یادی از گلهای پرپر شده ایران؛ احمد عشیری؛ آخرین سلفی با چشمی که خون میبارید
+28
رأی دهید
-1
این گزارش روایت قتل «احمد عشیری» است؛ مرد جوانی که به خندههایش در خانواده شهره و به حد نهایت دلباخته همسرش بود.ایران وایر: مریم دهکردیجمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویسهای جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریبخورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شدهاند. اما بررسیهای «ایرانوایر» و سازمانهای حقوقبشری نشان میدهند که اکثریت قریببهاتفاق جانباختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زدهاند. در بسیاری مواقع هم جانباختگان کودکانی بودهاند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی میکردهاند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت قتل «احمد عشیری» است؛ مرد جوانی که به خندههایش در خانواده شهره و به حد نهایت دلباخته همسرش بود.
***
این سلفی را احمد عشیری در اعتراضات ۱۸دی دزفول از خودش گرفته است. آخرین سلفی اوست و اولین عکسی که در فضای مجازی از احمد عشیری منتشر شد
***
این سلفی را احمد عشیری در اعتراضات ۱۸دی دزفول از خودش گرفته است. آخرین سلفی اوست و اولین عکسی که در فضای مجازی از احمد عشیری منتشر شداولین عکسی که از «احمد عشیری» در فضای مجازی منتشر شد آخرین سلفی اوست. از گوشه چشمش خونابه میآید. دور سرش را با شالی گلدار که احتمالا در میانه قیامت ۱۸دی۱۴۰۴ در خیابان به او رساندهاند بسته. چشمها کاسه خون از خشم و درد توامان و رخ به رخ لنز چشم دوخته به ما؛ ناظران آینده.
احمد عشیری؛ آخرین سلفی با چشمی که خون میبارید
«احمد عشیری» ۳۴ساله، یکی از کشتهشدگان اعتراضات ۱۹دی۱۴۰۴ در دزفول است؛ شهری که در ورودیهایش نوشتهاند: «با وضو وارد شوید» چرا که در جنگ میان ایران و عراق، هزاران زن و مرد و کودک در خیابانهایش کشته شدند و زیر آوار ویرانی از جنگ جان دادند.
فرد آگاهی که با ایرانوایر گفتگو کرده است میگوید: «احمد ۱۸دی هم در اعتراضات شرکت داشت. در شلوغیهای ۱۸دی به سر و چشمش ساچمه خورد. اگر آنشب بیناییاش را از دست میداد شاید ۱۹دی نمیرفت و کشته نمیشد.»
حجم رنج و اندوه از آنچه میدانیم برای بازماندگان بیشتر است. تصویر کنید آدمی را که آرزو میکرد عزیزش مانده بود حتی به قیمت نبودن نور بیناییاش.
احمد عشیری اما سر آن نداشت که در خانه بماند: « احمد شیفته همسرش بود. همسر خیلی جوان و مهربانش که به معنای واقعی عزادار از دست رفتن اوست. احمد به تازگی با دسترنج و زحمت خودش ماشینی خریده بود. صبح ۱۹دی هوای دزفول خیلی خوب بود. مادر و همسرش را با ماشین بیرون برد و ناهار را با هم در دل طبیعت خوردند. وقتی برگشت بدون هیچ کارت شناسایی، کیف پول یا هر چیز اضافهای با قصد حضور در تجمع رفت. دم رفتن تسبیح پدرش را برداشت. کلید خانهشان را به آن آویخت و به گردنش انداخت.»
دزفول شهریست که هرچقدر هم شلوغ و پرجمعیت شده باشد آدمها در آن با هم غریبه نیستند. برای همین وقتی حوالی ده شب تک تیرانداز در خم خیابانی در حالی که روی زمین دراز کشیده به سوی احمد شلیک کرد کسانی در اطرافش بودند که او را بشناسند و برای خانوادهاش خبر ببرند: «احمد با موتور رفته بود بیرون. به او خبر داده بودند یکی دیگر از نزدیکان ما کشته شده. پسر جوانی به اسم علی عشیری که با تیر از پشت کشته شد. فقط ۲۰ سالش بود. احمد داشته به بیمارستانی که او را برده بودند میرفته که تکتیرانداز تیر جنگی به پهلوی او شلیک کرد. تیری که از سمت دیگر بدنش خارج شد و باعث شد احمد در دم کشته شود.»
ویدیویی از صحنه کشتهشدن احمد عشیری در اختیار ایرانوایر قرار گرفته است که صورت او را غرق در خون نشان میدهد: «ما وقتی ویدیو را دیدیم فکر کردیم تیر به صورت احمد خورده اما شاهدان عینی گفتند بعد از تیر خوردن خون بالا آورد.»
تکرار یک جنایت که پیشتر در اعتراضات ۱۴۰۱ نیز دیده شده بود. مامورها وقتی کسی هدف میگرفتند دورش حلقه میزدند و اجازه نمیدادند کسی به او نزدیک شود مگر زمانی که یقین کنند که جان داده و دیگر راه نجاتی برایش نیست: « اصلا نمیدانم اسمشان را باید چه بگذارم. مامورها دورش حلقه زدند و فقط وقتی مطمئن شدند مرده رفتند. مردم عادی احمد را با ماشینی که صاحبش بیچاره خیلی هم ترسیده بود اما به هر شکلی بود راضیاش کردند به بیمارستان رساندند.»
«احمد عشیری» ۳۴ساله، یکی از کشتهشدگان اعتراضات ۱۹دی۱۴۰۴ در دزفول استسرگردانی خانواده برای گرفتن نشانی از احمد
اطلاعات از تیرخوردن و انتقال احمد عشیری به خانوادهاش میرسد: «مردم که شاهد بودند خبر دادند. چند روز خیلی سخت همسر جوانش، والدین و بقیه اعضای خانواده دنبال نشانی از او بودند. به آنها نمیگفتند احمد مرده است یا زنده. هرچه درمانگاه و بیمارستان بود، سردخانه و پزشکی قانونی شهر را زیر پا گذاشتند. حتی میگفتند یکسری از کشتههای دزفول را بردهاند اهواز بعد از طریق اثر انگشتشان به خانوادههای اطلاع داده بودند. در فهرست دستگیرشدهها هم نبود. »چند روز بعد تصویری از احمد به پدرش نشان میدهند: «از طریق روابطی که داشتند بالاخره یک عکس بدون اینکه صورتش معلوم باشد به پدر احمد دادند که او را شناسایی کنند. حال روحی خیلی بدی داشت اما از روی لباسها نمیتواند تشخیص بدهد چون یادش نمیآید چه به تن داشته اما یک لحظه نگاهش میافتد به تسبیح خودش دور گردن احمد. از همینجا تشخیصش دادند.»
روز ۲۴دی به خانواده احمد میگویند بیایید برای تحویل پیکر: «خانواده خودش را برای خاکسپاری آماده کرد. به آنها گفته بودند ساعت ۱بعد از ظهر پیکر را تحویل میدهند. مادر احمد به جز او فرزند دیگری هم دارد که وقتی هفت ساله بود از دنیا رفت. یک قبر دو طبقه در بهشت آباد دزفول داشتند. مامورها نمیگذاشتند خانواده احمد او را در آنجا به خاک بسپارند اما مادر احمد گفت من قبر بچهام را باز کردهام و باید هر دو پسرم پیش هم آرام بگیرند. برای همین آن روز پیکر تحویل داده نشد.»
اصرار مادر احمد به بار مینشیند. مامورها ۲۵دی پیکر را به خانواده او تحویل دادند و بدون حضور فامیل تنها با حضور تعداد اندکی از نزدیکان او را به خاک سپردند. مامورها بسیار خانواده را تهدید کردند. مجلس خاکسپاری را هم به شدت کنترل کردند.»
احمد عشیری را ۱۹دی کشتند اما مامورها ۲۵دی پیکر را به خانواده او تحویل دادند. احمد بدون حضور فامیل تنها با حضور تعداد اندکی از نزدیکان در بهشتآباد دزفول به خاک سپرده شدچهل روز بعد؛ فشارهای امنیتی همچنان تداوم داشت
زن جوانی در ویدیوهای رسیده به ایران وایر از مراسم چهلم احمد عشیری سراپا سیاهپوش به سر و صورتش میزند. او همسر احمد است. مادری رنجدیده دستهای زن جوان را میگیرد و تلاش میکند آرامش کند. زنها کل میکشند و او صورت میخراشد.
رنج این خانواده سوگوار دلسوخته اما برای قاتلان اهمیتی ندارد. آنها برای برگزاری مراسم چهلم نیز تحت فشار شدید نیروهای امنیتی بودند.
فرد آگاهی که با ایرانوایر گفتگو کرده است میگوید: «خانوادهاش میخواستند همان عکس سلفی آخرش را روی تیشرتهای سیاه چاپ کنند و بپوشند. اما مامورها به شدت نسبت به این تصویر حساسیت دارند برای چاپش رو قبر و هرجای دیگری هم تهدیدشان کردند. حتی مامور فرستادند به چاپخانه که جلوی اینکار را بگیرند.»
این فرد آگاه میگوید: «همسر داغدیده احمد و خانوادهاش را به شدت تهدید کردهاند. پدرش را بردند و به او گفتند به دخترت بگو سکوت کند و کاری برای چهلم نکند وگرنه ما حکم جلبش را داریم و بازداشتش میکنیم.»
احمد عشیری را بسیارانی دوست داشتند. به گفته نزدیکانش، دوست و آشنا به اندازه خانواده و حتی بیشتر غم فقدانش را به دل دارند: «عاشق همسرش بود. پر از شور و نشاط زندگی بود. انقدر خندهرو بود که وقتی اسمش را میبری همه در فامیل او را با خندههایش به یاد میآورند. دست و دلباز بود و به همسرش میگفت باید از زندگی و هرچه داریم لذت ببریم کی میداند فردا چه خواهد شد.»
احمد عشیری؛ آخرین سلفی با چشمی که خون میبارید
«احمد عشیری» ۳۴ساله، یکی از کشتهشدگان اعتراضات ۱۹دی۱۴۰۴ در دزفول است؛ شهری که در ورودیهایش نوشتهاند: «با وضو وارد شوید» چرا که در جنگ میان ایران و عراق، هزاران زن و مرد و کودک در خیابانهایش کشته شدند و زیر آوار ویرانی از جنگ جان دادند.
فرد آگاهی که با ایرانوایر گفتگو کرده است میگوید: «احمد ۱۸دی هم در اعتراضات شرکت داشت. در شلوغیهای ۱۸دی به سر و چشمش ساچمه خورد. اگر آنشب بیناییاش را از دست میداد شاید ۱۹دی نمیرفت و کشته نمیشد.»
حجم رنج و اندوه از آنچه میدانیم برای بازماندگان بیشتر است. تصویر کنید آدمی را که آرزو میکرد عزیزش مانده بود حتی به قیمت نبودن نور بیناییاش.
احمد عشیری اما سر آن نداشت که در خانه بماند: « احمد شیفته همسرش بود. همسر خیلی جوان و مهربانش که به معنای واقعی عزادار از دست رفتن اوست. احمد به تازگی با دسترنج و زحمت خودش ماشینی خریده بود. صبح ۱۹دی هوای دزفول خیلی خوب بود. مادر و همسرش را با ماشین بیرون برد و ناهار را با هم در دل طبیعت خوردند. وقتی برگشت بدون هیچ کارت شناسایی، کیف پول یا هر چیز اضافهای با قصد حضور در تجمع رفت. دم رفتن تسبیح پدرش را برداشت. کلید خانهشان را به آن آویخت و به گردنش انداخت.»
دزفول شهریست که هرچقدر هم شلوغ و پرجمعیت شده باشد آدمها در آن با هم غریبه نیستند. برای همین وقتی حوالی ده شب تک تیرانداز در خم خیابانی در حالی که روی زمین دراز کشیده به سوی احمد شلیک کرد کسانی در اطرافش بودند که او را بشناسند و برای خانوادهاش خبر ببرند: «احمد با موتور رفته بود بیرون. به او خبر داده بودند یکی دیگر از نزدیکان ما کشته شده. پسر جوانی به اسم علی عشیری که با تیر از پشت کشته شد. فقط ۲۰ سالش بود. احمد داشته به بیمارستانی که او را برده بودند میرفته که تکتیرانداز تیر جنگی به پهلوی او شلیک کرد. تیری که از سمت دیگر بدنش خارج شد و باعث شد احمد در دم کشته شود.»
ویدیویی از صحنه کشتهشدن احمد عشیری در اختیار ایرانوایر قرار گرفته است که صورت او را غرق در خون نشان میدهد: «ما وقتی ویدیو را دیدیم فکر کردیم تیر به صورت احمد خورده اما شاهدان عینی گفتند بعد از تیر خوردن خون بالا آورد.»
تکرار یک جنایت که پیشتر در اعتراضات ۱۴۰۱ نیز دیده شده بود. مامورها وقتی کسی هدف میگرفتند دورش حلقه میزدند و اجازه نمیدادند کسی به او نزدیک شود مگر زمانی که یقین کنند که جان داده و دیگر راه نجاتی برایش نیست: « اصلا نمیدانم اسمشان را باید چه بگذارم. مامورها دورش حلقه زدند و فقط وقتی مطمئن شدند مرده رفتند. مردم عادی احمد را با ماشینی که صاحبش بیچاره خیلی هم ترسیده بود اما به هر شکلی بود راضیاش کردند به بیمارستان رساندند.»
«احمد عشیری» ۳۴ساله، یکی از کشتهشدگان اعتراضات ۱۹دی۱۴۰۴ در دزفول استسرگردانی خانواده برای گرفتن نشانی از احمداطلاعات از تیرخوردن و انتقال احمد عشیری به خانوادهاش میرسد: «مردم که شاهد بودند خبر دادند. چند روز خیلی سخت همسر جوانش، والدین و بقیه اعضای خانواده دنبال نشانی از او بودند. به آنها نمیگفتند احمد مرده است یا زنده. هرچه درمانگاه و بیمارستان بود، سردخانه و پزشکی قانونی شهر را زیر پا گذاشتند. حتی میگفتند یکسری از کشتههای دزفول را بردهاند اهواز بعد از طریق اثر انگشتشان به خانوادههای اطلاع داده بودند. در فهرست دستگیرشدهها هم نبود. »چند روز بعد تصویری از احمد به پدرش نشان میدهند: «از طریق روابطی که داشتند بالاخره یک عکس بدون اینکه صورتش معلوم باشد به پدر احمد دادند که او را شناسایی کنند. حال روحی خیلی بدی داشت اما از روی لباسها نمیتواند تشخیص بدهد چون یادش نمیآید چه به تن داشته اما یک لحظه نگاهش میافتد به تسبیح خودش دور گردن احمد. از همینجا تشخیصش دادند.»
روز ۲۴دی به خانواده احمد میگویند بیایید برای تحویل پیکر: «خانواده خودش را برای خاکسپاری آماده کرد. به آنها گفته بودند ساعت ۱بعد از ظهر پیکر را تحویل میدهند. مادر احمد به جز او فرزند دیگری هم دارد که وقتی هفت ساله بود از دنیا رفت. یک قبر دو طبقه در بهشت آباد دزفول داشتند. مامورها نمیگذاشتند خانواده احمد او را در آنجا به خاک بسپارند اما مادر احمد گفت من قبر بچهام را باز کردهام و باید هر دو پسرم پیش هم آرام بگیرند. برای همین آن روز پیکر تحویل داده نشد.»
اصرار مادر احمد به بار مینشیند. مامورها ۲۵دی پیکر را به خانواده او تحویل دادند و بدون حضور فامیل تنها با حضور تعداد اندکی از نزدیکان او را به خاک سپردند. مامورها بسیار خانواده را تهدید کردند. مجلس خاکسپاری را هم به شدت کنترل کردند.»
احمد عشیری را ۱۹دی کشتند اما مامورها ۲۵دی پیکر را به خانواده او تحویل دادند. احمد بدون حضور فامیل تنها با حضور تعداد اندکی از نزدیکان در بهشتآباد دزفول به خاک سپرده شدچهل روز بعد؛ فشارهای امنیتی همچنان تداوم داشتزن جوانی در ویدیوهای رسیده به ایران وایر از مراسم چهلم احمد عشیری سراپا سیاهپوش به سر و صورتش میزند. او همسر احمد است. مادری رنجدیده دستهای زن جوان را میگیرد و تلاش میکند آرامش کند. زنها کل میکشند و او صورت میخراشد.
رنج این خانواده سوگوار دلسوخته اما برای قاتلان اهمیتی ندارد. آنها برای برگزاری مراسم چهلم نیز تحت فشار شدید نیروهای امنیتی بودند.
فرد آگاهی که با ایرانوایر گفتگو کرده است میگوید: «خانوادهاش میخواستند همان عکس سلفی آخرش را روی تیشرتهای سیاه چاپ کنند و بپوشند. اما مامورها به شدت نسبت به این تصویر حساسیت دارند برای چاپش رو قبر و هرجای دیگری هم تهدیدشان کردند. حتی مامور فرستادند به چاپخانه که جلوی اینکار را بگیرند.»
این فرد آگاه میگوید: «همسر داغدیده احمد و خانوادهاش را به شدت تهدید کردهاند. پدرش را بردند و به او گفتند به دخترت بگو سکوت کند و کاری برای چهلم نکند وگرنه ما حکم جلبش را داریم و بازداشتش میکنیم.»
احمد عشیری را بسیارانی دوست داشتند. به گفته نزدیکانش، دوست و آشنا به اندازه خانواده و حتی بیشتر غم فقدانش را به دل دارند: «عاشق همسرش بود. پر از شور و نشاط زندگی بود. انقدر خندهرو بود که وقتی اسمش را میبری همه در فامیل او را با خندههایش به یاد میآورند. دست و دلباز بود و به همسرش میگفت باید از زندگی و هرچه داریم لذت ببریم کی میداند فردا چه خواهد شد.»
۴۱

مصدق روحت شاد - تهران، ایران
دست رضا پالانی و شبکه مکار لندنی اینتر پشمام به خون تمام این افراد آلوده است.
32
7
سه شنبه ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۰۱
۴۴

پهلوی ولمون کن - جزایر، جزایر مک دونالد
این را هم بگو که قرار بود کمک برسد اما نرسید.
26
4
سه شنبه ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۳۵
۳۶

freedom of the press - تهران، ایران
مصدق روحت شاد - تهران، ایران
اگر منطقت اینه پی سال ۸۸ هم چون موسوی و کروبی فراخوان دادند پس دست آنها هم به خون تمام کسانی که کشته شدند آغشته است، و یا در جنگ ایران و عراق چون خمینی می خواست از شر کسانی که در سال ۵۷ فریبشان داده بود خلاص شود اینقدر مردم عراق را تشویق کرد که بر علیه صدام قیام کنند که صدام مجبور شد به ایران حمله کند، پس خمینی دستش به خون تمام کسانی که در جنگ کشته شدند آغشته است، چطور آنجا صدام را مقصر می دانید که جوانان ما را کشت و نه خمینی را و یا در سال ۸۸ رژیم را مقصر می دانید برای کشتار مردم و نه موسوی و کروبی را ولی الان رضا پهلوی را مقصر می دانید چون به مردم میگه از حقوق اولیه خود دفاع کنید و رژیم باید جواب مردم را با گلوله و کشتار بدهد. اگر ایران برای شما مهم است باید دست از تفرقه اندازی بردارید و متحد بشویم و کشور را آزاد کنیم و همانطور که رضا پهلوی گفته نوع حکومت را به رفراندوم می گذاریم. خب مشکل شما چیه؟ اگر باور دارید که درصد کمی از مردم خواهان ایشان هستند خب ایشان رای نمی آورد، تمام، ولی اگر می ترسید که ایشان رای بیاورند پس درصد بالایی ایشان را می خواهند.پس باید به نظر اکثریت احترام گذاشت3
22
سه شنبه ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۱:۵۱
۶۸

behzad50 - اورنج کانتی، ایالات متحده امریکا
از جنایتکارانی که دستشان به خون این جاوید نام و دهها هزار هموطن شجاع دیگرمان آلوده است بیشرفتر از آن جانیان مزدور موشعلی و رژیم پست اسلامی افرادی بی نام و بدنامی هستند که جنایت آنان را تأیید می کنند و بجای نام بردن از عاملان جنایت کسانی را که ستون آزادی و رفاه جامعه را رهبری می کنند مقصر می نامند .تق به شرف نداشته تمام مزدوران سایبری و پاچه خواران رژیم جمهوری اسلامی .پاینده ایران جاوید شاه
2
19
سه شنبه ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۵۴
۴۱

مصدق روحت شاد - تهران، ایران
freedom of the press - تهران، ایران
نوع فراخوان موسوی و رضا پهلوی کاملا متفاوته. اگر شما یادتون نیست من خوب یادمه. یکی از شعارهای راه پیمایی ۲۵ خرداد ۸۸ این بود: موسوی موسوی، سکوت کنی خائنی. یعنی مردم حتی از موسوی هم عبور کرده بودند. عنوان راه پیمایی های اولیه اعتراض به نتایج انتخابات راهپیمایی هم سکوت بود. یعنی موسوی و کروبی ذاتا خوهان اجتناب از خشونت بودند. اما این آقا در ۱۸ و ۱۹ دی ماه به کمک شبکه اینتر پشمام برای مردم دام گذاشت و اونها رو به قتلگاه فرستاد. حتی بعد از قطع اینترنت و بالا رفتن کشته ها در ۱۸ دی، اونها مردم رو باز هم به رفتن به خیابون تشویق میکردند و از وجود ۵۰ هزار نفوذی در نیروهای مسلح و کمک قریب الوقوع میگفتند که بعدا معلوم شد کاملا دروغ بوده. منطقی ترین دلیل این رفتار میتونه تمایل به بالا رفتن شدید آمار کشته ها و بعد مصادره اونها به نفع جریان سلطنت طلبی باشه که تا حدی همین روند رو خم اینتر پشمام داره ادامه میده. در مورد صندوق رای قبلا جای دیگه گفتم که سلطنت طلبی برخلاف جمهوری ذاتا مهاجمه. اگر بعد از مدتی مردم از رئیس جمهوری راضی نبودن میتونن منتظر بشن تا دوره او تموم بشه ولی در مورد شاه اینطور نیست.9
4
سه شنبه ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۲۵
۳۱

گشتاسپ - تهران، ایران
مصدق روحت شاد - تهران، ایران
بستته دیگه آدمفروش و مزدور اطلاعاتی سایبری ،هی پارازیت ول نداه وسط اندوه ما،،کی دنبال مصدقه ،ای مردک که میخوای از آب گل آلود ماهی. بگیری،مشخصه که در یکی از ساختمونهای وزارت اطلاعات در خیابون انقلاب رو صندلی سفتت نشستی ،حقوقتو میگیری،ک شعر تفت میدی و زر زر تلاوت میکنی،وقت آزادت بیرونم جاسوسی و آدم فروشی میکنی از فامیل ،محل،کوچه ،کسبه،کارت اینه،شرمت باد2
9
سه شنبه ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۴:۱۰
۳۱

گشتاسپ - تهران، ایران
پهلوی ولمون کن - جزایر، جزایر مک دونالد
خفه خون2
10
سه شنبه ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۴:۱۱
۳۱

گشتاسپ - تهران، ایران
همین امثال اکانت جعلی مصدق روحت و اکانت فیک جزایر مک دونالد،هستند که هم سایبری اند هم آدم فروش,که در قالب لباس شخصی مزدمو بتونن میزن،در دانشگاهها با پشتیبانی حراست،وارد میشن ،با بچه های دلیر دانشجو درگیر میشن،واسه چک آخر ماه و بن گوشت و مرغ و روغن از اتکا و حقوق و مزایا،امثالهم آدم میستند،هزار درجه از ......پایینترند...... جن و ابلیس اند همگی شونم .......
2
10
سه شنبه ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۴:۱۵
۴۱

مصدق روحت شاد - تهران، ایران
گشتاسپ - تهران، ایران
نادان تو انقدر........ که قبلا به خودت زحمت ندادی یه جستجوی ساده بکنی ببینی وزارت اطلاعات کجاست!8
3
سه شنبه ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۴۷
۴۴

paksan - ایران، ایران
از قیافه اش معلومه مزدور هستش و آتش زدن اموال مردم و کشور را هرکسی انجام بده خائن هستش
4
0
سه شنبه ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۸:۲۴
۶۸

behzad50 - اورنج کانتی، ایالات متحده امریکا
paksan - ایران، ایران
کثاقت مطلق را فقط و فقط می توان در وجود حامیان پست موشعلی یافت که برای تکه ای استخوان شرف و انسانیت و همه چیزشان را فروخته اند .لعنت بر یکایک شما مزدوران بیشرف و بیوجدان0
3
سه شنبه ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۲:۴۸