یادی از گلهای پرپر شده ایران؛ یاسین میرزایی؛ برای دیدار خانواده از ایتالیا به ایران آمد، کشته شد
+11
رأی دهید
-1
ایران وایر: یحیی سرخانیشبکه حقوق بشر کردستان روز ۲۸ دی ۱۴۰۴ از کشته شدن دستکم ۱۵۰ شهروند کرد و بازداشت بیش از ۲۰۰۰ نفر در جریان اعتراضات دی۱۴۰۴ خبر داد. در میان کشتهشدگان، نام یاسین میرزایی، شهروند ۲۹ ساله کرد یارسان و اهل کرمانشاه، نیز به چشم میخورد. یاسین میرزایی قلعهزنجیری، پنجشنبه ۱۸دی۱۴۰۴ در اعتراضات محله «دره دراز (دژیر)» کرمانشاه، با شلیک گلوله سرکوبگران جمهوری اسلامی کشته شد. او دانشآموخته و دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد در رشته ژئوفیزیک بود و با بورسیه تحصیلی در کشور ایتالیا تحصیل میکرد. به گفته نزدیکان، یاسین تنها چند روز پیش از کشته شدنش برای تعطیلات به کرمانشاه بازگشته بود؛ سفری که بیش از آنکه صرفاً دیداری کوتاه باشد، به گفته خانوادهاش، نوعی خداحافظی و شاید آخرین دیدار با خانواده به شمار میرفت، چرا که او تصمیم داشت پس از آن برای ادامه مسیر زندگی و تحصیل، به انگلستان مهاجرت کند.
روایت تهدید و تحمیل
به گفته خانواده یاسین، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از کشته شدن او، تحویل پیکرش را مشروط به پذیرش یک روایت اجباری کردند. خانواده مجبور شده بودند یکی از دو شرط را بپذیرند: یا اعلام کنند که یاسین عضو بسیج کرمانشاه بوده و توسط معترضان کشته شده، یا مبلغ ۷۵۰ میلیون تومان بهعنوان «حق گلوله» به صندوق دولت پرداخت کنند. همچنین به خانواده هشدار داده شده بود که در صورت برگزاری مراسم خاکسپاری در شهر کرمانشاه، تنها پدر و مادر یاسین اجازه حضور خواهند داشت.
خانواده یاسین این شروط را نپذیرفتند، آنها پس از دو روز تلاش و پیگیری پیکر فرزندشان را تحویل گرفتند و تصمیم گرفتند مراسم خاکسپاری را در روستای «قلازنجیر» از توابع کرمانشاه، در فاصلهای بیش از دو ساعت از شهر، برگزار کنند. این مراسم با حضور جمعیت زیادی برگزار شد و بنا بر گفته نزدیکان، همزمان با خاکسپاری، شعارهایی علیه جمهوری اسلامی سر داده شد. به دلیل قطع اینترنت، تصاویر و ویدیوهای این مراسم هنوز در دسترس خانواده و نزدیکان قرار نگرفته است.
فرح میرزایی، دخترعموی یاسین که بیش از ۱۱ سال است بهعنوان پناهنده در ترکیه زندگی میکند، میگوید: «این بار میدانم که غم از دست دادن یاسین و جای زخم او هیچوقت فراموش نمیشود. یاسین فقط ۲۹ سال داشت. پارسال من خواهر و خواهرزادهام را با همان گروه ۷۵ نفره مهاجران در آبهای یونان و ایتالیا از دست دادم؛ غرق شدند. اما زخم یاسین فرق دارد. او هزاران آرزو در سر داشت، تحصیلکرده بود و رویای مهاجرت به انگلستان و ادامه تحصیل را دنبال میکرد.»
لحظهای که نام یاسین در اخبار دیده شد
فرح روایت میکند که همزمان با ادامه اعتراضات در کرمانشاه، ایلام و ملکشاهی و در شرایطی که ارتباط خانواده و بستگان بهطور کامل قطع شده بود، نام و عکس یاسین میرزایی را در اخبار و رسانهها دیده است: «باورکردنی نبود. به هر دری زدم تا با خانواده تماس بگیرم اما ممکن نبود.»
او که خود از شهروندان یارسان است سرانجام از طریق از دوستان همکیشاش که در انگلستان زندگی میکند، خبرمیگیرد. دوست فرح شنیده بود که در شهرک درهدریژ کرمانشاه، با، به قلب یاسین با گلوله جنگی شلیک کردهاند و او درجا جان باخته است.»
به گفته فرح، یکی از دوستان خانواده که در اقلیم کردستان زندگی میکند، از نزدیکی مرز موفق شده با خانواده تماس بگیرد و آنها گفتهاند که پس از دو روز تلاش برای تحویل پیکر یاسین، با همان شروط تحمیلی نیروهای امنیتی مواجه شدهاند.
یاسین؛ کودکی با رویای آزادی
فرح میرزایی در ادامه گفتوگو، از ویژگیهای شخصیتی یاسین میگوید: «از همان دوران کودکی و نوجوانی علاقه زیادی به تحصیل و درس خواندن داشت. بین بچههای خانواده، او یک استثنا بود. در نشستهای خانوادگی و جمع دوستانش همیشه از آزادی و برابری حرف میزد.»
در پایان گفتوگو، از فرح خواستم اگر ممکن است چند تصویر از یاسین برای انتشار در گزارش در اختیارم بگذارد. او بیاختیار بغض کرد و گفت: «یاسین از همان کودکی علاقهای به عکس گرفتن نداشت. حتی در فضای مجازی هم هیچوقت عکسی از خودش نمیگذاشت.» بعد خاطرهای کوتاه از او یادش آمد: «یک روز دیدم چند عکس از خودش در اینستاگرام شخصیاش گذاشته. به او زنگ زدم و با تعجب گفتم چه خبره؟ با خنده جواب داد: هیچی خواهرجان، دلم گرفته بود، همینجوری گذاشتم.»
روایت تهدید و تحمیل
به گفته خانواده یاسین، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از کشته شدن او، تحویل پیکرش را مشروط به پذیرش یک روایت اجباری کردند. خانواده مجبور شده بودند یکی از دو شرط را بپذیرند: یا اعلام کنند که یاسین عضو بسیج کرمانشاه بوده و توسط معترضان کشته شده، یا مبلغ ۷۵۰ میلیون تومان بهعنوان «حق گلوله» به صندوق دولت پرداخت کنند. همچنین به خانواده هشدار داده شده بود که در صورت برگزاری مراسم خاکسپاری در شهر کرمانشاه، تنها پدر و مادر یاسین اجازه حضور خواهند داشت.
خانواده یاسین این شروط را نپذیرفتند، آنها پس از دو روز تلاش و پیگیری پیکر فرزندشان را تحویل گرفتند و تصمیم گرفتند مراسم خاکسپاری را در روستای «قلازنجیر» از توابع کرمانشاه، در فاصلهای بیش از دو ساعت از شهر، برگزار کنند. این مراسم با حضور جمعیت زیادی برگزار شد و بنا بر گفته نزدیکان، همزمان با خاکسپاری، شعارهایی علیه جمهوری اسلامی سر داده شد. به دلیل قطع اینترنت، تصاویر و ویدیوهای این مراسم هنوز در دسترس خانواده و نزدیکان قرار نگرفته است.
فرح میرزایی، دخترعموی یاسین که بیش از ۱۱ سال است بهعنوان پناهنده در ترکیه زندگی میکند، میگوید: «این بار میدانم که غم از دست دادن یاسین و جای زخم او هیچوقت فراموش نمیشود. یاسین فقط ۲۹ سال داشت. پارسال من خواهر و خواهرزادهام را با همان گروه ۷۵ نفره مهاجران در آبهای یونان و ایتالیا از دست دادم؛ غرق شدند. اما زخم یاسین فرق دارد. او هزاران آرزو در سر داشت، تحصیلکرده بود و رویای مهاجرت به انگلستان و ادامه تحصیل را دنبال میکرد.»
لحظهای که نام یاسین در اخبار دیده شد
فرح روایت میکند که همزمان با ادامه اعتراضات در کرمانشاه، ایلام و ملکشاهی و در شرایطی که ارتباط خانواده و بستگان بهطور کامل قطع شده بود، نام و عکس یاسین میرزایی را در اخبار و رسانهها دیده است: «باورکردنی نبود. به هر دری زدم تا با خانواده تماس بگیرم اما ممکن نبود.»
او که خود از شهروندان یارسان است سرانجام از طریق از دوستان همکیشاش که در انگلستان زندگی میکند، خبرمیگیرد. دوست فرح شنیده بود که در شهرک درهدریژ کرمانشاه، با، به قلب یاسین با گلوله جنگی شلیک کردهاند و او درجا جان باخته است.»
به گفته فرح، یکی از دوستان خانواده که در اقلیم کردستان زندگی میکند، از نزدیکی مرز موفق شده با خانواده تماس بگیرد و آنها گفتهاند که پس از دو روز تلاش برای تحویل پیکر یاسین، با همان شروط تحمیلی نیروهای امنیتی مواجه شدهاند.

یاسین؛ کودکی با رویای آزادی
فرح میرزایی در ادامه گفتوگو، از ویژگیهای شخصیتی یاسین میگوید: «از همان دوران کودکی و نوجوانی علاقه زیادی به تحصیل و درس خواندن داشت. بین بچههای خانواده، او یک استثنا بود. در نشستهای خانوادگی و جمع دوستانش همیشه از آزادی و برابری حرف میزد.»
در پایان گفتوگو، از فرح خواستم اگر ممکن است چند تصویر از یاسین برای انتشار در گزارش در اختیارم بگذارد. او بیاختیار بغض کرد و گفت: «یاسین از همان کودکی علاقهای به عکس گرفتن نداشت. حتی در فضای مجازی هم هیچوقت عکسی از خودش نمیگذاشت.» بعد خاطرهای کوتاه از او یادش آمد: «یک روز دیدم چند عکس از خودش در اینستاگرام شخصیاش گذاشته. به او زنگ زدم و با تعجب گفتم چه خبره؟ با خنده جواب داد: هیچی خواهرجان، دلم گرفته بود، همینجوری گذاشتم.»