آزار جنسی و ضرب و شتم خبرنگار سابق صداوسیما توسط پلیس یونان

ایران وایر :آیدا قجر
«از رودخانه رد شدیم که ماشین پلیس یونان سر رسید. تیر هوایی می‌زدند. تسلیم شدیم. برای بیست دقیقه ما را روی زمین نشاندند و گفتند دست‌هایتان را روی سرمان بگذاریم. مردها را لخت کامل کردند. بعضی‌ها شورت به پا داشتند. لباس گرم کودکان را هم گرفتند. ما زن‌ها هم با لباس زیر و یک تاپ نازک بودیم. همه بدنمان را لمس کردند و فشار دادند. بین پاهایمان را. سینه‌هایمان را. با چوب و باطوم تهدید می‌کردند و کتک‌ می‌زدند.»
 

وقتی از آنچه پلیس یونان به سرشان آورده، روایت می‌کند، صدایش می‌لرزد، بغض می‌کند و ادامه می‌دهد.

«نازنین زهرا کیماسی»، دوازده سال با صداوسیمای جمهوری اسلامی همکاری کرد و دفتر باشگاه خبرنگاران جوان را در اردکان به او سپردند. بعدها در ترکیه با «مسعود مولوی» آشنا شد و به‌عنوان یکی از ادمین‌های «جعبه سیاه» فعالیت کرد. «مولوی» خود را فعال سیاسی می‌دانست که علیه جمهوری اسلامی افشاگری می‌کرد. او در ۲۳ آبان در ترکیه کشته شد. او در توییتر خود مدعی شده که در ایجاد «قرارگاه دفاع سایبری» مشارکت داشته و در رسانه‌ها به‌عنوان «رئیس تیم تحقیقاتی پارسه اصفهان» و متخصص هوش مصنوعی معرفی شده بود. او گفته بود که با سپاه پاسداران ارتباط داشت.
 
کیماسی اما می‌گوید که در اعتراضات سال ۱۳۹۶ درباره «اختلاس‌ها»، «دروغ‌های مقامات جمهوری اسلامی»، «فیش‌های حقوقی مقامات» و «مسایل مربوط به اقتصاد و معیشت» مطلب می‌نوشت؛ اما تهدید و احضار شد. پس به تهران رفت و او را بازداشت و محاکمه کردند؛ دادگاهی به ریاست «قاضی صلواتی» که برای این خبرنگار صداوسیما مجازات «پنج سال زندان» صادر کرد. به گفته خودش، برای او وثیقه‌ای ۴۰۰ میلیون تومانی مقرر کردند و با ارایه سند یک خانه، توانست از زندان آزاد شود و ایران را ترک کند.
البته کیماسی ممنوع‌الخروج بود؛ اما با دخالت برخی از اعضای خانواده‌اش که در حکومت جمهوری اسلامی نفوذ دارند، توانست به شکل قانونی ایران را به مقصد ترکیه ترک و زندگی پناه‌جویی را آغاز کند: «به خانواده‌ام گفتم که می‌خواهم به کربلا بروم و توبه کنم. گفتم می‌خواهم سرم را بیندازم پایین و به کارم برسم. برایم اجازه خروج برای کربلا گرفتند اما همسرم برای همان روز حرکت، بلیت ترکیه را تهیه کرد. اجازه خروج ندادند و از همان فرودگاه با دادستانی تماس گرفتم. روابطی در آنجا داشتم و به دروغ گفتم که اجازه خروج به من نمی‌دهند. طی چند ساعت ممنوع‌الخروجی‌ام برداشته شد و توانستم از ایران خارج شوم و به ترکیه بروم.»
 
او پس از خروج از ایران با «علی جوانمردی» خبرنگار صدای آمریکا ارتباط گرفت و در بخش «خلاصه اخبار» به اسم «ساناز درخشان» برای مدت شش ماه با او همکاری کرد؛ اما بعد از این مدت، با «مسعود مولوی» آشنا شد. به روایت خودش از طریق ابزارهای شبکه‌های اجتماعی به ادمین کانال «جعبه سیاه» پیغام داد که به‌عنوان خبرنگار حاضر است با آن‌ها همکاری کند و با استقبال «مولوی» مواجه شد: «اسنادش واقعا داغ بود. من روی اسناد ویرایش و نگارش انجام می‌دادم. تا آن‌که در مورد اختلاس‌ها در یوتیوب شروع به انتشار یک مجموعه مستند کردیم. اسناد در اختیار من بود. مولوی یک‌بار در ترکیه تیر خورد و من کانال را اداره می‌کردم. بعد از بهبودی، دوباره شدم مسوول ارسال خبر. تا این‌که سه روز پیش از ترور او، به خانه ما حمله شد و همه اسناد را به همراه لپ‌تا‌پ‌‌ها و گوشی‌های تلفنمان بردند. ماموران جمهوری اسلامی بودند، فارسی حرف می‌زدند. اطلاعات و اطلاعا‌ت سپاه هم به خاطر اسنادی که مولوی داشت، دنبال او بودند.»
 
در این سه روزی که بین حمله به خانه کیماسی و ترور مولوی فاصله بود، مولوی به تماس‌های او پاسخ نمی‌داد. کیماسی هم به پلیس ترکیه مراجعه کرد و ماوقع را شرح داد: «پلیس ترکیه من را به بخش ترور معرفی کردند. کاملا حمایتم کردند. به خانه‌مان آمدند، بررسی کردند و نرم‌افزاری روی گوشی تلفنم نصب کردند که بتوانم در صورت خطر، سریع به پلیس خبر بدهم. ساعت سه صبح ۲۳ آبان بود که پلیس «میت» ترکیه با من مصاحبه کرد، همان شب ساعت ۹ خبر ترور مولوی را در کانال‌های خبری خواندم. پلیس ترکیه به سراغم آمد و گوشی تلفن و پیغام‌هایمان را مورد بررسی قرار داد. اول فکر می‌کردند من سپاهی هستم تا بالاخره قبول کردند خبرنگاری بیش نبودم؛ اما تهدیدها شروع شد.»
 
کیماسی می‌گوید که بارها از سوی جمهوری اسلامی با دریافت پیغام‌های مختلف، تهدید شده است. حتی به خواهر او در ایران حمله و خودرویش را تخریب کرده‌اند.
به خانواده کیماسی گفته‌اند باید از او بخواهند به ایران برگردد. از سوی دیگر، مسوولان «باشگاه خبرنگاران جوان» هم به او پیغام می‌دهند که به ایران و سر کارش برگردد؛ اما این‌همه تهدیدها نیست. کیماسی می‌گوید برخی از افراد که زمانی با جمهوری اسلامی همکاری کرده‌اند و حالا در قالب مخالفان نظام در خارج از کشور به سر می‌برند، مدام به او پیام می‌دهند که حاضرند با پرداخت پول، اسنادش را در خصوص مولوی خریداری کنند. به گفته کیماسی این افراد هم برای او پیغام‌های تهدیدآمیز ارسال می‌کنند؛ اما به گفته خودش، به خاطر آنچه در مرز ترکیه و یونان برایش پیش آمد، تلفنش را از دست داد و تمامی این مدارک، از بین رفتند. البته او می‌گوید همچنان پیغام‌های تهدیدآمیز ادامه دارند اما حاضر نیست اسمی از این افراد ارایه کند.
زندگی در چنین فضایی، با آنچه برای «مولوی» پیش آمد، احساس ناامنی را در او و خانواده‌اش تشدید کرد. کیماسی به همراه سه فرزند و همسرش در یکی از شهرهای ترکیه زندگی می‌کند. حالا یک سال و پنج ماه شده که پناه‌جو است. وقتی ترکیه در ۲۷ فوریه خبر می‌دهد که مرزها روی پناه‌جویان باز شده است، هر آنچه را که داشتند، اعم از پول، طلا، مدارک خبرنگاری و لپ‌تاپ‌هایشان جمع می‌کنند و راهی مرز می‌شوند. به خیال خودش، حالا می‌توانست از ناامنی، به امنیت برسد.
 
بعد از چند روز زندگی در مرز، پلیس ترکیه به آن‌ها می‌گوید که مرز زمینی باز نمی‌شود و می‌توانند به آن‌ها کمک کنند که به رودخانه بروند و از ترکیه خارج شوند: «اتوبوس‌هایی را نشانمان دادند که قرار بود ما را به رودخانه ببرد. پلیس به من گفت تیمی آماده کنم که راهی‌مان کنند. دو اتوبوس شدیم. پلیس گفت نقطه کوری پیدا کرده‌اند که به‌راحتی رد خواهیم شد. فکر می‌کردیم چه شانسی آورده‌ایم. اتوبوس‌ها ما را در روستایی نزدیک رودخانه پیاده کردند و باید ۴۵ دقیقه در علف‌زار راه می‌رفتیم. پلیس ترکیه حتی بچه‌های کوچکمان را بغل و کمکمان می‌کرد. ما را به رودخانه رساندند و آنجا قایق‌ آهنی موتوری بزرگی پهلو گرفته بود. نفری ۱۰۰ لیر از ما گرفتند و سوارمان کردند.»‌
 
این جمعیت، مثل بسیاری از دیگر پناه‌جویان که تجربه مشابهی دارند، با قایق از رودخانه گذشتند و به خشکی رسیدند. جاده‌ای خاکی که به خاطر بارش باران، گل شده بود. ناگهان صدای آژیر ماشین پلیس مرزی به هوا برخاست، مردها از سراشیبی پایین دویدند و زن‌ها ماندند و کودکان. پلیس دستور ایست داد. پناه‌جویان تسلیم شدند و مردها هم به آن‌ها پیوستند. کیماسی می‌گوید که اگر کسی می‌خواست فرار کند، تیر هوایی می‌زدند. آن‌ها را برای ۲۰ دقیقه نشسته روی زمین نگه داشتند؛ درحالی‌که دست‌هایشان را روی سرهایشان گذاشته بودند. مثل اسرا.
 
به روایت کیماسی، خودروی پلیس حرکت کرد. پشت‌سر خودرو، صفی بود از مهاجران که هنوز نمی‌دانستند چه در انتظار آن‌ها است و خیال می‌کردند قرار است به کمپ‌های پناه‌جویی یونان منتقل شوند: «۳۰ دقیقه پیاده رفتیم تا بالای تپه رسیدیم. گروهی دیگر از پناه‌جویان هم آنجا بودند. بالای سر هر دو نفرمان یک پلیس با اسلحه‌ای بزرگ ایستاده بود. به‌سختی اجازه می‌دادند کودکان برای توالت از آن محوطه کمی دور شوند. یک ساعت و نیم در آن هوای سرد، ما را همان‌جا نگه داشتند. پلیس یونان به‌زور گوشی‌هایمان را گرفت. کامیون‌های بزرگی که کانتینرشان برزنتی است، آمدند. می‌خواستند زن‌ها را جدا و مردها را جدا بفرستند. آن‌قدر گریه و زاری کردیم تا اجازه دادند چهار مرد همراه ما ۱۷ زن، سوار شوند. هنوز فکر می‌کردیم به کمپ منتقل می‌شویم.»
 
بعد از مدتی، کامیون از حرکت ایستاد و چادر برزنتی کنار رفت. انگار که کابوس آن‌ها تازه آغاز شده بود: «پنج پلیس با هیکل‌های درشت درحالی‌که نقاب به‌صورت داشتند و باطوم و چوب به دست گرفته بودند، وارد شدند. با خشونت می‌گفتند که از کامیون خارج شویم. با چوب روی دست‌هایمان می‌زدند. همه ما کتک خوردیم. کوله‌پشتی‌هایمان را می‌کشیدند. حتی کیف‌های در گردنمان که پول‌هایمان در آن بود را با خشونت می‌کشیدند. بچه‌ها گریه می‌کردند. لباس‌ها و کفش‌هایمان را درآوردند.»
او به این بخش از روایتش که رسید، بغض صدایش را می‌لرزاند و به‌سختی، جزییات را روایت می‌کرد: «مردها را لخت کامل کردند. بعضی‌ها شورت به پا داشتند. هرچه لباس گرم داشتیم از ما گرفتند. حتی کاپشن‌های کودکان را. موهایمان را می‌کشیدند. به بدنمان دست می‌زدند. سینه‌هایمان را فشار می‌دادند. بین پاهایمان را دست می‌کشیدند. جیغ می‌زدیم و گریه می‌کردیم. آزار جنسی‌مان دادند. سراشیبی بود به سمت رودخانه. دخترها را رها نمی‌کردند. اول مردها را از بالای تپه به پایین هول می‌دادند. پلیسی لب رودخانه ایستاده بود و ما را به داخل قایق پرت می‌کرد. اگر داخل رودخانه میفتادیم چه؟ اگر کودکانمان در آب غرق می‌شدند چه کسی می‌فهمید؟ همسرم به‌قدری کتک خورد که نمی‌توانست راحت راه برود.»‌
ساعت یک صبح شده بود که آن‌ها به خشکی رسیدند. بدون آن‌که بدانند کجا هستند. مردها لخت و گلی، زن‌ها و کودکان با حداقل پوشش و زخم‌خورده. آن‌ها نیم ساعت پیاده راه رفتند تا در تاریکی محض، به روستایی رسیدند. در روستا، پلیس ترکیه حضور داشت و مردمی که تک‌وتوک، پرسه می‌زدند. مردم محلی به مهاجران زخمی و سرمازده، لباس‌ دادند و درنهایت، بزرگ روستا با کمک پلیس ترکیه برای آن‌ها تاکسی گرفت و گروه گروه به ترمینال شهر مرزی «ادرنه» رساند.
 
کیماسی می‌گوید: «نزدیک ادرنه بودیم که پلیس ترکیه جلوی تاکسی را گرفت. با لگد به در ماشین زد و گفت همین الان این پناه‌جویان را به همان‌جایی که بودند می‌بری؛ یعنی مرز. تاکسی هم دوباره ما را به نزدیکی ادرنه برگرداند. باز پیاده به راه افتادیم. تاکسی ایستاده بود. گریه کردیم که بچه‌ ما مریض است و باید به آنکارا برسیم. از طریق واتس‌اپ راننده تاکسی با خانواده‌ام در ایران تماس گرفتم که به حساب او پول واریز کند. وقتی پول واریز شد، ما را به خانه‌مان رساند. آن‌ها ۲۸۰۰ لیر پرداختند.»‌
 
حالا چند روزی می‌شود که زهرا کیماسی، به همراه دختران ۱۸، ۱۲ و ۵ ساله و همسرش به خانه خالی خود بازگشته است. در تمام این چند روز، فرزندانش عصبی هستند و شب‌ها کابوس می‌بینند. انگار که هنوز زیر خشونت باشند: «بچه‌ها توان حرف زدن ندارند. با هم نمی‌سازند. تکرار این واقعه هم شرایط روحی‌شان را بدتر می‌کند. پلیس یونان جلوی چشم کودکان پدرشان را کتک زد و ما را مورد آزارجنسی قرار داد.»
 
کیماسی می‌گوید احساس ناامنی همچنان با او همراه است. نمی‌داند خودش و خانواده‌اش چه سرنوشتی خواهند داشت. از طرفی تهدیدها و پیغام‌ها همچنان ادامه دارد و از طرفی، کابوس آن شب و رفتار پلیس یونان، رهایش نمی‌کند. کابوسی که شب‌ها، کودکان او را هم وحشت‌زده، از خواب می‌پراند.
رأی دهید
دیدگاه خوانندگان
۴۹
kurosh-h - گوتنبرگ، سوئد
سال‌ها پیش در رستورانی در جزیره کرت بودم ، گارسون باحالی مرا به کنیاک محلی دعوت کرد، به رسم ادب از کشور یونان و مردمش تعریف کرد ، با ناباوری برایم توضیح داد که یونانی نیست و از آلبانی میاد ، و بر خلاف ظاهر مردم آنجا مثل حیوان با خارجی ها برخورد می‌کنند .البته مردم خوب و بد در همه جا است ، من شخصا تجربه بهتری از صمیمیت از کشور ترکیه دارم ،
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۱:۱۸
۳۴
Stopmindcontrol - سائو پائولو، برزیل

ما ایرانیها قصه غم انگیزی داریم. اسلام که با زور شمشیر به ایران رسیدِ٬ سیر قهقرایی ما ایرانیها از هر لحاظ آغاز شد. در دوره شاه کارهای خوبی صورت گرفت اما باز توسط اسلام قهقراییی به عقب رانده شد.
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۱:۲۹
۲۹
آذرمیانه - آذربادگان، ایران

آدم باید برای خودش ارزش قائل باشه. اون سوریه ای که بدبخت هست زن و بچه هم نداره از مرز زمینی رد میشه. تو که اینهمه مدارک داری اگر راست میگی اونها رو ببری سفارت امریکا بهت اقامت میدند چرا اینهمه ذلت رو با چند تا بچه تحمل میکنید آبروی ایرانی که رفته بیشتر میبرید.
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۱:۴۹
۴۴
mahdi moud - تهران، ایران

به مسولین یونان اطلاع بدید این جمهوری اسلامی تا ابد باقی نمیمونه ، اون روزی که نظام جدیدی روی کار بیاد تمام این بی احترامی ها رو خدمتتون میرسیم
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۱:۵۲
۴۶
مسافران - آنکارا، ترکیه

شرم بر تو باد.پناهندگی با خفت و خواری هم مبارکت باد.بعد از پنج سال همنشین خرسهای قطبی شدن، افسردگی حاد و لاعلاج میگیری و به غلط کردن می افتی.شرم برتو باد
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۲:۲۳
۵۸
nooshin tehrani - روم، ایتالیا

این دیگه کیه. تو فرودگاه ممنوع الخروجش رو رفع کردند. اونم به قولِ خودش سیاسی. خدا میدونه چند بار گریه‌های زنانِ ایرانی‌ رو تو فرودگاه میدیدم چون شوهرا نشون آنها را ممنوع الخروج کرده بودند. چه توهین‌هایی‌ از طرفِ پلیس فرودگاه تحمل میکردند. به جهنم به درک که کتک خوردی. حقته
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۲:۵۵
۳۵
khoshhal khandan - دانمارک ، دانمارک

تا شما باشید دیگه نرین جایی که شما رو نمیخواهند . کشور خودتون رو بسازید. تو کشور خودتون بمونین. میکشنتون ؟ البته که همیشه صدها هزار تا میلیونها نفر باید از بین برن تا به هدف رسید.
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۳:۰۸
۳۵
khoshhal khandan - دانمارک ، دانمارک

وقتی بهتون میگیم ما اومدیم پشیمون شدیم ما رو باور نمیکنید. چونکه ایرانیها با خودشون کآرد و خون هستند. مشکل از خد ما ایرانیهاست .
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۳:۱۴
۴۹
Harfeh Talkh - لندن، انگلستان
[::nooshin tehrani - روم، ایتالیا::] درست که پناهدنگی بدروغ کار بدی است اما این خانم دختر سرزمین ما است. سرزمینی که روزی مردمانش نسبت به غریبه نوازی معروف بوده حالا بهر دلیلی که اکثرا دروغگو هستن از ایران آمده بیرون. رسم‌انسانیت این نیست که از کتک خوردنش خوشحال باشیم. ما از مرد بودن خودمان‌شرمنده‌هستیم وقتی ایران می رویم لااقل شما زن باش. من پناهنده نیستم و با پناهندها اصلا هم خوب نیستم فقط می خواهم ببینم چطور شد به اینجا رسیدیم که از کتک خوردن هم توسط یک‌رقیب دیرینه ( یونان) خوشحال می شویم. منم‌شاید مثل شما فکر کنم .
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۳:۳۳
۴۰
raha1984 - هامبورگ، آلمان

[::kurosh-h - گوتنبرگ، سوئد::] به هیچ عنوان اینطور نیست !! البانی ها همانطور که افغانی ها در ایران ، لهستانی ها در المان و انگلیس ، لاتین ها در امریکا ووووو .. نام خوبی ندارند و صدی نود که در یونان هر چه دزدی و خلافکاری انجام میشه البانی هستن همینطور البانی ها نام خوبی در ایتالیا ندارن بخاطر همین جامعه های یونان و ایتالیا نمی پذیرنشون !!.
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۳:۳۳
۴۰
DibaDiba - ژوهانسبورگ، افریقای جنوبی

کلا به غیر قانونی‌ عمل کردن عادت داری خانوم محترم! دلم به حال بچه‌هات میسوز که چنین مادری دارن! عزت نفس داشته باش!
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۳:۵۲
۳۹
kadash - استکهلم، سوئد

دوران دلسوزاندن و پذیرش پناهنده ها در دنیا تموم شده.دیگه ظرفیت پذیرشی ندارند،مخصوصا از این نوع مهاجران گروهی زمینی.اگه واقعا مشکل سیاسی داری به دفتر سازمان ملل تو ترکیه خودت رو معرفی کن اگه واقعا مدارک محکم داشته باشی بقبول میکنند و با هواپیما شیک میفرستن به بهترین کشورها بدون هیچکدوم از این بدبختیها.یا پول جور کن از طریق هوایی برو پناهنده شو.اینجور گله ای زمینی راه افتادن و زور چپان کردن خودتون دیگه جواب نمیده و لو رفته دروغ میگین .این اصلا مهاجرت غیرقانونی دستجمعیه نه پناهندگی.این همه خفت و رنج رو میخوای بخری برای چی؟ چون همه میدونن شما بدنبال زندگی بهتر در اروپا هستی نه اینکه واقعا فعالیتی کرده باشی که جانت در خطر باشه.
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۳:۵۴
۳۹
kadash - استکهلم، سوئد
[::Harfeh Talkh - لندن، انگلستان::]. این حرفها “دختر سرزمین ما “ و “رقیب دیرینه”! نشون‌میده شما تو افکار پوسیده بسیار محدود و منسوخ گیر کردی.من از تحقیر و‌کتک خوردنشون خوشحال نیستم اما واقعیت اینه اکه مقصر خودشونن خواستن زورچپانی و غیر قانونی، زمینی وارد کشور دیگه بشن و خودش رو تحمیل کنن .دوم‌ که مگه همه جا صحبت از برابری جنسی نیست؟ پس دلسوزی اضافه و تبعیض از اونطرف بخاطر زن بودن هم ممنوع باید باشه.پس جنسیت این شخص فرقی تو‌ماجرا نباید کنه.مگه کشور ۸۰ میلیونی قبیله های ۵۰ نفری سرخپوستان هست که همه مردها نسبت به همه زنهاش باید احساس مسئولیت و تصاحب داشته باشن؟ و در مورد رقیب دیرینه..اگه دنیا با این طرز فکر شما میچرخید الان همه باید آلمانیها رو طرد و ایزوله میکردن و ژاپنیها باید دنبال عملیات انتحاری بر علیه آمریکا بودن و..این مزخرفات مال زمان تیرکمانشاه هست.
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۴:۰۴
۱۰۷
millionaire - منچستر، انگلستان

[::khoshhal khandan - دانمارک ، دانمارک::]. خیلیها رو دیدم مثل تو هم از خودى شاکى هم از غریبه ، قبل از امدن به اروپا میمیرن براى اروپایى ها و وقتى رسیدن همش دوقرت و نیم شون بالاست ، lq چرا برنمیگردى کشورت ، کشورتو بسازى ، از پشیمونى در بیاى ، مبارزه کنى ، همه همین حرفهاى که به دیگران میزنى رو خودت اجرا کنى ؟! نکنه باورت شده مبارز سیاسى هستى و نمیتونى برگردى ؟
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۵:۴۴
۳۵
khoshhal khandan - دانمارک ، دانمارک
[::مسافران - آنکارا، ترکیه::]نمیفهمم چرا مردم منفی دادن
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۶:۲۵
۴۹
Harfeh Talkh - لندن، انگلستان
[::kadash - استکهلم، سوئد::] خوب شما خرت از پل گذشته بنفیتم‌که می گیری معلوم هست برات این انسان مهم نیست. مفتی یک ‌پاسپرتی گرفتی . شاید اگر مثل من مالیات داده بودی ۶ سال و بعد مقیم شده بودی انسانیت در شما هم یکم بود . عزیز من تمام هار تو پورتت‌زمانی که خارجی می بینی اینکه ای من داریوش داشتم کوروش داشتم یونان‌مال ما بوده‌حالا بمن‌ که رسید می گویی حرفام مال عهد عتیق است. من که‌جماعت ایرانی را زیاد دیدم خارجی میبینن چطور ول ول می کنن. بکذار یک ۵۰۰ سالی از المان بگذرد بعد ببین ایندگانش چی می گویند نه ۷۰ سال. شما اصلا بگو انسان ول کن‌زن و مرد را! من که مخالف ۱۰۰٪ پناهنده ها هستم .
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۸:۲۲
۴۹
kurosh-h - گوتنبرگ، سوئد

[::raha1984 - هامبورگ، آلمان::]. متاسفانه آلبانی ها در اسکاندیناوی هم شهرت خوبی ندارند ، من شخصا متاسفانه نظر منفی نسبت به بعضی ملیت ها دارم ، مثلا از پاکستانی ها به طور عموم بخاطر متعصب بودنشان خوشم نمیاد ، ولی وقتی در منچستر تحصیل می‌کردم ، چند تا از بهترین دوستان پاکستانی بودند ، بنابراین در برخورد شخصی سعی می‌کنم به خود فرد و نه ملیتش نگاه کنم
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۹:۲۰
۴۶
مسافران - آنکارا، ترکیه
[::khoshhal khandan - دانمارک ، دانمارک::]. بنده اگر اینجا سلام علیک هم بکنم،همین بساط است.«الهی،آگاهی ده که در راه نیفتیم.بینائی ده که در چاه نیفتیم.بنمای رَهی که رَه نماینده تویی.بُگشای دری که درگُشاینده تویی.من دست به هیچ دستگیری ندهم.کایشان همه فانی اند و پاینده تویی.شاد باشید وسرفراز.
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۹:۳۹
۳۹
kadash - استکهلم، سوئد
[::Harfeh Talkh - لندن، انگلستان::]. اول که مودب باش و توهین‌نکن،چون حرفهای من به مذاقت خوش نیومده دلیل نمیشه گستاخی و بی ادبی کنی. دوم که تو از کجا میدونی من کی اومدم و به چه طریق اومدم؟ اگر نمیدونی بدون سوئد تا چند سال پیش تحصیل برای خارجیها حتی مجانی بود و با داشتن لیسانس براحتی پذیرش میداد و بعد از فوق لیسانس میشد مشغول بکار شد و اقامت دایم گرفت خیلی ساده تر از انگلیس. دوم اینکه من بر خلاف خیلیها هیچ تعصبی به ملیت و گذشته ندارم پس این خزئبلات رو بمن نسبت نده،و‌سوم اینکه من اگر میدیدم برای زندگی و مهاجرت به اینجا کوچکترین تحقیر و ننه من غریبم بازی لازمه یا اگر میدیدم من رو‌نمیخوان و پر شده پا نمیشدم بیام مثل اینها خودمو خوار و ذلیل کنم.اون زمان وضع فرق میکرد و‌ اصلا اینجور بحران مهاجرتی و جو ضد مهاجرتی وجود نداشت بلکه برعکس.
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۰:۴۲
۴۴
Liberte - ارومیه، ایران
متاسف شدم، البته بیم و اضطراب اروپایی ها هم قابل قبوله که مردمی گرسنه و بی هویت که معلوم نیست بیمار یا جنایتکار یا داعشی و یا دزد بین آونها باشه یا نه ، گله وار و بدون توجه به هشدارها و مقررات وارد سرزمین اشون شه. ولی نه اینکه وحشی گری کنند. از یونان که تمدن کهنی داره، انتظار بیشتری هستش. سرزینی که لورد بایرون به خاطر عشق به اون سرزمین جونشو فدا کرد. البته پلیس بد در بین همه پلیس ها در سراسر جهان پیدا می شه همونطور پلیس خوب هم.
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۲:۱۸
۲۹
آذرمیانه - آذربادگان، ایران
[::kadash - استکهلم، سوئد::]. دوست عزیز اولا معنی تساوی جنسیتی تساوی در امکان موفقیت و فعالیت هستش نه در کتک خوری! ثانیا با وجود تساوی جنسیتی هم همیشه بانوان بخاطر اینکه جنس ظریف هستند و همسر و مادر هستند احترام ویژه ای دارا میباشند. من با اون دوستمون "حرف تلخ" موافق هستم . هرگز نباید از رنج انسان دیگر اظهار خوشحالی کرد مخصوصا اگر یک خانوم یا کودک باشد. شخصا زندگی خیلی سختی داشتم ولی همیشه سعی کردم عاطفه انسانی خودم را حفظ کنم و آخرین چیزی باشد که از دست بدهم.
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۲:۲۴
۴۹
Harfeh Talkh - لندن، انگلستان
[::kadash - استکهلم، سوئد::] جواب های عزیزم هوی هست. شما بی تربیتی می کنی من جوابتو میدم. اولا ما ایرانی‌ها اگر این بتوچه یا بترکی سه نه نه را خوب یاد گرفته بودیم اوضامان این نبود. من نظرم‌را می گویم محترم هست شما منفی بده دیگه کل کل نداره که هی کشش میدی عزیزم.
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۲:۵۲
۳۹
kadash - استکهلم، سوئد
[::Harfeh Talkh - لندن، انگلستان::]. جالبه ! من بی تربیتی کردم یا تو شروع کردی بخاطر عدم تحمل نظر متفاوت متلک پروندن؟ اینقدرم ژست و ادای روشنفکری نگیر و بالا منبر نرو،ما که از حرفهای تو چیز متفاوتی ندیدیم با همون قشری که هی داری ابرو براشون بالا میندازی.
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۳:۴۵
۴۹
Harfeh Talkh - لندن، انگلستان
[::kadash - استکهلم، سوئد::] شما فعلا زحمت بکش یک پتو اضافه غرض بفرمایید بکشید رو‌خودتان. سوئد امشب منفی ۶۰ قراره بشود بفتا نری و‌پولهای که از بنفیت گرفتی به ورثه برسن.
‌سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۰۵:۴۷
۲۹
آذرمیانه - آذربادگان، ایران
[::Harfeh Talkh - لندن، انگلستان::]. [::kadash - استکهلم، سوئد::]. متاسفانه ما از جامعه ای عصبی و خراب هستیم بنابراین بایستی خیلی مراقب باشیم و این مسائل معمولا دوطرفه است چه اگر یک طرف عصبی باشد وظیفه طرف مقابل است که با خویشتنداری شرایط را بسمت یک مکالمه دوستانه هدایت نماید. با تشکر
‌سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۰۷:۴۱
۴۴
amirgheryou - تهران، ایران
چرا نمیخواهید قبول کنید یونانی ها مردم عقده ای و مزخرفی هستن. من که تاحالا تعریف خوبی ازشون هیچوقت نشنیدم. بی خود نیست با قدمت زیادشون و چسبیده به اروپا هم چیزی نشدن. هرکسی پناهجویان رو صدمه بزنه در دوران توحش به سر میبره. زوری نزار بیاد کشورت اما صدمه زدن و ازار حق ندارند.
‌سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۰۸:۱۱
۲۹
آذرمیانه - آذربادگان، ایران

[::amirgheryou - تهران، ایران::]. وقتی مامور پلیس میگذاره سد معبر میکنه تذکر میده نیایید جلو اینا به زور میخوان پلیس رو هل بدند رد بشند خودت باشی یا نیروی انتظامی ایرانی باشه میزنه میکشه چون بهش حمله شده ندیدی توی تظاهرات آبانماه پلیس ایرانی چطور هموطن خودش رو با کلت زد توی مغزش؟ چرا شما دنبال زوربگیری از دنیا هستید؟ مگه زوره یارو میگه من راه درست مهاجرت رو برات بازگذاشتم برو اقدام بکن ویزا بگیر بیا ولی حق نداری زورکی از مرز من رد بشی . باز خدا پدرش رو بیامرزه کمپ زده براشون غذا و تخت مجانی میده پول جیب میده
‌سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۲:۲۰
۳۴
هانی‌ - اسلو، نروژ
دو ستانِ گرامی: در جنگ جَحانی دوم پس از حَمله آلمانی حا و ایتالیایی حا به یونان, هزاران یونانی به خاورمیانه بویژه سوریه شهر حَلب, غَزه یا مصر اواره شدن. که مردم سوریه بیشترین کمک رو به یونانی حا کردن. حالا چَرخ گردون برگشته, و اوضاع فعلا اینطور بی ریخت شده. در رابطه با کتک کاری این خانم توسط پلیس یونان این عمل باید تقبیح بشه. انَ حَم علیه یک خانم و کودکان و ازار جنسی.{ قانون حمایت از زنان وکودکان در مقابل خشونت, بخصوص در کشورحای اسکاندیناوی از جایگاه ویژه ای بر خورداره} ما اگه به اصل نفی خشونت و پر خاش اعتقاد داشته باشیم , جواب معلومه! ولی اگه بنوعی خشونت رو تایید بکنیم, پس فرق ما با حکومت اسلامی در چییه؟. مگه پناحَنده باید کتک بخوره؟ لُطفن بحث رو شخصی نکنیم , چون اصل موضوع به حاشیه میره.
‌سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۲:۳۱
۳۹
kadash - استکهلم، سوئد
[::Harfeh Talkh - لندن، انگلستان::]. خب دیگه مشخصه عقده ای و کینه ای شدی،بمیرم برات.نگران سرما اینجا نباش،رفاه و استاندارد های اینجا خیلی بهتره تا اونجا.اتفاق فکر کنم تو داری بنفیت میگیری که اینقدر فکرش هستی.اینجا اصلا اون کلمه رو بکار نمیبرن😉 حرف دیگه ای برای آدم عقده ای و لجوج ندارم جز اینکه اگه باز هم سوزش احساس کردی یکم روغن بنفشه بزن.😄
‌سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۴:۰۷
۴۹
Harfeh Talkh - لندن، انگلستان
[::kadash - استکهلم، سوئد::] خوب من از یک پناهنده بی سواد و مریض اسکیزوفرنی در سوئد انتظاری بغیر از بی ادبی ندارم. شما نهایتا بتوانی برای من قهوه سرو کنی پس ارزش جواب نداری.
‌سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۶:۰۵
۴۴
amirgheryou - تهران، ایران
[::آذرمیانه - آذربادگان، ایران::]. از نگاههات به هر موضوعی برداشتم اینه ثبات فکری نداری چون از روشهای عامیانه و افکار عامیانه برای برداشت از موضوعات استفاده میکنی و این به این دلیله که تنبلیت میاد تحقیق و تحلیل کنی. اینکه برای من جمهوری اسلامی رو مثال میزنی حتی برای حود شخص خامه ای هم خنده داره. از اینایی هستی که اگه فرزند یا همسرت مثلا اصرار به چیزی که تو دوست نداری بکنه آخرش با یه مشت حواله طرف آرومش میکنه!! دوست من دموکراسی انقدر گستردس که تهش معلوم نیست اما در عین حال مثل یک چهاردیواری تنگ اجازه نمیده به جز خودت به کسی صدمه بزنی. حتی به حیوانات و گیاهان. تنها چیزی که در دموکراسی آزاده اینه که خودتو بزنی یا کله تو بکوبی دیوار. یعنی تو حق نداری به هیچ بهانه ای کسی رو آزار بدی یا صدمه بزنی یا رنج بدی یا باعث صلب آسایشش بشی مگر در مواقع دفاع از خود. یا دفاع از دیگران. اونم متناسب با رفتار طرف. مثلا طرف بهت مشت زد با موشک نزنی نابودش کنی.
‌سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۰:۰۷
۲۹
آذرمیانه - آذربادگان، ایران
[::amirgheryou - تهران، ایران::]. نه من از اونهایی نیستم که اگر همسر یا فرزندم ( که فعلا ندارم) اصرار به چیزی بکنه آخرش بهش مشت میزنم. ...از این نظر کاملا در اشتباه هستی!! برای همین دوباره بهت توضیح میدم: پلیس یک وظایفی داره که باید انجام بده . پلیس مرزی وظیفه اش این هست که از عبور غیر قانونی افراد جلوگیری بکنه ...دقیقا برعکس پدری هست که بچش میاد ازش تقاضایی میکنه و ناز اون بچه رو میکشه. اگر پلیس رو هل بدی وظیفه داره با خشونت رفتار بکنه که جلوی حرکتت سد بشه وگرنه توبیخ خواهد شد! حالا این انجام وظیفه چه دخلی به دمکراسی داره؟ اونی که شما توضیح میدی راجع به حقوق شهروندی هست نه انجام وظیفه مامور مرزی.
‌سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۲:۴۱
۳۹
kadash - استکهلم، سوئد
[::Harfeh Talkh - لندن، انگلستان::]. برو زر زیادی نزن مفلوک،نظراتت اینقدر عقده و‌کمبود توش موج میزنه و اینقدر جفنگه تو مطالب دیگه هم دیدم منفی بارون شدی،اون آیدی تو عوض کن جای حرف تلخ بگذار گوشت تلخ،مشخصه آدم شکست خورده و تحت فشاری هستی خیلی کمبود حس میکنی برای همین مثل عقده ایها به این و اون میگی پناهنده .برو روغن بنفشه اینبار با دوز بالاتر بمال شاید سوزش اینبار کمتر شه 😄
‌سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۳:۲۸
۴۴
sasan87 - سیاتل، ایالات متحده امریکا
باید قبول کرد بین اون چه اپوزسیون جمهوری اسلامی گفته میشه در عمل هیچ اتحادی وجود نداره همگی ایران رو ارث پدرشون می دونن که نمی خوان با کس دیگه ای شریک بشن و فریاد مردم مردم اونا دروغه . این وسط افرادی که قلبا برای بهتر شدن اوضا به نفع مردم کار می کنن یا به گوشه ای ترد میشن یا می میرن. کسی هم به کسی نیست
‌چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۱:۳۲
۲۹
آذرمیانه - آذربادگان، ایران
به عکسها دقت کنید اینها زخمهایی هست که در موقع فرار از دست کسی وقتی اون فرد میخواد شما رو متوقف بکنه بوجود میاد ..خراشیدگی ناخن هست مثلا دستش رو گرفتن این به زور میخواسته خودش رو بکشه بیرون ...شما حساب کن میخواهی به زور از مرز رد بشی پلیس شما رو بگیره حق نداری خودت رو بکشی بیرون باید اطاعت کنی
‌چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۲:۱۳
۳۵
khoshhal khandan - دانمارک ، دانمارک
[::millionaire - منچستر، انگلستان::] هموطن عزیز, من به سوال شما کاملا احترام میگذارم و به شما کامل حق میدم که سوالی که در ذهنتون هست رو بپرسید چون این سوال متمعننن سوال خیلیهای دیگه میتونه باشه و جوابش هم جواب خیلی کسان دیگه رو شامل میشه. من مطمانn اگر که گروهی از ایرانیان تشکیل بشه که به کشور خودمون برگردیم و ایران رو بسازیم (هر کس با شغل و حرفه خودش) این کار رو با جان و دل انجام میدم. متاسفانه من به تنهایی نمیدونم چطور این کار رو انجام بدم والی متمان هستم که با یک رهبری سازمان دهی شده و مرتب میشه این کار رو کرد. وطن ما اگه فقط ی تکه نون شب توش بخوریم یا توالت هم توش تمیز کنیم باز وتن خود ماست, آنجا خانه ماست ما مهمان خوانده نشده در خانه کس دیگری نیستیم که دائما در آنجا احساس ناراحتی و بغض کنیم. و به ما ترشرویی نخواهند کرد.
‌پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۸ - ۰۳:۱۷
۲۹
آذرمیانه - آذربادگان، ایران
[::Harfeh Talkh - لندن، انگلستان::]. دوست عزیز خیلی از انتقادات شما بجا هست البته بعضی مواقع تند میری و نشان میده در کل زندگی سر سازش با شما ندارد. اگر رفتی در اون کشور تولید علم میکنی و احترام لازم رو نمیگیری برگرد به کشور خودت زندگیت رو بکن میلیونها نفر هندی پاکستانی اونجا ریخته هر کاسه لیسی رو میکنن که تو حاضر نیستی بکنی
‌پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۹:۳۸
نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.