تهدید خامنهای به غرق کردن ناو آمریکا؛ آیا جمهوری اسلامی میتواند؟
+6
رأی دهید
-16
یورونیوز: «میگویند ما ناو فرستادهایم طرف ایران... اما خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که میتواند آن را به قعر دریا بفرستد.» این جمله از سخنرانی روز سهشنبه علی خامنهای این سوال را در افکار عمومی ایجاد کرده که سلاح مجهول ایران چیست و آیا واقعا توان غرق کردن ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن را دارد؟برای بررسی ابعاد تهدید درباره غرق کردن یک ناو هواپیمابر آمریکایی، ابتدا باید به یک واقعیت تاریخی توجه کرد که از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، هیچ ناو هواپیمابر نیروی دریایی ایالات متحده در اثر عملیات رزمی دشمن غرق نشده است.
آخرین ناوهای هواپیمابر آمریکایی که در نبرد از دست رفتند، مربوط به جنگ جهانی دوم بودند. یواساس یورکتاون (USS Yorktown (CV-5)) در نبرد میدوی در سال ۱۹۴۲ و یواساس هورنت (USS Hornet (CV-8)) در نبرد جزایر سانتا کروز در همان سال غرق شدند. در سال ۱۹۴۵ هم چند ناو هواپیمابر اسکورت کوچک مثل یواساس بیسمارک سی (USS Bismarck Sea) در اثر حملات کامیکازههای ژاپنی در نبرد اوکیناوا غرق شدند.
البته از آن زمان تاکنون، ناوهای هواپیمابر از نظر اندازه، ظرفیت عملیاتی و فناوریهای دفاعی بهطور چشمگیری پیشرفت کردهاند. تمرکز طراحی مدرن بیش از آنکه بر زرهپوشی کلاسیک باشد، بر افزایش بقاپذیری، تقسیمبندی داخلی بدنه، سامانههای پیشرفته کنترل خسارت و ایجاد دفاع چندلایه متکی است. افزون بر این، این ناوها همواره در قالب یک گروه رزمی متشکل از ناوشکنها، زیردریاییها و پشتیبانی هوایی عمل میکنند که یک چتر دفاعی شبکهمحور پیرامون آنها ایجاد میکند.
در دهههای اخیر، موارد آسیب جدی به ناوهای آمریکایی عمدتا ناشی از حوادث داخلی بوده است؛ از جمله آتشسوزی سال ۱۹۶۷ در یواساس فارستال (USS Forrestal (CV-59)) که یک سانحه عملیاتی بود و نه نتیجه حمله دشمن. در برخی درگیریهای منطقهای نیز شناورهای کوچکتر آمریکایی هدف حمله قرار گرفتهاند، اما ناوهای هواپیمابر بزرگ از اصابت موفق رزمی مصون ماندهاند.
بنابراین، سخن گفتن از غرق کردن ناو آمریکایی به معنای فرض وقوع رخدادی است که از زمان پایان جنگ جهانی دوم تاکنون سابقه نداشته است؛ یعنی شکستن رکوردی بیش از هشت دهه. البته باید توجه داشت که این سابقه تاریخی، علاوه بر پیشرفتهای فنی، تا حدی نیز ناشی از این واقعیت است که ایالات متحده پس از ۱۹۴۵ وارد نبرد دریایی مستقیم با یک قدرت همتراز نشده است.
با توجه به حضور ناو هواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن (USS Abraham Lincoln (CVN-72)) در آبهای نزدیک به سواحل ایران، میتوان سناریوهای ممکن برای آسیب زدن به این ناو توسط نیروهای نظامی ایران را مورد بررسی قرار داد:
ساختار سلولی؛ واقعیتِ زره کلاس نیمیتز
برخلاف بسیاری از کشتیهای تجاری که معمولا استانداردهای بقاپذیری رزمی ندارند، ناوهای هواپیمابر کلاس «نیمیتز» (Nimitz-class aircraft carrier) با رویکرد بقاپذیری در نبرد طراحی شدهاند. بدنه این ناوها به صدها محفظه مجزا و آببند تقسیم شده است تا اگر بخشی از آن در اثر انفجار یا اصابت دچار آسیب شود، آبگرفتگی به سایر بخشها سرایت نکند. این تقسیمبندی در کنار سامانههای پیشرفته پمپاژ و کنترل خسارت، امکان مهار آتشسوزی، نشت سوخت یا نفوذ آب را فراهم میکند.
علاوه بر این، بسیاری از سامانههای حیاتی مانند تولید و توزیع برق، ارتباطات و فرماندهی دارای افزونگی (Redundancy) هستند؛ به این معنا که در صورت از کار افتادن یک بخش، بخشهای جایگزین بتوانند وظیفه آن را ادامه دهند. همین ویژگی باعث میشود ناو حتی پس از تحمل آسیب جدی نیز در بسیاری موارد قادر به حفظ شناوری و ادامه بخشی از عملیات باشد.
برخی بخشهای حیاتی نیز با فاصله و لایههای محافظ بدنه از فولاد بسیار سخت (HSLA یا High Strength Low Alloy) شدهاند تا اثر موج انفجار یا نفوذ ترکش کاهش یابد. با این حال، این به معنای مصونیت کامل در برابر اصابت مستقیم نیست.
در مورد توان تخریبی موشکها، برآورد میزان خسارت به یک ناو جنگی بزرگ به عوامل متعددی وابسته است: محل اصابت (بالای خط آب یا زیر آن)، نوع سرجنگی، نحوه انفجار، شرایط دریا، وضعیت آمادگی خدمه برای کنترل خسارت و تداوم حمله. در منابع عمومی و تحلیلی، اعداد قطعی درباره «تعداد لازم برای غرق کردن» ارائه نمیشود، زیرا چنین نتیجهای وابسته به سناریوی دقیق عملیاتی است و نمیتوان آن را با یک عدد ثابت بیان کرد.
سیستم دفاعی؛ سپر چهار لایه
ناو آبراهام لینکلن با استفاده از سیستمی به نام ایجیس (Aegis) که بر روی ناوشکنها و رزومناوهای همراه فعال است و نیز چندین لایه پدافندی از خود محافظت میکند. اولین سد دفاعی، هواپیماهای مستقر بر روی عرشه ناو هستند. جنگندههای اف-۱۸ و اف-۳۵ تا شعاع چند صد کیلومتری گشتزنی میکنند تا هواپیماها یا موشکهای دشمن را قبل از نزدیک شدن به ناو شناسایی و سرنگون کنند.
اگر موشکی از جنگندهها عبور کند، ناوشکنها و رزمناوهای همراه ناو وارد عمل میشوند. آنها از موشکهای قدرتمند اسام-۶ برای زدن هواپیماها و موشکهای کروز در فواصل دور و موشکهای اسام-۳، مخصوص رهگیری موشکهای بالستیک در خارج از جو زمین، استفاده میکنند.
اگر موشکی از این لایهها عبور کرد، سیستم شلیک موشکهای میانبرد (ESSM) که بر روی بدنه ناو نصب شده، فعال میشوند. این موشکها برای مقابله با موشکهای کروز ضدکشتی که با سرعت بالا و در ارتفاع کم یعنی نزدیک به سطح آب حرکت میکنند، طراحی شدهاند و بسیار چابک هستند و میتوانند مانورهای سنگین را انجام دهند.
لایه دفاعی آخر، سامانه فالانکس (Phalanx CIWS) است: یک توپ ضدهوایی ۲۰ میلیمتری خودکار که با رادار هدایت میشود. این سامانه با شلیک حدود ۴۵۰۰ گلوله در دقیقه، دیواری از آتش ایجاد میکند تا موشک مهاجم را در نزدیکی ناو متلاشی کند.
علاوه بر توان موشکی و توپخانه، ناو از سیستمهای جنگ الکترونیک مثل AN/SLQ-32 استفاده میکند. این سیستم با ارسال پارازیت یا ایجاد اهداف کاذب، رادار موشکهای دشمن را فریب میدهد تا آنها به جای ناو، به نقطهای خالی در دریا برخورد کنند.
تمام این لایهها با هماهنگی سیستمهای کامپیوتری و اپراتورهای انسانی مدیریت میشوند تا پاسخ به تهدیدها در کوتاهترین زمان ممکن انجام شود.
توانمندی ایران
در علوم نظامی، برخورد با تجهیزات پیشرفته و پرهزینهای مثل ناوهای هواپیمابر بزرگ معمولا از منظر نبرد نامتقارن تحلیل میشود. کشورهایی که توان مقابله مستقیم و تنبهتن با ناوگان برتر را ندارند، روی نقاط ضعف و محدودیتهای عملیاتی ناوها تمرکز میکنند.
توانمندیهای ایران در این چارچوب را میتوان در سه دسته اصلی بررسی کرد:
موشکهای بالستیک ضدکشتی
ایران برنامه موشکی خود را به گونهای توسعه داده که برخی موشکهای بالستیک آن بتوانند برای اهداف دریایی بهینهسازی شوند.
موشکهای خلیج فارس و هرمز، موشکهایی با برد متوسط هستند که طراحی آنها امکان هدفگیری شناورهای دریایی را فراهم میکند. این موشکها با سرعتهای چند ماخ پرواز میکنند و از مسیر تقریبا عمودی به سمت هدف فرود میآیند، که رهگیری آنها برای سامانههای پدافندی سطح به سطح دشوارتر است.
موشکهایی مانند نور، قادر و برخی نمونههای دیگر، میتوانند از ارتفاع پایین حرکت کنند و از دید رادارهای سطحی دور بمانند.
اما رهگیری توسط سامانههای دفاعی همراه ناو (SM-3 روی ناوشکنها و SM-6 روی رزمناوها) ممکن است. همچنین، هدف قراردادن یک ناو متحرک چند ده هزار تنی با آنها نیازمند دقت بسیار بالاست. پایداری مسیر پروازی نیز به اطلاعات دقیق موقعیت و زمانبندی بستگی دارد و اختلالات محیطی و دریایی میتواند بسیار اثرگذار باشد.
ایران مدعی است که موشک فتاح میتواند سرعتی بسیار بالا داشته باشد و در مسیر پروازی خود مانور انجام دهد. تا زمان انتشار دادههای مستقل و تاییدشده، توان واقعی رهگیری چنین موشکی توسط سامانههای پدافندی مانند ایجیس قابل تعیین دقیق نیست و عمدتا در حوزه تحلیل فرضی قرار دارد.
پهپادها و عملیات دستهجمعی
ایران توانمندی پهپادی قابل توجهی دارد و برخی تحلیلها نشان میدهند که یکی از رویکردهای عملیاتی آنها میتواند استفاده از حمله دستهجمعی باشد. پهپادهایی مانند شاهد ۱۳۶ و نمونههای جدیدتر، به دلیل هزینه پایین و قابلیت پرواز برای شناسایی و هدفگیری، میتوانند به عنوان ابزار اشباع سامانههای پدافندی مورد استفاده قرار گیرند.
البته تاثیر این روش عملی این روش به تعداد پهپاد، دقت آنها، واکنش سامانههای دفاعی و آمادگی ناو بستگی دارد. چرا که عبور همزمان چندین پهپاد نیازمند هماهنگی دقیق و مسیر امن از سامانههای رهگیری است. همچنین، ناو دارای افزونگی در دفاع نقطهای و جنگندههای مستقر روی عرشه است که مانع عبور پهپادها میشوند.
لذا برخلاف برخی روایتها، غرق کردن ناو با یک حمله دستهجمعی تضمین نمیشود و تنها میتواند بر سامانهها و کاهش کارایی عملیاتی ناو تاثیرگذار باشد.
قایقهای تندور و شهپاد
قایقهای تندرو به دلیل جثه کوچک و سرعت بالا، در رادار دیرتر دیده میشوند و میتوانند در عملیاتهای نزدیک ساحل برای ایجاد تهدید موضعی یا همزمانی حملات مورد استفاده قرار گیرند.
ایران برخی قایقهای بدون سرنشین و شناورهای سبک را توسعه داده که قابلیت حمل بارهای انفجاری دارند. هدف اصلی این شهپادها ایجاد تهدید نزدیک به ناو یا اشباع سیستمهای دفاعی نزدیک است. موفقیت عملی این روش به تعداد، هماهنگی، سرعت واکنش سامانههای دفاع نقطهای و شرایط محیطی بستگی دارد. چون که فاصله و سرعت واکنش دفاع نقطهای ناو بالا است. همچنین، اثرگذاری عمدتا به اشباع دفاع نزدیک محدود میشود و به همین دلیل برخورد مستقیم و غرق کردن ناو تقریبا ناممکن میشود.
اخلال راداری
جنگ الکترونیک (EW) در نبردهای دریایی مدرن نقش مهمی دارد و هدف آن کاهش دقت و کارایی سامانههای پدافندی و ناوبری دشمن است. ایران از سامانههای زمینپایه و هواپایه (روی پهپادها) برای ایجاد نویز راداری یا اهداف کاذب استفاده میکند. این روش باعث کاهش دقت شناسایی و افزایش بار کاری اپراتورهای پدافند میشود.
پهپادهایی مانند شاهد و ابابیل-۵ میتوانند به صورت آزمایشی برای مختل کردن سیگنالهای هدایت موشکها یا ایجاد اخلال در ارتباطات دادهای (Data Link Jamming) به کار روند.
ایران دارای ایستگاههای شنود در سواحل است که امضای الکترونیک ناوها را ثبت میکنند. تحلیل این سیگنالها به برنامهریزی بهتر برای هدایت موشکهای ضد رادار کمک میکند. استفاده عملی از چنین سیستمهایی برای تهدید یک ناو هواپیمابر بزرگ، پیچیده است و مستلزم هماهنگی با دیگر سامانهها، اطلاعات دقیق، و مدیریت زمانبندی حمله میباشد.
ایجاد اخلال در جیپیاس (GPS) میتواند دقت موشکهای هدایتشونده و عملیات پرواز و فرود روی ناو را کاهش دهد. البته این تاثیر محدود به مناطقی است که پوشش اخلال فعال باشد. البته سامانههای ناو اغلب مجهز به روشهای پشتیبان ناوبری داخلی و ضد اخلال (ECCM) هستند که امکان تغییر فرکانس و مقابله با اخلال را دارند.
البته اثر جنگ الکترونیک (EW) معمولا موقت و موضعی است و نمیتواند کل سیستمهای ناو را خاموش کند و موفقیت نیازمند شناسایی دقیق امضای الکترونیک و زمانبندی حمله است.
اژدرهای حبابساز
اژدرهای حبابساز مانند حوت با ایجاد یک حباب گازی اطراف بدنه، اصطکاک آب را کاهش میدهند و سرعتی بالاتر از اژدرهای معمولی دارند. منابع عمومی عدد دقیقی برای سرعت آنها ذکر میکنند که معمولا چند برابر اژدرهای سنتی است، اما سرعت چهار برابر اغراقآمیز است و تایید مستقل ندارد.
اژدرهای سنگین میتوانند زیر خط آب وارد بدنه شوند و انفجار در زیر آب ایجاد کنند. این انفجار باعث فشار موجی شدید روی بدنه و سیستمهای داخلی مانند مخازن سوخت و موتورخانه میشود و میتواند خسارت جدی به ساختار داخلی وارد کند. اما ناوهای کلاس نیمیتز بسیار بزرگ و تقسیمبندی شدهاند و بدنه آنها توانایی تحمل آسیب موضعی و انفجار را دارد. برای ایجاد غرقشدن واقعی، لازم است چند اژدر با موقعیتیابی دقیق، زمانبندی حسابشده پس از عبور از دفاعهای نزدیک به نقاط حساس زیر خط آب ناو برخورد کنند وگرنه تنها یک اصابت آسیب جدی به ناو وارد نمیکند.
همچنین، خلیج فارس با عمق کمتر و شلوغی مسیرهای کشتیرانی، کار را برای اژدر حوت سختتر از محیط اقیانوس میکند.
سامانه لیرزی
ایران برنامههایی برای توسعه سامانههای انرژی هدایتشده دارد، شامل لیزرهای کوتاه برد برای هدف قرار دادن پهپادها یا تجهیزات سطحی. این سامانهها در منابع عمومی عمدتا در مرحله آزمایشگاهی یا توسعه اولیه گزارش شدهاند. البته اثرگذاری آنها محدود به هدفهای کوچک، نزدیک و پرسرعت کم است و برای تهدید مستقیم یک ناو بزرگ فعلا کاربرد عملی مستند ندارد. در صورت عملیاتی شدن هم برد محدود، اثرگذاری کم در شرایط آب و هوایی بد و عدم توانایی برای تهدید ناو بزرگ از نقاط ضعف آن به شمار میرود.
سناریوی فرضی حمله ایران
طراحی یک سناریو برای غرق کردن یا از کار انداختن کامل یواساس آبراهام لینکلن، بیش از آنکه یک عملیات تکمرحلهای باشد، شبیه به یک «شطرنج مرگبار» است که در آن ایران باید تمام مهرههای خود را برای ایجاد یک شکاف چندثانیهای در سپر دفاعی آمریکا قربانی کند.
در یک رویارویی فرضی، سناریوی ایران برای غرق کردن غولی همچون آبراهام لینکلن میتواند با یک عملیات فریب گسترده در فاز اول آغاز شود؛ جایی که هدف اصلی نه تخریب، بلکه اشباع لایههای دفاعی و تخلیه ذخیره مهمات سیستمهای پدافندی میانبرد و کوتاهبرد ناو است. در این مرحله، همزمان ۱۰۰ تا ۱۵۰ پهپاد انتحاری از خانواده شاهد از سکوهای ساحلی و قایقهای تندرو برمیخیزند. این پهپادها به دلیل جثه کوچک و بازتاب راداری ناچیز، سیستمهای دفاع نقطهای ناو را وادار به واکنش مداوم میکنند. همزمان، پهپادهای مجهز به سامانههای جنگ الکترونیک مانند ابابیل-۵ در ارتفاعی بالاتر، با گسیل پارازیت و خلق اهداف کاذب، رادارهای ناوشکنهای اسکورت را درگیر میکنند. برای تکمیل این آشفتگی، دهها موشک کروز قدیمی نظیر «نور» شلیک میشود که تنها نقش طعمه را بازی میکنند؛ این پرتابهها با جلب توجه رادارهای سیستم ایجیس، ناوشکنها را ناچار میکنند تا موشکهای گرانقیمت و حیاتی اسام-۶ خود را برای اهدافی بیارزش هزینه کنند.
با اشباع شدن پردازندههای دفاعی و درگیری شدید لایههای پدافندی با اهداف فاز اول، عملیات وارد فاز دوم یا همان ضربه عمودی میشود تا سپرهای بالستیک ناو در هم شکسته شود. در این لحظات بحرانی، ایران میتواند از موشک فتاح استفاده کند. این احتمال وجود دارد که ایران بتواند با شلیک چندین فروند از این موشکها (در صورت واقعی بودن توان ادعا شده برای آن) به برج راداری یا باند پرواز ناو آسیب بزند و قدرت تهاجمی ناو را مختل کند.
در فاز فرضی سوم هم زیردریاییهای کوچک کلاس غدیر از فاصلهای نزدیک اژدرهای پرسرعت حوت را رها میکنند. همزمان با این شلیکهای زیرسطحی، لشکری از شهپادهای انتحاری یا همان قایقهای بدون سرنشین مملو از مواد منفجره، به شرط آن که از دید رادارها پنهان مانده باشند، خود را به بدنه ناو میکوبند تا با ایجاد حفرههای پیاپی در زیر خط آب، به ناو آسیب بزنند.
البته از منظر مهندسی دریایی، وارد کردن خسارت شدید یا حتی از کار انداختن موقت یک ناو بزرگ لزوما معادل غرق کردن فیزیکی آن نیست. آسیب به عرشه پرواز، سامانههای پیشران یا زیرساختهای الکترونیکی میتواند کارایی عملیاتی آن را مختل کند، حتی اگر همچنان بر روی آب شناور بماند.
همچنین درباره پهپادها یا موشکهای کروز سبک، میزان اثرگذاری آنها تابع ترکیبی از دقت اصابت، نوع سرجنگی و عبور از لایههای دفاعی است. در بسیاری از تحلیلهای نظامی، چنین تسلیحاتی بیشتر برای ایجاد فشار، اشباع پدافند یا وارد کردن خسارت موضعی مطرح میشوند تا تضمین غرقکردن یک ناو هواپیمابر بزرگ.
پیششرطهای موفقیت ایران
تحقق این زنجیره عملیاتی پیچیده توسط ایران، پیش از هر چیز نیازمند تثبیت چند ستون قدرت فنی است که تا به امروز هرگز در تراز یک جنگ واقعی و تمامعیار آزموده نشدهاند. نخستین و حیاتیترین نیاز، برقراری یک زنجیره کشتار پایدار است؛ به این معنا که ایران باید بتواند موقعیت لحظهای ناوی را که مدام در حال تغییر مکان است، با دقت نظامی شناسایی کرده و این مختصات را در همان ثانیه به موشکهای خود منتقل کند. این فرآیند مستلزم برخورداری از ماهوارههای شناسایی فعال یا پهپادهای بلندپروازی است که بتوانند در فضای خفقانآور پارازیتهای پیشرفته آمریکا زنده بمانند، چرا که در صورت قطع ارتباط ماهوارهای، حتی موشکهای پیشرفتهای مثل فتاح عملا به سمت نقطهای تهی در اقیانوس شلیک میشوند که ناو دقایقی پیش از آنجا عبور کرده است.
علاوه بر این، فاکتور دقت در محیط جنگ الکترونیک چالش بزرگ دیگری است، زیرا ناوگان ایالات متحده به اخلالگرهای فوقپیشرفتهای مجهز است که با فریب سیگنالهای جیپیاس و راداری، موشکهای مهاجم را از مسیر اصلی منحرف میکنند. در چنین بنبستی، تنها موشکهایی شانس موفقیت دارند که به جستجوگرهای تصویری یا هوش مصنوعی مستقل مجهز باشند تا در لحظات پایانی و بدون نیاز به هیچ سیگنال خارجی، خودشان هدف را تشخیص داده و شکار کنند.
در نهایت، کل این عملیات به یک هماهنگی زمانی میلیثانیهای وابسته است؛ در واقع اگر پهپادهای انتحاری و موشکهای هایپرسونیک با فاصله زمانی نامناسب به هدف برسند، سیستم پدافندی ناو این فرصت را پیدا میکند تا به صورت جداگانه با هر لایه برخورد کرده و آنها را یکی پس از دیگری منهدم کند. هماهنگ کردن این حجم عظیم از آتشبار که از نقاط مختلف ساحلی و دریایی شلیک میشوند، مستلزم یک شبکه فرماندهی دیجیتال و یکپارچه است که مدیریت آن در میانه یک نبرد واقعی، لبه تیغ میان پیروزی و شکستی سنگین خواهد بود.
آیا آمریکا دست و پا بسته است؟
در مقابل راهبرد ایران، دکترین دفاعی ایالات متحده بر پایه مفهوم «دفاع تهاجمی» استوار شده است؛ به این معنا که آنها هرگز منتظر نمیمانند تا موشکهای دشمن به سمتشان شلیک شود، بلکه تلاش میکنند تهدید را در نطفه خفه کنند. این رویکرد که در اصطلاح نظامی ضربه پیش از شلیک نامیده میشود، به محض ردیابی کوچکترین علائم آمادهسازی برای یک حمله گسترده، مانند خروج موشکها از تونلهای زیرزمینی یا تجمع غیرعادی قایقهای تندرو، توسط ماهوارهها و هواپیماهای جاسوسی فعال میشود. در این لحظه، ناوگروه با استفاده از موشکهای کروز توماهاک و اعزام جنگندههای پنهانکار اف-۳۵، سکوهای پرتاب و مراکز فرماندهی را پیش از آنکه فرصتی برای شلیک پیدا کنند، هدف قرار میدهد تا زنجیره حمله دشمن را در همان گام نخست از هم بپاشد.
علاوه بر این، قدرت واقعی ناو در یک نبرد دریایی، نه در بدنه فولادی آن، بلکه در سیستم شبکهمحوری نهفته است که لایههای دفاعی را به یک شبکه عصبی یکپارچه تبدیل میکند. در این ساختار هوشمند، یک ناوشکن که در فاصله صد کیلومتری از ناو اصلی قرار دارد، میتواند موشکی را به سمت هدفی شلیک کند که حتی در رادار خودش هم دیده نمیشود، چرا که مختصات دقیق هدف توسط رادار پرنده یک هواپیمای پیشاخطار «هاکآی» در ارتفاعات بالا شناسایی و به شبکه تزریق شده است. این یعنی ایران در میدان نبرد با یک کشتی واحد روبرو نیست، بلکه با مجموعهای هماهنگ از حسگرها و تسلیحات طرف است که از اعماق دریا تا مدارهای ماهوارهای گسترش یافتهاند. در نهایت، مطابق اخبار غیررسمی، لایه نهایی دفاعی ای ناو در سال ۲۰۲۶ با سلاحهای انرژی هدایتشونده همچون لیزرهای «هلیوس» تقویت شده است؛ سلاحهایی که میتوانند پهپادها و موشکهای کوتاهبرد را متلاشی کنند تا عملا راهبرد اشباع پدافندی را به بنبست بکشانند.
شانس موفقیت چقدر است؟
این تقابل، نبرد احتمالات است. ایران روی این احتمال حساب کرده که کمیت یعنی تعداد زیاد پهپاد و موشک بر کیفیت پدافند دقیق و گرانقیمت آمریکا پیروز شود. آمریکا نیز روی این حساب کرده که تکنولوژی و ضربه پیشدستانه اجازه ندهد حتی یک گلوله به بدنه ناو نزدیک شود. در واقعیت، آمریکا دست و پا بسته نیست؛ آنها دهههاست که دقیقا برای خنثی کردن همین سناریوی ایران در حال تمرین هستند.
بنابراین، فرستادن این حجم عظیم از فولاد به قعر دریا، با توجه به ساختار سلولی بدنه ناو و مهارت استثنایی تیمهای کنترل خسارت، مستلزم اصابتهای زنجیرهای و دقیقی است که در حضور پدافند چندلایه آمریکا، امری فراتر از توان عملیاتی موجود به نظر میرسد؛ به طوری که حتی با اجرای بینقصترین سناریوها، شانس موفقیت برای غرق کردن کامل ناو به چند درصد هم نمیرسد.