ایرانی‌ها چگونه با خانواده‌های خود در خارج از کشور در تماس می‌مانند؛ «فقط آنها می‌توانند تماس بگیرند»

بی بی سی: فرن‌ تقی‌زاده
در جایی در مرز ایران و ترکیه، مردی در حال ارائه یک خدمات ویژه است تا به ایرانیانی که خارج از کشور زندگی می‌کنند کمک کند با عزیزانشان در داخل ایران در تماس بمانند.

راز کار او دو تلفن همراه است؛ یکی به شبکه تلفن ایران وصل است و دیگری به شبکه ترکیه.

مشتریان خارج از ایران از طریق واتساپ با تلفن ترکیه‌ای او تماس می‌گیرند. سپس او با تلفن ایرانی‌اش با خانواده یا بستگان آن‌ها در داخل ایران تماس می‌گیرد.

او دو گوشی را کنار هم نگه می‌دارد تا کسانی که به‌شدت مشتاق شنیدن صدای خانواده‌شان در ایران هستند بتوانند با آن‌ها صحبت کنند. البته او هم صدای هر دو طرف و مکالماتشان را می‌شنود.

از آنجا که این فرد در نزدیکی مرز قرار دارد، می‌تواند همزمان به شبکه‌های تلفن همراه ترکیه و ایران متصل شود.

این تنها یکی از راه‌هایی است که ایرانیان برای دور زدن محدودیت‌های اینترنت و تلفن در زمان جنگ و برای حفظ ارتباط با خانواده‌هایشان استفاده می‌کنند. اینترنت از روز اول جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران به قطعی کامل رسیده و بسیاری نمی‌توانند از راه‌های همیشگی با اطرافیانشان در ایران در تماس باشند.

خدماتی که این مرد در مرز ترکیه ارائه می‌دهد گران است. بی‌بی‌سی فارسی دریافته است که با احتساب هزینه‌های انتقال پول، یک تماس چهار تا پنج دقیقه‌ای حدود ۳۸ دلار هزینه دارد. قیمت خدماتی که این مرد به مشتریان ارائه می‌دهد بسته به مکان افراد هم متقاوت است. برای افرادی که از ترکیه با او تماس میگیرند تا آنها را به ایران وصل کند صد لیر ترکیه برای ۴-۵ دقیقه و برای مشتریان خارج از ترکیه این قیمت به سیصد لیر می‌رسد.

با این حال، برخی افراد معتقدند این مبلغ ارزش پرداختن را دارد، زیرا تماس‌های بین‌المللی و اینترنت در ایران مسدود شده‌اند. گاهی اوقات افراد داخل ایران می‌توانند با خارج از کشور با تلفن ثابت تماس بگیرند، اما این تماس‌ها به ندرت در همان بار اول برقرار می‌شوند و معمولا هم بیش از دو یا سه دقیقه هم دوام نمی‌آورند و قطع می‌شوند.
برنامه‌های وی‌پی‌ان یکی از راه‌های دور زدن این محدودیت‌ها به شمار می‌روند«هر کاری کردم فقط برای این‌که بتوانم وصل شوم»
حمید (که نامش را تغییر داده‌ایم) در تهران زندگی می‌کند و به‌شدت تلاش می‌کند راهی پیدا کند تا با همسر و دیگر بستگانش که در حال حاضر خارج از کشور هستند در تماس بماند.

او می‌گوی در این چند روز گذشته هر کاری کرده است فقط برای این‌که بتواند وصل شود.

«هزینه برایم اهمیتی نداشت، حتی با این‌که فشار مالی داشت. فقط می‌خواستم آن‌ها کمی آرام‌تر شوند.»

او از خدمات وی‌پی‌ان استفاده می‌کند؛ سرویس‌هایی که می‌توانند محدودیت‌هایی را که مقامات ایرانی بر اینترنت اعمال کرده‌اند دور بزنند و به مردم اجازه دهند با افراد خارج از کشور پیام رد و بدل کنند یا تماس بگیرند.

اومی‌گوید٬ «رنج بسیار زیاد است. رنج بی‌خبری، اضطراب و نگرانی دائمی.»

«همه مدام از هم می‌پرسند آیا راهی برای تماس پیدا کرده‌اند یا نه. وقتی کسی راهی پیدا می‌کند، شروع می‌کند دنبال بقیه ما می‌گردد تا خبر ما را به عزیزانمان برساند.»

او می‌گوید هزینه یک گیگابایت اینترنت برای وی‌پی‌ان می‌تواند حداقل حدود یک و نیم تا دو میلیون تومان باشد.

حداقل دستمزد ماهانه در ایران حدود ۱۰ میلیون تومان (کمتر از ۱۰۰ دلار) است.

«قیمت وی‌پی‌ان‌ها سر به فلک کشیده و اتصال‌ها هم بسیار ناپایدار است.»

حمید می‌گوید اگر هنگام استفاده از وی‌پی‌ان اتصال قطع شود، داده‌ای که خریده‌اید از بین می‌رود و امکان بازگشت پول هم وجود ندارد.

او می‌گوید: «هر وقت حتی برای مدت کوتاهی موفق می‌شدم به اینترنت وصل شوم، به همه پیام می‌دادم و از آن‌ها می‌خواستم شماره تلفن خانواده‌هایشان را بفرستند تا حالشان را بپرسم و بعد خبرشان را برگردانم.»

«وقتی با مادری تماس می‌گیرم و نام فرزندی را می‌برم که جویای حال او بوده، صدای خنده و هیجانش تمام دنیایم را عوض می‌کند.»
«ما خوبیم، نگران ما نباشید»
نگار (نام تغییر داده شده) که در دهه چهل زندگی‌اش است و در تورنتو، کانادا زندگی می‌کند، می‌گوید خانواده‌اش می‌دانند در جریان اعتراضات در دی‌ماه چقدر نگران امنیت آن‌ها بوده است.

او گفت: «این بار وقتی اینترنت قطع شد، به خاطر تجربه قبلی و چون همه می‌دانستند چه حالی پیدا می‌کنم، خودشان مستقیم با من تماس گرفتند . با تلفن خانه یا موبایل. تا بگویند حالشان خوب است.»

نگار می‌گوید٬ هرچند این تماس‌های کوتاه کمک می‌کند، اما برای آرام کردن او کافی نیست. «بدترین بخش ماجرا این است که آن‌ها زیر بمباران شدید هستند، اما با من تماس می‌گیرند و می‌گویند: "ما خوبیم، نگران ما نباش." این منو داره میکشه»

نگار ناراحت است که نمی‌تواند خانواده‌اش را در از مناطقی که اسرائیل به عنوان هدف اعلام می‌کند، مطلع کند. می‌گوید که می‌داند آنها دسترسی به اخبار موثق ندارند و ماهواره‌شان هم قطع شده و تلویزیون ایران هم چیزی را اعلام نمی‌کند.

شادی (نام تغییر داده شده) در ملبورن استرالیا زندگی می‌کند، اما پدر و مادرش در تهران در منطقه‌ای زندگی می‌کنند که خودشان آن را «لانه زنبور» می‌نامند. این منطقه نزدیک یک انبار بزرگ نفت است که در ۷ مارس هدف حمله قرار گرفت و همچنین در نزدیکی مکان‌های حساس دیگری مانند وزارت دفاع قرار دارد.

شادی روشی که خانواده‌اش با او تماس می‌گیرند را اینطور توضیح می دهد: «معمولا قبل از این‌که با ما تماس بگیرند، با بستگان دیگر و همسایه‌های اطراف تماس می‌گیرند تا از حال همه باخبر شوند و خبرها را جمع‌آوری کنند. بعد آن اطلاعات را به ما می‌دهند تا ما هم آن را با بقیه خانواده در اینجا به اشتراک بگذاریم. برای آن‌ها راحت‌تر است که در آنجا با هم ارتباط داشته باشند.»

او اضافه می‌کند که صدای انفجارهای شدید در نزدیکی خانه‌شان بسیار ترسناک بوده و پدرش پس از حمله به انبار نفت به دلیل آلودگی هوا و باران سیاهی که آمد، دیگر برای پیاده‌روی هم بیرون نمی‌رود. عملا خانواده او خانه‌ نشین شده‌اند.

شادی هم می‌گوید٬ وقتی تماس وصل می‌شود خانواده اصرار دارند که بگویند خوب هستند و «نگران ما نباشد، ما را نمیرنند. ولی صدایشان میلرزد. دو شب قبل هم گویا خیلی صداها زیادتر بوده و بلاخره گفتند که خیلی ترسیدیم.»

زهرا (نام تغییر داده شده) که در اروپا زندگی می‌کند، با برادرش در ایران از طریق تلگرام و با استفاده از وی‌پی‌ان در تماس است.

او می‌گوید٬ «اگر او بیش از نیم ساعت یا یک ساعت آف‌لاین بماند، انواع فکرهای ترسناک به ذهنم هجوم می‌آورد.»

بیشتر اوقات خانواده‌ زهرا در خانه می‌مانند. یا سر کار نمی‌روند، یا اگر هم بروند فقط مدت کوتاهی می‌مانند.

زهرا می‌گوید خانواده به او گفته‌اند که صدای جنگنده‌ها و انفجارها وحشتناک است.

«در بیرون هم گشت‌ها همه جا هستند؛ در هر چهارراهی ایستاده‌اند و مستقیم در چشم‌هایت نگاه می‌کنند. اگر از ظاهر تو خوششان نیاید، متوقفت می‌کنند.»

استفاده از اپلیکیشن‌های مختلف و روش‌های فنی برای دور زدن محدودیت‌ها اغلب باعث می‌شود ارتباط با بستگانی که آشنایی کمتری با فناوری دارند دشوار شود.
«باید منتظر باشیم تا خودشان تماس بگیرند»
پونه (نام تغییر داده شده) که در دهه سی زندگی‌اش است و در لندن زندگی می‌کند، می‌گوید: «این روزها تنها راهی که می‌توانم با خانواده‌ام ارتباط داشته باشم این است که آن‌ها به من زنگ بزنند.»

«من نمی‌توانم به آن‌ها زنگ بزنم. همین موضوع ساده هم حس عجیبی ایجاد می‌کند، انگار هیچ چیز در کنترل من نیست.»

او می‌گوید تنها کسی که می‌تواند با او در تماس بماند خواهرش است.

«شاید چون با فناوری راحت‌تر است و راهی برای تماس پیدا می‌کند. معمولا اوست که خبر بقیه خانواده را هم به من می‌رساند.»

مثل بسیاری از خانواده‌ها، آن‌ها هم نوعی تبادل دوطرفه دارند؛ کسی که در ایران است پیام‌های خانوادگی را منتقل می‌کند و کسی که خارج از کشور است خبرهایی درباره جنگ را می‌دهد که به دلیل سانسور دولتی در ایران در دسترس نیست.

پونه می‌گوید: «خیلی وقت‌ها خواهرم فقط برای گرفتن خبر از من تماس می‌گیرد. به چیز عجیبی تبدیل شده است: من می‌خواهم از او درباره ایران و شهرمان بشنوم و او از من درباره دنیا و شهرهای دیگر می‌پرسد.»

«انگار هر کدام از ما بخشی از داستان را نداریم و باید آن را با کمک هم کامل کنیم.»

پونه می‌گوید خواهرش در مورد اتفاقات شهر خیلی جزئی حرف نمی‌زند و هیچ‌وقت خودش چیزی درباره بمباران‌ها نمی‌گوید: «می‌گوید آسمان شهرمان انگار آزادراه است. جنگنده‌های خارجی می‌آیند و می‌روند. فقط دعا می‌کنیم جایی که می‌زنند، ما نباشیم.»

پونه هم تجربه‌ای مشابه دیگران دارد که می‌گویند کنترل تماس از ایران به خارج در دست آنها نیست: « خیلی وقت‌ها وقتی خواهرم زنگ می‌زند با خودم می‌گویم چیز خاصی برای گفتن ندارم. اما درست بعد از قطع شدن تماس، خبری از دوست‌هایم در شهرم می‌رسد و دلم می‌خواهد همان لحظه به او زنگ بزنم و بپرسم حالشان چطور است. ولی از دست من خارج است و باید صبر کنم تا دوباره او زنگ بزند.»

خواهر پونه به او گفته است که شهر خیلی امنیتی شده است. بلندگوها در خیابان‌ها می‌چرخند و شعار می‌دهند.

پونه می‌گوید: «از حرف‌های خواهرم می فهمم که بیشتر شبیه یک وضعیت نیمه‌حکومت نظامی برقرار شده است. روزها مردم کارهایشان را انجام می‌دهند، اما بعد از غروب تقریبا کسی از خانه بیرون نمی‌رود.» خواهر پونه جز رفت‌وآمد بین خانه و شهری که برای شیفت کاری‌اش می‌رود، تقریبا جایی نمی‌رود.

خانه خواهر پونه نزدیک یک پایگاه نظامی است و در تماس‌های اولیه‌شان صدای سامانه‌های پدافند هوایی در پس‌زمینه شنیده می‌شد، اما حالا به نظر می‌رسد آنها هم دیگر کار نمی‌کنند.

پونه می‌گوید: «این روزها همه چیز کمی غیرواقعی به نظر می‌رسد. انگار هم در زمان و هم در مکان گم شده‌ایم و پشت همه این‌ها یک نگرانی دائمی وجود دارد: آینده ایران چه خواهد شد؟»
+9
رأی دهید
-1

نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.