روایت تنش و خشم هواداران؛ «بگو با مایی یا بر ما»؟؛ وقتی دموکراسی هنوز شروع نشده تمام میشود
+1
رأی دهید
-20
رادیو فردا: وحید پورااستادپس از اعتراضات خونین دیماه ۱۴۰۴، سوگی بزرگ بر شهرهای ایران حاکم شد؛ اما صدای اعتراض خاموش نماند و به بیرون از مرزها رفت. از آمریکای شمالی تا استرالیا و ژاپن و در شهرهای مختلف اروپا، ایرانیان در گرما و سرما به خیابانها آمدند.
خیابانهایی دور از وطن، صحنه همبستگی کسانی شد که با وجود تفاوت نگاهها، کنار هم ایستادند تا پژواک صدای مردم داخل ایران باشند.
سارا، یک شهروند ساکن تهران میگوید:
«با دیدن راهپیمایی گسترده ایرانیان خارج از کشور، با حضور پیر و جوان، احساس غرور کردم و از خودم پرسیدم چه چیزی با وجود تفاوت دیدگاهها آنها را کنار هم آورده است. به این نتیجه رسیدم که جز «وطن» نیست؛ همان هویت و خانه مشترک ما.»
اما با دیدن برخی از اتفاقات در تجمعات و یا در حاشیه آنها، از همان ابتدا پرسشهایی در ذهنها به وجود میآید: آیا «کنار هم ایستادن» به معنای «همصدا بودن» است؟ آیا میتوان در کنار هم ایستاد و همچنان متفاوت ماند؟ آیا مسئله فقط داشتن «حکومت خوب» است؟ یا داشتن سازوکاری که اجازه بدهد صداها بمانند، نقد کنند و بدون ترس کنار هم دوام بیاورند نیز مهم است؟
«بگو با مایی یا بر ما؟»؛ روایت تنش و خشم هوادران
خیابانهایی دور از وطن، صحنه همبستگی کسانی شد که با وجود تفاوت نگاهها، کنار هم ایستادند تا پژواک صدای مردم داخل ایران باشند.
سارا، یک شهروند ساکن تهران میگوید:
«با دیدن راهپیمایی گسترده ایرانیان خارج از کشور، با حضور پیر و جوان، احساس غرور کردم و از خودم پرسیدم چه چیزی با وجود تفاوت دیدگاهها آنها را کنار هم آورده است. به این نتیجه رسیدم که جز «وطن» نیست؛ همان هویت و خانه مشترک ما.»
اما با دیدن برخی از اتفاقات در تجمعات و یا در حاشیه آنها، از همان ابتدا پرسشهایی در ذهنها به وجود میآید: آیا «کنار هم ایستادن» به معنای «همصدا بودن» است؟ آیا میتوان در کنار هم ایستاد و همچنان متفاوت ماند؟ آیا مسئله فقط داشتن «حکومت خوب» است؟ یا داشتن سازوکاری که اجازه بدهد صداها بمانند، نقد کنند و بدون ترس کنار هم دوام بیاورند نیز مهم است؟
«بگو با مایی یا بر ما؟»؛ روایت تنش و خشم هوادران
واتسلاو هاول که سالها با حکومت کمونیستی چکسلواکی مبارزه کرد و پس از آن رئیسجمهور چک شد، بر این باور است که مبارزه فقط بر سر تغییر حاکمان نیست، بر سر این است که مردم یاد بگیرند در «حقیقت» زندگی کنند، نه در دروغی که قدرت میسازد. اگر مخالفان هم به همان زبان حذف و تحقیر پناه ببرند، فقط چهره قدرت عوض میشود، نه منطق و ماهیت آن.
این بار، برخلاف تجمعات و اعتراضات گذشته، طنین صدای حامیان شاهزاده رضا پهلوی بسیار بیشتر است.
پس از اعتراضات خونین دیماه ۱۴۰۴ و بهویژه فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در ۱۸ و ۱۹ دیماه، حکومت واکنشی فراتر از تصور نشان داد و دست به کشتاری بیرحمانه زد. هزاران نفر کشته، مجروح و بازداشت شدند.
در چنین شرایطی از کشتار هزاران جان عزیز، خشم و نفرت ایرانیان بیشتر شده؛ اما تاریخ نشان میدهد که خشم، اگر مراقبت نشود، میتواند از مطالبه عدالت عبور کند و بهسوی حذف و خشونت بیشتر پیش برود.
نلسون ماندلا، چهره نامآشنای ضد آپارتاید و نخستین رئیسجمهور آفریقای جنوبی که در یک انتخابات دموکراتیک عمومی برگزیده شد، پس از ۲۷ سال زندان گفت: اگر با نفرت از زندان بیرون بیایم، هنوز زندانیام. او میدانست که پیروزی سیاسی بدون مهار خشم، میتواند یک کشور را وارد چرخه تازهای از انتقام و حذف کند.
پس از کشتار جمهوری اسلامی در دیماه، خیابانهای بسیاری از شهرهای جهان دوباره از ایرانیان پر شد؛ پر از ایرانیان خشمگین؛ پر از نمادهای سیاسی و قومی، پرچمهای شیر و خورشید، عکسهایی از شاهزاده رضا پهلوی و این بار بیش از گذشته شعارهایی در حمایت از رهبری او.
در این بین، این صداهای اعتراضی، اما صداهای دیگری هم در برخی تجمعات و راهپیماییها شنیده میشود؛ صدای اختلاف؛ صدای نابردباری و عدم رواداری؛ صدای تحکم؛ صدای خشونت کلامی و حتی جنسی؛ صدای درگیریهای فیزیکی.
با این حال، و با وجود صداهای گاه اختلافبرانگیز از سوی گروهها و گرایشهای سیاسی مختلف، شاهزاده رضا پهلوی بارها، از جمله در فوریه ۲۰۲۵ در نشست همگرایی مونیخ، مخالفت خود را با رفتارهای تند اعلام کرده است.
این بار، برخلاف تجمعات و اعتراضات گذشته، طنین صدای حامیان شاهزاده رضا پهلوی بسیار بیشتر است.
پس از اعتراضات خونین دیماه ۱۴۰۴ و بهویژه فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در ۱۸ و ۱۹ دیماه، حکومت واکنشی فراتر از تصور نشان داد و دست به کشتاری بیرحمانه زد. هزاران نفر کشته، مجروح و بازداشت شدند.
در چنین شرایطی از کشتار هزاران جان عزیز، خشم و نفرت ایرانیان بیشتر شده؛ اما تاریخ نشان میدهد که خشم، اگر مراقبت نشود، میتواند از مطالبه عدالت عبور کند و بهسوی حذف و خشونت بیشتر پیش برود.
نلسون ماندلا، چهره نامآشنای ضد آپارتاید و نخستین رئیسجمهور آفریقای جنوبی که در یک انتخابات دموکراتیک عمومی برگزیده شد، پس از ۲۷ سال زندان گفت: اگر با نفرت از زندان بیرون بیایم، هنوز زندانیام. او میدانست که پیروزی سیاسی بدون مهار خشم، میتواند یک کشور را وارد چرخه تازهای از انتقام و حذف کند.
پس از کشتار جمهوری اسلامی در دیماه، خیابانهای بسیاری از شهرهای جهان دوباره از ایرانیان پر شد؛ پر از ایرانیان خشمگین؛ پر از نمادهای سیاسی و قومی، پرچمهای شیر و خورشید، عکسهایی از شاهزاده رضا پهلوی و این بار بیش از گذشته شعارهایی در حمایت از رهبری او.
در این بین، این صداهای اعتراضی، اما صداهای دیگری هم در برخی تجمعات و راهپیماییها شنیده میشود؛ صدای اختلاف؛ صدای نابردباری و عدم رواداری؛ صدای تحکم؛ صدای خشونت کلامی و حتی جنسی؛ صدای درگیریهای فیزیکی.
با این حال، و با وجود صداهای گاه اختلافبرانگیز از سوی گروهها و گرایشهای سیاسی مختلف، شاهزاده رضا پهلوی بارها، از جمله در فوریه ۲۰۲۵ در نشست همگرایی مونیخ، مخالفت خود را با رفتارهای تند اعلام کرده است.
همانطور که همیشه گفتهام، کسانی که با ادعای طرفداری، و یا همگامی با من، و بعضا با سوءاستفاده از نام و تصویر من، دست به توهین، فحاشی، و ترور شخصیتی میزنند، هیچ نسبتی با منش و روش و باورهای من ندارند.
— Reza Pahlavi (@PahlaviReza) November 17, 2021
⏬⏬ pic.twitter.com/ss1xjUufAL
اختلاف در سیاست طبیعی است. اما آنچه این صحنههای اعتراض برخی از ایرانیان در خیابانهای شهرهای خارج از ایران را برای ناظران نگرانکننده میکند، خود اختلاف نیست؛ شیوه مواجهه با اختلاف است. چرا که سقوط یک نظام آسانتر از ساختن فرهنگ دموکراتیک است؛ دموکراسی پیش از صندوق رأی، در تحمل رقیب تمرین میشود.
هانا آرنت، نظریهپرداز سیاسی نامدار آلمانی، هشدار میداد که توتالیتاریسم فقط یک نظام سیاسی نیست؛ یک عادت فکری است: عادت به تکصدا کردن جهان و حذف پیچیدگی انسان…
سعید پیوندی، جامعهشناس در پاریس، به رادیو فردا میگوید:
«ناسزاگویی میتواند نوعی کنش اجتماعی یا سیاسی باشد، چون ممکن است به عمل سیاسی بینجامد. در ایران امروز سه نوع ناسزاگویی دیده میشود: اول، از سوی حکومت علیه مخالفان، بهویژه در زندانها و فضای مجازی با زبان تحقیر و تهدید؛ دوم، علیه حکومت که در جنبش ۱۴۰۱ به عرصه عمومی آمد؛ سوم، میان خود مخالفان که با جایگزین کردن دشنام بهجای گفتوگو، آنها را در قبیلههایشان محدود میکند و رو به گسترش است.»
صحنههایی از اختلافات سیاسی و فکری، اگرچه فراگیر نیست، اما چهره خیابانهای اعتراضی خارج از ایران را زشت، پرابهام و نگران میکند. همانند چند نفری که در وینِ اتریش جلو مغازهها یا رستورانهای ایرانی میرفتند و با تندی به آنها فشار میآوردند که باید پرچم شیر و خورشید را نصب کنند.
البته این تصاویر و صداها که در شبکههای اجتماعی پخش میشود، همه آن چیزی نیست که ما میبینیم. واقعیت آن جمعیتهای بزرگ هزاران نفری یا چند صد هزار نفری است که همدلانه و برای کمک به مردم داخل ایران کنار هم قرار میگیرند.
اما برخی از شعارها و رفتارهای خشن، ذهنها را درگیر سؤال میکند: آیا اپوزیسیون و مخالفان جمهوری اسلامی نیز میتواند پیش از رسیدن به قدرت، با اختلاف زندگی کنند؟ یا اختلاف، نخستین میدان حذف خواهد شد؟
چرا که اختلاف همیشه با فریاد شروع نمیشود؛ گاهی با الزام آغاز میشود؛ آنجا که یک نماد سیاسی از انتخاب شخصی، به یک اجبار تبدیل میشود. هرگاه «آزمون وفاداری» جای «گفتوگو» را بگیرد، جامعه وارد مسیر بستهشدن میشود؛ حتی اگر نامش آزادی باشد.
اینجا مسئله فقط یک درگیری خیابانی یا گروهی نیست. مسئله بازتولید یک الگوست: الگوی «یا با ما، یا علیه ما». همان دوگانهای که سالها سیاست رسمی جمهوری اسلامی را شکل داده است: یا طاغوتی هستی یا خط امامی! یا خودی هستی یا غیرخودی! یا ولایی هستی یا ضد ولایت! یا انقلابی هستی یا ضد انقلاب!
در زبان اقتدار همانند جمهوری اسلامی، «حریف» یا «رقیب» وجود ندارد؛ فقط «دشمن» وجود دارد. وقتی سیاست به دشمنسازی تقلیل پیدا کند، دموکراسی هنوز شروع نشده، تمام میشود.
همچنان که وقتی «همبستگی» تبدیل به «همسانسازی» میشود، مبارزه با استبداد، معنای خود را از دست میدهد.
عطا محامد تبریز، پژوهشگر ارشد علوم سیاسی، در بارسلونِ اسپانیا میگوید:
«در هر تغییر اجتماعی، قطببندیهای سیاسی و اجتماعی شکل میگیرد. یک قطب جمهوری اسلامی است و دیگر جریانها میکوشند در برابر آن هویت بسازند. بخشی از این هویتیابی به رفتارهای تند انجامیده است. جریان پادشاهیخواه که پیشتر در کنار یا زیر سایه دیگر گروهها بود، اکنون میخواهد خود را بهعنوان آلترناتیو معرفی کند. رویدادهای خیابانی نیز برای بخشی از آنها حس مشروعیت و غرور ایجاد کرده و این هیجانِ «برنده شدن» گاهی به رفتارهای انحصارگرایانه دامن زده است.»
این صداها و دیدگاههای تند، همه تجمعات و راهپیماییهای ایرانیان خارج از کشور را دربرنمیگیرد. همچنان که شاهزاده رضا پهلوی با آن مخالفت کرده است.
شروین سوادکوهی، از حامیان شاهزاده رضا پهلوی و از بانیان برگزاری راهپیماییها در لندن، به رادیو فردا میگوید:
«این خشونتهای کلامی یا فیزیکی هرگز دیدگاههای شاهزاده رضا پهلوی را نمایندگی نمیکند. ایشان بارها گفتند کسانی که به نام طرفداری از من دست به توهین میزنند، هیچ نسبتی با منش من ندارند. اما باید فراموش نکنیم جامعه ایران بیش از چهار دهه تحت خشونت سازمانیافته بوده و طبیعی است که گاهی چنین رفتارهایی دیده شود.»
یک صرافی در لندندر بسیاری از شهرها و خیابانهای اعتراضی، افراد با گرایشها و نمادهای متفاوت بدون تنش در کنار هم ایستادهاند و شعارهای مختلف میدهند. اما آنچه که کل یک تجمع و راهپیمایی مسالمتآمیز و بزرگ را تحت تأثیر قرار میدهد، مواردی است که به دلیل تنش، شعارهای جنسی یا خشونت کلامی و فیزیکی، در شبکههای اجتماعی بیشتر دیده و بازنشر میشوند و مبنای قضاوت و تحلیل قرار میگیرد.همانند این نگاه شخصی که در یک گردهمایی حامیان پهلوی بر روی سن و پشت بلندگو تعابیری تند را بهکار برد: «از دولت بعدی تنها تقاضای شخصی که دارم اینه که یا من رو مأمور رسیدگی به جرائم این حرامزادهها در ایران بکنه یا جزئی از این هیئت تا تکتک اینها رو از تکتک درختهای خیابان پهلوی آویزان کنیم.»
اینجا، رؤیای عدالت به رؤیای انتقام بدل میشود؛ وقتی عدالت با انتقام جابهجا میشود، زبان تغییر میکند و زبان، پیش از آنکه ابزار گفتوگو باشد، به ابزار طرد بدل میشود.
سیاست وقتی «انسان» را فراموش میکند، زبانش بهجای قضاوت اخلاقی به «برچسب» تبدیل میشود: خائن، مزدور، فاسد؛ و این قبیل کلماتی که راه را برای حذف هموار میکنند.
شهرام خلدی، پژوهشگر تاریخ خاورمیانه و روابط بینالملل در تورنتو کانادا، به رادیو فردا میگوید:
«شاهزاده رضا پهلوی تنها میتواند به حامیان خود رهنمود بدهد و مسئول هر رفتار هوادار خود نیست. یک جنبش ملی مردم را نمیشود در جنبش ملی دیسیپلین کرد. این جنبش فاشیستیِ پیراهنسیاهان موسولینی نیست، این جنبش پیراهنقهوهایهای هیتلر نیست که یک عدهای رو شما برنامهریزی بکنید دقیقاً بهشون بگوید چه جوری رفتار بکنند.
ایشان (شاهزاده) که نمیتوانند مثل ناظم مدرسه با خطکش دنبال دانشآموز بیفتند که مثلاً تأدیب بکنند. بعضیها از ایشان انتظار دارن که چکمههای پدربزرگشون رو نپوشند و دموکرات باشند، که ایشان دموکرات هستند. بعد در یک حوزههای دیگه انتظار دارند که چکمههای پدربزرگشان رو بپوشند و با تعقیب بیفتند دنبال یک عدهای...»
در سالهای اخیر، زبان سیاست در ایران بسیار تندتر شده و ناسزا و دشنام دیگر صرفاً بیان خشم نیست؛ بهتدریج، به نوعی کنش سیاسی تبدیل شده است. زیرا نظامهای اقتدارگرا تنها با سرکوب فیزیکی دوام نمیآورند؛ آنها فرهنگی از حذف میسازند. فرهنگی که در آن، تفاوت به تهدید تعبیر میشود.
پرسش اینجاست: آیا این فرهنگ، ناخواسته به فضای مخالفان نیز منتقل شده است؟
حسین قاضیان، جامعهشناس در واشینگتنِ آمریکا، به رادیو فردا میگوید:
«فحش در بسیاری مواقع صدور خشم از درون ما به بیرون با استفاده از زبان است. وقتی خشم در جامعه انباشته میشود، کاربرد فحش هم فراگیر میشود. مخالفان هم از فرهنگ حاکمان رنگ میگیرند. اگر در فرهنگ رسمی ناسزا عادی باشد، این به مخالفان هم منتقل میشود.»
اینگونه پیامها یا رفتارها در برخی از تجمعات تکرار شده است؛ با این حال، مریم، شهروند ایرانی ساکن برلین که تجربه حضور در تجمعات این شهر و کپنهاگِ دانمارک را دارد، روایت دیگری دارد:
«من جمهوریخواهم و نتونستم شعاری تکرار کنم، چون بیشتر شعارها حول سلطنتطلبی بود. دوست داشتم شعار زن زندگی آزادی رو بشنوم ولی جرئت نمیکردم تکرار کنم. اما در عین حال فحاشی جنسی هم در آن تجمعها نشنیدم. با این حال من بدِ شاهزاده رضا پهلوی را از بهترینِ جمهوری اسلامی برای مردم ایران در حال حاضر خیلی بهتر میدانم.»
اختلافها، در برخی از خیابانهای دور از ایران، بازتاب شکافهایی عمیقتر بود؛ شکافهایی تاریخی و ایدئولوژیک؛ جامعهای که سالها با حذف زیسته، اختلاف را اغلب نه بهعنوان تفاوت، بلکه بهعنوان تهدید تجربه میکند.
فروشگاهی در لندنوقتی جامعهای دههها در ساختاری تکصدا زندگی کرده باشد، تمرین مدارا نکرده است. در چنین فضایی، «تحمل دیگری» از سوی بعضی یک فضیلت تمریننشده است.اینجا، نماد به خط قرمز تبدیل میشود. و زبان، پیش از آنکه ابزار گفتوگو باشد، به ابزار طرد بدل میشود. در برخی تجمعات، شعارها فقط علیه حکومت نبود. جهت شعارها تغییر کرد. و گاهی، هرچند اندک، فحاشیها شروع شد و خیابانهای خارج از کشور، شبیه میدان رقابت سیاسی شد.
در خیابانهای اعتراضی در خارج از کشور، حذف صداها، درگیریهای کلامی و خشونتهای فیزیکی همیشه کار یک فرد یا یک گروه کوچک نیست. گاهی ابراز عقیده که در مواردی نیز بین موافقان و مخالفان به جدل و بحثهای تند کشیده میشود، پشتش میتواند یک تشکیلات سیاسی باشد، مانند تجمعات وابسته به اقلیتهای قومی، گروههای سیاسی چپ یا هواداران سازمان مجاهدین خلق.
گاهی هم ممکن است شعارهای داخل خیابان علیه جمهوری اسلامی و پهلوی، ویژه یک گروه سیاسی نباشد بلکه طرفدارانی در بین اقشار مختلف ایرانیان داشته باشد.
ایرانیانی که هرگز وابسته به هیچ گروه یا گرایش سیاسی نیستند، با وجود اختلاف دیدگاه در تجمعات و راهپیماییهای حامیان پهلوی، بهخاطر همدلی با مردم داخل ایران شرکت میکنند اما مرزبندی خود را با سیاستهای گروههای سیاسی حفظ میکنند.
شقایق، یک شهروند ایرانی ساکن لسآنجلس، به رادیو فردا میگوید:
«من بهعنوان یک ایرانی مستقل در راهپیماییهای این شهر شرکت میکنم، نه عضو هیچ جریان سیاسی هستم و مرزبندی خودم رو دارم اما برای همدلی با مردم داخل ایران حضور دارم.»
در داخل ایران هم وقتی مردم در روزهای خونین دیماه به خیابان میآمدند، در کنار صدای حمایت از پهلوی، معترضان شعارهای مخالف دیگری هم سر دادند.
یک روزنامهنگار مستقل ساکن تهران فضای سیاسی داخل کشور را اینگونه توصیف میکند:
«این دستهبندیها مثل سلطنتطلب، چپ یا «زن، زندگی، آزادی» آنقدر که در دیاسپورا پررنگ است، در داخل کشور وجود ندارد. در داخل نه نیروی مشخصی با گرایش چپ داریم، نه جریان سازمانیافتهای با اتیکت «زن زندگی، آزادی». حتی گرایش سلطنتطلب هم آنقدر که تصور میشود پررنگ نیست. مردم در اعتراضات بهصورت خودجوش نام رضا پهلوی را مطرح کردند، اما در طبقات پایین، میان کسبه و در شهرهای کوچک، جایگاه سیاسی تعریفشدهای برای او شکل نگرفته است. اغلب مردم دنبال تغییرند و خستهاند. بسیاری فکر میکنند امیدی به اصلاحات نمانده و شاید مسیر به سمت جنگ یا براندازی برود. در عین حال نباید فراموش کرد که سعید جلیلی پارسال ۱۳ میلیون رأی آورد؛ پایگاه رأی حکومت همچنان قابل چشمپوشی نیست؛ این دستهبندیهای خارج از کشور بیشتر در شبکههای اجتماعی شکل گرفتهاند، اما کف خیابان در ایران واقعیت متفاوتی دارد.»
با اینهمه، بخشی از ایرانیان در داخل و خارج از کشور و نیز برخی تحلیلگران سیاسی و اجتماعی، نسبت به گسترش خشونت زبانی و سیاستِ حذف و تهدید در میان بخشی از هواداران ابراز نگرانی و ترس میکنند؛ نگرانی از صداهایی که بهجای استدلال، برچسب میزنند؛ بهجای گفتوگو، تهدید میکنند و بهجای رقابت سیاسی، حذف را تجویز میکنند.
در برخی از دیدگاههای تند، اگرچه در بین معدودی از هواداران وجود دارد، مرز میان اعتراض سیاسی و آزار اجتماعی مخدوش میشود و مشروعیت اخلاقی یک جنبش اعتراضی به آزمون گذاشته میشود؛ جنبشی که برای آزادی بیان هم مبارزه میکند، با بیان مخالف در درون خود چگونه رفتار میکند؟
در لندن، در محلههای با شمار زیادی فروشگاه و رستوران ایرانی، فردی که خود را کنشگر اجتماعی معرفی میکند، به سراغ کسبه میرود و از آنها میخواهد پرچم شیر و خورشید را پشت ویترین مغازههایشان نصب کنند.
آنچه محل پرسش است، خودِ پرچم نیست؛ پرسش این است که این درخواست در چه فضایی مطرح میشود: در فضای انتخاب و رضایت؟ یا در فضایی آمیخته با فشار و هراس از برچسبخوردن؟
اگر نماد، از «انتخاب» به «انتظار عمومی» تبدیل شود، اگر امتناع، به معنای قرار گرفتن در معرض قضاوت یا طرد تعبیر شود، آنگاه اعتراض سیاسی از حوزه اقناع خارج میشود و به حوزه فشار اجتماعی وارد میشود و دقیقاً همینجاست که هر جنبشی باید از خود بپرسد: آیا آزادی را فقط برای خود میخواهد یا برای دیگری نیز؟
برخی رفتار و گفتار برخی از هواداران را گونهای از خشونت میدانند؛ خشونتی نه لزوماً فیزیکی، بلکه زبانی و اجتماعی. در مقابل، بخشی از حامیان و فعالان سیاسی نیز تأکید میکنند که این رویکرد همه هواداران را نمایندگی نمیکند.
شاهزاده رضا پهلوی در نشست امنیتی مونیخ در ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، در پاسخ به پرسشهای کریستین امانپور، مجری سرشناس شبکه سیانان، در یک پنل درباره حملات آنلاین به مخالفان حکومت در پوشش حمایت از او گفت:
«پشت بسیاری از کمپینهای تخریب آنلاین، رژیم جمهوری اسلامی است تا بین ما تفرقه بیندازد... نمیتوانم میلیونها نفر را کنترل کنم یا آنچه در شبکههای اجتماعی گفته میشود را مدیریت کنم یا حتی بدانم چه کسی واقعی است یا نیست. من چنین رفتارهایی را تأیید نمیکنم و آنها را محکوم میکنم. بسیاری از حاضران میدانند که بارها موضع گرفتهام و چنین رفتارهایی را که تحمل نمیکنم، رد کردهام.»
حتی کریستین امانپور هم چند روز بعد از این جلسه در حاشیه نشستی در لندن از انتقاد و حمله لفظی برخی از هواداران در امان نماند.
هرچند صداهای تند برخی از حامیان پادشاهیخواه یا دیگر گروههای سیاسی، قطعاً نماینده همه هواداران یا همه تجمعات نیست. اما حضورشان بحثی جدی را درباره «زبان سیاست» در میان مخالفان جمهوری اسلامی گشوده است.
سعید پیوندی، جامعهشناس در پاریس:
«در سالهای اخیر زبان سیاسی، بهویژه در شبکههای مجازی، بهشدت تغییر کرده و آکنده از ناسزا، توهین و تحقیر شده است. این را میتوان نوعی چرخش سیاسی دانست، زیرا زبان خشونتآمیز خود نوعی کنش اجتماعی و سیاسی است و میتواند به عمل سیاسی بینجامد.
در ایران امروز سه نوع ناسزاگویی دیده میشود: نخست، از سوی حکومت علیه مخالفان، بهویژه در زندانها و فضای مجازی، که توهین ابزاری برای تحقیر و شکستن شخصیت بوده است. دوم، علیه حکومت؛ در جنبش ۱۴۰۱ زبان دشنامگو وارد عرصه عمومی شد و جوانان با ادبیات رکیک با اقتدار حاکم مقابله کردند. سوم، میان خود مخالفان که ماهیتی متفاوت دارد؛ دشنام جای گفتوگو را میگیرد و افراد را در قبیلههایشان محدود میکند. این شکل سوم بهدلیل نبود نقد جدی، در حال گسترش است.»
موضوع برخی از خشونتهای کلامی و فیزیکی محدود به یک فرد یا یک جریان نیست؛ بحث درباره کیفیت فرهنگ سیاسی آینده است. اینکه آیا اپوزیسیون و مخالفان جمهوری اسلامی، تنها در قدرت با یکدیگر تفاوت خواهند داشت، یا در منطق و روش رفتار سیاسی نیز متفاوت خواهند بود.
پروفسور امیر مبارز پرستا، چشمپزشک در مونیخِ آلمان و عضو حزب ایراننوین از احزاب نزدیک به شاهزاده رضا پهلوی، میگوید:
«دموکراسی فقط یک هدف سیاسی نیست، بلکه یک فرهنگ رفتاری است. اگر به رهبری شاهزاده و تأکید او بر کثرتگرایی، مدارا، گفتوگو و آزادی بیان باور داریم، باید همان اصول را در رفتار خود نشان دهیم. اختلاف نظر، حتی نقد تند، طبیعی و بخشی از فضای دموکراتیک است؛ اما فحاشی و تخریب شخصی به اعتبار جریان خودمان لطمه میزند. اگر از اتحاد ملی و احترام متقابل سخن میگوییم، باید در عمل هم به آن پایبند باشیم؛ روش ما باید با هدف دموکراتیکمان همخوان باشد.»
برای بخشی از مردم داخل کشور، تصاویر و واکنشهای خشونتآمیز برخی تجمعات یا تهدیدهای هواداران فقط خبر نیست؛ قضاوت است.
صحنههای اعتراضی برخی از ایرانیان در خیابانهای کشورهای خارجی، از داخل ایران چگونه دیده میشود؟
سیامک، شهروند ساکن تهران که خودش در راهپیمایی ۱۸ و ۱۹ دیماه شرکت کرده، میگوید:
«با فحاشیهای خارج مخالفم. تصویر بدی برای جامعه جهانی داره. بعضی شعارها انگار برای مسخرهبازی است! نه برای اعتراض به کشته شدن هزاران ایرانی.»
در کشوری که هزینه اعتراض زندان و مرگ بوده، هر تصویری از خشونت در خارج، و حتی رقص و شادی برخی در خیابانها در حالی که ایران در سوگ هزاران کشته نشسته، میتواند فاصله ایجاد کند.
گاهی، مخالفان جمهوری اسلامی، نه در قدرت، بلکه در منطق حذف، شبیه همان چیزی میشوند که با آن میجنگند. و این شاید سختترین پرسش باشد: آیا میتوان با یک ساختار اقتدارگرا جنگید، بدون آنکه زبان اقتدار را در درون خود بازتولید کرد؟
سیاست تبعیض و تبعید، همیشه چند صدا دارد: صدای امید؛ صدای خشم؛ صدای رقابت؛ و گاهی صدای حذف. اما آینده، نه با خشم تکثیرشده، بلکه با پذیرش کثرت سیاسی و بعد با تحمل دیگری و مدارا و رواداری ساخته میشود. سخن از مدارا با آمران و عاملان سرکوب و کشتار و زندان نیست؛ سخن از پرهیز از بازتولید همان منطق خشونت در میان مخالفان است.
پرسش اما همچنان باقی است: اگر نیروهای سیاسی و حامیان آنها امروز نتوانند اختلاف را مدیریت کنند، فردا چه خواهد شد؟
فردای ایران تنها با تغییر نامها ساخته نمیشود؛ با تغییر «منطق رفتار» ساخته میشود؛ آیندهای که در آن اختلاف تهدید نباشد بلکه نشانه زنده بودن جامعه باشد.
و شاید پرسش امروز هم همین باشد: آیا مخالفان جمهوری اسلامی فقط میخواهند قدرت را تغییر دهند؟ یا منطق قدرت را؟ همان منطقی که میگوید بگو «با مایی یا بر ما؟»
۵۶

shirzan - برلین، آلمان
چرا ما فکر میکنیم که این پدیده مختص ما ایرانیان است در آلمان گروه های احزاب مختلف با هم مرتب پرخاش میکنند همین یک هفته پیش در فرانسه یک فعال راستگرا به دست یک چپگرا کشته شد. کلا در همه جای دنیا این پدیده وجود داره اصلا مگر میشود که مردم یک جامعه همه مثل هم فکر کنند مگر جوامعی مثل کره شمالی که حتی تصور دگر اندیشی ممنوع است
2
4
شنبه ۰۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۹:۲۲
۵۷

ramin-cph - کپنهاگ، دانمارک
دموکراسی برای دوران صلح و ارامشه نه الان که یکی میکشه یکی کشته میشه،
0
5
شنبه ۰۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۹:۲۵
۴۵

Shahn - باربودا، آنتیگوا و باربودا
چپولا با خونشویان در و دیوار میزنن خودشون یکه بهانه آیی بگیران که به پادشاهی حمله کنند. دیگه نشود این حرفها. حتما بعد از جنگ جهانی دوم هم بایست فاشیسم و نازی میپذیرفتم که دموکراسی رعایت بشه. اینها اینقدر خرن که نمیفهمن که پادشاهی یک سیستم مثل جمهوری نه ایدیولوژیکی و مسلک. از قدیم سیستم پادشاهی بهتر کار کرده تو ایران یا ژاپن و شمال اروپا. جمهوری هم بیشتر سازگار تو آمریکا و جنوب و شرق اروپا
0
6
شنبه ۰۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۹:۲۹
۲۶

درویش بیخیال - استکهلم، سوئد
زبان مغالطه داری و زیادی داری مغلطه می کنی. کاری نکن که جمیع اجمعین تو را هم به باد آخرتت بکشیم. بهتره سکوت بکنی و همراه جمع باشی تا نخواهی بشوی رسوا. هی...
0
6
شنبه ۰۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۹:۳۳