جنازههای تلنبار شده، مردم سرگردان؛ روایت هولناک یک شاهد عینی
رأی دهید
هشدار: حاوی محتوای دلخراش. خواندن این گزارش ممکن است برای همه مناسب نباشد.
«ایرانوایر» به اطلاعاتی تکاندهنده از انباشت پیکرهای بیجان معترضان در محوطه «سالنهای تطهیر عروجیان» بهشتزهرا دست یافته است. یک شاهد عینی، بهنام «کیارش» که بهتازگی توانسته از ایران خارج شود، به ایرانوایر گفته که در حدود ساعت یک بعدازظهر روز شنبه ۲۰دیماه، در دو سوله نزدیک به غسالخانه بهشتزهرا، پیکرهایی را دیده که دو یا سه لایه روی هم «تلنبار» شده بودند و کامیونهایی پر از جسدهای داخل کاور به پشت این سولهها آمده، آنها را روی انبوه پیکرهای پیشین خالی میکردند.
او که در دو شهر آمل و منطقه «میدان کاج» سعادتآباد در شمالغرب تهران، در اعتراضات شرکت داشته، از شمار بالای معترضان در دو شب ۱۸ و ۲۰دیماه در این دو منطقه صحبت کرده و از مخفیشدن نیروهای سرکوب در چادر و شلیکهای مرگبار به معترضان پرده برداشته است: «یک مرتبه از سمت چپم، نمیدانم یک خانم یا آقایی ولی کسی که چادری بود از کنار ما رد شد و من این صدا را از وسط جماعت شنیدم، "تِبتِب تِبتِب تِبتِب" سهنفر جلوی چشم ما، یک خانم سمت چپم، جلوی من یک دختر دیگری و جلوتر یک پسری افتاد زمین. من فقط گفتم اون رو بگیرید داره ما رو میکشه. همینکه من فریاد کشیدم، خیلی چغر در رفت. ما درگیر افرادی شدیم که افتادند زمین و خون بود که روی زمین جاری شده بود. یکی به پا زده بود، یکی به گردن.»
به گفته او، هر چه از مردم دیده، «شجاعت» بوده است. در طول مصاحبه، کیارش، بارها گریه میکند، نفس کشیدنش هم متوقف میشود و یکی دو باری هم هقهق گریه امانش نمیدهد. اما، میگوید در مقابل حجم جنایتی که دیده، این رنج عمیقی که موقع روایت آنچه شاهدش بوده میکشد، ناچیز است.
«ایرانوایر» به اطلاعاتی تکاندهنده از انباشت پیکرهای بیجان معترضان در محوطه «سالنهای تطهیر عروجیان» بهشتزهرا دست یافته است. یک شاهد عینی، بهنام «کیارش» که بهتازگی توانسته از ایران خارج شود، به ایرانوایر گفته که در حدود ساعت یک بعدازظهر روز شنبه ۲۰دیماه، در دو سوله نزدیک به غسالخانه بهشتزهرا، پیکرهایی را دیده که دو یا سه لایه روی هم «تلنبار» شده بودند و کامیونهایی پر از جسدهای داخل کاور به پشت این سولهها آمده، آنها را روی انبوه پیکرهای پیشین خالی میکردند.
او که در دو شهر آمل و منطقه «میدان کاج» سعادتآباد در شمالغرب تهران، در اعتراضات شرکت داشته، از شمار بالای معترضان در دو شب ۱۸ و ۲۰دیماه در این دو منطقه صحبت کرده و از مخفیشدن نیروهای سرکوب در چادر و شلیکهای مرگبار به معترضان پرده برداشته است: «یک مرتبه از سمت چپم، نمیدانم یک خانم یا آقایی ولی کسی که چادری بود از کنار ما رد شد و من این صدا را از وسط جماعت شنیدم، "تِبتِب تِبتِب تِبتِب" سهنفر جلوی چشم ما، یک خانم سمت چپم، جلوی من یک دختر دیگری و جلوتر یک پسری افتاد زمین. من فقط گفتم اون رو بگیرید داره ما رو میکشه. همینکه من فریاد کشیدم، خیلی چغر در رفت. ما درگیر افرادی شدیم که افتادند زمین و خون بود که روی زمین جاری شده بود. یکی به پا زده بود، یکی به گردن.»
به گفته او، هر چه از مردم دیده، «شجاعت» بوده است. در طول مصاحبه، کیارش، بارها گریه میکند، نفس کشیدنش هم متوقف میشود و یکی دو باری هم هقهق گریه امانش نمیدهد. اما، میگوید در مقابل حجم جنایتی که دیده، این رنج عمیقی که موقع روایت آنچه شاهدش بوده میکشد، ناچیز است.
*** روایت هولناک کیارش، شاهد عینی اعتراضات در تهران و آمل
چنین جمعیتی را حتی تصور هم نمیکردم
«کیارش»، شهروند اهل تهران است که از حدود هشتسال پیش در کشور آلمان زندگی میکند. او اواخر ماه دسامبر و برای دیدار با خانوادهاش پس از دو سال به تهران سفر میکند. اعتراضات در ایران از همان روزهای اول آغاز میشود. بازار ملتهب میشود و بعد شهرهای مختلف ایران دستخوش اعتراض.
او میگوید که روز ۱۸ دیماه، یعنی پنجشنبه و همزمان با اولین روز فراخوان شاهزاده «رضا پهلوی» برای دیدار با خانواده مادریاش به آمل سفر کرده بوده و آنجا در محدوده خیابان «هراز» جمعیتی از مردم را دیده که «خانوادگی»، پیر و جوان و کودک حضور داشتند و شعارهایی در مخالفت با نظام جمهوری اسلامی و حمایت از شاهزاده میدادند: «باورم نمیشد در آمل این قدر آدم در خیابان هراز ببینم. پیاده میرفتیم. آنجا همه همدیگر را میشناسند. حدود ساعت ۸ شب بود. اول من فکر کردم تراکم جمعیت زیاد است. کاری ندارند. نیروی انتظامی محلی بود. همه همدیگر را میشناختند. شعار مازنی هم حتی میدادند در حمایت از پهلوی. میگفتند "بِچا پِلا رِ خوامی اَما شِه شاهِ خوامی", یعنی برنج سرد خودمان را میخوریم، شاه خودمان را میخواهیم.»
به گفته او، ساعتی بعد از اینکه او به خانه اقوام خود باز میگردد، صدای رگبار را میشنود. این در حالیست که مکانی که او در آن بوده، حدودا ۳۰ دقیقه پیاده با محل تجمع فاصله داشته است. روز بعد کیارش بههمراه برخی بستگانش برای اهدای خون به بیمارستان ۱۷شهریور شهر میرود و آنجا شاهد بوده که مجروحان اعتراضات حتی در راهروها هم بودند: «بیشتر از ۴۵نفر زخمی بود. چون توی راهروها همینطوری آدم بود.»
در راه بازگشت از آمل به تهران، بعدازظهر روز جمعه ۱۹دی، کیارش که از یکی از اعضای خانوادهاش، دوست «نسیم پورآقایی»، از کشتهشدگان شامگاه پنجشنبه ۱۸دیماه در تهران است، متوجه زخمی شدن او میشود. صبح روز بعد به آنها گفته میشود که نسیم، جانباخته و کیارش داوطلب میشود که خانواده را برای مراسم تدفین نسیم پورآقایی به بهشت زهرا ببرد: «حدود ساعت ۱۰ (صبح) شنبه، گفتند نسیم فوت شده و حسابی همه بهم ریختند. من گفتم من شما را میرسانم بهشت زهرا. وقتی وارد ورودی سالنهای تطهیر شدیم خیلی شلوغ بود. سیل جمعیت بود. ما را هدایت کردند به سمت غسالخانه، شوهر نسیم یک نامهای داشت در دستش. من دیدم دو تا سوله کنار غسالخانه بود. خیلی سال پیش وقتی پدرم فوت کرد من غسالخانه رفته بودم ولی این دو تا سوله نبود.»
او در ادامه به زمان آنچه شاهدش بوده اشاره میکند و میگوید: «حدود ساعت ۱ ظهر بود. من به سمت سولهها نزدیکترشدم و میشد داخلش را نگاه کرد. دیدم دو تا سه لایه جنازه توی زیپرهای سیاه رو هم رو هم تلنبارند. از آن طرف دیدم، که کامیونها میآیند، کانتینرها را باز میکنند و جنازهها را پرت میکنند روی بقیه. غلت میخوردند و میرفتند پایین. کیسههایی بودند که جثه داخلشان کوچک بود، که بعدا فهمیدم بچهاند. دردناک و حیرتانگیز بود. آنچه من به چشمم آمد، با آن حال خرابم، حداقل بین ۱۵۰۰ تا ۲هزار نفر در هر کدام این سولهها بودند. در کل ۴هزار تا یا شاید بیشتر. اینها ساعت ۱ بعدازظهر شنبه (۲۰دی) بود. همینطور جنازه هم داشت میآمد.»
پیش از این ویدیوهای تکاندهندهای از حضور خانوادهها در پزشکی قانونی کهریزک برای شناسایی پیکرهای کشتهشدگان منتشر شده است. شبکه خبری «ایران اینترنشنال» پیش از این از کشته شدن دستکم ۱۲هزار معترض در روزهای پنجشنبه و جمعه فقط در تهران خبر دادهاند. ویدیوها و تصاویر منتشر شده از کهریزک نیز انبوه پیکرهای معترضان را در کاورهای سیاهرنگ نشان میدهد. کانال «وحید آنلاین» که اولینبار این ویدیوها را منتشر کرد، نوشته که این تصاویر با وجود قطعی کامل اینترنت در ایران و از طریق فردی که بهتازگی توانسته از ایران خارج شود، بهدست او رسیده است.
بررسیهای ایرانوایر اما نشان میدهد که آنچه این شهروند بر آن شهادت میدهد، جدا از تشخیص هویت در پزشکی قانونی کهریزک است. شاهد عینی که با ایرانوایر صحبت کرده، از دو سوله «الف» و «ب» در سمت چپ ورودی سالنهای تطهیر که حدودا صد قدم (۳۰۰ متر) با ورودی این بخش فاصله دارد صحبت میکند. بررسیهای ایرانوایر روی تصاویر ماهوارهای از محدوده بهشتزهرا نشان میدهد که در محل ورودی آمبولانسهای مخصوص حمل اجساد در بهشتزهرا، دو ساختمان تقریبا هماندازه وجود دارد که کیارش، شاهد عینی این صحنهها، تایید میکند که محلی که دیده پیکرها در آن روی هم تلنبار شده بودند، آنجا بوده است.
در تصویر ماهوارهای بالا، حرف A مکان سالنهای تطهیر و حروف B و C، مکان سولههایی است که شاهد عینی ایرانوایر، پیکرهای تلنبارشده هزاران معترض را در آنجا دیده استاو در ادامه به حضور گسترده نیروهای لباس شخصی در بخش غسالخانه بهشت زهرا و ادامه شعاردهی شهروندان داغدیده نیز اشاره کرده و میگوید: «دو ساعت و خردهای طول کشید نوبت برسد، نسیم را ببرند غسالخانه و بعد دفن کنند. وارد غسالخانه که شدیم واویلا بود. خانمها صورتشان را زخمی میکردند. مردم شعارهای تند میدادند. به خامنهای فحش میدادند. پر از لباس شخصی بود ولی حرفی نمیزدند. هر کس که از غسالخانه کفنپوش بیرون میآمد، با یک پلاکارد و سریع یک کوچهای (در جمعیت) باز میکردند که اینها خارج شوند.»
به گفته او، خانوادههای داغدار کشتهشدگان با فشار نیروهای لباس شخصی ناچار بودند سریعا از محوطه غسالخانه خارج شوند و فقط نیمساعت به آنها فرصت برای تدفین داده میشده است: «برای نسیم خانم قبلا قبر خریده بودند. بقیه را نمیدانم کجا میبردند ولی سریع خارج میشدند، میبردند جای دیگر. من نمیدانم کجا میبردند. هر کسی (پیکری) بیرون میآمد، (مردم) شعار باشرف و باغیرت میدادند و بلافاصله به خامنهای فحش میدادند. شعار بر ضد خامنهای و سیستم میدادند. یک مامور هم با هر خانواده میآمد و نیمساعت هم وقت داده بودند برای نماز و دفن و سریع باید ترک میکردیم.»
از اینجا به بعد روایت، اشک و هقهق چندین بار کیارش را متوقف میکند: «ساعت ۴:۳۰ و ۵ بود که داشتیم برمیگشتیم. من دوباره به سولهها نگاه کردم. جمعیتی که در بدو ورود دیدیم، آنجا بود، حتما چند بار پرو خالی شده. هر بار که میگویم قلبم منفجر میشود. وحشتناک بود. وقتی تراکم جمعیت زیاد شده بود، جنازهها را روهم روهم انباشت کرده بودند. مردم برای اینکه عزیزانشان را پیدا کنند، مجبور بودند بلند کنند که ببینند کیه و میانداختند این طرف و آن طرف. یک مادری آنجا بود. بچهاش را پیدا کرده بود. میگفت پسرمه یکی بیاید کمکم. میگفت بچهم رو پرت نکنید، بیایید کمکم. بعدش ما راه افتادیم به سمت تهران.» یک شاهد عینی، به نام «کیارش» که بهتازگی توانسته از ایران خارج شود و در دو شهر آمل و تهران، در اعتراضات شرکت داشته، از شمار بالای معترضان، از مخفیشدن نیروهای سرکوب در چادر و شلیکهای مرگبار به معترضان صحبت کرده استشلیک به معترضان در میان معترضان با چادر
کیارش میگوید که بعد از بهشتزهرا دیگر نتوانسته در خانه بنشیند و در محله خودشان حوالی میدان کاج در سعادت آباد تهران به خیابان رفته است. حدود ۶ و ۶.۵ رسیدیم تهران. من نمیتوانستم بنشینم توی خانه، رفتم خیابان. هوا تاریک بود، از هشت گذشته بود، یکمرتبه از سمت چپم، یک خانم یا آقایی نمیدانم، ولی کسی که چادری بود از کنار ما رد شد و من این صدا را از وسط جماعت شنیدم، "تِبتِب تِبتِب تِبتِب"، سه نفر جلوی چشم ما، یک خانم سمت چپم، جلوی من یک دختر دیگری و جلوتر یک پسری افتاد زمین. من فقط گفتم اون رو بگیرید داره ما رو میکشه. همینکه من فریاد کشیدم، خیلی چغر در رفت. ما درگیر افرادی شدیم که افتادند زمین و خون بود که روی زمین جاری شده بود. یکی به پا زده بود، یکی به گردن. صفهای ما را درگیر میکرد و میشکست. ما باید می ایستادیم و جوری باید هدایت میکردیم که این طفلکها را ببرند (سوار ماشین کنند به بیمارستان برسانند). امیدوارم این سه نفر که جلوی ما گلوله خوردند، زنده مانده باشند.»
او با اشاره به اینکه نام یکی از دخترهایی که توسط این فرد که دراستتار شلیک میکرد، گلوله خورد، «نازنین» بوده، میگوید: «شوک شدیدی بود. دیشب یکی از دوستانم که آمده بود مراقب من باشد، میگفت توی خواب داد میزدی نازنین. نازنین دختری بود که جلوی من به او شلیک شد، شوهرش گفت نازنین چی شد، بغلش کرد و دید خون همهجا را برداشته. بیچاره باورش نمیشد.»
کیارش با تاکید بر اینکه چهره کسی که شلیک کرده را ندیده و هوا تاریک بوده، میگوید: «در یک روز ترومای خیلی بدی را از سر گذراندم. چیزی که خاطرم است این است که این سه نفر را برداشتیم بردیم، حدودا نزدیک به میدان کاج، سمت خیابان علامه، سمت راست بتوانند ببرندشان بیرون. صحنه عجیبی بود من فقط اسم نازنین را شنیدم. دست شوهرش که از دور گردنش در آورد، برگشت گفت خیس است ولی خون بود. یعنی خودش باور نمیکرد.»
او با تاکید بر اینکه بعد از این شلیک، جمعیت «پخش و پلا» شده، میگوید: «من واقعا دیگر توانش را نداشتم و فردایش هم پرواز داشتم به سمت آلمان، برگشتم خانه و صبحش هم راه افتادم به سمت فرودگاه. همه چیز سورئال بود. حجم اتفاقاتی که افتاد و اینکه چقدر زندگی شانسی است سورئال بود. اینقدر این آدمها کور کشتند و رفتند. زیر چادر کشتند و رفتند. آخرین چیزی که احساس میکردم سنگینی بود. من قبلا موزه یهودیها در برلین را رفته بودم و عکسهایی را دیدهام که نازیها چطوری آدمهای کشته شده را از واگن پرت میکردند پایین. چیزی که در بهشت زهرا دیدم و کاری که آنجا میکردند از این بدتر بود. آن چندین سال پیش، ولی این الان است.»
دردی که من موقع روایت اینها میکشم کمترین چیز است
کیارش بارها در طول مصاحبه گریه میکند: «خیلی خیلی سخت است هنوز. من دم سوله آمدم دست کنم به جیبم ولی یک نفر کنار بازویم را گرفت و گفت نکند میخواهی فیلم بگیری. گفتم میخواهم زنگ بزنم برادرم را پیدا کنم. گفت تلفن کار نمیکند اگه میخواهی فیلم بگیری بیا با هم بریم آنور. پر از مامور بود، من هیچ فیلمی ندارم. توی تظاهرات عکس گرفته بودم ولی وقتی کنترل پاسپورت میخواستم بروم، گفتم اگر من را چک کنند، چه؟ همه را حذف کردم.»
او آنچه از مردم دیده را «شجاعت» توصیف میکند و میگوید: «این روایت جنایتی است که باید گفته شود. این اشک و آه من، کمترین هزینه است. این صدا را باید رساند به هر جایی که میشود.»
چنین جمعیتی را حتی تصور هم نمیکردم
«کیارش»، شهروند اهل تهران است که از حدود هشتسال پیش در کشور آلمان زندگی میکند. او اواخر ماه دسامبر و برای دیدار با خانوادهاش پس از دو سال به تهران سفر میکند. اعتراضات در ایران از همان روزهای اول آغاز میشود. بازار ملتهب میشود و بعد شهرهای مختلف ایران دستخوش اعتراض.
او میگوید که روز ۱۸ دیماه، یعنی پنجشنبه و همزمان با اولین روز فراخوان شاهزاده «رضا پهلوی» برای دیدار با خانواده مادریاش به آمل سفر کرده بوده و آنجا در محدوده خیابان «هراز» جمعیتی از مردم را دیده که «خانوادگی»، پیر و جوان و کودک حضور داشتند و شعارهایی در مخالفت با نظام جمهوری اسلامی و حمایت از شاهزاده میدادند: «باورم نمیشد در آمل این قدر آدم در خیابان هراز ببینم. پیاده میرفتیم. آنجا همه همدیگر را میشناسند. حدود ساعت ۸ شب بود. اول من فکر کردم تراکم جمعیت زیاد است. کاری ندارند. نیروی انتظامی محلی بود. همه همدیگر را میشناختند. شعار مازنی هم حتی میدادند در حمایت از پهلوی. میگفتند "بِچا پِلا رِ خوامی اَما شِه شاهِ خوامی", یعنی برنج سرد خودمان را میخوریم، شاه خودمان را میخواهیم.»
به گفته او، ساعتی بعد از اینکه او به خانه اقوام خود باز میگردد، صدای رگبار را میشنود. این در حالیست که مکانی که او در آن بوده، حدودا ۳۰ دقیقه پیاده با محل تجمع فاصله داشته است. روز بعد کیارش بههمراه برخی بستگانش برای اهدای خون به بیمارستان ۱۷شهریور شهر میرود و آنجا شاهد بوده که مجروحان اعتراضات حتی در راهروها هم بودند: «بیشتر از ۴۵نفر زخمی بود. چون توی راهروها همینطوری آدم بود.»
در راه بازگشت از آمل به تهران، بعدازظهر روز جمعه ۱۹دی، کیارش که از یکی از اعضای خانوادهاش، دوست «نسیم پورآقایی»، از کشتهشدگان شامگاه پنجشنبه ۱۸دیماه در تهران است، متوجه زخمی شدن او میشود. صبح روز بعد به آنها گفته میشود که نسیم، جانباخته و کیارش داوطلب میشود که خانواده را برای مراسم تدفین نسیم پورآقایی به بهشت زهرا ببرد: «حدود ساعت ۱۰ (صبح) شنبه، گفتند نسیم فوت شده و حسابی همه بهم ریختند. من گفتم من شما را میرسانم بهشت زهرا. وقتی وارد ورودی سالنهای تطهیر شدیم خیلی شلوغ بود. سیل جمعیت بود. ما را هدایت کردند به سمت غسالخانه، شوهر نسیم یک نامهای داشت در دستش. من دیدم دو تا سوله کنار غسالخانه بود. خیلی سال پیش وقتی پدرم فوت کرد من غسالخانه رفته بودم ولی این دو تا سوله نبود.»
او در ادامه به زمان آنچه شاهدش بوده اشاره میکند و میگوید: «حدود ساعت ۱ ظهر بود. من به سمت سولهها نزدیکترشدم و میشد داخلش را نگاه کرد. دیدم دو تا سه لایه جنازه توی زیپرهای سیاه رو هم رو هم تلنبارند. از آن طرف دیدم، که کامیونها میآیند، کانتینرها را باز میکنند و جنازهها را پرت میکنند روی بقیه. غلت میخوردند و میرفتند پایین. کیسههایی بودند که جثه داخلشان کوچک بود، که بعدا فهمیدم بچهاند. دردناک و حیرتانگیز بود. آنچه من به چشمم آمد، با آن حال خرابم، حداقل بین ۱۵۰۰ تا ۲هزار نفر در هر کدام این سولهها بودند. در کل ۴هزار تا یا شاید بیشتر. اینها ساعت ۱ بعدازظهر شنبه (۲۰دی) بود. همینطور جنازه هم داشت میآمد.»
پیش از این ویدیوهای تکاندهندهای از حضور خانوادهها در پزشکی قانونی کهریزک برای شناسایی پیکرهای کشتهشدگان منتشر شده است. شبکه خبری «ایران اینترنشنال» پیش از این از کشته شدن دستکم ۱۲هزار معترض در روزهای پنجشنبه و جمعه فقط در تهران خبر دادهاند. ویدیوها و تصاویر منتشر شده از کهریزک نیز انبوه پیکرهای معترضان را در کاورهای سیاهرنگ نشان میدهد. کانال «وحید آنلاین» که اولینبار این ویدیوها را منتشر کرد، نوشته که این تصاویر با وجود قطعی کامل اینترنت در ایران و از طریق فردی که بهتازگی توانسته از ایران خارج شود، بهدست او رسیده است.
بررسیهای ایرانوایر اما نشان میدهد که آنچه این شهروند بر آن شهادت میدهد، جدا از تشخیص هویت در پزشکی قانونی کهریزک است. شاهد عینی که با ایرانوایر صحبت کرده، از دو سوله «الف» و «ب» در سمت چپ ورودی سالنهای تطهیر که حدودا صد قدم (۳۰۰ متر) با ورودی این بخش فاصله دارد صحبت میکند. بررسیهای ایرانوایر روی تصاویر ماهوارهای از محدوده بهشتزهرا نشان میدهد که در محل ورودی آمبولانسهای مخصوص حمل اجساد در بهشتزهرا، دو ساختمان تقریبا هماندازه وجود دارد که کیارش، شاهد عینی این صحنهها، تایید میکند که محلی که دیده پیکرها در آن روی هم تلنبار شده بودند، آنجا بوده است.
به گفته او، خانوادههای داغدار کشتهشدگان با فشار نیروهای لباس شخصی ناچار بودند سریعا از محوطه غسالخانه خارج شوند و فقط نیمساعت به آنها فرصت برای تدفین داده میشده است: «برای نسیم خانم قبلا قبر خریده بودند. بقیه را نمیدانم کجا میبردند ولی سریع خارج میشدند، میبردند جای دیگر. من نمیدانم کجا میبردند. هر کسی (پیکری) بیرون میآمد، (مردم) شعار باشرف و باغیرت میدادند و بلافاصله به خامنهای فحش میدادند. شعار بر ضد خامنهای و سیستم میدادند. یک مامور هم با هر خانواده میآمد و نیمساعت هم وقت داده بودند برای نماز و دفن و سریع باید ترک میکردیم.»
از اینجا به بعد روایت، اشک و هقهق چندین بار کیارش را متوقف میکند: «ساعت ۴:۳۰ و ۵ بود که داشتیم برمیگشتیم. من دوباره به سولهها نگاه کردم. جمعیتی که در بدو ورود دیدیم، آنجا بود، حتما چند بار پرو خالی شده. هر بار که میگویم قلبم منفجر میشود. وحشتناک بود. وقتی تراکم جمعیت زیاد شده بود، جنازهها را روهم روهم انباشت کرده بودند. مردم برای اینکه عزیزانشان را پیدا کنند، مجبور بودند بلند کنند که ببینند کیه و میانداختند این طرف و آن طرف. یک مادری آنجا بود. بچهاش را پیدا کرده بود. میگفت پسرمه یکی بیاید کمکم. میگفت بچهم رو پرت نکنید، بیایید کمکم. بعدش ما راه افتادیم به سمت تهران.»
کیارش میگوید که بعد از بهشتزهرا دیگر نتوانسته در خانه بنشیند و در محله خودشان حوالی میدان کاج در سعادت آباد تهران به خیابان رفته است. حدود ۶ و ۶.۵ رسیدیم تهران. من نمیتوانستم بنشینم توی خانه، رفتم خیابان. هوا تاریک بود، از هشت گذشته بود، یکمرتبه از سمت چپم، یک خانم یا آقایی نمیدانم، ولی کسی که چادری بود از کنار ما رد شد و من این صدا را از وسط جماعت شنیدم، "تِبتِب تِبتِب تِبتِب"، سه نفر جلوی چشم ما، یک خانم سمت چپم، جلوی من یک دختر دیگری و جلوتر یک پسری افتاد زمین. من فقط گفتم اون رو بگیرید داره ما رو میکشه. همینکه من فریاد کشیدم، خیلی چغر در رفت. ما درگیر افرادی شدیم که افتادند زمین و خون بود که روی زمین جاری شده بود. یکی به پا زده بود، یکی به گردن. صفهای ما را درگیر میکرد و میشکست. ما باید می ایستادیم و جوری باید هدایت میکردیم که این طفلکها را ببرند (سوار ماشین کنند به بیمارستان برسانند). امیدوارم این سه نفر که جلوی ما گلوله خوردند، زنده مانده باشند.»
او با اشاره به اینکه نام یکی از دخترهایی که توسط این فرد که دراستتار شلیک میکرد، گلوله خورد، «نازنین» بوده، میگوید: «شوک شدیدی بود. دیشب یکی از دوستانم که آمده بود مراقب من باشد، میگفت توی خواب داد میزدی نازنین. نازنین دختری بود که جلوی من به او شلیک شد، شوهرش گفت نازنین چی شد، بغلش کرد و دید خون همهجا را برداشته. بیچاره باورش نمیشد.»
کیارش با تاکید بر اینکه چهره کسی که شلیک کرده را ندیده و هوا تاریک بوده، میگوید: «در یک روز ترومای خیلی بدی را از سر گذراندم. چیزی که خاطرم است این است که این سه نفر را برداشتیم بردیم، حدودا نزدیک به میدان کاج، سمت خیابان علامه، سمت راست بتوانند ببرندشان بیرون. صحنه عجیبی بود من فقط اسم نازنین را شنیدم. دست شوهرش که از دور گردنش در آورد، برگشت گفت خیس است ولی خون بود. یعنی خودش باور نمیکرد.»
او با تاکید بر اینکه بعد از این شلیک، جمعیت «پخش و پلا» شده، میگوید: «من واقعا دیگر توانش را نداشتم و فردایش هم پرواز داشتم به سمت آلمان، برگشتم خانه و صبحش هم راه افتادم به سمت فرودگاه. همه چیز سورئال بود. حجم اتفاقاتی که افتاد و اینکه چقدر زندگی شانسی است سورئال بود. اینقدر این آدمها کور کشتند و رفتند. زیر چادر کشتند و رفتند. آخرین چیزی که احساس میکردم سنگینی بود. من قبلا موزه یهودیها در برلین را رفته بودم و عکسهایی را دیدهام که نازیها چطوری آدمهای کشته شده را از واگن پرت میکردند پایین. چیزی که در بهشت زهرا دیدم و کاری که آنجا میکردند از این بدتر بود. آن چندین سال پیش، ولی این الان است.»
دردی که من موقع روایت اینها میکشم کمترین چیز است
کیارش بارها در طول مصاحبه گریه میکند: «خیلی خیلی سخت است هنوز. من دم سوله آمدم دست کنم به جیبم ولی یک نفر کنار بازویم را گرفت و گفت نکند میخواهی فیلم بگیری. گفتم میخواهم زنگ بزنم برادرم را پیدا کنم. گفت تلفن کار نمیکند اگه میخواهی فیلم بگیری بیا با هم بریم آنور. پر از مامور بود، من هیچ فیلمی ندارم. توی تظاهرات عکس گرفته بودم ولی وقتی کنترل پاسپورت میخواستم بروم، گفتم اگر من را چک کنند، چه؟ همه را حذف کردم.»
او آنچه از مردم دیده را «شجاعت» توصیف میکند و میگوید: «این روایت جنایتی است که باید گفته شود. این اشک و آه من، کمترین هزینه است. این صدا را باید رساند به هر جایی که میشود.»
