واکنش مردم ایران به هدف قرار گرفتن ایستبازرسیها؛ نماد مزاحمت و سرکوب بودند
+44
رأی دهید
-1
نیروهای بسیج در حال تجسس یک تاکسیایندیپندنت فارسی: در روزهای اخیر و همزمان با هدف قرار گرفتن ایستبازرسیها و دیگر مراکز سرکوب در نقاط مختلف ایران در جریان عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل، موجی از روایتهای شخصی در شبکههای اجتماعی شکل گرفت و بسیاری از کاربران ایرانی در این فضا به بازگویی خاطرات تلخ خود از برخورد با نیروهای بسیجی در ایستبازرسیها پرداختند؛ خاطراتی که در آنها از تحقیر، بازرسیهای خودسرانه، بازداشتهای بیدلیل و نقض حقوق شهروندی سخن گفته میشود و یادآور سازوکاری است که طی دهههای گذشته بخشی ثابت از زندگی روزمره بسیاری از مردم بوده و به گواهی هزاران ایرانی، جز ایجاد مزاحمت برای آنان کاربردی نداشته است.ایستبازرسیها در ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ در پوشش «برقراری نظم و امنیت» و با هدف تضمین بقای حاکمیت در مقابل تهدیدهای احتمالی شکل گرفتند و به ابزاری برای نظارت گسترده بر جامعه و کنترل و سرکوب مردم تبدیل شدند.
در تمام کشورهای دنیا وقتی وضعیت شهر یا منطقهای بحرانی یا امنیتی گزارش میشود یا حادثهای رخ میدهد، نیروهای پلیس که از قبل صلاحیت آنها احراز شده و آموزشهای لازم را دیدهاند، با لباس فرم در آن مکان حضور پیدا میکنند و عملیات بررسی، کنترل و نظارت را انجام میدهند.
در ایران نیز تا قبل از وقوع انقلاب اسلامی همین سازوکار وجود داشت، اما روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، این سازوکار رسمی را بهشکلی هدفمند عقب راند و با دستور راهاندازی بسیج در همان ماههای ابتدایی پس از انقلاب، شکلی تازه از سرکوب و کنترل اجتماعی را کلید زد.
بسیج با شعار «تشکیل ارتش ۲۰ میلیونی برای مقابله با تهدیدهای خارجی و پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی» شکل گرفت. با شروع جنگ ایران و عراق، نقش بسیج با حضور در جبههها تعریف میشد اما پس از پایان جنگ، این نهاد به داخل شهرها بازگشت و در قالب گشتهای شهری، ایستبازرسیها و دیگر طرحهای امنیتی، به بازوی اجرایی حکومت برای تضمین بقا تبدیل شد.
این نیروها در ابتدا تحت عنوان «کمیتههای انقلاب اسلامی» و «گشتهای ثارالله» در مناطق مختلف شهر گشتزنی میکردند و ماموریت عمده آنان ایجاد محدودیت برای گروههای اجتماعی مختلف بود. بهتدریج ایستبازرسیها هم شکل گرفتند و بهویژه در ساعات پایانی شب، در مبادی ورودی و خروجی شهرها و محلات مستقر شدند. هرچند ادعا میشد که آنها بازوهای کمکی نیروهای پلیساند، تجربه زیسته مردم در چهار دهه اخیر نشان میدهد که نیروهای بسیج به پشتوانه سپاه پاسداران از چنان قدرتی برخوردار شدند که دیگر حتی نیروهای پلیس هم اجازه نظارت بر عملکرد آنها را نداشتند.
بخش قابلتوجهی از نیروهایی که در ایستبازرسیها حضور داشتند، نوجوانان و جوانانی بودند که از طریق شبکه گسترده پایگاههای بسیج در مساجد، مدارس و محلات سازماندهی میشدند. بسیاری از این افراد در فضایی ایدئولوژیک و تحت آموزشهای تبلیغاتی حکومت جذب این ساختار شده بودند و بدون طی کردن فرایندهای حرفهای احراز صلاحیت یا آموزشهای انتظامی استاندارد، در جایگاه نیروهای کنترل خیابانی قرار میگرفتند. در نتیجه، در بسیاری از موارد نوجوانان و جوانانی که تجربه حرفهای در حوزه امنیت شهری نداشتند، با در دست گرفتن سلاح در خیابانها، چهارراهها و مبادی ورودی و خروجی شهرها مستقر شدند و اقدام به متوقف کردن خودروها و افراد کردند.
احتمالا هیچ ایرانی وجود ندارد که از برخورد با این نیروها خاطرهای تلخ به یاد نداشته باشد. برخورد این نیروها با مردم اغلب با ادبیاتی آمرانه، تحقیرآمیز و گاه توهینآمیز همراه بود و در نقطه مقابل کسانی قرار داشت که یا مجال اعتراض به چنین رفتارهایی را نداشتند یا اگر هم اعتراضی میکردند، صدایشان به جایی نمیرسید.
شامگاه پنجشنبه بیستویکم اسفندماه، پس از انتشار خبرهایی درباره هدف قرار گرفتن برخی ایستبازرسیها در نقاط مختلف تهران، کاربران شبکههای اجتماعی بار دیگر خاطرات تلخ خود از مواجهه با نیروهای مستقر در این ایستها را بازگو کردند که بسیاری از این روایتها تجربههایی از تحقیر، خشونت و برخوردهای خارج از چارچوب قانونی را بازتاب میداد.
یکی از کاربران نوشت: «وقتی کودک بودم، همراه پدرم به دلیل داشتن یک بطری نوشیدنی الکلی بازداشت شدیم. پدرم به شلاق و جریمه محکوم شد.»
کاربر دیگری نیز تجربهای از سالهای نوجوانی خود را چنین روایت کرد: «فقط ۱۴ سال داشتم. فیلم ویدیویی شعله را که آن زمان خیلی محبوب شده بود، برای خواهرم میبردم. در ایستبازرسی مرا گرفتند، کتکم زدند و بعد با بدترین توهینها پدرم را صدا کردند و با گرفتن تعهد از او، اجازه دادند آزاد شوم.»
کاربر دیگری نیز از تجربهای مشابه در یکی از چهارراههای تهران نوشت: «در چهارراه قصر تهران سوار ماشین پدرم بودم که جلو مرا گرفتند. مدارک خواستند. دادم. ماشین به نام پدرم بود و مشخص بود نام خانوادگیمان یکی است، اما یکی از آنها به من تهمت زد که ماشین سرقتی است. وقتی اعتراض کردم و داد زدم، چند نفرشان ریختند سرم و آنقدر کتکم زدند که دیگر نفسی برایم باقی نمانده بود.»
بسیاری از کسانی که دوران جوانی آنان مصادف با دهههای ۱۳۷۰ و حتی ۱۳۸۰ بود، به یاد دارند که در آن سالها حتی همراهی و راه رفتن یک زن و مرد در خیابان نیز میتوانست بهانهای برای برخورد نیروهای بسیج باشد. در موارد متعددی، این نیروها زن و مردی را که کنار هم دیده میشدند متوقف میکردند و از آنها درباره نسبت خانوادگیشان پرسوجو میکردند. گاه حتی خواهر و برادرها نیز به ظن «رابطه نامشروع» بازداشت یا برای توضیح به مراکز مربوطه منتقل میشدند.
هرچند در سالهای بعد و بهویژه با تغییر فضای اجتماعی شهرها، از شدت برخی از این برخوردها تا حدی کاسته شد، این روند هرگز به طور کامل متوقف نشد. در دهههای بعد، نیروهای بسیج بیشتر در قالب نیروهای موسوم به «آتشبهاختیار» در برخورد با تجمعها و اعتراضهای مردمی به کار گرفته شدند و نقش آنها از نظارت اجتماعی روزمره به حضور فعال در سرکوب اعتراضهای خیابانی گسترش یافت.
آخرین حضور آنها در سرکوب خشونتبار مردم نیز در رخدادهای خونین دیماه دیده شد که بنا بر گزارشها هزاران کشته به جا گذاشت.
از نظر بسیاری از مردم، این نیروها در طول دهههای پس از انقلاب اسلامی نهتنها حافظ نظم عمومی نبودند، بلکه به معنای واقعی برای آنان مزاحمت ایجاد کردند. از همین رو است که در روزهای اخیر و همزمان با انتشار خبرهایی درباره هدف قرار گرفتن برخی از این ایستبازرسیها با استقبال یا ابراز رضایت کاربرانی همراه شده است که از مواجهه با این نیروها خاطرات ناخوشایندی در ذهن دارند.
۴۴

paksan - ایران، ایران
از مردم داخل بپرسید می فهمید همه میگند عامل حس امنیت و دلگرمی مردم هستند و مردم بشدت همکاری میکنند با آنها حتی بسیاری از مردم غذا درست میکنند یا آب و چیزهای اینطوری برای این افراد می برند. جالبه نسل جوان بشدت علاقه مند شده برای وارد شدن به این کارهای والنتیر و عمده آنها جوانانی هستند که اصلا بسیجی هم نبودند.
0
1
جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۶:۱۱