یادی از گلهای پرپر شده ایران؛ فاطمه علیمحمدی، مخترع تراشههای هستهای دیالیز باشلیک به قلبش کشته شد
+9
رأی دهید
-1
فاطمه علیمحمدی شامگاه پنجشنبه ۱۸دی۱۴۰۴ در «هشتگرد» هدف شلیک مستقیم گلوله قرار گرفت. ماموران سرکوب مستقیم به قلبش شلیک کردندجمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویسهای جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریبخورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شدهاند. اما بررسیهای «ایرانوایر» و سازمانهای حقوقبشری نشان میدهند که اکثریت قریببهاتفاق جانباختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زدهاند. در بسیاری مواقع هم جانباختگان کودکانی بودهاند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی میکردهاند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت کشتهشدن «فاطمه علیمحمدی» است. او دانشجوی ارشد فیزیک هستهای و مخترع گونهای از تراشههای هستهای دیالیز بود.
بر اساس اطلاع «ایرانوایر»، فاطمه علیمحمدی شامگاه پنجشنبه ۱۸دی۱۴۰۴ در «هشتگرد» هدف شلیک مستقیم گلوله قرار گرفت. ماموران سرکوب مستقیم به قلبش شلیک کردند. او و مادر و خواهرش که بعد از از دست دادن پدر دلهایشان بههم گرم بود در کنار هم زندگی میکردند. حالا مادر و خواهر فاطمه داغ او را بهدل دارند.
***
پنجشنبه ۱۸دی۱۴۰۴ خیابان صحنه اعتراض مردمی بود که برای «کرامت انسانی»، «آزادی» و حقوق شهروندی به خیابان آمده بودند. شهرهای کوچک و بزرگ، کوچهها و خیابانها مملو از جمعیت بود؛ زن و مرد و پیر و جوان.
محل زندگی فاطمه علی محمدی در «نظرآباد» کرج بود. او همراه با یکی از دوستانش برای حضور در خیابان به «هشتگرد» رفت. حوالی هشت شب تیراندازی شروع میشود. مرد جوانی مقابل چشم فاطمه روی زمین میافتد و او برای کمک میشتابد. یک منبع نزدیک به فاطمه علیمحمدی به ایرانوایر میگوید: «فاطمه رفت که مرد مجروح را بلند کند که مامورها به قلب خودش شلیک کردند. آخرین جملهای که دوستش از او شنید این بود که فکر کنم تیر خوردم و بعد با صورت روی زمین افتاد.»
وقتی پیکر فاطمه را به خانواده تحویل دادند دیدند که لبهای فاطمه در اثر برخورد صورت او به زمین زخم بود.
دوست فاطمه او را به هر زحمتی بود سوار ماشین میکند. منبعی که با ایرانوایر گفتگو کرده میگوید: «فاطمه را به بیمارستان نظرآباد میرساند اما فاطمه تمام کرده بود. چند نفری هم آنجا تیر خورده بودند. در چشم به هم زدنی لباس شخصیها به بیمارستان ریختند و پیکرش را به بهشت سکینه تحویل دادند.»
فاطمه دانشجوی نخبه و نابغه فیزیک هستهای بود. حالا انبوه مدالهایش بر دیوارهای خانه آویخته و مقالاتش روی میز تحریر اتاقش جا ماندهاندفاطمه دانشجوی نخبه و نابغه فیزیک هستهای بود. او در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه مازندران بود. چند اختراع به ثبت رسانده بود از جمله یک تراشه هستهای که در درمان بیماران کلیوی و نیازمند دیالیز مورد استفاده قرار میگیرد: «دلش میخواست شرکت بزرگی ثبت کند. تحقیقات و مقالاتش را ثبت کند و اختراعاتش را به تولید انبوه برساند. رویای زیبایی در ذهن داشت. دختر بسیار شجاع و بلند پرواز بود. همیشه از حق خودش دفاع میکرد و هیچوقت در مقابل حرف زور سر خم نمیکرد. هرگز حاضر نشد اختراعاتش را در نهادهای مرتبط جمهوری اسلامی ثبت کند یا تولید کند.»
پدر فاطمه سه سال پیش بر اثر ابتلا به سرطان از این دنیا رفته بود: «فاطمه به پدرش میگفت مرد بزرگ خانه. به شوخی به مادرش میگفت اگر مرد بزرگ رفت مرد کوچک خانه حضور دارد. حتی برای روز مادر، همیشه دو هدیه برای مادرش میخرید میگفت یکی از طرف باباست.»
خانواده فاطمه چهار روز بهدنبال پیکرش گشتند: «۲۲دی۱۴۰۴ توانستند او را در بهشت سکینه پیدا کنند و تحویل بگیرند.»
آنها مانند بسیاری از خانوادههای کشتهشدگان اعتراضات دیماه ناچار شدند در سکوت کامل او را به خاک بسپارند: «نیروهای امنیتی تاکید کرده بودند افراد درجه یک خانواده حاضر باشند و لاغیر.»
خانواده فاطمه چهار روز بهدنبال پیکرش گشتند: «۲۲دی۱۴۰۴ توانستند او را در بهشت سکینه پیدا کنند و تحویل بگیرند.» فاطمه را در آرامستان «احمدآباد» نظرآباد به خاک سپردند همهچیز زیر سایه خفقانی مهیب برگزار شد. حتی وقتی آمبولانس داشت پیکر فاطمه را از بهشت سکینه به نظرآباد منتقل میکرد خانواده از او خواستند برای آخرین بار پیکر فاطمه را به خانهشان ببرد تا با آنجا خداحافظی کند: «جوان راننده آمبولانس گفت به من جیپیاس نصب کردهاند؛ ممکن نیست.» فاطمه را در آرامستان «احمدآباد» نظرآباد به خاک سپردند در حالی که انبوه مدالهایش بر دیوارهای خانه آویخته و مقالاتش روی میز تحریر اتاقش جا ماندهاند.
بر اساس اطلاع «ایرانوایر»، فاطمه علیمحمدی شامگاه پنجشنبه ۱۸دی۱۴۰۴ در «هشتگرد» هدف شلیک مستقیم گلوله قرار گرفت. ماموران سرکوب مستقیم به قلبش شلیک کردند. او و مادر و خواهرش که بعد از از دست دادن پدر دلهایشان بههم گرم بود در کنار هم زندگی میکردند. حالا مادر و خواهر فاطمه داغ او را بهدل دارند.
***
پنجشنبه ۱۸دی۱۴۰۴ خیابان صحنه اعتراض مردمی بود که برای «کرامت انسانی»، «آزادی» و حقوق شهروندی به خیابان آمده بودند. شهرهای کوچک و بزرگ، کوچهها و خیابانها مملو از جمعیت بود؛ زن و مرد و پیر و جوان.
محل زندگی فاطمه علی محمدی در «نظرآباد» کرج بود. او همراه با یکی از دوستانش برای حضور در خیابان به «هشتگرد» رفت. حوالی هشت شب تیراندازی شروع میشود. مرد جوانی مقابل چشم فاطمه روی زمین میافتد و او برای کمک میشتابد. یک منبع نزدیک به فاطمه علیمحمدی به ایرانوایر میگوید: «فاطمه رفت که مرد مجروح را بلند کند که مامورها به قلب خودش شلیک کردند. آخرین جملهای که دوستش از او شنید این بود که فکر کنم تیر خوردم و بعد با صورت روی زمین افتاد.»
وقتی پیکر فاطمه را به خانواده تحویل دادند دیدند که لبهای فاطمه در اثر برخورد صورت او به زمین زخم بود.
دوست فاطمه او را به هر زحمتی بود سوار ماشین میکند. منبعی که با ایرانوایر گفتگو کرده میگوید: «فاطمه را به بیمارستان نظرآباد میرساند اما فاطمه تمام کرده بود. چند نفری هم آنجا تیر خورده بودند. در چشم به هم زدنی لباس شخصیها به بیمارستان ریختند و پیکرش را به بهشت سکینه تحویل دادند.»
فاطمه دانشجوی نخبه و نابغه فیزیک هستهای بود. حالا انبوه مدالهایش بر دیوارهای خانه آویخته و مقالاتش روی میز تحریر اتاقش جا ماندهاندفاطمه دانشجوی نخبه و نابغه فیزیک هستهای بود. او در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه مازندران بود. چند اختراع به ثبت رسانده بود از جمله یک تراشه هستهای که در درمان بیماران کلیوی و نیازمند دیالیز مورد استفاده قرار میگیرد: «دلش میخواست شرکت بزرگی ثبت کند. تحقیقات و مقالاتش را ثبت کند و اختراعاتش را به تولید انبوه برساند. رویای زیبایی در ذهن داشت. دختر بسیار شجاع و بلند پرواز بود. همیشه از حق خودش دفاع میکرد و هیچوقت در مقابل حرف زور سر خم نمیکرد. هرگز حاضر نشد اختراعاتش را در نهادهای مرتبط جمهوری اسلامی ثبت کند یا تولید کند.»پدر فاطمه سه سال پیش بر اثر ابتلا به سرطان از این دنیا رفته بود: «فاطمه به پدرش میگفت مرد بزرگ خانه. به شوخی به مادرش میگفت اگر مرد بزرگ رفت مرد کوچک خانه حضور دارد. حتی برای روز مادر، همیشه دو هدیه برای مادرش میخرید میگفت یکی از طرف باباست.»
خانواده فاطمه چهار روز بهدنبال پیکرش گشتند: «۲۲دی۱۴۰۴ توانستند او را در بهشت سکینه پیدا کنند و تحویل بگیرند.»
آنها مانند بسیاری از خانوادههای کشتهشدگان اعتراضات دیماه ناچار شدند در سکوت کامل او را به خاک بسپارند: «نیروهای امنیتی تاکید کرده بودند افراد درجه یک خانواده حاضر باشند و لاغیر.»
خانواده فاطمه چهار روز بهدنبال پیکرش گشتند: «۲۲دی۱۴۰۴ توانستند او را در بهشت سکینه پیدا کنند و تحویل بگیرند.» فاطمه را در آرامستان «احمدآباد» نظرآباد به خاک سپردند همهچیز زیر سایه خفقانی مهیب برگزار شد. حتی وقتی آمبولانس داشت پیکر فاطمه را از بهشت سکینه به نظرآباد منتقل میکرد خانواده از او خواستند برای آخرین بار پیکر فاطمه را به خانهشان ببرد تا با آنجا خداحافظی کند: «جوان راننده آمبولانس گفت به من جیپیاس نصب کردهاند؛ ممکن نیست.» فاطمه را در آرامستان «احمدآباد» نظرآباد به خاک سپردند در حالی که انبوه مدالهایش بر دیوارهای خانه آویخته و مقالاتش روی میز تحریر اتاقش جا ماندهاند.