آمار کشتار خامنهای؛ ۳۶۵۰۰ کشته و تیرخلاص به مجروحان
+20
رأی دهید
-2
ایران اینترنشنال در بیانیهای خبر داد براساس گزارش محرمانه اطلاعات سپاه به شورای عالی امنیت ملی، در بزرگترین قتلعام خیابانی تاریخ، بیش از ۳۶۵۰۰ نفر به دستور خامنهای کشته شدند و نیروهای امنیتی به برخی مجروحان در بیمارستانها تیر خلاص زدند.مجتبا پورمحسن در گزارش روزش، به بیانیه ایران اینترنشنال درباره آمار ۳۶۵۰۰ نفری کشتهشدگان اعتراضهای ضدحکومتی به دست خامنهای، براساس گزارش محرمانه سازمان اطلاعات سپاه میپردازد و آسیه امینی، تحلیلگر مسایل اجتماعی، از ضرورت داخواهی ملی میگوید.
ایران پس از کشتار؛ نافرمانی خاموش زنده ماندندر شرایطی که جمهوری اسلامی میکوشد از طریق خشونت و قطع ارتباط، سکوت را بر جامعه ایران تحمیل کند، آنچه جهان میبیند ناآرامی نیست؛ بلکه مقاومتی است در عریانترین شکل آن: مردمی که حاضر نیستند محو شوند، به عدد تقلیل پیدا کنند، یا از نام و هویت خود دست بکشند.
بیش از دو هفته است که کشور در دل سکوتی مهندسیشده فرو رفته و این سکوت همچنان ادامه دارد. اینترنت عمومی، بهعنوان زیربنای اصلی زندگی مدرن، به شایعات و قطعاتی گسسته فروکاسته شده است.
آنچه باقی مانده، تنها کانالهای مورد تایید حکومت است؛ شبکههای «سفید» گزینششدهای که عناصر حکومت را به یکدیگر متصل نگه میدارند و در همان حال، جامعه را از چرخه عادی حیات مدنی جدا میکنند.
از بیرون ایران، این وضعیت اغلب بهعنوان موج دیگری از ناآرامیها توصیف میشود. اما از درون، بیشتر به آغاز انقلابی میماند که بهای آن تاکنون جان هزاران نفر بوده است.
ایران یک کشتار را پشت سر گذاشته و وارد مرحله پساکشتار شده است؛ مرحلهای که در آن حکومت دیگر حتی تظاهر به خویشتنداری هم نمیکند؛ میکشد، دفن میکند، روایتها را بازمینویسد و ارتباط را قطع میکند.
خاموشی ارتباطات محصول جانبی بینظمی نیست؛ بخشی از سازوکار قدرت و سرکوب است. اعمال خشونت زمانی آسانتر میشود که ثبت آن دشوارتر باشد و انکار آن زمانی سادهتر است که شواهد دیر برسند، ناقص باشند یا بهکلی پاک شوند.
ایرانیان از داخل کشور با «برنامه» تماس میگیرند و پرسشی را مطرح میکنند که دیگر مفهومی انتزاعی ندارد و حالوهوای بازخواست و اتهام گرفته است: جهان دقیقا گمان میکند نظارهگر چه چیزی است؟
این تماسها به خطابه شباهت ندارند؛ بیشتر شبیه تقلا هستند، صداهایی بریدهبریده که با زحمت از دل سکوتی سنگین و ارتباطهایی ازهمگسیخته عبور میکنند.
علی از مازندران در تماس با «برنامه» خطاب به نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی گفت: «لازم نیست سلاحتان را زمین بگذارید. هیچکس از شما نمیترسد.»
او این جمله را دوباره میگوید؛ نه برای نمایش شجاعت، بلکه بهعنوان یک واقعیت. از نگاه او، ترس دیگر محور اصلی تحولات در ایران نیست.
پوریا در تماسی از شیراز گفت معترضان حتی یک مجروح را رها نکردند و اجازه ندادند کسی جا بماند یا از قلم بیفتد.
زبان او عملیاتی و تقریبا لجستیکی است. از مرزی اخلاقی سخن میگوید: هیچکس را پشت سر نگذارید.
بهرام، از محلهای کارگری در جنوب تهران، توضیح داد چرا به خیابان آمده: «برای کشورم و برای فرزندانم.» این سخن موضعی ایدئولوژیک نیست؛ نگاهی میاننسلی است.
مهسا، از نجفآباد، خواستهای سادهتر مطرح کرد: «میخواهم داستان شهرم را بگویم.» همین مطالبه اکنون خود یک اتهام است. در ایران امروز، روایت داستان یک مکان میتواند عملی سرکشانه باشد.
از بندرعباس، خشم آلیا کنترلشده و به دور از احساساتگرایی است. «فکر کردید ما میترسیم. نمیترسیم. ما خشمگین هستیم و منتظریم.» جمله را تکرار میکند تا تاکیدش روشنتر شود: «آنها فکر میکنند ما میترسیم. نمیترسیم. ما خشمگین هستیم و منتظریم.» او دلجویی نمیخواهد؛ میخواهد صدایش شنیده شود.
این صداها وجهی مشترک دارند که در نظامهای اقتدارگرا بهندرت دیده میشود. ساده و بیآرایشاند. بهدنبال صحنهسازی نیستند. فقط بر ثبت شدن پافشاری میکنند.
قدرت نامها
این اصرار، یادآور زندگی رها بهلولیپور است؛ دانشجویی که ۱۸ دی در نزدیکی میدان فاطمی تهران با شلیک نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی کشته شد.
رها که همچون نامش «آزاد» بود، بر اساس آنچه از فعالیتهایش در شبکههای اجتماعی به جا مانده، به هنر و موسیقی علاقه داشت.
او نه سازماندهنده اعتراضات بود و نه چهرهای شناختهشده. شعاری در دست نداشت و به هیچ جریان یا جناحی وابسته نبود. در چارچوب یک فرهنگ سیاسی مبتنی بر دشمنسازی مداوم، رها نمونهای از یک شهروند عادی و غیراستثنایی به شمار میآمد.
رها بهخاطر اعمال قدرت یا طرح مطالبهای سیاسی جان خود را از دست نداد؛ او کشته شد، چون شیوهای از زیستن را نمایندگی میکرد که حکومت یاد گرفته از آن بترسد.
نسل او در پی ژستهای قهرمانانه یا اسطورههای فداکارانه نیست. این نسل چیزی آرامتر و در عین حال دشوار برای سرکوب میخواهد: حق زندگی عادی با کرامت، پیوستگی و توجه. حق نفس کشیدن بینیاز از اجازه. حق اندیشیدن به فردا، بیآنکه مجبور به توضیح باشد.
او هیچ مانیفستی از خود به جا نگذاشت. آنچه باقی مانده، پارههایی پراکنده است؛ تاملات کوتاه و سطرهایی که با دقت انتخاب شدهاند.
زبان او همواره به دغدغههای ابتدایی بازمیگردد: نفس کشیدن، ادامه دادن، فردا. حتی زمانی که از ترس سخن میگوید، بزرگنمایی نمیشود. نوشتارش سنجیده و شفاف است. اگر این زبان سیاسی باشد، در بنیادیترین معنا سیاسی است؛ بر این نکته پافشاری میکند که زنده بودن موضوعی قابل مذاکره نیست.
یک نکته تعیینکننده وجود دارد. رها نامها را مینوشت. نام بازداشتشدگان و ناپدیدشدگان را ثبت میکرد. او آدمها را بهعنوان انسان ثبت میکرد، نه بهصورت مفاهیم انتزاعی.
او میدانست سرکوب چگونه آغاز میشود: نه با گلوله، بلکه با حذف. خشونت زمانی آسانتر میشود که نامها ناپدید شوند و افراد به عدد تقلیل پیدا کنند.
به همین دلیل است که صدای مردم داخل ایران از اهمیت برخوردارند. آنها خطرناکترین چیزی را تولید میکنند که حکومتی مانند جمهوری اسلامی میتواند با آن روبهرو شود: اسناد، نامها، مکانها، توالی زمانی رویدادها.
روایت حرکت ترس در محلات شهر و البته نوعی همبستگی که سریعتر از آن پیش میرود؛ غریبههایی که همدیگر را از موقعیت خطر بیرون میکشند؛ مغازهدارانی که درها را میبندند؛ خانوادههایی که دست به ریسکهایی میزنند که در یک جامعه عادی حتی قابل تصور نیست.
نوید، پزشک ساکن تهران، وضعیت بیمارستانهایی را توصیف کرد که زیر فشار فروپاشیدهاند: حضور نیروهای امنیتی در بخشها، خانوادههایی که برای دسترسی به کوچکترین خبری از عزیزان خود سرگرداناند، و کارکنانی که فراتر از فرسودگی جسمی، به مرز آسیب اخلاقی رانده شدهاند.
سخن او رنگ ایدئولوژیک ندارد. بیشتر به صدای کسی میماند که تقلا میکند در دل نظامی که انسانیت را تنبیه میکند، انسان باقی بماند.
ابهام بهمثابه استتار
اعداد نه بهصورت آمار قطعی، بلکه در قالب برآورد مطرح میشوند. برخی برآوردها از احتمال فراتر رفتن شمار کشتهشدگان از ۲۰ هزار نفر سخن میگویند.
اینکه رقم نهایی کمتر باشد یا بیشتر، موضوعی است که تاریخنگاران و دادستانها به آن خواهند پرداخت. اما مساله اصلی سادهتر و عمیقتر است: حکومت شمارش را به امری خطرناک تبدیل کرده و سپس از همین ابهام بهعنوان پوشش استفاده میکند.
دوران «پس از کشتار جمعی» به همین معناست. مساله تنها کشتار انسانها نیست؛ بلکه خود اثبات این کشتار به میدان دوم نبرد تبدیل میشود.
دیگر در صدای مردم شوک شنیده نمیشود. آنچه شنیده میشود، فرسودگی است؛ فرسودگی ناشی از تکرار و قابلپیشبینی بودن خشونت.
ایران امروز تنها با یک بحران درونی مواجه نیست. زمانی که یک حکومت مردم خود را همچون نیرویی متخاصم تلقی میکند، پیامدها در مرزها متوقف نمیشوند. این وضعیت به بیرون گسترش مییابد: از مسیر جابهجاییهای اجباری و پناهجویی، بیثباتی منطقهای، و الگویی که دیگر حکومتها در سکوت آن را رصد میکنند.
تماسها با «برنامه» همچنان ادامه دارند؛ نه از این رو که یک خط تلفن بتواند دستگاه امنیتی را شکست دهد، بلکه چون تاریخ را کسانی مینویسند که اصرار دارند بهعنوان انسان به رسمیت شناخته شوند.
۴۷

We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
این تعداد رو ضربدر تعداد اعضای خانوادهاشون کنید میبینید چقدر این رژیم به سرنگونیش نزدیک تر شده خشم ملت ما می بلعتشون زنده زنده به زودی و یاری حق
0
8
یکشنبه ۰۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۹:۱۲