حمله به همسایگان؛قمار بقا یا خودکشی استراتژیک جمهوری اسلامی؟
+4
رأی دهید
-1
از ۲۸ فوریه موجی از حملات موشکی و پهپادی ایران کشورهای عربی خلیج فارس را هدف قرار داد؛ از پایگاههای آمریکا در قطر تا زیرساختهای انرژی عربستان و امارات. آیا تهران آگاهانه جنگ را به یک بحران منطقهای تبدیل کرده است؟
جنگی که با حملات مشترک ایالات متحده و اسرائیل به اهدافی در ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، تنها در چند روز به بحرانی منطقهای تبدیل شد. در همان روز آغاز درگیری، تهران با شلیک موشکها و پرتاب پهپادها به سوی چند کشور خلیج فارس، دامنه جنگ را از مرزهای ایران فراتر برد و عملا منطقه را وارد مرحلهای تازه از تنشهای نظامی کرد.
در نخستین موج حملات در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، جمهوری اسلامی در واکنش به عملیات آمریکا و اسرائیل مجموعهای از موشکها را به سمت قطر شلیک کرد. مقامهای قطری اعلام کردند سامانههای دفاعی بخش بزرگی از این موشکها را رهگیری کردهاند، اما ترکشهای ناشی از رهگیری باعث زخمی شدن دستکم ۱۶ نفر شد و فضای هوایی این کشور برای مدتی بسته شد.
چند روز بعد، در ۲ مارس ۲۰۲۶، موج تازهای از حملات ادامه یافت. در این روز چند موشک و پهپاد دیگر به سمت قطر شلیک شد و همزمان تنشها در منطقه به سرعت افزایش یافت. در همین روز شرکت "قطر انرژی" اعلام کرد تولید گاز مایع در مجتمع بزرگ رأس لفان را به دلیل نگرانیهای امنیتی متوقف میکند؛ اقدامی که به سرعت بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار داد.
تنشها در ۳ مارس ۲۰۲۶ وارد مرحله تازهای شد و یک موشک بالستیک ایرانی به پایگاه "العدید" در نزدیکی دوحه اصابت کرد؛ پایگاهی که بزرگترین مرکز نظامی ایالات متحده در خاورمیانه به شمار میرود و مقر فرماندهی مرکزی آمریکا نیز محسوب میشود.
دامنه این حملات تنها به قطر محدود نماند. در همان روزها گزارشهایی از حملات در امارات متحده عربی، کویت و عربستان سعودی نیز منتشر شد. در امارات، انفجاری در نزدیکی کنسولگری آمریکا در دبی رخ داد که به گفته مقامهای آمریکایی ناشی از برخورد یک پهپاد به پارکینگ مجاور ساختمان کنسولگری بود. در عربستان سعودی نیز تأسیسات نفتی آرامکو در رأس تنوره هدف حمله قرار گرفت؛ تأسیساتی که یکی از مهمترین مراکز پالایش نفت این کشور به شمار میرود.
"هدف جمهوری اسلامی به آتش کشیدن کل منطقه بود"
این تحولات تنها پیامدهای امنیتی نداشتند. همزمان با تشدید درگیریها، قیمت گاز در بازارهای جهانی جهش قابل توجهی داشت و در بریتانیا بیش از ۴۶ درصد افزایش یافت. قیمت نفت خام برنت نیز از مرز ۸۵ دلار در هر بشکه عبور کرد. بازارهای مالی نیز واکنش نشان دادند؛ شاخص داوجونز در آغاز معاملات حدود ۹۰۰ واحد سقوط کرد و شاخصهای بزرگ بازار سهام نیز کاهش یافتند.
شکریا برادوست، پژوهشگر امنیت بینالملل و سیاست خارجی در گفتگو با بخش فارسی دویچهوله معتقد است آنچه اکنون رخ میدهد "قابل پیشبینی" بوده است: «آنچه ما انتظارش را داشتیم در حال وقوع است. اینکه وقتی حملات ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی به مرحله تهدید وجودی برسد، جمهوری اسلامی تمام منطقه را به آتش خواهد کشید.»
به گفته او، هنگامی که بقای یک نظام سیاسی در معرض تهدید قرار میگیرد، دامنه واکنشهای آن نیز گستردهتر میشود.
برادوست در عین حال معتقد است خود حکومت نیز از چشمانداز محدود بقای خود آگاه است. به گفته او، تهران اکنون تلاش میکند جنگ را به مرحلهای فرسایشی بکشاند و تمام فشارها را وارد کند تا آمریکا را که اکنون در صورت طولانی شدن جنگ متضرر خواهد شد، تحت فشار بگذارد.
به گفته این کارشناس، حتی در صورت برقراری آتشبس نیز احتمال ادامه حیات جمهوری اسلامی بسیار اندک است زیرا جنگی که آغاز شده است، اجازه ادامه حکومتی تحت عنوان جمهوری اسلامی در ایران را نمیدهد.
در کنار این نگاه، دامون گلریز، تحلیلگر امور بینالملل و مدرس روابط بینالملل در مدرسه عالی لاهه و پژوهشگر انستیتوی ژئوپولیتیک لاهه معتقد است که این حملات تنها واکنشی احساسی نیست، بلکه بخشی از یک محاسبه راهبردی و تاکتیکی محسوب میشود.
او به دویچهوله فارسی توضیح میدهد که از منظر راهبردی، جمهوری اسلامی تلاش میکند این پیام را منتقل کند که حضور آمریکا و اسرائیل در منطقه نه عامل امنیت، بلکه عامل بیثباتی است این کارشناس میافزاید: «از نظر تاکتیکی نیز هدف آن وارد آوردن ضربههایی کیفی و تحمیل هزینههای مالی فزاینده است؛ هزینههایی که فشار سیاسی بر بازیگران جهانی را افزایش میدهد از جمله اتحادیه اروپا که به منابع انرژی خلیج فارس وابسته است و ایالات متحده که به سرمایهگذاریهای پترودلاری در داخل خود متکی است.»
شکریا برادوست: حتی در صورت برقراری آتشبس احتمال ادامه حیات جمهوری اسلامی بسیار اندک استبرادوست نیز در بخش دیگری از تحلیل خود معتقد است که هدف دیگر این حملات ضربه زدن به زیرساختهای اقتصادی منطقه است. او میگوید تهران میخواهد با بالا بردن قیمت انرژی و ایجاد بحران اقتصادی، فضای سیاسی جنگ را تغییر دهد.
آتشبس با آمریکا، پیروزی تبلیغاتی بزرگ برای سپاه پاسداران
تنشهای نظامی کنونی در خلیج فارس در حالی به اوج خود رسیده است که کشورهای این حوزه در سال گذشته شاهد یکی از بزرگترین چرخشهای اقتصادی در تاریخ خود بودند. در مه ۲۰۲۵، سفر دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا به ریاض، دوحه و ابوظبی منجر به امضای پیمانهای اقتصادی بیسابقهای شد که هدف آن پیوند زدن امنیت منطقه به سرمایهگذاریهای کلان در زیرساختهای ایالات متحده بود. این توافقها که به عنوان ستون فقرات سیاست خارجی جدید آمریکا در خاورمیانه تلقی میشد، اکنون با آغاز درگیریهای نظامی در منطقه در کانون آتش قرار گرفته است.
مدرس روابط بینالملل در مدرسه عالی لاهه در تشریح این وضعیت معتقد است: «پیام موشکهای تهران دقیقا هدف قرار دادن همین نقطه ضعف است. تهران میکوشد با وارد کردن هزینههای هنگفت به این کشورها، واشنگتن را برای پذیرش آتشبس تحت فشار بگذارد. با این حال، باید توجه داشت که هرگونه آتشبس آمریکا با جمهوری اسلامی که منجر به بقای این رژیم شود، یک پیروزی تبلیغاتی بزرگ برای سپاه پاسداران و رهبر جدید و رادیکالتر آن خواهد بود؛ چرا که آنها میتوانند مدعی شکست دادن ایالات متحده شوند.»
او تاکید میکند که از آنجا که هدف نهایی ترامپ از این جنگ، تغییر رژیم بوده است، منطق حاکم بر این هدف ساده به نظر میرسد: اگر رژیم اسلامی بتواند با یک آتشبس از این نبرد جان سالم به در ببرد، در عمل هم یک ابرقدرت جهانی و هم یک قدرت منطقهای را شکست داده و جایگاه خود را تثبیت کرده است.
آیا باید منتظر مقابله متقابل بود؟
براساس گزارشهای منتشر شده در روزهای اخیر، واکنش کشورهای عربی به حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی پس از آغاز عملیات "خشم حماسی" توسط آمریکا و اسرائیل، از حالت دیپلماتیک به فاز نظامی و دفاعی تغییر کرده است.
عربستان سعودی که هدف چندین حمله پهپادی و همچنین حملات پهپادی به نزدیکی سفارت آمریکا در ریاض قرار گرفته، واکنشهای تندی نشان داده است. مقامات ریاض اعلام کردهاند که این حملات "تحت هیچ بهانهای قابل توجیه نیست" و تصریح کردهاند که حق پاسخ نظامی برای آنها محفوظ است.
در این میان امارات که شاهد اصابت موشک به نزدیکی کنسولگری آمریکا در دبی و رهگیری پهپادها در ابوظبی بوده، به جدیترین گزینه برای پیوستن به ائتلاف نظامی فعال علیه مواضع نظامی داخل ایران در روزهای آینده تبدیل شده است.
قطر نیز در کنار سایر اعضای شورای همکاری خلیج فارس بر ضرورت مقابله با تهدیدات تأکید دارد.
تحلیلگران بینالمللی معتقدند این حملات باعث شده ائتلافهای "پنهان" سابق کشورهای عربی با آمریکا اکنون به یک ائتلاف نظامی آشکار و رسمی تبدیل شود. امری که شکریا برادوست نیز آن را تائید میکند و معتقد است که کشورهای عربی دیگر به دنبال میانجیگری نیستند، بلکه به دنبال راهکاری دائمی برای حذف تهدیدات جمهوری اسلامی هستند.
با این حال، گلریز معتقد است کشورهای عربی احتمالا از واکنش مستقیم نظامی پرهیز خواهند کرد. او میافزاید: «کشورهای عربی برای امنیت خود به ایالات متحده و پایگاههای نظامی آن متکیاند و در این شرایط بعید است آنها دست به پاسخ نظامی مستقیم بزنند.»
دامون گلریز: کشورهای عربی احتمالا از واکنش مستقیم نظامی علیه ایران پرهیز خواهند کردبه گفته او این دقیقا همان چیزی است که سپاه پاسداران انتظار دارد: «هرگونه تلافی نظامی به تهران این توجیه را خواهد داد که زیرساختهای غیرنظامی آنها را هدف قرار دهد و خسارتی شدید به جوامعی وارد کند که به زندگی مرفه و رشد مالی عادت کردهاند، جوامعی که شمار زیادی از اتباع غربی در آنجا زندگی میکنند و در برابر بحرانها نیز تابآوری بسیار کمتری دارند. از این رو، این کشورها به احتمال زیاد به جای حمله متقابل به ایران، در پی کاهش تنش خواهند رفت و واشنگتن را برای دستیابی به یک آتشبس تحت فشار قرار خواهند داد.»
در نهایت، برادوست معتقد است تداوم حملات ایران ممکن است بیش از هر چیز به توان نظامی باقیمانده این کشور بستگی داشته باشد. او با اشاره به برتری هوایی آمریکا و اسرائیل میگوید:«وقتی وزیر دفاع آمریکا میگوید تمام آسمان ایران در کنترل ماست، به این معناست که نیروهای آمریکایی و اسرائیلی میتوانند بهراحتی تمام توانمندیهای موشکی و پرتابگرهای جمهوری اسلامی را هدف قرار دهند.»
به گفته او، اگر این تواناییها از بین بروند، عملا چنگ و دندان نظام گرفته شده و جمهوری اسلامی مهمترین ابزار فشار خود را از دست خواهد داد.
جنگی که با حملات مشترک ایالات متحده و اسرائیل به اهدافی در ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، تنها در چند روز به بحرانی منطقهای تبدیل شد. در همان روز آغاز درگیری، تهران با شلیک موشکها و پرتاب پهپادها به سوی چند کشور خلیج فارس، دامنه جنگ را از مرزهای ایران فراتر برد و عملا منطقه را وارد مرحلهای تازه از تنشهای نظامی کرد.
در نخستین موج حملات در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، جمهوری اسلامی در واکنش به عملیات آمریکا و اسرائیل مجموعهای از موشکها را به سمت قطر شلیک کرد. مقامهای قطری اعلام کردند سامانههای دفاعی بخش بزرگی از این موشکها را رهگیری کردهاند، اما ترکشهای ناشی از رهگیری باعث زخمی شدن دستکم ۱۶ نفر شد و فضای هوایی این کشور برای مدتی بسته شد.
چند روز بعد، در ۲ مارس ۲۰۲۶، موج تازهای از حملات ادامه یافت. در این روز چند موشک و پهپاد دیگر به سمت قطر شلیک شد و همزمان تنشها در منطقه به سرعت افزایش یافت. در همین روز شرکت "قطر انرژی" اعلام کرد تولید گاز مایع در مجتمع بزرگ رأس لفان را به دلیل نگرانیهای امنیتی متوقف میکند؛ اقدامی که به سرعت بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار داد.
تنشها در ۳ مارس ۲۰۲۶ وارد مرحله تازهای شد و یک موشک بالستیک ایرانی به پایگاه "العدید" در نزدیکی دوحه اصابت کرد؛ پایگاهی که بزرگترین مرکز نظامی ایالات متحده در خاورمیانه به شمار میرود و مقر فرماندهی مرکزی آمریکا نیز محسوب میشود.
دامنه این حملات تنها به قطر محدود نماند. در همان روزها گزارشهایی از حملات در امارات متحده عربی، کویت و عربستان سعودی نیز منتشر شد. در امارات، انفجاری در نزدیکی کنسولگری آمریکا در دبی رخ داد که به گفته مقامهای آمریکایی ناشی از برخورد یک پهپاد به پارکینگ مجاور ساختمان کنسولگری بود. در عربستان سعودی نیز تأسیسات نفتی آرامکو در رأس تنوره هدف حمله قرار گرفت؛ تأسیساتی که یکی از مهمترین مراکز پالایش نفت این کشور به شمار میرود.
"هدف جمهوری اسلامی به آتش کشیدن کل منطقه بود"
این تحولات تنها پیامدهای امنیتی نداشتند. همزمان با تشدید درگیریها، قیمت گاز در بازارهای جهانی جهش قابل توجهی داشت و در بریتانیا بیش از ۴۶ درصد افزایش یافت. قیمت نفت خام برنت نیز از مرز ۸۵ دلار در هر بشکه عبور کرد. بازارهای مالی نیز واکنش نشان دادند؛ شاخص داوجونز در آغاز معاملات حدود ۹۰۰ واحد سقوط کرد و شاخصهای بزرگ بازار سهام نیز کاهش یافتند.
شکریا برادوست، پژوهشگر امنیت بینالملل و سیاست خارجی در گفتگو با بخش فارسی دویچهوله معتقد است آنچه اکنون رخ میدهد "قابل پیشبینی" بوده است: «آنچه ما انتظارش را داشتیم در حال وقوع است. اینکه وقتی حملات ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی به مرحله تهدید وجودی برسد، جمهوری اسلامی تمام منطقه را به آتش خواهد کشید.»
به گفته او، هنگامی که بقای یک نظام سیاسی در معرض تهدید قرار میگیرد، دامنه واکنشهای آن نیز گستردهتر میشود.
برادوست در عین حال معتقد است خود حکومت نیز از چشمانداز محدود بقای خود آگاه است. به گفته او، تهران اکنون تلاش میکند جنگ را به مرحلهای فرسایشی بکشاند و تمام فشارها را وارد کند تا آمریکا را که اکنون در صورت طولانی شدن جنگ متضرر خواهد شد، تحت فشار بگذارد.
به گفته این کارشناس، حتی در صورت برقراری آتشبس نیز احتمال ادامه حیات جمهوری اسلامی بسیار اندک است زیرا جنگی که آغاز شده است، اجازه ادامه حکومتی تحت عنوان جمهوری اسلامی در ایران را نمیدهد.
در کنار این نگاه، دامون گلریز، تحلیلگر امور بینالملل و مدرس روابط بینالملل در مدرسه عالی لاهه و پژوهشگر انستیتوی ژئوپولیتیک لاهه معتقد است که این حملات تنها واکنشی احساسی نیست، بلکه بخشی از یک محاسبه راهبردی و تاکتیکی محسوب میشود.
او به دویچهوله فارسی توضیح میدهد که از منظر راهبردی، جمهوری اسلامی تلاش میکند این پیام را منتقل کند که حضور آمریکا و اسرائیل در منطقه نه عامل امنیت، بلکه عامل بیثباتی است این کارشناس میافزاید: «از نظر تاکتیکی نیز هدف آن وارد آوردن ضربههایی کیفی و تحمیل هزینههای مالی فزاینده است؛ هزینههایی که فشار سیاسی بر بازیگران جهانی را افزایش میدهد از جمله اتحادیه اروپا که به منابع انرژی خلیج فارس وابسته است و ایالات متحده که به سرمایهگذاریهای پترودلاری در داخل خود متکی است.»
شکریا برادوست: حتی در صورت برقراری آتشبس احتمال ادامه حیات جمهوری اسلامی بسیار اندک استبرادوست نیز در بخش دیگری از تحلیل خود معتقد است که هدف دیگر این حملات ضربه زدن به زیرساختهای اقتصادی منطقه است. او میگوید تهران میخواهد با بالا بردن قیمت انرژی و ایجاد بحران اقتصادی، فضای سیاسی جنگ را تغییر دهد.آتشبس با آمریکا، پیروزی تبلیغاتی بزرگ برای سپاه پاسداران
تنشهای نظامی کنونی در خلیج فارس در حالی به اوج خود رسیده است که کشورهای این حوزه در سال گذشته شاهد یکی از بزرگترین چرخشهای اقتصادی در تاریخ خود بودند. در مه ۲۰۲۵، سفر دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا به ریاض، دوحه و ابوظبی منجر به امضای پیمانهای اقتصادی بیسابقهای شد که هدف آن پیوند زدن امنیت منطقه به سرمایهگذاریهای کلان در زیرساختهای ایالات متحده بود. این توافقها که به عنوان ستون فقرات سیاست خارجی جدید آمریکا در خاورمیانه تلقی میشد، اکنون با آغاز درگیریهای نظامی در منطقه در کانون آتش قرار گرفته است.
مدرس روابط بینالملل در مدرسه عالی لاهه در تشریح این وضعیت معتقد است: «پیام موشکهای تهران دقیقا هدف قرار دادن همین نقطه ضعف است. تهران میکوشد با وارد کردن هزینههای هنگفت به این کشورها، واشنگتن را برای پذیرش آتشبس تحت فشار بگذارد. با این حال، باید توجه داشت که هرگونه آتشبس آمریکا با جمهوری اسلامی که منجر به بقای این رژیم شود، یک پیروزی تبلیغاتی بزرگ برای سپاه پاسداران و رهبر جدید و رادیکالتر آن خواهد بود؛ چرا که آنها میتوانند مدعی شکست دادن ایالات متحده شوند.»
او تاکید میکند که از آنجا که هدف نهایی ترامپ از این جنگ، تغییر رژیم بوده است، منطق حاکم بر این هدف ساده به نظر میرسد: اگر رژیم اسلامی بتواند با یک آتشبس از این نبرد جان سالم به در ببرد، در عمل هم یک ابرقدرت جهانی و هم یک قدرت منطقهای را شکست داده و جایگاه خود را تثبیت کرده است.
آیا باید منتظر مقابله متقابل بود؟
براساس گزارشهای منتشر شده در روزهای اخیر، واکنش کشورهای عربی به حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی پس از آغاز عملیات "خشم حماسی" توسط آمریکا و اسرائیل، از حالت دیپلماتیک به فاز نظامی و دفاعی تغییر کرده است.
عربستان سعودی که هدف چندین حمله پهپادی و همچنین حملات پهپادی به نزدیکی سفارت آمریکا در ریاض قرار گرفته، واکنشهای تندی نشان داده است. مقامات ریاض اعلام کردهاند که این حملات "تحت هیچ بهانهای قابل توجیه نیست" و تصریح کردهاند که حق پاسخ نظامی برای آنها محفوظ است.
در این میان امارات که شاهد اصابت موشک به نزدیکی کنسولگری آمریکا در دبی و رهگیری پهپادها در ابوظبی بوده، به جدیترین گزینه برای پیوستن به ائتلاف نظامی فعال علیه مواضع نظامی داخل ایران در روزهای آینده تبدیل شده است.
قطر نیز در کنار سایر اعضای شورای همکاری خلیج فارس بر ضرورت مقابله با تهدیدات تأکید دارد.
تحلیلگران بینالمللی معتقدند این حملات باعث شده ائتلافهای "پنهان" سابق کشورهای عربی با آمریکا اکنون به یک ائتلاف نظامی آشکار و رسمی تبدیل شود. امری که شکریا برادوست نیز آن را تائید میکند و معتقد است که کشورهای عربی دیگر به دنبال میانجیگری نیستند، بلکه به دنبال راهکاری دائمی برای حذف تهدیدات جمهوری اسلامی هستند.
با این حال، گلریز معتقد است کشورهای عربی احتمالا از واکنش مستقیم نظامی پرهیز خواهند کرد. او میافزاید: «کشورهای عربی برای امنیت خود به ایالات متحده و پایگاههای نظامی آن متکیاند و در این شرایط بعید است آنها دست به پاسخ نظامی مستقیم بزنند.»
دامون گلریز: کشورهای عربی احتمالا از واکنش مستقیم نظامی علیه ایران پرهیز خواهند کردبه گفته او این دقیقا همان چیزی است که سپاه پاسداران انتظار دارد: «هرگونه تلافی نظامی به تهران این توجیه را خواهد داد که زیرساختهای غیرنظامی آنها را هدف قرار دهد و خسارتی شدید به جوامعی وارد کند که به زندگی مرفه و رشد مالی عادت کردهاند، جوامعی که شمار زیادی از اتباع غربی در آنجا زندگی میکنند و در برابر بحرانها نیز تابآوری بسیار کمتری دارند. از این رو، این کشورها به احتمال زیاد به جای حمله متقابل به ایران، در پی کاهش تنش خواهند رفت و واشنگتن را برای دستیابی به یک آتشبس تحت فشار قرار خواهند داد.»در نهایت، برادوست معتقد است تداوم حملات ایران ممکن است بیش از هر چیز به توان نظامی باقیمانده این کشور بستگی داشته باشد. او با اشاره به برتری هوایی آمریکا و اسرائیل میگوید:«وقتی وزیر دفاع آمریکا میگوید تمام آسمان ایران در کنترل ماست، به این معناست که نیروهای آمریکایی و اسرائیلی میتوانند بهراحتی تمام توانمندیهای موشکی و پرتابگرهای جمهوری اسلامی را هدف قرار دهند.»
به گفته او، اگر این تواناییها از بین بروند، عملا چنگ و دندان نظام گرفته شده و جمهوری اسلامی مهمترین ابزار فشار خود را از دست خواهد داد.
۴۷

We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
خنده داریش اینه که تو گ..خودشون غلطه زدن هنوزم دستو پا میزنند ...
0
2
پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۱:۵۷
