ثروتمند بی پول!

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى از سرما مچاله شده بودند. هردو لباس‌هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى‌لرزیدند.

پسرک پرسید: «ببخشین خانم! کاغذ باطله دارین» کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آن ها کمکی کنم. مى‌خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آن ها افتاد که توى دمپایى‌هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.

گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.» آن ها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهای شان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آن ها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین؟ »نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه نه!» دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى‌اش به هم مى خوره.»

آن ها درحالى که بسته‌هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.

فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آن‌ها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه این ها به هم مى آمدند.

صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم. لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آن ها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

دلم می خواهد برای فردایی بهتر تلاش کنم.

رأی دهید
shahab46 - هانوفر - المان
با این داستان‌ها سر مردم ایران را که از لحاظ منابع نفتی‌ و گازی در جهان مثال زدنی‌ است ولی‌ کودکان کار و زیر خط فقر آن آبروی برایش در کشورهای اطراف نگذاشته کلاه می‌گذارید. این جفنگ‌ها چی‌ هست که مینویسید. حق مردم ما بیش از این‌است
دوشنبه 5 فروردين 1392 - 13:50
قهوه تلخ - منجستر - انکلستان
تو ایران هم میلیونها کودک هست این طوری ،،بعد الأغ های سر حکومت سرشون را کردن تو خشتک إسرائیل ، بو میکشند ،،،و زر زر میکنند ،،،
دوشنبه 5 فروردين 1392 - 14:46
سبز کم رنگ - آمریکا - آمریکا
shahab46 - هانوفر - المان ما ایرانی ها از این داستان ها نمیکشیم هرچه میکشیم از دست تندروهایی مثل شماها است. کجای این داستان میگه با فقر مبارزه نکن و از ج.ا. حقت رو نگیر.
دوشنبه 5 فروردين 1392 - 15:19
ali5500 - فرانکفورت - المان
*به گورستان گذر کردم کم و بیش*. *بدیدم حال دولتمند و درویش*. *نه درویشى به خاکى بى کفن ماند*. *نه دولتمند بَرَد از یک کفن بیش*
دوشنبه 5 فروردين 1392 - 14:29
rezgar - لینشوپینگ - سوئد
این داستان فقط برای این نوشته شده که مردم به انچه که دارند قناعت کنند. خاک تو سر انکه چنین داستانی قانعش میکند به انچه که دارد!
دوشنبه 5 فروردين 1392 - 16:55
بچه باحال تهرون - ابردین - اسکاتلند
rezgar-سوئد .دوست عزیز نمیدونم چقدر بی پولی کشیدی که از این داستان به این قشنگی شاکی شدی ولی دوست عزیز تمام واقعیت زندگی رو این داستان بهت میگه اگه بچه ای که بعدا میفهمی اگ نه که ............
دوشنبه 5 فروردين 1392 - 19:56
goleshab - اوگسبورگ - المان
با عرض پوزش باید بگم که این داستان‌ها فقط برای اینه که مردم را حسابی‌......... گیر آوردند .
دوشنبه 5 فروردين 1392 - 20:24
exam292 - تهران - ایران
قهوه تلخ - منجستر - انکلستان/تو برو قهوه ی تلخت(قجری) رو بخور!!!
دوشنبه 5 فروردين 1392 - 21:02
celine morphy - سیدنی - استرالیا
همافر آلمان کاملاً باهات موافقم تا کی این اراجیف قناعت را باید تو مخ این مردم بی مخ جا داد
‌سه شنبه 6 فروردين 1392 - 06:24
یا علی مدد - منچستر - انگلستان
متن بسیار پر معنا و زیبائی بود ، بخاطر وضعیت آنها اشک در چشمانم حلقه زد ! افسوس که برخیها درک این مفاهیم و معانی زیبا را ندارند ! و حتی بالعکس برخی با کامنت هائی که میذارند در آن اسائه ادب و گستاخی است!! از جمله : celine morphy - سیدنی - استرالیا و .. !! واقعا جای تاسف داره که بی احساسی خودشونو با اهانت به دیگران ، فرافکنی می کنند!! جالبه که در سایر موضوعات هم که همینها نظر میدهند همین روند بی منطقی را دارند .. !!
‌سه شنبه 6 فروردين 1392 - 10:28
exam292 - تهران - ایران
shahab46 - هانوفر - المان/celine morphy - سیدنی - استرالیا/ بدنیست شما رو به یه خاطره از بیل گیتس که با یه روزنامه فروش مسلمان داشت ارجاء بدم:. https://www.italki.com/entry/174488
‌سه شنبه 6 فروردين 1392 - 21:27
نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.