کوزوو ۱۹۹۹؛ چرا بسیاری از مردم این سرزمین بمباران ناتو را آغاز آزادی میدانستند؟
+2
رأی دهید
-0
ایران اینترنشنال: نعیمه دوستدارزن و شوهر آلبانیاییتبار همسایه ما، گوششان به اخبار ایران تیز است. با هر تحولی با ما ابراز همدردی میکنند و جمله همیشگیشان این است: «ما شما را میفهمیم.»
این بار وقتی جنگ آغاز شد، پیام دادند: «میدانیم روزهای سختی را میگذرانید. وقتی ناتو به صربستان حمله کرد، ما هم همین احساسات را داشتیم.»
حرفهای آنها باعث شد یک بار دیگر حوادث بالکان را مرور کنم.
بهار ۱۹۹۹، وقتی نخستین موج هواپیماهای ناتو آسمان بالکان را شکافت، بسیاری از مردم اروپا تصور نمیکردند در قلب این قاره، تنها چند سال پس از پایان جنگهای یوگسلاوی (۱۹۹۱-۱۹۹۲)، دوباره جنگی تازه آغاز شود. اما برای مردم کوزوو، جنگ مدتها پیش شروع شده بود؛ نه با هواپیماها، بلکه با ایستهای بازرسی، اخراج از خانهها، مدارس بستهشده و روستاهایی که یکییکی خالی میشدند.
برای فهم واکنش مردم به بمباران ناتو، باید از همان نقطه شروع کرد: از تجربه روزمره مردمی که سالها زیر فشار زندگی کرده بودند و ناگهان صدای جنگی را شنیدند که از آسمان میآمد.
پیش از بمباران؛ زندگی زیر سایه سرکوب
کوزوو در دهه ۱۹۹۰ یکی از پرتنشترین مناطق بالکان بود. پس از فروپاشی یوگسلاوی، دولت صربستان تحت رهبری اسلوبودان میلوشویچ کنترل مستقیم این استان را در دست گرفت. در این منطقه، اکثریت جمعیت را آلبانیاییها تشکیل میدادند؛ مردمی که زبان، هویت و تجربه تاریخی متفاوتی با صربها داشتند.
در سالهای پیش از جنگ، بسیاری از آلبانیاییهای کوزوو میگفتند زندگیشان به تدریج از عرصه عمومی حذف شده است. مدارس آلبانیایی بسته شد، کارکنان آلبانیایی از ادارات اخراج شدند و حضور نیروهای امنیتی افزایش یافت.
در پاسخ، بخشی از جامعه آلبانیایی به مقاومت مدنی روی آورد و بخشی دیگر به مبارزه مسلحانه در قالب گروهی به نام ارتش آزادیبخش کوزوو.
در سالهای ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ درگیری میان این نیروها و ارتش یوگسلاوی شدت گرفت. گزارشهای سازمانهای حقوق بشری و خبرنگاران بینالمللی از تخریب روستاها، اخراج گسترده غیرنظامیان و فرار دهها هزار نفر خبر میداد.
در همین فضای بحرانی بود که جهان بیرون به تدریج توجه بیشتری به کوزوو نشان داد.
آغاز بمباران؛ جنگی که از آسمان آمد
در مارس ۱۹۹۹، پس از شکست مذاکرات صلح در فرانسه، ناتو تصمیم گرفت علیه یوگسلاوی عملیات هوایی آغاز کند.
در شب ۲۴ مارس، صدای نخستین انفجارها در بلگراد و چند شهر دیگر شنیده شد.
در صربستان، بسیاری از مردم این حمله را بهعنوان «تجاوز خارجی» میدیدند. اما در کوزوو، واکنشها بسیار پیچیدهتر و در بسیاری موارد کاملا متفاوت بود.
برای بسیاری از آلبانیاییهای کوزوو، جنگ از قبل آغاز شده بود؛ بمباران ناتو فقط مرحلهای تازه در همان بحران بود.
واکنش مردم کوزوو؛ امیدی در دل ترس
در روزهای نخست حملات، بسیاری از آلبانیاییهای کوزوو در حال فرار بودند. ستونهای طولانی از خانوادهها در جادهها دیده میشدند: مردانی که چمدان به دست داشتند، زنانی که کودکان را بغل گرفته بودند و پیرمردان و پیرزنانی که آرام و خسته، پشت سر جمعیت راه میرفتند.
در اردوگاههای پناهجویان در آلبانی و مقدونیه، خبرنگاران با صدها نفر از این آوارگان صحبت کردند. در بسیاری از این گفتوگوها، احساس غالب ترکیبی از ترس و امید بود.
یک مرد جوان از شهر پریزرن که خانوادهاش را در مسیر فرار از دست داده بود، به خبرنگار بیبیسی گفت: «ما از هواپیماها میترسیم، اما از سربازانی که خانههای ما را آتش زدند بیشتر میترسیم.»
در اردوگاهی نزدیک مرز مقدونیه، زنی که سه روز در راه بود تا از کوزوو خارج شود، در حالی که کودک خردسالش را در آغوش داشت، به خبرنگار دیگری گفت: «وقتی شنیدیم ناتو حمله کرده، فکر کردیم شاید بالاخره کسی آمده تا این وضع را متوقف کند.»
برای بسیاری از آلبانیاییهای کوزوو، بمباران ناتو به معنای پایان فوری رنج نبود، اما نشانهای بود که جهان بیرون بالاخره بحران را جدی گرفته است.
یکی از معلمان کوزوویی که بعدها درباره آن روزها صحبت کرد، گفت: «ما نمیخواستیم جنگ باشد. اما وقتی جنگ شروع شد، احساس کردیم شاید تنها راهی باشد که این وضعیت تغییر کند.»
در بسیاری از روایتهای ثبتشده از آن زمان، مردم میگویند که شبها صدای هواپیماهای ناتو را میشنیدند و در دل دعا میکردند که حملات بتواند نیروهای صرب را عقب براند.
در اردوگاههای پناهجویان، خبر هر حمله با دقت دنبال میشد. گاهی وقتی خبر میرسید که پایگاه نظامی یا ستون زرهی هدف قرار گرفته، بعضی از پناهجویان با احتیاط ابراز امیدواری میکردند.
اما حتی در میان کسانی که از حملات استقبال میکردند نیز نگرانی وجود داشت.
بسیاری از مردم میترسیدند بمبارانها باعث تشدید خشونت در زمین شود.
یکی از پناهجویان به خبرنگار گاردین گفته بود: «ما امیدواریم که این جنگ زود تمام شود. اگر طولانی شود، همه چیز برای همه بدتر خواهد شد.»
این بار وقتی جنگ آغاز شد، پیام دادند: «میدانیم روزهای سختی را میگذرانید. وقتی ناتو به صربستان حمله کرد، ما هم همین احساسات را داشتیم.»
حرفهای آنها باعث شد یک بار دیگر حوادث بالکان را مرور کنم.
بهار ۱۹۹۹، وقتی نخستین موج هواپیماهای ناتو آسمان بالکان را شکافت، بسیاری از مردم اروپا تصور نمیکردند در قلب این قاره، تنها چند سال پس از پایان جنگهای یوگسلاوی (۱۹۹۱-۱۹۹۲)، دوباره جنگی تازه آغاز شود. اما برای مردم کوزوو، جنگ مدتها پیش شروع شده بود؛ نه با هواپیماها، بلکه با ایستهای بازرسی، اخراج از خانهها، مدارس بستهشده و روستاهایی که یکییکی خالی میشدند.
برای فهم واکنش مردم به بمباران ناتو، باید از همان نقطه شروع کرد: از تجربه روزمره مردمی که سالها زیر فشار زندگی کرده بودند و ناگهان صدای جنگی را شنیدند که از آسمان میآمد.
پیش از بمباران؛ زندگی زیر سایه سرکوب
کوزوو در دهه ۱۹۹۰ یکی از پرتنشترین مناطق بالکان بود. پس از فروپاشی یوگسلاوی، دولت صربستان تحت رهبری اسلوبودان میلوشویچ کنترل مستقیم این استان را در دست گرفت. در این منطقه، اکثریت جمعیت را آلبانیاییها تشکیل میدادند؛ مردمی که زبان، هویت و تجربه تاریخی متفاوتی با صربها داشتند.
در سالهای پیش از جنگ، بسیاری از آلبانیاییهای کوزوو میگفتند زندگیشان به تدریج از عرصه عمومی حذف شده است. مدارس آلبانیایی بسته شد، کارکنان آلبانیایی از ادارات اخراج شدند و حضور نیروهای امنیتی افزایش یافت.
در پاسخ، بخشی از جامعه آلبانیایی به مقاومت مدنی روی آورد و بخشی دیگر به مبارزه مسلحانه در قالب گروهی به نام ارتش آزادیبخش کوزوو.
در سالهای ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ درگیری میان این نیروها و ارتش یوگسلاوی شدت گرفت. گزارشهای سازمانهای حقوق بشری و خبرنگاران بینالمللی از تخریب روستاها، اخراج گسترده غیرنظامیان و فرار دهها هزار نفر خبر میداد.
در همین فضای بحرانی بود که جهان بیرون به تدریج توجه بیشتری به کوزوو نشان داد.
آغاز بمباران؛ جنگی که از آسمان آمد
در مارس ۱۹۹۹، پس از شکست مذاکرات صلح در فرانسه، ناتو تصمیم گرفت علیه یوگسلاوی عملیات هوایی آغاز کند.
در شب ۲۴ مارس، صدای نخستین انفجارها در بلگراد و چند شهر دیگر شنیده شد.
در صربستان، بسیاری از مردم این حمله را بهعنوان «تجاوز خارجی» میدیدند. اما در کوزوو، واکنشها بسیار پیچیدهتر و در بسیاری موارد کاملا متفاوت بود.
برای بسیاری از آلبانیاییهای کوزوو، جنگ از قبل آغاز شده بود؛ بمباران ناتو فقط مرحلهای تازه در همان بحران بود.
واکنش مردم کوزوو؛ امیدی در دل ترس
در روزهای نخست حملات، بسیاری از آلبانیاییهای کوزوو در حال فرار بودند. ستونهای طولانی از خانوادهها در جادهها دیده میشدند: مردانی که چمدان به دست داشتند، زنانی که کودکان را بغل گرفته بودند و پیرمردان و پیرزنانی که آرام و خسته، پشت سر جمعیت راه میرفتند.
در اردوگاههای پناهجویان در آلبانی و مقدونیه، خبرنگاران با صدها نفر از این آوارگان صحبت کردند. در بسیاری از این گفتوگوها، احساس غالب ترکیبی از ترس و امید بود.
یک مرد جوان از شهر پریزرن که خانوادهاش را در مسیر فرار از دست داده بود، به خبرنگار بیبیسی گفت: «ما از هواپیماها میترسیم، اما از سربازانی که خانههای ما را آتش زدند بیشتر میترسیم.»
در اردوگاهی نزدیک مرز مقدونیه، زنی که سه روز در راه بود تا از کوزوو خارج شود، در حالی که کودک خردسالش را در آغوش داشت، به خبرنگار دیگری گفت: «وقتی شنیدیم ناتو حمله کرده، فکر کردیم شاید بالاخره کسی آمده تا این وضع را متوقف کند.»
برای بسیاری از آلبانیاییهای کوزوو، بمباران ناتو به معنای پایان فوری رنج نبود، اما نشانهای بود که جهان بیرون بالاخره بحران را جدی گرفته است.
یکی از معلمان کوزوویی که بعدها درباره آن روزها صحبت کرد، گفت: «ما نمیخواستیم جنگ باشد. اما وقتی جنگ شروع شد، احساس کردیم شاید تنها راهی باشد که این وضعیت تغییر کند.»
در بسیاری از روایتهای ثبتشده از آن زمان، مردم میگویند که شبها صدای هواپیماهای ناتو را میشنیدند و در دل دعا میکردند که حملات بتواند نیروهای صرب را عقب براند.
در اردوگاههای پناهجویان، خبر هر حمله با دقت دنبال میشد. گاهی وقتی خبر میرسید که پایگاه نظامی یا ستون زرهی هدف قرار گرفته، بعضی از پناهجویان با احتیاط ابراز امیدواری میکردند.
اما حتی در میان کسانی که از حملات استقبال میکردند نیز نگرانی وجود داشت.
بسیاری از مردم میترسیدند بمبارانها باعث تشدید خشونت در زمین شود.
یکی از پناهجویان به خبرنگار گاردین گفته بود: «ما امیدواریم که این جنگ زود تمام شود. اگر طولانی شود، همه چیز برای همه بدتر خواهد شد.»
زندگی در صربستان؛ زیر آسمانی پر از آژیردر همان زمان، در شهرهای صربستان روایت دیگری در جریان بود.
در بلگراد، مردم شبها با صدای آژیر به پناهگاهها میرفتند. پلها، کارخانهها و پایگاههای نظامی هدف حمله قرار میگرفتند و شهروندان نمیدانستند انفجار بعدی کجا رخ خواهد داد.
در روزهای نخست جنگ، نوعی همبستگی ملی شکل گرفت. مردم روی پلهای شهر جمع میشدند و زنجیرههای انسانی تشکیل میدادند تا نشان دهند که از کشورشان دفاع میکنند.
در یکی از شبهای بمباران، گروهی از دانشجویان در بلگراد روی پلی در کنار رود دانوب جمع شدند. یکی از آنها به خبرنگاری گفت: «ما میدانیم که اینجا خطرناک است، اما نمیخواهیم شهرمان را تنها بگذاریم.»
با گذشت هفتهها، خستگی و اضطراب در میان بسیاری از شهروندان افزایش یافت. برق قطع میشد، کارخانهها تعطیل میشدند و صدای انفجارها بخشی از زندگی شبانه شهر شده بود.
یک زن ساکن بلگراد در مصاحبهای گفته بود: «در ابتدا همه خشمگین بودند، اما بعد از مدتی فقط خسته شدیم. هر شب فکر میکردیم شاید این آخرین شب آرام باشد.»
روایتهای متضاد از یک جنگ
جنگ کوزوو نمونهای روشن از این واقعیت است که یک رویداد واحد میتواند برای گروههای مختلف، معنای کاملا متفاوتی داشته باشد.
برای بسیاری از صربها، بمباران ناتو نماد تحقیر ملی و دخالت خارجی بود اما برای بسیاری از آلبانیاییهای کوزوو، همان بمبارانها نشانهای از امید به پایان سرکوب تلقی میشد.
در خاطراتی که بعدها از آن دوره منتشر شد، این تضاد بارها تکرار شده است.
یک پناهجوی کوزوویی نوشته است: «ما از جنگ متنفر بودیم، اما اگر آن جنگ نبود شاید هنوز هم در همان ترس زندگی میکردیم.»
در سوی دیگر، یک شهروند صرب در خاطراتش نوشته: «برای ما این جنگ نه آزادی بود و نه عدالت. فقط بمباران بود.»
پایان جنگ
پس از ۷۸ روز بمباران، دولت یوگسلاوی سرانجام پذیرفت نیروهای خود را از کوزوو خارج کند و نیروهای بینالمللی در این منطقه مستقر شوند.
برای بسیاری از آلبانیاییهای کوزوو، پایان جنگ به معنای بازگشت به خانههایی بود که اغلب ویران شده بودند. برای بسیاری از صربها نیز جنگ یادآور دورهای از تحقیر و بحران ملی باقی ماند.
اما در حافظه مردم کوزوو، آن بهار هنوز با صدای هواپیماها و امیدی که در دل برخی از پناهجویان شکل گرفته بود، به یاد آورده میشود.
یکی از شاهدان عینی که سالها بعد درباره آن روزها صحبت کرده، جملهای گفته است که شاید بهترین توصیف آن تجربه باشد: «ما با جنگ نمیخواستیم نجات پیدا کنیم. ما فقط میخواستیم کسی ببیند چه بر سر ما آمده است.»