سولهها، شاهدان خاموش جنایت دیماه
+4
رأی دهید
-0
سولهها مکانهایی در حاشیه زندگی روزمره ما برای انباشت کالا بودهاند، اما در دیماه خونین ۱۴۰۴، سولهها به یکی از گرهگاههای ماشین سرکوب بدل شدندایران وایر: عطا محامد
سولهها مکانهایی در حاشیه زندگی روزمره ما برای انباشت کالا بودهاند، اما در دیماه خونین ۱۴۰۴، سولهها به یکی از گرهگاههای ماشین سرکوب بدل شدند. جمهوری اسلامی با یک تغییر کاربری سیستماتیک، سولهها را از انبارهای کالا به محل تجمیع و بازداشت معترضان تبدیل کرد. بنا به گزارشها و شهادتها، سولهها به مکانی برای نگهداری انبوهی از پیکرهای بیجان بدل شدند. این تغییر کاربری، فراتر از یک جابهجایی فیزیکی، استراتژی قدرت برای ساختن «فضای استثنایی» بود؛ به وجود آوردن مکانهایی که معترض دیگر نه شهروندِ صاحب حق، بلکه موجودیتی بینامونشان و در منطقِ انبارداری، «چیزی برای نگهداری» باشد. حاکمیت دقیقاً از ویژگیهای ساختاری سولهها، مانند وسعت، بینشانی و دشواری نظارت عمومی، برای پیشبرد پروژه انسانزدایی خود بهره برد. حکومت ضمن این که خشونت را در خیابان به صورت علنی اجرا کرد، ابعاد غیرعلنی آن را به فضای صنعتیِ کمصدای سولهها منتقل کرد و اینگونه شرایطی برای انکار، تعویق پاسخگویی و گسستن پیوند جامعه با قربانی را فراهم ساخت.
تغییر کاربری سولهها تغییر جایگاه انسان با کالا بود. این جابهجایی میان «انسان» و «کالا» در هولناکترین شکل خود در لجستیک مدیریت پیکرها خود را نشان داد. حکومت با استفاده از کانتینرهای یخچالدار شرکتهای دامداری و لبنیات، فرآیند تدفین را از یک آیین مدنی به یک مساله «مدیریت موجودی» تبدیل کرد. جمهوری اسلامی سولهها را به صحنهای بدل کرد که در آن خانوادهها ناچار بودند در میان انبوهِ پیکرهای بینامونشان، عزیزانشان را «پیدا کنند»؛ تجربهای که کم از شکنجه نداشت. اما ممکن است سولهها ابعاد تامل برانگیزتری هم داشته باشند، مخصوصا که در روزهای گذشته در سولهها زنجیرهای از آتشسوزیهای مشکوک روی داده است، این موضوع ما را با این پرسش روبرو میکند که آیا آتشسوزی سولهها راهی برای پوشاندن بخشی از فجایع بوده است؟
بعد از وصل شدن نیم بند اینترنت در ایران ویدیوهای تکاندهنده زیادی از سالنهای پزشکی قانونی کهریزک، سولههای بهشتزهرا و جنازه روی هم افتاده در بیمارستانهای مختلف منتشر شده استسوله محل تجمع پیکرهای بیجان
بعد از وصل شدن نیم بند اینترنت در ایران ویدیوهای تکاندهنده زیادی از سالنهای پزشکی قانونی کهریزک، سولههای بهشتزهرا و جنازه روی هم افتاده در بیمارستانهای مختلف منتشر شده است. روایت فرستندگان ویدیوها مشابه است، آنها از وجود انبوه پیکرها و انتقال آن با کانتینر خبر میدهند و میگویند برای یافتن پیکر عزیزانشان ساعتها در میان انبوه اجساد به جامانده از کشتار جمهوری اسلامی سرگردان ماندهاند.
«محمدمهدی خانمحمدی» ۱۹ ساله در ۱۸دی ۱۴۰۴ در کرج، با شلیک گلوله جنگی نیروهای حکومتی به ناحیه سر، کشته شد. خانوادهاش تن بیجانش را پس از شش روز در سولههای کهریزک تهران پیدا کردند. سرنوشت مشابهی را «بنیامین اقدامی» تجربه کرد و خانوادهاش بدن او را در همان سولهها پیدا کردند.
سولههای کهریزک اولین مکان وحشتی بود که تصاویر آن را دیدیم، اما تنها مکان نبود. در بهشتزهرای تهران هم سولههای دیگری برای انبار اجساد اختصاص داده بودند. «سولههای معراج» آدرس دیگری برای این مکانهای وحشت بود. یکی از کسانی که به این سولهها رفته است روایت میکند که «سولههای معراج لبریز از جنازه بود. دو هزار جنازه در هر سوله ریخته بودند و باید دانه به دانه زیپ کاورها را باز میکردند، پنبههای خونی را کنار میزدند و میدیدند آیا عزیزشان را پیدا میکنند یا نه.»
راوی میگوید که سولهها از جنازهها پر بودند و جا نداشتند. بعدتر خانوادهها متوجه حضور خودروهایی در اطراف سوله شدند و یکی از رانندهها به خانوادهها گفت: «بروید آن پشت، چند آمبولانس و چند کانتینر حمل بستنی و لبنیات پارک شده. درهایشان را باز کنید پر از جنازه هستند. سولهها جا نداشت همانجا نگه داشتهاند.»
شاهد دیگری از ماجرا میگوید: «من به سمت سولهها نزدیکترشدم و میشد داخلش را نگاه کرد. دیدم دو تا سه لایه جنازه توی زیپرهای سیاه رو هم رو هم تلنبارند. از آن طرف دیدم، که کامیونها میآیند، کانتینرها را باز میکنند و جنازهها را پرت میکنند روی بقیه. غلت میخوردند و میرفتند پایین. حداقل بین ۱۵۰۰ تا ۲هزار نفر در هر کدام این سولهها بودند. در کل ۴هزار تا یا شاید بیشتر.»
یک شاهد عینی دیگر از وجود دستکم دو سوله در نزدیکی «سالنهای تطهیر عروجیان» یا همان «غسالخانه» بهشت زهرا خبر داده بود، احتمالا منظور او همان سولههای معراج بود. او نیز تاکید میکند که بین دو تا سه لایه پیکر در دو سوله بزرگ بر هم تلنبار شده بودند و با وجود فرستادن پیکرها برای غسل و خاکسپاری، کامیونهایی پر از پیکرهای جدید در کاورهای سیاهرنگ، مدام در حال خالی کردن پیکرهای جدید بودند.
این فقط تهران نبود که در آن سولهها تغییر کاربری داده بودند. «مهدی کناری خانیآبادی» مرد ۴۴ ساله در استان اصفهان در ۱۹دی ماه به خیابان رفت و هرگز برنگشت. پیگریهای خانواده سرانجام در پنجشنبه ۲۵دی نتیجه داد، آنها «جسدش را در سوله میدان ترهبار اصفهان پیدا کردند.»
گزارش مشابهی از مشهد وجود دارد. یک شاهد عینی توضیح داده است که پیکرها با کانتینرهای یخچالدار مشابه خودروهای حمل گوشت به این محل منتقل شده و در سولههای پشت مجموعه نگهداری میشدهاند. خانوادهها در ابتدا تصور میکردند تنها برای پیگیری وضعیت بازداشتشدگان مراجعه میکنند، اما به تدریج روشن شد که این محل به یکی از نقاط اصلی تجمیع اطلاعات جانباختگان تبدیل شده است. در راستای شکنجه خانوادهها وقتی که پیکر فرزندان در این سولهها بوده ماموران آنها را از یک محل به محل میفرستادند.
به نظر میرسد که موضوع به زندان تبدیل شدن سولهها میتواند الگویی برای اقدامی جدیدتر در سرکوبها باشدسوله به جای زندان
اگرچه اولین مواجهه ما با سرکوب جمهوری اسلامی بعد از کشتار در مورد سولهها از مرگ جوانان بود اما جمهوری اسلامی از سوله برای بازداشت معترضان نیز استفاده کرده است. ۱۴ بهمنماه «مهدی محمودیان»، فعال سیاسی در یک پست تلگرامی از زبان «حشمتالله طبرزدی»، زندانی سیاسی، نوشت که وضعیت در زندان مرکزی اصفهان هولناک است. بازداشتیهای بسیاری دچار جراحات ناشی از گلوله جنگی و ترکش هستند، بدون دریافت هرگونه درمان پزشکی، در سولههای زندان نگهداری میشوند.
این وضعیت در کرج نیز وجود داشت. یکی از افراد بازداشت شده که بعد از روزهای کشتار دستگیر شده بود خبر از بازداشت دستکم هزار نفر از معترضان در سه سوله زندان کچویی کرج داد و گفت ماموران آنها را در گروههای چند نفره به مرکز پلیس منتقل میکردند و آنها را برای اخذ اعتراف اجباری تحت فشار قرار میدادند.
در کرمان اما روایت یک شهروند نشان میدهد که فقط سولههای داخل زندانها به عنوان محل بازداشت استفاده نشده است. کمپین حقوق بشر ایران در یک روایت از شهروند کرمانی میگوید: «در نقاطی مثل جاده زنگیآباد و جاده ماهان سولهها و کانکسهایی هست که بازداشتشدگانی را که در فهرست سازمان زندانها نبودهاند به آنجا بردهاند. این سولهها تحت نظارت سپاه است. در جریان جنبش زن،زندگی،آزادی هم بعضی از بازداشتشدگان را به این سولهها در جاده زنگیآباد و ماهان منتقل کرده بودند. شرایط این سولهها که حتی در بین بازداشتگاههای رسمی سپاه هم ثبت نشده، خیلی نامناسب است.»
به نظر میرسد که موضوع به زندان تبدیل شدن سولهها میتواند الگویی برای اقدامی جدیدتر در سرکوبها باشد. چرا که از عسلویه خبر داده شد که صدها کارگر معترض به خاطر تلاش برای برگزاری اعتصاب بازداشت شدهاند و در سولههای وابسته به قرارگاه خاتم الانبیا سپاه، بدون کمترین امکانات نگهداری میشوند.
این روایتهای زندان تنها بخشی از ماجرا به نظر میرسند چرا که شهروندی در قروه میگوید: «شایعهای در شهر پیچیده است که دهها جسد بینام و نشان در یک سوله در شهر روی هم تلنبار شده است.» این شایعه در کرج نیز شنیده شده. اما سندی که نشان دهد در آن ماموران انتظامی، شهروندان را در سولهها نگهداری کرده یا کشته باشند وجود ندارد. اینها سوالاتی که نیازمند بررسی است.
سولهها طعمه آتش؟
در کنار مکانیسم وحشتی که جمهوری اسلامی در سولهها به راه انداخته بود، آنچه در بهمن ماه به صورت مرموز و غیر طبیعی رخ داد آتش سوزی در سولهها بود. در حالی که در بهمن ماه سال ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ به ترتیب ۳ و ۲ آتش سوزی در سولهها رخ داده است اما از ۸ تا ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ دست کم ۷ آتشسوزی از سولههای مختلف در کشور گزارش شده است. برخی از این آتشسوزیها در مناطقی اتفاق افتاده است که تجمعات اعتراضی قابل توجهی در دی ماه در آنها شکل گرفته بود و حجم افراد بازداشت شده نیز بسیار بود.
از جمله خبرسازترین این آتشسوزیها در ۱۷بهمن۱۴۰۴ روی داد. محل این آتشسوزی در ستاد مشترک ارتش در محله حشمتیه تهران، بود. در حالی که از این اتفاق حوالی ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تهران روی داد و فیلم و عکسهای بسیاری در فضای مجازی از آن منتشر شد اما رسانههای جمهوری اسلامی ساعت آن را ۱۹ اعلام کردند. ارتش نیز در اطلاعیهای اعلام کرده که آتشسوزی که در محوطه ستاد مشترک این نیروی نظامی اتفاق افتاده «بهدلیل اتصال برق در کارگاه ۳۰۰ متری چوببری و نجاری پادگان شماره ۲» بوده و مصدومی نداشته است. بعدا گفته شد حریق در یک سوله ۲۰۰۰ متری رخ داده و به دلیل حجم بالای آتش و مواد قابل اشتغال، از ایستگاههای شهرهای اطراف نیز برای مهار آتش درخواست کمک شده است. افزایش ۷ برابری متراژ محل در اخبار، دقیق نبودن ساعت، عدم شفافیت مقامات و اخبار ضد و نقیض جمهوری اسلامی در این مورد به نظر عامدانه میرسد.
۱۸بهمن خبر دیگری از آتش سوزی در یک سوله منتشر شد. این سوله در محوطه صنعتی در جاده اردبیل - مغان بود. اردبیل از جمله شهرهایی است که اعتراضات در آن به خشونت کشیده شد و پس از کشتار اخبار کمی از این شهر مخابره شده است. بعد از آتشسوزی برخی از خبرگزاریهای گفتند این آتشسوزی مربوط به یک «سردخانه در حال احداث» بوده است. اما جالب آنکه سخنگوی سازمان آتشنشانی و خدمات ایمنی شهرداری اردبیل گفت: «دود غلیظی که در جاده مغان مشاهده شده، ناشی از وقوع حریق در یکی از سولههای کارخانه تولید چیپس است.» موضوعی که بازهم ضد و نقیض بودن خبر را نشان میدهد.
همچنین در ۹بهمن ۱۴۰۳ در سوله ۱۰۰۰ متری سردخانه یک کارخانه لبنیات در جاده قدیم کرج در آتش سوخت. سخنگوی آتشنشانی تهران، این حادثه را بدون تلفات جانی دانست. کمی آنسوتر فرماندار ساوجبلاغ از وقوع آتشسوزی در یک سوله نگهداری مواد پلیمری خبر داد که دو نفر جان باختند. این آتشسوزیها در استان کرج در شرایطی روی داد که این استان یکی از مکانهایی بود که در آن میزان خشونتی که نیروی نظامی اعمال کرده بسیار بالا بود و بارها مردم عادی از وجود ماشینهای کارخانه لبنیات در جابجایی اجساد و افراد از این منطقه سخن گفتهاند. این آتشسوزیها میتوانند نتیجه حوادث صنعتی باشند اما تعداد آنها و تقارن زمانی و مکانی این حریقها با مراکز اعتراضی و ضد و نقیض گوییهای مسوولان، این شک را به وجود میآورد که شاید این آتشسوزیها برای از بین بردن شواهدی از سرکوب باشد.
نگرانی از یک فاجعه
مستندات و روایتهایی که در رابطه با سولهها در روزهای گذشته منتشر شده است نشان میدهد که سوله به عنوان یک مکان انبار، به بخشی از یک شبکه سازمانیافته سرکوب زیر نظر نیروهای نظامی بدل شده است. گزارشهای مربوط به استفاده از کانتینرهای یخچالدار صنایع لبنی میتواند نشان از آن داشته باشد که علاوه بر سولهها، شرکتها و جستیکی که این دو را به هم پیوند میدهد نیز در فرایند سرکوب دخیل شده باشند. اما سولهها به دلیل ماهیت غیررسمی و کاربری متفاوتشان، خارج از نظارتهای قضایی مرسوم اداره میشوند، از این رو به راحتی میتوانند به «سیاهچالههایی» تبدیل شده باشند که در آنها ردیابی وضعیت مفقودشدگان و دستیابی به حقیقت بیولوژیک عملاً دشوار باشد. البته، در فقدان دادههای کافی این مسئله صرفا گمانه زنی است و نیازمند بررسی نهادهای مستقل.
با این حال، با در نظر گرفتن الگوی پنهانکاری که جمهوری اسلامی در آن سابقهای طولانی دارد و وقوع زنجیرهای از آتشسوزیها در انبارها، سردخانههای صنعتی و سولههای بزرگ در بهمن ۱۴۰۴، این فرضیه تقویت میشود که شاید عملیاتی برای «امحای فیزیکی شواهد» در این شبکه غیررسمی در جریان باشد؛ هرچند شاهد مستقیمی برای آن وجود ندارد. حریقهای متوالی در مکانهایی که طبق برخی گزارشها بهعنوان ایستگاههای میانیِ نگهداری پیکرها شناسایی شده بودند، میتواند فراتر از حوادث صنعتیِ اتفاقی، تلاشی برای از بین بردن ردپای قربانیان باشد. احتمال دارد این آتشسوزیها با هدف مسدود کردن مسیرهای دادخواهی و غیرممکن کردن شناسایی مفقودشدگان انجام شده باشند.
تغییر کاربری سولهها تغییر جایگاه انسان با کالا بود. این جابهجایی میان «انسان» و «کالا» در هولناکترین شکل خود در لجستیک مدیریت پیکرها خود را نشان داد. حکومت با استفاده از کانتینرهای یخچالدار شرکتهای دامداری و لبنیات، فرآیند تدفین را از یک آیین مدنی به یک مساله «مدیریت موجودی» تبدیل کرد. جمهوری اسلامی سولهها را به صحنهای بدل کرد که در آن خانوادهها ناچار بودند در میان انبوهِ پیکرهای بینامونشان، عزیزانشان را «پیدا کنند»؛ تجربهای که کم از شکنجه نداشت. اما ممکن است سولهها ابعاد تامل برانگیزتری هم داشته باشند، مخصوصا که در روزهای گذشته در سولهها زنجیرهای از آتشسوزیهای مشکوک روی داده است، این موضوع ما را با این پرسش روبرو میکند که آیا آتشسوزی سولهها راهی برای پوشاندن بخشی از فجایع بوده است؟
بعد از وصل شدن نیم بند اینترنت در ایران ویدیوهای تکاندهنده زیادی از سالنهای پزشکی قانونی کهریزک، سولههای بهشتزهرا و جنازه روی هم افتاده در بیمارستانهای مختلف منتشر شده استسوله محل تجمع پیکرهای بیجان بعد از وصل شدن نیم بند اینترنت در ایران ویدیوهای تکاندهنده زیادی از سالنهای پزشکی قانونی کهریزک، سولههای بهشتزهرا و جنازه روی هم افتاده در بیمارستانهای مختلف منتشر شده است. روایت فرستندگان ویدیوها مشابه است، آنها از وجود انبوه پیکرها و انتقال آن با کانتینر خبر میدهند و میگویند برای یافتن پیکر عزیزانشان ساعتها در میان انبوه اجساد به جامانده از کشتار جمهوری اسلامی سرگردان ماندهاند.
«محمدمهدی خانمحمدی» ۱۹ ساله در ۱۸دی ۱۴۰۴ در کرج، با شلیک گلوله جنگی نیروهای حکومتی به ناحیه سر، کشته شد. خانوادهاش تن بیجانش را پس از شش روز در سولههای کهریزک تهران پیدا کردند. سرنوشت مشابهی را «بنیامین اقدامی» تجربه کرد و خانوادهاش بدن او را در همان سولهها پیدا کردند.
سولههای کهریزک اولین مکان وحشتی بود که تصاویر آن را دیدیم، اما تنها مکان نبود. در بهشتزهرای تهران هم سولههای دیگری برای انبار اجساد اختصاص داده بودند. «سولههای معراج» آدرس دیگری برای این مکانهای وحشت بود. یکی از کسانی که به این سولهها رفته است روایت میکند که «سولههای معراج لبریز از جنازه بود. دو هزار جنازه در هر سوله ریخته بودند و باید دانه به دانه زیپ کاورها را باز میکردند، پنبههای خونی را کنار میزدند و میدیدند آیا عزیزشان را پیدا میکنند یا نه.»
راوی میگوید که سولهها از جنازهها پر بودند و جا نداشتند. بعدتر خانوادهها متوجه حضور خودروهایی در اطراف سوله شدند و یکی از رانندهها به خانوادهها گفت: «بروید آن پشت، چند آمبولانس و چند کانتینر حمل بستنی و لبنیات پارک شده. درهایشان را باز کنید پر از جنازه هستند. سولهها جا نداشت همانجا نگه داشتهاند.»
شاهد دیگری از ماجرا میگوید: «من به سمت سولهها نزدیکترشدم و میشد داخلش را نگاه کرد. دیدم دو تا سه لایه جنازه توی زیپرهای سیاه رو هم رو هم تلنبارند. از آن طرف دیدم، که کامیونها میآیند، کانتینرها را باز میکنند و جنازهها را پرت میکنند روی بقیه. غلت میخوردند و میرفتند پایین. حداقل بین ۱۵۰۰ تا ۲هزار نفر در هر کدام این سولهها بودند. در کل ۴هزار تا یا شاید بیشتر.»
یک شاهد عینی دیگر از وجود دستکم دو سوله در نزدیکی «سالنهای تطهیر عروجیان» یا همان «غسالخانه» بهشت زهرا خبر داده بود، احتمالا منظور او همان سولههای معراج بود. او نیز تاکید میکند که بین دو تا سه لایه پیکر در دو سوله بزرگ بر هم تلنبار شده بودند و با وجود فرستادن پیکرها برای غسل و خاکسپاری، کامیونهایی پر از پیکرهای جدید در کاورهای سیاهرنگ، مدام در حال خالی کردن پیکرهای جدید بودند.
این فقط تهران نبود که در آن سولهها تغییر کاربری داده بودند. «مهدی کناری خانیآبادی» مرد ۴۴ ساله در استان اصفهان در ۱۹دی ماه به خیابان رفت و هرگز برنگشت. پیگریهای خانواده سرانجام در پنجشنبه ۲۵دی نتیجه داد، آنها «جسدش را در سوله میدان ترهبار اصفهان پیدا کردند.»
گزارش مشابهی از مشهد وجود دارد. یک شاهد عینی توضیح داده است که پیکرها با کانتینرهای یخچالدار مشابه خودروهای حمل گوشت به این محل منتقل شده و در سولههای پشت مجموعه نگهداری میشدهاند. خانوادهها در ابتدا تصور میکردند تنها برای پیگیری وضعیت بازداشتشدگان مراجعه میکنند، اما به تدریج روشن شد که این محل به یکی از نقاط اصلی تجمیع اطلاعات جانباختگان تبدیل شده است. در راستای شکنجه خانوادهها وقتی که پیکر فرزندان در این سولهها بوده ماموران آنها را از یک محل به محل میفرستادند.
به نظر میرسد که موضوع به زندان تبدیل شدن سولهها میتواند الگویی برای اقدامی جدیدتر در سرکوبها باشدسوله به جای زنداناگرچه اولین مواجهه ما با سرکوب جمهوری اسلامی بعد از کشتار در مورد سولهها از مرگ جوانان بود اما جمهوری اسلامی از سوله برای بازداشت معترضان نیز استفاده کرده است. ۱۴ بهمنماه «مهدی محمودیان»، فعال سیاسی در یک پست تلگرامی از زبان «حشمتالله طبرزدی»، زندانی سیاسی، نوشت که وضعیت در زندان مرکزی اصفهان هولناک است. بازداشتیهای بسیاری دچار جراحات ناشی از گلوله جنگی و ترکش هستند، بدون دریافت هرگونه درمان پزشکی، در سولههای زندان نگهداری میشوند.
این وضعیت در کرج نیز وجود داشت. یکی از افراد بازداشت شده که بعد از روزهای کشتار دستگیر شده بود خبر از بازداشت دستکم هزار نفر از معترضان در سه سوله زندان کچویی کرج داد و گفت ماموران آنها را در گروههای چند نفره به مرکز پلیس منتقل میکردند و آنها را برای اخذ اعتراف اجباری تحت فشار قرار میدادند.
در کرمان اما روایت یک شهروند نشان میدهد که فقط سولههای داخل زندانها به عنوان محل بازداشت استفاده نشده است. کمپین حقوق بشر ایران در یک روایت از شهروند کرمانی میگوید: «در نقاطی مثل جاده زنگیآباد و جاده ماهان سولهها و کانکسهایی هست که بازداشتشدگانی را که در فهرست سازمان زندانها نبودهاند به آنجا بردهاند. این سولهها تحت نظارت سپاه است. در جریان جنبش زن،زندگی،آزادی هم بعضی از بازداشتشدگان را به این سولهها در جاده زنگیآباد و ماهان منتقل کرده بودند. شرایط این سولهها که حتی در بین بازداشتگاههای رسمی سپاه هم ثبت نشده، خیلی نامناسب است.»
به نظر میرسد که موضوع به زندان تبدیل شدن سولهها میتواند الگویی برای اقدامی جدیدتر در سرکوبها باشد. چرا که از عسلویه خبر داده شد که صدها کارگر معترض به خاطر تلاش برای برگزاری اعتصاب بازداشت شدهاند و در سولههای وابسته به قرارگاه خاتم الانبیا سپاه، بدون کمترین امکانات نگهداری میشوند.
این روایتهای زندان تنها بخشی از ماجرا به نظر میرسند چرا که شهروندی در قروه میگوید: «شایعهای در شهر پیچیده است که دهها جسد بینام و نشان در یک سوله در شهر روی هم تلنبار شده است.» این شایعه در کرج نیز شنیده شده. اما سندی که نشان دهد در آن ماموران انتظامی، شهروندان را در سولهها نگهداری کرده یا کشته باشند وجود ندارد. اینها سوالاتی که نیازمند بررسی است.
سولهها طعمه آتش؟
در کنار مکانیسم وحشتی که جمهوری اسلامی در سولهها به راه انداخته بود، آنچه در بهمن ماه به صورت مرموز و غیر طبیعی رخ داد آتش سوزی در سولهها بود. در حالی که در بهمن ماه سال ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ به ترتیب ۳ و ۲ آتش سوزی در سولهها رخ داده است اما از ۸ تا ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ دست کم ۷ آتشسوزی از سولههای مختلف در کشور گزارش شده است. برخی از این آتشسوزیها در مناطقی اتفاق افتاده است که تجمعات اعتراضی قابل توجهی در دی ماه در آنها شکل گرفته بود و حجم افراد بازداشت شده نیز بسیار بود.
از جمله خبرسازترین این آتشسوزیها در ۱۷بهمن۱۴۰۴ روی داد. محل این آتشسوزی در ستاد مشترک ارتش در محله حشمتیه تهران، بود. در حالی که از این اتفاق حوالی ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تهران روی داد و فیلم و عکسهای بسیاری در فضای مجازی از آن منتشر شد اما رسانههای جمهوری اسلامی ساعت آن را ۱۹ اعلام کردند. ارتش نیز در اطلاعیهای اعلام کرده که آتشسوزی که در محوطه ستاد مشترک این نیروی نظامی اتفاق افتاده «بهدلیل اتصال برق در کارگاه ۳۰۰ متری چوببری و نجاری پادگان شماره ۲» بوده و مصدومی نداشته است. بعدا گفته شد حریق در یک سوله ۲۰۰۰ متری رخ داده و به دلیل حجم بالای آتش و مواد قابل اشتغال، از ایستگاههای شهرهای اطراف نیز برای مهار آتش درخواست کمک شده است. افزایش ۷ برابری متراژ محل در اخبار، دقیق نبودن ساعت، عدم شفافیت مقامات و اخبار ضد و نقیض جمهوری اسلامی در این مورد به نظر عامدانه میرسد.
۱۸بهمن خبر دیگری از آتش سوزی در یک سوله منتشر شد. این سوله در محوطه صنعتی در جاده اردبیل - مغان بود. اردبیل از جمله شهرهایی است که اعتراضات در آن به خشونت کشیده شد و پس از کشتار اخبار کمی از این شهر مخابره شده است. بعد از آتشسوزی برخی از خبرگزاریهای گفتند این آتشسوزی مربوط به یک «سردخانه در حال احداث» بوده است. اما جالب آنکه سخنگوی سازمان آتشنشانی و خدمات ایمنی شهرداری اردبیل گفت: «دود غلیظی که در جاده مغان مشاهده شده، ناشی از وقوع حریق در یکی از سولههای کارخانه تولید چیپس است.» موضوعی که بازهم ضد و نقیض بودن خبر را نشان میدهد.
همچنین در ۹بهمن ۱۴۰۳ در سوله ۱۰۰۰ متری سردخانه یک کارخانه لبنیات در جاده قدیم کرج در آتش سوخت. سخنگوی آتشنشانی تهران، این حادثه را بدون تلفات جانی دانست. کمی آنسوتر فرماندار ساوجبلاغ از وقوع آتشسوزی در یک سوله نگهداری مواد پلیمری خبر داد که دو نفر جان باختند. این آتشسوزیها در استان کرج در شرایطی روی داد که این استان یکی از مکانهایی بود که در آن میزان خشونتی که نیروی نظامی اعمال کرده بسیار بالا بود و بارها مردم عادی از وجود ماشینهای کارخانه لبنیات در جابجایی اجساد و افراد از این منطقه سخن گفتهاند. این آتشسوزیها میتوانند نتیجه حوادث صنعتی باشند اما تعداد آنها و تقارن زمانی و مکانی این حریقها با مراکز اعتراضی و ضد و نقیض گوییهای مسوولان، این شک را به وجود میآورد که شاید این آتشسوزیها برای از بین بردن شواهدی از سرکوب باشد.
نگرانی از یک فاجعه
مستندات و روایتهایی که در رابطه با سولهها در روزهای گذشته منتشر شده است نشان میدهد که سوله به عنوان یک مکان انبار، به بخشی از یک شبکه سازمانیافته سرکوب زیر نظر نیروهای نظامی بدل شده است. گزارشهای مربوط به استفاده از کانتینرهای یخچالدار صنایع لبنی میتواند نشان از آن داشته باشد که علاوه بر سولهها، شرکتها و جستیکی که این دو را به هم پیوند میدهد نیز در فرایند سرکوب دخیل شده باشند. اما سولهها به دلیل ماهیت غیررسمی و کاربری متفاوتشان، خارج از نظارتهای قضایی مرسوم اداره میشوند، از این رو به راحتی میتوانند به «سیاهچالههایی» تبدیل شده باشند که در آنها ردیابی وضعیت مفقودشدگان و دستیابی به حقیقت بیولوژیک عملاً دشوار باشد. البته، در فقدان دادههای کافی این مسئله صرفا گمانه زنی است و نیازمند بررسی نهادهای مستقل.
با این حال، با در نظر گرفتن الگوی پنهانکاری که جمهوری اسلامی در آن سابقهای طولانی دارد و وقوع زنجیرهای از آتشسوزیها در انبارها، سردخانههای صنعتی و سولههای بزرگ در بهمن ۱۴۰۴، این فرضیه تقویت میشود که شاید عملیاتی برای «امحای فیزیکی شواهد» در این شبکه غیررسمی در جریان باشد؛ هرچند شاهد مستقیمی برای آن وجود ندارد. حریقهای متوالی در مکانهایی که طبق برخی گزارشها بهعنوان ایستگاههای میانیِ نگهداری پیکرها شناسایی شده بودند، میتواند فراتر از حوادث صنعتیِ اتفاقی، تلاشی برای از بین بردن ردپای قربانیان باشد. احتمال دارد این آتشسوزیها با هدف مسدود کردن مسیرهای دادخواهی و غیرممکن کردن شناسایی مفقودشدگان انجام شده باشند.