بیگانه هراسی ایرانیان؛ نظریه‌ها و نمونه‌ها

 
 
اکبر گنجی
طرح مسأله: بیگانه هراسی ایرانیان علل و دلایل بسیاری دارد. سابقه دخالت دولت‌های خارجی در امور داخلی ایران و وابستگی بعضی سیاستمداران ایرانی به دولت‌های خارجی، تنها دو دلیل از آن علل عدیده را نشان می‌دهند.
 
سفارت بریتانیا در تهران شرایط پس از جنگ جهانی اول را این گونه توصیف کرده است: "عموماً در نگاه به خارجیان، بریتانیا را به صورت دشمن و روسیه را به چشم یک دوست احتمالی می‌دیدند. اگر چه کوشش‌های آشکار روس‌ها برای ترویج ایده‌های کمونیستی و تبلیغات مرتبط با آن، نگرانی هایی را موجب شده است، اما سخاوتمندی آنان در لغو کلیه بدهی‌های ایران، بازگرداندن همه امتیازات کسب شده در دوره تزارها، واگذاری اختیارات بانک استقراضی روس به دولت ایران و صرف نظر کردن از امتیازات کاپیتولاسیون، همگی تأثیر عمیقی بر جای گذاشته است. رفتار روس‌ها باعث به وجود آمدن نگرشی شده مبنی بر این که ایران بر اثر همکاری و اتفاق نظر با روسیه‌ای که به واسطه شعله‌های انقلاب تطهیر شده خیلی چیزها به دست خواهد آورد، اما اگر به بلند پروازی‌های استعماری و امپریالیستی بریتانیای کبیر تسلیم شود، همه چیز را از دست خواهد داد. و این نگرشی است سخت فریبا که هواداران ایرانی زیادی را جذب خود می‌کند"[British Minister, “Annual Report for Persia (1922),” FO 371/Persia 1925/ 34- 10848].
 
دولت آمریکا در نیم قرن منتهی به انقلاب اسلامی به شدت در قلمرو سیاسی ایران مداخله می‌کرد. فقط به سه نمونه زیر توجه نمائید تا یکی از علل ریشه‌ای بیگانه هراسی ایرانیان را در یابید:
 
نمونه اول- مطابق اسناد سری که اولین بار در سال ۱۳۸۳ افشا شد، دولت آمریکا در سال ۱۳۳۲ طرحی آماده کرده بود که اگر پروژه کودتای ۲۸ مرداد علیه مصدق شکست خورد، با حمایت نیروهای نظامی‌اش در خاورمیانه، جنگی چریکی در جنوب ایران به راه بیندازد، قرار بود که جنگ چریکی علیه حزب توده و سیاستمداران ملی ایران باشد.
 
سازمان سیا در این رابطه با برخی از سران ایل قشقایی به توافق رسیده بود که پناهگاه پنهان امنی برای آنان در منطقه جنوب فراهم آورند. به همین منظور انبوهی جنگ افزار در پایگاه هوایی آمریکا در لیبی برای تجهیز ده هزار چریک آماده کرده بودند. منابع مالی طرح -از جمله طلا و ارز- نیز آماده شده بود. سیا ده ایرانی جاسوس خود را برای به کاراندازی فرستنده رادیویی مخفی آموزش داده و تجهیزات لازم را در اختیار آنان گذارده بود تا در مناطق مختلف کشور مستقر شوند و هنگام نیاز برای انجام عملیات با سیا ارتباط رادیویی برقرار کنند (فخرالددین عظیمی، حاکمیت ملی و دشمنان آن، پژوهشی در کارنامه مخالفان بومی و بیگانه مصدق، صص ۲۲-۲۰).
 
نمونه دوم- ویلیام داگلاس، قاضی دادگاه عالی و مشاور نزدیک کندی، گفته است که قبل از ترور رئیس جمهوری موضوع برکناری محمد رضا شاه پهلوی از سلطنت در دستور کار کاخ سفید قرار گرفت: "بارها درباره شرایط و فساد همه گیر در ایران با جک [کندی] صحبت کرده بودم. شاه در سفری رسمی [در اوایل ۱۹۶۲] مهمان کندی بود. پس از آن سفر، جک به این نتیجه رسید که شاه آدم قابل اعتمادی نیست... برنامه این بود که آمریکا حمایت خود از شاه را قطع کند و او را به برکناری از سلطنت وادارد، پسرش را به تخت سلطنت بنشاند و شورای سلطنتی تشکیل داده شود"[Willian O. Douglas, The Court Years: 1939-75 (New York, 1980), 303-4].
 
دولت آمریکا حتی اعضای شورای سلطنت جانشین شاه را هم انتخاب کرده بود، منتها با ترور کندی، این طرح ملغی شد.
 
نمونه سوم- دولت کارتر تا هفته‌های آخر سقوط شاه به طور همه جانبه از او حمایت می‌کرد. پس از اعلام بی طرفی ارتش، در آخرین روزها، کاخ سفید- به خصوص برژینسکی- به طور جدی به دنبال انجام کودتای ارتش علیه انقلاب بود. سالیوان سفیر آمریکا در تهران به شدت مخالف چنان پروژه‌ای بود و رئیس مستشاران نظامی آمریکا در تهران نیز شانس موفقیت آن را پنج درصد می‌دانست. سالیوان می‌نویسد که برخلاف شئون اداری، مجبور شده بود که به طرح "سخیف و نامعقول" برژینسکی و کاخ سفید، پاسخی "زشت" و همراه با "فحاشی" دهد که مطلقا شرایط ایران را درک نمی کردند (خاطرات دو سفیر، ویلیام سالیوان، آنتونی پارسونز، ترجمه محمود طلوعی، صص ۲۳۰- ۲۲۹).
 
جیمی کارتر نیز در خاطراتش موارد اختلاف نظر شدید کاخ سفید در آن دوره با سفیرشان در تهران را بازگو کرده است.
 
بیگانه هراسی ایرانیان را چگونه می‌توان تبیین کرد؟ چندین تبیین متفاوت و رقیب برای توضیح این مسأله برساخته شده است.
 
نظریه اول- تئوری توطئه: مطابق این نظریه، همه مسائل و مشکلات داخلی ایران، معلول توطئه دولت‌های خارجی، خصوصاً دولت‌های غربی است.این نظریه هیچ توجهی به علل و دلایل داخلی مسائل و مشکلات ندارد و فقط به نقش آمریکا و انگلیس و اسرائیل و دیگران می‌پردازد. تحلیل‌های تک علتی در علوم اجتماعی، تحلیل‌های کاذب و ایدئولوژیک به شمار می‌روند.
 
نظریه دوم- نفی مطلق توطئه: مطابق این نظریه فقط و فقط باید به علل و دلایل داخلی مسائل و مشکلات توجه کرد. عامل همه بدبختی‌ها و گرفتاری‌ها خودمان هستیم و دولت‌های خارجی هیچ نقشی در این زمینه‌ها نداشته اند. این رویکرد حتی تا آنجا پیش می‌رود که کودتای ۲۸ مرداد علیه مصدق را نفی کرده و منکر نقش دولت‌های آمریکا و بریتانیا در سرنگونی مصدق است. مطابق این نظریه، دولت‌های غربی یا شرقی هیچ نقش منفی‌ای در ساختار سیاسی ایران نداشته اند. به عنوان نمونه، این رویکرد مدعی است که نزاع هسته‌ای ایران با دولت‌های غربی و اسرائیل، فقط و فقط باید به تک عامل رژیم جمهوری اسلامی فروکاسته شود.
 
نظریه سوم- نقش مثبت دولت‌های غربی: این نظریه‌ای متأخر است که مدعی است دولت‌های غربی، خصوصاً دولت آمریکا، نقشی کاملاً مثبت و رهایی بخش داشته اند. هرگونه انتقادی از نقش دولت‌های غربی به معنای "غرب ستیزی" است. هرگونه انتقادی از دولت اسرائیل به معنای دفاع از "نابودی اسرائیل" یا "جنگ با اسرائیل" است. وظیفه مورخ، تحلیل گر و خصوصاً مخالفان جمهوری اسلامی، فقط و فقط تعریف و تمجید از دولت‌های آمریکا، بریتانیا و اسرائیل است. نقدهایی که در خود این کشورها از دولت هایشان صورت می‌گیرد نیز به ما ربطی ندارد. تحلیل گر به گذشته هم هیچ نگاهی نباید بیندازد، وظیفه اوست که گناه همه مسائل و مشکلات ایران، منطقه خاورمیانه و عالم را به گردن "رژیم یاغی" جمهوری اسلامی بیندازد. آن چه در گذشته توطئه، جاسوسی، مواجب بگیری سیاستمداران از دولت‌های خارجی و تهاجم نظامی دشمن به کشور به شمار می‌رفت؛ اینک باید به عنوان عواملی مثبت، شریف و رهائی‌بخش در تحلیل ها در نظر گرفته شود.
 
نظریه چهارم- تبیین علمی: تحلیل علمی یک پدیده اجتماعی، ناظر به همه علل و دلایل وقوع مسائل و مشکلات است. پیشاپیش و از موضعی ایدئولوژیک، نقش عامل یا عواملی را حذف نمی سازد. متکی بر شواهد و قرائن متقن است. میزان نقش هر متغیری را در وقوع حادثه بازگو می‌نماید. بیگانه هراسی مردم یک کشور نیز معلول علل و دلایل بسیار است که باید همه آنها در تبیین آن مسأله در نظر گرفته شوند. اگر مداخله خارجی وجود داشته، باید ذکر گردد و نقش آن در سمت و سوی تحولات روشن شود؛ اگر هم وجود نداشته، نباید با توسل به تئوری توطئه، مسئولیت مسائل و مشکلات را به گردن دولت‌های خارجی انداخت. از سوی دیگر، دخالت خارجی منوط به بسترهای داخلی است. به تعبیر فیلسوفان مسلمان، فاعلیت فاعل، منوط به قابلیت قابل است. درست است که دولت‌ها جاسوس از مردم دیگر کشورها استخدام می‌کنند، اما اگر فردی حاضر به جاسوسی نشود، طرح آنها با شکست مواجه خواهد شد. اگر کسی جاسوسی را موجه و شریف نسازد، این حرفه همچنان به عنوان مزدوری و خیانت باقی خواهد ماند.
 
مقاله کنونی و قسمت های بعدی آن فقط و فقط ناظر به بیگانه هراسی سه رهبر سیاسی ایران در ۹ دهه اخیر (رضا شاه، محمد رضا شاه و آیت الله علی خامنه ای) است. در این بخش به بررسی بیگانه هراسی رضاشاه می پردازیم.
 
بیگانه هراسی رضا شاه
 
بیگانه هراسی در رضا شاه دو جنبه داشت. اولاً سوظن به خارجی ها، خصوصاً بریتانیا و ثانیاً سوءظن به سیاستمدارانی که عامل خارجی بودند. تقی زاده که از وزرای رضا شاه بود در این خصوص نوشته است: "به حد افراط به انگلیسیها سوء ظن داشت. همه بدی‌های دنیا را از انگلستان می‌دانست... او با انگلیسیها خیلی بد بود و همه چیز را از آنها می‌دانست" ( زندگی طوفانی، خاطرات سید حسن تقی زاده، به کوشش ایرج افشار، ص ۳۶۲). تقی زاده نوشته است که سوء ظن شدید رضا شاه به بریتانیا، به سوء ظن به فرزندش هم سرایت کرده بود. دل محمد رضا پهلوی جوان برای پدرش تنگ شده بود و می‌خواست او را ببیند. رضا شاه اجازه بازگشت به او نمی داد. محمد رضا دوست اش- ارنست پرون- را به ایران می‌فرستد تا از احوال پدر با خبر شود. رضا شاه به همه دستور می‌دهد که هیچ کس با او ملاقات نکند: "رضا شاه به اطرافیانش گفت حالا این پسره را فرستاده اند بیاید اینجا؟ معلوم است از کجا آب می‌خورد... می‌گفت همه اینها را انگلیسیها تدارک می‌بینند. به پسرش سوءظن داشت. می‌گفت که دست انگلیسیهاست. به انگلیسیها سوءظن به افراط داشت" ( زندگی طوفانی، خاطرات سید حسن تقی زاده،ص ۳۶۳).
 
ارنست پرون، بعدها با محمد رضا شاه به ایران آمد و منشی و کارگزار مورد اعتماد او شد. پرون که رضا شاه به او به شدت به عنوان عامل بریتانیا مشکوک بود، در دوران نخست وزیری مصدق یکی از عوامل فعال ضد مصدق بود که با کارگزاران سفارت بریتانیا -به ویژه رابین زینر- ارتباط وثیقی داشت.
 
رضا شاه یک بار هم به وزرایش گفته بود: "چرا نق نق می‌کنید و از ناملایمات می‌نالید؟ ناملایمات مال من است. آیا از این ناملایم بالاتر هست که من فردا باید این فلان فلان شده (سفیر انگلیس) را به حضور بپذیرم که بیاید استوار نامه اش را بدهد"( زندگی طوفانی، خاطرات سید حسن تقی زاده، ص ۳۶۴).
 
به گزارش تقی زاده، "ملاقات و صحبت، حتی سلام علیک را در زمان خود با خارجیان بایکوت کرده بود"(پیشین). یک شب چند سرلشکر او به سینما رفته و نماینده کمپانی نفت در ایران در سینما حضور داشته است. هیچ یک جرئت سلام با او را نداشتند. تا این که فیلم شروع و چراغ‌ها خاموش می‌گردد. نماینده کمپانی سرش را برگردانده و در تاریکی خطاب به آنها می‌پرسد: "می شود سلامی کرد"؟(پیشین).
 
رضا شاه سیاستمدارانی را هم که می‌خواست سربه نیست کند، متهم به ارتباط با خارج می‌کرد. به تعبیر دیگر، بیگانه هراسی متکی بر شواهدی در جهان واقع است. اما زمامداران خودکامه، با استناد به این واقعیت، مخالفان و رقبا را نیز به ارتباط با بیگانگان متهم کرده و آنها را سرکوب می‌کنند.
 
به عنوان مثال، خبر حضور رضا شاه در جلسه دولت و گفت و گوهای آن جلسه به گوش انگلیسی‌ها رسیده بود. تقی زاده ماجرا را به تیمورتاش می‌گوید. تیمورتاش هم به رضا شاه خبر می‌دهد. رضا شاه که می‌خواست از شر تیمورتاش که به گزارش سفارت بریتانیا در تهران تا هنگام مرگ، "پس از پادشاه، قدرتمندترین مرد ایران" به شمار می‌رفت، خلاص شود، خود او را متهم کرد که سوراخ کابینه است. برکنارش کرد و در زندان او را کشت(پیشین، صص ۲۳۰- ۲۲۷).
 
اما علت اصلی قتل او به گزارش تقی زاده چیز دیگری بود: "تیمورتاش بی تقصیر بی تقصیر بود... عمده مطلب این بود که شاه از هر کسی که جربزه داشت وحشت می‌کرد. تمام را می‌خواست از میان بر دارد، به خاطر پسرش. پسرش کوچک بود. شاید فکرش هم درست بود. چون اگر از بین می‌رفت معلوم نبود آدم کوچکی در مقابل شخصی مثل تیمور تاش چه می‌توانست بکند. احتیاط می‌کرد که بعد از خودش اشخاص با جربزه‌ای نباشند که مزاحم جانشینش بشوند"( زندگی طوفانی، خاطرات سید حسن تقی زاده، ص ۲۳۲).
 
رضا شاه گفته بود: "تیمورتاش می‌خواهد پسر مرا از میان ببرد. یکی از دوستان به من گفت رضا شاه خودش به او گفته بود نمی دانی این پدر سوخته چه خیالاتی دارد" ( زندگی طوفانی، خاطرات سید حسن تقی زاده،ص ۲۳۴).
 
یکی از اقدامات اساسی رضا شاه لغو کاپیتولاسیون (امتیازات ویژه برای دول خارجی) بود. سفیر بریتانیا در سال ۱۳۱۶ در این خصوص می‌نویسد: "در جمع خارجیان مقیم تهران، هیچ کس انتظار این خبر تکان دهنده را نداشت: پس از سخنرانی اعلی حضرت به مناسبت افتتاح ساختمان‌های جدید کاخ دادگستری، دولت ایران در یادداشتی لغو امتیاز کاپیتولاسیون را طی یک دوره یک ساله به کلیه هیئت‌های نمایندگی خارجی اعلام کرد- که شامل پیمان‌های دائمی فرانسه و اسپانیا در سال‌های ۱۲۲۱ و ۱۲۳۴ هم می‌شد"[British Minister, “Annual Report for Persia (1927),” FO 371/Persia 1928/ 34-13069].
 
در قسمت های بعدی این مقاله به بیگانه هراسی محمدرضا شاه پهلوی و آیت الله علی خامنه ای خواهیم پرداخت.
رأی دهید
khosh bavar - يزد - ايران
یکطوری ایشان سخن میگوید و داستانسرایی می‌کند که انگار " فقط " مردم و شاه ایران دارای چنین مشکلات سیاسی هستند ! یک نگاه به ویکیلیکس بنگرید، که دارای ۴۰۰.۰۰۰ سند معتبر از جاسوسی و خرابکاری و و و از سوی آمریکا با هم پیمانانش هست، پس این یک " امر " متداول در دنیای سیاست میباشد که حتی شاهد این دسیسه بازیها هم در صدر اسلام بودیم که بعنوان مثال امام هشتم را دعوت و او را کشتند ! گنجی، نباید در این مرحله از زمان که ما به هر نوع کمک احتیاج داریم، دست رد زد و یا جوّ شک و بدبینی در مردم را رواج داد و باید بطور کلی‌ به مشکلات و راه حل سیستم را مورد سنجش قرار داد، که فعلا همین دشمنان ایران ( چشم آبی‌‌ها ) ۱۰۰چندان بهتر از این سیستم غیر انسانی‌ ایرانی‌‌ هست و اگر آنان را به چشم خس و خاشاک فرض کنیم، باز هم آنان سود و نفع بیشتری نسبت بمردم دارند تا این ددمنشان اسلامی !
یکشنبه 4 دي 1390 - 10:24
ari jojeh - تهران - ایران
خوش باور، این آقایان اکبر گنجی، علیرضا نامور حقیقی‌، محسن سازگارا و و و.... تمامشان مأمور مخفی‌ ضد رژیم اند، یعنی‌ به عنوانه مبارزه علیه رژیم جلو می‌آیند و بعد تمام مهارتشان را به کار میبرند تا ملت را دل سرد کنند، و برای رژیم وقت بخرند!!!!!!!, به عبارتی رژیم تمام توان و ظرفیت خودش را به کار گرفته تا ظرف ساله آینده به بمب اتم دست پیدا کند، وقتی‌ خیالش از بابت خارجیا راحت شد، ترتیب ملتو تو ایران میده، و اون موقع ما شاهد روزی هزار اعدامی خواهیم بود!!!
یکشنبه 4 دي 1390 - 11:24
sourena.de - اشتوتگارت - آلمان
هیچ دشمنی خطرناکتر از ناآگاهی مردم نیست. علت این ناآگاهی هم چیزی جز سیستمهای دیکتاتوری مثل حکومت جهل و جنایت ولی‌ وقیح نیستند. پس باید دشمن اصلی‌ مردم نابود بشه تا دشمنان فرعی خلع سلاح بشوند. برگ بر خامنه‌ای و مزدورانش
یکشنبه 4 دي 1390 - 11:41
zahra50 - کپنهاگ - دانمارک
وقتی اعتصاب غذا کردی برات احترام زیادی قائل بودم.اشتباه کردم .مزدور جمهوری اسلامی که با پاسپورت و قانونی خاک ایران رو ترک کرد.تنها کسی که در زندان روزنامه میگرفت و کتاب سفارش میداد.گنجی رو جمهوری اسلامی به صورت مخالف نمایش داد و بعد فرستادش بیرون که بین اپوزوسیون جایی باز کند.یه روزنامه نگار ساده که داعیه تاریخ نویسی و عقده جمع کردن جوایز غیر معتبر داره.مشکل اغلب ما اینه که اگه یه نفر سه روز بره زندان به جمع روشنفکرا اضافه میشه و بدون توجه به سوادش انگشت تو هر سوراخی میکنه.
یکشنبه 4 دي 1390 - 11:47
shadow of london - لیدز - انگلستان
با درود،خداوند شفادهند شما را جناب گنجی.بدرود
یکشنبه 4 دي 1390 - 12:46
Amir Sayeh - فرانکفورت - آلمان
مقالات آقای گنجی, واقعا طولانی و خسته کننده است (شاید ایشان خیلی وقت دارند, و هرچه فکر میکنند, هم به روی کاغذ میآورند. ایشان باید یاد بگیرند, ربع کلام را عرض کنند. درهمین مقاله چند ربع کلام ایشان:. 1) طبق تحقیقات ایشان و نوشته های دکتر عباس میلانی, میتوان به این باور رسید که , محمدرضا پهلوی طبق گفته های مذهبیون و چپ ها ناب روسیه, سگ دربست آمریکا نبود. تاریخ را با شعار نمیشود, بیان کرد, باید واقعیت ها را گفت و قبول کرد. 2) منافع خاص ایران باعث بروز اختلاف های زیادی بین شاه و آمریکا بود. رجوع شود به بنیان گذاری و تاسیس ذوب آهن ایران , که آمریکاییها مخالف آن بودند. 3) باید از تاریخ یاد بگیریم که ایرانی باید دنبال منافع خودش و کشورش باشد, نه به دنبال این فرقه و یا آن فرقه, نه به دنبال این کعبه و یا آن کاخ سفید و یا کرملین. اگر این موضوع در حافظه مان حک شد, دیگر اختلافات سیاسی وعقیدتی را میتوان زیر این مخرج مشترک حل کرد. اگر در پیشبورد منافع دایمی ایران, هم پیمانی با این و یا آن کشور لازم بود, چـــــــــرا کــــــــه نـــــــــــــه.
یکشنبه 4 دي 1390 - 12:26
karaji - گتنبرگ - سوئد
شاید اگر در ایران به أان امروز چند تا مثل رضا شاه یا مصدق در دستگاه حکو متی وجود داشت روزگار بهتری نصیب ملت شده بود ، به هر شکل هیچ اجنبی بدون چشم داشت به ایران به ما سلام نمیکنه !!
یکشنبه 4 دي 1390 - 12:51
1k adame sadegh - تورنتو - كانادا
من می‌خواهم از امسال آقای گنجی بپرسم وقتی‌ که رژیم حتی اجازه اظهار نظر را هم از ملت گرفته به کجا باید پناه ببریم؟اگر شده باج بدهیم به نیروهای بیگانه تا این رژیم خونخوار را از بین ببریم. وقتی‌ که قدرت دست ملت باشد آن موقع تصمیم میگیرند چطور با بیگانگان روابط برقرار کنند.
یکشنبه 4 دي 1390 - 13:05
khosh bavar - يزد - ايران
ari jojeh - : با درود از راهنمایتان، که واقعا در این مرحله از تاریخ ایران با هوشیاری و همکاری هم از عهده مسؤلیّتی که داریم، باید سرافراز بیرون بیاییم ! پس همواره شاد و باهم هوشیار باشیم !
یکشنبه 4 دي 1390 - 13:23
shahram407 - تهران - ایران
دوستان لطفا توجه کنین!! الف-چندین ساله که امریکایی ها میگن تمام گزینه ها. در مورد ابران هسته ای رو میزه(تبصره یک:البته کار به اسرائیل یا پاکستان یا هند یا برزیل که داره هسته ای میشه ندارند!!!)ب- چند روز پیش هواپیمایی جاسوسی امریکا رو تو شرق کشور گرفتند(تبصره دو: به اعتراف جن و انس وظیفه این طیاره!! فقط جاسوسی هست و نه تخمین میزان اب موجود در ابرها!!). ج- چند روز پیش هم جاسوس انسانی امریکا را گرفتن(تبصره سه: بابای طرف. اعتراف کرده که پسرش در ارتش امریکا کار میکرده به اونها مشاوره میداده حتما بعضی ها میگن خوب مشاوره در مورد نحوه غلبه بر افسردگس موجود در میان نظامی های امریکایی بوده دیگه!!!) و خودتان اضافه کنید از کودتای 28مرداد. و کمک به تشکیل ساواک و پناه دادن به شاه و بلوکه کردن اموال ایرانیان و کمک به صدام و...و... نتیجه= امریکایی ها ادمهای پاک و با شرفی هستند!!؟
یکشنبه 4 دي 1390 - 13:56
amir58 - مشهد - ایران
بازهم نظرات افراطی همه چی روسیاه سفید دیدن.چقدر گول شایعات سپاه وبیت رابایدبخوریم وبه دوستان خودمان انگ جاسوسی رژیم یا جاسوسی سیاو....رابزنیم. چون داره واقعیت رومیگه .وایرادمیگیریم چرا مثلن فلان سال توسپاه بوده.اکثر پدران وبزرگان ما زمان انقلاب مرگ برشا ه ودرودبرخمینی میگفتندولااقل 80%به جمهوری اسلامی رای اری دادند!!!!!!!!!!
یکشنبه 4 دي 1390 - 14:06
romano - تهران - ایران
والا شما پاسدار بودید حالا شدید واسه صاحب شکایت شاکی و لیبرال، ناصح هفتاد طبیب بی عرضه بر سر مریض امدند و آخر گفتند مریض جنسش خوب نیست که خوب نمی‌شه! من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هرچه کرد آن آشنا کرد و می‌فرماید. ما ز یاران چشم یاری داشتیم/خود غلط بود آن چه می پنداشتیم*. تا درخت دوستی کی بر دهد/حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم*. گفت و گو آیین درویشی نبود/ور نه با تو ماجراها داشتیم*. شیوه چشمت فریب جنگ داشت/ما ندانستیم و صلح انگاشتیم*. گلبن حسنت نه خود شد دلفروز/ما دم همت بر او بگماشتیم*. نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد/جانب حرمت فرو نگذاشتیم*. گفت خود دادی به ما دل حافظا/ما محصل بر کسی نگماشتیم*. کدوم بیگانه رو می‌گی بچه حزب اللهی والا ما از همون اولش مسلمون بودیم با اسلام و انقلابتونم مخالف این بساط عنتری و رو حوزی شماست ما که از اولم کلاهمون پشم نداشت و خط خودمون رو رفیتم کدوم ایرانی رو می‌گی کدوم خارجی چی می‌گید عاشقان حکومت آینده ایران این بازی زندگی مگه چند روزه.
یکشنبه 4 دي 1390 - 13:59
Nur_ir - هامبورگ - المان
تو الدنگ دیگه خفقان بگیر . برو دست بوس خاتمی رئیس جمهور وقت ایران باش. که ترا راهی خارج کرد . همایش برلین را بخاطر بسپار که پته پته افتادی .
یکشنبه 4 دي 1390 - 14:38
KOROSH2500 - برمینگام - انگلستان
بیگانه هراسی ایرانیان کاملا متین و راسخ میباشد. چرا که بیگانه به فکر منافع خویش است تا ثواب پیش! و اما در مورد پاره تن یعنی وطن. آخوندهای یاغی وطن را زخمی و خون آلوده کردند و این زخم اگر به مرور زمان توسط متخصان با تجربه و عزیز کشورمان مرحمگذاری شود بهتر است تا اجنویان آن را با دخالتهای بی مورد و مضرشان به غده سرطانی تبدیل کنند و آنوقت برای مداوایش/با عرض معذرت/ راهی جز مرگ وطن نیست.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یکشنبه 4 دي 1390 - 15:32
bkherebati - پونا - هندوستان
رضا شاه..بزرگ...یک سیاست مدارباقدرتی بود....او کاملا ( این روباه پیر )را می شناخت ولی کاری نمی توانست انجام بدهد..واخر انگلیسها ایشان را بردن. وملاها هم برده وبنده انگلیسها بودن ورضاشاه باین دلیل از ملاها متنفر بود....درجنگ شهریور بیست کشتیها انگلبسی شب قبل در باشگاه افسران نیروی دریائی پارتی دادن وپرسنل بی چاره نیروی دریائی بی خبر از همه جابودن...این روباه صفتها صبح زود از ابادان شروع کردندبکشتار تا بخرمشهررسیدندورشید مردان عزیز مارا قتله عام کردند...با بیشرمی تمام .....
یکشنبه 4 دي 1390 - 17:45
نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.