مهدی پرپنچی: هنوز درک نکرده‌اید که مذاکره و جنگ بخشی از یک استراتژی واحد هستند؟

مهدی پرپنچی - ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا
 
چرا مذاکره و جنگ بخشی از یک استراتژی واحد هستند و منتقدان هنوز آن را درک نکرده‌اند

برداشت نادرست از جنگ
مهدی پرپنچی: هنوز درک نکرده‌اید که مذاکره و جنگ بخشی از یک استراتژی واحد هستند؟در هفته‌های اخیر، بخش زیادی از تحلیل‌های رسانه‌ای درباره جنگ ایران از یک الگوی تکراری پیروی کرده است. گفته می‌شود ترامپ بدون استراتژی وارد جنگ شد. اهداف او نامشخص است. جمهوری اسلامی هنوز سرپاست. هنوز موشک شلیک می‌کند. رهبرانش همچنان با ادبیات مقاومت سخن می‌گویند. بنابراین نتیجه گرفته می‌شود که آمریکا در حال شکست است.

بسیاری از این تحلیل‌ها جنگ را فاقد طرح مشخص، همراه با سردرگمی در اهداف، و نتیجه تغییر مداوم برنامه‌ها توصیف کرده‌اند. برخی حتی پا را فراتر گذاشته و گفته‌اند که حتی اگر آمریکا بر ایران پیروز شود، این پیروزی به ضرر خود آمریکا و جهان خواهد بود.

این برداشت نادرست است.

آنچه در جریان است، نبود استراتژی نیست. این همان دیپلماسی اجباری است:

اول تعیین شروط،
بعد اعمال فشار،
سپس توقف،
و بعد از آن فشار دوباره از موضعی قوی‌تر.

اگر جنگ را فقط از روی شلیک موشک‌ها، سخنرانی‌های تند، و ادامه فعالیت یک رژیم آسیب‌دیده قضاوت کنیم، تصویر بزرگ‌تر را از دست می‌دهیم. چیزی که منتقدان «جنگ بدون برنامه» می‌نامند، در واقع تلاشی است برای پایان دادن به بیست سال سیاست شکست‌خورده.
منطق اجبار
در دو دهه گذشته، واشینگتن روش‌های مختلفی را برای متوقف کردن برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی امتحان کرد.

برخی دولت‌ها بیشتر بر تحریم تکیه کردند،

برخی بر مذاکره،

و برخی هر دو را همزمان به کار بردند.

اما در تمام این مدت، جمهوری اسلامی از صفر به غنی‌سازی ۶۰ درصد رسید.

تا ژوئن ۲۰۲۵، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعلام کرد که ایران ۴۴۰.۹ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد در اختیار دارد؛ مقداری که در صورت غنی‌سازی بیشتر، برای چند بمب هسته‌ای کافی است.

در همان زمان، زرادخانه موشکی سپاه گسترش یافت، برد و قدرت تخریب آن افزایش پیدا کرد، و این توانایی‌ها از لبنان تا عراق و یمن در اختیار نیروهای نیابتی قرار گرفت.

این نتیجه سیاست‌های قبلی بود.

جنگ برای آمریکا هزینه دارد؛
اما بی‌عملی هزینه بیشتری داشت.

وقتی آمریکا مذاکره را آغاز کرد، غنی‌سازی در سطح ۳ تا ۵ درصد بود.

بیست سال بعد، مذاکره ادامه داشت، اما غنی‌سازی به ۶۰ درصد رسیده بود.

در آن نقطه، رسیدن به مواد با درجه تسلیحاتی دیگر مسئله علمی نبود، بلکه یک تصمیم سیاسی بود.

سال‌ها دیپلماسی از نظر سیاسی و مالی از جنگ بهتر به نظر می‌رسید.

اما دیگر بیست سال زمان وجود نداشت.

ایران به یک کشور آستانه هسته‌ای تبدیل شده بود، با زرادخانه بزرگ موشکی و روابط نزدیک با چین و روسیه.

و ایران کره شمالی نیست.

در قلب مهم‌ترین منطقه استراتژیک جهان قرار دارد، نزدیک به مسیرهای انرژی، خطوط تجارت، و متحدان آمریکا.

هسته‌ای شدن ایران پیامدهایی بسیار گسترده‌تر می‌داشت.

هزینه‌ای که آمریکا امروز می‌پردازد سنگین است،

اما هنوز کمتر از هزینه‌ای است که اجازه دادن به تثبیت جمهوری اسلامی به عنوان یک قدرت هسته‌ای به همراه داشت.
پاسخ ترامپ
پاسخ ترامپ متفاوت بود.

او دیگر نمی‌خواست مشکل را مدیریت کند یا یک توافق موقت دیگر بسازد.

پس از بازگشت به قدرت در ژانویه ۲۰۲۵، او خواستار عقب‌گرد کامل شد:

پایان غنی‌سازی،
محدودیت برنامه موشکی،
و برچیدن شبکه نیابتی.

تهران همان‌طور که در دو دهه گذشته کرده بود، این شروط را رد کرد.

نتیجه، تغییر از مذاکره به فرسایش بود.

رژیم شروع کرد به از دست دادن همان ابزارهایی که با آنها قدرت و بازدارندگی ساخته بود.

در این معنا، اجبار همان عقب‌نشینی‌ای را ایجاد می‌کرد که دیپلماسی نتوانسته بود.
جنگ ۱۲ روزه
جنگ دوازده‌روزه در ژوئن ۲۰۲۵ آغاز شد، پس از آنکه مذاکرات شکست خورد و اسرائیل زیرساخت‌های هسته‌ای و نظامی جمهوری اسلامی را هدف قرار داد.

این حمله در پایان یک مهلت دوماهه برای مذاکره انجام شد.

ترامپ جنگ را پس از دوازده روز متوقف کرد.

این توقف نیز بخشی از استراتژی بود.

هدف جنگ اول، سرنگونی سیاسی نبود،

بلکه شوک وارد کردن به نظام و وادار کردن آن به انتخاب بود.

اما این اتفاق نیفتاد.

چند ماه بعد، مذاکرات از سر گرفته شد،

اما در همان چارچوب اجبار.
ضربه به رأس نظام
علی خامنه‌ای دوباره شروط را رد کرد
و در آغاز جنگ دوم کشته شد.

منطق همان بود:
اگر مانع اصلی تسلیم، شخص رهبر است،
حذف او می‌تواند فضا را برای تصمیمی دیگر باز کند.

اما نظام همچنان مقاومت کرد.
چند روز بعد، علی لاریجانی نیز کشته شد.

نام قالیباف مطرح شد،
اما واقعیت این است که بعد از خامنه‌ای، کسی کاملاً کنترل ندارد.

این نیز نشانه ضربه خوردن به مرکز قدرت است.
مذاکره و جنگ، متضاد نیستند
در این رویکرد،
مذاکره و جنگ متضاد نیستند.
مرحله‌های یک کارزار واحد هستند.

مذاکره شروط را تعیین می‌کند.
زور هزینه رد کردن را بالا می‌برد.
توقف، نتیجه را می‌سنجد.
و فشار از موضعی قوی‌تر ادامه پیدا می‌کند.

این بی‌برنامگی نیست.
این استراتژی است.
پایان وضع موجود
چه جنگ ادامه پیدا کند یا نه،
وضعیت قبلی دیگر وجود ندارد.

اگر جمهوری اسلامی سقوط کند،
یک پیروزی تاریخی خواهد بود.

اگر بماند،
در شکل ضعیف‌تر خواهد ماند.

در کمتر از یک ماه،
آنچه بیست سال مذاکره نتوانست،
با زور به دست آمد.
دو اشتباه در تحلیل
اول: اشتباه گرفتن ظاهر با قدرت.
یک نظام می‌تواند هنوز موشک شلیک کند،
اما درونش فروپاشیده باشد.

دوم: تعجب از تشدید درگیری.
جمهوری اسلامی همیشه بازدارندگی را با تشدید دنبال کرده است.
محدودیت‌های استراتژی تهران
هرچه رژیم بیشتر تهدید کند،
همسایگان بیشتر به این نتیجه می‌رسند که نمی‌توان با آن زندگی کرد.

به جای فشار بر آمریکا،
برخی کشورهای عربی فاصله گرفته‌اند.

این یعنی محاسبه تهران اشتباه بوده است.
نتیجه
سؤال دیگر این نیست که آیا ترامپ استراتژی دارد یا نه.
سؤال این است که آیا جمهوری اسلامی زیر شدیدترین فشار دهه‌های اخیر
قبل از رسیدن به نقطه بی‌بازگشت عقب‌نشینی خواهد کرد یا نه.

با جنگ یا بدون جنگ،
روزهای این نظام شمرده شده است.
+10
رأی دهید
-2

نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.