یادی از گلهای پرپر شده ایران؛ پوریا دهقانی؛ مفقود شد، هشت روز بعد پیکرش را تحویل دادند
رأی دهید
جمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویسهای جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریبخورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شدهاند. اما بررسیهای «ایرانوایر» و سازمانهای حقوقبشری نشان میدهند که اکثریت قریببهاتفاق جانباختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زدهاند. در بسیاری مواقع هم جانباختگان کودکانی بودهاند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی میکردهاند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت جان باختن «پوریا دهقانی» است.
«پوریا دهقانی» جوان ۲۱ ساله، دیماهی بود. او را پیش از تولدش کشتند، پیکرش را هم هشت روز پس از ناپدیدی به خانوادهاش تحویل دادند. آنهم در شرایطی که پیکرش قابل شناسایی نبود. آخرین خبر از پوریا، مربوط به جمعه ۱۹دی۱۴۰۴ بود. پیکرش یکشنبه ۲۸دی به خانواده تحویل داده شد. از روی نشانههایی که داشت، او را هویتیابی کردند.
پوریا تولدش ۳۰دی بود، قرار بود جشنی برایش در ایران برپا شود. چند سالی میشد که درس را رها کرده و به «ترکیه» مهاجرت کرده بود تا آیندهای متفاوت برای خودش رقم بزند. به ایران برگشته بود تا مدارکش را تکمیل کند. همانزمان که ایران برای انقلاب به پاخاست. هزاران نفر کشته شدند، از جمله پوریا دهقانی، پسر مهربان و پرشوری که چشمانش هنوز برق معصومیت داشت.
***
پوریا در تمامی عکسهایش با چشمانی درشت و درخشان میخندد. انگار پرسشهای نوجوانی همچنان در نگاه رو به رشدش باقیست. تکپسر زندگیای که به طلاق کشیده بود. چند سالی میشد که به «استانبول» ترکیه مهاجرت کرده بود. میخواست مستقل باشد و منتظر بود که روزی بتواند به اروپا یا آمریکا برسد تا زندگی متفاوت و بهتری برای خودش رقم بزند.
برای همین، پوریا جهت پیگیری دریافت مدارکش دو ماه بود که به ایران بازگشته بود. گواهینامهاش را گرفته بود و منتظر بود که کارت پایان خدمت را با توجه به معافیت از سربازی اجباری بگیرد و به ترکیه برگردد. اما ماموران گوش به فرمان «علی خامنهای» رهبر جمهوری اسلامی، مجالش ندادند، ماشه سلاح را کشیدند و سرش را هدف قرار دادند.
پوریا دهقانی در همان ماه تولدش، دیماه، جمعه ۱۹دی۱۴۰۴ در اعتراضات «بهار» اصفهان مفقود شد. جمعهشب از خانه خارج شد و دیگر هیچ خبری از او نبود. موبایلش خاموش بود. خانواده و نزدیکانش برای چند روز همهجا را گشتند. از بیمارستانها تا اداره پلیس و آگاهی، سپاه و اطلاعات، آرامستان و پزشکی قانونی. اما پوریا نبود که نبود. به آنها پاسخ میدادند که «اسمش نیست.»
و دوباره سرگردانی بود که خانواده و نزدیکانش را دچار خود کرده بود. برخی هم گاهی امیدواری میدادند که «اگر هنوز در فوتیها نبوده، منتظر باشید. خبرتون میکنند.» هشت روز گذشت. هشت روز امید و ناامیدی. هشت روز التهاب و سردرگمی، بالاخره از آرامستان تماس گرفتند که بیایید و پیکرش را تحویل بگیرید.
پدر پوریا برای شناسایی هویت او راهی آرامستان شد. میگویند شدت جراحات بهقدری شدید بود که پوریا قابل شناسایی نبود. آن چهره معصوم و آن چشمهای درشت، انگار اثری ازشان بود. میگویند که «نصف سرش وجود نداشت.»
پوریا را از روی نشانههایی که بر بدن داشت و وسایلی که همراه او بود شناسایی کردند. در گواهی پزشکی قانونی پوریا، دلیل جان دادنش را برخورد جسم سخت با سر ذکر کرده بودند.
ماموران حکومتی برای صادر کردن جواز خاکسپاری پوریا، از دستکم پنج نفر عضو خانواده بهصورت جداگانه تعهد گرفتند که: بدون هیچ سروصدا و با کمترین نفرات به خاک سپرده شود، هیچ مراسم یا مجلسی بهصورت علنی برگزار نشود، هیچ اعلامیه و بنر، پارچه سیاهی در معرض دید عمومی زده نشود. حتی خانواده و نزدیکان پوریا را تهدید کردند که اگر بنری بیرون از خانه نصب کنند «احتمال اینکه عوامل تروریستی آن را به آتش بکشند، هست.»
پوریا دهقانی جمعه ۱۹دی مفقود شد و پیکرش یکشنبه صبح ۲۸دی، در آرامستان «باغ رضوان» به خانوادهاش تحویل داده شد. پوریای جوان را همان یکشنبه، در زادگاهش «شهرضا» اصفهان به خاک سپردند.
نیروهای جمهوری اسلامی به خانواده گفتند که میتوانند برای دریافت موبایل و مدارک پوریا به اداره اطلاعات مراجعه کنند. خانواده به دنبال آن نرفت چون «مهم خودش بود که رفت… .»
پسر جوانی که او را «خوشقلب، مهربان، خوش برخورد و خوشمشرب» وصف میکنند. عاشق حیوانات بود. آنقدر که عکس روی مزارش هم، گربهای در آغوش دارد. احساساتش را بهراحتی بروز میداد. عاشق گل و گیاه بود. حتی وقتی بچه بود در گلخانه سر کوچه محل زندگیاش کار میکرد و گلها را به خانه میآورد. ورزش هم میکرد. شناگر حرفهای بود. وقتی ایران بود، در مسابقات شنا به مراحل بالا هم رسیده بود.
سرنوشتی که جمهوری اسلامی برایش رقم زد اما، مهاجرت بود و بعد قتلی حکومتی به دستور خامنهای و با اجرای نیروهایی که تا توانستند، طی دو شب، جوان کشتند.
«پوریا دهقانی» جوان ۲۱ ساله، دیماهی بود. او را پیش از تولدش کشتند، پیکرش را هم هشت روز پس از ناپدیدی به خانوادهاش تحویل دادند. آنهم در شرایطی که پیکرش قابل شناسایی نبود. آخرین خبر از پوریا، مربوط به جمعه ۱۹دی۱۴۰۴ بود. پیکرش یکشنبه ۲۸دی به خانواده تحویل داده شد. از روی نشانههایی که داشت، او را هویتیابی کردند.
***
پوریا در تمامی عکسهایش با چشمانی درشت و درخشان میخندد. انگار پرسشهای نوجوانی همچنان در نگاه رو به رشدش باقیست. تکپسر زندگیای که به طلاق کشیده بود. چند سالی میشد که به «استانبول» ترکیه مهاجرت کرده بود. میخواست مستقل باشد و منتظر بود که روزی بتواند به اروپا یا آمریکا برسد تا زندگی متفاوت و بهتری برای خودش رقم بزند.
برای همین، پوریا جهت پیگیری دریافت مدارکش دو ماه بود که به ایران بازگشته بود. گواهینامهاش را گرفته بود و منتظر بود که کارت پایان خدمت را با توجه به معافیت از سربازی اجباری بگیرد و به ترکیه برگردد. اما ماموران گوش به فرمان «علی خامنهای» رهبر جمهوری اسلامی، مجالش ندادند، ماشه سلاح را کشیدند و سرش را هدف قرار دادند.
و دوباره سرگردانی بود که خانواده و نزدیکانش را دچار خود کرده بود. برخی هم گاهی امیدواری میدادند که «اگر هنوز در فوتیها نبوده، منتظر باشید. خبرتون میکنند.» هشت روز گذشت. هشت روز امید و ناامیدی. هشت روز التهاب و سردرگمی، بالاخره از آرامستان تماس گرفتند که بیایید و پیکرش را تحویل بگیرید.
پوریا را از روی نشانههایی که بر بدن داشت و وسایلی که همراه او بود شناسایی کردند. در گواهی پزشکی قانونی پوریا، دلیل جان دادنش را برخورد جسم سخت با سر ذکر کرده بودند.
ماموران حکومتی برای صادر کردن جواز خاکسپاری پوریا، از دستکم پنج نفر عضو خانواده بهصورت جداگانه تعهد گرفتند که: بدون هیچ سروصدا و با کمترین نفرات به خاک سپرده شود، هیچ مراسم یا مجلسی بهصورت علنی برگزار نشود، هیچ اعلامیه و بنر، پارچه سیاهی در معرض دید عمومی زده نشود. حتی خانواده و نزدیکان پوریا را تهدید کردند که اگر بنری بیرون از خانه نصب کنند «احتمال اینکه عوامل تروریستی آن را به آتش بکشند، هست.»
نیروهای جمهوری اسلامی به خانواده گفتند که میتوانند برای دریافت موبایل و مدارک پوریا به اداره اطلاعات مراجعه کنند. خانواده به دنبال آن نرفت چون «مهم خودش بود که رفت… .»
