روایت شاهد عینی از «قیامت» در فردیس: همه‌جا پر از جنازه بود + ویدیو

صدای آمریکا: یک شاهد عینی از فردیس کرج در گفت‌و‌گو با صدای آمریکا جزئیات بیشتری از شدت سرکوب حکومتی در جریان اعتراضات جاری در ایران را بیان کرد.

این شاهد عینی ساکن فردیس در استان البرز، که می‌گوید پس از پانزده روز سکوت و قطع اینترنت موفق شده ارتباط بگیرد، روایت خود از دو شب پنجشنبه ۱۸ و جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴ را بیان می‌کند. او به تعبیر خودش «قیامت» بود؛ شب‌هایی که نیروهای حکومتی و بسیجی با کلاشنیکوف، تک‌تیرانداز، تیربار، و سلاح سرد، خیابان‌ها و کوچه‌های این شهر را به میدان شکار جوانان تبدیل کردند و جنازه‌ها را آن‌قدر روی آسفالت رها گذاشتند که حتی به سینمای شهر هم برای انباشت اجساد متوسل شدند.​

«خیلی آدم کشتن… با قمه، با تیر، با کلاش، رگبار بستن مردم را… صدای ما رو برسونید، خیلی آدم کشتن اینجا.» صدای آن‌سوی تماس، خسته و گرفته است؛ مردی از فردیس، حاشیه کرج، که می‌گوید بعد از «۱۵ روز» توانسته در فاصله‌ای کوتاه از قطع‌ووصلی اینترنت عبور کند و آنچه بر شهرش گذشته را تعریف کند.​

او از پنجشنبه‌ای شروع می‌کند که در حافظه‌اش حک شده است: شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی‌ ۱۴۰۴.

او می‌گوید ساعت حدود هفت و نیم شب است، از سر سه‌راه فردیس تا فلکه چهارم و پنجم به گفته او «مثل عاشورا» شلوغ می‌شود: «قدیما که عاشورا فردیس چه جوری می‌شد، این جوری شلوغ بود؛ از سر سه‌راه گرفته تا فلکه چهارم، فلکه پنجم، مردم بودند.»​

در ابتدای شب، تعداد نیروهای یگان ویژه زیاد نیست. راوی می‌گوید: «میومدن ساچمه می‌زدن، می‌رفتن» و تا حوالی هشت، هشت و نیم، نه شب، احساس می‌کند که «گرفتیم کامل، فردیس دست ما بود؛ هنوز مامور یگان ویژه بودند.» اما این موازنه، به گفته او، ناگهان با ورود بسیجی‌ها در پوشش یگان ویژه روی موتور تغییر می‌کند: «بعد شروع کردن نیروهای سرکوبگر بسیجی با موتور… لباس‌های یگان ویژه پوشیده بودند… دیگه شروع کردن به تیراندازی کلاشنیکوف مستقیم؛ خیلی وحشتناک بود، خیلی فاجعه بود.»​

برای دیدن گستره آن چه رخ می‌دهد، به پشت‌بام می‌رود و تصویری دیگر می‌بیند: «رفتم بالای پشت‌بوم… سرکوبگران از بالای پشت‌بوم بلند، مردم رو می‌زدن، به سرشون مستقیم.» او می‌گوید ساعت حدود یازده شب، پای «بسیج امام رضا» به وسط ماجرا باز می‌شود؛ پایگاهی که آن را در فردیس به‌خوبی می‌شناسد. «یه بسیجی داریم ما، بسیج امام رضا… یه سری نیرو اومدن مثل اراذل و اوباش؛ با قمه، با چاقو، با چوب، با باتوم، با کلاش ریختن تو خیابونا، شروع کردن به کشتن… بی‌هدف می‌زدن تو مردم.»​

تعقیب معترضان از خیابان امام حسن تا پس‌کوچه‌ها ادامه دارد. او می‌گوید: «توی پس‌کوچه‌ها، تو خیابان امام حسن دنبال مردم می‌کردند… هر کی بود می‌زدن؛ بی‌هدف می‌زدن تو کوچه‌پس‌کوچه‌ها… همه‌جا رو خون گرفته بود، وحشتناک بود.» با نزدیک شدن به نیمه‌شب، صحنه از نظر او به «فرار و ترس» تبدیل می‌شود: «ساعت ۱۲ شب همه بیرون بودیم؛ دیگه همه پراکنده شدن، ترسیدن… آن قدر که کشته دادیم، جنازه‌ها رو زمین مونده بود.»​

اما او می‌گوید آن چه در جمعه ۱۹ دی‌ ۱۴۰۴ رخ داده، از شب قبل سنگین‌تر بود: «روز جمعه بدتر از روز پنجشنبه؛ انگار خوش‌شون اومده بود. از همون اول شروع کردن به رگبار بستن.» به روایت او، از همان ابتدای شب دوم، «همه‌جا لباس شخصی بود، همه موتورهای تریل بودن» و «چوب تفنگ» به جایی رسیده بود که «دیگه رگبار می‌بستن.»

در روایت این ساکن فردیس، مسجد الزهرا، در ابتدای سه‌راه، به یکی از نقاط کلیدی سرکوب تبدیل می‌شود. او می‌گوید: «از بالای مسجد الزهرا…، اول سه‌راهه… تک‌تیرانداز گذاشته بودند… با تیر می‌زدند، تیرهاشون که تموم شده بود، شروع کردن با آجر؛ آجر سر مردم.» کمی بعد، از «یه دسته ۵۰ نفری موتور دو نفره» حرف می‌زند که با کلاش وارد می‌شوند: «یه دفعه شروع کردن رگبار بستن؛ از سه‌راه شروع کردن ریختن، زدن، از سمت کانالم همین‌جور… خیلی وحشتناک؛ تیربار آورده بودن حتی.»​

او چند بار تکرار می‌کند که «خیلی جنازه‌ها موندن؛ یه شب، دو شب موندن تو خیابون.» از درمانگاه «به‌آفرین» و «درمانگاه شفق» و بیمارستان‌ها نام می‌برد؛ جاهایی که به گفته او بخشی از کشته‌ها و زخمی‌ها ابتدا به آنجا منتقل می‌شوند. بعد اضافه می‌کند: «آن قدر جنازه زیاد بوده که توی سینمای فردیس بردن انباشت کردن؛ دو روز بعد بردن از اونجا.»​

این مرد اهل فردیس تأکید می‌کند که مهاجمان را نمی‌شد شناخت. می‌گوید: «همشون بسته بود صورتاشون… اصلاً معلوم نبود صورتشون؛ یعنی هیچی از صورتشون شما نمی‌دیدی؛ از این کلاه‌ها که می‌ذارن، چشماشون معلومه… من هیچ‌کس رو نتونستم شناسایی کنم.» لباس‌ها ترکیبی از یگان ویژه و بسیج است و سلاح‌ها از «کلاشنیکوف و کلت کمری» تا «قمه و باتوم.»

یکی از تصویرهایی که مدام به آن برمی‌گردد، جنازه‌هایی است که به‌عمد در معرض دید گذاشته شده‌اند. او از چهار پیکر در کوچه‌ای نزدیک درمانگاه آفرین می‌گوید: «چهار تا جنازه رو خودم دیدم؛ سمت جدول انداخته بودن، رو صورت‌شون پارچه گل‌گلی انداخته بودن که مردم بیان ببینن، بترسن… جنازه‌ها شب مونده بود بیرون؛ جنازه بود، همه‌جا جنازه بود.» او تخمین می‌زند که «خیلی مردم، بالای هزار نفر، فقط تو فردیس کشته شدند.»

به کوچه خودشان که می‌رسد، روایتش شخصی‌تر می‌شود. از جوانی به نام «سعید» می‌گوید؛ همسایه‌ای که بعد از حضور در تجمع، در حال برگشتن به خانه بوده است: «سعید اینا داشتن میومدن از فراخوان، داشتن برمی‌گشتن امام حسن… ما بیرون بودیم، از این طرف داشتیم می‌اومدیم امام حسن؛ داشتم برمی‌گشتم تو کوچه… سر کوچه ما یه دونه موتوری دوتَرَک، کلاش دستش بود، بلند میشه نیم‌خیز پشت موتور، می‌زنه بهش.» به گفته او، گلوله از ران و باسن سعید وارد و جلوی بدن خارج می‌شود: «از رونش زد، از پشت رونش، از باسنش زد… از جلوی بدنش دراومد… همون‌جا جلو ما، بغل ما خون داد و رفت.»​

او شرح می‌دهد که چطور چند ثانیه بعد دیگران بالای سر سعید می‌رسند: «بچه‌ها بغلش کرده بودن، پشت یه ماشینی که پارک شده بود اونجا پناه گرفته بود… گفتن که این تیر خورده، چیکارش کنیم… انقدر که خون ریخته بود ازش، خونریزی کرده بود… همون‌جا یکی سرشو گرفت، یکی دستشو گرفت… انداختیم تو ماشین، چشش، مردمک چشمش واکنش نشون نمی‌داد.» موتورسوار، به روایت او، ده متر جلوتر می‌ایستد، برمی‌گردد تا خواهر سعید را هم که پشت ماشین قایم شده، هدف قرار دهد: «شلیکم کرد بهش، نخورده بود.»​

نام دیگری که در روایتش تکرار می‌شود، رضا است؛ مغازه‌داری که به گفته شاهد، در فلکه دوم فردیس از بالا با تیر تک‌تیرانداز هدف قرار گرفته است. او می‌گوید شبی که گاز اشک‌آور همه‌جا را پر کرده بود، رضا در مغازه‌اش «ماسک و آب مجانی به همه می‌داد.» حالا خانواده‌اش، مثل بسیاری دیگر، از ترس فشارهای امنیتی، حاضر به صحبت نیستند.

راوی طیف سنی قربانیان را از «بچه هشت، نه ساله» تا جوانان «۱۸، ۱۹، ۲۰ ساله» توصیف می‌کند: «جوونا رو دوست داشتن بکشن، چون جوونا همه جلو بودن، نترس بودن.» در همان حال، از ترس خانواده‌ها می‌گوید؛ اینکه «خانواده‌ها می‌ترسن»، «خانواده رضا صحبت نمی‌کنن، سعید صحبت نمی‌کنن» و مراسم‌ها بی‌سروصداست: «نمی‌ذارن پارچه بزنن، نمی‌ذارن عزاداری کنن، نمی‌ذارن مسجد بگیرن… اعلامیه نمی‌ذارن چاپ بکنن.»​

روایت او از بازداشت‌ها و آن چه پشت دیوار زندان‌ها می‌گذرد، همان‌قدر تکان‌دهنده است. از حدود «۳۰۰ نفر» از بچه‌های فردیس می‌گوید که در زندان کچویی نگه‌داری می‌شوند و فقط دوستی به نام علی، «قبل از فراخوان‌ها» با وثیقه «۵ میلیاردی» آزاد شده است. علی به او از لحظه بازداشت در کانال و کیوسک، ضرب‌وشتم در شهرک کلانتری و شهرک ناز و سپس انتقال به نهادهای امنیتی گفته است؛ جایی که، به روایت این شاهد، «با چوب می‌زدن تو زانوی بچه‌ها، می‌دیدن شکسته یا نه؛ دوباره مجدد می‌زدن، می‌شکوندن… خیلی زدن؛ تو زندان بدجوری دارن می‌زننشون، حسابی که می‌کشتن.»​

در این میان، مساجد و پایگاه‌های بسیج در روایت او نقش دوگانه‌ای دارند؛ از یک سو، محل استقرار تک‌تیراندازها و انبار سلاح، و از سوی دیگر، هدف خشم بخشی از معترضان. در توصیفش از شبکه پایگاه‌ها در فردیس می‌گوید: «فردیس خودمون، امام رضا، ۱۴۸ دستگاه،… اولین بسیج اون جا است؛ [اداره] اطلاعات بغلش، پر اسلحه؛ بسیج اسلحه‌خونه‌ است… همه می‌دونن کجاها رو باید بزنن؛ یه تحقیق بشه، می‌دونن کجاها رو بزنن؛ خیلی اسلحه دارن، خیلی بی‌رحمن.» او درباره آتش‌زدن مسجد الزهرا، تأکید می‌کند که دلیل اصلی، استفاده از این مکان به‌عنوان «پایگاه سرکوب» و «استقرار تک‌تیرانداز» بوده، نه صرفاً مخالفت با دین.​

در پایان گفتگو، چند بار به واژه‌ای برمی‌گردد که برای توصیف آن دو شب انتخاب کرده است: «واقعا این دو شب قیامت بود… توی هر کوچه، توی هر کوچه‌پس‌کوچه کشته داریم؛ دو تا، سه تا، چهار تا… جنازه بود، همه‌جا جنازه بود.» و جمله آغاز تماس را دوباره تکرار می‌کند؛ درخواستی که توضیح نمی‌خواهد: «صدای ما رو برسونید، خیلی آدم کشتن اینجا.»​
۱۲ دقیقه ویدیوی دلخراش از مرکز پزشکی قانونی کهریزک تهران
هشدار هشدار: حاوی صحنه های دلخراش و ناراحت کننده

**********************
 از بالای ساختمان گلریز تیراندازی کردند- شاهد عینی 
با گذشت حدود دو هفته از قطع کامل اینترنت در ایران، ویدیوهای اعتراضات به خصوص در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی که معترضان با سرکوب خشونت‌آمیز و کشتار از سوی نیروهای امنیتی روبرو بوده‌اند به سختی و با تاخیر به بیرون از ایران درز می‌‌کند.

در این ویدیو مشاهدات یک شاهد عینی از اعتراضات در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی در تهران محدوده آریاشهر و فلاح بشنوید. برای حفظ هویت شاهد، صدای او تغییر داده شده است.

بی‌بی‌سی فارسی لحظه کمک کردن به معترضی که از ناحیه سر هدف اصابت گلوله قرار گرفته را و در این روایت به آن اشاره می‌شود، پیشتر در ویدیوی دیگری از زاویه دیگر منتشر کرده است
صحنه بازداشت خشونت بار یک دختر جوان
"ویدیویی که از یک دوربین مداربسته ضبط شده، صحنه حمله خشن نیروهای سرکوب به یک دختر جوان در خیابان را نشان می‌دهد. 
ماموران پس از زمین زدن او، با لگد به سر و صورتش ضربه زده  و با قمه و باتوم او را مجروح کرده و در نهایت بازداشت می‌کنند."
+14
رأی دهید
-2

نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.