بازگشت خاندان پهلوی؛ آیا تاریخ ایران در آستانه یک استثنای غیرتکراری است؟
+32
رأی دهید
-10
ایندیپندنت فارسی: تاریخ چند هزار ساله ایران بارها شاهد برآمدن دودمانهای پادشاهی بوده است که در مقطعی قدرت برتر این سرزمین بودند و پس از آن، افول کردند و منقرض شدند. آنچه این سلسلهها را از یکدیگر متمایز میکند، ظهور و سقوطشان نیست، بلکه مدت زمان و چگونگی دوران فرمانروایی آنان است. با این حال نکته قابلتوجه در تاریخ کهن ایران، این است که چه دودمانهایی که دستاوردهای بسیار داشتند و چه آنها که ناکارآمد بودند، پس از افول، دیگر نتوانستند به صحنه قدرت بازگردند.شاید تنها تلاشهای نافرجام پیروز ساسانی در حافظه تاریخی ایران باقی مانده باشد که برای بازپسگیری ایران از لشکر اسلام و بازگشت دوران شکوه پادشاهی، اقدام کرد که البته موفق نشد، اما امروز، در شرایطی که نزدیک به پنج دهه استبداد دینی، مردم ایران را به ستوه آورده است، ملیگرایان انقلاب شیر و خورشید عزم کردهاند فراتر از قواعد کلاسیک تاریخ عمل کنند و طرحی نو دراندازند و شکوفایی از دسترفته دوران پهلوی را به ایران بازگردانند.
بازگشت شاهزاده رضا پهلوی به ایران، فصلی نو و بدون تکرار است و بهعنوان رخدادی استثنایی در تاریخ چند هزار ساله این سرزمین ثبت خواهد شد.
بازگشت دودمانهای اروپایی پس از افول
برخلاف تاریخ ایران که در آن، افول یک دودمان پادشاهی همواره به معنای پایان قطعی آن بوده است، در نقاط دیگر جهان چنین معادلهای وجود ندارد. به خصوص در اروپا که نمونههایی از بازگشت دودمانهای سقوطکرده به صحنه قدرت هم وجود دارد.
بهعنوان مثال در فرانسه، سلطنت بوربونها پس از انقلاب سال ۱۷۸۹ که به اعدام لویی شانزدهم منجر شد، پایانیافته به نظر میرسید، اما پس از شکست ناپلئون، این دودمان در سال ۱۸۱۴ با حمایت برخی نخبگان داخلی، به قدرت بازگشت و برای مدتی دوباره بر فرانسه حکومت کرد.
در انگلستان نیز پس از اعدام چارلز اول و استقرار نظام جمهوری در میانه قرن هفدهم، خاندان استوارتها در سال ۱۶۶۰ بار دیگر به سلطنت بازگشت. هرچند این بازگشت به احیای اقتدار مطلق منجر نشد و تنها تثبیت پادشاهی مشروطه و محدود شدن قدرت سلطنت در برابر پارلمان را در پی داشت.
در اسپانیا، نیز دودمان بوربون پس از سقوط سلطنت در سال ۱۹۳۱ و دههها دیکتاتوری نظامی، بار دیگر در سال ۱۹۷۵ و پس از مرگ فرانکو به قدرت بازگشت. نقش خوآن کارلوس اول در این بازگشت، هدایت کشور به سوی گذار دموکراتیک بود. از این منظر، بازگشت سلطنت در اسپانیا بیش از آنکه رجعت به گذشته باشد، ابزاری برای عبور از بنبست سیاسی محسوب میشد، چون او در پی تکرار استبداد سلطنتی نبود.
این نمونهها نشان میدهند که بازگشت به قدرت، مسئلهای نادر در جهان نیست و هرچند در ایران رخ نداده، در سایر نقاط جهان، موارد متعددی از آن وجود دارد. با این حال، نکته مشترک همه این موارد این است که بازگشت هرگز به معنای تکرار گذشته نبود و آنها که به قدرت بازگشتند، نقش خود را در صحنه قدرت بازتعریف کردند؛ مثل خوآن کارلوس اول در اسپانیا که بیشتر به دنبال گذار دموکراتیک بود تا ثبیت قدرت.
تلاش پیروز ساسانی برای بازگشت به ایران
به جز شاه تهماسب دوم و شاه عباس سوم، فرزند و نوه شاه سلطان حسین صفوی که پس از سقوط اصفهان به دست افغانها و فروپاشی دودمان صفوی، برای مدتی با حمایت نادرشاه افشار در قدرت بودند، جستوجو در منابع تاریخی ایران در مورد بازگشت دودمانهای سقوط کرده یا تلاش برای بازگشت، ما را تنها به پیروز ساسانی میرساند که با نام «پیروز سوم» شناخته میشود. او فرزند یزگرد سوم، آخرین شاه ساسانی، بود.
وقتی تیسفون در حمله لشکر اسلام به ایران، سقوط کرد و یزدگرد سوم در مسیر فرار به سمت شرق، در مرو کشته شد، شیرازه امپراتوری ساسانی از هم پاشید و پیروز که آن زمان نوجوان بود، به همراه برخی درباریان و اشرافزادگان، به سمت کوههای پامیر و مرزهای چین گریخت.
پیروز هرگز سقوط ساسانیان را بهعنوان پایان پادشاهی ساسانی نپذیرفت و به همین دلیل تلاش برای بازپسگیری ایران و بیرون راندن اعراب را آغاز کرد. او با همین انگیزه به دربار تانگ در چین رفت، خود را شاه ایران خواند و از چینیها کمک خواست و با زیرکی سیاسی، تانگ را متقاعد کرد که سقوط ایران جاده ابریشم را برای چین ناامن میکند.
دربار تانگ نیز از پیروز حمایت کرد و در نتیجه او توانست ایالت پارس در تبعید را تاسیس کند. در سال ۶۶۱ میلادی، امپراتور چین او را بهعنوان فرمانروای منطقهای به نام «زرنج» (در مرزهای شرقی ایران) به رسمیت شناخت. پیروز آنجا ارتشی از ایرانیان مهاجر و نیروهای محلی تشکیل داد و چندین بار تلاش کرد تا با حمایت نیروهای متحد، به عمق خاک ایران نفوذ کند و درفش کاویانی را دوباره برافرازد.
او حتی در آن زمان بهعنوان پادشاه قانونی ایران، سکههایی به سبک ساسانی هم ضرب کرد، اما به رغم شجاعت و تلاش، از آنجا که قدرت نوظهور در مرکز ایران بزرگتر از توان ارتش کوچک او بود، شکست خورد.
پیروز ساسانی سرانجام به چانگآن (پایتخت آن زمان چین) بازگشت و در سال ۶۷۷ میلادی، در حالی که هنوز لباسهای فاخر ایرانی بر تن داشت، در تبعید درگذشت. گفته میشود او اواخر عمر در چین، معبدی پارسی بنا کرد تا آتش مقدس زرتشتی را روشن نگه دارد.
مجسمه پیروز ساسانی امروز همچنان در مجموعه آرامگاه امپراتوران تانگ در چین وجود دارد؛ مجسمهای که اگرچه سر ندارد، نمادی از حضور آخرین شاهزاده ساسانی در دورترین نقاط مشرق زمین است.
بازگشت شاهزاده رضا پهلوی، مطالبه مدنی
پژوهشگران تاریخ درباره چرایی شکست سپاه پیروز از قدرت مرکزی در ایران دلایل مختلفی را مطرح کردهاند، از جمله اینکه در آن زمان، فرمانروایان اسلام از نظر نظامی بهشدت قدرتمند بودند و سپاه محدود پیروز توان ایستادگی بلندمدت در برابر آنها را نداشت. دربار چین نیز به دلیل مشکلات داخلی از حمایت پیروز دست کشید.
به این موارد باید وضعیت جامعه فرسوده آن زمان را که از جنگهای طولانی، فروپاشی ساختاری اواخر دوران ساسانی و نظم از دسترفته به ستوه آمده بود، افزود؛ جامعهای که تغییر قدرت را بهعنوان سرنوشت ناگزیر پذیرفته بود و دیگر توان یا اراده پیوستن به سپاه پیروز را نداشت. ضمن اینکه خود او نیز در میان مردم از پایگاه اجتماعی گستردهای نداشت.
در مقایسه با آن دوران و پیروز ساسانی، اینک وضعیت اجتماعی و سیاسی ایران به گونهای است که مردم نهتنها برای تغییر بزرگ و بیرون راندن اشغالگران جمهوری اسلامی آمادهاند که اراده جمعی نیز بر این استوار است. علاوه بر آن شاهزاده رضا پهلوی هم به سبب پیشینه خانوادگی و هم به دلیل جایگاه فردی در میان مردم، موقعیت کاملا متفاوتی با پیروز ساسانی دارد.
شاهزاده رضا پهلوی نوه رضاشاه و فرزند محمدرضاشاه است که هر دو منشا خدمات بسیار در ایران بودند و در جهت مدرنسازی ایران تلاشهای ماندگاری کردند؛ برخلاف یزگرد ساسانی که بهخصوص در سالهای پایانی دودمان ساسانی، در فروپاشی ساختار سیاسی و اجتماعی ایران، گسترش فقر، بیثباتی و شکست در برابر سپاه اعراب بیتقصیر نبود.
پیروز ساسانی در میان مردم هم جایگاه ویژهای نداشت، اما اکنون معترضان در شعارهایشان بهصراحت، شاهزاده رضا پهلوی را صدا میزنند و بازگشت شاهزاده رضا پهلوی یک مطالبه مدنی از درون جامعه ایران است.
با در نظر گرفتن تمام این موارد میتوان اینگونه براورد کرد که تاریخ ایران به خواست و اراده مردم، به احتمال بسیار، در آستانه یک اتفاق استثنایی و غیرتکراری است. تحلیل رفتار جامعه نیز نشان میدهد که خرد جمعی بازگشت شاهزاده رضا پهلوی را ضامن وحدت ملی، برقراری ثبات و تسهیلکننده دوران گذار میداند؛ مانند نقشی که خوآن کارلوس در اسپانیا ایفا کرد. او نهتنها خواهان رسیدن به قدرت مطلق نبود، بلکه بهعنوان محرک برقراری دموکراسی نقشآفرینی کرد و با برگزاری رفراندوم قانون اساسی، قدرت را به نهادهای انتخابی سپرد؛ دقیقا همان نقشی که شاهزاده رضا پهلوی برای خود بهعنوان رهبر دوران گذار تعریف کرده است.
۵۸

مهدی52 - روتردام، هلند
هر کسی کو دور ماند از اصلِ خویش. باز جوید روزگارِ وصل خویش (مولانا).
3
8
چهارشنبه ۰۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۰:۵۹
۵۶

hamid411 - لس آنجلس، ایالات متحده امریکا
یک نامه از خبرگزاری تسنیم که عملا یک نهاد امنیتی است تا یک خبرگزاری، لو رفته و خیلی جالبه دستور العملهایی در مواجهه با پهلوی و جریان سازی داده ما چقدر کپی پیست زر زر های این راستخور سالزبورگ و زن زندگی سگ سیبیله 😁. ۱- نفی پایگاه اجتماعی پهلوی و این پایگاه یک افسانه است ۲- پهلوی کنشگر نیست و ابزار رسانه ای دشمن است ۳- آشوبها منتج فراخوان پهلوی نبوده ۴- برنامه ریزی میدانی توسط امریکا و اسراییل انجام شده ۵- فراخوان فقط یک پوشش رسانه بوده ۶- تفکیک خشم مردم از پهلوی خواهی ۷- حضور محدود برخی افراد منتج خشم انباشته اجتماعی بوده ۸- شعارهای جاوید شاه و پهلوی برمیگرده معنی اش صلاحیت داشتن پهلوی نیست. برید کامنتهای این دو تا مزدور روببینین که چقدر منطبق بر این خط فکری است. خیلی اینها جزیره استراتژیک خارک رو سیاحت میکنن .
3
3
چهارشنبه ۰۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۵
۵۶

hamid411 - لس آنجلس، ایالات متحده امریکا
موارد دیگه اینکه اعتبار زدایی شخصیتی و سیاسی از پهلوی، بی ثباتی مواضع و فرار از مسئولیت. اینجوری مشخص میشه که اینها چقدر ... هستن. یعنی خبر راجع به حسن اقا که دوتا نون گرفته بوده پشتش سوخته بوده رو ربط میدن به پهلوی و دقیقا موارد بالا رو تکرار میکنن.
3
4
چهارشنبه ۰۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۸