جنگ جنگنده‌های ترامپ و سپاه پاسداران در ارتفاع پست

ایران اینترنشنال: همزمان با ادامه عملیات جستجوی برای نجات خدمه جنگنده اف-۱۵سرنگون شده در خاک ایران، بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد که سپاه پاسداران از سامانه‌های پدافندی کوتاه‌برد مجید و قائم ۱۱۸ و دو نوع دوش‌پرتاب برای برای شلیک به هواگردهای آمریکایی استفاده می‌‌کند.

در این قسمت از برنامه، مجتبا پورمحسن در گزارش روزش، به جزئیات سامانه‌های پدافندی و دوش‌پرتاب‌هایی می‌پردازد که سپاه پاسداران برای سرنگونی جنگنده اف-۱۵ آمریکا و بالگردهای بلک هاوک شلیک کرد.


*******
مخفی‌شدن، یافتن آب و غذا و فرستادن سیگنال ردیابی؛ جزئیات عملیات پیچیده نجات خلبانان در ارتش آمریکا
ایندیپندنت فارسی: گزارش‌های روز جمعه ۱۴ فروردین درباره سرنگونی یک جنگنده آمریکایی در ایران و نجات یک خلبان و تلاش برای یافتن دومین خلبان آن، بار دیگر این پرسش را پیش کشید که آمریکا دقیقا چگونه خلبانان خود را از پشت خطوط جنگ بیرون می‌کشد. پاسخ این پرسش فقط به چند بالگرد و چند نیروی ویژه محدود نمی‌شود. پشت هر عملیات نجات، یک زنجیره منظم، پرهزینه و از پیش تمرین‌شده قرار دارد که از ثانیه نخست پس از خروج اضطراری خلبان فعال می‌شود و تا لحظه بازگرداندن او ادامه می‌یابد.

وقتی یک جنگنده آمریکایی در آسمان طرف مخاصمه سقوط می‌کند، ماجرا برای نیروی هوایی آمریکا تازه از همان لحظه آغاز می‌شود. سقوط یک هواپیما فقط از دست رفتن یک پرنده چند ده میلیون دلاری نیست، مهم‌تر از آن، خلبان یا خدمه‌ای هستند که ممکن است در چند ثانیه از کابین به دل کوه، بیابان، جنگل یا خاک دشمن پرتاب شوند.

در چنین لحظه‌ای، برای ارتش آمریکا یک اصل تقریبا مقدس وجود دارد: «او را برمی‌گردانیم.» همین اصل، طی دهه‌ها، یکی از پیچیده‌ترین و حرفه‌ای‌ترین ماشین‌های جست‌وجو و نجات رزمی جهان را ساخته است؛ ساختاری که از ویتنام تا بوسنی، از عراق تا درگیری‌های تازه خاورمیانه، بارها آزموده شده و هر بار نشان داده که نجات خلبانان ساقط‌شده برای آمریکا فقط یک عملیات تاکتیکی نیست، بلکه بخشی از اعتبار نظامی و روحیه جنگی آن است.

نقطه شروع این فرایند، اجکت یا خروج اضطراری است. وقتی خلبان ناچار می‌شود از جنگنده بیرون بپرد، بلافاصله وارد مرحله‌ای می‌شود که شاید بتوان آن را «نبرد دوم» نامید: نبرد برای زنده ماندن تا رسیدن تیم نجات. در این لحظه، سامانه‌های مکان‌یابی و ارتباطی او نقش حیاتی پیدا می‌کنند. خلبانان آمریکایی به ابزارهای ویژه‌ای مجهزند که ترکیبی از موقعیت‌یاب، پیام‌رسان رمزگذاری‌شده و سامانه ارتباطی امن‌اند. این تجهیزات موقعیت خلبان را با دقت بالا به نیروهای نجات منتقل می‌کنند، بی‌آنکه نیروهای مهاجم به‌راحتی بتواند پیام‌ها را رهگیری یا دستکاری کند. در میدان‌های نبرد مدرن، همین چند دقیقه اول تعیین‌کننده‌اند: اگر مکان خلبان زودتر از نیروهای طرف مقابل برای تیم‌های آمریکایی روشن شود، امکان زنده ماندن و بازگرداندن او به‌شدت افزایش می‌یابد.

اما نجات، فقط به فناوری ردیابی وابسته نیست. زیر صندلی اجکت بسیاری از جنگنده‌ها، بسته‌ای قرار دارد که در واقع کلید بقا برای ۷۲ ساعت نخست پس از سقوط است. در این بسته، از کمک‌های اولیه و قرص تصفیه آب گرفته تا خوراکی‌های پرانرژی، چراغ‌های مخصوص، آینه علامت‌دهی، پوشش حرارتی و تجهیزات استتار وجود دارد. فلسفه طراحی این بسته روشن است: خلبان باید بتواند حتی اگر در منطقه‌ای خشک، سرد، کوهستانی یا زیر دید دشمن فرود آمد، دست‌کم چند روز دوام بیاورد. او آموزش دیده که چگونه از دید دشمن پنهان بماند، آب پیدا کند، مسیر حرکت را انتخاب کند و فقط در زمان مناسب با تیم نجات ارتباط برقرار کند.

در اینجا نقش آموزش مشهور «اس‌ئی‌آر‌ئی» (SERE) پررنگ می‌شود؛ برنامه‌ای که نامش از حروف ابتدایی چهار واژه «بقا، فرار، مقاومت و گریز» در زبان انگلیسی گرفته شده است. خلبانان آمریکایی سال‌ها برای چنین روزی آموزش می‌بینند. آنها یاد می‌گیرند اگر در خاک طرف مخاصمه فرود آمدند چگونه بدون جلب توجه حرکت کنند، چگونه آثارشان را پنهان کنند، در صورت نزدیک شدن نیروهای مهاجم چه کنند، و اگر گرفتار شدند چگونه در بازجویی مقاومت کنند. فرماندهان آمریکایی بارها گفته‌اند که شاید سال‌ها از زمان این آموزش‌ها گذشته باشد، اما وقتی خلبان در شرایط واقعی سقوط قرار می‌گیرد، همه آنچه آموخته به‌سرعت در ذهنش فعال می‌شود.
اما بعد از سقوط جنگنده چه اتفاقی می‌افتد؟
وقتی نخستین داده‌های مکانی به دست می‌آید، ستاد عملیات وارد مرحله بعدی می‌شود: تشکیل «گروه نجات». این اصطلاح در ظاهر ساده است، اما در عمل به معنای کنار هم گذاشتن مجموعه‌ای از هواگردها، نیروها و سامانه‌ها برای یک عملیات فوق‌العاده پیچیده است. بسته به شرایط، ممکن است بین ۱۰ تا ۲۰ نفر یا حتی بیشتر در این فرایند مستقیم درگیر شوند. بالگردهای نجات، هواپیماهای سوخت‌رسان، هواگردهای پشتیبانی ارتباطی، جنگنده‌های پوششی، سامانه‌های جنگ الکترونیک و نیروهای ویژه‌ای که باید در لحظه آخر روی زمین وارد عمل شوند، همگی بخشی از این گروهند.

قلب این ماشین نجات در سال‌های اخیر بالگرد اچ‌اچ-۶۰دبلیو (HH-60W) است، بالگردی که در نیروی هوایی آمریکا به «جالی گرین ۲» و گاهی هم «ویسکی» معروف است. این پرنده بر پایه بلک‌هاوک ساخته شده، اما برای ماموریت نجات رزمی کاملا تغییر یافته است. مخازن سوخت بزرگ‌تر، توان سوخت‌گیری هوایی، سامانه‌های هشدار و دفاع موشکی، تجهیزات دید در شب، حسگرهای پیشرفته و مسلسل‌های دوگانه به این بالگرد امکان می‌دهد تا عمق مناطق خطرناک نفوذ کند. اگر لازم باشد، تیم نجات با طناب به زمین فرستاده می‌شود، در حالی که تیربارهای بالگرد دیواری از آتش ایجاد می‌کنند تا نیروهای مهاجم را دور نگه دارند. اینجا دیگر بحث فقط یافتن خلبان نیست؛ بحث ورود، درگیری، تثبیت موقعیت و خروج از دل یک منطقه دشمن است.

در ویدیوهایی که از عملیات جستجو و نجات جنگنده اف‌۱۵ سقوط‌کرده در کهگیلویه و بویراحمد در روز جمعه منتشر شد این بالگرد در تصاویر دیده می‌شد.

کنار این بالگردها، هواپیماهای هرکولس  (HC-130J Combat King II) نیز نقش ستون فقرات عملیات را بازی می‌کنند. این هواپیماها فقط حامل سوخت نیستند. آنها می‌توانند بالگردهای نجات را در هوا سوخت‌گیری کنند تا برد و زمان عملیات افزایش یابد، ارتباط با مراکز فرماندهی را حفظ کنند، برای خلبان روی زمین تجهیزات و بسته‌های بقا بیندازند و حتی با حسگرها و سامانه‌هایشان منطقه عملیات را زیر نظر بگیرند. به زبان ساده، اگر بالگردها دست‌های نجات‌دهنده باشد، هرکولس مغز پشتیبان آن در آسمان است. این نوع هواپیما هم در عملیات نجات روز جمعه در حال سوخت‌رسانی به بالگردها دیده شده است.

گاهی بسته نجات به هواگردهای بیشتری هم نیاز دارد. برای مثال، هواپیماهای تهاجمی اِی-۱۰ (A-10) می‌توانند برای سرکوب نیروهای دشمن به کار گرفته شوند. اگر احتمال شناسایی الکترونیکی یا رهگیری راداری وجود داشته باشد، سامانه‌های جنگ الکترونیک وارد عمل می‌شوند. اگر فرود آمدن بالگرد ممکن نباشد، ابزارهایی مثل «فورس پنتریتور» برای بالا کشیدن فرد از زمین استفاده می‌شود.

انتخاب زمان عملیات هم به نوعی تصمیم میان مرگ و زندگی است. هنگام روز دید بهتر است، اما خلبان و تیم نجات را به هدفی آشکار تبدیل می‌کند. شب، پوشش و غافلگیری بیشتری فراهم می‌آورد، اما خطرهای خودش را دارد. وضعیت جسمی خلبان هم تعیین‌کننده است؛ آیا او می‌تواند حرکت کند؟ آیا قادر است خودش را به نقطه امن‌تری برساند؟ آیا مجروح است؟ آیا دشمن به او نزدیک شده؟ هر پاسخ، نقشه عملیات را تغییر می‌دهد.

چنین سطحی از تخصص و انسجام، محصول دهه‌ها تجربه خونین است. در جنگ کره، آمریکا توانست حدود هزار نفر از خدمه هوایی‌اش را نجات دهد؛ رقمی قابل توجه، اما همچنان محدود. در ویتنام بود که دکترین نجات رزمی آمریکا دگرگون شد. جنگل‌های متراکم، آتش سنگین پدافند و سقوط مکرر هواگردها آمریکا را واداشت تا سامانه نجات خود را بازطراحی کند. نتیجه این تحول خیره‌کننده بود: نرخ نجات خدمه ساقط‌شده به شکل جهشی افزایش یافت و هزاران نفر از خطر اسارت و مرگ بیرون کشیده شدند.

البته این موفقیت هزینه کمی نداشت. در جنگ ویتنام ده‌ها نیروی امدادگر آمریکایی کشته شدند و ده‌ها بالگرد در عملیات نجات از دست رفت. همین تجربه بود که آن شهرت معروف را ساخت: آمریکا برای خلبانش می‌آید، حتی اگر مجبور شود برای بیرون کشیدنش بجنگد.

این شهرت بعدها در چند پرونده معروف جهانی تثبیت شد. ماجرای اسکات اوگریدی در بوسنی در سال ۱۹۹۵ یکی از مشهورترین نمونه‌هاست. او پس از ساقط شدن جنگنده‌اش شش روز در منطقه دشمن زنده ماند؛ با خوردن مورچه و نوشیدن آب باران. سرانجام در نتیجه عملیات جسورانه تفنگداران دریایی نجات پیدا کرد.

چند سال بعد، دیوید گلدفین در صربستان سقوط کرد و تنها طی چند ساعت نجات داده شد؛ کسی که بعدها به ریاست ستاد نیروی هوایی آمریکا رسید. این روایت‌ها برای آمریکا فقط داستان‌های الهام‌بخش نیستند؛ آنها پیام روشنی به تمامی خلبانان می‌دهند: اگر سقوط کنی، فراموشت نمی‌کنیم.
+12
رأی دهید
-1

نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.