روایت شاهد عینی از تهران: در بی‌خبری هستیم و می‌ترسیم، ولی امیدواریم

رادیو فردا: یک شاهد عینی در تهران در گفت‌وگو با رادیوفردا فضای امنیتی و شرایط جنگی در پایتخت را از منظر خود روایت کرده و از حس دوگانه امیدواری در عین ترس و هراس در میان مردم گفته است.

این شهروند که پنجشنبه ۱۴ اسفند با رادیوفردا صحبت کرده، می‌گوید یکی از مهم‌ترین مشکلات این روزها قطع اینترنت است؛ وضعیتی که باعث شده بسیاری از مردم حملات و رویدادهای جنگ و آن‌چه در کشور و دنیا می‌گذرد، بی‌خبر بمانند و حتی هشدارهای مربوط به تخلیه برخی مناطق را هم دریافت نکنند.
او در عین حال از احساسات متناقض خود و بسیاری از شهروندان سخن می‌گوید؛ ترس از صدای انفجارها و فضای امنیتی شهر در کنار نوعی امیدواری به آینده.

به‌گفته این شاهد عینی، با وجود همه فشارها «قدرت زندگی هنوز خیلی زیاد است» و مردم تلاش می‌کنند با چنگ و دندان زندگی روزمره را حفظ کنند. او می‌گوید با اینکه فضا واقعاً ترسناک است، اما نمی‌تواند قدرت ادامه‌دادن زندگی در میان مردم را دست‌کم بگیرد.

روایت این شهروند را می‌توانید همین‌جا بشنوید یا متن کامل آن را در ادامه بخوانید.
شاهد عینی از تهران: در بی‌خبری هستیم و می‌ترسیم، ولی امیدواریم
 
متن پیاده‌شده از روایت شاه عینی در تهران، پنجشنبه ۱۴ اسفند
«ویرانی خیلی زیاد شده و ما احساسات متناقضی را تجربه می‌کنیم. از یک طرف خوشحالی از بین رفتن دیکتاتور است. مثلاً مرگ فرمانده‌های سپاه را نمی‌شود گفت شیرین نیست؛ خیلی هم برای خیلی‌ها شیرین است. اما از طرف دیگر نابودی بخش‌هایی از شهر است که سال‌ها با آن‌ها خاطره داشتیم.

مثلاً وقتی میدان نیلوفر را زدند، من خودم یکی از بازداشتی‌های آن‌جا بودم. در جنبش «زن، زندگی، آزادی» من را به بازداشتگاه میدان نیلوفر برده بودند؛ دقیقاً همان جایی که حالا تخریب شده است. البته بحث زدن آن‌جا جداست، اما در همان اطراف جاهایی بود که ما سال‌ها با آن‌ها خاطره داشتیم؛ مثلاً «پیتزا خانواده» یا رستوران‌های اطراف. جوانی ما در همان رستوران‌ها و کافه‌ها گذشت.

یا مثلاً کافه لمیز سر ترکمنستان که زده شد. من همیشه عادت داشتم قهوه‌ام را از آن‌جا بخرم. این‌ها بخشی از خاطره شهر بودند که حالا دارند از بین می‌روند.

فضا خیلی ترسناک شده است. به نظر می‌رسد اینترنت قطع شده و ما فشار مضاعفی را تحمل می‌کنیم. شهر به‌شدت امنیتی شده است. ایستگاه‌های بازرسی تقریباً در هر گوشه شهر وجود دارد و اغلب هم مأموران لباس‌شخصی آن‌جا ایستاده‌اند.

نمی‌توانم بگویم که خیلی به حجاب کاری دارند؛ حداقل در تجربه شخصی من سعی می‌کنند روی خوشی به مردم نشان بدهند. اما با اسلحه‌های خیلی بزرگ ایستاده‌اند. بعضی وقت‌ها گوشی‌ها را چک می‌کنند، ماشین‌ها را می‌گردند و حتی باکس‌های اسنپ‌فود را هم بررسی می‌کنند.

مثلاً سر کوچه ما دائماً مأمور مستقر شده، چون نزدیک همان منطقه ترکمنستان است که آن‌جا را زده‌اند. کم‌کم ترس مردم به جایی رسیده که بعضی‌ها فکر می‌کنند ممکن است هر لحظه جمهوری اسلامی به مردم آسیب بزند و بعد آن را گردن اسرائیل بیندازد.

فضا واقعاً ترسناک‌تر شده است. اصلاً شبیه جنگ دوازده‌روزه نیست. من جزو کسانی هستم که در تهران ماندم و حتی یک روز هم شهر را ترک نکردم. الان شش روز است که در خانه مانده‌ایم و بیرون نرفته‌ایم.

صدای انفجارهای خیلی وحشتناکی شنیده‌ایم؛ مثلاً انفجار دادگاه انقلاب یا میدان سپاه که خیلی هم به خانه ما نزدیک بود. واقعاً ترسناک بود و ما را وحشت‌زده کرد. از همه مهم‌تر قطع اینترنت است، چون حتی هشدارهای تخلیه مناطق را هم نمی‌توانیم دریافت کنیم.

وقتی اینترنت قطع است، عملاً فقط به اخباری دسترسی داریم که جهت‌دهی شده‌اند. به نظر من رسانه‌های ماهواره‌ای هم آن تصویری را که در شبکه‌های اجتماعی مثل تلگرام و اینستاگرام می‌بینیم نشان نمی‌دهند. من به‌صورت محدود توانستم به اینترنت وصل شوم و دیدم اصلاً قابل مقایسه نیست؛ تصاویر و خبرهایی که در فضای آنلاین منتشر می‌شود با آن‌چه از شبکه‌های فارسی‌زبان ماهواره‌ای می‌بینیم خیلی فرق دارد.

این تفاوت را قبلاً هم تجربه کرده بودم؛ مثلاً در هجدهم و نوزدهم دی که اینترنت قطع بود. آن موقع هم اختلاف زیادی بین چیزی که ما تجربه می‌کردیم و چیزی که رسانه‌ها نشان می‌دادند وجود داشت.

به نظر من دسترسی به اینترنت خیلی مهم است. شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد که زیر موشک و در شرایط جنگی آدم به اینترنت فکر کند، اما واقعاً حیاتی است. ما حتی هشدارهای تخلیه را از طریق اینترنت می‌گیریم. از طریق اینترنت می‌فهمیم اطرافیان‌مان زنده‌اند یا نه. با یک استوری ساده یا چند توییت می‌توانی بفهمی حال دوستانت چطور است، به جای این‌که تک‌تک به همه زنگ بزنی تا بفهمی کسی که نزدیک محل انفجار بوده زنده است یا نه.

بدون اینترنت، زیر سایه جنگ، همه‌چیز خیلی تاریک‌تر و وحشتناک‌تر می‌شود.

احساساتی که این روزها تجربه می‌کنم خیلی متناقض است. از مرگ خامنه‌ای واقعاً از ذوق گریه کردم؛ از این‌که فکر می‌کردم کاش زودتر می‌مرد و شاید آن همه آدم کشته نمی‌شدند. اما در عین حال صدای انفجارهای وحشتناک هم می‌آید و ترس زیادی دارم. بخش بزرگی از احساساتم ترس است. وحشت‌زده‌ام.

با این حال، در مجموع ناامید نیستم. اگر بخواهم با هجدهم و نوزدهم مقایسه کنم، آن زمان خیلی ناامید بودم. بعد از وصل شدن اینترنت و دیدن آن کشتار گسترده، احساس می‌کردم دستمان به هیچ جا بند نیست. بسیار ناامید، غمگین و خشمگین بودم.

اما حالا، حداقل برای خودم می‌توانم بگویم که ناامید نیستم. هنوز ترس هست، وحشت هست، احساس این‌که همه‌چیز دارد خراب می‌شود هست؛ اما ناامیدی آن‌قدر شدید نیست. احساس می‌کنم یک روزنه باز شده؛ روزنه‌ای که قبلاً برای من وجود نداشت.

نمی‌گویم جنگ قرار است دموکراسی را روی سینی به ما تقدیم کند. اما فکر می‌کنم مرگ خامنه‌ای اتفاق مهمی بود. به نظرم ما به‌تنهایی به این سادگی نمی‌توانستیم حکومت جمهوری اسلامی را که چنین دستگاه سرکوب قدرتمندی دارد از پا دربیاوریم. دستگاه سرکوب شاید کارآمدترین بخش این نظام بود. حتی الان هم با وجود بمب و موشک هنوز کاملاً از پا درنیامده است.

با این حال احساس می‌کنم روزنه‌ای باز شده، هرچند فضا هنوز ترسناک است: صدای انفجار می‌آید، بازرسی هست، ایست‌های بازرسی برقرارند، مأموران حضور دارند و اینترنت قطع است. اما با وجود همه این‌ها، من نسبت به آینده کمی امیدوارتر شده‌ام.

در طول روز بسیاری از رستوران‌ها بسته‌اند. نمی‌دانم به خاطر جنگ است یا ماه رمضان. تشخیصش سخت است. اما در عین حال زندگی هم جریان دارد.

مثلاً همان روزی که نزدیک خانه ما انفجار شد، شبش رفتم داروی تقویت ابرویم را زدم، کرم دور چشمم زدم و خوابیدم. جلوی آینه به خودم نگاه کردم و از قدرت زندگی تعجب کردم؛ این‌که حتی وقتی جنگ بالای سر آدم است، باز هم می‌تواند روتین زندگی‌اش را حفظ کند.

امروز که بیرون رفتم با دقت بیشتری نگاه می‌کردم. نزدیک اذان مغرب بود و دیدم مردم در صف حلیم ایستاده‌اند. بعضی‌ها شاید اعتقاد مذهبی داشته باشند، بعضی هم شاید فقط دوست داشته باشند غذاهای ماه رمضان مثل حلیم یا زولبیا و بامیه بخرند. اما برایم جالب بود که مردم همچنان در صف ایستاده‌اند. این قدرت زندگی است که آدم‌ها را جلو می‌برد.

من شخصاً کمبود خاصی احساس نکرده‌ام، اما شنیده‌ام که مثلاً نانوایی‌ها آرد دولتی دریافت نمی‌کنند و مجبورند آرد آزاد بخرند، در حالی که باید نان را با قیمت دولتی بفروشند. این وضعیت برای کسانی که در این شغل هستند شرایط سخت و متناقضی ایجاد می‌کند.

من در این مدت خرید زیادی نکرده‌ام، چون هنوز چیزهای خانه تمام نشده است؛ برنج، گوشت، مرغ و بقیه مواد غذایی فعلاً هست. اما از دوستان شنیده‌ام که بعضی کالاها خیلی گران‌تر فروخته می‌شوند. مثلاً یکی از دوستانم نان خشک بسته‌بندی را خیلی گران خریده بود، یا موردی شنیدم که روی کالایی قیمت ۳۵۰ هزار تومان بوده اما ۸۰۰ هزار تومان فروخته‌اند.

این‌ها تجربه مستقیم من نیست، اما از اطرافیان زیاد شنیده‌ام.

با همه این‌ها هنوز فکر می‌کنم قدرت زندگی خیلی زیاد است. آدم‌ها دارند با چنگ و دندان سعی می‌کنند زندگی را نگه دارند. گاهی صدای خنده بچه‌های همسایه را می‌شنوم. با این‌که فضا واقعاً ترسناک است، اما نمی‌توانم قدرت زندگی را دست‌کم بگیرم.»
+14
رأی دهید
-5

  • قدیمی ترین ها
  • جدیدترین ها
  • بهترین ها
  • بدترین ها
  • دیدگاه خوانندگان
    ۲۶
    zan,zendgi,azadi - کلن، آلمان
    به لطف رئیس‌جمهور ترامپ، ساعت آزادی ایران فرارسیده است ، رضا پهلوی ! سلطنت‌طلب‌هایی که برای جنگ کف زدند و آن را تبلیغ کردند، در تمام پیامدهایش شریکند، از ویرانی زیرساخت‌های کشور تا خطر سوریه‌ای شدن ایران، تجزیه سرزمین و فقر و فلاکتی که بر جان مردم می نشیند. از این مسئولیت هیچ راه فراری ندارند، نه شما و نه رهبرتان. هرکس آتش جنگ را برافروزد، باید پاسخگوی تمام ویرانی‌هایی باشد که آن آتش به جا می‌گذارد. جنگ را که فریاد زدید، مسئول تمام خون و ویرانی بعد از آن هم هستید.
    4
    5
    جمعه ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۲:۳۱
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    ۳۶
    ایران آزاد من - ونکوور ، کانادا
    به این چرت و پرتی های رادیو فردا توجه نکنید مردم همه آگاه هستند و با هم در تماسند و بیشتر اخبار دنیا را دنبال میکنند و بسیار و بسیار امیدوار هستند به آینده‌ای روشن و آزاد برای ایران و مردم ایران ، من مرتب در تماس هستم و میتونم بگم که اطلاعات هموطنانمان در ایران حتی بیشتر از هموطنانمان در خارج هست.
    3
    3
    جمعه ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۱
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    نظر شما چیست؟
    جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.