«اپوزیسیون پراکنده ایران» چرا مخالفان جمهوری اسلامی نمیتوانند با یکدیگر متحد شوند؟
+0
رأی دهید
-16
یورونیوز: هر زمان که ایران با موجی از اعتراضات سراسری روبهرو میشود، مانند آنچه تنها ماه گذشته رخ داد، دو پرسش همیشگی ذهن تحلیلگران و فعالان سیاسی را درگیر میکند: آیا این بار حکومت سقوط خواهد کرد؟ و اگر چنین شود، چه چیزی جای آن را خواهد گرفت؟نشریه فارن افرز، در مقالهای مفصل به قلم صنم وکیل، مدیر بخش خاورمیانه و شمال آفریقای موسسه چتم هاوس و الکس وطنخواه، پژوهشگر ارشد در موسسه خاورمیانه به این موضوع پرداخته و راههای اتحاد گروههای مخالف جمهوری اسلامی را مورد بررسی قرار دادهاند.
این نشریه در این مقاله مینویسد: این که اینبار حکومت سقوط خواهد کرد و اگر چنین شود چه چیزی جای آن را خواهد گرفت پاسخ مشخصی ندارد. برخی تحلیلگران معتقدند ساختار قدرت در ایران، برخلاف ظاهر شکنندهاش، همچنان مستحکم است و میتواند اعتراضات بیشتری را تاب بیاورد. برخی دیگر بر این باورند که نظام سیاسی فرو خواهد پاشید، اما نتیجه آن نه دموکراسی بلکه شکلگیری دیکتاتوری دیگری زیر نظر سپاه پاسداران، قدرتمندترین نهاد نظامی و سیاسی کشور خواهد بود. گروهی خوشبینتر میگویند کل ساختار فعلی از هم خواهد پاشید و یک چهره مخالف در خارج از کشور، شاید رضا پهلوی ولیعهد پیشین ایران، میتواند به گذار به یک دولت دموکراتیک کمک کند یا حتی نظامی سلطنتی مشروطه برقرار شود. خوشبینترین سناریو نیز از گذار توافقی سخن میگوید؛ انتقالی که در آن بخشی از چهرههای درون حاکمیت، قدرت را به نیروهای مخالف واگذار کنند.
ایران واقعا در آستانه تحول بزرگی به نظر میرسد. حکومت فرسوده شده و مردم از دههها سوء مدیریت اقتصادی خشمگین هستند. رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، ۸۶ سال دارد و سابقه ابتلا به سرطان را پشت سر گذاشته است. اگر مذاکرات پیش رو در عمان میان تهران و واشنگتن نتواند بنبست هستهای و سایر رفتارهای بی ثبات کننده ایران را حل کند، دولت ترامپ ممکن است به گزینه نظامی متوسل شود. با این حال، بسیاری از گمانهزنیها درباره فردای ایران، از جمله در میان مقامهای آمریکایی که درباره گزینههای خود بحث میکنند، یک عامل تعیینکننده را نادیده میگیرد: وضعیت اپوزیسیون ایران.
مشکل اینجاست که مخالفان حکومت به شدت پراکندهاند. آنها به طیفهای گوناگونی تقسیم شدهاند؛ از دانشجویان و اقلیتهای قومی گرفته تا سلطنتطلبان خارج از کشور. این گروهها غالبا با یکدیگر اختلاف دارند. فعالان اپوزیسیون به طور مرتب یکدیگر را به همکاری پنهانی با حکومت یا حتی با دولتهای خارجی متهم میکنند. همین شکافها باعث شده آنها نتوانند از ضعف جمهوری اسلامی بهرهبرداری کنند.
اگر مخالفان واقعا میخواهند حکومت را کنار بزنند، ناچارند یاد بگیرند با هم کار کنند. آنها باید بر سر یک برنامه حداقلی و مشترک توافق کنند، بر اصولی که همگی بر آن اجماع دارند تمرکز کنند و بحثهای اختلافی را به بعد موکول کنند. همچنین لازم است برای دوره پس از فروپاشی احتمالی حکومت، طرحی عملی برای اداره کشور ارائه دهند. مهمتر از همه، باید به جای حذف یکدیگر، رویکردی فراگیر در پیش بگیرند. در غیر این صورت، جمهوری اسلامی نه به دلیل محبوبیت مردمی بلکه به دلیل نبود جایگزین باقی خواهد ماند.
نه عشق، نه اتحاد
برخلاف برخی حکومتهای اقتدارگرا مانند بلاروس یا ونزوئلا، اپوزیسیون ایران نه ساختار واحدی دارد و نه رهبر مشخصی. این جریان بیشتر به مجمعالجزایری از جزایر سیاسی شباهت دارد که بر اساس جغرافیا، نسل، ایدئولوژی و میزان تجربه سرکوب از یکدیگر جدا شدهاند. این جزایر شامل انجمنهای محلی، هستههای دانشجویی، گروههای مدافع حقوق زنان، جنبشهای قومی و تشکلهای کارگری میشود. همه این گروهها در موجهای اعتراضی از سال ۱۳۸۸ به بعد نقش داشتهاند. اما سرکوب شدید حکومت و بی اعتمادی متقابل، هماهنگی میان آنها را دشوار کرده است.
برای نمونه میتوان به تشکلهای کارگری اشاره کرد. این گروهها که شامل معلمان، بازنشستگان، کارکنان بخش حمل و نقل و سایر کارگران هستند، شاید منسجمترین نیروی مخالف در داخل کشور باشند. آنها به طور منظم درباره تورم، نابرابری، فساد، خصوصیسازی و دیگر مشکلات اقتصادی موضعگیری میکنند. این گروهها همچنین مانند بخش بزرگی از جامعه، از سیاست خارجی ایدئولوژیک و تهاجمی حکومت که به انزوای بینالمللی و فشار اقتصادی انجامیده است، خشمگین هستند. آنها در میان طبقات کارگر و پایینمتوسط ریشه دارند. با این حال، دولت فعالیتشان را محدود کرده و مانع از هماهنگی آنها با دانشجویان، گروههای زنان و شوراهای حقوق بشری شده است.
در کنار اینها، شبکههایی از اقلیتهای قومی نیز وجود دارد؛ از جمله کردها، بلوچها، عربهای اهوازی و آذربایجانیها. این گروهها ظرفیت سازماندهی قابل توجهی دارند. رهبرانشان نه تنها خواهان پایان حکومت روحانیون هستند، بلکه بر به رسمیت شناختن حقوق زبانی و فرهنگی اقلیتها، تمرکززدایی از قدرت و نوعی خودمختاری معنادار تاکید دارند. با این حال، همکاری میان این گروهها و دیگر بخشهای اپوزیسیون آسان نیست.
برخی نیروهای سراسری نگرانند که تاکید بر مطالبات قومی به تجزیهطلبی یا دخالت خارجی در مناطق مرزی بیانجامد. در مقابل، فعالان قومی بیم دارند که پس از سقوط جمهوری اسلامی، حکومتی متمرکز و فارسمحور جای آن را بگیرد و مطالبات آنها نادیده گرفته شود.
سایه دخالت خارجی
شبح دخالت خارجی در ایران، چه در ذهن و چه در واقعیت، همچنان یکی از عوامل اصلی اختلاف در میان مخالفان حکومت است. تقریبا هر جریان مهم اپوزیسیون، رقیب خود را به وابستگی به یک قدرت خارجی متهم کرده است؛ از پادشاهیهای خلیج فارس گرفته تا اسرائیل، روسیه، ترکیه یا ایالات متحده. این سوءظنها کاملا بیپایه نیستند. قدرتهای منطقهای و جهانی واقعا در سیاست ایران مداخله میکنند و برخی گروههای مخالف نیز در پی جلب حمایت بیرونی بودهاند. اما این اتهامها غالبا اغراقآمیز میشوند و روند ائتلافسازی را بسیار دشوار میکنند.
در این میان، برخی بازیگران اپوزیسیون تلاش کردهاند این شکافها را کاهش دهند و نوعی چارچوب مشترک ارائه کنند. گروههای جامعه مدنی و مدافع حقوق بشر، شامل وکلا، روزنامهنگاران، فعالان حقوق زنان، کنشگران محیط زیست و نمایندگان اقلیتهای مذهبی، کوشیدهاند میان فعالان خیابانی و چهرههای سیاسی در سطوح بالاتر ارتباط برقرار کنند. آنها بیانیههای مشترکی تدوین کردهاند که بر تکثرگرایی سیاسی، حکومت سکولار، برابری جنسیتی، حاکمیت قانون و گذار مسالمتآمیز و دموکراتیک تاکید دارد. این گروهها همچنین پشتیبانی حقوقی و تدارکاتی برای سایر جریانهای مخالف فراهم کردهاند.
با این حال، همین چهرهها معمولا نخستین کسانی هستند که بازداشت میشوند و اغلب نیز در روند سازماندهی اپوزیسیون نادیده گرفته میشوند. این حذف به زیان همه است. وقتی جامعه مدنی از روند تصمیمگیری کنار گذاشته میشود، نمیتواند مستقیما در بسیج اعتراضات نقش ایفا کند و در مقابل، سازماندهندگان اعتراضات نیز از پشتوانه نهادی، تخصص حقوقی و کانالهای مذاکره محروم میمانند.
در کنار این گروهها، چهرههایی قرار دارند که زمانی در درون ساختار قدرت بودهاند یا همچنان به نوعی در اپوزیسیون درونسیستمی جای میگیرند. این طیف شامل حسن روحانی رئیسجمهوری پیشین است که خواهان اصلاح قانون اساسی و تفسیر آسانگیرتر از مقررات دینی شده، و محمد خاتمی رئیسجمهور پیشین که از اصلاحات بنیادین در ساختار کنونی سخن گفته است. میرحسین موسوی نخستوزیر سابق و از رهبران جنبش سبز ۱۳۸۸ نیز در این فهرست قرار دارد، همچنین مصطفی تاجزاده، از مشاوران سابق خاتمی که صریحا خواهان گذار به دموکراسی شده و هنوز در میان بخشی از بدنه ناراضی و برخی مقامهای میانی اعتبار دارد.
بسیاری از تکنوکراتهای دوره ریاستجمهوری خاتمی نیز همچنان در ساختار حکومتی حضور دارند، از جمله در دولت مسعود پزشکیان. با این حال، این چهرهها با محدودیت دوگانه روبهرو هستند. از یک سو، حکومت فعالیتهای سیاسی آنها را به شدت محدود کرده تا نتوانند چالشی جدی برای نظام ایجاد کنند. تاجزاده اکنون در زندان است و موسوی از سال ۱۳۸۸ در حصر خانگی به سر میبرد. از سوی دیگر، نسل جوان معترضان آنها را به دلیل مشارکت گذشتهشان در ساختار جمهوری اسلامی چهرههایی سازشکار میدانند. همین مسئله باعث شده نتوانند حمایت گستردهای برای بسیج مردم علیه حکومت به دست آورند.
نبرد بر سر رهبری
در عین حال، حکومت ایران با گروهی از منتقدان روبهروست که سرکوب آنها آسان نیست: ایرانیان خارج از کشور. جامعه ایرانیان مهاجر گسترده است و نفوذ قابل توجهی دارد. رهبران این جامعه به منابع مالی بزرگ، سیاستمداران غربی و نفوذ رسانهای دسترسی دارند. شبکههای ماهوارهای، برنامههای یوتیوب و حسابهای پرمخاطب در شبکههای اجتماعی که توسط این چهرهها اداره میشود، در شکلدهی افکار عمومی داخل ایران نقش دارند، به هماهنگی اعتراضات کمک میکنند و به فعالانی که در داخل کشور امکان بیان ندارند، تریبون میدهند.
اما جامعه مهاجر نیز مانند اپوزیسیون داخل کشور گرفتار اختلافهای جدی است. چهرههای مختلف به صورت علنی و گاه شخصی و توطئهمحور با یکدیگر درگیر میشوند. گروههای تندرو، مخالفان حمله نظامی به ایران را به همکاری با حکومت متهم میکنند و در مقابل، گروههای مخالف جنگ، تندروها را به ماجراجویی و جنگطلبی متهم میکنند. این کشمکشها اعتماد فعالان و مردم داخل ایران را تضعیف میکند و این تصور را تقویت میکند که برخی رهبران خارج از کشور بیش از آنکه به سرنگونی حکومت بیندیشند، در پی کسب شهرت هستند.
سلطنتطلبان نمونه روشنی از این وضعیتاند. آنها به دلیل شناختهشدن نام رضا پهلوی، شاید پررنگترین جریان اپوزیسیون خارج از کشور باشند. مجموعهای از احزاب و چهرههای رسانهای پیرامون او شکل گرفتهاند که معتقدند بازگرداندن نظام پادشاهی به رهبری او بهترین راه عبور از وضعیت کنونی است. پایگاه اصلی حمایت از پهلوی در گذشته بیشتر در میان بخشی از طبقه متوسط شهری و نسلهای قدیمیتر بود، اما با افزایش نارضایتی از عملکرد جمهوری اسلامی، دامنه حمایت از او گستردهتر شده است.
با این حال، این جریان بیش از آنکه بر سازماندهی در داخل ایران تکیه کند، بر حمایتهای آنلاین و شبکههای ماهوارهای استوار است و حضور تشکیلاتی منسجمی در داخل کشور ندارد. افزون بر این، حملات مکرر برخی حامیان او به دیگر چهرههای مخالف، شکافها را عمیقتر کرده است. حمایت آشکار اسرائیل از رضا پهلوی نیز میتواند به تقویت روایت حکومت درباره وابستگی اپوزیسیون به خارج دامن بزند.
برخی تحلیلگران هشدار دادهاند که او ممکن است به سرنوشتی شبیه احمد چلبی در عراق دچار شود؛ سیاستمداری در تبعید که برای حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ لابی کرد و وعده رهبری کشور را داد، اما پس از سقوط صدام حسین نتوانست نقش تعیینکنندهای در آینده عراق ایفا کند.
برای بسیاری از اقلیتهای قومی و نیز جمهوریخواهان ایرانی، نام پهلوی یادآور تمرکز قدرت و پاسخگو نبودن ساختار سیاسی در گذشته است. آنها تمایلی ندارند دیکتاتوری فعلی با شکل تازهای از اقتدارگرایی جایگزین شود.
گروههای جنجالیتر در تبعید
برخی دیگر از جریانهای اپوزیسیون خارج از کشور حتی بیش از سلطنتطلبان موجب شکاف شدهاند. سازمان مجاهدین خلق، که زمانی یک گروه مسلح بود و اکنون عمدتا در تبعید فعالیت میکند و رهبری آن را مریم رجوی بر عهده دارد، شاید منسجمترین ساختار تشکیلاتی اپوزیسیون را داشته باشد. با این حال، این سازمان به شدت بحثبرانگیز است؛ هم به دلیل همکاریاش با حکومت عراق در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۳۶۰ و هم به خاطر گزارشهای مستند برخی اعضای سابق و نهادهای حقوق بشری درباره ساختار درونی بسته و شبهفرقهای آن.
این گروه از حمایت شماری از سیاستمداران شناختهشده غربی، از جمله مایک پمپئو وزیر خارجه پیشین آمریکا، برخوردار است. با این حال، در داخل ایران بسیاری از شهروندان با سوءظن عمیق و حتی خصومت آشکار به آن نگاه میکنند.
در مقابل، برخی فعالان تبعیدی، مشابه همتایان خود در داخل کشور، تلاش کردهاند این شکافها را کاهش دهند. برای نمونه، در فوریه ۲۰۲۳ هشت چهره ایرانی در تبعید «منشور مهسا» را شکل دادند تا صداهای جمهوریخواه، سلطنتطلب و دیگر گرایشها را حول اصول مشترکی مانند دموکراسی، حکومت سکولار، برابری جنسیتی و گذار فراگیر متحد کنند. بنیانگذاران این منشور کوشیدند از بحث بر سر رهبری ائتلاف عبور کنند، اما این ابتکار در آوریل ۲۰۲۳ به دلیل اختلافهای عمیق ایدئولوژیک و راهبردی از هم فروپاشید.
حتی اگر جریانهای تبعیدی بتوانند اختلافهای خود را کنار بگذارند، برای اثرگذاری واقعی بر تحولات داخل ایران ناگزیرند با اپوزیسیون داخلی به وحدت برسند؛ امری که شاید دشوارتر از آشتی دروندیاسپورا باشد. تبعیدیان، به طور طبیعی، از واقعیتهای روزمره داخل کشور فاصله دارند. آنها فشارهای اقتصادی روزانه مردم، ناامنی معیشتی و خطراتی را که در صورت گسترش حملات آمریکا یا اسرائیل متوجه شهروندان خواهد شد، مستقیما تجربه نمیکنند. به همین دلیل، بسیاری از فعالان داخل کشور، فراخوانهای برخی چهرههای خارجنشین برای تشدید تنش یا اقدامات حداکثری را بیمحابا و پرریسک میدانند. شعارهای تند وقتی از برلین یا لسآنجلس مطرح میشود، معنایی متفاوت دارد تا زمانی که از کرج یا کرمانشاه شنیده شود.
ضرورت همگرایی
واقعیت این است که هیچ جریان واحدی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، به تنهایی قادر به ایجاد گذار سیاسی نیست. برای موفقیت، این مجموعه متنوع از گروههای مخالف باید به سمت تشکیل یک ائتلاف حرکت کند؛ ائتلافی که نخستین گام آن توافق بر سر یک برنامه مشترک و محدود است. چنین توافقی دور از دسترس نیست. با وجود اختلافهای گسترده، مخالفان جمهوری اسلامی بر سر چند اصل بنیادین اشتراک نظر دارند: پایان برتری نهادهای دینی بر سیاست و زندگی عمومی، تضمین آزادیهای اساسی مدنی و سیاسی، حفظ تمامیت ارضی ایران و حرکت به سوی یک گذار زمانمند و تحت نظارت بینالمللی از نظام کنونی.
رهبران اپوزیسیون میتوانند حول همین چهار اصل همصدا شوند و بحث درباره موضوعهایی چون شکل نظام آینده، میزان تمرکز یا تمرکززدایی قدرت و جهتگیری سیاست خارجی را به آینده واگذار کنند. این پرسشها میتواند در یک مجلس موسسان منتخب که بازتابدهنده دیدگاههای متنوع جامعه ایران باشد، بررسی شود.
اما داشتن یک پلتفرم مشترک تنها آغاز کار است. گروههای مختلف اپوزیسیون باید میان خود پیوندهای نهادی ایجاد کنند. برای مقابله با سرکوب و نظارت شدید حکومت، شبکههای داخلی باید به صورت غیرمتمرکز سازماندهی شوند تا حذف آنها دشوارتر باشد. ایجاد نهادهای مشترک محلی که خدمات اجتماعی ارائه دهند و درباره مسائل اقتصادی و اجتماعی منطقهای فعالیت کنند، میتواند این گروهها را در چشم مردم عادی معتبرتر سازد.
در سوی دیگر، جریانهای تبعیدی نیز باید سازوکاری کارآمد برای هماهنگی ایجاد کنند. این سازوکار نباید به شکل دولت در تبعید باشد، بلکه میتواند مجمعی شفاف با قواعد مشخص، سازوکار حل اختلاف و حتی رهبری دورهای باشد. آنها همچنین باید در ابزارهای ارتباطی امن سرمایهگذاری کنند تا بتوانند با فعالان داخل کشور ارتباط برقرار کنند. با این حال، مهمتر از همه، باید اعتماد نیروهای داخلی را جلب کنند و بپذیرند کسانی که در داخل کشور هزینه میدهند، باید نقش پررنگتری در تعیین راهبرد داشته باشند.
اپوزیسیون ایران نمیتواند صرفا در سطح شعار و نظریه باقی بماند. لازم است درباره مرحله بلافاصله پس از فروپاشی احتمالی نظام نیز برنامهای عملی ارائه دهد تا از فروغلتیدن کشور به هرجومرج جلوگیری شود. این برنامه باید غیرایدئولوژیک و فنی باشد و بر تثبیت ارزش پول ملی، تداوم خدمات اساسی، جلوگیری از غارت و مهار خشونت تمرکز کند. همچنین باید جدول زمانی روشنی برای برگزاری انتخابات و تشکیل مجلس موسسان تعیین شود. در غیر این صورت، هراس از آشوب همچنان قدرتمندترین ابزار حکومت خواهد بود و بسیاری از افراد درون ساختار که شاید به جدایی از آن فکر کنند، برای جلوگیری از جنگ داخلی، انتقامگیریهای زنجیرهای یا تجزیه سرزمینی، در کنار نظام باقی خواهند ماند.
چارچوبی فراگیر برای گذار
در نهایت، هر طرحی برای گذار سیاسی در ایران باید بهصراحت بر اصل فراگیری تکیه کند. تجربه انقلاب ۱۳۵۷ نشان داد که ائتلافی متنوع از سکولارها، چپها، ملیگرایان و اسلامگرایان میتواند برای سرنگونی یک نظام متحد شود، اما اگر سازوکارهای تضمینکننده مشارکت همگانی وجود نداشته باشد، قدرت به سرعت در دست یک جریان منسجمتر متمرکز میشود. پس از سقوط سلطنت، شبکه سازمانیافته روحانیت توانست دیگر نیروها را کنار بزند، آنها را تصفیه کند و حاکمیت را یکدست سازد. هر گذار آیندهای که گروهی از اقلیتهای قومی، فعالان سکولار یا جریانهای مذهبی و سیاسی رقیب را به حاشیه براند، خطر تکرار همان چرخه را با نام و نشانی تازه در پی خواهد داشت.
ایجاد چنین جنبش فراگیر و موفقی بسیار دشوار است. افزون بر سرکوب حکومتی و بیاعتمادی متقابل میان گروههای مخالف، اپوزیسیون ایران با گذشتهای پر از زخم و خاطرههای تلخ روبهروست. انقلاب ۱۳۵۷، تصفیههای دهه ۱۳۶۰ و سرکوب اعتراضهای سالهای بعد، همگی شکافها و ترسهای عمیقی برجای گذاشتهاند.
با این حال، دلایلی برای امیدواری وجود دارد. هر یک از این جریانها توانمندیهای قابل توجهی در اختیار دارند. فعالان جامعه مدنی، از جمله مصطفی تاجزاده که در زندان به سر میبرد و نرگس محمدی که برنده جایزه نوبل صلح شده است، شاید ساختار تشکیلاتی گستردهای نداشته باشند، اما نوشتهها و موضعگیریهای آنها راهنمایی اخلاقی و عملی مهمی فراهم میکند. رهبران کارگری و سازماندهندگان دانشجویی بارها نشان دادهاند که توان بسیج هزاران نفر را دارند. جنبشهای قومی، بهویژه در میان کردها و بلوچها، دههها تجربه سازماندهی و مقاومت دارند. شبکههای محلی در شهرهایی مانند اهواز، مشهد، سنندج و زاهدان میتوانند سرمایه اجتماعی و اعتماد محلی ایجاد کنند؛ سرمایهای که در سطح ملی کمیاب است.
حتی برخی اصلاحطلبان در حاشیه ساختار قدرت، از جمله روحانیون منتقد و تکنوکراتها، میتوانند از درون نظام چالش ایجاد کنند و در صورت بروز انتقال قدرت، نقش تعدیلکننده ایفا کنند.
در سطح بینالمللی، ایالات متحده نیز در صورت تمایل میتواند با ارزیابی دقیق توانمندیها، ضعفها، شکافهای درونی و نیازهای سازمانی اپوزیسیون، به آن در تبدیل شدن به یک بازیگر منسجم کمک کند. البته فارغ از آنچه واشنگتن انجام میدهد یا نمیدهد، مسئولیت اصلی بر دوش خود نیروهای مخالف است.
جمهوری اسلامی به بنبست رسیده است. این نظام نه قادر است به مطالبات اجتماعی پاسخ دهد و نه توان حل بحرانهای عمیق اقتصادی کشور را دارد. بنابراین، ناگزیر بیش از پیش به ابزار ترس و سرکوب متکی خواهد شد و همین امر احتمال بروز اعتراضهای تازه را افزایش میدهد.
پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا ایران با بحرانهای جدید روبهرو خواهد شد یا نه؛ پرسش این است که آیا اپوزیسیون، هنگامی که آن بحرانها فرا برسند، آماده و هماهنگ خواهد بود یا خیر.
۴۶

دو کلمه حرف حساب - حصارک، ایران
دفعه اولش نیست .بار ها سوال هایی که مطرح میکند بدنبال پاسخ نیست بلکه بصورت مثلا زیرکی نکته ای مطرح میکند که خواننده این مسئله را قبول کند." چرا مخالفان جمهوری اسلامی نمیتوانند با یکدیگر متحد شوند؟" این میگوید مخالفان نمیتوانند با هم متحد بشوند. جواب : روز به روز ملت ایران با اینکه سلیقه مختلف دارند ولی ضد رژیم جمهوری آخوندی بیشتر بیشتر از گذشته با هم متحد میشوند. بی بی سی با هر نقابی و لباسی بیایی ملت تو ای هرومزاده را مشناسند.
0
4
جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۷:۵۱
۴۵

Shahn - باربودا، آنتیگوا و باربودا
یورونیوز بیبیسی صدای آمریکا باید تو تحلیل آشون ر.....د. یک مشت چپول و اسهالطلب توشون . مقالات کشکی و مغرضانه برای مایوس کردن مردم . اینها هموناین که عاشق حماس و کشتارش بودن.
0
5
جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۷:۵۴