«آن موقع امکانات نبود، به جای کانادا به مستراح پناهنده شدم!»

گاهواره دانایی

من کلاس اول دبستان بودم.‌ این اخوی ما که اکنون دو سال از من بزرگتر هستند، که بخاطر می آورم که در آن زمان هم، دو سال از من بزرگتر بودند، در همه جا و در همه کار با هم بودیم، عینهو دو تا شریک. یک روز دو نفری با هم رفتیم نان بخریم. نان در آن روزگار دانه ای دو قران یا شاید پنج قران بود. البته نه اینکه نان آن موقع مثل همه چیز این موقع، دو نرخی و یا چند نرخی باشد، نه، در اصل من یادم نیست.


خلاصه! به سمت نانوایی می رفتیم که به یکباره اخوی هیجان زده گفتند: «پول، پول!».

گفتم: «کو، کجاست، کو پول؟!». یک دو قرانی روی زمین توی خاک ها افتاده بود.

آن زمان مثل حالا نبود که تا توی دهن خلق الله را هم آسفالت کنند! (به سلامتی شما) خیابان ها و کوچه های اطراف خانه ما، همه خاکی بود. خلاصه، ... اخوی دو زاری را برداشتند. نان را خریدیم و به خانه برگشتیم. مرحومه مادر در زیرزمین مشغول طبخ غذا بودند.

اخوی خوش خیال ما، نان را روی میز گذاشت و گفت: «اینم پیدا کردیم.» و دو قرانی را به مادر نشان داد.

مرحومه مادر پرسیدند: «از کجا؟!» اخوی گفت: «توی خیابون، روی زمین افتاده بود. صاحب نداشت.»

مادر گفتند: «مگر پول، بی صاحب میشه؟! پول، روی زمین افتاده بود، تو هم برداشتیش؟!»

اخوی گفت: «بله برداشتم.»

مادر گفتند: «با کدوم دستت پول رو برداشتی؟!»

اخوی از همه جا بی خبر گفت: «با این دست!».

آقا! ... این دست داداش ما که بالا آمد (خدا بیامرزد رفتگان شما را) این مرحومه مادرمان مثل اینکه دزد گرفته باشند، جوری این مچ دست اخوی را در دست گرفتند گویی دزدی در چنگ یک عدالتی گرفتار آمده که اصلا" عدالتش اهل پارتی بازی و سفارش و حق حساب و زیر میزی نیست. از ترس مجازات و سوز کیفر یک رعشه ای به تن ما اخوان افتاد، که انگار هر دو به بیماری پارکینسون مادرزادی مبتلا هستیم.

مرحومه مادر این اخوی نگون بخت ما را همینطور که به سمت چراغ خوراک پزی می بردند، فرمایش می کردند: «الان یک قاشق داغ می کنم، پشت دستت میذارم تا یادت بمونه پولی که مال تو نیست، بهش دست نزنی».

عزم مرحومه مادر برای مبارزه با هر گونه فساد اقتصادی (اعم از دانه ریز و یا دانه درشت) یک جزمی داشت، بیا و ببین. چشم تان روز بد نبیند، مادر شعله چراغ گاز را که روشن کردند، این اخوی ما زد زیر گریه. مثل ابر بهار اشک می ریخت.

از همان فاصله چند متری من هم سوزش آن داغ را زیر پوستم حس کردم و زدم زیر گریه. ... محشر کبری به پا شده بود. با کم و زیادش حداقل پنجاه دفعه این اخوی ما هی گفت: «غلط کردم مادر! مادر غلط کردم!» بالاخره دل مادر به رحم آمد و گفتند: «این دفعه اول و آخرت بود؟!

اخوی هم به جمیع کائنات در عالم هستی، قسم یاد کرد که دفعه اول و آخرش باشد. مادر دست اخوی را که رها کردند، نگاه پر جذبه مادر به من دوخته شد.

قلبم آمد توی دهنم.

فهمیدم که به عنوان مشارکت یا معاونت در برداشتن دو زاری مردم، متهم ردیف دوم پرونده هستم.

در کسری از ثانیه تجزیه تحلیل کردم که باید به یک جایی پناه برد. آن موقع امکانات نبود و ما نمی توانستیم به کانادا پناهنده شویم، پس هیچ جا بهتر از گوشه حیاط به ذهنم نرسید. مثل تیری که از چله‌کمان رها شده باشد، پله‌های زیرزمین را دو تا یکی کردم و رفتم داخل حیاط و چهارنعل دویدم سمت مستراح و (گلاب به رویتان) به مستراح گوشه‌ حیاط پناهنده شدم.

در را هم از داخل به روی‌خودم قفل کردم.‌

صدای هر تپش قلبم را دو بار می شنیدم که صدای دومش مربوط به پژواک صدای قلبم از دیوارهای مستراح بود.‌ مادر به پشت درب اقامتگاه من رسیدند و گفتند:‌ «بیا بیرون!» ولی من فقط عاجزانه التماس می کردم: «غلط کردم مادر! مادر غلط کردم!». مرحومه مادر دریافتند با توجه به محل پناهندگی من، این «غلط کردم!» خیلی فراتر از یک «غلط کردم» معمولی است و حواشی زیادی بر آن مترتب است! بالاخره با کلی عجز و لابه، مادر امان دادند.

اکنون من از یک حبس خود خواسته مستراحی و یک کیفر داغ، رهایی جسته بودم. ندایی از درون به من نهیب زد که: «استثنائا" همین یک بار جستی ملخک!».

از آن زمان تا امروز بیش از چهل‌ و اندی سال میگذرد. شما الان کل بودجه جاری و عمرانی ایالات متحده آمریکا را بسپار به این اخوی ما، دور از جان، اگر از گرسنگی بمیرد به پول دشمنش هم دست نمی زند که هیچ، اصلاً نگاهش هم نمیکند.

حالا گم شدن این همه پول تو مملکت هم ممکن است که دو حالت داشته باشد. یا پول های گمشده را عزیزان فکر کرده اند که بی‌صاحب است، و برداشته‌اند اما به مادرشان نگفته‌اند، و یا پول را برداشته اند، و به مادرشان هم گفته‌اند، اما ....مادر ایشان عزم جدی در مبارزه با مفاسد اقتصادی نداشته‌اند!
رأی دهید
نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.
  • حزب کومله کردستان به ائتلاف احزاب کرد پیوست؛ حزب دموکرات کردستان: پیاده نظام کشورهای دیگر نمی شویم
  • حمله هوایی گسترده اسرائیل به یک «مجموعه نظامی بزرگ حکومت» در شرق تهران
  • دونالد ترامپ: هرکس بخواهد رهبر جدید ایران باشد، در نهایت کشته خواهد شد
  • شایعه فرار نتانیاهو در بحبوحه جنگ با ایران؛ آیا نخست وزیر اسرائیل به برلین گریخت؟
  • مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا: تهران با به آتش کشیدن منطقه، دلیل محکمی برای سرنگونی خود ارائه می‌دهد
  • نمایی نزدیک از عملیات حذف خامنه‌ای؛ از هک همه دوربین‌های تهران تا «لحظه ماشه» در روشنایی روز
  • هشدار ترکیه به جمهوری اسلامی: راهبرد «اگر من بروم، منطقه را هم با خود می‌برم» اشتباه است
  • اسرائیل از انهدام سامانه‌های پدافند هوایی جمهوری اسلامی در مهرآباد تهران خبر داد
  • واکنش‌های مخالفان و طرفداران رضا پهلوی به پیام وی درباره کشته شدن نظامیان آمریکایی
  • وزیر دفاع آمریکا درباره جنگ با ایران: کارشان تمام است و خودشان هم می‌دانند
  • +519آغاز عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی؛ بیت رهبری در تهران هدف حمله قرار گرفت
  • +455شاهزاده رضا پهلوی: آماده باشید تا در زمان مناسب برای اقدام نهایی به خیابان‌ها باز گردید
  • +318علی خامنه‌ای، دیکتاتور ایران کشته شد ؛ رویترز: جسد خامنه‌ای پیدا شد
  • +300شاهزاده رضا پهلوی: به لطف رئیس‌جمهور ترامپ، ساعت آزادی ایران فرارسیده است
  • +262در پی انتشار خبر کشته شدن علی خامنه‌ای، جشن و پایکوبی سراسر ایران را فرا گرفت + ویدیو
  • +258پس از ساعت‌ها انکار، رسانه‌های جمهوری اسلامی کشته‌شدن علی خامنه‌ای را اعلام کردند
  • +251محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران در حملات آمریکا و اسرائیل کشته شد
  • +217خبرگزاری فارس می‌گوید خبر کشته‌ شدن دختر خامنه‌ای به همراه داماد و نوه خامنه‌ای صحت دارد
  • +209دونالد ترامپ: علی خامنه‌ای، یکی از شرورترین افراد تاریخ در حملات آمریکا و اسرائیل کشته شده است
  • +201رویترز: همسر مجتبی خامنه‌ای (دختر حداد عادل) و داماد علی خامنه‌ای ( همسر دختر خامنه ای) کشته شده‌اند