روایت شاهد عینی از کشتار معترضان توسط جمهوری اسلامی: انگار انسان‌ها را شکار کرده بودند

صدای آمریکا: این گزارش بر اساس گفت‌وگو با شاهدان عینی سرکوب و کشتار معترضان تنظیم شده است. لازم به ذکر است که محتوای این گزارش ممکن است برای برخی ناراحت‌کننده باشد.

یک شاهد عینی اعتراضات ۱۴۰۴ در تهران، در گفت‌وگو با صدای آمریکا در باره نحوه کشته شدن یکی از نزدیکانش بنام «ع» و همچنین جزئیاتی از تیراندازی گسترده در خیابان پیروزی، انتقال مجروحان و اجساد به چند بیمارستان شرق تهران، صف چند کیلومتری آمبولانس‌ها در پزشکی قانونی کهریزک و دفن شتاب‌زده کشته‌شدگان در بهشت زهرا سخن گفته است.
از خیابان پیروزی تا خبر مرگ عزیزمان
این شاهد می‌گوید ساعت ۷ عصر روز پنج‌شنبه ۱۸ دی‌، همراه خانواده و هم‌محله‌ای‌ها برای شرکت در فراخوان به خیابان پیروزی تهران رفته است. جمعیت در محدوده این خیابان و چهارراه سرسبز «فوق‌العاده بی‌سابقه» بود. او می‌گوید که اعتراضات ۸۸ و ۹۸ و ۱۴۰۱ را دیده، اما چنین حجمی ازجمعیت را تجربه نکرده بود.​

شاهد می‌گوید حوالی ساعت ۹ شب، «مامور سرکوب خیلی بیشتر شد» و خودش با چشم دیده که «اتوبوسی که تو خیابون پیروزی آتیش زدن کار خود مامورا بود»، در حالی که معترضان فقط شیشه اتوبوس و سطل‌های زباله را هدف گرفته بودند و «هیچ ماشین شخصی آتیش نزدن.»​

به روایت او، بعد از شنیدن اولین تیرها، از صحنه فرار کرده و به خانه بازمی‌گردد، اما تا حدود ساعت ۲ صبح همچنان «صدای تیر و شعار» از خیابان‌ها شنیده می‌شد و «دود از بالای پشت‌بوم خونه که طبقه پنجمه کاملاً معلوم بود.»​

او می‌گوید حوالی ساعت ۴ صبح با فریاد یکی از اعضای خانواده بیدار می‌شود: «بلندم کردن گفتن ع را کشتن.»​

شاهد به خانه خانواده ع می‌رود و آنجا می‌شنود که او را به بیمارستان الغدیر برده‌اند.​
بیمارستان‌های شرق تهران؛ ده‌ها جسد روی زمین
این شاهد می‌گوید ابتدا در بیمارستان الغدیر، کسی جسد ع را به خانواده نشان نمی‌دهد و آن‌ها را به بیمارستان انصاری می‌فرستند.​

به روایت او، در بیمارستان انصاری «حدود ۵۰ تا جسد» روی زمین و روی تخت‌ها رها شده بود: «خون ازشون می‌رفت، هیچ‌کدوم بخیه هم حتی نشده بودن، لای پتوهای شخصی یا پتوهای بیمارستان، پتوها با هم متفاوت بود، پس می‌زدیم ببینیم، پیداش نکردیم.»​

پس از آن، به گفته شاهد، آن‌ها را به بیمارستان امام حسین می‌فرستند: «اونجا هم حدود ۷۰ تا جسد همین‌طوری خوابونده بودن، گفتن این سه‌جا بیشتر نمی‌برن، چون محدوده سرسبز بوده، اینا رو این اطراف آوردن.»​

وقتی دوباره به الغدیر برمی‌گردند، صحنه‌ای دیگر پیش روی‌شان است: «۲۳ تا جنازه تو حیاط پشتی الغدیر خوابونده بودن، جایی که یه ذره آشغالای بیمارستانی بود، روبروش سردخونه الغدیر بود.»​

شاهد می‌گوید یکی‌یکی پتوها را کنار زده‌اند تا سرانجام «جنازه یکی مونده به آخر» را کنار زده و ع را پیدا کرده‌اند: «دیدیم عزیزمان اونجاست، یک تیر از پشت سرش خورده بود و یه تیرم از پشت توی بدنش،... فوت کرده بود.»​

به گفته او، مسئولان بیمارستان گفتند حالا که جسد «شناسایی شده، برید بیرون» و خانواده را در حدود ساعت ۵ صبح از بیمارستان بیرون کردند.​

او همچنین به حضور نیروهای موتورسوار در اطراف میدان الغدیر، زمانی که خانواده‌ها در محوطه بیرونی بیمارستان منتظر بودند اشاره می‌کند: «موتور کراس‌ها اومده بودن دور میدون گاز می‌دادن و حیدر حیدر می‌کردن، یه خانمی برگشت گفت جوونامونو کشتید، حیدر به کمرتون بزنه.»​ آنها بیمارستان را به ساچمه بستند.
«بیمارستان پر از ساچمه و جمجمه‌های شکسته بود»
این شاهد می‌گوید همان صبح، در الغدیر زنی را می‌بیند که تمام بدنش پر از ساچمه بوده و اجازه نمی‌داده او را به‌طور کامل مداوا کنند، چون طبق گفته خودش به او هشدار داده بودند که اگر برای درآوردن ساچمه‌ها به بیمارستان برود، بیمارستان موظف است که ساچمه‌های بیرون کشیده از بدون او را در قوطی‌های شبیه قوطی آزمایش ادرار بریزند و «کد ملی و شماره تماسش را رو روی قوطی ساچمه‌ها بزنن و تحویل بدن.»​

او روایت می‌کند که این زن زخمی، برای آخرین دیدار با جسد خواهرش به سردخانه آمده بود: او پوشش روی جسد خواهرش را «پس زد، قسمت راست سرش بالای چشمش کامل افتاده بود، جمجمه‌اش ریخته بود، مغزش ریخته بود بیرون، گفتن مامورا کشیدنش و انقدر با باتون زدن تو سرش این اتفاق افتاده.»​

به گفته این شاهد، در بیمارستان‌ها و سردخانه‌ها «پتوها از خون خیس بود، پات روی خون می‌رفت و می‌اومد، حیاط‌های پشت بیمارستان‌ها پر خون بود و دستای همه خونی شده بود.»​

او می‌گوید شایعه‌ای بین مردم پیچیده بود که «جسدا رو می‌خوان ندن» و به همین دلیل، مردم «درِ پشتی بیمارستان» را شکسته و شش جسد را با خود برده‌اند؛ بعدها شنیده‌اند که از این شش جسد، دو جسد را بازگردانده‌اند اما «چهارتای دیگه رو بردن شهرستان خاک کردن، یکی‌شون عنبرستانی رو هم تو خود عنبرستان، خاک کرده بودن.»​
حرکت ون‌های سفید تا بهشت زهرا
شاهد روایت می‌کند که حوالی ساعت هفت و نیم صبح، به جای آمبولانس، «چند ون سفید کوچیک بدون پلاک دولتی» به بیمارستان آمده‌اند و گفته شده که قرار است اجساد را منتقل کنند.​

به گفته او، راننده ون‌ها با ماسک بودن چیزی نمی‌گفتند. مردم معترض شدند که «اگر این ون‌ها قراره جنازه‌ها رو ببرن، ما اسکورت مردمی‌شون می‌کنیم.»​

او می‌گوید اجساد به ون‌ها منتقل شد و «موتور و ماشین‌های مردم از عقب و جلو اسکورت می‌کردن» تا به بهشت زهرا رسیدند، اما آنجا به آنها گفته‌اند که «اینجا نیست، باید برید پزشکی قانونی کهریزک.»​
سالن‌های کهریزک؛ «سه ال‌سی‌دی، صدها عکس، هزاران جسد»
این شاهد از ورود به محوطه پزشکی قانونی کهریزک چنین می‌گوید: «فضاش خیلی بزرگه، جمعیت فوق‌العاده زیاد، گفتن باید برید تو سالن و از روی ال‌سی‌دی‌ها شناسایی کنید، روی سینه کشته‌شده‌ها یه کد زده بودن و نوشته بودن ناشناس.»​

به روایت او، در سالن، سه ال‌سی‌دی نصب شده بود: «رو هر ال‌سی‌دی ۱۷۰ تا ۲۵۰ تا عکس بود، کنترل ال‌سی‌دی رو داده بودن دست مردم، خودشون عکس‌ها رو نکست نکست می‌کردن، یکی می‌گفت نگه دار، کدشو یادداشت کنم.»​

شاهد می‌گوید ساعت‌ها در سالن ایستاده‌اند و ع را پیدا نکرده‌اند، و به آن‌ها گفته شده اگر در عکس‌ها پیدا نشود، باید به «صف آمبولانس‌ها» مراجعه کنند: «از جلوی دو تا سوله تا جلوی در، بیشتر از ۴–۵ کیلومتر صف آمبولانس بود، بیشترش ون‌های سفید بود، آمبولانس‌های بیمارستانی هم بود که توشون جسد دوبله و سوبله چیده بودن، بعضیا تو خود اتوبان و جاده کهریزک وایساده بودن تا نوبتشون بشه خالی کنن.»​

به گفته او، آمبولانس‌ها دنده‌عقب جلوی سوله می‌ایستادند و «در آمبولانس رو باز می‌کردن، جسدا رو می‌دیدن، مردم می‌گفتن این جسد ماست، یه پلاستیک باریک با کاغذ رو به پای جسد یا دستش بسته بودن که روش کد نوشته بود.»

شاهد می‌گوید در سوله‌ها «جسد روی جسد، مثل گونی برنج تلمبار شده بود» و مردم مجبور بودند خودشان رو‌پتوها را پس بزنند: «فکر می‌کنم ۵۰۰ تا ۶۰۰ تا جسد تو هر سوله بود، زن حامله بود، بچه ۱۳ ساله بود، پیرمرد بود، انگار شکار انسان کرده بودن.»​

او از مردی با لباس سبز و چکمه یاد می‌کند که خودش را متصدی معرفی کرده بود: «گفت ببین همه فرار کردن، نه مدیر اینجاست نه حراست، منم آقا جواد، آقا سید، دو سه نفرم بچه‌ها که عکسا رو از فلش آپدیت می‌کنن، [به صورت] دستی روی یه ورق آچار سه تا ستون کشیده بودن، کد می‌زدن ۱۱۷۳۲ و جلوش اسم می‌نوشتن.»​

این متصدی، به روایت شاهد، جمله‌ای کلیدی گفته است: «از ۱۱ شب دیشب که میشه پنجشنبه، تا الان که ۳–۴ بعد از ظهر جمعه‌س، من خودم شخصاً بالای ۱۰ هزار تا جسد تحویل گرفتم، زن و بچه‌مو ندیدم، مدیر و رئیس و اینام فرار کردن.»​

شاهد می‌گوید کدهایی که روی سینه اجساد روی کاغذ نوشته شده بود، به ۱۱–۱۲ هزار رسیده بود و حاضران در آنجا این اعداد را «به‌عنوان شمار کشته‌شده‌ها» تفسیر می‌کردند.​
«بیش از ۲۰ تا ۳۰ هزار نفر فقط در تهران»
این شاهد عینی، بر پایه آنچه در کهریزک و بیمارستان‌ها دیده، می‌گوید: «آمار و ارقامی که در میاد، من فکر می‌کنم ۲۰ تا ۳۰ هزار تا فقط مال خود تهرانه، چون هر منطقه‌ای که بپرسی، یا یکی از بستگان یا یکی از دوستای نزدیکش کشته شده.»​ بر این اساس او برآورد کرده است که آمار واقعی کشته‌شدگان بسیار بیشتر از برآوردهای کنونی باشد.

او توضیح می‌دهد که در بهشت زهرا، «حالت پارک درست کرده بودن کنار غسالخانه، تا جلوی در خانواده‌ها وایمیستادن ببینن جسد عزیزشون رو آوردن یا نه» و بسیاری از اجساد، پیش از رسیدن به این مرحله، در کهریزک درون کاورها شناسایی و کدگذاری شده بودند.​

به گفته شاهد، جسد ع آن‌قدر در این چرخه مانده بود که «صورتش سیاه شده بود و دستش از شدت ورم و فشار ترکیده بود» و متصدیان به خانواده‌ها گفته‌اند «سیستم از دستشون در رفته و دیگه رو کاغذ می‌نویسن.»​
بهشت زهرا؛ شعار، خشم و دفن عزیزان
این شاهد می‌گوید پس از آن که به آن‌ها گفته شد اجساد به بهشت زهرا منتقل خواهد شد، خانواده‌ها از صبح روز بعد به آنجا رفتند: «غسالخانه بهشت زهرا و بوفه تنقلات و فضای اطرافش پر شده بود از مردم، همه شعار ضد حکومتی می‌دادن.»

او می‌گوید در قطعه‌ای که ع دفن شد، «چهار نفر دیگه هم بودن؛ یک دختر ۱۷ ساله، یک خانم ۳۵ ساله و یک نفر دیگر»، و در مراسم خاکسپاری «هیچ‌کس قرآن نذاشت، کسی تلقین نمی‌خواند، مردم ای ایران می‌خوندن.»​

به روایت او، در خود سالن بهشت زهرا که معمولاً نماز میت برگزار می‌شود، «هیچ آخوندی جرأت نمی‌کرد بیاد، یا اصلاً جسد رو نمی‌بردن سمت نماز میت، مستقیم می‌ذاشتن تو آمبولانس، مردم باغیرت باغیرت می‌گفتن و ای ایران می‌خوندن.»​

شاهد می‌گوید «عکس‌های خوشگل خوشگل» از جوانان کشته‌شده روی شاسی چوبی در بهشت زهرا نصب شده بود: «بچه‌های خوش‌تیپ، خوشگل، با سن‌های حدود ۲۰ تا ۲۴ سال، همه‌شون جوون بودن، همه‌شون خوشگل بودن، خیلی‌ها تیر تو قلبشون خورده بود.»​

او اضافه می‌کند که مسئول یکی از بخش‌های غسالخانه که ۲۰ سال آنجا کار کرده بود، در برابر خشم خانواده‌ها و یکی که «قاطی کرده بود»، و همه‌جا را به هم زده و فریاد می‌زد گفت: «بیا منو بزن، ۲۰ ساله دارم اینجا کار می‌کنم، این همه جوون تو یه روز ندیدم، منو به جاشون بزن، قول می‌دم فردا جسد عزیزاتونو تحویل بدم.»​
نوع شلیک‌ها؛ «هدشات‌های حرفه‌ای، نه کار بسیجی عادی»
شاهد عینی درباره نوع سلاح و نحوه شلیک‌ها می‌گوید: «عمدتاً کلاش بود، با مهارت خیلی بالا شلیک می‌کردن، افراد تنومند، لباس شخصی، با موتور کراس، آپاچی یا کلیک، یا راکب لباس سپاه و بسیج بود، ترک‌نشین با لباس شخصی و کلاش یا کلت.»​

او می‌گوید در جسدهایی که دیده، «خیلی کم پیش اومده بود تیر به پهلو یا پا خورده باشه، عمدتاً یک یا دو تیر مستقیم به سر، شقیقه، پشت سر یا پیشونی خورده بود» و کسانی که در حال فرار بودند را «تو کوچه‌ها با تیر جنگی می‌زدن.»​

این شاهد تأکید می‌کند: «این کار یه سری کماندو بود، کل این نظام و بسیجی‌ها توان این همه هدشات کردن ندارن.»​
اتهام آتش‌زدن و «کشته‌سازی» توسط نیروهای حکومتی
این شاهد معتقد است بسیاری از صحنه‌های آتش‌سوزی در شهر، از جمله آتش‌زدن اتوبوس‌ها و ساختمان‌ها، کار نیروهای حکومتی بوده است.

او می‌گوید در یک مورد، «کانکس پلیس که مردم آتیش زده بودن» را ماموران به جلوی مسجد کشیده‌اند و آتش را به آن منتقل کرده‌اند تا «مسجد آتیش بگیره و بعد بگن معترضان مسجد سوزوندن.»​

او همچنین از «زنده‌سوزی» برخی اجساد سخن می‌گوید: «دو نفر رو با تیر زده بودن، جسدا رو کشوندن سمت آتیشی که مردم زده بودن و جسدها رو انداختن تو آتیش، این کار مامورا بود، نه مردم.»​

به گفته او، برخی اجساد را کنار ماشین‌های سوخته یا داخل خودروها رها کرده‌اند تا بعداً «به‌عنوان تروریست یا آشوبگر» معرفی شوند.​
پاک‌سازی شواهد، خاموش کردن اینترنت و شکار تصاویر
به گفته این شاهد، از همان روزها «اینستاگرام و اینترنت قطع شده بود و امکان پاک کردن ویدیوها و چت‌ها به‌شکل عادی وجود نداشت»، در حالی که ماموران، با آگاهی دقیق از ساختار گوشی‌های هوشمند، «گالری، بخش هاید، سطل آشغال و چت‌های واتساپ و تلگرام» را تفتیش می‌کردند.​

او می‌گوید اگر کسی رمز گوشی‌اش را نمی‌داد، تهدید می‌شد که «می‌بریمت پیش قاضی تا مجبور شی رمز بزنی» و بسیاری مجبور به پاک‌سازی کامل گوشی خود شدند.​

شاهد اضافه می‌کند ویدیوهایی که امروز از این وقایع در شبکه‌های اجتماعی می‌چرخد «حداکثر ۴۰ تا ۵۰ درصد قتل‌عام واقعی را نشان می‌دهد» چون «خیلی از ویدیوهای نزدیک‌تر و واضح‌تر یا اصلاً ضبط نشده یا زیر فشار مامورا پاک شده است.»​

او نمونه‌ای را شرح می‌دهد که چگونه در اطراف محل کارش، «بچه‌های محل کار مجبورش کردند همه ویدیوها را پاک کند» چون گشت‌ها به‌طور منظم گوشی‌ها را می‌گشتند.​
فاز دوم؛ بازداشت‌ها، تهدیدها و فضای رعب
این شاهد می‌گوید بعد از فروکش نسبی اعتراضات خیابانی، «فاز دوم» به‌صورت بازداشت هدفمند افرادی که در ویدیوها یا میدان اعتراض دیده شده بودند آغاز شد.​
او به پیامک‌هایی اشاره می‌کند که برای برخی فعالان محلی آمده بود: «رویت شدید در تجمعات غیرقانونی، از ۱۱۴ فوراً محل را ترک کنید» و می‌گوید «هنوز هم دارن می‌ریزن تو خونه‌ها، می‌گیرن و می‌برن.»​

در روایت شاهد، برادر شاهد نیز در کنار ع در صحنه بوده و «پاش ساچمه خورده» و به‌شدت مجروح شده و محله‌هایی نظیر سرسبز و نارمک «تا مدت‌ها بوی خون می‌داده.»​

او می‌گوید در بازار تهران هم، هم‌زمان با روزهای اوج اعتراض، «نیروهای امنیتی با فشار به مغازه‌دارها می‌گفتن در رو ببندن تا جمعیت شکل نگیره» و هر جا که جمعیت شعار می‌داد، «شعارها را به سمت تورم و گرانی می‌کشوند تا شعارهای سیاسی کم‌رنگ شود.»​
+8
رأی دهید
-1

  • قدیمی ترین ها
  • جدیدترین ها
  • بهترین ها
  • بدترین ها
  • دیدگاه خوانندگان
    ۶۵
    چلیپا - جزایر سلیمان، جزایر سلیمان
    اهای پخمه . ک تو مریلند نشستی .هفته یی دو بار بیانیه.تو که چیزیت نمشه.چیزیت نشده.فدا سر فاطوقرچیک و دلاک و arian1 و همیداصفان.فوقش ی هفته بجا بوقلمون و ویسکی.گوشت گوزن و شراب میخوری.عین بوفالو هیکل گنده کردی و عقلت ناقص مونده. بیا جواب خون مردم رو بده.فراخان دادی.خیلی بیجا کردی.مزدورات یک دختر 7 ساله رو کشتن در کنار مادرش.ننگ بتو و خاندان پلشتت.میخاهیم پتیشن جمع کنیم برا محاکمه ت در دادگاه.
    3
    0
    شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۴۲
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    نظر شما چیست؟
    جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.