شبح «فرود سخت»؛ چرا وعدههای کمک ترامپ به معترضان پشت دروازههای تهران مانده است؟
+3
رأی دهید
-21
یورونیوز: در حالی که نزدیک به یک ماه از آغاز اعتراضهای سراسری در ایران میگذرد، گروهی هنوز چشم به «مردِ معامله» در کاخ سفید دوختهاند؛ اما چرا وعدههای پرطمطراق دونالد ترامپ برای «حمایت قاطع» از معترضان، هنوز از قاب شبکه اجتماعی تروث و تریبونهای سیاسی فراتر نرفته است؟چرا هنوز در تعدادی از اتاقهای فکر واشنگتن و تلآویو، کابوس «ایران بدون حکومت پس از سقوط جمهوری اسلامی» ترسناکتر از «ایران تحت فشار» به نظر میرسد؟ چون به اعتقاد آنها در دنیای سیاست، گاهی «پیروزی نهایی» میتواند آغاز یک کابوس بزرگتر باشد.
تغییر ماهیت تهدید
بر اساس مدل «تکثیر تهدیدات نامتقارن»، بزرگترین چالش اسرائیل تغییر ماهیت دشمن است. امروز اسرائیل میداند طرف حسابش در تهران کیست؛ او با یک «دولت» طرف است که پایتخت، مرز و داراییهای مشخصی برای تنبیه شدن دارد. اما با سقوط مرکزیت، این احتمال وجود دارد که اسرائیل ناگهان خود را در محاصره دهها «حزبالله کوچک» و گروههای رادیکال بیسرزمینی ببیند که نه از دکترین بازدارندگی درک درستی دارند و نه آدرس دقیقی برای تلافی باقی میگذارند.
کابوس انفجار ساختاری
بر همین اساس، گروهی از تحلیلگران با یادآوری تجربه عراق در مورد تبعات «انفجار ساختاری» هشدار میدهند. آنها یادآوری میکنند که اگر تمام بدنه امنیتی ایران مشابه انحلال ارتش بعث در عراق ناگهان منحل شود، صدها هزار نیروی آموزشدیده با دسترسی به انبارهای مهمات، به جای پیوستن به مردم، ممکن است به «ارتشهای خصوصی» یا گروههای تبهکار تبدیل شوند. پیشنهاد آنها دنبال کردن روایت مهندسیشده توسط واشنگتن برای یافتن «سرهنگهای خاکستری» در بدنه ارتش یا حتی لایههای غیرایدئولوژیک سپاه است تا نظم را در روزهای پس از سقوط حفظ کنند. در نتیجه، ترس از این که «کسی برای تحویل گرفتن کلید انبار موشکها نباشد»، میتواند یکی از ترمز اصلی حمایتهای عملیاتی آمریکا و اسرائیل از معترضان باشد.
فرماندهی و کنترل
در همین حال، واشنگتن هم طبق مدل «فرماندهی و کنترل» (Command and Control)، میتواند نگران از دست رفتن کنترل بر زرادخانههای موشکی و تاسیسات هستهای ایران باشد. ایرانِ بدون دولت مرکزی یعنی هزاران پهپاد، موشک بالستیک و حجم زیادی از اورانیوم غنیشده که ممکن است سر از بازار سیاه درآورند.
منطق ائتلافها
همچنین، طبق نظریه «موازنه تهدید» استفان والت، اتحادهای بزرگ نه بر پایه دوستی، بلکه بر پایه «دشمن مشترک» شکل میگیرند. در حال حاضر، جمهوری اسلامی همان «چسبی» است که اعراب و اسرائیل را به هم چسبانده و آنها را زیر چتر آمریکا نگه داشته است. با حذف ایران از معادله تهدید، آمریکا احتمالا با یک بحران هژمونیک روبرو میشود: انگیزه متحدان منطقهای برای خریدهای تسلیحاتی کلان یا تبعیت از فرامین واشنگتن کاهش مییابد. در واقع، آمریکا ممکن است نفوذ تاریخی خود در خلیج فارس را به دلیل «نبود دشمن» از دست بدهد.
از این منظر، حذف جمهوری اسلامی یعنی کاهش نیاز کشورهای عربی به چتر حمایتی گرانقیمت آمریکا. همچنین، پیمان ابراهیم ممکن است سست شود و عربستان به دنبال استقلال کامل سیاسی برود.
متغیرهای سیستم جهانی
متغیر تعیینکننده دیگر در محاسبات واشنگتن، میتواندواکنش بازیگران تجدیدنظرطلب نظم جهانی است. ایران بیثبات میتواند پکن را ناچار کند برای نخستینبار از سیاست «عدم مداخله» عبور کرده و به اشکال جدیدی از حضور امنیتی غیرمستقیم در خلیج فارس به عنوان مهمترین کانون تامین انرژی چین، تن دهد؛ سناریویی که از نگاه واشنگتن، به معنای شکسته شدن انحصار تاریخی آمریکا بر امنیت آبراهههای استراتژیک است. همزمان، روسیه نیز میتواند از خل ناشی از فروپاشی ایران برای بازتولید یک بحران فرسایشی در جنوب اوراسیا بهره ببرد؛ بحرانی که منابع و تمرکز غرب را از جبهههای اصلی رقابت (اوکراین و شرق آسیا) منحرف میکند.
انرژی و اقتصاد جهانی
برخلاف لیبی یا سوریه، ایران غول خفته انرژی جهان است. طبق «نظریه دولتهای ورشکسته»، اگر انتقال قدرت به هرجومرج بکشد، تنگه هرمز میتواند از یک گذرگاه امن به یک منطقه جنگی بدل شود.
مدلهای اقتصادی هشدار میدهند که شوک ناشی از فروپاشی جمهوری اسلامی میتواند قیمت نفت را به ارقامی فراتر از ۱۵۰ دلار برساند؛ اتفاقی که ماشه یک رکود جهانی را خواهد کشید و هیچ دولتی در غرب دوست ندارد مسئول آن باشد.
پارادوکس مهار یا مدیریت سقوط
در نتیجه، گروهی از استراتژیستها در غرب به این نتیجه میرسند که هزینه «مدیریت سقوط جمهوری اسلامی» به مراتب سنگینتر از هزینه «مهار ایران فعلی» است. این همان پارادوکس بزرگی است که باعث میشود حمایتهای غرب از تغییرات در ایران، همواره با احتیاطی آمیخته به ترس همراه باشد. آنها به دنبال راهی هستند که به تعبیر مقامهای اسرائیلی «سر مار» را قطع کنند، بدون آنکه بتواند «سم» خود را در کل منطقه پخش کند.
ماهیت جامعه ایران
با این حال، این محاسبات امنیتمحور یک ضعف ساختاری دارند: نادیدهگرفتن عاملیت جامعه ایران و گروههای اپوزیسیون. بسیاری از سناریوهای غربی، جامعه و فعالان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی را یا بهعنوان متغیری منفعل یا صرفا نیرویی انفجاری تصور میکنند، نه بازیگری قادر به تولید نظم سیاسی. این شکاف ادراکی، خطر خطای محاسباتی را افزایش میدهد؛ چراکه هرچه فاصله میان درک نخبگان امنیتی غرب و واقعیتهای اجتماعی ایران بیشتر باشد، احتمال غافلگیری استراتژیک نیز بالاتر میرود. به بیان دیگر، ترس غرب از هرجومرج ممکن است خود به عاملی برای بازتولید بیثباتی تبدیل شود.
هزینههای حفظ وضع موجود
منتقدان محاسبات امنیتمحور و استراتژی مهار جمهوری اسلامی استدلال میکنند که ترس از هرجومرج، بهانهای برای حفظ وضع موجود است. آنها یادآوری میکنند که بسیاری از این کابوسها، پیش از سقوط رژیمهای اقتدارگرا نیز درباره اروپای شرقی یا حتی آفریقای جنوبی مطرح میشد، اما در عمل، ظرفیتهای اجتماعی و نهادی داخلی مسیرهای متفاوتی خلق کردند. از این منظر، غرب با بزرگنمایی ریسک فروپاشی، در واقع هزینههای کوتاهمدت بیثباتی را بر منافع بلندمدت تحول ترجیح میدهد. منتقدان میگویند این محافظهکاری نهتنها مانع تغییر نمیشود، بلکه با طولانیکردن بحران، احتمال انفجارهای خشنتر و غیرقابلکنترلتر را در آینده افزایش میدهد.
لذا در حالی که گروهی از اتاقهای فکر بر روی ریسکهای «روزِ پس از سقوط» متمرکز شدهاند، منتقدان این پرسشها را مطرح میکنند که هزینهی استمرار وضع موجود چقدر است؟ سیاست «مهار طولانیمدت» که بخشی از نخبگان سیاسی در واشنگتن و تلآویو فعلا به آن دل بستهاند، چقدر هزینه خواهد داشت؟
ابهام هستهای و مسابقه تسلیحاتی
آنها با اشاره به مدل «ابهام هستهای» (Nuclear Ambiguity)، یادآوری میکنند که رسیدن ایران به سلاح هستهای نه تنها به معنای شکست کامل دکترین امنیتی اسرائیل است، بلکه میتواند ماشه یک مسابقه تسلیحاتی هستهای را در میان رقبای منطقهای (مثل عربستان و ترکیه) بکشد. در این صورت، هزینه مدیریت یک خاورمیانه اتمی، میتواند به مراتب پیچیدهتر و خطرناکتر از مدیریت یک ایران در حال گذار از جمهوری اسلامی شود.
اقتصاد جنگ و زنجیره تامین
همچنین، نهادینه شدن «اقتصاد جنگ» و ناامنی کریدورها و تنشهای دائمی در دریای سرخ توسط حوثیها یا جبهههای جنوب لبنان، دیگر یک «اتفاق ناگهانی» نیست، بلکه در حال تبدیل شدن به یک «وضعیت معمول جدید» است. هزینه ماندن در وضع موجود یعنی پذیرش اخلال دائمی در زنجیره تامین جهانی. اگر غرب امروز برای گذار از جمهوری اسلامی هزینه نکند، احتمالا سالها باید هزینه اسکورت کشتیها و افزایش حق بیمههای دریایی را بپردازد؛ هزینهای که در بلندمدت ممکن است از شوک موقت نفت ۱۵۰ دلاری هم فراتر رود.
هزینه فرصت ژئوپلیتیک
افزون بر این، به باور منتقدان، هر روزی که جمهوری اسلامی به عنوان یک بازیگر ضدسیستم باقی میماند، فرصت بیشتری برای روسیه و چین فراهم میشود تا مدل «نظم موازی» خود را در منطقه مستحکم کنند. «هزینه فرصت» در اینجا یعنی از دست دادن شانس ادغام ایران در بازار جهانی و تبدیل شدن آن به یک متحد دموکراتیک.
انفعال بهمثابه انتخاب پرهزینه
در نهایت، استراتژیستها به این نقطه میرسند که «انفعال، خود یک انتخابِ پرهزینه است.» منتقدان دکترین مهار معتقدند که ترس از «فرود سخت»، نباید منجر به نادیده گرفتن این حقیقت شود که هواپیمای فعلی با موتورهای آتشگرفته در حال حرکت به سمت یک بنبست اتمی است. از این منظر، مدیریت یک «انفجار ساختاری» تحت نظارت بینالمللی، هرچند ترسناک، اما عاقلانهتر از انتظار برای انفجاری است که زمان و مکان آن را «دشمن» تعیین خواهد کرد.
لذا بنبست تصمیمگیری در واشنگتن و تلآویو نه از سر بیمیلی برای تغییر، بلکه ناشی از یک قمار بزرگ استراتژیک است. غرب بر سر دو راهی ایستاده است: پذیرش ریسکِ یک «انفجار ساختاری کنترلنشده» که میتواند جغرافیای خاورمیانه را بازنویسی کند، یا تن دادن به هزینه گزاف «مهار فرسایشی» که هر روز ایران را به سلاح هستهای و ائتلافهای شرقی نزدیکتر میکند.
اما واقعیت میدان در ایران نشان میدهد که «عنصر زمان» دیگر به نفع هیچیک از طرفین نیست. اگر اتاقهای فکر غرب نتوانند میان ترس از هرجومرج و واقعیتهای اجتماعی ایران پلی بزنند، ممکن است زمانی فرا برسد که دیگر نه فرصتی برای «مهار» باقی مانده باشد و نه توانایی برای «مدیریت سقوط»؛ چرا که در منطق تاریخ، وقتی موتورهای یک ساختار آتش میگیرند، فرود سخت دیگر یک انتخاب نیست، بلکه تنها واقعیت پیشروست.
۴۷

We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
مرگ یک بار شیون یک بار دوستان. ضربتی بزنند به این رژیم فاشیستی که دیگه ازشون فقط لیست جنایتهاشون بمونه و تخمشون پاک شه از ایران عزیزمان
0
2
یکشنبه ۰۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۹:۱۰