عاقبت سه یار دبستانی؛ آیا ملت ایران ولی فقیه ثالث را میپذیرد؟

ایندیپندنت فارسی: علیرضا نوری‌زاده
در حیاط جماران معمولا وقتی خمینی برای کارگزاران نظامش سخن می‌گفت، سه پسربچه کبوتر کاغذی به هم پرتاب می‌کردند: مجتبی خامنه‌ای، متولد ۱۷ شهریور ۱۳۴۸، مهدی هاشمی رفسنجانی، متولد ۲۹ شهریور ۱۳۴۸ و حسن خمینی، متولد اول امرداد ۱۳۵۱.

این هرسه معمولا در یمین و یسار و وسط جا می‌گرفتند و خیلی از ما شاهد بازی آن‌ها و گاه خنده‌های پرصدایشان بودیم. مجتبی از هردو رفیقش بزرگ‌تر بود و در کُشتی، هردو را زمین می‌زد.

جنگ که شد، مهدی زودتر از دو رفیقش به جبهه رفت. شوشتری از فرماندهان سپاه در جنگ هشت ساله با عراق درباره خدمت مجتبی و مهدی هاشمی در جبهه به مجله سپاه گفته بود: «به‌دفعات در جبهه نبرد حاضر شدند و در عملیات‌های مختلف شرکت کردند. مثلا یک شب در عملیات بیت‌المقدس ۳ بود که دیدیم «آقا سیدمجتبی» با «آقا مهدی»، پسر آقای هاشمی رفسنجانی، ظاهر شدند. اما هنگامی که من مشغول صحبت با بیسیم و انجام دادن کارهای دیگر بودم، با فرزند آقای هاشمی راه افتادند به طرف خط. من هرچه کردم نتوانستم آن‌ها را نگه دارم و رفتند. بعد با فرمانده لشکرشان تماس گرفتم و گفتم این‌ها دارند می‌آیند. مواظب باش که در خط‌شکنی شرکت نکنند. روز بعد که به منطقه رفتم، دیدم این‌ها روی ارتفاعات «قَشَن»، رفته بودند؛ جایی که نوک نقطه دفاعی قرار داشت و واقعا هم تخلیه مجروح از آنجا سخت بود و هم رساندن مهمات و آذوقه خیلی مشکل بود.»

دومین پسر خامنه‌ای تحصیلات دبیرستان خود را در مدرسه علوی گذراند. نخستین استاد دروس حوزوی او سیدمحمود هاشمی شاهرودی بود. مردی که فارسی را به‌زحمت حرف می‌زد و چون برای سیدعلی، رساله به اصطلاح علمیه به عربی نوشت تا مرجع عام شود، دستمزدش ریاست قوه قضاییه بود. سرطان او را به‌ناچار به بیرون پرتاب کرد، اما تعفنی که فسادش به جا گذاشت، هنوز هم آزاردهنده است.

مجتبی  در سال ۱۳۷۸، برای تحصیلات حوزوی وارد حوزه علمیه قم شد. چند ماهی نیز در تهران به تلمذ نزد مرحوم آقا رضی شیرازی می‌رفت که یک‌بار با عصبانیت ازناتوانی او در مبحث اقاله اسناد شرطی،
سرش داد زده بود که تو هم مثل بابات برو آواز و نوحه بخوان. مبحثی که خواندی اقاله است نه اماله. مجتبی با یک اجازه اجتهاد قلابی در قم، به تدریس دروس حوزوی مشغول شد.
بیشتر بخوانید

    از مونیخ تا خلوت ولی فقیه
    شب ژنرال‌ها
    جمهوری اسلامی و آمریکا، به‌سوی توافق یا رویارویی؟

حداد عادل که بعد از ازدواج دخترش با مجتبی، قمر وزیر خامنه‌ای شد، چنان روایت دروغی از ازدواج دخترش با مجتبی سر داد که نه فقط مرغ پخته، بلکه مرده خفته را هم به خنده می‌انداخت. از جمله گفت: «سال ۱۳۷۷، خانمی به خانه ما زنگ زده و گفته بود که می‌خواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود: دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و می‌خواهد ادامه تحصیل دهد. ایشان دوباره پرسیده بودند که اگر امکان دارد ما بیاییم دخترخانم را ببینیم تا بعد. اما خانم ما قبول نکرده بودند. بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند که اصلا شما خودتان را معرفی کنید و ایشان هم گفته بودند من خانم مقام معظم رهبری‌ام. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود:ما تا حالا به همه پاسخ رد داده‌ایم، اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می‌کنم. آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود. بعد از صحبت با من قرار براین شد که آن‌ها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آن‌ها نپسندیدند، لطمه‌ای به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، «خانم آقا» آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند: خانم استخاره کرده‌اند، جوابش خوب نبوده است.یک سال از این قضیه گذشت. مجددا خانواده «آقا» تماس گرفتند و گفتند که ما می‌خواهیم برای خواستگاری بیاییم. خانم بنده پرسیده بودند که چطور تصمیمتان عوض شد؟ «آقا» گفته بودند:خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند اما چون دخترتان، دختر محجبه، فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم.» (وقتی انسان دروغگو می‌شود، همه‌چیز یادش می‌رود. آن زمان که جناب کیف‌کش دکتر نصر با خانم ماهروزاده، همسرش، به مهمانی‌های دکتر نصر می‌رفت، آیا طیبه خانم حجاب داشتند که دخترشان محجبه متولد شود!!)

حداد اضافه می‌کند: آن زمان دخترمان دیپلم گرفته و کنکور هم شرکت کرده بود. پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به‌عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند‌ــ فاتحه مع الصلوات‌ــ»

این دختر بیچاره از فردای ازدواج سرکوفت شنید که چرا بچه‌دار نمی‌شود. سرانجام دو سال بعد از ازدواج همراه با سعید امامی، معاون وزارت اطلاعات و همسرش (فهیمه دری نوگورانی ) ندیمه منصوره خانم خجسته باقرزاده، همسر خامنه‌ای (که او هم خیری از زندگیش نه قبل از انقلاب نه بعد از انقلاب ندید و آخر نیز مثل عروسش در بمباران بیت به قتل رسید) به لندن آمدند.

نخستین بار دو وعده در دو ماه لقاح مصنوعی در گران‌قیمت‌ترین بیمارستان لندن (ولینگتون) بی‌نتیجه ماند. بار دوم چند ماه بعد لابد از همان حقوق طلبگی و صرفه‌جویی در هزینه‌های خانه ۶۰ متری دواتاقه، هزینه سنگین بیمارستان کرامول پرداخت شد و سرانجام در نوبت سوم، تلاش مشترک کرامول و ولینگتون نتیجه داد و زهرا خانم حداد محمد باقر خان را باردار شدند. بعد هم سیده فاطمه بی‌بی و محمدامین خان پا به جهان گذاشتند و تا ابد آقا مجتبی را مدیون پزشکان بریتانیایی کردند که اجازه ندادند فرزند نایب امام زمان مثل جدش امام عسگری بی‌عقبه باشد.

من در جریان پیگیری پرونده قتل‌های زنجیره‌ای و مشاهده صفحاتی از اعتراف‌های سعید امامی و سپس فیلم‌های شکنجه همسرش به دست جواد آزاده (جواد عباسی و دو دستیار حیوانش) که به احتمال زیاد از طریق آقای رضا ملک با یک واسطه به دستم رسیده بود (ملک سال‌ها به سبب این کار زیر شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفت دندان‌هایش را خرد کردند و...) من آن را در برنامه دوست و یاور همیشه‌ام، علیرضا میبدی، در تلویزیون ملی ایران ضیا آتابای پخش کردم و حقا با این کار ننگی ابدی بر پیشانی خامنه‌ای و مجتبی زدم.

در آنجا آشکار شد مجتبی برای نجات دوستش، سعید، و همسر متدین بیگناهش، حتی قدمی برنداشته و التماس‌های خانواده همسر سعید امامی و اشک‌های کودکانش را نادیده گرفته و با آزاده (آملی در ویدیو اعترافات) و محمد نیازی همصدا شده و در جلسه دیدار خاتمی و خامنه‌ای، اقوال خاتمی را رد کرده و فهیمه خانم و سایر دستگیرشدگان مثل قبه و عالیخانی را همجنس‌گرا خوانده است (نقل دقیق حرف‌ها). از آنجا شخصیت مجتبی به‌عنوان یک جوان عقده‌مند برایم مکشوف شد.

بعد داستان انتخابات و «تحفه آرادان» پیش آمد و نامه مهدی کروبی به خامنه‌ای. برخلاف میرحسین موسوی، مهدی کروبی در دوران خمینی هیچ اختلافی با خامنه‌ای نداشت. برعکس، در طرح عزل آقای منتظری، کم‌وبیش همراه و همعقیده بودند. دعوای کروبی با خامنه‌ای در دوران پس از خمینی آغاز شد. در واقع وحدت و اتفاق‌نظر هاشمی رفسنجانی در مقام رئیس‌جمهوری و خامنه‌ای در جایگاه رهبر برای کنار گذاشتن چپی‌های اسلامی از مجلس و دستگاه دولت، اعلام جنگ به کروبی بود که چپی‌های اسلامی زیر چترش جمع شده بودند.

تصفیه آن‌ها در انتخابات مجلس چهارم و سپردن جایگاه او به ناطق نوری، کروبی را در عمل، مقابل خامنه‌ای قرار داد. گو اینکه در بازگشت کروبی به قدرت در پی انتخاب خاتمی در سال ۱۳۷۶ که کروبی نقش عمده‌ای در آن داشت و سپس انتخابات مجلس ششم و بازگشت مظفرانه شیخ مهدی به جایگاه ریاست مجلس، «شیخ اصلاحات» با «مقام ولایت» سر آشتی داشت، اما عداوت پیشین به‌مرور ظهور کرد و با آنچه در انتخابات نهمین دوره ریاست‌جمهوری سر کروبی آوردند و کناره‌گیری‌اش از تمام پست‌های مشورتی و عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام و آن نامه معروف و ذکر جمیل «آقازاده سید مجتبی» به‌عنوان یار تودلی احمدی‌نژاد، عملا به همگان فهماند که «آقا» درصدد ولیعهدسازی است.

کروبی گفته بود «دخالت‌های آقازاده» و خامنه‌ای در پاسخ تاکید کرده بود «ایشان خودشان آقا هستند» (آن هم یک پارچه آقا). از آن پس، مجتبی شریک همه باج‌بگیران سپاه و مافیای مالی قدرتمندانی همچون علی انصاری شد. در جریان توقیف بخشی از اموال انصاری در بریتانیا آشکار شد که آقازاده دوم هنوز به تخت تکیه نزده، برای تاج‌گذاری و خرج اولاد و احفاد خزانه عامره‌اش را در داخل و خارج پر کرده است.

من  اولین بار سال ۱۳۸۸ درباره ولایت‌عهدی مجتبی نوشتم و گفتم. یک‌ بار نیز در برنامه «چشم‌انداز» مهدوی آزاد در شبکه ایران اینترنشنال در مقابل خلجی که مدعی بود نامزد رهبری سید خل‌مسلکی در قم است، تاکید کردم هدف سیدعلی به تخت نشاندن سید مجتبی، «بعد از پیوستن به لقاءالله» است. تیترهای برنامه از این قرار بود: «گزارش‌های متناقض درباره مواضع خامنه‌ای در قبال جانشینی مجتبی خامنه‌ای؛ علیرضا نوری‌زاده، مدیر مرکز پژوهش‌های ایران و عرب: من بر این باورم که آقای خامنه‌ای رغبت این را دارد که پسرش را رهبر بکند، چون بسیار نگران خانواده‌اش است. دوشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۳»

سرانجام آن لحظه رسید. شب‌هنگام، اسرائیلی‌ها ساختمان سنای سابق و خبرگان فعلی را در تهران زدند و بامدادان، دبیرخانه باشکوهش را در قم، در حالی که موتورسواران سپاه ولی‌امر پیشاپیش از دارالعجزه خبرگان، حکم انتخاب سیدمجتبی را گرفته بودند که پسر عین پدر بود و در جنبش بنزین و مهسا رهبری سرکوبی و کشتار و کور کردن چشمان پرامید نسلی رشید و زیبا را برعهده داشت.

من از چپول‌های وابسته و نادان، از اسرای چنگال نبیره فتحعلی‌شاه و رئیس‌جمهوری لچک‌به‌سر قاطبه اهالی قلعه آلبانی، می‌پرسم آیا عار ندارید که رهبری ایران‌زمین به دست سیدمجتبی جنایت‌مدار بیفتد، اما شاهزاده رضا پهلوی برای نجات کشور موفق نشود؟ شما از جان ملت ایران چه می‌خواهید؟ این سرزمین جاویدان راه و آینده‌اش را برگزیده است. ایران، عراق و افغانستان نیست که روزی چلبی را بیاورند، روزی نوری المالکی را، یک روز کرزی را بیاورند روز دگر طالبان را.

حتی یک عراقی برای رهبری چلبی فریاد نزد. ۱۵ میلیون ایرانی در داخل و حداقل دومیلیون ایرانی تکلیفشان را روشن کرده‌اند: «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده.» انتخاب نظام و رهبر بدیهی‌ترین حقوق ملت‌ها است. ترامپ و نتانیاهو محبت و بزرگواری‌شان را در آزاد کردن ملت ایران و منطقه و جهان از سرطان ولایت فقیه در قلب‌های ما برای همیشه ثبت کرده‌اند. الباقی قصه حق ما و در صلاحیت و ضمن مسئولیت ملت بزرگ ما است.

«این است شعار ملی، رضا رضا پهلوی»
+10
رأی دهید
-23

  • قدیمی ترین ها
  • جدیدترین ها
  • بهترین ها
  • بدترین ها
  • دیدگاه خوانندگان
    ۴۶
    دو کلمه حرف حساب - حصارک، ایران
    عجب شیرین روانی هستی. کسی که این سوال را می پرسد یا روانی هست یا دیوانه و یا یک دیوانه روانی هست. این بابا مشنگ رو کی علم کرده. خیلی سواد دار یا خیلی تجربه ؟!؟ یا از سیاست و کارهای دنیا سر درمیاره. شاید از خانواده درستی هست که باباش دستور قتل هزاران بچه های ایران را صادر نکرده. حالا چقدر از مال ملت رو دزدیده و رفته با پول دزدی در لندن آپارتمان خریده بگذریم. اگر برای رهبری آدم دزد بی ناموس آدم کش لازم هست خوب میشود امید داشت.
    6
    24
    جمعه ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۵۹
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    ۵۶
    hamid4053 - اصفهان، ایران
    میگم یک سؤال نه پدر خواجه این طوله موهاش بور هست نه اون ننه ۱۲ ساله کسی میتونه این سؤال رو جواب بده که چرا این طوله موهاش بوره؟ ممنون میشم یک راهنمایی این طوله در ایران و با پول طلبکی نتوانست به این دنیا وارد شود. از مابقی پول طلبگی که چیزی حدود یک میلیون پوند بود رفت لندن در بیمارستان خصوصی و صد البته دکتر حاذق مو بور انگلیسی. ممنون از جواب‌هاتون که من هم از سر در گمی در بیایم.
    1
    9
    جمعه ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۶:۲۸
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    نظر شما چیست؟
    جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.