بکند، اما در این مقطع جدید که آقای پزشکیان سر کار آمدند من در ادامه همان برنامههای دعوت دولتهای منسوب به اصلاحطلبی در نیویورک، دعوت شدم و رفتم. همانجا از آقای پزشکیان پرسیدم بالاخره ما کی میتوانیم بیاییم و به کشورمان ایران سفر کنیم؟ گفتم آقای پزشکیان اینجور مسایل که در اختیار شما نیست، استعلام از سپاه و نهادهای قضایی و … میخواهد حتی وزارت اطلاعات هم در اختیار شما نیست. بنابراین باید چک شود چون استعلامهای پرسمان تردد من قبلا منفی آمد. ایشان گفتند خب میتوانید دوباره درخواست بدید و انجام شود که من این کار را در وبسایت میخک و آیکون پرسمان تردد انجام دادم. میدانم خیلیهای دیگر هم در اروپا و آمریکا و کانادا درخواست استعلام دادند و پاسخهای مثبتی در دولت جدید دریافت کردند. بعضا رفتند و برگشتند، البته نه مثل من چون شخصا وقتی در ایران بودم تصمیم گرفتم در پنل دانشگاهی مرتبط با رشته خودم فناوری آنهم در زمان اعلام تاسیس رشته جدید «صلح و حل منازعه» برای بار اول در ایران که خودم نیز حامی آن بودم، شرکت کنم و رفتنم به ایران بازتاب گستردهای پیدا کرد.
چطور به پاسخ این استعلام اطمینان کردید؟ اطمینان به این پاسخ خودش ریسک است؟
بله، از نظر خودم اقلا یک ریسک ۲۵درصدی داشت و از نظر دوستان و خانوادهام ریسک ۴۰، ۵۰درصدی کردم و البته یک مقدار هم به دولت آقای پزشکیان که در سایت آن دولت اپلای کرده بودم و پیگیر این کار بودند، اعتماد نسبی از دوران اصلاحات که وزیر بهداشت خاتمی بودند، داشتم. جواب این استعلام دبلچک شد. فارغ از آن، حقیقتش زندهیاد «ابراهیم نبوی» که به زندگی خودش در همین مریلند پایان داد، خیلی در روحیه من تاثیر منفی گذاشت چون ایشان هم جزو کسانی بودند که بیستسال بود در مقاطع مختلف میخواستند برگردند ایران و نشده بود و این مساله را با من هم درمیان گذاشته بودند. این موضوع در حدی در روحیه من اثر گذاشته بود که حتی رفتم برای آینده خودم قبر پیشخرید کنم. چون قبر در آمریکا و ایالت «مریلند» گران است و میخواستم در جایی که ایرانیان و مسلمانان دفن میشوند، قبر پیشخرید کنم. در حقیقت در مسیر دچار شدن بهحالت افسردگی بودم و فکر میکردم اگر نتوانم ایران بروم، مبادا برای همیشه در غربت بمانم یا حتی چنین سرنوشتی در انتظار من هم باشد. خلاصه از این وضعیت خیلی ناراحت بودم و با خودم فکر میکردم که من نمیخواستم برای همیشه اینجا بمانم. در همین وضعیت، وقتی یکبار دیگر بعد از موضوع آقای نبوی، استعلام را چک کردم با اینکه خانوادهام همه نگران بودند و تا حد زیادی با رفتنم مخالف بودند، با مشورتهایی از دوستان، این ریسک را انجام دادم.
در ایران مشکلی پیش نیامد؟
در رفتوبرگشت فرودگاهها خیر، ولی وسط همان حضور من در تهران یعنی وقتی هنوز به شهرستانها سفر نکرده بودم، وسط یک دیدار با رفقای دانشگاهی و رفقای زمان فعالیتهای تحولخواهی من در کافیشاپ، یکدفعه از وزارت اطلاعات با برادرم تماس گرفتند. چون من تلفن نداشتم. برادرم تلفن را برای من آورد و گفت از وزارت اطلاعات میخواهند با شما صحبت کنند. من هم با یک وکیل از افرادی که در مساله شهروندان دوتابعیتی تبحر دارند، از قبل صحبت کرده بودم. من در تلفن گفتم که وکیل میتواند بیاید چون من برگه استعلام دارم و به من گفتهاند مشکلی نداری. گفتند بله آن برگه معتبر است ومشکلی ندارید اما باید با شما صحبت کنیم. من اصرار کردم و گفتم تا قبل از آخرین روز سفر بعد از بازگشت ازشهرستانها نمیتوانم بیایم چون هم میدانم چالش دارد و هم ممکن است شیرینی این سفر و این امکانی را که من پیدا کردهام، خراب کند. قبول کردند و دو نفر با من در ساختمان رسمی وزارت اطلاعات دیدار کردند.
یعنی به ساختمان وزارت اطلاعات در خیابان خواجه عبدالله رفتید؟
بله همان ساختمان خواجه عبدالله که برای عموم شناخته شده است. در آنجا به برخی از مطالب آنها پاسخ دادم. این دیدار وسط مذاکرات آقای «عراقچی» و «ویتکاف» در «مسقط » پیش از جنگ ۱۲روزه بود عمدتا تحلیل و نظر من را درباره نتایج مذاکرات میخواستند که مطلب تازهای نبود. اما در رابطه با مصاحبه با دو رسانه خیلی با من بحث کردند. یکی مصاحبه «ایراناینترنشنال» که میگفتند در مجلس قانون تصویب شده و الان رسانه «تروریستی» است و دومی هم «بیبیسی» فارسی که من تعجب کردم و گفتم به بیبیسی که انگ و برچسبهایی هم میچسبانند. من گفتم من با بیبیسی فارسی که اساسا مشکلی ندارم و به اقتضای ضرورت انجام خواهم داد. اما ایران اینترنشنال هم قبلا هر زمان فکر میکردم مناسب است، مصاحبه میکردم و هر وقت هم فکر کنم مسیرش برای کمک به داخل ایران مثبت شده و تغییر کرده، باز هم ممکن است مصاحبه انجام دهم. اما خودم از یک مقطعی بهخاطر مسیر جدیدشان نخواستم مصاحبه کنم، ضمن اینکه رسانه صداوسیما را که از پول مردم ایران ارتزاق میکند، گرفته شده و ما اگر همانجا هم حرفهایمان بدون کم و کاست منتشر شود، صحبت میکنیم اما صداوسیما حتی در دوران نمایندگی مجلس هم حرفهای من را بدون سانسور و بریدن، حاضر نبود پخش کند. آنها هم مودبانه میگفتند ما نمیخواهیم با شما بحث کنیم فقط میخواهیم اطلاع بدهیم که بعدا گلایهای نباشد. چون اگر این کار را بعد از این هم انجام دهید بعدا دیگر نمیتوانید گلایه کنید و بگویید به ما برگه استعلام هم دادند، گفتند مشکلی نیست اما سر وعدهشان نماندند. برداشتم این بود که هشداری دادند که تحت نظرم. من چند ساعت بعد، از کشور خارج شدم.
شما الان اشاره کردید که همچنان در مهمانی دولتهای منسوب به اصلاحطلبی در نیویورک دعوت میشوید. خودتان هم از نمایندگان طیف اصلاحطلب در مجلس ششم بودید و مواضع اطلاحطلبانه داشتید. آیا همچنان پس از دیدار با نسل جدید هم همان مواضع اصلاحطلبی را دارید؟
به هیچ عنوان. من اصلا دیگر فکر نمیکنم هیچ مدلی تحت عنوان اصلاحات انتخاباتی در داخل ایران قابل تحقق باشد. نشانه جدید آن بازداشت اعضای هیات رییسه جبهه اصلاحات که با حمایت خاتمی تشکیل شده بود، آنهم ۳ روز مانده به سالگرد انقلاب خونین ۱۳۵۷ مهر تایید دیگری بر آزمون فیصلهبخش اصلاحناپذیری انتخاباتی درساختار جمهوری اسلامی بود. بازداشت خانم «آذرمنصوری» دبیرکل و «جواد امام»، سخنگوی جبهه اصلاحات همراه با آقایان «محسن امینزاده»، «ابراهیم اصغرزاده» و احضار «بدرالسادات مفیدی» دبیر و«محسن آرمین»، دیگر عضو هیاترییسه جبهه در حالیکه تحولخواهان دیگری همچون «حسین کروبی» و دکتر «مصطفی مهرآئین» و نیز سهتن از امضاکنندگان بیانیه ۱۷نفره نیز به نامهای «عبدالله مومنی»، «ویدا ربانی» و «مهدی محمودیان» نیز در مازندران زندانی شده بودند، همگی نشانگر ترس حاکمیت از موضوع گذار و تشکیل جبهه نجات ملی ایران بود که درحال شکلگیری بود. در حالیکه این بازداشتها ابدا در اراده میلیونها ایرانی مصمم نخواهد داشت و آب در هاون کوبیدن است.
فکر میکنم حتما همانطور که آقای روحانی گفتند باید با یک تغییرات بزرگ به مردم پاسخ داده شود. بزرگ به معنای تغییرات در سطح رهبری است. البته دیدگاهم احتمالا با ایشان هم حتی تفاوت دارد، آقای روحانی شاید منظورشان این بود که «ولیفقیه» عوض شود اما من معتقدم «ولایت فقیه» اصلا باید از قانون اساسی جمهوری اسلامی برداشته شود و یک مجلس موسسانی بتواند این تغییرات و اصلاحات را انجام دهد که شروع آن میتواند با کنارهگیری رهبر و واگذاری موقت اختیارات به جمعی مانند اصل ۱۱۱ قانون اساسی یا فرمی دیگر باشد و نهایتا رفراندوم طبق اصل ۵۷ قانون اساسی برگزار شود.
البته نه فقط شخص من، افرادی از دوستانم که در ایران در زندانها هستند و من میخواهم صدای آنها باشم، مثل آقای تاجزاده، یا امثال خانم «نرگس محمدی» و آن ۱۷نفر و میلیونها تحولخواه چنین دیدگاهی دارند، ما حامی حقوق امثال خانم فاطمه سپهری از سایر نحلههای فکری هم هستیم. در کنار خانوادههای مظلوم و داغدار و زندانیان سیاسی خواهیم ماند. من به گذار از ساختار جمهوری اسلامی معتقدم و در حقیقت تغییرات را به قیمت نابودی ایران دوست ندارم. بنابراین براندازی به آن مدلی که برخی میگویند «به هر قیمتی» و «به هر شکلی» مدنظر من نیست چون معتقدم آن جنین آزادی که اول گفتوگو درباره آن حرف زدم، بهخاطر خشونت بی حد وحصر حاکمیت سالم بهدنیا نمیآید. با همان دهمیلیون آدمی که طرفدار جمهوری اسلامی هستند و احتمالا مسلح، جنگ داخلی میتواند بهوجود آید. اگر یک جنگ همهجانبه بینالمللی نیز اتفاق بیفتد که زیرساختها را هم نابود کند، ایران یکپارچه را هم میتواند از بین ببرد و خدای ناکرده ممکن است جنین آزادی هم سقط شود، حتی در صورت درست عمل نکردن، مادر نوزاد یعنی «ایران زمین» هم بهخطر افتد. من به همچین چیزی اعتقاد ندارم و فکر میکنم جوانهای عزیز هم به مرور به این نتیجه میرسند. همین اتفاقهای اخیر که اول گفتند «کمک در راه است» و بعد دیدیم در مسقط در حال مذاکره هستند، چشمان جوانان را هم باز میکند که متوجه میشوند همان انرژی، شجاعت، آگاهی و خشمی را که دارند باید تبدیل به عملکردهایی کنند که خودشان تصمیمگیرنده باشند و حمایت ملتها ودولتها در سطح سازمان ملل هم بهدنبال خواهد داشت. این مردم ایران هستند که باید تعیین کنند دقیقا چه میخواهند و به چه طریقی آن را میخواهند به دست بیاورند و مطمئن باشیم سایر ملتها و دولتها با آن همراه خواهند شد.
یعنی متکی به منافع کشورهای دیگر که مدام بالا و پایین میشود، نباشیم اما مصمم باشیم که صدایمان را به گوش ملتها و دولتهای دیگر هم برسانیم. از آنجا که ما به این کشورها مالیات میپردازیم، باید از آنها بخواهیم از خواستههای مردم ایران حمایت کنند چون اگر این اتفاق نیفتد متاسفانه تغییرات بزرگ به آسانی با هزینه کمتر رخ نمیدهد.
درباره مجلس موسسان صحبت کردید که در نامه آقای میرحسین موسوی هم به آن اشاره شده بود. آیا فکر میکنید نسل جدیدی که با آنها ارتباط گرفتید به آقای موسوی اطمینان میکنند؟ شواهد نشان میدهد که نسل جدید به هر کسی که کوچکترین قرابتی با انقلاب ۱۳۵۷ داشته باشد، اعتماد ندارد حتی اگر بهخاطر تغییر مواضع سالها در حصر و زندان باشد.
آنچه من دیدم این بود که از اصلاحات حتی اصلاحات ساختاری عبور کردهاند، خود من هم جزو همان افراد هستم. من صحبت از آقای تاجزاده ، خانم نرگس محمدی و آن ۱۷نفری کردم که بیانیه را امضا کردند، البته با پشتیبانی از آقای مهندس میرحسین موسوی. آقای موسوی بهخاطر سنشان اصولا امکانی برایشان بهلحاظ عینی وجود ندارد که بخواهند در آینده ایران دولتی تشکیل بدهند و بهدنبال آن هم نیستند. اما ما نیاز به پشتیبانی افرادی مثل ایشان هم داریم؛ کسانی که در زمان انقلاب و بعد از آن تا مقطع پایان جنگ عراق و فوت آقای خمینی حضور داشتند و الان هم نتیجه انحرافرفتن آن را دیدهاند و بیش از یکونیم دهه با تحمل مشقت حصر و زندان پای آرمانشان در تغییرات بزرگ ایستادهاند و بایستی از آنها کمک بگیریم و پشتیبانی آنها باشد که از این نظام ولایت فقیه حتیالامکان با کمترین هزینه عبور کنیم و به یک نظام کاملا جدید سکولار برسیم که بر مبنای جدایی نهاد دین از سیاست بوده و البته یکپارچگی سرزمینی هم تضمین باشد.
من معتقدم این جوانان چون بهطورلحظهای تحولات بینالمللی را دنبال میکنند ممکن است رهبران جدیدی را از داخل کشور هم ببینند و بپذیرند و با آنها ارتباط معنایی بیشتری پیدا کنند و شاید بتوانند با حمایت معنایی جامعه بینالمللی اینکار را انجام دهند. دوم این که لیدر و رهبری که در داخل ایران وجود دارد ( منظورم یک شخص نیست ممکن است گروهی باشد) یا بهوجود میآید باید بتواند پرچم نهاد جمهوری را برافراشته کند و بعد با سایر نحلهها مثل پادشاهی مشروطه و شخصی مثل شاهزاده «رضا پهلوی» مذاکره کند. من این روحیه را در کسی مثل آقای تاجزاده شخصا دیدم یا خانم نرگس محمدی و امثال ایشان این ایده را ساپورت میکنند. آقای تاجزاده کسی بود که چهار، پنجسال قبل که اسم آقای پهلوی در ایران تابو بود، شجاعانه با یکی از نمایندگان ایشان در کلابهاوس مناظره کردند و همانجا هم گفتند حاضرند با آقای پهلوی گفتوگو کنند.
آقای پهلوی هم در جنبش سبز با کراوات و دستبند سبز برای حمایت از جنبش سبز. من خودم ایشان را دیدم و حدود دو ساعت در همان ایام در واشنگتن با ایشان گفتوگو کردم. پس این رهبری میتوانند با نحلههای دیگر از جمله شاهزاده رضا پهلوی گفتوگو کنند، حتی شاید در آینده به نتایجی هم برسند. چون دیگر قرار نیست ما عکس کسی را در ماه ببینیم و یکنفر نجاتدهنده ما و رساننده ما به آمال و آرزوهایمان باشد. این سیستم رهبری چه در داخل و چه در خارج از کشور باید بهصورت دوستانه نقد شود. الان تفاوت روش در شیوه کار آنها دیده میشود و باید با همدیگر بحث بکنند، صحبت کنند و به نتیجه برسند.
من معتقدم جوانها میتوانند به مدلی دست پیدا کنند که ائتلافی از نیروهای واقعی کشور هستند و تفکرات مختلف را نمایندگی میکنند. الان اعتماد به نیروهای داخل لرزان است، اما اگر گفتوگوهای دوستانه و جدی شکل بگیرید این اعتماد بهوجود میآید.
الان جامعه با آنچه شما مطرح میکنید یعنی ائتلاف نیروهای داخل و خارج فاصله زیادی دارد. با کشتار گستردهای که در این اعتراضات صورت گرفته خشم معترضان نسبت به هر که کوچکترین نسبتی با انقلاب ۵۷ دارد، بیشتر شده است. درباره کشتار گسترده معترضان چه نظری دارید؟
من هم اصلا فکر نمیکردم آقای خامنهای اینقدر سنگدل و اینقدر خشن عمل کند و دست به کشتار و جنایتی بزند که در تاریخ انقلاب ۱۳۵۷ تاکنون بیسابقه است. فکر میکنم در داخل ایران هم طیفهای مختلف فکری هم همین دیدگاه را دارند و در بهت بهسر میبرند. البته بیاحتیاطی افرادی که خارج از کشور فراخوان دادند بهعلت عدم پیشبینی یک حمایت بینالمللی توافق شده و واقعی قابل نقد بود اما بدون تردید مسوولیت A تا Z این داستان در درجه اول برعهده شخص آقای خامنهای و کسانی است که به هر طریقی در این کشتار دست داشتند. یک کمیته حقیقتیابی باید دست بهکار شوند که مسوولیت هر فرد جزییتر مشخص شود اما آنچه که قطعا مشخص است آقای خامنهای باید بهسزای اعمالش برسد. طبق مواد کنوانسیونهای مختلف حقوقبشر ایشان در فهرست کسانی است که «جنایت علیه بشریت» انجام دادهاند.
من اینجا دوستانی را که از طیف چپ محسوب میشوند، مخاطب قرار میدهم چون در ارتباط با کشتار کودکان در غزه خیلی فعالیت کردند و خود من هم کردهام. الان وظیفه این است حالا که مردم خودمان، جوانان خودمان سلاخی شدهاند، به میدان بیایند و تلاشها و پیگیریهایی را انجام دهند که آقای خامنهای و کسانی که ایشان را در کشتن مردم و این جنایت همراهی کردهاند، پاسخگو کنند بهدلیل همان مطالب روشنی که دکتر شکوریراد همکارم در مجلس ششم و پزشک عضو جبهه اصلاحات در نوار صوتی بیان کردند.
بهنظرم یک راه استفاده از قانون "R2P"ن ، (قانون «مسوولیت برای حفاظت از غیرنظامیها Responsibility to Protect Civilianss)) سازمان ملل است چون مردم ایران هزینه عضویت در سازمان ملل را سالیانه میپردازند. شهروندان ایرانی ساکن این کشورها باید از نمایندگانشان بخواهند که از این قانون برای حمایت از مردم ایران استفاده کنند. الان با توجه به جنگ روسیه و اوکراین و موضوع تعرفههای چین شاید بتوان این مصوبه را به تصویب شورای امنیت رساند.
البته شخصا از مدل فعال شدن «آرتوپی» برای لیبی حمایت نمیکنم چون کشورشان تجزیه شد و به آزادی که میخواستند، نرسیدند اما مقصودم این است که این مکانیسم میتواند منجر به پاسخگو کردن شخص سیدعلی خامنهای شود.
شما فکر میکنید بهخاطر جنگ روسیه با اوکراین و موضوع تعرفههای چین میتوان جلوی وتوی رای روسیه و چین را گرفت؟
بهنظر من با توجه به آرایش جهانی که مواجه هستیم بهخاطر توافقات و معاملات برای توقف جنگ اوکراین و روسیه و نیز جنگ تعرفهها و اقتصاد با چین از کشورهایی مثل فرانسه، بریتانیا و آمریکا برمیآید. کشورهای روسیه و چین وقتی اراده مردم ایران در گذار موفقیتآمیز به سوی دموکراسی را ببینند، طبعا روی اسب برنده، شرط خواهند بست.
الان که من با شما گفتوگو میکنم نمایندگان ایران و آمریکا در حال برنامهریزی برای دور دوم مذاکرات هستند. فکر میکنید نتیجه این مذاکرات و سرنوشت مردم جانبهلب رسیده ایران که منتظرند این نظام با جنگ سرنگون شود، چیست؟
میتوانم صراحتا و صادقانه بگویم که در بخش مهمی از جوانان خواسته جنگ وجود دارد، اما نه در همه گروههای سنی. اگر هموطنان ما موضوع لیبی را مطالعه کنند، متوجه میشوند که با جنگ همهجانبه نهتنها ممکن است به هدفشان نرسند، بلکه ممکن است ما به دههها قبلتر برگردیم. اما مدلی که خدمتتان عرض کردم فعال کردن مکانیسم «آرتوپی» صرفا برای شخص آقای خامنهای و کسانی که به کشتار دست زدند، برای عبرتآموزی است. این مکانیسم کمک میکند شخص ایشان دستگیر شود یا بهسزای عملاش برسد و عبرت شود. در ماههای آینده ممکن است باز هم این اتفاقات بیفتد چون زندگی مردم که حل نشده. مذاکرات به این سادگی نمیتواند موضوع تحریمها را حل کند شاید یک توافق موقت انجام دهند اما به جایی نمیرسد و گره اصلی از زندگی مردم را نمیتواند حل کند. گذار از نهاد ولایت فقیه و تغییرات بزرگ در جمهوری اسلامی حتمی است.
آقای خامنهای یا خودشان کار را به کسان دیگر واگذار میکنند و کنار میروند و این گذار راحتتر اتفاق میافتد یا با فشارهای داخلی و بینالمللی این اتفاق خواهد افتاد. من شخصا آرزو میکنم لب جوانها دوباره به خنده باز شود و آرامش به کشور برگردد و یکپارچگی سرزمین ایران هم حفظ بشود. شخصا به آینده ایران امیدوارم و فکر میکنم راهی نداریم بهجز همانطور که آقای مهندس موسوی گفتند تمام سلایق سیاسی با همدیگر گفتوگو کنند. وقت آن است که کمپ جمهوریخواهان بهطور یکپارچه در داخل (با شروع بیانیه ۱۷نفر) برنامههای ایجابی خود را ارایه نماید و استراتژی پیشاگذار و گذار و پیشنویس قانون اساسی تازه را همراه با چشمانداز آینده روشن با روشهای دربرگیرنده ونه حذفی اعلام کرده و رسانه خود را تقویت نماید. استارت این کار در داخل با بیانیه ۱۷نفر و دبیرکل جبهه اصلاحات زده شده است و وظیفه حامیان برای تبیین و برداشتن گامهای اجرایی تکمیلی آن است.
پس از آن، کمپ جمهوریخواهی باید بتواند با جریان مشروطه پادشاهی گفتوگو کند، اقدامی که گام اول آنرا آقای مصطفی تاجزاده سالها قبل در گفتوگوی انتقادی با نمایندهای از این جریان برداشت و البته بلافاصله به زندان رفت و بهرغم هزینه آن، از ادامه این گفتوگوی انتقادی عقبنشینی نکرد.
البته منطقی نیست که دو جریان جمهوریخواه و پادشاهی مشروطه در هم ادغام شوند، اما گفتوگو و یافتن نقاط اشتراک در آینده ضروری است؛ چون این طبل جدایی که از اواخر جنبش مهسا شروع شد، به جامعه مدنی و مردم آسیب بیشتری میزند تا حکومت که از آن خوشحال هم میشود. همانطورکه آقای تاجزاده بارها اشاره کردهاند در ایران امروز و آینده هم جریان پادشاهی مشروطه وهم جمهوریخواهان و هم نیروهای بنیادگرا باید بتوانند فعالیت حزبی و سیاسی داشته باشند و وزن سیاسی آنها با انتخابات آزاد معلوم خواهد شد. پس در حال حاضر دلیلی بر اتلاف انرژی و وقت برای نتیجهای که پس از انتخابات آزاد بهدست میآید، نیست.
دیدگاه خوانندگان
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
نوشته هیچ مدلی از اصلاحات انتخاباتی در جامعه ایران دیگر جواب نمیدهد.. این یعنی دیگه،فریبکاری دیگه جواب نمیده ۹۹ درصد مردم ما رو نمیخوان.. برادرای قاچاقچی بدل شیطان رجیمو رو کنید همه رفتنی هستیم . وای به روزی که برادران بسیجی بفهمند رهبرشون اصلا وجود خارجی نداشته اونا دیگه تکه تکه میکنن مارو
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۵۰
۴۴
paksan - ایران، ایران
فساد در این حکومت در بخش دولتی و انتخابی است نه در نهادهای انتصابی. مردم از عملکرد نهادهای انتخابی ناراضی هستند و خیلی واضح هستش هدف یک عده فقط رسیدن به صندلی هستش وگرنه هیچ برنامه خاص و هدفی ندارند و همش در حد ادعاهای دم انتخابات ها هستش و بعد انتخابات دیگه حتی طرف را نمیشه پیدا کرد.
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۱۴
۴۴
paksan - ایران، ایران
فساد در این حکومت در بخش دولتی و انتخابی است نه در نهادهای انتصابی. مردم از عملکرد نهادهای انتخابی ناراضی هستند و خیلی واضح هستش هدف یک عده فقط رسیدن به صندلی هستش وگرنه هیچ برنامه خاص و هدفی ندارند و همش در حد ادعاهای دم انتخابات ها هستش و بعد انتخابات دیگه حتی طرف را نمیشه پیدا کرد.
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۱۴
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
نوشته هیچ مدلی از اصلاحات انتخاباتی در جامعه ایران دیگر جواب نمیدهد.. این یعنی دیگه،فریبکاری دیگه جواب نمیده ۹۹ درصد مردم ما رو نمیخوان.. برادرای قاچاقچی بدل شیطان رجیمو رو کنید همه رفتنی هستیم . وای به روزی که برادران بسیجی بفهمند رهبرشون اصلا وجود خارجی نداشته اونا دیگه تکه تکه میکنن مارو
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۵۰
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
نوشته هیچ مدلی از اصلاحات انتخاباتی در جامعه ایران دیگر جواب نمیدهد.. این یعنی دیگه،فریبکاری دیگه جواب نمیده ۹۹ درصد مردم ما رو نمیخوان.. برادرای قاچاقچی بدل شیطان رجیمو رو کنید همه رفتنی هستیم . وای به روزی که برادران بسیجی بفهمند رهبرشون اصلا وجود خارجی نداشته اونا دیگه تکه تکه میکنن مارو
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۵۰
۴۴
paksan - ایران، ایران
فساد در این حکومت در بخش دولتی و انتخابی است نه در نهادهای انتصابی. مردم از عملکرد نهادهای انتخابی ناراضی هستند و خیلی واضح هستش هدف یک عده فقط رسیدن به صندلی هستش وگرنه هیچ برنامه خاص و هدفی ندارند و همش در حد ادعاهای دم انتخابات ها هستش و بعد انتخابات دیگه حتی طرف را نمیشه پیدا کرد.
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۱۴
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
نوشته هیچ مدلی از اصلاحات انتخاباتی در جامعه ایران دیگر جواب نمیدهد.. این یعنی دیگه،فریبکاری دیگه جواب نمیده ۹۹ درصد مردم ما رو نمیخوان.. برادرای قاچاقچی بدل شیطان رجیمو رو کنید همه رفتنی هستیم . وای به روزی که برادران بسیجی بفهمند رهبرشون اصلا وجود خارجی نداشته اونا دیگه تکه تکه میکنن مارو
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۵۰
۴۴
paksan - ایران، ایران
فساد در این حکومت در بخش دولتی و انتخابی است نه در نهادهای انتصابی. مردم از عملکرد نهادهای انتخابی ناراضی هستند و خیلی واضح هستش هدف یک عده فقط رسیدن به صندلی هستش وگرنه هیچ برنامه خاص و هدفی ندارند و همش در حد ادعاهای دم انتخابات ها هستش و بعد انتخابات دیگه حتی طرف را نمیشه پیدا کرد.
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۱۴
۴۴
paksan - ایران، ایران
فساد در این حکومت در بخش دولتی و انتخابی است نه در نهادهای انتصابی. مردم از عملکرد نهادهای انتخابی ناراضی هستند و خیلی واضح هستش هدف یک عده فقط رسیدن به صندلی هستش وگرنه هیچ برنامه خاص و هدفی ندارند و همش در حد ادعاهای دم انتخابات ها هستش و بعد انتخابات دیگه حتی طرف را نمیشه پیدا کرد.
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۱۴
۴۷
We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
نوشته هیچ مدلی از اصلاحات انتخاباتی در جامعه ایران دیگر جواب نمیدهد.. این یعنی دیگه،فریبکاری دیگه جواب نمیده ۹۹ درصد مردم ما رو نمیخوان.. برادرای قاچاقچی بدل شیطان رجیمو رو کنید همه رفتنی هستیم . وای به روزی که برادران بسیجی بفهمند رهبرشون اصلا وجود خارجی نداشته اونا دیگه تکه تکه میکنن مارو
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۵۰
