جنبش اعتراضی در ایران؛ آسیبشناسی دشنام و ناسزاگویی سیاسی
+6
رأی دهید
-1
سعید پیوندی: میتوان از سه نوع ناسزاگویی سخن به میان آورد: رفتار ماموران امنیتی حکومتی در برخورد با مخالفان، ناسزاهای مخالفان علیه حکومت و سرانجام دشنامگویی و خشونت زبانی مخالفان علیه یکدیگرآیا فحاشیها در سالهای اخیر ناشی از خشم فروخورده جامعه در مقابل حاکمیت است، یا اینکه ناشی از افزایش رفتارهای لمپنگرایانه است؟ در این زمینه سئوالاتی را با سعید پیوندی جامعهشناس و استاد دانشگاه لورن فرانسه مطرح کردیم.
مارکس و انگلس برای نخستینبار در کتاب "ایدئولوژی آلمانی" به واژه "لمپن پرولتاریا" اشاره میکنند. لمپنها رفتارها و فرهنگ لایههای حاشیهای و بیثبات جامعه دارند که تن به کار تولیدی نمیدهند، آگاهی طبقاتی ندارند و اغلب ابزار دست قدرتها برای هرجومرج، باجگیری و رفتارهای تخریبی هستند. این پدیده محصول ناامیدی اجتماعی و نماد خشونت غیرایدئولوژیک است.
البته این لایههای اجتماعی و فرهنگ و رفتار آنها بعدتر در آثار کسانی مانند گرامشی و هانا آرنت نیز به بحث و تحلیل گرفته شدهاند.اگر مارکس لمپنپرولتاریا را بیشتر از منظر اقتصادی تحلیل میکند آرنت این گروهها را از منظر جداشدگی از ساختارها و هنجارهای متعارف اجتماعی یا سرخورده از نظام سیاسی تحلیل میکند و خطر اصلی ناشی از آنها را فروپاشی فضای عمومی و تخریب سیاست به عنوان کنش جمعی عقلانی و مبتنی بر گفتوگوی مدنی میداند که در تداوم خود میتواند به مستعدشدن هر چه بیشتر این افراد برای تبعیت از رهبران اقتدارگرا بیانجامد.
برای بررسی این موضوع با سعید پیوندی جامعهشناس و استاد دانشگاه لورن فرانسه گفتوگو کردیم.
دویچه وله: در آغاز باید پرسید که ما در سالهای اخیر و در جنبشهای اعتراضی شاهد نوعی فحاشی که بیشتر به "پائینتنه" میپردازد، هستیم. آیا این فحاشیها ناشی از خشم و عصبانیت فروخورده جامعه ایران در مقابل حاکمیت است، یا اینکه ناشی از رفتارهای لمپنگرایانه است؟
سعید پیوندی: اجازه بدهید با بخش آخر پرسش شما شروع کنم. من اطمینان ندارم که کاربرد مفهوم لمپنیسم با همان درک تاریخی مارکس و انگلس و تعریف طبقاتی آنها درست باشد. از نظر آنها و با نگاه قرن نوزدهم اروپایی به جامعه، این گروه"خردهطبقهای" از جامعه بودند که برخلاف پرولتاریا در تولید نقشی ندارد و در حاشیه اجتماع از راههایی مانند گدایی، واسطهگری و کلاهبرداری گذران امور میکند.
تعریف مارکس و انگلس به گروه اجتماعی خاص حاشیهای مربوط بود که گاه مورد استفاده ساختارهای قدرت علیه کارگران و یا تشکلهای آنها قرار میگرفت. حتا در دهههای بعدی روانشناسان به کمبودها و مشکلات شخصیتی و عدم رشد ذهنی متعارف این گروههای حاشیهای پرداختند.
سعید پیوندی جامعه شناس و استاد دانشگاه لورن فرانسه: رواج گسترده ناسزاگویی آن هم گاه جنسی بسیار رکیک در سپهر سیاست به ویژه در فضای مجازی را اما باید یک پدیده اجتماعی دانست که پیش از توضیح چرایی و تفسیر، باید درک شودآیا جامعه ایران اکنون در دوران فحاشی "فراطبقاتی" قرار گرفته؟ و اگر آری، چرا به اینجا رسیده است؟
ناسزاگویی، خشونت زبانی و یا بدزبانی که امروز در میان فعالین سیاسی متعلق به گروههای گوناگون اجتماعی گسترده در داخل و خارج کشور میتوان مشاهده کرد فقط مربوط به یک جماعت حاشیهای نمیشود.
شاید در مورد ایران واژه بدزبانی، فرهنگلمپنی، فرهنگ دشنامگویی یا لاتمنشی دقیقتر باشد تا خود واژه لمپن یا لمپنیسم که در جامعهشناسی یا علوم سیاسی بیشتر به یک گروه خاص گفته میشود.
رواج گسترده ناسزاگویی آن هم گاه جنسی بسیار رکیک در سپهر سیاست به ویژه در فضای مجازی را اما باید یک پدیده اجتماعی دانست که پیش از توضیح چرایی و تفسیر باید درک شود.
ما در ایران فقط با یک نوع ناسزاگویی و خشونت زبانی تحقیرآمیز روبرو نیستم. اگر سوژه ناسزاگویی و مخاطب هدف را برای مثال در نظر بگیریم میتوان از سه نوع ناسزاگویی سخن به میان آورد: رفتار ماموران امنیتی حکومتی در برخورد با مخالفان، ناسزاهای مخالفان علیه حکومت و سرانجام دشنامگویی و خشونت زبانی مخالفان علیه یکدیگر.
نهادهای نظامی و امنیتی در ایران منبع بزرگ رواج بددهنی و خشونت زبانی هستند. در زندان از گذشتههای دورتر کاربست زبان توهین آمیز، فحاشی و ناسزاگویی و یا کاربرد کلمات رکیک در برخورد ماموران امنیتی و نظامی حکومتی امری رایج بوده ولی به گفته برخی در این سالها این گونه برخوردها گستردهتر شده است به خصوص در مورد دستگیرشدگان مربوط به کنشهای اعتراضی.
سعید پیوندی: نهادهای نظامی و امنیتی در ایران منبع بزرگ رواج بددهنی و خشونت زبانی هستنداین رویکرد تکنیکی است برای در هم شکستن شخصیت مخالفان و کنشگران و تحقیر و آزار روحی و سلطه بر جسم و روان آنها. رکیکترین کلمات را شما میتوانید از دهان مامورین امنیتی بشنوید.
من با چندین جوانی ۱۸ تا ۲۲ ساله که در جنبش ۱۴۰۱ دستگیر شده بودند به طور مستقیم صحبت کردم و آنها از دشنامهای زننده تا تهدیدهای جنسی مانند تجاوز به خواهر یا مادر در حضور خودشان روایت کردند.
دشنامگویی و کاربرد کلمات رکیک در کنشهای اعتراضی علیه حکومت پدیدهای نوظهور است که به ویژه از سال ۱۴۰۱ رویتپذیری بیشتری پیدا کرد. در اینجا آن خشم و عصبانیتی که در پرسش شما بود یک عامل مهم در رواج این ادبیات ناسزا است ولی نوعی انتقام گیری، مقابله به مثل و تحقیر قدرت مطلقه هم به شمار میرود.
شعار "سبزی پلو با ماهی ..." و یا "نه اینوری، نه اونوری..." که بسیاری را در جامعه شوکه کرد هم بازتاب رواج نوعی گفتار و مشارکت سیاسی اعتراضی در میان نسل جوان بود. آنها تحقیر دائمی توسط نهادهای قدرت را با نوع دیگری از تحقیر که در دسترس آنهاست پاسخ دادند.
نوع سوم خشونت زبانی دشنامگویی با کلمات غیر سیاسی و رکیک و لاتمنشی در میان خود مخالفان است که در سالهای اخیر بسیار گسترده شده است. این پدیده بیشتر در فضای مجازی دیده میشود در گذشته چندان سابقه نداشته است.
در دهههای پیشین دشنامها بیشتر سیاسی بودند مانند فرصتطلب، سازشکار، خیانتکار، ضد انقلابی، خائن، مرگ بر... اکنون ما با سیلی از دشنامها و واژههای رکیک جنسی، جنسیتی و حتا تبعیضآمیز و نژادپرستانه و یا برچسب زنیهای توهینآمیز روبرو هستیم.
افرادی که گاه هویت سیاسی خود را هم پنهان نمیکنند به جای گفتوگو، پرسشگری، روشنگری، بیان نظر شخصی، نقد، تبادل نظر، بحث سازنده و یا حتا جدل از طریق دشنام و کلمات زشت تلاش میکنند رقیب سیاسی خود را تحقیر و یا طرد کنند.
در چنین فضای سیاسی گروههای سیاسی رقیب به صورت دشمنی ظاهر میشوند که به هر قیمتی باید بدنام و طرد کرد و یا از او چهرهای شیطانی ساخت. این خشونت به اندازهای است که گاه حتا حوزه زندگی خصوصی و اطرافیان یک فرد شناختهشده به موضوع بیاحترامی، توهین و حتا تهدید تبدیل میشود.
با نگاهی به تاریخ ایران میبینیم که ریشههای لمپنیسم به دوره قاجاریان بازمیگردد. آیا لمپنها که "نماد خشونت غیر ایدئولوژیک" هستند، در ایران سیاسی هم شدهاند؟
اشاره شما به گذشته تاریخی و تجربههای کشور خودمان بسیار مهم است. ما در ایران جماعتهایی مانند داشمشدیها، جاهلها، لوطیها، لاتها، اراذل و اوباش و قمهکشها را ... داشتیم و یا هنوز داریم که همگی در یک گروه اجتماعی همگون قرار نمیگیرند و همیشه جایگاه و ویژگیهای یکسانی هم در جامعه نداشتند.
در تعریف مارکس از لمپن نوع رابطه با اقتصاد و بازار کار و کارکرد اجتماعی اینگونه افراد عامل مهمی در تعریف و تبیین جایگاه آنهاست. مسئله همچنین بر سر نقش اجتماعی و رفتارهای متمایز کننده (سبک حرفزدن، لباس پوشیدن، هنجار شکنی، دشنام دادن) و یا سبک زندگی این جماعت متکثر است.
اگر این عوامل اجتماعی را در نظر بگیریم، همه گروههای پیش گفته در ایران را نمیتوان ذیل لمپنیسم تعریف کرد. برای مثال داشمشدیها و یا لوطیها گاه رفتارهای مثبتی هم داشتند. برخی هم از نظر اقتصادی طفیلی و سربار نبودند.
بسیاری از این افراد میتوانند در خدمت شاه، حاکم، خان، روحانیون یا افراد با نفوذ محلی قرار گیرند. آقای مسعود نقرهکار در کتاب "نقش سیاسی و اجتماعی جاهلها و لاتها در تاریخ معاصر ایران" بررسی تاریخی جامعی درباره این گروهها و تفاوتها و شباهتهای آنها انجام داده است.
تظاهرات "کلاه مخملیها" با شعار "مرگ بر آمریکا" علیه عربستانآنچه در مورد این گروهها در ایران از نظر سیاسی مهم است نقشی است که در لحظات تاریخی مهم ایفا کردهاند. برای مثال در زمان انقلاب مشروطیت از این گروهها از جمله برای برخورد با آزادیخواهان و تهدید و تحقیر آنها استفاده میشد.
در جریان استبداد صغیر، روحانیت طرفدار دربار و استبداد این گروهها را علیه مشروطهخواهان بسیج کرد و آنها با شعارها و اشعار مبتذل به آزار مشروطهخواهان میپرداختند بدون آنکه همیشه درک درستی از این دعوا سیاسی مشروعه-مشروطه داشته باشند.
پس از سال ۱۳۲۰ کاشانی، گروه فدائیان اسلام یا ناسیونالیستهای افراطی با این محافل ارتباط داشتند و در مرداد ۱۳۳۲ حرکت خیابانی علیه مصدق به طور عمده توسط این گروهها با سردستگی افرادی مانند شعبان جعفری انجام شد.
در خرداد سال ۱۳۴۲ با پدیده لاتها به رهبری کسانی مانند طیب در کنشهای خیابانی روبرو بودیم. در دوران پس از ۱۳۵۷ دستکم بخشی از پدیده چماقداری علیه نیروهای سیاسی مخالف حکومت از جمله با استفاده از چنین افرادی انجام میشد.
همه این نمونههای تاریخی نشان میدهند که این گروههای حاشیهای به طور گسترده به عنوان نیروی فشار، آزار و سرکوب از سوی نهادهای قدرت مورد استفاده قرار گرفته است.
حرکت خیابانی در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت دکتر مصدق به طور عمده توسط این گروهها با سردستگی افرادی مانند شعبان جعفری انجام شدآیا لمپنها هم در گذر زمان تغییر کردهاند؟ لمپنهای دههای گذشته چه تفاوتمحسوسی با لمپنهای این روزها دارند؟
شاید باید واژه دقیق متناسب با اوضاع کنونی را برای تعریف این گروه پیدا کرد. اگر تعریف رفتارها و یا فرهنگ لمپنی، بددهنی یا لاتبازی در میدان سیاست را بیشتر موضوع تحلیل قرار دهیم میتوانیم بگوئیم که سرریز کردن آن به فضای سیاسی و یا گسترش پایگاه اجتماعی و نسلی را شاید بتوان بخشی از تحولات دهههای اخیر به شمار آورد.
اگر از جدل زبانی بگذریم، میتوانیم بگوئیم که پژوهشهای تاریخی نشان میدهند از دوره قاجار این گونه گروهها رشد غیرعادی داشتهاند. یکی از دلایل این رشد کارکرد اجتماعی این گروهها و استفاده حکومت، نهادهای قدرت و افراد با نفوذ مانند روحانیون از زور و بازو و قلدری آنها در خیابان برای سرکوب، ترساندن و یا برخورد با مخالفان است. در یک جامعه متعارف که خشونت مشروع در انحصار دولت است وجود نیروهای سرکوب و فشار غیررسمی قانونشکنی به شمار میرود.
همانگونه که اشاره شد در شرایط کنونی فرهنگ لاتمنشی و بددهنی که به بخشی از کنش سیاسی در سطح عرصه عمومی یا در فضای مجازی تبدیل شده است پدیدهای به مراتب گستردهتر از گذشته است. آنچه بیشتر بازتولید میشود نوعی لاتمنشی و بددهنی و یا میل به تحقیر، طرد و سلطه بر افراد دیگر است.
این پدیده هم میتواند نشانه سقوط ارزشهای دمکراتیک و اخلاقی هم باشد و هم رواج یک رویکرد سیاسی پوپولیستی برای تحقیر رقیب سیاسی، به رسمیت نشناختن آن یا پیشبرد یک پروژه غیرمشارکتی و انحصاری و میل سرکش تحمیل آن به دیگران.
پرسش اساسی این است که چه رابطهای میان یک پروژه سیاسی و رواج چنین فرهنگی در میان این یا آن گروه سیاسی وجود دارد. در گذشته باز شدن پای چنین زبان و فرهنگی در صحنه سیاسی یا آوردن لاتها در خیابان برای فحاشی و زورگویی و یا اذیت و آزار رویکردی بود از سوی افراد یا نیروهای سیاسی که به دمکراسی و جامعه باز باور نداشتند.
به رواج پاره فرهنگ ناسزاگویی در میان نسل های جدید اشاره کردید، تا چه اندازه این پدیده بر فضای سیاسی پر از ناسزای امروز کنونی تاثیر گذشته است؟
من برای نخستین بار با زبان دشنام و ناسزاهای رکیک در میان جوانان در ایران از طریق دانشجویانی آشنا شدم که برای ادامه تحصیل در أواخر دهه ۱۳۷۰ به خارج از کشور آمده بودند.
تماسهای ما با این گروه مرا متوجه تغییر زبانی در مقایسه با نسل خودمان و به ویژه رواج آن در میان دختران کرد. یک بار دختر هنرمند نقاش به من گفت که مادرش به خاطر بددهنی با او به مهمانی نمیرود و وقتی مهمان دارد هم از او میخواهد در اتاق خودش بماند. این موضوع برای من کمی جالب شد و انگیزه چند بحث طولانی برای درک چرایی ظهور این پدیده.
بددهنی هنجارشکنانه و یا تابوشکنانه به یک نشانه هویتی نسلی و امر متمایز کننده برای جوانان این دوره تبدیل شده است. فحاشی فقط لاتبازی نیست و آنها نوعی احساس رهایی از قید و بندهای سنتی را دارند. برای این دختران بددهنی حتی با دشنامهای جنسی رکیک نوعی تابوشکنی و پردهدری است در جامعهای که زبان مردانه و زبان زنانه ابزار قدرت هم است.
بددهنی زنانه بخشی از مبارزه برای برابری جنسیتی و ابراز وجود اجتماعی در برابر پسرانی که نوعی سلطه را به طور "طبیعی" از طریق هنجارها و زبان تحمیل میکردند است. در سالهای اخیر پدیده ناسزا گویی، بددهنی و لاتمنشی مورد توجه جامعهشناسان در ایران هم قرار گرفت و ما به تدریج صاحب ادبیات نوپایی در این حوزه شدهایم.
برای مثال مریم ضمیری، نادر افقی و فردین علیخواه، ۱۴۰۱ در پژوهشهای خود به رواج ناسزارگویی و بددهنی و بدزبانی خردهفرهنگ جوانان که از زبان برای ساختن هویت خود بهره میجویند اشاره میکنند.
کاربرد این زبان ظاهرا برای سرگرمی است ولی در حقیقت نوعی اعتراض و هنجارشکنی اعتراضی، آزادسازی انرژی سرکوبشده هم به شمار میرود. این اشاره به رواج ناسزا در خردهفرهنگ جوانان برای توجیه و تفسیر دشنامگویی سیاسی نیست ولی شاید بیشتر درباره رابطه این دو در میان نسل جوان باید کار میدانی صورت گیرد.
اعتراضات دیماه در بندر انزلی. سعید پیوندی: انگار در کف خیابان نوعی اتحاد عملی و همزیستی سیاسی بدون تنش و خشونت وجود داردآیا دشنامگویی در جامعه و در اعتراضات فقط در ایران رایج شده؟ یا اینکه پایش به خارج از کشور نیز باز شده است؟
در زمینه لاتبازی، دشنامگویی و پرخاشگری سیاسی من هنوز به مطالعه و بررسی مقایسهای میان خارج و داخل کشور ندیدم.
دیاسپورای ایرانی در چهار گوشه دنیا پراکنده است ولی با هزاران رشته با کشور خود پیوند دارد، هم از داخل تاثیر میپذیرد و هم بر آن تاثیر میگذارد. در مجموع مشاهدات تجربی نشان میدهند که شاید برخوردهای پرخاشگویانه در خارج از کشور بیشتر است.
من کمتر شنیدم که در خیابان و یا در تظاهرات داخل ایران برخوردها یا توهینهای علنی انجام گیرد. انگار در کف خیابان نوعی اتحاد عملی و همزیستی سیاسی بدون تنش و خشونت وجود دارد. حادثه مشهد و حمله به خانم نرگس محمدی اتفاقی کم و بیش نادر است.
در فضای مجازی اما بخشی از برخوردها خصمانه و بدون رواداری هستند ولی تشخیص مرزهای جغرافیایی و داخل و خارج همیشه کار آسانی نیست. نمونههای تکاندهنده در ماههای اخیر وجود داشتند مانند مصاحبه خانم ترانه علیدوستی با مقدار زیادی بازخورد با چاشنی دشنام از داخل و خارج.
گروهی متاسفانه هر کسی که مانند آنها نمیگوید و نمیاندیشد را شایسته ناسزا و دشنامهای زشت میدانند بدون رعایت هیچ مرز اخلاقی. چند ماه پیش زمانی که بحث کنسرت خیابانی همایون شجریان پیش آمد گروههای زیادی از داخل و خارج کشور با دشنام و درشتگویی نظر خود را در مخالفت با این ابتکار بیان کردند.
به نظر میرسد دستکم در فضای مجازی محل اقامت و مرزهای جغرافیایی عامل اصلی متمایز کننده افراد نیست و نقش هویت سیاسی در بازتولید این فرهنگ و سبک وسیاق سیاستورزی دخالت دارد.
با توجه به حجم عظیم فحاشی و تخریب در شبکههای اجتماعی، آیا این شبکهها که در آنها ایجاد حسابهای جعلی امکانپذیر است، در افزایش فحاشی نقش داشتهاند؟
گستردگی پدیده بدزبانی و لاتبازی در فضای مجازی یک چالش واقعی برای اپوزیسیون، نخبگان و روشنفکران است.
ما دادههای دقیقی درباره ابعاد و گستردگی حسابهای جعلی و یا حقهها و تلههای ارتش سایبری نداریم. از ایران خبر میرسد که بخش اصلی فعالیتهای سایبری نیروهای امنیتی پیرامون اختلافافکنی و مسموم کردن فضای مجازی اپوزیسیون است.
چیزی که شاید زمینه رشد چنین پدیدهای را فراهم آورد همزبانی بخشی از نخبگان و افراد شناختهشده سیاسی با چنین افراد واقعی یا مجازی است. لاتها، قمهکشان و زورگویان سنتی گروههای کم و بیش حاشیهای و کمشمار بودند و تاثیر آنها بر روی کل جامعه هم محدود بود. امروز بدزبانی، لاتمنشی و ناسزاگویی شامل گروههای بزرگی میشود و این رفتار میتواند تاثیر مهمی بر روی سیر حوادث و آینده کشور هم بگذارد.
سئوال آخر اینکه فحاشی میتواند چه آسیبهایی به جنبش اعتراضی و نحلههای سیاسی که از آن بعنوان اهرم قدرت استفاده میکنند در ایران بزند؟
لاتمنشی، پرخاشگری و یا ناسزا گویی در سیاست نوعی کنش و یک امر اجتماعی به معنای واقعی است و دارای پیامدهای عملی مهمی است.
کسی که به دشنامگویی عادت میکند در عمل سیاسی خود هم چنین رویهای را بازتولید میکند. در اینجا روی سخن من بیشتر با اپوزیسیون است و نه حکومت. ناسزاگویی و بدزبانی سیاسی به عنوان تکنیک تحقیر و طرد دیگری بیش از هر چیز نشانه پایان سیاستورزی مدنی و باور نداشتن به سازوکارهای دمکراتیک و نداشتن مرزهای اخلاقی در رقابت سیاسی است.
در مورد طرفداران حکومت درک این پدیده زیاد دشوار نیست اما در میان برخی هواداران آقای رضا پهلوی ناسزاگویی شاید به نوع درک از سیاست و نقش انحصاری شاه هم ارتباط دارد با آنکه خود ایشان بارها چنین برخوردهایی را مورد نقد قرار داده است. پرسشی که از خود ایشان میتوان پرسید این است که با وجود تقاضاهای چندباره او برای خاتمه دادن به بددهنی و خشونت زبانی چرا ناسزاگویی ادامه پیدا میکند؟
گفتوگوی سالم نقش مهمی در رشد فردی و اعتلای فرهنگ سیاسی و نیز بلوغ اجتماعی کنشگران ایفا می کند. انتخاب گزینه بددهنی به جای گفتوگو به معنای فرار از نقد و خودداری از یادگیری در تجربههای سیاسی است.
مرلو پونتی، فیلسوف فرانسوی گفتوگو در عرصه اجتماعی را مهمترین ابزار یادگیری و سنجش اعتبار اندیشه و باورهای فرد میدانست. از نظر او افراد در زمان بیان نظرات خود میباید درباره کلمات خود و اعتبار و استحکام و قابل درک بودن آنها فکر کنند، به آنچه دیگری متفاوت بیان میکند هم گوش فرا دهند و به آن بینیشند و از این طریق دو اندیشه در رابطه دیالکتیکی بر روی یکدیگر تاثیر میگذارند.
کسی که به جای دیالوگ دشنام میدهد خود را از امکان یادگیری از طریق نقد و سنجشگری محروم میکند و زندانی افکار و باورهای خود میشود. این را در سطح جمعی هم میتوان برای گروههای سیاسی مطرح کرد که رقبای خود را به صورت دشمن میبینند.
تاثیر بدزبانی و خشونت کلامی اما فقط به طرفهای درگیری فرو کاسته نمیشود. آلودهشدن فضای سیاسی به دشنام خطر مهمی برای زندگی جمعی، دمکراسی، جامعه سالم مدنی و صلح و انسجام اجتماعی است.
ایران کشوری متکثر است و هیچکس را نمیتوان به دریا ریخت. همه باید همزیستی سیاسی مسالمتآمیز و همراه با رواداری و به رسمیت شناختن دیگری متفاوت را یاد بگیرند. کسانی که با لجاجت و قلدری نمیخواهند به قرارداد اجتماعی حداقلی برای همزیستی سالم و مسالمت آمیز هویتها و گرایشهای گوناگون تن دهند بیش از همه به اعتبار و مشروعیت پروژه سیاسی خودشان و رهبرانشان لطمه میزنند.
مارکس و انگلس برای نخستینبار در کتاب "ایدئولوژی آلمانی" به واژه "لمپن پرولتاریا" اشاره میکنند. لمپنها رفتارها و فرهنگ لایههای حاشیهای و بیثبات جامعه دارند که تن به کار تولیدی نمیدهند، آگاهی طبقاتی ندارند و اغلب ابزار دست قدرتها برای هرجومرج، باجگیری و رفتارهای تخریبی هستند. این پدیده محصول ناامیدی اجتماعی و نماد خشونت غیرایدئولوژیک است.
البته این لایههای اجتماعی و فرهنگ و رفتار آنها بعدتر در آثار کسانی مانند گرامشی و هانا آرنت نیز به بحث و تحلیل گرفته شدهاند.اگر مارکس لمپنپرولتاریا را بیشتر از منظر اقتصادی تحلیل میکند آرنت این گروهها را از منظر جداشدگی از ساختارها و هنجارهای متعارف اجتماعی یا سرخورده از نظام سیاسی تحلیل میکند و خطر اصلی ناشی از آنها را فروپاشی فضای عمومی و تخریب سیاست به عنوان کنش جمعی عقلانی و مبتنی بر گفتوگوی مدنی میداند که در تداوم خود میتواند به مستعدشدن هر چه بیشتر این افراد برای تبعیت از رهبران اقتدارگرا بیانجامد.
برای بررسی این موضوع با سعید پیوندی جامعهشناس و استاد دانشگاه لورن فرانسه گفتوگو کردیم.
دویچه وله: در آغاز باید پرسید که ما در سالهای اخیر و در جنبشهای اعتراضی شاهد نوعی فحاشی که بیشتر به "پائینتنه" میپردازد، هستیم. آیا این فحاشیها ناشی از خشم و عصبانیت فروخورده جامعه ایران در مقابل حاکمیت است، یا اینکه ناشی از رفتارهای لمپنگرایانه است؟
سعید پیوندی: اجازه بدهید با بخش آخر پرسش شما شروع کنم. من اطمینان ندارم که کاربرد مفهوم لمپنیسم با همان درک تاریخی مارکس و انگلس و تعریف طبقاتی آنها درست باشد. از نظر آنها و با نگاه قرن نوزدهم اروپایی به جامعه، این گروه"خردهطبقهای" از جامعه بودند که برخلاف پرولتاریا در تولید نقشی ندارد و در حاشیه اجتماع از راههایی مانند گدایی، واسطهگری و کلاهبرداری گذران امور میکند.
تعریف مارکس و انگلس به گروه اجتماعی خاص حاشیهای مربوط بود که گاه مورد استفاده ساختارهای قدرت علیه کارگران و یا تشکلهای آنها قرار میگرفت. حتا در دهههای بعدی روانشناسان به کمبودها و مشکلات شخصیتی و عدم رشد ذهنی متعارف این گروههای حاشیهای پرداختند.
سعید پیوندی جامعه شناس و استاد دانشگاه لورن فرانسه: رواج گسترده ناسزاگویی آن هم گاه جنسی بسیار رکیک در سپهر سیاست به ویژه در فضای مجازی را اما باید یک پدیده اجتماعی دانست که پیش از توضیح چرایی و تفسیر، باید درک شودآیا جامعه ایران اکنون در دوران فحاشی "فراطبقاتی" قرار گرفته؟ و اگر آری، چرا به اینجا رسیده است؟ناسزاگویی، خشونت زبانی و یا بدزبانی که امروز در میان فعالین سیاسی متعلق به گروههای گوناگون اجتماعی گسترده در داخل و خارج کشور میتوان مشاهده کرد فقط مربوط به یک جماعت حاشیهای نمیشود.
شاید در مورد ایران واژه بدزبانی، فرهنگلمپنی، فرهنگ دشنامگویی یا لاتمنشی دقیقتر باشد تا خود واژه لمپن یا لمپنیسم که در جامعهشناسی یا علوم سیاسی بیشتر به یک گروه خاص گفته میشود.
رواج گسترده ناسزاگویی آن هم گاه جنسی بسیار رکیک در سپهر سیاست به ویژه در فضای مجازی را اما باید یک پدیده اجتماعی دانست که پیش از توضیح چرایی و تفسیر باید درک شود.
ما در ایران فقط با یک نوع ناسزاگویی و خشونت زبانی تحقیرآمیز روبرو نیستم. اگر سوژه ناسزاگویی و مخاطب هدف را برای مثال در نظر بگیریم میتوان از سه نوع ناسزاگویی سخن به میان آورد: رفتار ماموران امنیتی حکومتی در برخورد با مخالفان، ناسزاهای مخالفان علیه حکومت و سرانجام دشنامگویی و خشونت زبانی مخالفان علیه یکدیگر.
نهادهای نظامی و امنیتی در ایران منبع بزرگ رواج بددهنی و خشونت زبانی هستند. در زندان از گذشتههای دورتر کاربست زبان توهین آمیز، فحاشی و ناسزاگویی و یا کاربرد کلمات رکیک در برخورد ماموران امنیتی و نظامی حکومتی امری رایج بوده ولی به گفته برخی در این سالها این گونه برخوردها گستردهتر شده است به خصوص در مورد دستگیرشدگان مربوط به کنشهای اعتراضی.
سعید پیوندی: نهادهای نظامی و امنیتی در ایران منبع بزرگ رواج بددهنی و خشونت زبانی هستنداین رویکرد تکنیکی است برای در هم شکستن شخصیت مخالفان و کنشگران و تحقیر و آزار روحی و سلطه بر جسم و روان آنها. رکیکترین کلمات را شما میتوانید از دهان مامورین امنیتی بشنوید.من با چندین جوانی ۱۸ تا ۲۲ ساله که در جنبش ۱۴۰۱ دستگیر شده بودند به طور مستقیم صحبت کردم و آنها از دشنامهای زننده تا تهدیدهای جنسی مانند تجاوز به خواهر یا مادر در حضور خودشان روایت کردند.
دشنامگویی و کاربرد کلمات رکیک در کنشهای اعتراضی علیه حکومت پدیدهای نوظهور است که به ویژه از سال ۱۴۰۱ رویتپذیری بیشتری پیدا کرد. در اینجا آن خشم و عصبانیتی که در پرسش شما بود یک عامل مهم در رواج این ادبیات ناسزا است ولی نوعی انتقام گیری، مقابله به مثل و تحقیر قدرت مطلقه هم به شمار میرود.
شعار "سبزی پلو با ماهی ..." و یا "نه اینوری، نه اونوری..." که بسیاری را در جامعه شوکه کرد هم بازتاب رواج نوعی گفتار و مشارکت سیاسی اعتراضی در میان نسل جوان بود. آنها تحقیر دائمی توسط نهادهای قدرت را با نوع دیگری از تحقیر که در دسترس آنهاست پاسخ دادند.
نوع سوم خشونت زبانی دشنامگویی با کلمات غیر سیاسی و رکیک و لاتمنشی در میان خود مخالفان است که در سالهای اخیر بسیار گسترده شده است. این پدیده بیشتر در فضای مجازی دیده میشود در گذشته چندان سابقه نداشته است.
در دهههای پیشین دشنامها بیشتر سیاسی بودند مانند فرصتطلب، سازشکار، خیانتکار، ضد انقلابی، خائن، مرگ بر... اکنون ما با سیلی از دشنامها و واژههای رکیک جنسی، جنسیتی و حتا تبعیضآمیز و نژادپرستانه و یا برچسب زنیهای توهینآمیز روبرو هستیم.
افرادی که گاه هویت سیاسی خود را هم پنهان نمیکنند به جای گفتوگو، پرسشگری، روشنگری، بیان نظر شخصی، نقد، تبادل نظر، بحث سازنده و یا حتا جدل از طریق دشنام و کلمات زشت تلاش میکنند رقیب سیاسی خود را تحقیر و یا طرد کنند.
در چنین فضای سیاسی گروههای سیاسی رقیب به صورت دشمنی ظاهر میشوند که به هر قیمتی باید بدنام و طرد کرد و یا از او چهرهای شیطانی ساخت. این خشونت به اندازهای است که گاه حتا حوزه زندگی خصوصی و اطرافیان یک فرد شناختهشده به موضوع بیاحترامی، توهین و حتا تهدید تبدیل میشود.
با نگاهی به تاریخ ایران میبینیم که ریشههای لمپنیسم به دوره قاجاریان بازمیگردد. آیا لمپنها که "نماد خشونت غیر ایدئولوژیک" هستند، در ایران سیاسی هم شدهاند؟
اشاره شما به گذشته تاریخی و تجربههای کشور خودمان بسیار مهم است. ما در ایران جماعتهایی مانند داشمشدیها، جاهلها، لوطیها، لاتها، اراذل و اوباش و قمهکشها را ... داشتیم و یا هنوز داریم که همگی در یک گروه اجتماعی همگون قرار نمیگیرند و همیشه جایگاه و ویژگیهای یکسانی هم در جامعه نداشتند.
در تعریف مارکس از لمپن نوع رابطه با اقتصاد و بازار کار و کارکرد اجتماعی اینگونه افراد عامل مهمی در تعریف و تبیین جایگاه آنهاست. مسئله همچنین بر سر نقش اجتماعی و رفتارهای متمایز کننده (سبک حرفزدن، لباس پوشیدن، هنجار شکنی، دشنام دادن) و یا سبک زندگی این جماعت متکثر است.
اگر این عوامل اجتماعی را در نظر بگیریم، همه گروههای پیش گفته در ایران را نمیتوان ذیل لمپنیسم تعریف کرد. برای مثال داشمشدیها و یا لوطیها گاه رفتارهای مثبتی هم داشتند. برخی هم از نظر اقتصادی طفیلی و سربار نبودند.
بسیاری از این افراد میتوانند در خدمت شاه، حاکم، خان، روحانیون یا افراد با نفوذ محلی قرار گیرند. آقای مسعود نقرهکار در کتاب "نقش سیاسی و اجتماعی جاهلها و لاتها در تاریخ معاصر ایران" بررسی تاریخی جامعی درباره این گروهها و تفاوتها و شباهتهای آنها انجام داده است.
تظاهرات "کلاه مخملیها" با شعار "مرگ بر آمریکا" علیه عربستانآنچه در مورد این گروهها در ایران از نظر سیاسی مهم است نقشی است که در لحظات تاریخی مهم ایفا کردهاند. برای مثال در زمان انقلاب مشروطیت از این گروهها از جمله برای برخورد با آزادیخواهان و تهدید و تحقیر آنها استفاده میشد.در جریان استبداد صغیر، روحانیت طرفدار دربار و استبداد این گروهها را علیه مشروطهخواهان بسیج کرد و آنها با شعارها و اشعار مبتذل به آزار مشروطهخواهان میپرداختند بدون آنکه همیشه درک درستی از این دعوا سیاسی مشروعه-مشروطه داشته باشند.
پس از سال ۱۳۲۰ کاشانی، گروه فدائیان اسلام یا ناسیونالیستهای افراطی با این محافل ارتباط داشتند و در مرداد ۱۳۳۲ حرکت خیابانی علیه مصدق به طور عمده توسط این گروهها با سردستگی افرادی مانند شعبان جعفری انجام شد.
در خرداد سال ۱۳۴۲ با پدیده لاتها به رهبری کسانی مانند طیب در کنشهای خیابانی روبرو بودیم. در دوران پس از ۱۳۵۷ دستکم بخشی از پدیده چماقداری علیه نیروهای سیاسی مخالف حکومت از جمله با استفاده از چنین افرادی انجام میشد.
همه این نمونههای تاریخی نشان میدهند که این گروههای حاشیهای به طور گسترده به عنوان نیروی فشار، آزار و سرکوب از سوی نهادهای قدرت مورد استفاده قرار گرفته است.
حرکت خیابانی در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت دکتر مصدق به طور عمده توسط این گروهها با سردستگی افرادی مانند شعبان جعفری انجام شدآیا لمپنها هم در گذر زمان تغییر کردهاند؟ لمپنهای دههای گذشته چه تفاوتمحسوسی با لمپنهای این روزها دارند؟شاید باید واژه دقیق متناسب با اوضاع کنونی را برای تعریف این گروه پیدا کرد. اگر تعریف رفتارها و یا فرهنگ لمپنی، بددهنی یا لاتبازی در میدان سیاست را بیشتر موضوع تحلیل قرار دهیم میتوانیم بگوئیم که سرریز کردن آن به فضای سیاسی و یا گسترش پایگاه اجتماعی و نسلی را شاید بتوان بخشی از تحولات دهههای اخیر به شمار آورد.
اگر از جدل زبانی بگذریم، میتوانیم بگوئیم که پژوهشهای تاریخی نشان میدهند از دوره قاجار این گونه گروهها رشد غیرعادی داشتهاند. یکی از دلایل این رشد کارکرد اجتماعی این گروهها و استفاده حکومت، نهادهای قدرت و افراد با نفوذ مانند روحانیون از زور و بازو و قلدری آنها در خیابان برای سرکوب، ترساندن و یا برخورد با مخالفان است. در یک جامعه متعارف که خشونت مشروع در انحصار دولت است وجود نیروهای سرکوب و فشار غیررسمی قانونشکنی به شمار میرود.
همانگونه که اشاره شد در شرایط کنونی فرهنگ لاتمنشی و بددهنی که به بخشی از کنش سیاسی در سطح عرصه عمومی یا در فضای مجازی تبدیل شده است پدیدهای به مراتب گستردهتر از گذشته است. آنچه بیشتر بازتولید میشود نوعی لاتمنشی و بددهنی و یا میل به تحقیر، طرد و سلطه بر افراد دیگر است.
این پدیده هم میتواند نشانه سقوط ارزشهای دمکراتیک و اخلاقی هم باشد و هم رواج یک رویکرد سیاسی پوپولیستی برای تحقیر رقیب سیاسی، به رسمیت نشناختن آن یا پیشبرد یک پروژه غیرمشارکتی و انحصاری و میل سرکش تحمیل آن به دیگران.
پرسش اساسی این است که چه رابطهای میان یک پروژه سیاسی و رواج چنین فرهنگی در میان این یا آن گروه سیاسی وجود دارد. در گذشته باز شدن پای چنین زبان و فرهنگی در صحنه سیاسی یا آوردن لاتها در خیابان برای فحاشی و زورگویی و یا اذیت و آزار رویکردی بود از سوی افراد یا نیروهای سیاسی که به دمکراسی و جامعه باز باور نداشتند.
به رواج پاره فرهنگ ناسزاگویی در میان نسل های جدید اشاره کردید، تا چه اندازه این پدیده بر فضای سیاسی پر از ناسزای امروز کنونی تاثیر گذشته است؟
من برای نخستین بار با زبان دشنام و ناسزاهای رکیک در میان جوانان در ایران از طریق دانشجویانی آشنا شدم که برای ادامه تحصیل در أواخر دهه ۱۳۷۰ به خارج از کشور آمده بودند.
تماسهای ما با این گروه مرا متوجه تغییر زبانی در مقایسه با نسل خودمان و به ویژه رواج آن در میان دختران کرد. یک بار دختر هنرمند نقاش به من گفت که مادرش به خاطر بددهنی با او به مهمانی نمیرود و وقتی مهمان دارد هم از او میخواهد در اتاق خودش بماند. این موضوع برای من کمی جالب شد و انگیزه چند بحث طولانی برای درک چرایی ظهور این پدیده.
بددهنی هنجارشکنانه و یا تابوشکنانه به یک نشانه هویتی نسلی و امر متمایز کننده برای جوانان این دوره تبدیل شده است. فحاشی فقط لاتبازی نیست و آنها نوعی احساس رهایی از قید و بندهای سنتی را دارند. برای این دختران بددهنی حتی با دشنامهای جنسی رکیک نوعی تابوشکنی و پردهدری است در جامعهای که زبان مردانه و زبان زنانه ابزار قدرت هم است.
بددهنی زنانه بخشی از مبارزه برای برابری جنسیتی و ابراز وجود اجتماعی در برابر پسرانی که نوعی سلطه را به طور "طبیعی" از طریق هنجارها و زبان تحمیل میکردند است. در سالهای اخیر پدیده ناسزا گویی، بددهنی و لاتمنشی مورد توجه جامعهشناسان در ایران هم قرار گرفت و ما به تدریج صاحب ادبیات نوپایی در این حوزه شدهایم.
برای مثال مریم ضمیری، نادر افقی و فردین علیخواه، ۱۴۰۱ در پژوهشهای خود به رواج ناسزارگویی و بددهنی و بدزبانی خردهفرهنگ جوانان که از زبان برای ساختن هویت خود بهره میجویند اشاره میکنند.
کاربرد این زبان ظاهرا برای سرگرمی است ولی در حقیقت نوعی اعتراض و هنجارشکنی اعتراضی، آزادسازی انرژی سرکوبشده هم به شمار میرود. این اشاره به رواج ناسزا در خردهفرهنگ جوانان برای توجیه و تفسیر دشنامگویی سیاسی نیست ولی شاید بیشتر درباره رابطه این دو در میان نسل جوان باید کار میدانی صورت گیرد.
اعتراضات دیماه در بندر انزلی. سعید پیوندی: انگار در کف خیابان نوعی اتحاد عملی و همزیستی سیاسی بدون تنش و خشونت وجود داردآیا دشنامگویی در جامعه و در اعتراضات فقط در ایران رایج شده؟ یا اینکه پایش به خارج از کشور نیز باز شده است؟ در زمینه لاتبازی، دشنامگویی و پرخاشگری سیاسی من هنوز به مطالعه و بررسی مقایسهای میان خارج و داخل کشور ندیدم.
دیاسپورای ایرانی در چهار گوشه دنیا پراکنده است ولی با هزاران رشته با کشور خود پیوند دارد، هم از داخل تاثیر میپذیرد و هم بر آن تاثیر میگذارد. در مجموع مشاهدات تجربی نشان میدهند که شاید برخوردهای پرخاشگویانه در خارج از کشور بیشتر است.
من کمتر شنیدم که در خیابان و یا در تظاهرات داخل ایران برخوردها یا توهینهای علنی انجام گیرد. انگار در کف خیابان نوعی اتحاد عملی و همزیستی سیاسی بدون تنش و خشونت وجود دارد. حادثه مشهد و حمله به خانم نرگس محمدی اتفاقی کم و بیش نادر است.
در فضای مجازی اما بخشی از برخوردها خصمانه و بدون رواداری هستند ولی تشخیص مرزهای جغرافیایی و داخل و خارج همیشه کار آسانی نیست. نمونههای تکاندهنده در ماههای اخیر وجود داشتند مانند مصاحبه خانم ترانه علیدوستی با مقدار زیادی بازخورد با چاشنی دشنام از داخل و خارج.
گروهی متاسفانه هر کسی که مانند آنها نمیگوید و نمیاندیشد را شایسته ناسزا و دشنامهای زشت میدانند بدون رعایت هیچ مرز اخلاقی. چند ماه پیش زمانی که بحث کنسرت خیابانی همایون شجریان پیش آمد گروههای زیادی از داخل و خارج کشور با دشنام و درشتگویی نظر خود را در مخالفت با این ابتکار بیان کردند.
به نظر میرسد دستکم در فضای مجازی محل اقامت و مرزهای جغرافیایی عامل اصلی متمایز کننده افراد نیست و نقش هویت سیاسی در بازتولید این فرهنگ و سبک وسیاق سیاستورزی دخالت دارد.
با توجه به حجم عظیم فحاشی و تخریب در شبکههای اجتماعی، آیا این شبکهها که در آنها ایجاد حسابهای جعلی امکانپذیر است، در افزایش فحاشی نقش داشتهاند؟
گستردگی پدیده بدزبانی و لاتبازی در فضای مجازی یک چالش واقعی برای اپوزیسیون، نخبگان و روشنفکران است.
ما دادههای دقیقی درباره ابعاد و گستردگی حسابهای جعلی و یا حقهها و تلههای ارتش سایبری نداریم. از ایران خبر میرسد که بخش اصلی فعالیتهای سایبری نیروهای امنیتی پیرامون اختلافافکنی و مسموم کردن فضای مجازی اپوزیسیون است.
چیزی که شاید زمینه رشد چنین پدیدهای را فراهم آورد همزبانی بخشی از نخبگان و افراد شناختهشده سیاسی با چنین افراد واقعی یا مجازی است. لاتها، قمهکشان و زورگویان سنتی گروههای کم و بیش حاشیهای و کمشمار بودند و تاثیر آنها بر روی کل جامعه هم محدود بود. امروز بدزبانی، لاتمنشی و ناسزاگویی شامل گروههای بزرگی میشود و این رفتار میتواند تاثیر مهمی بر روی سیر حوادث و آینده کشور هم بگذارد.
سئوال آخر اینکه فحاشی میتواند چه آسیبهایی به جنبش اعتراضی و نحلههای سیاسی که از آن بعنوان اهرم قدرت استفاده میکنند در ایران بزند؟
لاتمنشی، پرخاشگری و یا ناسزا گویی در سیاست نوعی کنش و یک امر اجتماعی به معنای واقعی است و دارای پیامدهای عملی مهمی است.
کسی که به دشنامگویی عادت میکند در عمل سیاسی خود هم چنین رویهای را بازتولید میکند. در اینجا روی سخن من بیشتر با اپوزیسیون است و نه حکومت. ناسزاگویی و بدزبانی سیاسی به عنوان تکنیک تحقیر و طرد دیگری بیش از هر چیز نشانه پایان سیاستورزی مدنی و باور نداشتن به سازوکارهای دمکراتیک و نداشتن مرزهای اخلاقی در رقابت سیاسی است.
در مورد طرفداران حکومت درک این پدیده زیاد دشوار نیست اما در میان برخی هواداران آقای رضا پهلوی ناسزاگویی شاید به نوع درک از سیاست و نقش انحصاری شاه هم ارتباط دارد با آنکه خود ایشان بارها چنین برخوردهایی را مورد نقد قرار داده است. پرسشی که از خود ایشان میتوان پرسید این است که با وجود تقاضاهای چندباره او برای خاتمه دادن به بددهنی و خشونت زبانی چرا ناسزاگویی ادامه پیدا میکند؟
گفتوگوی سالم نقش مهمی در رشد فردی و اعتلای فرهنگ سیاسی و نیز بلوغ اجتماعی کنشگران ایفا می کند. انتخاب گزینه بددهنی به جای گفتوگو به معنای فرار از نقد و خودداری از یادگیری در تجربههای سیاسی است.
مرلو پونتی، فیلسوف فرانسوی گفتوگو در عرصه اجتماعی را مهمترین ابزار یادگیری و سنجش اعتبار اندیشه و باورهای فرد میدانست. از نظر او افراد در زمان بیان نظرات خود میباید درباره کلمات خود و اعتبار و استحکام و قابل درک بودن آنها فکر کنند، به آنچه دیگری متفاوت بیان میکند هم گوش فرا دهند و به آن بینیشند و از این طریق دو اندیشه در رابطه دیالکتیکی بر روی یکدیگر تاثیر میگذارند.
کسی که به جای دیالوگ دشنام میدهد خود را از امکان یادگیری از طریق نقد و سنجشگری محروم میکند و زندانی افکار و باورهای خود میشود. این را در سطح جمعی هم میتوان برای گروههای سیاسی مطرح کرد که رقبای خود را به صورت دشمن میبینند.
تاثیر بدزبانی و خشونت کلامی اما فقط به طرفهای درگیری فرو کاسته نمیشود. آلودهشدن فضای سیاسی به دشنام خطر مهمی برای زندگی جمعی، دمکراسی، جامعه سالم مدنی و صلح و انسجام اجتماعی است.
ایران کشوری متکثر است و هیچکس را نمیتوان به دریا ریخت. همه باید همزیستی سیاسی مسالمتآمیز و همراه با رواداری و به رسمیت شناختن دیگری متفاوت را یاد بگیرند. کسانی که با لجاجت و قلدری نمیخواهند به قرارداد اجتماعی حداقلی برای همزیستی سالم و مسالمت آمیز هویتها و گرایشهای گوناگون تن دهند بیش از همه به اعتبار و مشروعیت پروژه سیاسی خودشان و رهبرانشان لطمه میزنند.
۳۱

گشتاسپ - تهران، ایران
کلاه مخملی و کلاه پابکویی های لات وابسته به رژیم با سبیل کلفت رو ببینید،مشتی امرد باز فاسد.من خودم تهران یکیشون رو دیدم میگفت ما تواب آقاییم،بد شکل و بد قیافه و پهن و کوتاه بالا،این لات پروری مفعول علی است
1
1
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۳۱
۵۱

tabatabayi - آلمان، آلمان
ای دویچه وله چپ مغز! ای رسانه ای که هر چی مزدور چپی و اسلامی است را سال هاست پوشش می دهی و به ایران دوستان و پادشاهی خواهان می تازی! انتظار تو این است که رژیمی که به تو زیرمیزی پرداخت می کند صدها هزاران نفر از مردم را قتل عام و کور و زخمی کند و مردم با ادب با آنها و حامیانشان گفتگو کنند؟ زهی خیال باطل! فلان بره تو میکروفونت! ادبیات بهتر از این نمی شه برای شما چپ مغزهای رسانه ای استفاده کرد
2
0
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۰۰
۶۵

چلیپا - جزایر سلیمان، جزایر سلیمان
آقای جامععه شناس.کلن دو جور آدم ب بقیه فحش میدن.یک اونا که زندگی های lowlife دارن .دو اونا که عقده های بچهگی و عقده ها فروخورده دوره فعهلی زندگیشون دارن.اینکه فحش بده بهش قدرت میده و تو فضامجازی بشه internet warrior.اونم از زمون بچهگی و عقده هاش میاد.نوع سومی وجود نداره.درضمن من ساده حرف میزنم . ساده و همه فهم.هرکی نوع سوم گفت.من جاییزه میدم.حتا ب استادان و پروفیسورهای دانشگا.
1
1
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۰۳