زندگی زیر سایه «جنگ قریب‌الوقوع»؛ انتظار خطر چگونه بدن را فرسوده می‌کند؟

 احمد عبدالله - بی بی سی 

در هفته‌های اخیر و هم‌زمان با تشدید ادبیات تهدیدآمیز میان ایالات متحده و ایران، بار دیگر گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال افزایش تنش نظامی در منطقه بالا گرفته است؛ موضوعی که بسیاری را در وضعیت انتظار و نگرانی نسبت به پیامدهای احتمالی آن بر زندگی روزمره‌شان قرار داده است.

در کشورهای منطقه، تجربه ملت‌ها با یکدیگر تفاوت دارد؛ برخی از آن‌ها در دوره‌های گوناگون شاهد جنگ و درگیری‌های مسلحانه بوده‌اند و برخی دیگر در تاریخ معاصر خود بمباران مستقیم را تجربه نکرده‌اند، اما این کشورها نیز از پیامدهای سیاسی و روانی تنش‌های منطقه‌ای در امان نمانده‌اند.

در کشورهایی که با درگیری‌های پی‌درپی روبه‌رو بوده‌اند، آثار جنگ به بخشی از زندگی روزمره و حافظه جمعی تبدیل شده و پیامدهای آن از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

اما در کشورهای دیگر، تهدیدهای همیشگی و اخبار مربوط به افزایش تنش‌ها، باعث شکل‌گیری نوعی اضطراب و همدردی شده است؛ این وضعیت با انتظار برای درک تاثیر بحران‌ها بر مسائل اقتصادی، قیمت کالاها و سوخت، یا وضعیت پروازها همراه است.

در شهرهایی مانند امان، قاهره یا ریاض، اگرچه صدای بمباران روزانه شنیده نمی‌شود، اما عباراتی مثل «تنش‌زایی»، «حمله احتمالی» و «واکنش نظامی» تقریبا به‌طور مداوم در اخبار تکرار می‌شوند.

در دوره‌های آرامش در شهرهایی مانند بیروت، دمشق یا غزه، ممکن است یک روز کامل بدون حتی یک انفجار سپری شود. کافه‌ها باز هستند، مدارس فعالیت می‌کنند و ترافیک با سرعت معمول خود حرکت می‌کند. با این حال، پوشش رسانه‌ای در مورد احتمال جنگ همچنان وجود دارد و به بینندگانی که جنگ را در خشن‌ترین اشکال آن تجربه کرده‌اند، می‌رسد و اضطراب‌ها و تجربیات نهفته‌ای را که زخم‌هایشان هنوز محو نشده است، دوباره زنده می‌کند.

ماری مزوق، روان‌درمانگر بالینی و متخصص درمان شناختی‌رفتاری در گفتگو با بی‌بی‌سی می‌گوید: «وقتی مردم برای مدتی طولانی تحت تهدید جنگ زندگی می‌کنند، سیستم عصبی آن‌ها تفاوتی میان جنگ واقعی و احتمال وقوع جنگ قائل نمی‌شود. بدن به‌طور مستقیم به انتظار خطر واکنش نشان می‌دهد.»وقتی بدن احساس خطر می‌کند چه اتفاقی می‌افتد؟
سازمان خدمات درمانی بریتانیا، فشار روانی را «واکنشی طبیعی به فشارهای ذهنی یا عاطفی» می‌داند که اغلب با احساس از دست دادن کنترل در ارتباط است.

هنگامی که انسان دچار ترس یا اضطراب می‌شود، بدن هورمون‌های استرس مانند آدرنالین و کورتیزول ترشح می‌کند.

این واکنش گاهی مفید است، چون به تمرکز، هوشیاری و انجام کارها کمک می‌کند؛ اما اگر این فشار طولانی‌مدت شود، به مشکلی جدی تبدیل خواهد شد.

این سازمان توضیح می‌دهد که استرس می‌تواند باعث بروز نشانه‌های جسمی شود، از جمله: سردرد یا سرگیجه، گرفتگی یا درد عضلانی، مشکلات گوارشی، درد قفسه سینه یا تپش قلب، و اختلالات جنسی.

همچنین پیامدهایی مانند دشواری در تمرکز و تصمیم‌گیری، احساس فرسودگی، اضطراب مداوم و فراموشی از نشانه‌های روانی آن است.

تغییرات رفتاری نظیر تندخویی، اختلال در خواب (خواب زیاد یا کم‌خوابی)، اختلال در اشتها (پرخوری یا کم‌خوری)، دوری از مکان‌ها یا افراد خاص و افزایش مصرف دخانیات یا الکل نیز ممکن است بروز کند.

این سازمان اشاره می‌کند که تشخیص اینکه استرس عامل اصلی این تغییرات است، همیشه آسان نیست.

ماری مزوق در این باره می‌گوید: «گفت‌وگوهای سیاسی مکرر درباره جنگ، مغز را حتی بدون وجود بمباران واقعی، در حالت جست‌وجوی همیشگی برای خطر نگه می‌دارد.»

او می‌افزاید: «آنچه اکنون از نظر بالینی می‌بینیم فقط اضطراب معمولی نیست، بلکه دستگاه عصبی‌ است که هرگز به‌طور کامل آرام نمی‌گیرد.»

او تاکید می‌کند که بسیاری از ساکنان مناطق درگیر منازعه، مانند لبنان، سوریه، اراضی فلسطینی و عراق، از گرفتگی مداوم عضلات، مشکلات گوارشی، بی‌خوابی، سردرد، تپش قلب و خستگی مزمن رنج می‌برند: «این‌ها نشانه‌هایی خیالی نیستند، بلکه واکنش زیستی بدن به بلاتکلیفی طولانی‌مدت است.»چه زمانی فشار روانی به خطری برای سلامتی تبدیل می‌شود؟
طبق اعلام انجمن روان‌شناسی آمریکا، استرس زمانی خطرناک می‌شود که در درازمدت بر توانایی فرد برای زندگی عادی تاثیر بگذارد. هرچه فشار روانی طولانی‌تر شود، آثار آن بر ذهن و جسم عمیق‌تر خواهد بود.

این انجمن هشدار می‌دهد که فعال ماندن طولانی‌مدت سیستم پاسخ به استرس و قرارگیری مداوم در معرض کورتیزول، می‌تواند اکثر فعالیت‌های بدن را مختل کند.

این وضعیت خطر ابتلا به موارد زیر را افزایش می‌دهد: اضطراب و افسردگی، مشکلات گوارشی، سردرد و گرفتگی عضلانی، بیماری‌های قلبی و سکته قلبی، فشار خون بالا و سکته مغزی، اختلالات خواب، افزایش وزن و ضعف حافظه و تمرکز.

این انجمن می‌گوید استرس مزمن همچنین می‌تواند سیستم ایمنی را ضعیف کرده و روند بهبودی بیماری‌ها را دشوارتر کند. برخی افراد نیز برای کنار آمدن با این شرایط به رفتارهای ناسالمی مانند پرخوری یا مصرف دخانیات روی می‌آورند.

خانم مزوق توضیح می‌دهد که بدن برای ماندن همیشگی در وضعیت «جنگ یا گریز» طراحی نشده است. کورتیزول به ما کمک می‌کند هوشیار بمانیم، اما سطح بالای آن در درازمدت بر خواب، ایمنی، خلق‌وخو، گوارش و سلامت عمومی تاثیر مخربی می‌گذارد.

او می‌افزاید که مواجهه مداوم با اخبار جنگ، الگوهای «تفکر فاجعه‌بار» را تقویت می‌کند و ذهن برای محافظت از خود، همیشه آماده بدترین سناریوهاست که این موضوع هزینه روانی بالایی دارد. او تاکید می‌کند: «واکنش‌های مردم در این مناطق بزرگ‌نمایی نیست، بلکه با محیطی که در آن زندگی می‌کنند تناسب دارد.»
چه می‌توان کرد؟
«کاهش سطح کورتیزول به معنای نادیده گرفتن واقعیت نیست، بلکه به معنای فرستادن پیام‌های امنیت به سیستم عصبی برای بازسازی توان آن است.»

سازمان خدمات درمانی بریتانیا این گام‌های عملی را توصیه می‌کند:

    صحبت درباره احساسات با یک دوست، اعضای خانواده یا متخصص سلامت

    استفاده از تمرینات تنفسی آرام‌بخش

    برنامه‌ریزی از قبل برای روزها یا رویدادهای پراسترس

    بهره‌مندی از حمایت‌های گروهی

    عدم پناه بردن به الکل، سیگار یا مواد مخدر برای کاهش فشار

    تلاش نکردن برای انجام همه کارها به صورت یکجا و تمرکز بر اهداف کوچک و قابل دستیابی

انجمن روان‌شناسی آمریکا هم موارد زیر را توصیه می‌کند:

    شناسایی دلایل استرس و زیر نظر گرفتن تغییرات خلقی

    تنظیم برنامه‌ای برای مقابله با عوامل تنش‌زا

    ایجاد روابط حمایتی قوی

    انجام فعالیت بدنی منظم

    هفت تا هشت ساعت خواب در شبانه‌روز

    درخواست کمک از متخصص در صورت ادامه داشتن احساس فرسودگی

ماری مزوق نیز ابزارهای عملی را برای تنظیم سیستم عصبی و کاهش سطح کورتیزول پیشنهاد می‌دهد و می‌گوید: «پایین آوردن سطح کورتیزول به معنای نادیده گرفتن واقعیت نیست، بلکه به معنای فرستادن سیگنال‌های آرامش‌بخش به سیستم عصبی است تا بتواند توان از دست رفته‌اش را دوباره به دست آورد.»

۱. تنظیم تنفس: چند دقیقه تنفس آرام با طولانی‌تر کردن زمان بازدم؛ این کار پیام امنیت به سیستم عصبی می‌فرستد و به خروج از حالت «جنگ یا گریز» کمک می‌کند.

۲. ایجاد روتین روزانه ساده و پیش‌بینی‌پذیر: کارهایی مثل بیدار شدن در ساعتی مشخص، خوردن منظم وعده‌های غذایی یا پیاده‌روی در زمانی معین؛ چرا که پیش‌بینی‌پذیر بودن امور، نیاز به هوشیاری دائمی را کمتر می‌کند.

۳. محدود کردن پیگیری اخبار: چک کردن اخبار فقط یک یا دو بار در روز، به جای دنبال کردن لحظه‌ای آن.

۴. تمرین زمزمه برای تحریک عصب واگ: نفس کشیدن از راه بینی و سپس بازدم همراه با ایجاد صدایی بم و ممتد به مدت ۲ تا ۳ دقیقه؛ این کار سیستم عصبی مسئول آرام‌سازی بدن را فعال می‌کند.

۵. ضربه زدن متناوب روی شانه‌ها: ضربه زدن آرام و یکی‌درمیان روی شانه‌ها به مدت یک یا دو دقیقه که به آرام کردن تنش کمک می‌کند.

۶. آرام غذا خوردن و جویدن هر لقمه حداقل ده بار در سمتی از دهان که معمولا از آن استفاده نمی‌کنید: تمرینی ساده برای کم کردن سرعت ریتم بدن و تمرکز بر لحظه حال.

خانم مزوق اشاره می‌کند: «سلامت روان در مناطق درگیر منازعه و جنگ، فقط به آسیب‌های گذشته مربوط نیست، بلکه به بار سنگین انتظار بستگی دارد؛ انتظار برای اتفاق خطرناکی که شاید رخ دهد و شاید هم هرگز پیش نیاید.»
+6
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.