روایت جان‌باختگان اعتراضات دی ۱۴۰۴؛ گفت: «بابا دارم می‌سوزم» و در آغوش پدرش جان باخت

بی بی سی: اعترضات دی ۱۴۰۴ در ایران با کشتار گسترده و بی‌سابقه معترضان از سوی جمهوری اسلامی همراه شد. گزارش‌های بسیاری حاکی است که ماموران امنیتی حکومت بسیاری از معترضان را با گلوله‌های جنگی هدف قرار دادند و در نتیجه آن هزاران نفر در شهرهای مختلف ایران کشته شدند.

با قطع بودن اینترنت و محدودیت شدید تماس‌های تلفنی با ایران و تهدید خانواده‌ها و دوستان کشته‌شدگان، دست‌یابی به روایت آنها بسیار دشوار است. با این حال بخش راستی‌آزمایی بی‌بی‌سی توانسته است روایت تعداد محدودی از جان‌باختگان را بدست آورد.

این گزارش حاوی روایت‌ چند معترضی است که به خیابان رفتند و بازنگشتند. روایتی تکان‌دهنده از زنان و مردانی که نزدیکانشان از آخرین لحظات زندگی، سرگرمی‌ها و انگیزه‌شان برای پیوستن به اعتراضات می‌گویند؛ از پدری که گفت، خیالش از امنیت و رفاه فرزندانش در خارج از کشور راحت است اما برای «آینده بهتر نسل بعد به اعتراضات پیوست» تا زوجی که گلوله خوردند و تا آخرین نفس کنار هم ماندند.

این گزارش جزئیاتی دارد که ممکن است دردناک و آزاردهنده باشد.

نگین قدیمی؛ دختری که در آغوش پدرش جان دادنگین قدیمینگین قدیمی، ۲۸ ساله، دانشجوری بیوتکنولوژی و عاشق هنر و شنا بود. به گفته یکی از نزدیکانش روز ۱۹ دی پدر نگین از او خواهش کرد در خانه بماند و به اعتراضات نرود.

نگین قبول نکرد و به مردم معترض شهسوار پیوست: «نیروهای امنیتی شروع به تیراندازی کردند. گلوله جنگی به پهلوی نگین اصابت کرد و در آغوش پدرش افتاد و گفت بابا دارم می‌سوزم و همان جا درگذشت.»

نیما پارسا؛ «معلم زبانی که در یوتیوب آموزش رایگان می‌داد»نیما پارسانیما (محمد امین) پارسا، ۲۶ ساله، مدرس زبان ایتالیایی و انگلیسی در تهران بود. یکی از نزدیکانش گفت که او در اعتراضات ۱۸ دی در میدان تجریش تهران با اصابت گلوله به سرش کشته شد اما جسدش را تا روز یکشنبه ۲۱ دی تحویل خانواده ندادند.

«نیما ویدئوهای آموزشی زبان درست می‌کرد و رایگان در یوتیوب می‌گذاشت. او چند سال پیش مدرک لیسانس خود را از ایتالیا گرفته بود و سپس به ایران بازگشت و کار می‌کرد.»

«بسیار سختکوش بود و بیشتر وقتش را به کار کردن می‌گذراند. به‌تازگی توانسته بود ماشین بخرد. او جوانی شریف و عاشق ایران بود.»

محمد رضایی؛ «جوانی پرتلاش که تازه از خدمت برگشته بود»محمد رضایی
محمد رضایی، ۳۲ ساله، مجرد و اهل تهران بود.

یکی از نزدیکانش به بی‌بی‌سی فارسی گفت: «به سر محمد در اعتراضات جمعه ۱۹ دی در محله دولت‌آباد، گلوله جنگی اصابت کرد.»

«جسد او را به بیمارستان هفتم تیر بردند. مسئولان بیمارستان به خانواده که برای پیگیری وضعیت او مراجعه کردند، گفتند محمد آنجاست اما اجازه دیدن او را ندادند. روز بعد، یعنی شنبه، به خانواده گفته می‌شود که او جان باخته است. محمد را یکشنبه به خاک سپردند.»

«محمد، جوان پرکار و فعال بود و عاشق فوتسال بازی کردن. بارها سعی کرد کاری را شروع کند، مثلا کافی‌شاپ باز کرد اما با شرایط بد اقتصادی هر بار با بن‌بست روبرو می‌شد. او تازه از سربازی برگشته بود، دو سال برای این حکومت خدمت کرد. آرزو داشت با پارتنرش تشکیل خانواده بدهد و پر از امید و آرزو بود.»

سعید گلسرخی؛ معترضی که زخمی شد و گفته می‌شود «در بازداشت او را کشتند»سعید گلسرخیسعید گلسرخی، ۳۱ ساله و فرزند آخر در بین هشت پسر بود. یک منبع نزدیک به خانواده‌اش گفت که نیروهای امنیتی جلوی فرمانداری شاهرود، پنجشنبه ۱۸ دی به زانوی او شلیک کردند.

«ماموران اول شروع به کتک زدن مردم کردند و سعید با آنها درگیر شد، بعد ماموران به سمت مردم شلیک کردند. سعید هدف قرار گرفت و به بیمارستان برده شد اما چون دید مامورها در حال بازداشت زخمی‌های اعتراضات در بیمارستان هستند، فرار کرد و به خانه پدرش رفت.»

«اما ماموران برای بازداشت او به خانه آنها هجوم آوردند و تیراندازی کردند. او خودش را تسلیم کرد، چون اعضای خانواده و یک کودک در خانه بودند.»

منبع نزدیک به خانواده می‌گوید: «ماموران امنیتی پس از بازداشت در کوچه از پشت به او شلیک می‎‌کنند و او کشته می‌شود.»

به گفته او، جسد سعید گلسرخی را به خانواده تحویل ندادند و چند روز بعد گفتند بیایید جسدش را تحویل بگیرید. این منبع می‌گوید که خانواده‌اش تحت فشار شدید امنیتی قرار دارند. برادر دیگر سعید به نام نوید، در بازداشت است و خانواده نگران جان او هستند.

«سعید، علاقه زیادی به مادرش داشت و همیشه به او کمک می‌کرد و اعتقادات مذهبی داشت. اهل ورزش بود و بدنسازی کار می‌کرد. او مجرد بود ولی آرزو داشت تشکیل خانواده دهد و یک زندگی سالم داشته باشد.»

رها بهلولی‌پور؛ دختری که در آخرین روز زندگی‌اش نوشت «زن، زندگی، آزادی برای همیشه»رها بهلولی پوررها (زهرا) بهلولی‌پور، ۱۹ ساله، در ۱۹ دی در خیابان فاطمی تهران بر اثر اصابت گلوله به قفسه سینه‌اش کشته شد. او دانشجوی ورودی ۱۴۰۳ زبان‌های ایتالیایی در دانشگاه تهران بود. پست‌های اینستاگرام رها نشان می‌دهد که او به کتاب و سینما علاقه‌مند بود. خانم بهلولی‌پور از جملات مورد علاقه‌اش در کتاب‌ها عکس منتشر می‌کرد.

او در یکی از این پست‌ها زیر گفته فروغ فرخزاد خط کشیده است: «آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آنها با مردان است. من به رنج‌هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی‌عدالتی مردان می‌برند، کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلان آنها به کار می‌برم. آروزیم ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیت‌های علمی، هنری و اجتماعی زنان است.»

رها در آخرین پستی که در کانال تلگرامش منتشر کرده بود در عصر ۱۹ دی نوشت: «یک لحظه وصل شدم و فقط می‌خواهم بنویسم زن، زندگی، آزادی برای همیشه.»

بهروز منصوری و منصوره حیدری؛ زوجی که تا آخرین نفس کنار هم ماندندبهروز منصوری و منصوره حیدریبهروز منصوری و منصوره حیدری در ۱۸ دی در خیابان عاشوری بوشهر با گلوله‌های جنگی کشته شدند.

یک منبع نزدیک به خانواده گفت: «وقتی جمعیت معترض به مسجد قرآن رسیدند، از پایگاه مقاومت بسیج به سمت آنها تیراندازی شد. گاز اشک‌آور شلیک کردند. سر بهروز منصوری تیر خورد. منصوره برگشت بالای سر همسرش که به پهلوی او هم شلیک کردند.»

«به گفته پزشکی آشنا، منصوره تا ساعت ۱۲ شب زنده بود اما نیروهای بسیج و نیروهای امنیتی تا چند ساعت اجازه ندادند کسی به زخمی‌ها نزدیک شود. نیروهای امنیتی چهار روز بعد جنازه‌ها را به خانواده‌ها تحویل دادند.»

«مادر سالمند و بیمار منصوره گفته است که خوشحال است دختر و دامادش در راه وطن جان داده‌اند اما خانواده‌های آنها تحت فشار شدید امنیتی هستند. آنها را کنار هم در روستای بویه‌گز، در ۵۰ کیلومتری بوشهر، به خاک سپردند.»

منصوره حیدری، ۳۷ ساله، پرستار و بهروز منصوری مدرس آموزشکده فنی و حرفه‌ای در بوشهر بود. از آنها دو فرزند ۱۰ و ۸ ساله به جا مانده است.

حسین ناصری، پدری که برای «آینده بهتر نسل بعد به اعتراضات پیوست»حسین ناصریحسین ناصری، ۷۳ ساله، در ۱۹ دی در شرق تهران با اصابت گلوله به شاهرگ پایش کشته شد. او که سال‌ها پیش بازنشسته شده بود، دو فرزند بزرگسال داشت که خارج از ایران زندگی می‌کنند.

به گفته یک منبع نزدیک به خانواده، او قبل از پیوستن به اعتراضات گفته بود: «از امنیت و رفاه فرزندانم خیالم راحت است و مهم نیست چه بر سرم بیاید. به اعتراضات می‌روم برای آینده بهتر نسل بعد.»

«آقای ناصری عاشق سفر و طبیعت‌گردی بود. یکی از پاهایش آسیب‌دیده بود اما به دلیل بیماری قلبی و سن بالا نمی‌توانست عمل کند اما با وجود درد به رفتن به طبیعت نه نمی‌گفت.»

فرزندان او به دلیل قطع اینترنت و تلفن تا هفت روز نمی‌دانستند که پدرشان کشته شده است. حسین ناصری در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

شبنم فردوسی؛ عروسک‌سازی عاشق رنگ و موسیقیشبنم فردوسیشبنم فردوسی، ۳۷ ساله، ۱۸ دی در خیابان فاطمی تهران با اصابت گلوله جنگی به شکمش کشته شد. شبنم از دانشگاه علم و فرهنگ تهران در مقطع کارشناسی فارغ‌التحصیل شده بود. مادر و پدرش فوت کرده بودند و تنها زندگی می‌کرد.

یکی از دوستان شبنم گفت: «او را نم‌نم صدا می‌کردیم چون مثل نم‌نم باران زیبا و لطیف بود. عاشق رنگ بود. همیشه رنگ‌های شاد می‌پوشید. عاشق فیلم، سریال و موسیقی هم بود. از راه عروسک‌سازی کسب درآمد می‌کرد.»

«بعد از این که شبنم تیر خورد، دو نفر او را به یک بیمارستان خصوصی منتقل کردند. اما هنگامی که خانواده برای پیگیری به بیمارستان رفتند، بیمارستان پذیرش او را تکذیب کرد و گفت اطلاعات چنین کسی ثبت نشده است.»

خانواده فکر کرده بودند او بازداشت است و در نهایت پس از چهار روز جستجو، جسدش را در کهریزک پیدا کردند.
مهدی جعفری؛ جوان شوخ‌طبعی که گربه‌های خیابانی را نجات می‌دادمهدی جعفریمهدی جعفری، ۲۳ ساله، ۱۹ دی در خانی‌آباد تهران با اصابت گلوله جنگی از پشت به کمرش کشته شد.

یک منبع نزدیک به خانواده گفت: «مهدی زخمی شد ولی ماموران امنیتی اجازه نمی‌دادند مردم به زخمی‌های افتاده در خیابان کمک کنند و آنها را به بیمارستان انتقال دهند. اگر او به موقع به بیمارستان می‌رسید، ممکن بود زنده بماند. مهدی فردی صلح‌طلب، شوخ‌طبع، عاشق حیوانات و طبیعت بود.»

«مهدی، گربه‌ها را دوست داشت و محل کارش پر از گربه‌های محل بود، چون او همیشه به آنها غذا می‌داد و برای درمانشان اقدام می‌کرد. او سرپرستی یکی از گربه‌هایی که نجات داده بود را به عهده گرفته بود.»

«خانواده، جسد مهدی جعفری را در کهریزک پیدا کردند. نیروهای امنیتی از خانواده پول تیر گرفتند و تعهد گرفتند که در سکوت و بدون حضور دوستان و اقوام به خاک سپرده شود.»

مهدی جعفری ۲۱ دی در بهشت زهرا و «در سکوت» به خاک سپرده شد.

سپهر ابراهیمی، بوکسور جوانی که برای «آرزوهایش می‌جنگید»سپهر ابراهیمیسپهر ابراهیمی، ۱۹ ساله، در ۱۸ یا ۱۹ دی در اعتراضات شهرک اندیشه تهران کشته شد.

یکی از نزدیکان خانواده گفت: «مادر سپهر نگران بود که پسرش به اعتراضات برود و برایش اتفاقی بیفتد. برای همین او به مادرش گفت به باشگاه می‌رود اما به معترضان پیوست. خانواده ۷ روز از او خبری نداشتند تا آنکه جسدش را پیدا می‌کنند.»

سپهر بوکسور آماتور بود و در پست‌های اینستاگرامش پیداست که او همه جا در حال تمرین بود. او روی یکی از ویدئوهایش نوشته بود: «آدمی که نمی‌جنگه، حق نداره آرزو کنه.»
+28
رأی دهید
-1

  • قدیمی ترین ها
  • جدیدترین ها
  • بهترین ها
  • بدترین ها
  • دیدگاه خوانندگان
    ۵۶
    hamid411 - لس آنجلس، ایالات متحده امریکا

    خدمت عرازشه .. این سایت: خشم ملت چندین برابر شده و مطمئن باشین هیچکدومتون به دادگاه هم نمیرسین. یعنی هر ۱۰۰ کیلو گوشت و استخون رو یه نفر باید حساب کنین وقتی دارین آمار در میارین
    0
    21
    ‌سه شنبه ۰۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۹:۳۹
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    نظر شما چیست؟
    جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.