بازیگر پشیمان «کلاه پهلوی»: جمهوری اسلامی سقوط میکند؛ رضاشاه و محمدرضاشاه از زمان خودشان جلوتر بودند
+31
رأی دهید
-4
امیرعلی دانایی از بازیگرانی بود که در دهه ۹۰ خورشیدی با بازی در سریال «کلاه پهلوی» به کارگردانی ضیاالدین دری به شهرت رسید. او پس از آن، تجربه بازی در چند فیلم دیگر از جمله «اشباح» به کارگردانی داریوش مهرجویی و «این سیب هم برای تو» به کارگردانی سیروس الوند داشت.
دانایی تا همین چند هفته پیش میزبان یک برنامه گفتوگو محور در یکی از پلتفرمهای آنلاین شبکه نمایش خانگی ایران بود، اما پس از سرکوبهای اخیر با انتشار مطالبی در اینستاگرامش به مخالفت با حکومت جمهوری اسلامی و ستایش از پادشان پهلوی و شاهزاده رضا پهلوی پرداخته است. گفتوگوی رادیوفردا با دانایی را در ادامه بخوانید.گفتوگو با امیرعلی دانایی، بازیگر «کلاه پهلوی»: جمهوری اسلامی سقوط میکند
دانایی تا همین چند هفته پیش میزبان یک برنامه گفتوگو محور در یکی از پلتفرمهای آنلاین شبکه نمایش خانگی ایران بود، اما پس از سرکوبهای اخیر با انتشار مطالبی در اینستاگرامش به مخالفت با حکومت جمهوری اسلامی و ستایش از پادشان پهلوی و شاهزاده رضا پهلوی پرداخته است. گفتوگوی رادیوفردا با دانایی را در ادامه بخوانید.گفتوگو با امیرعلی دانایی، بازیگر «کلاه پهلوی»: جمهوری اسلامی سقوط میکند
آقای دانایی، من امروز که صفحه شما را در اینستاگرام نگاه میکردم یکی از استوریهایتان تصویر رضاشاه بود. من نام شما را از سریالی به نام «کلاه پهلوی» به خاطر میآورم که سریالی بود مشابه چند سریال دیگر در تلویزیون جمهوری اسلامی علیه حکومت پیشین ایران. بهخصوص سیاستهای پادشاهی که به نظر میرسد تصویری در ستایش از او منتشر کردهاید. قرار دادن این دو نکته در کنار یکدیگر برای من جای پرسش دارد. الان شما ستایشگر رضاشاه هستید، در حالی که برآمدنتان در فضای هنرهای نمایشی ایران با بازی در سریالی بوده که کاملاً علیه همان شخص بود.
درود میفرستم خدمت شما. خیلی خوشحالم که با هم صحبت میکنیم. اول یک مقدمهای عرض کنم. من امروز نه به عنوان یک بازیگر یا فارغالتحصیل علوم سیاسی، بلکه به عنوان یک انسان که شاهد درد جمعی کشورش بوده صحبت میکنم. وقتی جوانی کشته میشود فقط یک بدن نمیمیرد، یک خانواده فرو میریزد. پدر و مادری که احساس بیپناهی دارند. خواهر و برادری که با ترس بزرگ میشوند. عملاً همه ما امروز عزادار کشتهشدهها و معترضینی هستیم که به ناحق توسط حکومت دیکتاتوری فاسد جمهوری اسلامی کشته شدند. این واقعاً یک سوگ نیست. یک ترومای جمعی است که برای همه ما اتفاق افتاده است.
حالا بپردازم به فرمایش شما. نکته اول این است که با این نظر کمی مخالفم که سریال «کلاه پهلوی» مشابه دیگر سریالهایی است که در حوزه تاریخ معاصر ایران و به ویژه دوران پهلوی ساخته شده است. در قیاس با سریالهایی مثل «معمای شاه» و بسیاری از سریالهای دیگر، یک بخشی از واقعیتهای تاریخی را با همه گیر و گرفتهایی که به هر حال در صداسیمای جمهوری اسلامی وجود دارد نشان میدهد. خدمات رضاشاه فقید را که من ارادت بسیار ویژهای خدمتش دارم، نمایش میدهد. یک متنی هست که دوست دارم در اینستاگرامم به صورت صدا بگذارم. آن را سالهاست برای افراد مختلف میخوانم. این متن بیانگر زمانی است که رضاشاه به پادشاهی میرسد و زمانی که از پادشاهی کنار میرود و خدماتی که ایشان در این ۱۶ سال انجام داده است. باورنکردنی است. یعنی اصلاً تصور اینکه کسی چنین میزان خدمات و تغییرات در کشوری که در دوره قاجار چیزی نداشته است، انجام بدهد، باور نکردنی است. با ابزار آن روز. الان یک اتوبان تهران-شمال دارند میسازند که از کشورهای خارجی مثل چین هم کمک گرفتهاند، اما بیش از ۲۰ سال درگیرش هستند.
امیرعلی داناییبه هر حال من زمان ساخت «کلاه پهلوی» یک جوان ۲۴ ساله بودم. سریال قبلی که توسط کارگردان «کلاه پهلوی» ساخته شده بود یعنی سریال «کیف انگلیسی» خیلی موفق بود و اصلاً سر نقشی که من بازی کردم دعوا بود. حالا قرعه به نام من افتاد و به عنوان اولین کاری که در بازیگری انجام دادم به آن پروژه اضافه شدم. بازیگران خیلی بزرگ دیگری هم در آن سریال حضور داشتند. واقعیتش این است که اصلاً نگاه سیاسی امروزم را یا اصلاً شاید سواد سیاسی امروزم را نداشتم. نکته دیگر هم این است که جامعه ما آن روز نسبت به امروز دیدگاه درستی نسبت به وقایع گذشته کشور پیدا نکرده بود. با تمام این موارد من باز خدا را شکر میکنم که «کلاه پهلوی»، «معمای شاه» نیست.اما آقای دانایی در مجموع «کلاه پهلوی» اثری است علیه سیاستهای فرهنگی رضاشاه. من متوجه میشوم که شما ممکن است تعلق خاطری نسبت به آن کار داشته باشید اما «کلاه پهلوی» اثری است درباره اینکه رضاشاه فرهنگ ایران را دارد تغییر میدهد و به زور میخواهد چادر را از سر زنان ایرانی بردارد و در واقع در نقد آن سیاستهاست. چیزی که در سریال دیده میشود این است که رضاشاه میخواهد نوعی مدرنیته غربی را جایگزین فرهنگ ایران کند. این موضوع قابل کتمانی نیست.
نه ولی من از شما یک سؤال میپرسم. یک روزی من این را در یک برنامه زنده هم گفتم. به نظر شما حجاب اجباری کار درستی است؟
من البته اینجا دارم گفتوگو میکنم با شما و قرار نیست که پاسخ بدهم به سئوالهایتان. ولی من درباره آن سریال میگویم که در مجموع نگاهش درباره موضوعی است به نام آنچه که در حکومت جمهوری اسلامی «تهاجم فرهنگی» خوانده میشود و همواره در سالهای گذشته بیان شده است.
ببینید با توجه به شرایطی که ما در دوره قاجار داشتیم و به هر حال تکنولوژی هم مثل امروز نبود که شما مطلبی را در اینستاگرامت میگذاری و در ثانیه به همه جای دنیا مخابره میشود. یک رادیو بود آن زمان. آن هم تازه در واقع به وجود آمده بود. طبیعی بود که برای پیشرفت باید به جوامعی که پیشرفته بودند رجوع میشد. به هر حال هیچ دوره تاریخی هم نیست که ما بگوییم که قطعاً تمام اعمال و تمام رفتارها در آن درست بود.
در جامعه عقبمانده آن روز ایران، هر آن چیزی که به صورت اجبار برای مدرنیته به وجود آمد برای بعضی از خانوادهها، برای بعضی از مردمی که در مناطق غیرشهری زندگی میکردند، آسیبهایی هم داشت. هر چیزی که اجبار باشد از نظر من میتواند برای بخشی که هنوز درکی از آن ندارند ایجاد مشکل کند. حالا ما با رضاشاه و محمدرضا شاه طرفیم که از نظر من ۱۵۰، ۲۰۰ سال از زمان خودشان جلوتر بودند و شاید باید زمان میبرد که مردم به این مرحله برسند، تا امروز در خیابانها به طور مداوم رضاشاه و محمدرضا شاه را صدا بزنند. این به هر صورت دفاع نیست. من در واقع نظرات خودم را میگویم و فکر میکنم که از این جهت برای من جای خوشحالی است که حداقل اگر در این حوزه کار کردم سریالی بوده که خدمات رضاشاه را هم نشان داده و کارگردان آن کار هم بعد از آن، دیگر فرصت ساخت سریال دیگری را پیدا نکرد. من اساماس یکی از آقایان به ایشان را دیده بودم که نوشته بود تکلیفت را با انقلاب مشخص کن. این البته به این معنی نیست که آن موقع این دیدگاه فعلیام را داشتم. یک پروژهای بود به عنوان کار اول به من پیشنهاد شد و انجام دادم. قطعاً سواد و دیدگاه یا عمق نگاهی که امروز دارم را نداشتم.
نمایی از سریال «کلاه پهلوی»بر مبنای همین نگاه، اگر همین امروز این کار به شما پیشنهاد میشد در آن بازی میکردید؟خیر. حتماً بازی نمیکردم. برای اینکه بدانید، سال ۸۹ من اولین بازیگری بودم که با فیلم «قلادههای طلا» قرارداد بستم اما بازی نکردم به دلایل مختلف. من خودم این موضوع را رسانهای نکردم به دلیل اینکه دوست صمیمی من، آقای امین حیایی آن فیلم را به جای من بازی کرد. درباره آن صحبت نکردم برای اینکه بار سنگینتری بوجود نیاید. دلیلش حالا خیلی ساده به شما بگویم در واقع بهخاطر بیتجربگی و در واقع لجبازی بود با آقای شریفینیا که ورود پیدا کرد. یعنی وقتی که ماهها به من فشار آوردند برای بازی در این فیلم، ایشان آخرش وارد شد و روی موضوع مالی یک فشاری آورد. من قرارداد امضا کرده بودم و حتی پیشپرداخت گرفته بودم. بعد از یک ماه پول را پس دادم و با درگیری بسیار خاصی از آن پروژه خارج شدم. همین هم باعث شد که واقعاً سالها در بخشهای مختلفی از سینمای ایران من ممنوعالکار بودم. نگذاشتند خیلی کارها حتی به من پیشنهاد بشود. امروز فکر میکنم شاید مهمترین و درستترین تصمیم زندگیام بازی نکردن در فیلم سینمایی «قلادههای طلا» بود.
این نگاه سیاسیتان چگونه تغییر کرد در گذر این سالها؟ چه موضوعی دیدید یا چه اتفاقی برایتان افتاد که الان میگویید با این نگاه، امروز «کلاه پهلوی» را بازی نمیکردید؟
اجازه بفرمایید تصحیحش کنم. نگاهم تغییر نکرد، رشد پیدا کرد. ببینید اصلاً جامعه آن روز به این شکل نبود. یعنی اصلاً مگر مثلاً سریال «کیف انگلیسی» را چه کسانی بازی کردند؟ نگاه به این شکل نبود. خیلیها دوست داشتند در پروژههای خاص بازی کنند. یعنی اصلاً سر همین نقشی که به من پیشنهاد شد و من بازی کردم واقعاً دعوا بود. حرفم این است که من نگاه دیگری نداشتم که تغییر کند و امروز به مدل دیگهای دربیاید. در طول زمان و با مطالعات بیشتر، طبیعی هست یک جوان ۲۴ ساله آن روز با آدمی در سن و سال حالای من که ۴۵ سالم هست، نسبت به جامعهاش و نسبت به سیاستهای کشورش و نسبت به تاریخ کشورش دغدغه داشته باشد. نگاه پیدا کند و بر اساس آن نگاه، مسیر آیندهاش را مشخص کند. ولی باز هم تکرار میکنم. اگر نگاه الانم را داشتم اصلاً پروژهای را که بخواهد ذرهای علیه رضاشاه کبیر و محمدرضا شاه فقید باشد بازی نمیکردم. چون مشخصاً در تلویزیون جمهوری اسلامی هر چقدر هم یک کارگردان بخواهد خدمات آن دو نفر را نشان بدهد نگاه بر این است که کل کار بر ضد آنها باشد. همانطور که بعدها «قلادههای طلا» را بازی نکردم.
اگر اشتباه نکنم شما در همین چند ماه پیش در یکی از این پلتفرمهای نمایش خانگی برنامهای داشتید و در حال تولید اثری بر مبنای قوانین و مجوزهای مرسوم در حکومت ایران بودید. این نگاهی که میگویید رشد پیدا کرد آیا در واقع در این چند ماه اخیر، یک اتفاق خاصی برایش افتاد؟
من وقتی میگویم سال ۸۹ که هنوز «کلاه پهلوی» هم پخش نشده بود به عنوان یک بازیگر جوان به دفتر آقای ابوالقاسم طالبی رفتم و قرارداد بازی در «قلادههای طلا» را پس دادم و در آن فیلم بازی نکردم، با آنکه ایشان مشاور هنری رهبر بود؛ این نشان میدهد نگاهم این بود که حتی اگر دیگر نتوانم در سینما هیچ کاری را بازی کنم به عنوان یک جوانی با آرزوهایی که داشتم؛ ولی آن فیلم را بازی نکردم. هر حال ببینید ما در جامعهای زندگی و کار میکنیم که شرایط برای پیشرفت در آن سخت است. قرار بر این نیست که من بروم و در خانه بنشینم. آن چیزی که الگوی حرکتی من بود این بود که علیه مردم کار نکنم. منتهی نمیتوانستم بنشینم در خانه. همه ما به هر حال کارهایی انجام میدهیم.
امین حیایی در نمایی از فیلم «قلادههای طلا»؛ دانایی میگوید که قرار بوده این نقش را بازی کند ولی بعد از آن انصراف داده استدر مورد این پروژهای هم که شما میفرمایید، این پروژه را من در واقع تحت نظر یک پلتفرم کار نکردم. این پروژه را با هزینه شخصی و با جذب اسپانسر به عنوان تهیهکننده ساختم و بعد چون به اسپانسرها تعهد داشتم، فروختم به یک پلتفرم. چند پلتفرم با من مذاکره کردند و به یکی از آنها فروختم برای پخش. چون به هر حال ما یک تعهد شخصی هم داریم چارهای جز این نبود. ضمن اینکه به هر حال شما الان نگاه کنید به کارنامه بازیگری من، یک کار پیدا نمیکنید که با سازمان سینمایی «اوج» سپاه کار کرده باشم.الان اصلا سینما، سینمای سپاه است، سینمای اوج است. من بالاخره نقش اول فیلمی از مرحوم آقای داریوش مهرجویی را بازی کردم. با آقای سیروس الوند کار کردم. با کارگردانهای مهمی شانس داشتم، خدا بهم کمک کرد و به هر حال این فرصت پیش آمد و کار کردم ولی هرگز با کارهایی که متعلق به سازمان اوج یا سپاه بود همکاری نکردم. آخرش هم یک کاری را شخصی ساختم و آن را برای تأمین سرمایه وقتی آماده شد به پلتفرمی دادم و پخش شد. اگر من تعهد به اسپانسر نداشتم مطمئن باشید که همان را هم در یوتیوب پخش میکردم.
امیرعلی دانایی در کنار داریوش مهرجویی سرصحنه فیلم «اشباح»البته اگر اشتباه نکنم قبل از آن کار هم، شما یک محصول مشابهی برای شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی داشتید. در واقع شما با رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی هم همکاری کردید.ببینید من نمیگویم تلویزیون جمهوری اسلامی. حتی در یک برنامه زنده هم این جمله را گفتم که برنامه را قطع کردند. تلویزیون مال مردم است، مال هنرمندان است. همان تلویزیونی است که زمانی خانم معتمدآریا هم در آن همکاری کرده است. اینکه یک سری مدیر میآیند و یک سری سیاستها را در آن دنبال میکنند و میخواهند القا بکنند به مردم... ببینید من برنامهای را اجرا کردم که آن برنامه هیچ زمینه ضد مردمی نداشت. هیچ. اگر بود نمیکردم. این نگاه یک مقدار به نظرم دیکتاتور مابانه است که بگوییم چون مثلاً جمهوری اسلامی هست هیچکس نباید کار کند. خب این همه آدم در همه این سالها در طول این ۴۷ سال با وجود جمهوری اسلامی کار کردند و خیلیها هم حرفشان را در همین موقعیت زدند.
ولی آقای دانایی فکر میکنید الان با ستایشی که شما دارید به صورت عمومی در شبکههای اجتماعی از رضاشاه میکنید، فرصت ادامه کار در همین تلویزیون جمهوری اسلامی برایتان مهیا خواهد شد؟ یعنی فکر میکنید آن تلویزیونی که به نام ایران مینامید فرصتی برای کسانی که مثل شما میاندیشند را فراهم خواهد کرد؟
همان برنامه «رخ به رخ» که شما به آن اشاره کردید مال سال ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ است. بعد ماجراهای اعتراضات در ارتباط با حجاب و مهسا امینی پیش آمد و ما به همان دلیل دیگر آنجا ادامه ندادیم.
در پاسخ به سئوالتان؛ حتماً فراهم نیست. ضمن اینکه امروز که ما داریم با هم صحبت میکنیم خود من هم هرگز حاضر نیستم دیگر با آن سیستم و آن فضا کار کنم.
الان من از ایران خارج شدهام. به عنوان یک معترض خارج شدم و خودم هم با سیستم جمهوری اسلامی تا سقوط دیکتاتوری جمهوری اسلامی، هرگز در هیچ پروژهای که مربوط به این فضا باشد فعالیت نخواهم کرد.
به این وجوه دیکتاتورگونه جمهوری اسلامی در این چند وقت اخیر رسیدید یا در مجموع کل شرایط به نحوی پیش رفت که دیگر احساس کردید در داخل ایران نمیتوانید فعالیت کنید و مجبور شدید از ایران خارج شوید؟
من کاری را چندین ماه پیش انجام داده بودم که چون درز پیدا کرده بود بهخاطرش بازجوییهای زیادی داشتم. برنامه خروج داشتم و شبی که شلوغ شد من از قبل بلیتم را گرفته بودم و همان صبحش خارج شده بودم.
به نظر من این نکته خیلی مهمی است. دیکتاتوری جمهوری اسلامی به لحاظ زمانی به دو بخش تقسیم میشود. هر آنچه که تا پیش از این سرکوب، سر مردم ایران آورد؛ هر چقدر این فساد، دزدیها، بیعدالتیها که باعث مهاجرت گسترده نخبهها و شکاف نسلها شد یک طرف، و آنچه از هجدهم و نوزدهم دیماه شد طرف دیگر. یعنی هرچقدر که از کوی دانشگاه بگیرید تا ماجراهای ۸۸، ۹۸ و در این سالها سر مردم معترض آوردند، بلایی که به لحاظ اقتصادی سر مملکت آوردند، فسادی که اتفاقاً به صورت سیستماتیک وجود دارد (برخلاف آن چیزی که رهبرشان میگوید)، همه اینها را شما کنار بگذارید، ولی این اسلحهای که در این زمان به روی مردم کشیدند و به این شکل جوانهای مردم را پرپر کردند، این همه آدم شاید بالای ۴۰ هزار نفر را کشتند. الان به نظرم حتی آمار هم درست نیست. این تعداد را زندانی کردند.
میدانید یک جایی در همه چیز بسته میشود. من واقعا اعتقادم این است که هیچ حکومتی از صدای مادران داغدار قویتر نیست و این توهم قدرتی که برای جمهوری اسلامی (من البته میخواهم بگویم دیکتاتوری جمهوری اسلامی) وجود دارد، تبدیل به حماقت شده است. دیکتاتوری جمهوری اسلامی هرگز و تحت هیچ شرایطی امکان ندارد که باقی بماند و من ایمان دارم که این حکومت سرنگون میشود. حالا شاید با حمایت غرب. من خودم هیچ علاقهای به این ندارم که نیروهای خارجی به کشورمان حمله کنند ولی این اصلاً بحث حمله نیست، این بحث حمایت از مظلوم است. این بحث حقوق بشر است. یعنی اگر حمایت نکنند نشانه بیطرفی نیست، نشانه همراهی با این حکومت فاسد است و من اعتقادم بر این است که تحت هر شرایطی این حکومت سقوط خواهد کرد. همین امروز شما ببینید در دانشگاهها چه اتفاقی میافتد. هیچ حکومت دیکتاتوری نتوانسته به بقایش ادامه بدهد.
آقای دانایی اشاره کردید که به تازگی از ایران خارج شدهاید. فضای حاکم بر همکاران خودتان و در واقع شرایط حاکم بر تولیدات فرهنگی و هنری در داخل ایران با توجه به اینکه تازه خارج شدید چگونه است؟ ما دیدیم که جشنواره فیلم فجر کاملاً به شکل بسیار متفاوتی نسبت به دورههای قبلش برگزار شد و گزارشهایی منتشر شد از احضار و در مواردی از بازداشت برخی سینماگران. الان شرایط تولید در هنرهای نمایشی ایران چگونه است؟
من فکر میکنم این شرایطی که امروز میبینیم شرایط امروز نیست. این شرایط سالها بوده. ببینید کسانی که با پول سازمان سینمای اوج کار کردند و از رانتهای سپاه استفاده کردند به نظرم باید خیلی زودتر به خودشون میآمدند. من واقعاً پرهیز میکنم از اینکه شرایط فکری خودم را با همکارانم مقایسه کنم. سوتفاهم ایجاد میکند؛ اما یک نکته خیلی مهمی وجود دارد که دوست دارم به همکارانم بگویم. سکوت در برابر رنج حاصل از ظلم، بیطرفی نیست، همدستی با آن است. من فکر میکنم دیگه اینجا جای ایستادگی است. من واقعاً به خاطر بازجوییها و کاری که انجام داده بودم خارج شدم. الان این روزها با خودم فکر میکنم کاش بودم. کاش حضور داشتم. اینجا جایی است که ما باید اتفاقاً کنار مردم باشیم. همراه مردم باشیم. حالا من پیش آمد بازیگر شدم. ولی من هم مثل مردم هستم. چه فرقی میکند بین من و دیگران؟ بین ما و دیگران چه فرقی میکند؟ فقط اینکه شاید مثلاً صدای ما یک جوری شنیده میشود و باید تلاش کنیم که آن صدا را واقعاً به گوش جهانیان برسانیم و پشت مردم بایستیم.
جشواره فجر که میفرمایید من یه مقداری به این فکر میکردم که اصلاً چرا اینقدر به آن پرداختیم در مقابل این تعداد کشتهشده؟ ببینید امروز وقایع آنقدر سریع اتفاق میافتد که فکر میکنم واقعاً اگر ما یک سال دیگر برگردیم به عقب و به این فکر کنیم که این حکومت دیکتاتوری فاسد، این تعداد آدم را با اسلحه جنگی در خیابان کشتند، تازه میفهمیم چه اتفاقی افتاده است. ولی چون ما دنبال این هستیم که زودتر اتفاقی بیفتد و این حکومت سقوط کند، هی پرش افکار داریم وگرنه اینکه حالا کی رفت جشنواره فجر، کی نرفت، مهم نیست. فکر میکنم حالا میتوانند خیلیها هم نیامده باشند و اصلاً با نظام همراه باشند. در مقابلِ آن تعداد کشته چه اهمیتی دارد؟ اصلاً سینما دیگر چه اهمیتی دارد؟
من تلاش میکنم آن چیزی را که خودم فکر میکنم درست است همراه با مردم عزیز کشورم همراه با خانوادههای داغدار انجام دهم. همه ما داغداریم. این ویدئوهایی که از مراسم خانوادهها میآید واقعاً هر کدامشان خیلی چیز پیچیده و سختی است.
و آقای دانایی شما دارید میپیوندید به جمع دیگری از همکارانتان که در تقریباً تمام چهار دهه گذشته بعد از یک سری فعالیتها در هنرهای نمایشی ایران به هر دلیلی از ایران خارج شدند و کسانی که ماندند به آنها نگاه دیگری میکنند. الان فکر میکنید اگر حکومت جمهوری اسلامی به هر شکلی بماند، ادامه فعالیتهای هنری شما در خارج از کشور چگونه خواهد شد؟ با توجه به اینکه نمونههای پیشینی از همکاران دیگرتان دیدیم که از کشور خارج شدند و مسئولان حکومت با نگاه تا حدودی تمسخرآمیزی میگویند که دیگر عمر فعالیتهای هنری این افراد تموم شده است.
احساسی که من این روزها دارم این نیست که من از اینجا به بعد چه میکنم. نگاه عمیق ذهنی من در زندگیام همیشه این بوده. ما همه از خاک آمدهایم و به خاک میرویم. یکی بازیگر میشود، یکی دکتر میشود، یکی کار دیگری میکند. به هر حال هر کسی کاری انجام میدهد ولی امروز اصلاً چه اهمیتی دارد که مثلاً مسئولان جمهوری دیکتاتوری اسلامی تمسخر میکنند؟ این چه اهمیتی دارد؟ من فقط احساس میکنم که باید کار درست را انجام بدهم. حتی اگر یک روز از زندگیام باقی مانده باشد. باید کنار مردمم و سرزمینم بایستم، برای رسیدن به عدالت، دموکراسی. برای سقوط ظالمترین حکومت ۳۰۰ سال اخیر. باورنکردنی است. یعنی از هر زاویهای به این حکومت نگاه میکنی باور نکردنی است.
هیچ اهمیتی ندارد بعداً چه اتفاقی برای من میافتد. این مهم است که برای مردم چه اتفاقی میافتد. ولی من خدمت شما عرض کنم با امید و ایمان فراوان که امکان ندارد این حکومت بماند. در طول تاریخ هیچ حکومت دیکتاتوری نتوانسته بماند. این دیکتاتوری فاسد که ۴۷ سال سرزمین ما را اشغال کرده قطعاً سقوط خواهد کرد. قطعاً روزهای روشنی برای کشور ما در پیش است و همه ما زیر پرچم سه رنگ، در همان «کلاه پهلوی» این را زیاد میگفتم در دیالوگی که زیر پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان تحت دموکراسی که با رفراندوم و با انتخاب مردم پیش میرود، دوباره نفس خواهیم کشید. در جمله پایانی هم میخواستم این را عرض کنم که مسئله ایران، سیاست نیست. مسئله ایران، جان انسانهاست و جان انسانها قابل مذاکره نیست.
۲۶

zan,zendgi,azadi - کلن، آلمان
بله ، خیلی جلوتر از زمان خودشون بودند ، ان دهاتی اگر از خر می افتاد یا خرش را عوض می کرد که لگد از خر نخورد یا کمر زین خرش را سفت میکرد که از خر نیفتد ، اما ان خر که شاه مملکت هم بود وقتی از اسب می افتاد ، بجای اینکه زین اسب را سفت بچسبد ! دست نداشته حضرت ابولفضل و عباس را می چسبید ، ان هم در خواب ! این مزخرفات را در دنیای واقعی تعریف می کرد تا ثابت کند نظر کرده خدا است بر کره زمین ، اگر او جلوتر از زمان خود بود ؟ پس این یکی همکارش یعنی سد علی صد سال از ما و ۲۰۰ سال از اوهم جلوتر است ، پای وضو از قطار افتاد ، ۱۴ رکعت نماز خواند و باسرعت نور بدنبال قطار دوید و سوارش شد ، نه دست حضرت ابولفضل را گرفت و نه دست مامور کنترل بلیط قطار را ، هم قهرمان دوی صد متر است و هم قهرمان دوی استقامت ، از شکم ننش هم که در امده بجای گفتن من شاه شیعیانم ، زده وسط خال و گفته یا علی من خود امام زمانم
6
1
چهارشنبه ۰۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۰۷
۴۴

پهلوی ولمون کن - جزایر، جزایر مک دونالد
ملت نان به نرخ روز خور دوزاری 😂😂 تا دید هوا پسه پهلوی باز شد 🤣🤣🤣
8
2
چهارشنبه ۰۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۰۹
